جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: الفاظ قران

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    20
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    الفاظ قران




    در جایی خوندم که نوشته بود وقتی قرآن رو می خونیم میبینیم که خیلی از الفاظش دقیقا کپی الفاظ شاعران معرمف اون دورانه

    مثل این شعر:

    این یکی‌ از شعر‌های امرو القیس است که دقیقا دست نخورده وارد قران شده.
    وقال امرؤ القیس :
    .
    اقتربت الساعة وانشق القمر
    مقایسه کنید با قران:
    اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ (سورة القمر1)

    وقتی‌ به ادبیات و شعر‌ها و عقایدی که در بین این مردم رایج و مورد احترام بوده نگاه می‌کنیم. روی دیگر سکه که تکان دهنده است را میبینیم که این مردم جیزی کمتر از مسلمانان بعد از بعثت نداشته اند. که بیشتر داشته اند از قبیل احترام به ماه های حرام که به هیج وجه جنگ نمیکردند و حتئ دشمنان خونی خود را از ورود به خانه منع نمیکردند. در مقایسه که محمد در ماه‌های حرام به کاروان‌های بارزرگانان حمله کرده و آنان را غارت میکرد. همجنین احترام به جنس زن، ادیان مختلف از قبیل یهود، نسارا، حنفیه و ادیان ایران باستان، محترم شمردن قرار داد‌ها که به نام الله بت بزرگ بسته میشد، در مقایسه که محمد خود را مختار میدانست که هر وقت میخو اهد قرار داد‌هایش را یک طرفه بشکند. خودعه و نیرنگ نزدن در جنگ‌های تن به تن پهلوانان

    این شعر قبل از اسلام سروده شده.
    یتحدث عن عن یوم الحساب والمیقات ویعد المؤمنین والابرار بالفوز والخیرات:
    یوم تجزی فیه الولایات،*
    یدعى فیه من السماء بدعوات ،*
    یسمع منها الاحیاء والاموات،*
    ویجمع فیه الناس للمیقات،*
    یکون فیه لمن اتقى الفوز والخیرات*
    ویقسم لسامعه ان ما یقوله لیس الا الحق*
    ورب السماء والارض ، *
    وما بینهما من رفع وخفض ،*
    ان ما أنبتک به لحق ، ما فیه امض* " إن ربکم لیجزین بالخیر ثواباً ،*
    وبالشر عقاباً ،*
    وإن من فی الأرض عبید لمن فی السماء ،*
    هلکت جرهم وزیلت إیاد ،*
    وکذلک الصلاح والفساد " *
    أو مثل*
    " من رشد فاتبعوه ،*
    ومن غوى فارفضوه ،وکل شاة برجلها معلقة "*
    (الألوسی : بلوغ الأرب ، ج2 ، ص 260 .)


    و مثل این شعر
    این یکی‌ از شعر‌های امرو القیس است که دقیقا دست نخورده وارد قران شده.
    وقال امرؤ القیس : *
    وجاء یوم العید فی زینته لمثل ذا فلیعملِ العاملون

    وقال القرآن: *
    لِمِثْلِ هَذَا فَلْیَعْمَلْ الْعَامِلُونَ (الصافات 37: 61)

    در جواب چه می گویید؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي معارف قرآن
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۸۹/۱۰/۰۳ در ساعت ۲۱:۲۷

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,384
    مورد تشکر
    74 پست
    حضور
    13 روز 20 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام به دوستان
    دوست عزیز اینکه اشعار امرءالقیس وارد در قرآن شده یک بحثی است مجزا و این که سوال در مورد کارهای پیامبر مطرح فرمودید(روی دیگر سکه که تکان دهنده است را میبینیم که این مردم جیزی کمتر از مسلمانان بعد از بعثت نداشته اند. که بیشتر داشته اند از قبیل احترام به ماه های حرام که به هیج وجه جنگ نمیکردند و حتئ دشمنان خونی خود را از ورود به خانه منع نمیکردند. در مقایسه که محمد در ماه‌های حرام به کاروان‌های بارزرگانان حمله کرده و آنان را غارت میکرد. همجنین احترام به جنس زن، ادیان مختلف از قبیل یهود، نسارا، حنفیه و ادیان ایران باستان، محترم شمردن قرار داد‌ها که به نام الله بت بزرگ بسته میشد، در مقایسه که محمد خود را مختار میدانست که هر وقت میخو اهد قرار داد‌هایش را یک طرفه بشکند. خودعه و نیرنگ نزدن در جنگ‌های تن به تن پهلوانان) یک بحث دیگر است.ما در ابتدا بحث اشعار امروالقیس رو مطرح میکنیم و بحث بعدی رو در یک پست جدید مطرح کنید یا اینکه بعد از مطالب اول.

    دوست عزیز اولا در این کتاب شبهه ای گه مطرح شده هیچ سندمعتبری به چشم نمیخورد. حال ما با دلایل و مستدلات تاریخی نشان میدهیم که این شعرها همگی بعد از آمدن قرآن و بر اساس آیات قرآن ساخته شده اند، همچنین ثابت میکنیم چنین شخصیتی اساسا" خیالی و ناموجود است:

    ۱. در اخبار زندگی امرؤالقیس، هیچ موضوعی یافت نمی‌شود که بتوان بر آن اعتماد کرد. در اشعارش هیچ بیتی نیست که بتوان قاطعانه بر صحت آن، به همان شکل نقل شده اطمینان یافت. در عصر حاضر، بحث درباره صحت یا ساختگیبودن شعر جاهلی از جمله اشعار امرؤالقیس به شدت بالا گرفته است. انبوه گزارش‌هایی که دربارۀ امرؤالقیس آمده، شامل چندین مجلد است(که نویسندۀ شبهۀ بالا انچه به نفعش بوده است را آورده است!)، اما در آنها همه چیز در هاله‌ای از ابهام فرو رفته و رنگ افسانه بر همه آنها غالب است.

    ۲. کلمۀ امرؤالقیس، خود اندکی مبهم است. آیا مراد ازآن «خدمتگذار بت‌قیس» است یا «امیر قبیله قیس»؟ ادیبان عرب برآنند که این لفظ باید نوعی لقب باشد، به همین سبب به دنبال نام واقعی او می‌گردند و این نام‌ها را مطرح می‌کنند: «حُندُج، عَدیّ و مُلَیکه».

    ۳. در میان دانشمندان عرب، دکتر طه حسین نخستین بار خطّ بطلان بر همۀ اشعار جاهلی کشید. وی در کتاب «فیالشعر الجاهلی» بخش نسبتاً مفصلی را به امرؤالقیس اختصاص داده،‌ در صحت و اصالت ماجراها و اشعار او از نظر زبان، روایت تاریخی، راوی، سبک شعر و خلاصه خود شاعر تردید کرده است. او بر این باور است که زندگی امرؤالقیس در حقیقت چیزی نیست جز ماجرای عبدالرحمان ابن اشعث، نوادة اشعث بن قیس کندی (از اقوام امرؤالقیس) که بر ضد حجاج قیام کرد و کشته شد.(لذا آشکار است که کسی که این شعرها را بدو منصوب میدانند خود در زمان امویان میزیسته که سالها بعد از رحلت پیامبر(ص) حکومت میکردند) به عقیده طه حسین، کندیان خواسته‌اند با جعل داستان‌های امرؤالقیس خاطرۀ عبدالرحمان ابن اشعث را جاودان سازند. طه حسین، مشهورترین شعر او، یعنی «معلقه» را نیز آکنده از جعلیات می‌داند. او آویختن معلقات به دیوار کعبه را افسانه می‌داند، زیرا این افسانه در زمان‌های متأخر (قرن چهارم) پدیدار شده است.(اینجا آشکار میشود که معلقات همگی بعد از اسلام آنهم با فاصلۀ تاریخی چهار قرن ساخته شده اند) باید گفت درون این قصیده «معلقه» ترتیب ابیات سخت بی‌سامان است، به همین سبب، خاورشناسان این شعر را فاقد وحدت موضوعی می‌دانند.(گویا شاعرانی که شعر را میساختند برای تهمت به قرآن عجله داشته اند!) به عقیده طه حسین، قصیده «معلقه» و سایر قصائد امرؤالقیس بی‌ترید مربوط به دوران اسلامی‌اند و تحت تأثیر اشعار عمر بن ابی ربیعه ساخته شده‌اند.

    ۴. طه حسین بر این عقیده است که اشعار منسوب به امرؤالقیس، به سبب جعلی بودن روایات، خود به خود جعلی می‌نماید، به خصوص که قدما به این نقص پی‌برده بودند، چنان که ابوالفرج قصیدۀ او را در مدح «سموأل» را جعلیمی‌داند. این شعر و نیز ستایش بزرگی‌های «سموأل» را یکی از نوادگان او به نام «دارِم» ساخته است، وی سپس ادامه می‌دهد که اصولاً «بر اساس عقیده کسانی که امرؤالقیس را شخصیتی واقعی می‌پندارند» امرؤالقیس یمنی بوده، در حالی که زبان شعری که از اون نقل میکنند، بیشتر قریشی است و این دو زبان با هم تفاوت فاحش داشته‌اند، حتى اگر بپذیریم که زبان قریش، در قرن ششم میلادی سیادت داشته و فراگیر بوده است، چگونه امرؤالقیسمی‌توانسته به زبانی شعر بسراید که هنوز رسمیت یا رواج کافی نیافته است؟! به علاوه در زمان امرؤالقیس (پیش از اسلام) حوادث عظیم و گسترده‌ای رخ داده است. جنگ «بسوس» حدود چهل سال ادامه یافته، دایی شاعر به نام «کُلَیب» در همان جنگ کشته شده است. همچنین بدبختی‌ها و گرفتاری‌های دایی دیگرش «مهلهل» بسیار شهرت دارد، اما او به هیچ یک از این پدیده‌ها در اشعار خود، اشاره نکرده است.(توجه دارید که همان اسنادی که از وجود چنین انسانی حرف میزنند از این دو دایی سخن گفته اند ولی شاعر در غم انها شعری نسروده و این خود بر ضد مرام شعراست.)

    ۵. امرؤالقیس دیگری در تاریخ مطرح است که به نام «امرؤالقیس بن اصبغ» شناخته شده، برخی او را به نام «امرؤالقیس بن عدی» ذکر کرده‌اند. گروهی این دو نام را مربوط به دو شخص به حساب آورده‌ و گویند: امرؤالقیس فرزند عدی، جد حضرت سکینه دختر امام حسین(ع) است. علامه مرتضى عسکری، هر دو تن را مجعول می‌داند.(یعنی جعلی بودن خود را در کتابش اثبات میکند) اخبار مربوط به ابن اصبغ نیز، در قرن چهارم پدیدار می‌گردد که طی زمان، وسعت می‌گیرند، در حالی که روایت در اصل بسیار کوتاه بوده که آن را هم سیف بن عمر، جعل کرده است. با توجه به تحقیقات مستند می‌توان گفت: اشعاری که منسوب به «امرؤالقیس» است مربوط به دوران پس از اسلام است و کسانی که این اشعار را سروده و به امرؤالقیس نسبت داده‌اند، متأثر از فرهنگ و کلمات و جملات قرآن بوده‌‌اند و اشعار وی برگرفته از قرآن است، نه اینکه برخی آیات نشأت گرفته از شعر او باشد، چنانکه طه حسین به صورت قطعی اشعار وی را مربوط به دورۀ بعد از اسلام می‌داند.۱ همچنین روشن شد که دیدگاه عبدالرؤف المناوی، در کتاب «قیض القدیر» که در پرسش به آن اشاره شده، پایه و اساسی ندارد. برای آگاهی از اعجاز قرآن و جنبه‌های گوناگون آن به کتاب‌های پیام قرآن، ج ۸، از آیت الله مکارم شیرازی؛ شناخت قرآن، از استاد علی کمالی دزفولی، مراجعه نمایید

    ۶. پاسخ دیگری که جالب مینماید پاسخ شهید مطهری است۲:
    یکی از این شعرها شعری بود شاعر شبهه افکن ادعا کرده که سورۀ قمر بر اساس آن سروده شده است! اگر بگوییم اینها شعر بوده است باید شعری باشد که در مدح یک «پسر» سروده شده است زیرا ضمائر مذکرند، اما میدانیم که اولین شعر عربی که در مدح یک «پسر» سروده شده است، مروبط به زمان هارون الرشید خلیفۀ عباسی میباشد!! لذا این شعر نمیتوانسته پیش از هارون سروده شده باشد!!

    ۷. جای سؤال است که اگر به فرض محال، این شاعر پیش از وجود داشته و این شعرها را میسروده و به کعبه آویزان میکرده است، چگونه ممکن بوده از بین مردم فقط محمّد(ص) این شعرها را شنیده باشد؟ مسلم است که خیلی از مردم یا شاید بتوان گفت بیشتر مردم این اشعار را شنیده بودند چراکه همه هرساله جهت حج و تجارت به مکه میامدند. حال جای سؤال است که چگونه کسانی که این اشعار را قبلا شنیده بودند، و حالا میدیدند در قرآن از آنها استفاده شده است باور میکردند که این قرآن، سخن خداست؟؟

    ۸. باز جای سؤال است که اگر به فرض محال محمّد(ص) قرآن را بر اساس اشعار جاهلی سروده است و از خدا دریافت نکرده است، معجزات علمی قرآن را از کجا آورده است؟ چگونه توانسته شکست ایران از روم را پیشگویی کند؟ چگونه فهمیده که در اعماق آب طیفهای نور سفید یکی پس از دیگری خاموش میشوند تا به تاریکی میرسند؟ از کجا فهمیده که اشیاء خارجی نمیتوانند وارد جو شوند؟ و هزار معجزۀ علمی دیگر.

    ۹. و نیز جای سؤال است که اگر محمّد(ص) قرآن را از نزد اعراب و آنهم بر اساس اشعار عرب اورده است چگونه اعراب را به مسابقه طلبیده و گفته است اگر میتوانید یک آیه مثل قرآن بیاورید؟
    همانطور که میبنید با توجه به دلایلی که ذکر شد محال است چنین ادعای پوچی درست باشد و این شعرها بعد از قرآن و برای محکوم کردن آن سروده شده است.

    پی‌نوشت‌ها:
    ۱. دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص۲۰۸ ـ۲۱۲.
    ۲. کتابسوزی اسکندریه، شهید مطهری
    ویرایش توسط عمار : ۱۳۹۰/۰۸/۱۵ در ساعت ۱۲:۱۱
    الفاظ قران

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,384
    مورد تشکر
    74 پست
    حضور
    13 روز 20 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط حافظ نور نمایش پست
    وقتی‌ به ادبیات و شعر‌ها و عقایدی که در بین این مردم رایج و مورد احترام بوده نگاه می‌کنیم. روی دیگر سکه که تکان دهنده است را میبینیم که این مردم جیزی کمتر از مسلمانان بعد از بعثت نداشته اند. که بیشتر داشته اند از قبیل احترام به ماه های حرام که به هیج وجه جنگ نمیکردند و حتئ دشمنان خونی خود را از ورود به خانه منع نمیکردند. در مقایسه که محمد در ماه‌های حرام به کاروان‌های بارزرگانان حمله کرده و آنان را غارت میکرد. همجنین احترام به جنس زن، ادیان مختلف از قبیل یهود، نسارا، حنفیه و ادیان ایران باستان، محترم شمردن قرار داد‌ها که به نام الله بت بزرگ بسته میشد، در مقایسه که محمد خود را مختار میدانست که هر وقت میخو اهد قرار داد‌هایش را یک طرفه بشکند. خودعه و نیرنگ نزدن در جنگ‌های تن به تن پهلوانان
    با سلام مجدد
    این حرف از جاهلیت اصلا پذیرفته نیست سابقه آنها در تاریخ کاملا مشخص است وبه اندازه کافی از ظلمه و جالتشان در تاریخ مطلب نوشته شده است.
    عرب را در جاهلیت رسم چنین بود که وقتی دلشان می خواست در یکی از چهار ماه حرام که درست است که این ماها نزد آنها حرام بوده اما آنها به این ایام احترام نمی گذاشتند و خطای بزرگی مرتکب می شدند.آنها موقتا حرمت آن ماه را برداشته به ماهی دیگر می دادند، و آن ماهی را که حرمتش رابرداشته بودند"نسی ء"می نامیدند.و اما اینکه این عمل را چگونه انجام می داده اند در جزئیات آن، گفتار مفسرین و مورخین مختلف است.
    (تفسیر آیات 36 و 37 سوره توبه المیزان جلد نهم، سید محمد حسین طباطبائی).
    اما حمله پیامبر رو اینها از کدام منبع نقل می کنند همینطور مطلبی را بیان کنند و سند ارائه ندند که درست نیست.اگر مدرک دارند ارائه بدهند تا بحث کنیم.چون کاملا دروغ است حرفشون.
    دوست خوبم کجا اینها به زن احترام می گذاشتند کاملا بر عکس شما در این آدرس ببینید برخورد با زنان در مسیحیت رو:
    http://www.askdin.com/showthread.php?t=4230
    در مورد مطالب بعدی هم سند ارائه بدهن تا بحث کنیم.

    الفاظ قران

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,384
    مورد تشکر
    74 پست
    حضور
    13 روز 20 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام مجدد توضیحی هم در مورد الفظ قرآن خدمت دوستان ارائه بدهم تا این بحث راحت جا بیفتد.
    ببینید دوستان همان‏طور كه ايجاد حقيقت وحي اختصاص به ذات خداوند متعال دارد، تنزل آن حقيقت به لباس عربي مبين و الفاظ اعتباري نيز كار خداي متعال است نه آن كه فقط معناي كلام و وحي الهي در قلب پيامبر(ص) تنزل يافته باشد و آن حضرت با انتخاب خود، الفاظي را بهعنوان لباس آن معارف قرار داده باشد. الفاظ قرآن كريم نيز از سوي خداوند تعيين شده و لذا جنبه اعجازي دارد، (اين آيات دلالت دارد كه علاوه بر محتوا، الفاظ و عبارت عربي قرآن نيز از ناحيه خداوند به پيامبر(ص) وحي شده است: (ابراهيم، 4 - مريم، 97 - دخان، 58 - اعلي، 18و 17 و 22 و 32 - قمر، 40 - احقاف، 12 - فصلت - 2 و 3 - رعد، 37 و...).
    ( الميزان، علامه طباطبايي، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات بيروت، ج 17، ص 359).
    ارتباط الفاظ با معاني، ارتباطي تكويني و حقيقي نيست بلكه در اثر قرارداد است كه لفظ معيني با قرارداد ويژه نشانه معناي خاصي مي‏گردد و به همين دليل است كه براي يك معناي خاص در اقوام مختلف، الفاظ گوناگوني وجود دارد و نيز به همين دليل است كه يكحقيقت تكويني همچون وحي گاهي به صورت عربي مبين ظهور مي‏كند و گاهي به صورت عبري و زماني به زبان سرياني و...
    با توجه به اين نكته شايد اين سؤال پديدار شود كه چگونه وحي الهي از مقام قدسي خداوند، كه جز تكوين صرف چيزي نيست به كسوت الفاظ و كلمات اعتباري كه قرارداد محض است درمي‏آيد؟
    در پاسخ به اين سؤال به طور مختصر مي‏توان گفت: تنزل حقيقت تكويني قرآن بايد مسيري داشته باشد تا در آن مسير حقيقت قرآن تنزل يابد و با اعتبار پيوند بخورد و اين مسير همان نفس مبارك رسول خدا(ص) است كه مي‏تواند بهترين معبر براي پيوند امر تكويني وقراردادي باشد. مانند انسان‏هاي ديگر كه همواره حقايق معقول را از بلنداي عقل به مرحله تصور تنزل مي‏دهند و از آن‏جا به صورت فعل يا قول در گستره طبيعت پياده مي‏كند،
    (تفسير موضوعي قرآن كريم، همان، صص 45 -46).
    بنابراين آنچه قرآن را آيين جهان شمول ساخته است «زبان فطري» آن است كه در گويش «زبان عربي» رسا و گويا جلوه‏گر شده است. زباني كه الفاظ آن ظرفيت نمايش معاني گسترده و پردامنه را دارا مي‏باشد. ازاين‏رو آشنايي با زبان عربي و تلاوت قرآن به زبان عربيهمچون مدخل ورودي براي نيل به مراتب و مراحل بالاتر اين كتاب بي‏نظير مي‏باشد.



    الفاظ قران

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,384
    مورد تشکر
    74 پست
    حضور
    13 روز 20 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پست جمع بندي موضوع.




    پرسش:
    در جایی خوندم که نوشته بود وقتی قرآن رو می خونیم میبینیم که خیلی از الفاظش دقیقا کپی الفاظ شاعران معرمف اون دورانه در جواب چه می گویید؟


    پاسخ:
    اولا در این شبهه ای كه مطرح شده هیچ سندمعتبری به چشم نمیخورد و در واقع حرفي است بدون سند.

    ثانيا: با دلایل و مستدلات تاریخی مشخص مي شود که این شعرهايي كه گفته شده قرآن از آن اقتباس كرده همگی بعد از آمدن قرآن و بر اساس آیات قرآن ساخته شده اند.

    بعضي از اين اشعار را به امرؤالقيس نسبت مي دهند كه چنین شخصیتی اساسا" خیالی و ناموجود است.

    جای سؤال است که اگر به فرض محال محمّد(ص) قرآن را بر اساس اشعار جاهلی سروده است و از خدا دریافت نکرده است، معجزات علمی قرآن را از کجا آورده است؟ چگونه توانسته شکست ایران از روم را پیشگویی کند؟ چگونه فهمیده که در اعماق آب طیفهای نور سفید یکی پس از دیگری خاموش میشوند تا به تاریکی میرسند؟ از کجا فهمیده که اشیاء خارجی نمیتوانند وارد جو شوند؟ و هزار معجزۀ علمی دیگر.

    و نیز جای سؤال است که اگر محمّد(ص) قرآن را از نزد اعراب و آنهم بر اساس اشعار عرب اورده است چگونه اعراب را به مسابقه طلبیده و گفته است اگر میتوانید یک آیه مثل قرآن بیاورید؟

    همانطور که میبنید با توجه به دلایلی که ذکر شد محال است چنین ادعای پوچی درست باشد و این شعرها بعد از قرآن و برای محکوم کردن آن سروده شده است.

    .
    ویرایش توسط عمار : ۱۳۹۰/۰۳/۰۳ در ساعت ۱۰:۰۲
    الفاظ قران

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود