صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا خداوند با اسم مفعول آمده است

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    چرا خداوند با اسم مفعول آمده است




    با عرض سلام
    انسانها در تمام موارد خداوند سبحان را فاعل میدانند مثلا خداوند ناصر است و ما منصور خداوند فاعل است و ما مفعول ولی در کلمه عشق انسانها عاشق اند و خداوند معشوق و خداوند معبود
    مگر عشق چیست که معبود ما را از فاعلی به مفعولی میبرد


    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث کلامي
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۸۹/۰۹/۱۷ در ساعت ۰۹:۰۲
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    3,519
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    36 روز 23 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسمه تعالی
    با سلام
    زیرا دراین جا آنکه دوست داشته می شود خداوند متعال است و دیگر صحبت از صفات فاعلی خداوند متعال مثل خالق بودن و قادر بودن و .... نیست اینجا صحبت رابطه انسان است از نظر محبت با خدا وند متعال


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب خدمت دوست گرامي جناب بي طرف منصف

    حقيقتا بنده از مباحثي كه مطرح مي فرماييد لذت برده و لذت مي برم



    در رابطه با عشق و عاشق و معشوق مطالبي به عرض رسانده و بعد به اصل سوال مي پردازم :


    1. معناى عشق:


    واژه «عشق» مشتق از «عشقه» به معناى ميل مفرط است. «عشقه» گياهى است كه هرگاه به دور درخت مى‏پيچد آب آن را مى‏خورد. در نتيجه درخت زرد شده، كم كم مى‏خشكد،(1)
    امّا در اصطلاح، «عشق» عبارت است از: «محبت شديد و قوى». به عبارت ديگر، عشق مرتبه عالى محبت است،(2)



    امّا حقيقت آن است كه تعريف حقيقى اين واژه، ممكن نيست. حكيم عشق محى الدين ابن عربى گويد: «هر كس عشق را تعريف كند، آن را نشناخته و كسى كه از جام آن جرعه‏اى نچشيده باشد آن را نشناخته و كسى كه گويد: «من از آن جام سيراب شدم، آن را نشناخته كه عشق شرابى است كه كسى را سيراب نكند»،(3)



    «لويى ماسينيون» مى‏گويد: نخستين عارفان، واژه عشق را به كار نمى‏بردند شايد از عشق زمينى و جسمانى هراس داشتند و از اين رو، بيش‏تر از محبّت ياد مى‏كردند،(4) عطار گفته است:



    پرسى تو ز من كه عاشقى چيست؟ روزى كه چو من شوى، بدانى‏


    عشق قابل تعريف علمى نيست زيرا نه محسوس است و نه معقول. در حالى كه در دو قلمرو حس و عقل تأثير دارد. اگر تعريف كننده، خود عشق مى‏ورزد، مسلما تعريف او صحيح نخواهد بود زيرا اين پديده غير عادى به تمام انديشه و مشاعر او مسلط مثلًا اگر عاشق بخواهد عشق را تعريف كند مفاهيم موجود در تعريف، با وضع روانى عاشق رنگ‏آميزى مى‏شود و به اصطلاح «مولوى»، بوى عشق مى‏دهد،(5)



    هر چه گويم عشق را شرح و بيان چون به عشق آيم خجل باشم از آن‏
    گر چه تفسير زبان روشن گر است ليك عشق بى زبان روشن‏تر است‏
    چون قلم اندر نوشتن مى‏شتافت چون به عشق آمد، قلم بر خود شكافت‏
    عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت‏
    آفتاب آمد دليل آفتاب گر دليلت بايد از وى رو متاب‏
    (6)



    2. مبدأ عشق:



    اساس آفرينش جهان، عشق حق به جمال و جلوه خويش است زيرا، حبّ ذات يكى از اسباب عشق است. خداوند نيز به عنوان برترين موجود، به دليل عشق به ذات و جلوه جمالش، جهان را پديد آورد: «كنت كنزا مخفيا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكى أعرف گنج پنهانى بودم كه دوست داشتم شناخته شوم، پس آفريدگان را آفريدم تا شناخته شوم»،(7)


    گنج مخفى بد ز پرتى چاك كرد خاك را روشن‏تر از افلاك كرد

    بنابراين نخستين كسى كه عشق ورزيد، خداى تعالى بود،(8)


    خداوند متعال بر اساس همين عشق به خويش است كه مخلوقاتش را نيز دوست مى‏دارد،(9) عارف واصل عين القضات همدانى مى‏گويد:


    «دريغا به جان مصطفى، اى شنونده اين كلمات كه خلق پنداشته‏اند كه انعام و محبّت او با خلق از براى خلق است، نه از براى خلق نيست بلكه از براى خود مى‏كند كه عاشق، چون عطايى دهد به معشوق و با وى لطفى كند. آن لطف نه به معشوق مى‏كند كه آن با عشق خود مى‏كند. دريغا از دست اين كلمه تو پندارى كه محبّت خدا با مصطفى، از براى مصطفى است؟ اين محبّت او از بهر خود است»،(10)


    چنان كه مبدأ عالم خداوند متعال است، مبدأ عشق نيز اوست. عشق مانند وجود، از ذات حق به عالم سرايت كرده است. عشق انسان زاييده عشق خداست.


    توبه كردم و عشق همچون اژدها توبه وصف خلق و آن وصف خدا
    عشق ز اوصاف خداى بى نياز عاشقى بر غير او باشد مجاز
    (11)




    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 3 : ۱۳۸۹/۰۹/۱۷ در ساعت ۲۳:۳۸


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    3. عشق و معرفت:
    از آن جا كه عشق محبّت شديد و قوى است و محبّت فرع معرفت است، عشق نيز بى معرفت، عشق نخواهد بود. شناخت هر چيزى، ريشه ميل يا تنفر انسان نسبت به آن چيز است. اگر انسان چيزى را براى خود سودمند بداند، نسبت به آن ميل و محبّت پيدا مى‏كند و براى جلب آن تلاش مى‏كند. صدرالمتألهين مى‏گويد: «عشق در شى‏ء بدون حيات و شعور، صرفا يك نوع تسميه و نام‏گذارى است.(12)

    بر اساس تقسيم قواى ادراكى انسان به حسى، خيالى و عقلى، مى‏توان با تسامح گفت كه سه عشق حسى، خيالى و عقلى وجود دارد: عشق حسى بر معرفت حسى بنا شده است و تنها قواى حسى (چشم، گوش، شامه، ذائقه و لامسه) از آن مبتهج مى‏گردد. عشق خيالى، عشقى است كه از قوه خيالى و وهمى آدمى نشأت مى‏گيرد و تنها اين قوه را تسكين مى‏دهد. امّا عشق عقلى، عشقى است كه از عقل سرچشمه مى‏گيرد و بر اساس
    يافته‏هاى عقل معشوق و راه وصال به او را مى‏شناسد. هر چند با شدت يافتن عشق، آدمى عقل خود را نيز پشت سر مى‏گذارد، ولى براى بار يافتن به آن مرحله نيز بايد از مدخل عقل عبور كند. از آن جا كه قوه خيال از قوه حس در ادراك امور قوى‏تر است، عشق خيالى از عشق حسى قوى‏تر است و به دليل آن كه درك عقل قوى‏تر از خيال و حس است، عشق عقلى به مراتب قوى‏تر و كامل‏تر از عشق حسى و خيالى است،(13)

    معرفت، عشق زا و عشق معرفت افزا است. پس از انعقاد عشق در جان آدمى، در هر مرتبه‏اى از ظهور، عاشق را در مراحل معرفت و مدارج كمال پيش‏تر مى‏برد، در نتيجه ادراك آدمى قوى و نافذتر مى‏گردد و عشق را به چشم دقيقه ياب و بصيرتى پرده شكافت مى‏نگرد و آنچه ناديدنى است، مى‏بيند.

    4. اسباب عشق:
    براى عشق اسبابى چند مطرح كرده‏اند كه از همه مهم‏تر دو سبب است و هر دو ريشه در فطرت هستى دارد.
    الف. كمال جويى. همه هستى ميل به كمال دارد كمال‏طلبى آميخته با حبّ بقا است كه هر دو تبلور حبّ ذاتند. همه موجودات در پى آنند كه چيزهايى را به دست آورند و بهره وجودى‏اشان را بيش‏تر كنند. هر موجودى در پى كمال متناسب با خود است. دانه گندمى كه روى زمين قرار گرفته و با شرايط مساعدى شكافته شده، به تدريج مى‏رويد، بى شك متوجه آخرين مرحله (بوته گندم) است كه رشد خود را تكميل كند، سنبل دهد و دانه‏هاى زيادى بار آورد. انسان نيز مى‏خواهد سعه وجودى بيش‏ترى بيابد و علم، قدرت، اراده و حياتش نا محدود و مطلق باشد. حضرت امام خمينى (رض) مى‏فرمايد: «قدرت مطلق جهان باشد و عالم را در اختيار داشته باشد و به او بگويند كه جهان ديگرى هم هست. فطرتا مايل است آن جهان را در اختيار داشته باشد. يا مثلًا هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم ديگرى هم هست فطرتا مايل است آن علوم را هم بياموزد.»،(14)

    دستگاه آفرينش با تربيت تكوينى خود كمال خواه و كمال‏جوست و به همين سبب است كه با وجود تمام سختى‏ها و موانع عاشق كمال است و براى رسيدن به آن، از هيچ كوشش و تلاشى فروگذار نمى‏كند به بيان ديگر اين فطرت كمال خواهى است كه موجودات را عاشق ساخته است،(15)

    آتش عشق است كاندر نى فتاد جوشش عشق است كاندر مى‏فتاد
    (16)

    ب. جمال خواهى: جمال عبارت است از حضور كمال لايق و ممكن يك شى‏ء نزد انسان بنابراين اولًا، كمال هر شيئى به قابليت كمال پذيرى آن شى‏ء بستگى دارد. ثانيا، اگر تمام كمالات لايق يك شى‏ء نزد انسان باشد، آن شى‏ء در غايت جمال و زيبايى است و اگر تنها بعضى از آن كمالات حاضر باشد شى‏ء به اندازه آن كمالات متصف به حسن و جمال مى‏شود مثلًا اگر خطى تمام كمالات لايق خط (متوازى، متناسب و منتظم بودن) را دارا باشد، آن خط در اوج زيبايى است. هر چه اين كمالات كم‏تر باشد، از زيبايى كم‏ترى برخوردار خواهد بود. اين جمال خواهى در انسان موجب پيدايش شاخه‏هاى گوناگون هنر و فرهنگ در تمدن بشرى شده است و اسلام نيز آن را پذيرفته و حتى بخشى از اعجاز قرآن كريم بر اساس هنر و زيبايى پى ريزى شده است.





  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بايد توجه داشت كه زيبايى و جمال، منحصر به محسوسات نيست بلكه در غير محسوسات نيز وجود دارد زيرا زيبايى را به علم، اخلاق و ديگر مفاهيم غير حسى نيز نسبت مى‏دهيم، در حالى كه هيچ يك از اين موارد با حواس پنج گانه ظاهرى درك نمى‏شود، بلكه با بصيرت باطن و چشم دل كه همان نور عقل است، درك مى‏كردند.

    جمال و زيبايى عامل مهمى در تحقق و سريان عشق است. سرّ اين كه برخى كسانى را دوست دارند كه در زيبايى آن‏ها ترديد است، اين است كه عاشق در معشوق جمال را مى‏بيند كه ديگران نمى‏بينند:

    گفت ليلى را خليفه: كان تويى كز تو مجنون شد پريشان و غوى‏
    از دگر خوبان تو افزون نيستى گفت: خامش چون تو مجنون نيستى‏
    (17)

    5. سريان عشق:

    از آن جا كه همه هستى داراى حيات و شعور و كمال جو است، عشق در تمام عالم وجود سريان دارد. اين عشق در انسان كه داراى حيات و شعور برتر مى‏باشد، از شدّت وحدّت بيش‏ترى برخوردار است ولى بر اساس ارتباط معرفت و عشق و اسباب عشق، عشق در همه عالم جريان دارد،(18)

    آتش نى، جوشش مى، بدايع طبيعت، كشش اجزاى هم جنس به يك ديگر و پيوند و تركيب اضداد از جلوات عشق است جاذبه‏اى كه جزء را به سوى كل مى‏راند و ميان اشيا و پديده‏ها، تناسب، سنخيت و انضمام مى‏آفريند:

    عشق جوشد بحر را مانند ديگ عشق سايد كوه را مانند ريگ‏
    عشق بشكافد فلك را صد شكاف عشق لرزاند زمين را از گزاف‏
    (19)

    6. انسان و عشق:

    داستان عشق انسان، داستان ديگرى است زيرا على رغم ژرفا و گستردگى ادراكش، داعيه‏هاى خيالى و وهمى او همواره با عقل و ذات او درگيرند و مزاحمانى از قواى شهويه و غضبيه بر سر راه اوست. بايد دستى از غيب برون آيد و عشق انسان را هدايت كند و راه وصول عشق را به او بنماياند. ارسال رسل و انزال كتب براى همين جهت است تا عشق حقيقى و راستين را از عشق مجازى و دروغين باز شناساند و آدمى را در عشق و عاشقى اش مدد رساند،(20) كلام پيامبران، بوى گلى است كه انسان را به سمت گلستان مى‏برد.
    اين سخن‏هايى كه از عقل كل است بوى گلزار و سرو و سنبل است‏

    بوى گل ديدى كه آن جا گل نبود جوش مل ديدى كه آن جا مل نبود؟
    (21)


    پى‏نوشت‏
    (1) ابن منظور: لسان العرب، بيروت، دار احياء التراث العربى، چاپ اوّل، 1408 ق، ج 9، ص 224.
    (2) غزالى، محمد: احياء علوم الدين، بيروت، دار القلم، چاپ سوّم، بى تا، ج 4، ص 275.
    (3) الفتوحات المكية، بيروت، دار احياء التراث العربى، بى تا، ج 2، ص 121.
    (4) ر. ك: بابك احمدى، چهار گزارش از تذكرة الاولياء عطار تهران، نشر مركز، چاپ اوّل، 1376 ش، ص 46.
    (5) استاد محمدتقى جعفرى: نقد و تحليل مثنوى، به نقل از عباس مخبر دزفولى، فلسفه و قرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ دوّم، 1368 ش، جلد 3، ص 147.
    (6) مثنوى معنو، ى دفتر 1، ابيات 211 116
    (7) سخاوى، مقاصد الحسنه، چاپ هند، ص 153.
    (8) ابوالحسن ديلمى عطف الألف المألوف على اللام المعطوف، تحقيق و مقدمه، ج. ك. قاديه، مطبعة المعهد العلمى الفرنسى للآثار الشرقية، قاهره، 1962 م، ص 28.
    (9) ر. ك: علامه طباطبائى، الميزان، جلد 1، ص 411.
    (10) تمهيدات، به تصحيح عفيف عيران، تهران، انتشارات منوچهرى، ص 217.
    (11) مثنوى، دفتر 6، ابيات 079 971.
    (12) صدر الدين شيرازى، اسفار الاربعة، منشورات مصطفوى، قم، جلد 7، ص 152.
    (13) ابن سينا، رساله عشق، به تصحيح سيد محمد مشكوة، كلاله خاور، بى‏جا، بى‏تا، بى‏نا، ص 9 24.
    (14) ر. ك: چهل حديث، مركز نشر فرهنگى رجا، تهران، چاپ اوّل، 1368 ش، صص 551 163.
    (15) محمد غزالى، احياء علوم الدين، جلد 4، ص 276.
    (16) مثنوى معنوى، دفتر 1، بيت 10
    (17) مثنوى معنوى، دفتر 1، ابيات 704 408.
    (18) ر. ك: اسفار الاربعة، ج هفتم، فصل پانزدهم.
    (19) مثنوى معنوى، دفتر 5، ابيات 5372 2736
    (20) ر. ك: صدر الدين محمد شيرازى: عرفان و عارف نمايان، ترجمه محسن بيدارفر، تهران، الزهراء، چاپ سوّم، 1371 ش، ص 120.
    (21) مثنوى معنوى، دفتر 1، ابيات 8981 1900




  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    عشق بازی با نگارم کار انصار خداست
    لذت این عشق بازی تا ابد بی منتهاست
    گرم بوسه گر شوی فارغ زخود بیرون شوی
    جان ببخشی بهر او چون دل به عشقش مبتلاست
    هر چه خواهی نزد معشوق است ببخشی هستیت
    هستیت معشوق عشق است جان به راهش بی بهاست

    ویرایش توسط بیطرف منصف : ۱۳۸۹/۰۹/۱۸ در ساعت ۱۳:۱۶
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مرا در عشق بازی زندگانیست
    که عشق اب حیات جاودانیست
    سکندرها پی اب حیاتند
    که غفلت از لب یار این چنانیست

    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ

  10. تشکرها 2


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    3,519
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    36 روز 23 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ابتدا خداوند خود فاعلست و عاشق که باعث خلق انسان می شود

    سپس انسان با معشوق قرار دادن خداوند متعال عاشق فاعل خالق خود می شود


    اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک




    یک آدرس مهم : آدرس عکسهای متحرک و زیبا برای وبلاگها

    http://www.askquran.ir/group225-discussion2066.html



  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155



    بنام حضرت دوست
    درازل پرتو حسنت زتجلی دم زد
    عشق پیدا شد وآتش به همه عالم زد
    با توجه به موضوع بسیار زیبا وعمیق دوستم جناب منصف بیطف از انجا که برداشت واقعی از موضوع شود لازم دیدم که چند سطری را براین مبنا تقدیم کنم.هرچند پاسخگوی محترم بحث را به وادی عشق بیشتر سوق داده است.
    درمورد اینکه خدا وند جل جلاله را محبوب بدانیم لازم است به مواردی توجه کنیم تا صفت مفعولیت را در مقام پروردگاریش قابل نقص بدانیم.
    الف) یا مَنْ لا تَحْویهِ الْفِکَرُ یا
    اى که در فکرها نگنجد اى
    مَنْ لا یُدْرِکُهُ بَصَرٌ یا مَنْ لا یَخْفى عَلَیْهِ اَثَرٌ یا رازِقَ الْبَشَرِ یا مُقَدِّرَ کُلِّ قَدَرٍ.
    که دیده اى او را درنیابد اى که هیچ کارى بر او پنهان نماند اى روزى ده بشر اى اندازه گیرهرمقدار
    اینکه انسانی خداوند را دوست بداردامری قراردادی بین خود وخدایش بطور یکجانبه فرض کرده است که بر پایه علاقه اش نسبت به خداوند نتیجه میگیرد که خداوند هم درقالب محبوب قرار گرفته وبنابراین علاقه را بصورت فعلی میداند که خداوند مفعول ان است .واین قرار داد را نمی توان به ذات باری تعالی بسط داد.زیرا انسان از درک کنه ذات خداوند عاجز است.واگر انسان انقدر مجذوب خداوند باشد که از وادی عشق خداوند گذر کرده وبه مقام معرفت واقعی برسد انگاه ذوب در مقام ربوبیت گشته که در این بین فاصله حبیب ومحبوب از بین میرود همه اش اراده خدا یی میگردد واین موجب میشود که کل بحث دگرگون شودکه به قول مولوی :
    اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم؟
    ب) یا اَوَّلَ کُلِّشَىْءٍ وَآخِرَهُ یا اِلهَ کُلِّ شَىْءٍ وَمَلیکَهُ یا رَبَّ
    نجات بخش (۹۴) اى آغاز و انجام هر چیز اى معبود و مالک هر چیز اى پروردگار
    کُلِّ شَىْءٍ وَصانِعَهُ یا بارِئَ کُلِّشَىْءٍ وَخالِقَهُ یا قابِضَ کُلِّ شَىْءٍ
    و سازنده هر چیز اى پدید آرنده و آفریننده هر چیز اى بست و باز کننده هر چیز
    وَباسِطَهُ یا مُبْدِئَ کُلِّ شَىْءٍ وَمُعیدَهُ یا مُنْشِئَ کُلِّشَىْءٍ وَمُقَدِّرَهُ یا
    اى پدید آرنده و بازگرداننده هر چیز اى بوجود آورنده و اندازه گیر هر چیز اى
    مُکَوِّنَ کُلِّ شَىْءٍ وَمُحَوِّلَهُ یا مُحْیِىَ کُلِّ شَىْءٍ وَمُمیتَهُ یا خالِقَ
    بود کننده و تبدیل کننده هر چیز اى زنده کننده و میراننده هر چیز اى آفریننده
    کُلِّشَىْءٍ وَوارِثَهُ
    از انجا که خداوند متعال قبل از هر بنده ای وجود جوهری داشته است وباتوجه به اینکه اوصاف الهی کامل وتغییر ناپذیر است صرف دوست داشتن خداوند از طرف بنده اش که با عمری محدود در برحه ای از روزگار رخ داده است این باعث بروز صفت ذاتی جدیددرمقام محبوبیت نشده وقبلا صفات ثبوتیه الهی بصورت تغییر ناپذیر وکامل در ذات الهی موجود بوده اندواین که انسان فکر کند چون خداوند را دوست دارد باعث بروز صفتی جدید در خداوند میشود جزء توهمات فردی انسان است که ارتباطی به تغییر درصفات الهی ندارد.
    فریاد الست امد وگفتیم بلی را
    زان لحظه بلا کش همه از عهد الستیم
    وعلاقه انسان به خداوند جزءفطرت انسان است که:فطرت الله الذی فطر الناس علیها
    لذا لازم است اشاره شود که اگر انسان به خداوند علاقه مند است این خود ریشه در فطرت الهی دارد که درواقع خداوند انرا افریده است وما نمی توانیم بخشش الهی را انسانی دانسته وبر ان قیاس مع الفارق مفعولیت خدا بنمائیم.
    هر چند موضوع انقدر عمیق وگسترده است که مطالب بیشتری می طلبد لیکن به این اندک بسنده کرده واگر توفیق بود بازهم در بحث مطالب بیشتری خواهیم نوشت.
    ما عابران رهگذري بي نشانه ايم
    جاماندگان قافله اي جاودانه ايم
    پائيزلحظه ها چه شتابان رسيد وما
    دلواپسان رويش چندين جوانه ايم


    دانلودمحبوب ترین مجموعه تفسیر قران کانون گفتگوی قرانی

    (
    تفسیر20جلدی المیزان)



    http://www.askquran.ir/downloads.php?do=file&id=3611

    گروه شاعران کانون:http://www.askquran.ir/group.php?groupid=140


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155



    نقل قول نوشته اصلی توسط بیطرف منصف نمایش پست
    با عرض سلام
    انسانها در تمام موارد خداوند سبحان را فاعل میدانند مثلا خداوند ناصر است و ما منصور خداوند فاعل است و ما مفعول ولی در کلمه عشق انسانها عاشق اند و خداوند معشوق و خداوند معبود
    مگر عشق چیست که معبود ما را از فاعلی به مفعولی میبرد

    بنام حضرت دوست
    درازل پرتو حسنت زتجلی دم زد
    عشق پیدا شد وآتش به همه عالم زد
    با توجه به موضوع بسیار زیبا وعمیق دوستم جناب منصف بیطرف از انجا که برداشت واقعی از موضوع شود لازم دیدم که چند سطری را براین مبنا تقدیم کنم.هرچند پاسخگوی محترم بحث را به وادی عشق بیشتر سوق داده است.
    درمورد اینکه خدا وند جل جلاله را محبوب بدانیم لازم است به مواردی توجه کنیم تا صفت مفعولیت را در مقام پروردگاریش قابل نقص بدانیم.
    الف) یا مَنْ لا تَحْویهِ الْفِکَرُ یا
    اى که در فکرها نگنجد اى
    مَنْ لا یُدْرِکُهُ بَصَرٌ یا مَنْ لا یَخْفى عَلَیْهِ اَثَرٌ یا رازِقَ الْبَشَرِ یا مُقَدِّرَ کُلِّ قَدَرٍ.
    که دیده اى او را درنیابد اى که هیچ کارى بر او پنهان نماند اى روزى ده بشر اى اندازه گیرهرمقدار
    اینکه انسانی خداوند را دوست بداردامری قراردادی بین خود وخدایش بطور یکجانبه فرض کرده است که بر پایه علاقه اش نسبت به خداوند نتیجه میگیرد که خداوند هم درقالب محبوب قرار گرفته وبنابراین علاقه را بصورت فعلی میداند که خداوند مفعول ان است .واین قرار داد را نمی توان به ذات باری تعالی بسط داد.زیرا انسان از درک کنه ذات خداوند عاجز است.واگر انسان انقدر مجذوب خداوند باشد که از وادی عشق خداوند گذر کرده وبه مقام معرفت واقعی برسد انگاه ذوب در مقام ربوبیت گشته که در این بین فاصله حبیب ومحبوب از بین میرود همه اش اراده خدا یی میگردد واین موجب میشود که کل بحث دگرگون شودکه به قول مولوی :
    اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم؟
    ب) یا اَوَّلَ کُلِّشَىْءٍ وَآخِرَهُ یا اِلهَ کُلِّ شَىْءٍ وَمَلیکَهُ یا رَبَّ
    نجات بخش (۹۴) اى آغاز و انجام هر چیز اى معبود و مالک هر چیز اى پروردگار
    کُلِّ شَىْءٍ وَصانِعَهُ یا بارِئَ کُلِّشَىْءٍ وَخالِقَهُ یا قابِضَ کُلِّ شَىْءٍ
    و سازنده هر چیز اى پدید آرنده و آفریننده هر چیز اى بست و باز کننده هر چیز
    وَباسِطَهُ یا مُبْدِئَ کُلِّ شَىْءٍ وَمُعیدَهُ یا مُنْشِئَ کُلِّشَىْءٍ وَمُقَدِّرَهُ یا
    اى پدید آرنده و بازگرداننده هر چیز اى بوجود آورنده و اندازه گیر هر چیز اى
    مُکَوِّنَ کُلِّ شَىْءٍ وَمُحَوِّلَهُ یا مُحْیِىَ کُلِّ شَىْءٍ وَمُمیتَهُ یا خالِقَ
    بود کننده و تبدیل کننده هر چیز اى زنده کننده و میراننده هر چیز اى آفریننده
    کُلِّشَىْءٍ وَوارِثَهُ
    از انجا که خداوند متعال قبل از هر بنده ای وجود جوهری داشته است وباتوجه به اینکه اوصاف الهی کامل وتغییر ناپذیر است صرف دوست داشتن خداوند از طرف بنده اش که با عمری محدود در برحه ای از روزگار رخ داده است این باعث بروز صفت ذاتی جدیددرمقام محبوبیت نشده وقبلا صفات ثبوتیه الهی بصورت تغییر ناپذیر وکامل در ذات الهی موجود بوده اندواین که انسان فکر کند چون خداوند را دوست دارد باعث بروز صفتی جدید در خداوند میشود جزء توهمات فردی انسان است که ارتباطی به تغییر درصفات الهی ندارد.
    فریاد الست امد وگفتیم بلی را
    زان لحظه بلا کش همه از عهد الستیم
    وعلاقه انسان به خداوند جزءفطرت انسان است که:فطرت الله الذی فطر الناس علیها
    لذا لازم است اشاره شود که اگر انسان به خداوند علاقه مند است این خود ریشه در فطرت الهی دارد که درواقع خداوند انرا افریده است وما نمی توانیم بخشش الهی را انسانی دانسته وبر ان قیاس مع الفارق مفعولیت خدا بنمائیم.
    هر چند موضوع انقدر عمیق وگسترده است که مطالب بیشتری می طلبد لیکن به این اندک بسنده کرده واگر توفیق بود بازهم در بحث مطالب بیشتری خواهیم نوشت.
    ویرایش توسط belher2 : ۱۳۹۱/۱۲/۱۵ در ساعت ۰۹:۴۹
    ما عابران رهگذري بي نشانه ايم
    جاماندگان قافله اي جاودانه ايم
    پائيزلحظه ها چه شتابان رسيد وما
    دلواپسان رويش چندين جوانه ايم


    دانلودمحبوب ترین مجموعه تفسیر قران کانون گفتگوی قرانی

    (
    تفسیر20جلدی المیزان)



    http://www.askquran.ir/downloads.php?do=file&id=3611

    گروه شاعران کانون:http://www.askquran.ir/group.php?groupid=140


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود