صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: لعن در قرآن

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7

    لعن در قرآن




    بسم الله الرحمن الرحيم

    با عرض تسليت ايام عزاداري سرور شهيدان عالم حضرت حسين بن علي و ياران باوفايش.

    مقدمه
    به مناسبت ايام عزاداري حسيني (عليه السلام) و لعن بر دشمنان آن بزرگوار، بار ديگر شيعيان آن امام مظلوم آماج تهمتها قرار گرفته و چنين تبليغ مي‌کنند که لعن ساخته پرداخته شيعيان است و هيچ ربطي به اسلام ندارد، شيعيان با اصول‌گرائي آبروي اسلام صلح طلب را برده‌اند و ...
    يا مثلا سؤال مي‌کنند:
    چرا شيعه، دشمنان اسلام و مسلمين و پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اهل بيتش را لعن مى کند؟
    آيا واژه لعن و به طور کلّى تبرّى، موجب خشونت گرايى و دشمن تراشى نيست؟
    آيا موجب تفرقه بين مسلمانان و در نتيجه، تسلط کفّار نمى‌گردد؟
    بهتر آن نيست شيوه اى ديگر پيش روى قرار دهيم، به جاى گلوله از گل سخن بگوييم و استراتژى «صلح و سکوت و سلام» را برگزينيم؟ اينها سؤال ها و اشکال هايى است که از طرف مخالفين مطرح مى شود، ونيز گاهى مشاهده مى‌شود که در بين جوان ها نيز اين سؤال مطرح است که: چرا ما دشمنان گذشته خود را لعن مى‌کنيم و از آنان تبرّى مى‌جوييم؟
    و...
    لذا لازم است بحث مستقل درباره لعن داشته باشيم.
    آيا لعن مختص شيعيان است؟
    نظر قرآن درباره لعن چيست؟
    چه کساني را بايد لعن کنيم؟
    خاصيت لعن چيست؟
    و سؤالاتي از اين قبيل.

    انشاء الله تحقيق زير مورد رضاي مولايمان امام حسين قرار بگيرد، اللهم آمين.

    ابتدا فهرستی از مطالب مطروحه:
    1 - معنای لعن
    2 - لعن کنندگان
    3 - لعن شوندگان
    4 - چرا لعن؟
    5 - جاذبه و دافعه ضروت وجودی هر موجود زنده
    6 - لعن جهت دار
    7 - شجره ملعونه
    8 - خوش به حال کسی که پیامبر لعنش کرده!!
    9 - اهل سنت چرا قاتل نوه پیامبرشان را لعنت نمی کنند؟
    10 - شبهات لعن
    11 - عاشورا و قیام امام زمان علیه السلام

    ویرایش توسط صالح : ۱۳۸۹/۰۹/۲۳ در ساعت ۱۵:۲۸
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن أعدائهم اجمعین
    از دست ندهید
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی اعتقادی


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    معناي لعن

    لعن به معناي عذاب و بدگوئي است اما اگر به خدا نسبت داده شود به معناي دوري از رحمت است، در واقع لعن کننده با لعنش طلب دوري از رحمت خدا مي‌کند.

    طبق تعريف فوق دشنام دادن غير از لعن است، خداوند هيچگاه لعن را نهي نفرموده اما از دشنام نهي مي‌کند:
    وَ لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُون‏، انعام 108، (به معبود) كسانى كه غير خدا را مى‏خوانند دشنام ندهيد، مبادا آنها (نيز) از روى (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند! اينچنين براى هر امّتى عملشان را زينت داديم سپس بازگشت همه آنان به سوى پروردگارشان است و آنها را از آنچه عمل مى‏كردند، آگاه مى‏سازد (و پاداش و كيفر مى‏دهد).

    در ايه فوق دشنام به بت‌هاي مشرکين از آن جهت نهي شده است که آنان به خداي شما دشنام ندهند، اشتباه نشود، بت‌هاي آنان مقدس نيست که دشنام به آنها اشکال داشته باشد بلکه فقط بخاطر توهين نکردن به ساحت قدسي إلهيست، بنابراين اين آيه نشانگر لزوم رعايت احترام به مقدسات ديگران و حتى بت هاى مشرکان نيست، چرا که اگر احترام به مقدسات مشرکان لازم بود، حضرت ابراهيم(عليه السلام) و پيامبر اسلام، بت ها را نمى شکستند و قرآن عمل حضرت ابراهيم را فضيلت نمى‌دانست.

    حال که معناي لعن مشخص شد، ببينيم از منظر قرآن کسي که لعن مي‌شود چه مشخصاتي دارد:
    الف
    تنها و بي ياور شدن: و من يلعن الله فلن تجد له نصيراً، نساء 52، و هر كس را خدا از رحمتش دور سازد، ياورى براى او نخواهى يافت‏.
    ب
    فقدان درک و شعور: أُولئِكَ الَّذينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُم‏، محمد 23، آنها كسانى هستند كه خداوند از رحمت خويش دورشان ساخته، گوشهايشان را كر و چشمهايشان را كور كرده است!




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    لعن کنندگان

    واژه لعن 41 بار در قرآن تكرار شده است

    لعنت كنندگان:

    از اين مقدار 26 بار منتسب به خدا
    تعدادي به صورت مجهول، يعني فاعل لعن ذکر نشده است.
    3 مرتبه فرشتگان و مردم به همراه خدا.
    1 مرتبه لعنت بر زبان حضرت داود و عيسي.
    1 مرتبه کفار جهنمي در روز قيامت، بزرگانشان را لعنت مي‌کنند.

    همانطور که ملاحظه کرديد، خداي رحمان و رحيم، به همراه پيامبران و فرشته‌ها جزء لعنت کنندگانند، و وقتي خداوند لعنت کننده باشد ما نيز بايد لعن کنيم، خود او به ما دستور داده به رنگ خدائي درآئيد:
    صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُون‏، بقره 138، رنگ خدايى (بپذيريد! رنگ ايمان و توحيد و اسلام) و چه رنگى از رنگ خدايى بهتر است؟! و ما تنها او را عبادت مى‏كنيم‏.

    در واقع کسي که لعنت نمي‌کند بنده خدا نيست به رنگ خدا نيست، و کلا در مسير خدا نيست.



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    لعن شوندگان به نام و عنوان


    10 مرتبه لعنت بر كافرين، مانند: بقره 89.
    4 مرتبه لعنت بر منافقين، مانند: توبه 68، احزاب 61، محمد 23، فتح .
    3 مرتبه لعنت بر ظالمين.
    1 مرتبه لعنت بر كاذبين، نور7.
    1 مرتبه لعنت بر اتهام زننده به زنا، نور 23.
    1 مرتبه لعنت بر فرعون، قصص 42.
    1 مرتبه لعنت بر اذيت كنندگان پيامبر، احزاب57.
    1 مرتبه لعنت بر شجره ملعونه، إسراء 60.
    2 مرتبه لعنت بر شيطان، حجر35، ص75.

    همانطور که ملاحظه کرديد، لعن شوندگان در قرآن اکثرا به عنوان است، و فقط در دو مورد (فرعون – شيطان) به شخص است، که همان دو مورد نيز به دنبال تبيين مسير و خط‌دهي به مسلمانان است، براي توضيح بيشتر توجه به دو نکته لازم است:
    نکته اول:
    چرا خدا در قرآن فرعون و جنودش را لعن مي‏كند؟
    مگه به ما ربطي دارد؟
    مگر با فرعون قرار ملاقات داريم؟
    اگر يك غير مسلمان سؤال كند چه جوابي داريم؟
    او حق ندارد بپرسد:
    قرآن جاودانه شما، چرا در تاريخ بني اسرائيل توقف كرده است؟
    چرا در جاهاي مختلفي خصوصيات رفتاري فرعونيان را بيان مي كند؟
    جوابي جز اين اين است كه خط فكري دائمي مشخص نمايد
    يعني فرعونيان در طول تاريخ بايد لعن شوند.
    فقط به خاطر اينكه خط فرعون صفتان را روشن نمايد.
    طبيعي است خط فرعوني هرجا بود مورد لعن قرار مي‏گيرد.
    فرعون صفتي در طول تاريخ بوده و هست بطوري که برايش مصدري ساختند به نام تفرعن، فرهنگ معين درباره تفرعن مي‌نويسد:
    1- مانند فرعون متکبر و ستمکار بودن.
    2 - ستمکار گرديدن.
    3 - خودپرستي، تکبر.
    بنابراين اگر نام شخصي در قرآن مورد لعن قرار گرفته است، بازهم طريق و روش او مقصود بوده است، لذا اگر استکبار جهاني به سرکردگي آمريکا تفرعن داشته باشد، به دستور قرآن يعني قربة إلي الله او را لعن مي‌کنيم، چون فرعون زمان ماست.
    شيطان نيز به همين منوال است، شياطين جني و انسي کارشان جلوگيري از راه حق است، همان سياستي که سياست‌مداران غربي شهوت‌پرست آن را دنبال مي‌کنند، و چه تعبير زيبائي امام خميني رحمة الله عليه درباره رئيسشان به کاربرد، شيطان بزرگ!
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۸۹/۰۹/۲۳ در ساعت ۱۵:۲۴


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7




    نکته دوم:
    آياتي که کافرين و ظالمين و منافقين را لعن کرده، به بيان عنوان کلي آنها بسنده نکرده است بلکه با بيان نشانه‌ها و علائم و مصاديق وسعت کمي و کيفي آن را روشن ساخته که با احتساب آنها موارد ملعونين به ده‌ها برابر اين تعداد خواهد رسيد، در واقع خداوند کريم در اين کتاب نور، بيشتر به دنبال تبيين دقيق مرزبندي ميان حق و باطل براي هدايت بندگانش مي‌باشد، تا ذکر نام به شخصه، مثلا در آيه مورد اشاره لعنت کافرين، دليل لعنت بر کافرين را فهميدن حق و قبول نکردن آن بيان نموده است:
    وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرينَ، بقره 89، و هنگامى كه از طرف خداوند، كتابى براى آنها آمد كه موافق نشانه‏هايى بود كه با خود داشتند، و پيش از اين، به خود نويد پيروزى بر كافران مى‏دادند (كه با كمك آن، بر دشمنان پيروز گردند.) با اين همه، هنگامى كه اين كتاب، و پيامبرى را كه از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او كافر شدند لعنت خدا بر كافران باد!

    بنابر اين معيار لعنت کفار، نپذيرفتن حق است، همان حقي که آن را به خوبي دريافته بودند.

    پس بيان معيار لعن مهم تر از نام بردن شخص ملعون است، مثلا اميرالمؤمنين عليه‌السلام هنگامي که در جنگ صفين، لشكريانش در مقابل دشنام‏هاي لشكريان معاويه، زبان به دشنام آنان گشودند، آنان را از دشنام منع كرد و فرمود: «من خوش ندارم شما دشنام دهنده باشيد».از اين رو، لازم است از هرگونه دشنام، کلمات ناسزا و رفتارهاي افراطي و توهين‏آميز، خودداري شود.
    در دعاها و زيارات‌ها و روايات معتبر شيعي برخي از چهره‏هاي سياسي مشهور، هيچ گاه مورد نفرين و لعنت قرار نگرفته‌اند و حتي در نهج البلاغه، امام علي‏ عليه السلام از آنان با نام بردن، اعتراض و شِكوهِ نكرده، اگر چه معلوم است كه اعتراض حضرت نسبت به چه كساني است - بلكه بيشتر تلاش شده تا معيار دوستي و دشمني ارائه گردد.




  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7




    چرا لعن؟

    اصولا لعن مقدمه توحيد است، لازمه دوستي با خداست، پايبندي به عهد و ميثاق بندگي است، به موارد زير دقت کنيد:
    خاصيت لعن براي لعن کننده مرزبندي است، مانند:
    1- لا اله الا الله:
    لااله‏إلاالله كلمه توحيد است اولين كلمه اشلامي‏باشد
    نهبه چي؟
    نهبه همهچي!
    هرچه غير خدا باشد،نه!
    تا دل متوجه غير او باشدالله در او جاي نمي‏گيرد، تا از كفار و مشركين ومنافقين برائت نداشته باشي ولايت الله و اوليائش را نخواهي داشت، تا ظرف وجود خالي از نامحرم نباشد، محرم دلبر نخواهد شد، اول تخليه بعد تحليه، هيچ شيرفروشي در ظرف کثيف شير لطيف را نمي‌ريزد.

    2- غير المغضوب عليهم، و لا الضالين:
    همان وقتي که از خداوند درخواست هدايت داريم، ميان خود و مغضوبان إلهي خط قرمز کشيده صف خودمان را با آنها جدا مي‌سازيم، در واقع خداوند به ما چنين تعليم داده است، مرزبندي ميان خود و مغضوبين!
    3- فمن يکفر بالطاغوت:
    خداوند در آية الکرسي يک حصر عقلي ميان دوستان و دشمنانش برقرار کرده است، تا کفر به طاغوت نباشد امکان چنگ زدن به ريسمان إلهي وجود ندارد، از طرفي ديگر مؤمنين ولي‌شان خداست، اما کفار ولي‌شان طاغوت است، بايد وضعيت مشخص شود يا رومي روم يا زنگي زنگ، بارهي به هر جهت و هر لحظه به هر طرف معنا ندارد، سر سفره معاويه بودن و پشت سر علي نماز خواندن نشايد!
    کفر به طاغوت بعنوان يک امر واجب بايد تلقي شود:
    يُريدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ مى‏خواهند، نساء 60، براى داورى نزد طاغوت و حكّام باطل بروند؟! با اينكه به آنها دستور داده شده كه به طاغوت كافر شوند.
    يعني ابتدا كفر به طاغوت بعد ايمانبه خدا.
    اين همان تقدملاالهبر پذيرشاللهمي‏باشد.
    حج ابراهيمي (به تعبير آن عزيز سفر كردهخميني كبير) يعني همين.
    حال ببينيد پيروان مکتب خلفاء در خطبههاي نماز جمعه شان سخني از لعن دارند؟
    اصلا از بيخمنكر لعن هستند.



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7




    4- ان الشيطان لکم عدو فاتخذوه عدوا:
    شيطان دشمن شماست، شما نيز او را دشمن بدانيد، از سمت او دشمني باشد و از سمت شما دوستي؟!!
    با شيطان‌هاي انسان‌نمابايد دشمن بود، اين يک آموزه قرآني است، با ابزار اطاعت شيطان نيز بايد دشمن بود، بت‌ها ابزار اطاعت شيطان هستند، دو پيامبر بت‌شکن اسوه معرفي شدند، بت شکني بالاترين لعن است:

    الف
    حضرت ابراهيم علي نبينا و آله و عليه السلام، ايشان از خلوتي شهر حسن استفاده را کردند و بت‌ها را شکستند، خداوند از ايشان و همراهانشان چنين ياد‌ مي‌نمايد:
    قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في‏ إِبْراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَه‏، ممتحنه 4، براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند وجود داشت، در آن هنگامى كه به قوم (مشرك) خود گفتند: «ما از شما و آنچه غير از خدا مى‏پرستيد بيزاريم ما نسبت به شما كافريم و ميان ما و شما عداوت و دشمنى هميشگى آشكار شده است تا آن زمان كه به خداى يگانه ايمان بياوريد!

    در آيه فوق تنها دليل سرمشق بودن حضرت ابراهيم و همراهان را، برائت از مشرکين اعلام مي‌کند، آنها به مشرکين گفتند: براي هميشه ميان ما و شما و بت‌هاتان دشمني برقرار است تا بخدا ايمان بياوريد!، جالب اينجاست که با يک خطاب مشرکين و بتها را مخاطب خود قرار مي‌دهد، هم از شما بيزاريم هم از اربابانتان!

    ب
    حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم، ايشان نيز در فتح مکه وارد کعبه شده و به اميرالمؤمنين فرمودند روي دوش من برو و بتها را بشکن، خداوند درباره ايشان مي‌فرمايد:
    لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة، احزاب 21، مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود، آنهم پيامبري که مرزبندي با کفار دارد، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سيماهُمْ في‏ وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيماً، فتح 29، محمّد (ص) فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفّار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى‏بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نموّ و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامى‏دارد اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد (ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است.
    آيه فوق از زيباترين آيات سياسي قرآن است، کساني که مرزبندي با کفار و دخالت در امور سياسي را در تضاد با بندگي خدا و نماز و تهجد مي‌دانند اين آيه را نديدند يا نخواستند ببينند، خشن بودن در برابر کفار به همراه تهجد و راز و نياز با خدا يک اصل قرآني است، خداوند از همه مؤمنان خواسته است در برابر کفار خشن باشيد،

    بنابراين لعن مقدم بر صلوات است چون لا اله مقدم بر الا الله است، چون اشداء علي الکفار مقدم بر رحماء بينهم است، در زيارت عاشوراء نيز چنين است ابتدا لعن است و سپس صلوات:
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و...
    و سپس السلام عليک يا اباعبد الله و علي الارواح التي حلت بفنائک...




  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7




    جاذبه و دافعه ضرورت هر موجود زنده

    روزانه مليونها مليون بار دوستي و دشمني و يا لعن و صلوات در بدن مادي ما رخ مي‌دهد، جذب قوا و دفع دشمن، گلبول سفيد کارش دفع سموم است، اگر دفع نکند ميکروب تمام بدن را فراگرفته و کل بدن ميکروب خواهد شد، پس اگر مرزبندي نکند چيزي از هيکل انساني نخواهد ماند، بنابراين آيا امکان دارد به ميکروب و دشمن خوش‌آمد گويد و بگويد گذشته‌ها گذشته خوش‌آمدي؟! ما با شما دوستيم، ما صلح‌طلبيم، بيائيد هرچه مي‌خواهيد بکنيد؟!
    آيا مي‌شود بخشي از بدن را تعطيل کرد؟
    حال اين در فضاي مادي است، انسان مؤمن، به مسائل معنوي بيش از مادي بها مي‌دهد، خدا او را از شيطان برحذر داشته است، با شيطان که نمي‌شود لبخند زد و کنار آمد، اگر مرزبندي نباشد، شيطان تمام وجودش را فراگرفته و خود، شيطاني مجسم خواهد شد، اگر با دشمنان خدا دشمني نکرديم کم‌کم رفتار و گفتارمان شبيه آنان شده و مثل يکي از خود آنان خواهيم شد، بنابراين بدون مرزبندي، ديني و انسانيتي نخواهد ماند، امام حسين و شمر و يزيد برابر گشته عدالت و ظلم و حق و باطل سراسر مساوي خواهد شد، در اين صورت چيزي به نام اسلام نخواهد ماند.

    امام فرمود محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه‌داشته است، تحليل‌گران دشمن نيز چنين مي‌گويند که آنچه روحيه ظلم ستيزي را در شيعيان نگه داشته حفظ ياد و نام عاشورائيان است.



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    لعن جهت دار باشد

    با توجه به مطالبي که در پست قبلي بيان شد لعن بايد جهت دار باشد، يعني پويا بوده و به يزيدهاي زمان برسد و الا مُرده خواهد بود، پس بايد شامل لعن هر ظالم ضد ديني در همه اعصار بشود.
    سؤال:
    در زيارت عاشورا کرارا دشمنان امام حسين به نام ذکر شده است و تطبيق آنها بر جريانات بعدي نياز به دليل دارد.
    جواب:
    اولا
    در لعن زيارت عاشوراء آمده است، و اخر تابع له علي ذلک، اين آخر تابع کار را بر دشمنان فعلي اسلام سخت کرده است، يعني تمام کساني که بمانند بني‌اميه به فکر هدم اسلام هستند را لعن کنيد، براستي الآن چه جرياني دشمن درجه يک اسلام است؟
    آيا کسي در تطبيق آن بر صهيونيزم جهاني به سرکردگي آمريکا شک و شبهه‌اي دارد؟
    آيا غير آنان کسي به فکر هدم تفکر اصيل اسلامي با محوريت عاشوراء وجود دارد؟
    اشتباه نکنيم، وهابيت اگر دشمن درجه يك پيروان حسين بن علي گشته اولا بخاطر انقلاب اسلامي ايران که متأثر از قيام حسيني است و ثانيا با اشاره اربابش آمريکاست، به خاک و خون کشیدن زائران بیت الله الحرام در سال 66 مشتی نمونه خروار است، لذا ما وهابيت را دشمن اصلي نمي‌دانيم.

    ثانيا
    توقف در لعن دشمنان امام حسين همانقدر مرده پرستي است که توقف در شخص امام حسين، ما امام حسين را براي هميشه‌ي تاريخ سرمشق مي‌دانيم، اگر زنده نگه داشتن ياد و نام امام حسين و اصحاب و اولاد و سائر بني‌هاشم لازم است که هست، زنده نگه داشتن ياد و نام و مسير کساني که آنان را کشتند نيز لازم است، زنده نگه داشتن نام تمام کساني که صحنه عاشورا را بوجود آوردند لازم است، قاتل و مقتول، غالب و مغلوب، زشت و زيبا، حق و باطل، همه‌گي را بايد ياد و خط و مسيرشان را تبيين و تشريح نمود، انگيزه دو طرف را بيان کرد، لذا نام حسين بدون يزيد زنده نمي‌ماند، زيارت عاشورا (اين متن مقدس آسماني) نام هردو گروه را مرتب تکرار مي‌کند.

    امام نرفت که راهش در تاريخ گم شود و نامش به تاريخ بپيوندد، امام رفت تا بماند، امام فرمود: مثلي لايبايع مثل يزيد، مثل من با مثل يزيد بيعت نمي‌کند، استفاده از کلمه مثل يعني ترسيم خطي دائمي، هرکه در مسير من است با هرکه در مسير يزيد است سر و سري نخواهد داشت.

    اگر خط را زنده نگه‌داريم دشمن فعلي خودبخود بر يزيد تطبيق مي‌شود لذا اگر صدام حسين، صدام يزيد کافر خوانده شد معلوم است که موفق شديم، به همين دليل است که ساواک در زمان شاه از بکار بردن کلمه يزيد (حتي بدون اشاره به يزيد زمان) توسط خطباء وحشت داشت، درباره شهيد سعيدي گزارش کرده که نامبرده دائماه از يزيد بد مي‌گويد و ذهن مردم خودبخود به سمت شاهنشاه مي‌رود!!

    مردم شريف ايران همانطور که يزيد را بر شاه و صدام تطبيق کردند امام حسين را بر امام خميني، يکصدا فرياد مي‌زدند لبيک يا خميني لبيک يا حسين است، و اين نيست جز همان نداي ملکوتي امام حسين که فرمود: إن کان دين محمد لا يستقم الا بقتلي فياسيوف خذيني، اگر دين محمد نمي‌ماند جز با قتل من پس اي شمشيرها مرا دريابيد.

    حمايت از حسين زمان و بيزاري از يزيد زمان يعني کل يوم عاشوراء و کل ارض کربلا، ارزش اين خط مستقيم به ارزش توحيد برمي‌گردد لذا اگر کسي مثل امام حسين برايش جان دهد مي‌ارزد.

    آري امام رفت که ملاک حق باشد، رفت تا دين جدش زنده بماند، همان ديني که توسط تعدادي بوزينه به سُخره گرفته شده بود، تفصيل اين مطلب در شجره ملعونه خواهد آمد.

    امام خمينى (رحمه الله) مى فرمايد:
    لعن و نفرين و فرياد از بيداد بنى اميه ـ لعنت الله عليهم ـ با آن که منقرض و به جهنم رهسپار شده اند، فرياد بر ستمگران جهان و زنده نگه داشتن اين فرياد، ستم شکن است.
    بنابراين عاشوراء يعني نقشه راه، نقشه تکامل، رمز بقاء و جاودانگي، وجود حق و باطل در هر لحظه و بيان اصول و مشخصات هردو.
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۰/۰۱/۲۸ در ساعت ۱۰:۱۰


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    داستان شجره ملعونه چيست؟

    به دو متن زير دقت کنيد:

    اين شجره ملعونه چيست؟

    وَ ما جَعَلنا الرّؤياء الَّتي اَرَيناکَ اِلّا فِتنَهً لِلناسِ وَ الشَجَرهَ المَلعونَهَ في القُرآنِ وَ نُخَوِّفُهُم فما يزيدُهُم اِلّا طُغياناً کبيراً (اسراء، 60)

    رسول اکرم(ص) شبي در خواب ديدند ميمون‌ها از منبر ايشان بالا و پايين مي‌روند.
    اين خواب، پيامبر گرامي اسلام را سخت تحت تأثير قرار داد.
    پس از اين خواب، جبرئيل بر پيامبر نازل شد و خواب آشفته ايشان را اين‌گونه تعبير کرد؛ بني‌اميه بر بني‌هاشم غلبه مي‌يابند و از منبر تو بالا مي‌روند؛ آنها شجره ملعونه هستند.


    نقل کرده‌اند که از آن تاريخ به بعد لبخند عميق از چهره نوراني پيامبر رخت بربست.


    شجره ملعونه و واقعه عاشورا
    اما شجره ملعونه و ارتباط آن با ماه محرم چيست؟ در بررسي رخداد عاشورا و چهره زشت شخصيت‌هاي منفور اين واقعه، بد نيست نگاهي به اصل و نصب و جد و آباي سپاهيان يزيد و هم‌رکابان‌شان بيندازيم تا برخي زمينه‌هاي اين کينه دور و دراز شفاف‌تر شود.


    سرشاخه شجره ملعونه؛ اميه
    درباره اين به ظاهر انسان خوش‌اندام و خوش‌چهره دو روايت نقل است:

    بر اساس روايت اول؛ عبدمناف که تاجري متمول بوده و در کار خريد و فروش غلامان رومي، اميه را از «عبد شمس» خريداري مي‌کند و چون اين جوان، پسرکي بوده زيرک و زيبا، توجه صاحبش را جلب مي‌کند و مي‌شود فرزندخوانده عبدمناف و هم‌بازي پسرش؛ هاشم

    روايت دوم، اميه را پسرِ تني عبد‌مناف مي‌داند که پس از تولد، از ناحيه کمر يا پيشاني به برادرش چسبيده بوده و ناگزير با لبه تيز شمشير از هم جدايشان مي‌کنند!

    اما به احتمال قوي‌تر اميه فرزند زانيه‌اي رومي بوده که به بردگي عبد شمس و عبد مناف درآمده بود و در عوض فعاليت‌هايي که انجام مي‌داده، مالي بهم زده و خودش را از بردگي نجات داده و خانواده‌اي تشکيل مي‌دهد.
    پس از سال‌ها، عبد‌مناف که ظاهراً فردي بوده با جايگاه اجتماعي بالا مي‌ميرد و هاشم، پسر تني عبدمناف که از نظر عقل و تربيت و فضيلت بر ساير برادرانش برتري داشت به کار پدر يعني تجارت ادامه مي‌دهد.
    اميه ملازم عبد شمس مي‌شود و به هاشم پيشنهاد همکاري مي‌دهد و تقاضاي معاونت در تجارت را مطرح مي‌کند اما چون اميه در عوالم رذالت و ناپاکي و بدنامي شهره بوده، هاشم اين پيشنهاد را رد مي‌کند.
    اين مسأله باعث دشمني و يک‌ سري درگيري بين آنها مي‌شود و در نهايت هم هاشم، اميه را به مدت ده سال از مکه به يمن تبعيد مي‌کند.

    اميه به يمن مي‌رود و هاشم مدتي بعد فوت مي‌کند و «عبدالمطلب»‌به رياست کعبه و پرده‌برداري منصوب مي‌شود همين‌جاست که اميه، ابرهه را براي حمله به مکه تحريک مي‌کند تا بلکه «مسجد صنا» را به محل طواف عرب تبديل کنند که باقي ماجرا بر همگان روشن است.

    اميه پس از جريان ابرهه به مکه مي‌ايد و صاحب فرزندي به نام حرب مي‌شود.
    حرب‌بن اميه نيز تمام عمرش را به دشمني با عبدالمطلب مي‌گذراند.
    از حرب‌بن اميه، ابوسفيان حاصل مي‌شود که جنايت‌ها و خيانت‌هايش بر همگان آشکار است.
    ادامه اين نسل زاني، به معاويه و يزيد و...
    مي‌رسد؛ شاخه‌هاي شجره ملعونه!


    شاخه‌هاي شجره ملعونه
    به جز حرب، ابوسفيان، معاويه و يزيد اين شجرة خبيثة ملعونه شاخه‌هاي ديگري هم دارد.
    به استناد کتاب «تجارب السلف» شبي ابوسفيان به خانه ابومريم رفته و طبق عادات خاندان بني‌اميه به شرب خمر مي‌پردازد و وقتي حسابي مست لايعقل مي‌شود از ابومريم طلب...
    مي‌کند.
    ابومريم هم زن بدکاره‌اي را که دم دست داشته، پيشنهاد مي‌کند و ابوسفيان هم بعد از کمي غرولند کردن در باب کريه‌المنظر بودن طرف، به اين پيشنهاد جواب مثبت مي‌دهد.
    حاصل آن محفل شيطاني فردي مي‌شود شيطان‌صفت، به نام «زياد».

    نتيجه رشد و پرورش زياد هم اين مي‌شود که در دستگاه خلافت «عمر» منصبي مي‌يابد و از او پسري به دنيا مي‌ايد به نام «ابن‌زياد» همان که در واقعه کربلا، حاکم کوفه بوده.
    پس ابن‌زياد به نوعي، نوة نامشروع ابوسفيان و با حفظ سمت! پسرعموي نامشروع و ناتني يزيد محسوب مي‌شود!

    گذشته از شاخه‌هاي اصلي شجره ملعونه، اشخاصي هم بودند که به نوعي بي‌ارتباط به اين شجره نبوده و جيره‌خور همين سفره بودند.
    يکي از آنها عمرسعد است که به استناد کتاب «الزام‌النواصب» فرزند يک عمل نامشروع بوده است.
    اصلا خود سعد شخصا به اين قضيه معترف بوده و پسرش را محصول (!) مردي از بني‌عذره مي‌دانسته که خراج بگير اميه بوده.


    نفر بعدي «شمربن ذي‌الجوشن» است.
    شمر، پسر «اعور ذي‌الجوشن» بود که از پدرش فقط نام او را داشت و در حقيقت نطفه‌اش از چوپاني بيابانگرد بوده است.

    از ديگر منتسبين به اين شجره، اسامي زير را هم مي‌شود بيان کرد که در واقعه عاشورا نقش داشتند و همگي هم زنازاده بودند:

    اشعث‌بن‌قيس، مجبربن‌مره، شبث‌بن ربعي، حصين‌بن نهيم سکوني، زجربن قيس جعفي و حجاربن ابحر.


    منابع
    1.
    تجارب‌السلف، هندوشاه.

    2.
    الاصابه، عسلاقي

    3.
    کشف‌الغمه

    4.
    تفسير مجمع‌البحرين

    5.
    العرويه في دارالبوار، سيد مرتضي

    6.
    شرح نهج‌البلاغه

    7.
    زندگاني حضرت ابي‌عبدالله‌الحسين، عمادالدين حسين اصفهاني (عمادزاده).


    پديدآورنده: رضا باقري‌شرف



صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود