صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حس خدا - ایا خدا ....

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    حس خدا - ایا خدا ....




    بسم الله الرحمن رحیم

    با سلام .

    من تازه عضو شدم . چون هر از گاهی سوالاتی ذهنم رو مشغول میکنه . امیدوارم که به جواب برسم.

    اگه بد جایی پست زدم عضو می خوام .

    می خوام در مورد اینکه خدا چه شکلیه من قانع کنید.

    خوب اکثرا میگن درک انسان نمی رسه یا اینکه خدا بی نهایت. بی نهایت تقربا عدم وجود معنی میده . یا درک درستی نمیسه ازش داشت .
    اولی هم که من بعید میدونم خدا انسان رو کم درک افریده باشه .چون اگه من یه جا گند زدم .ببخشید ها تقصیره خداست. چون درک من پایین بوده . پس اونم من قبول ندارم.

    این سوال تقریبا از وقتی ذهن من رو اشغا کرد. که نماز می خوندم . نمی دونم چه طور شد ولی نماز اون رو فرق میکرد .

    یعنی اول و اخر حواسم پیش خدا بود . رفته رفته حسم می کردم که دارم به خدا نزدیک میشم . نزدیک نزدیک و نزدیکتر . یه جاش گریه ام گرفت .

    تو اخرش به خدایی که منو افریده حس کردم خدا یه متری منه.

    پس داشتم من به خدا نزدیک میشدم . نزدیک شدن به جسم امکان پذیره .
    یه جوری منو قانع کنید.


    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث اعتقادي
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۸۹/۰۹/۱۷ در ساعت ۰۳:۰۶


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    1,826
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    15 روز 14 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    22
    آپلود
    15
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط sgt.reza نمایش پست
    بسم الله الرحمن رحیم

    با سلام .

    من تازه عضو شدم . چون هر از گاهی سوالاتی ذهنم رو مشغول میکنه . امیدوارم که به جواب برسم.

    اگه بد جایی پست زدم عضو می خوام .

    می خوام در مورد اینکه خدا چه شکلیه من قانع کنید.

    خوب اکثرا میگن درک انسان نمی رسه یا اینکه خدا بی نهایت. بی نهایت تقربا عدم وجود معنی میده . یا درک درستی نمیسه ازش داشت .
    اولی هم که من بعید میدونم خدا انسان رو کم درک افریده باشه .چون اگه من یه جا گند زدم .ببخشید ها تقصیره خداست. چون درک من پایین بوده . پس اونم من قبول ندارم.

    این سوال تقریبا از وقتی ذهن من رو اشغا کرد. که نماز می خوندم . نمی دونم چه طور شد ولی نماز اون رو فرق میکرد .

    یعنی اول و اخر حواسم پیش خدا بود . رفته رفته حسم می کردم که دارم به خدا نزدیک میشم . نزدیک نزدیک و نزدیکتر . یه جاش گریه ام گرفت .

    تو اخرش به خدایی که منو افریده حس کردم خدا یه متری منه.

    پس داشتم من به خدا نزدیک میشدم . نزدیک شدن به جسم امکان پذیره .
    یه جوری منو قانع کنید.


    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث اعتقادي
    با عرض سلام و احترام
    در مورد سوال اولتون باید بگم که خدا جسم و ماده نیست که بگخوایم بگیم چه شکلی.اگه چیزی دارای چسم و شکل باشه اونوقت محدود به زمان و مکان میشه.اگر برای خدا شکل در نظر بگیریم,یعنی خدا رو محدود به زمان و مکان کردیم.که کفر میشه.
    و اما چیزی که ازلی و ابدی باشه,محدود به زمان و مکان و جسم نباشه,جوهر الوجود و علت العلل باشه .و همه علت ها به اون برگرده,همه ی خوبی ها سرچشمه از ذات پاک و مقدس باشه و ... میشه خدا.
    و اما در مورد نزدیکیتون به خدا.((هر کس یک قدم به من نزدیک شود من ده قدم به سویش می ایم و هرکس اهسته به سمت من اید من دوان دوان به سمتش می ایم)).
    اگر در عبادتی که میکنیم قصد فقط رضای خدا باشد و مقصودی جز او نداشته باشیم.شیرینیه واقعیه عبادت رو درک می کنیم و به معنای جمله ای که در بالا ذکر کردم می رسیم.اونوقته که خدا رو در نزدیکیه خودمون و حتی نزدیکتر از رگ گردن به خودمون حسش می کنیم.این احساس نزدیکی که شما فرمودین قلبی بوده و به مراتب بهتر و بالا تر از احساس نزدیکیه جسمی.
    و برای تکمیل مطلب
    عقل انسانی که مربوط به حواس دنیای مادیه قادر به درک احساس نزدیکی به خدا نیست و تنها با عشق هست که انسان به سمت خدا میره و عروج می کنه.همانطور که وقتی گناهی می کنیم اثر مستقیم روی قلب می گذاره هر عبادت خالصانه و عاشقانه هم اثرش مستقیما روی قلب حس میشه.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دوست عزیز من همه هرف هایی که شما گفتید رو می دونستم بالا هم ذکر کردم خدا جسم و محدود نیست .

    جواب من این نبود.

    جوهر الوجود و علت العلل

    در مورد این هر تون بگم . ممکن نیست خوده بشر ممکن الوجود باشه.

    x= خلقت بشر
    y= خدا
    z= ذاتی بودن

    x=y
    y=z
    z=x

    منظورم اینکه اگه خدا ممکن الوجود بوده امکانش هست بشر هم ممکن الوجوده بوده.
    اخه می دونین بسیاری از فیلسوفا خدا ساخته ذهن بشر و حکومت های ظالم دونستن که از مردم سوء استفاده کنند.

    نمی خوام به بیراهه برم . خدا رو واسه من خوب توضیح بدید .
    ویرایش توسط sgt.reza : ۱۳۸۹/۰۹/۱۷ در ساعت ۱۳:۱۷


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    1,826
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    15 روز 14 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    22
    آپلود
    15
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط sgt.reza نمایش پست
    دوست عزیز من همه هرف هایی که شما گفتید رو می دونستم بالا هم ذکر کردم خدا جسم و محدود نیست .

    جواب من این نبود.

    جوهر الوجود و علت العلل

    در مورد این هر تون بگم . ممکن نیست خوده بشر ممکن الوجود باشه.

    x= خلقت بشر
    y= خدا
    z= ذاتی بودن

    x=y
    y=z
    z=x

    منظورم اینکه اگه خدا ممکن الوجود بوده امکانش هست بشر هم ممکن الوجوده بوده.
    اخه می دونین بسیاری از فیلسوفا خدا ساخته ذهن بشر و حکومت های ظالم دونستن که مردم رو سلاخی کنن.

    نمی خوام به بیراهه برم . خدا رو واسه من خوب توضیح بدید .
    اولا همانطور که در قران می خونیم که((خدا نوریست در اسمانها و زمین)).در مورد شکل و ظاهر هم در بالا توضیح دادم.درک انسان هم محدوده و این به این معنا نیست که نفهم و یا بدون شعور باشه که فقط باعث خسران بشه.بلکه درک در درجه ای از شناخت خدا وند و بعضی حقایق محدوده.دقت کنید که گفتم در درجه ای از شناخت.هرکس خدا رو جوری در زندگیش درک میکنه و میشناسه.بهتر اینه که ما خدا رو بشناسیم تا اینکه بخوایم دنبال ظاهر خدا باشیم.
    البته یک سوال در همین مربوط با عنوان ((شناخت ذات خداوند...)) مطرح شده که به طور کامل به این سوال شما نیز پاسخ داده شده.
    از منظورتون در x y z چیزی متوجه نشدم.
    بشر ممکن الوجود نیست.چون اولا فقط علت العلل هست که ممکن الوجوده.انسان خودش معلوله.پس ممکن الوجود نیست .دوما رو یادم رفت.در هر صورت انسان معلوله و غیر ازلی.ولی ابدیه.
    اما در هر علمی نظریه خیلی زیاده.اگر بعضی از فلاسفه به عدم وجود خدا اعتقاد دارن,بسیاری از فلاسفه.علما و دانشمندان مسلملن و غیر مسلمان هم به وجود خدا اعتقاد دارند.در ضمن هیچ وقت نمیشه که با هم رابطه ی چرخشی داشته باشند و بلا خره وجود یک جوهر الوجود و علت العلل ضروریه.کتمان خدا و اعتقاد به بی خدایی یه جورایی میشه پوچیگرایی.


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    13
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نحن اقرب من حبل الورید


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جواب نگرفتم .

    اقا یکی نیست یه جواب کامل به ما بده .

    اقا یه سوال دیگه پیامبر برای خدا چه کارایی کرد پیامبر شد .
    ویرایش توسط sgt.reza : ۱۳۸۹/۰۹/۱۷ در ساعت ۱۷:۵۰


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اقا جواب رو پیدا کرد. دومی رو بگید.


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    432
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط sgt.reza نمایش پست
    بسم الله الرحمن رحیم

    با سلام .

    من تازه عضو شدم . چون هر از گاهی سوالاتی ذهنم رو مشغول میکنه . امیدوارم که به جواب برسم.

    اگه بد جایی پست زدم عضو می خوام .

    می خوام در مورد اینکه خدا چه شکلیه من قانع کنید.

    خوب اکثرا میگن درک انسان نمی رسه یا اینکه خدا بی نهایت. بی نهایت تقربا عدم وجود معنی میده . یا درک درستی نمیسه ازش داشت .
    اولی هم که من بعید میدونم خدا انسان رو کم درک افریده باشه .چون اگه من یه جا گند زدم .ببخشید ها تقصیره خداست. چون درک من پایین بوده . پس اونم من قبول ندارم.

    این سوال تقریبا از وقتی ذهن من رو اشغا کرد. که نماز می خوندم . نمی دونم چه طور شد ولی نماز اون رو فرق میکرد .

    یعنی اول و اخر حواسم پیش خدا بود . رفته رفته حسم می کردم که دارم به خدا نزدیک میشم . نزدیک نزدیک و نزدیکتر . یه جاش گریه ام گرفت .

    تو اخرش به خدایی که منو افریده حس کردم خدا یه متری منه.

    پس داشتم من به خدا نزدیک میشدم . نزدیک شدن به جسم امکان پذیره .
    یه جوری منو قانع کنید.


    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث اعتقادي
    به نام خدا
    سلام و خوشامد عرض می کنم خدمت شما

    انسان کانال های متعددی برای درک و شعور دارد. یکی از این کانال ها بدن انسان است که حد اقل دارای پنج حس است. انسان با این حواس جسمانی فقط اشیاء مادی و جسمانی را حس می کند. آنچه از این کانال حس می کند توسط مغز تحلیل می شود و نتیجه آن در روح انسان منعکس می گردد. این همان بخش خودآگاه انسان است. آنچه به مغز برسد اما در روح منعکس نشود همان بخشی است که از آن به ناخودآگاه تعبیر می شود. یعنی همان چیزهایی که انسان به آن توجه ندارد، یا با غفلت از کنار آن می گذرد. مثل اینکه دوستی به ما می گوید فلانی دیروز به تو سلام گردم اما اعتنایی به من نکردی ...! حواس جسمانی ما او را حس کرده اما ادراک نشده یعنی این حس به روح منتقل نشده است.

    همه ادراکات حسی بیرونی و درونی انسان مربوط به دنیای مادی و جسمانی می شود.
    کانال دیگر ادراکات انسان عقل است. زاویه دید این کانال بسیار گسترده تر از زاویه دید حواس جسمانی است که البته بستگی به رشد آن دارد. همانطور که حواس جسمانی در بین انسان ها ضعیف و قوی دارد ادراک عقلانی هم در افراد مختلف دارای ضعف و قوت است و این بستگی به میزان و نوع استفاده از آن دارد. افرادی که بیشتر و درست و منطقی فکر می کنند و به نتایج فکری و یقین های خود التزام عملی دارند از عقل بیشتری برخوردارند.
    و برعکس افرادی که در شک و شبهه غوطه می خورند و به اصطلاح شکاک هستند یعنی در هرچیزی شک می کنند از عقل کمتری برخوردارند. این افراد غالباً حساس، نامتعادل، مغرور و ماده گرا و لجوج در برابر حقایق هستند.

    معارفی که از طریق عقل درک می شود با هیچ سنسور و حسگر مادی قابل درک نیست. مثلاً عشق، شجاعت، سخاوت، ایمان، عدالت، تقوی و امثال آن ها از چیزهایی هستند که فقط با عقل درک می شوند.

    دسته دیگر از معارف عقلی مثل آفرینش و آفریدگار، آمرزش و آمرزگار، رحمت و رحیم، نعمت و منعم، شکر و شاکر، بنده و مولی و امثال آن است.

    دسته دیگر از معارف عقلی بایدها و نباید ها و تشخیص درستی و نادرستی آن ها و امور اعتباری و قراردادی و امثال آن است.

    دسته دیگر از معارف عقلی اموری است که انسان نه با حواس جسمانی و نه با تفکر بلکه بدون واسطه آن ها را درک می کند مثل خود وجود و وجود خود. انسان اگر هیچیک از حواس جسمانی را هم نداشته باشد بازهم اصل وجود را و وجود خود را می یابد و درک می کند. ادراک وجود خدا -با اختلافی که در مراتب این ادراک هست- و انواع کشف و شهود از این قبیل ادراکات عقلی است.

    یکی دیگر از کانال های ادراک انسان امور تخیلی و وهمی است. انسان گاه آنچه را از طریق حواس ظاهری درک کرده یا از طریق عقل دریافته در ذهن مرور می کند که به آن تصور و تصدیق می گویند و گاه چیزهایی را در ذهن می سازد که وجود خارجی یا عقلی ندارد و به آن تخیل و وهم می گویند.

    با توجه به این مقدمه باید توجه داشت که بعضی انسان ها از چنان روح لطیفی برخوردار می شوند که ادراکات آن ها محدود به حواس ظاهری نمی ماند و دچار تخیلات و اوهام نیز نمی شوند. این اشخاص والامقام مراتبی از وجود را با موجودات آن ادراک می کنند که دیگران از ادراک آن عاجزند. مانند انبیاء صلوات الله علیهم.

    اما بعضی از افراد، کاملا بر عکس چنان قوای ادراکی آنان از کنترل عقل خارج شده و تحت تأثیر تخیلات و اوهام قرار می گیرد که می پندارند آنچه یافته اند واقعیت است. این افراد معمولاً افرادی هستند بسیار ساده و زودباور که چندان پایبندی به تقوی ندارند و بسیار اهل غلو و کم ظرفیتند.

    خوب با این تفاصیل در رابطه با سؤال کاربر عزیز باید گفت که

    اولاً خدا چیزی نیست که بتوان با حواس ظاهری آن را درک کرد. یعنی نمی توان او را با چشم دید زیرا چشم فقط اشیائی را که دارای ابعاد هستند می بیند و چیزی که دارای ابعاد است هم مادی است و هم محدود و خدا منزه از این هاست.

    خدا را نمی توان با گوش شنید زیرا چیزی که با گوش شنیده شود صوت است و خدا صوت نیست. خداوند وقتی با پیامبر خود حضرت موسی سخن می گوید اشیائی مانند درخت را به صدا در می آورد تا او بشنود.

    خدا را نمی توان لمس کرد زیرا چیزی که لمس شود جسمانی است و محدود است و خدا منزه از جسم و محدودیت است.
    به هرحال خدا با هیچیک از حواس ظاهری ادراک نمی شود. اما آنچه با این حواس ادراک می شود و نیز خود این حواس از آیات و نشانه های خداست. یعنی نشانه آن است که خالق و مدبری حکیم و دانا و توانا هست که این حواس را مطابق با نیاز جانداری مثل انسان برای او آفریده است.

    نمی گوییم خدا به هیچ وجه برای انسان قابل درک نیست بلکه می گوییم اولاً باید کانال و درگاه معرفتی مناسب برای درک خدا را درست انتخاب کرد و سپس در درک درست او تلاش کرد. اما باید توجه داشت که هرکس تا حدودی می تواند خدا را درک کند. زیرا درک خداوند متعال به میزان صفا و لطافت و پاکی روح و عقل انسان بستگی دارد. یکی مثل پیامبر و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما و آلهما است که می فرماید "اگر پرده کنار رود چیزی به یقین من افزوده نمی شود". یکی هم مثل ماها که از پروردگار منان چیزی جز بعضی از نشانه های او را درک نمی کنیم.

    خوب ببخشید طولانی شد. امیدوارم این مطالب را چندبار مطالعه بفرمایید و خوب در آن ها تدبر کنید تا مطلب برایتان روشن شود.


    مرگ را چیزی جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز سرشکستگی و رنج نمی دانم. (سیدالشهدا امام حسین علیه السلام)

    آخرین پاسخ های این بنده


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    432
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط sgt.reza نمایش پست
    جواب نگرفتم .

    اقا یکی نیست یه جواب کامل به ما بده .

    اقا یه سوال دیگه پیامبر برای خدا چه کارایی کرد پیامبر شد .
    به نام خدا این سؤال مربوط به موضوع این تاپیک نمی شود و باید در تاپیک دیگری در انجمن راهنماشناسی مطرح بفرمایید.

    اما برای اینکه بی جواب نماند عرض می کنم که پیامبر خالصانه بندگی کرد تا پیامبر شد. یعنی فقط و فقط بنده خدا بود نه چیز دیگر.



    مرگ را چیزی جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز سرشکستگی و رنج نمی دانم. (سیدالشهدا امام حسین علیه السلام)

    آخرین پاسخ های این بنده


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0

    بسمه تعالی




    بسمه الله الرحمن الرحیم
    با سلام و خسته نباشید خدمت شما .
    از اینکه این حس به شما دست داد که به خدا نزدیک شدید خیلی خوبه و قدر آن را بدونید .
    ولی از اینکه بخاین بدونی که خدا چه شکلی می باشد این موضوع جزء نا ممکن هاست آنهم به چند دلیل:
    1-از قوه عقل و درایت ما خارج است
    2-جسم و فیزیک بدنمان طاقت و ظرفیت تاب و تحمل مشاهده و دیدن خداوند را ندارد که همانا خداوند می فرماید اگر من بخواهم اسرار خود را بر کوه آشکار کنم کوه با همه عظمتش متلاشی خواهد شد و در جایی دیگر می فرماید من خود را بر حضرت موسی (ع)نشان دادم واو غرق در وحشت و نیز بیهوش شد .
    3-ما انسانه ها چندان راز نگهدار نیستیم
    4- از غوه دید و تصور و خیال ما خارج است ، همانطور که انتهای دریا و زمین و آسمان از دید ما خارج است . ولی راه مشاهده خدا
    1-توجه به آیت و نشانه های او
    2-توجه به آسمان ومحیط پیرامون خود
    3-توجه به ندای درون خود
    4-قانون شکر گذاری و سپاس گذاری


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود