صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: روشنفکری دینی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    363
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    روشنفکری دینی




    با عرض سلام و درود.
    انشاالله اگر تایپیک به تایید مدیران عزیز رسید,میخواهیم به مسئله و جریانی به نام روشنفکری دینی بپردازیم.
    1-آیا تفکری به نام روشنفکری دینی میتواند نمود پیدا کند؟
    2-زیان و منفعت این مدل تفکر برای دین چیست؟
    3-چه کسانی میتوانند و یا حق دارند که پرچمدار این نظریه گردند؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث اعتقادي
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۸۹/۱۰/۱۵ در ساعت ۱۴:۲۲
    ای مالک!
    هرگز مگو که من مامورم و معذور و هرگز مگو که به من دستور داده اند,از خشم ملت بترس که نمونه ای از خشم خداوند است,از اجتماعات عمومی جلوگیری مکن,و بدان که از کشور ویران کسی خراج نمیگیرد.(امام علی ع)

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,097
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بهتره یه تعریفی از روشنفکری داشته باشین تا برسیم که روشنفکری دینی چی هست .. در ضمن یه نگاهی به تاریخچه اش هم بپردازیم بد نیست :

    جریان روشنفکری در قرون وسطی پا گرفت. دانشگاههای آن دوره محل تحصیل قشری بوده که به طور نسبی از قشر حاکم فئودال مستقل بودند. روشنفکری به معنی مدرن آن نخستین بار در جریان محاکمه آلفرد دریفوس مشاهده شد. این شخص یک افسر ارتشی بوده که به جرم خیانت به جزایر شیطان تبعید شده بود ولی پس از شش سال مدارکی دال بر بی گناهی وی یافت گردید. در جریان محاکمه مجدد این افسر یهودی امیل زولا و ۳۰۰ تن از هنرمندان و نویسندگان آن دوره نامه‌ای با عنوان من متهم می‌کنم به رئیس جمهور می‌نویسند که آن نامه به نام اعلامیه روشنفکران مشهور شد. این اقدامات منجر به عقب‌نشینی دادگاه نظامی گردید و نخستین پیروزی روشنفکری به شمار آمد.

    جریانات روشنفکری نخستین بار در زمان به وقوع پیوستن انقلاب فرانسه تلاش نمودند تا اندیشه‌های خود را در جامعه اشاعه دهند. این قشر که برآمده از جریان آزادیهای سیاسی آن دوره بودند تلاش نمودند انسان‌مداری، افکار لائیک و لیبرالیسم را در جامعه رواج دهند. روشنفکران قرن ۱۸ مانند سخنگویان بورژوازی عمل می‌کردند و سعی در توجیه روابط حاکم بر جامعه آن روز داشتند. در قرن نوزدهم گروه جدید از روشنفکران سوسیالیست قوت گرفتند و برعکس روشنفکران نسل پیش بر علیه بورژوازی تبلیغ می‌کردند. ضدامپریالیسم در قرن بیستم نیز تأثیرات خود را بر روشنفکران به صورت ملموس تداوم بخشید.

    روشنفکری در منظر کلی شامل مجموعه خصلت‌هایی است:

    • روشنفکر سیاسی بیرون از سیاست است، و جهت هرچه بهتر دفاع کردن از آرمانها و شناساندن آنها، حتی نسبت به گروههای هم آرمان هم تعلق و وابستگی ندارد
    • دارای امید به آینده و حرکت در آن جهت و همزمان تردید در واقعیات و حرکت جهت اصلاح آنهاست.
    • مخالف هرگونه عقب ماندگی و جهل و خرافه‌است و در جهت رشد و نوسازی تلاش می‌کند.
    • منتقد است و تحول خواه
    • با سه گروه تعامل ندارد:


    1. اصحاب قدرت(دولت-حکومت)
    2. اصحاب دین(کلیسا-روحانیت)
    3. طبقه حاکم (زمین داران-سرمایه داران)

    منبع : Encyclopeadia Univesalis, Corpus9, Paris, 1984, p.1249-1250

    و سخنی از کتاب غرب زدگی جلال آل احمد ( که خودتون هم قبولش دارید ) :

    «روشنفکر کسی است که فارغ از تعبد وتعصب و به دور از فرمانبری، اغلب نوعی کار فکری می‌کند و نه کار بدنی، و حاصل کارش را که در اختیار جماعت می‌گذارد، کمتر به قصد جلب نفع مادی می‌گذارد.»

    با توجه به این سخن در مورد روشنفکری ، آیا با تعبد دینی و فرمانبری میشه روشنفکر دینی بود ؟ - فکر نمیکنم -
    ویرایش توسط Enerji : ۱۳۸۹/۱۰/۱۵ در ساعت ۱۸:۰۷
    monthly quotes :
    حقیقت نیازمند نقد است ، نه ستایش. فردریش نیچه

    Energy is everything and everything is energy

    I dont understand why there is so much hate between Human Races and Religions

    Become Übermensch

  5. تشکرها 2


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط Enerji نمایش پست

    روشنفکری در منظر کلی شامل مجموعه خصلت‌هایی است:

    • روشنفکر سیاسی بیرون از سیاست است، و جهت هرچه بهتر دفاع کردن از آرمانها و شناساندن آنها، حتی نسبت به گروههای هم آرمان هم تعلق و وابستگی ندارد
    • دارای امید به آینده و حرکت در آن جهت و همزمان تردید در واقعیات و حرکت جهت اصلاح آنهاست.
    • مخالف هرگونه عقب ماندگی و جهل و خرافه‌است و در جهت رشد و نوسازی تلاش می‌کند.
    • منتقد است و تحول خواه
    • با سه گروه تعامل ندارد:
    1. اصحاب قدرت(دولت-حکومت)
    2. اصحاب دین(کلیسا-روحانیت)
    3. طبقه حاکم (زمین داران-سرمایه داران)
    منبع : Encyclopeadia Univesalis, Corpus9, Paris, 1984, p.1249-1250


    و سخنی از کتاب غرب زدگی جلال آل احمد ( که خودتون هم قبولش دارید ) :

    «روشنفکر کسی است که فارغ از تعبد وتعصب و به دور از فرمانبری، اغلب نوعی کار فکری می‌کند و نه کار بدنی، و حاصل کارش را که در اختیار جماعت می‌گذارد، کمتر به قصد جلب نفع مادی می‌گذارد.»

    با توجه به این سخن در مورد روشنفکری ، آیا با تعبد دینی و فرمانبری میشه روشنفکر دینی بود ؟ - فکر نمیکنم -
    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش
    جهت اطاعت از امر مدیر محترم جناب خادم قران

    اولا" بزرگوار چرا به نظر شما میرسد که این مجموعه ی خصلتها کاملا" صحیح است
    وبرای هر زمان و مکانی وفرهنگی لازم الاجرا میباشد ؟

    در مورد 3 نکته ی اول تا حدودی میتوان آنها را پذیرفت .
    اما نکته ی 4 و قدرت تجزیه وتحلیل کافی برای مقابله بر خوردار نیستند؟ ویا اگر ازطبقه یعالمان هم هستند 5 قابل نقد وبررسی میباشد
    منتقد است ؟ صلاحیت این انتقاد را چطور برای یک روشنفکر تعریف میکنید ؟ جهت گیری انتقادی او چطور ملاک صحت قرار میگیرد؟ تحول خواهی او در چه جهتی باید باشد ؟
    پیشرفت انسانیت ؟ یا پیشرفت حیوانیت ناطق بودن؟

    در مورد نکته ی 5 تعامل یک روشنفکر فقط باید با مردم عامی باشد ؟ یعنی فقط میتواند بر مردمی که از قدرت تجزیه وتحلیل کافی بر خوردار نیستند؟ یا عالمانی که قدرت مالی وتمکن برخوردار نیستند وایشان میتوانند به راحتی انگ تعصب وتحجر به آنها بزنند و طردشان کنند؟

    اما در مورد سخن جلال آل احمد :بنده اطلاعی از متن کامل ندارم تا پیوستگی موضوع را با این مطلب بررسی کنم اما انچه واضح است نظر ایشان نمیتواند یک حکم برای روشنفکری دینی باشد .
    به نظر شخصی خود من روشن فکر دینی کسی است که با بهره گیری از نور هدایت قرآن و ایمان راسخ در مقابل بدعتها و طفره رفتن ها ی شیطان صفتان بایستد و بتواند مصالح مؤمنان را مطابق با تحولات زمان در مسیر شریعت حفظ کند.که اکنون هم بسیاری از علماءشیعه در این راستا حرکت میکنند.

    .................................................. ..........حق یارتان .................................................. ..........
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۱۰/۱۵ در ساعت ۲۲:۲۴


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,097
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خوب نظر شخصی شما با تاریخچه روشنفکری در تضاده . یعنی یه چیز دیگست . بله روشنفکر منتقد است ولی آیا میشود به بنیان های دین خودش و خدای خودش انتقاد کنه و زیرسوال ببره ؟ اون تعریفی که شما میکنید عالم دینی یا مبلغ دینی اسمشه نه روشفکر

    جالبه در موقع به خطر افتادن منافع اعتقادی شما حتی کسی که اون رو روشنفکر میدونید مثل جلال آل احمد هم قبول ندارید ..
    monthly quotes :
    حقیقت نیازمند نقد است ، نه ستایش. فردریش نیچه

    Energy is everything and everything is energy

    I dont understand why there is so much hate between Human Races and Religions

    Become Übermensch

  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

    شما که ماشاءالله برای نتیجه گیری های یک طرفه قهارید .

    اولا" در کجای مطلبم نوشتم که ایشان را مطلقا" قبول نداریم ؟ یا قبول داریم؟ گفتم کلام ایشان درصورت عدم پیوستگی به موضوعات دیگر حجت غالبه نیست .

    ثانیا" قرار نیست که هر تئوری را که غربیها مطابق با فرهنگ خودشان ارائه میدهند ماهم چشم و گوش بسته یکجا آن را بپذیریم .
    بلکه ماهم برای خود تعاریف وتئوریهای منطقی و معقول داریم که برایمان میتواند مطابق با اندیشه ها و فرهنگ واعتقاداتمان باشد .

    ............................................ حق یارتان ........................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۱۰/۱۵ در ساعت ۲۲:۲۰


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,097
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ••ostad•• نمایش پست
    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

    شما که ماشاءالله برای نتیجه گیری های یک طرفه قهارید .

    اولا" در کجای مطلبم نوشتم که ایشان را مطلقا" قبول نداریم ؟ یا قبول داریم؟ گفتم کلام ایشان درصورت عدم پیوستگی به موضوعات دیگر حجت غالبه نیست .

    ثانیا" قرار نیست که هر تئوری را که غربیها مطابق با فرهنگ خودشان ارائه میدهند ماهم چشم و گوش بسته یکجا آن را بپذیریم .
    بلکه ماهم برای خود تعاریف وتئوریهای منطقی و معقول داریم که برایمان میتواند مطابق با اندیشه ها و فرهنگ واعتقاداتمان باشد .

    ............................................ حق یارتان ........................................
    بله شما هم یه تئوری معرفی کنید به نام شرقی .. ربطی به غربی شرقی نداره و تاریخچه هست . پس تعاریف خودتان رو اسمشو بزارید روشنفکری مسلمان و یا روشنفکری در چهارچوب دین و تعریف روشنفکری رو خراب نکنید
    monthly quotes :
    حقیقت نیازمند نقد است ، نه ستایش. فردریش نیچه

    Energy is everything and everything is energy

    I dont understand why there is so much hate between Human Races and Religions

    Become Übermensch

  10. تشکرها 2


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    363
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    درود.
    جالب است فكر نميكردم كه تايپيك تاييد شود!
    لطفا همين ابتداي كار بخث را به دعوا و حاشيه نكشانيد!
    -----------------------------
    اگر بگوييم كه روشنفكري بر زمينه اعتراض پديد ميآيد,پس همه روشنفكران معترض هستند به شدت اشتباه كرده ايم.
    خاصيت و ماهيت اعتراض شكستن چهارچوبهاي موجود است براي رسيدن به هدف.
    حالا ميخواهد اين هدف خوب باشد يا بد*
    ميخواهد اين چهارچوبها خوب باشند يا بد**
    روشنفكري از فكر كردن(نه اعتراض)به چيز ديگري پديد ميآيد. موضوع مورد فكر ميتواند هم در دايره زيست تفكر و هم در بيرون از آن باشد.
    طبق همين قانون روشنفكر ديني نيز هميشه بيشتر و جلوتر را ميبيند يا لااقل سعي بر ديدن دارد.
    ميخواهد بگويد :آهاي هم مسلكان ديني من!
    بياييد بنده چيزي كشف كرده ام كه خودم به آن ميگويم دين خوب و شما احتمالا ميگوييد:دگر انديشي/غرب زده گي/فراماسونري و...
    اين كشف جديد در نگر جناب روشنفكر پيشرفت و راهي است براي رسيدن به اهداف عاليه ديني و در نظر بنيادگرايان و مخالفان وي اسلحه ايست براي نشانه گرفتن اعتقادات ديني.
    البته نبايد فراموش كرد كه تفكر روشنفكري با گذشت زمان و بهره جويي از زمينه هاي پيشرفت خويش سعي بر زيرآبي رفتن و آرام گريختن ميكند.
    از همه دوستان تقاضامندم كه ايت تايپيك را در كنار تايپيك زير دنبال كنند.چون هر دو كليد فهم يكديگرند.
    http://www.askquran.ir/showthread.php?t=24948&p=397809
    ------------------------------
    *هدف ممكن است در نهان زدن اصل و درظاهر ساختن آن باشد.
    **چهارچوبها بر طبق قوائد و قوانين همان جامعه تعريف ميشوند.
    ویرایش توسط Angel1943 : ۱۳۸۹/۱۰/۱۶ در ساعت ۰۹:۵۳
    ای مالک!
    هرگز مگو که من مامورم و معذور و هرگز مگو که به من دستور داده اند,از خشم ملت بترس که نمونه ای از خشم خداوند است,از اجتماعات عمومی جلوگیری مکن,و بدان که از کشور ویران کسی خراج نمیگیرد.(امام علی ع)

  12. تشکر


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    432
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط angel1943 نمایش پست
    با عرض سلام و درود.
    انشاالله اگر تایپیک به تایید مدیران عزیز رسید,میخواهیم به مسئله و جریانی به نام روشنفکری دینی بپردازیم.
    1-آیا تفکری به نام روشنفکری دینی میتواند نمود پیدا کند؟
    2-زیان و منفعت این مدل تفکر برای دین چیست؟
    3-چه کسانی میتوانند و یا حق دارند که پرچمدار این نظریه گردند؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث اعتقادي
    به نام خدا

    بحث در باره این موضوع نه در حد یک پرسش و پاسخ بلکه در حد یک کتاب مفصل است، اما با این حال سعی می کنم به قدر بضاعت علمی و وقت خود بدان بپردازم.

    جریان های امروز جهان ریشه در تاریخ دیروز دارد. بدون آگاهی از آن نمی توان به تحلیل درستی دست یافت. بنابراین یکی از کارهایی که باید در این باره انجام دهیم مطالعه ریشه های تاریخی پیدایش اینگونه اصطلاحات است.

    نکته دیگر اینکه بسیاری از اصطلاحات و عناصر فرهنگی غربی ها واقعاً به درد سایر مردم جهان نمی خورد و تقلید دیگران از آنان موجب انحراف فکری و حتی نابودی یک ملت می شود.
    زیرا اصولاً طرز فکر غربی ها یک طرز فکر انحرافی و منحصر به فرد است! آن ها اصولاً نه تنها علم را بلکه حیات بشری را در انحصار خود می دانند!
    برای مثال در طرز سخن گفتن آنان در باره سرزمین هایی که پس از قرون وسطی "کشف" می کردند دقت کنید. مثلاً می نویسند "کشف قاره هند"، "کشف آمریکا"، "کشف فلان جا"! گویا منطقه خود را مرکز انتشار انسان می دانند و سایر مناطق از انسان خالی بوده و به لطف جهانگردان جهان ندیده غرب کشف شده و در اختیار انسان قرار گرفته است!

    همینطور اصطلاح آزادی که هیچ تعریف مشخص و قید و بندی ندارد. یا اصطلاح خردگرایی که درست در مقابل عقل گرایی است!

    روشنفکری نیز از اصطلاحاتی است که تعریف مشخص و روشنی ندارد و صرفاً از ترکیب دو واژه که بار مثبت هم دارند ساخته شده است و برای همین جذاب به نظر می رسد.

    امروز در کشور ما این اصطلاح و بسیاری از اصطلاحات دیگر غربی اغلب مورد توجه و اقبال کسانی است که سعی دارند نظام و انقلاب ما را از دورن، دانسته یا ندانسته به انحراف بکشانند و مبانی اصیل آن را نادیده بگیرند. یعنی منافقین جدید. همان ها که دم از اصلاحات، آزادی و خردگرایی می زنند.

    و اما ریشه های تاریخی روشنفکری که با بررسی آن ها نقاط ضعف و قوت آن نیز بهتر روشن می شود.
    پس از اینکه بخش هایی از اروپا تحت حاکمیت مسلمانان درآمد، تحرک حکام اروپایی برای حفظ حکومت های خود بیشتر شد.
    کنستانتین فهمیده بود که بدون دین و مذهب نمی تواند در برابر مسلمانان بایستد برای همین با همراهی کلیسا امپراطوری مسیحی را تشکیل داد.
    کلیسای غرب به بهانه آزادسازی بیت المقدس حدود 900 سال با مسلمانان جنگیدند و پس از دادن تلفات بسیار از جمله کودکانی که به تحریک کلسا در دریا غرق شدن یا در بیابان ها گم شدند ناکام ماند و عقب نشینی کرد و با مسلمانان قرارداد صلح امضا کردند که یکی از مواد آن این بود که بیت المقدس را به دست یهود ندهند!

    پس از جنگ های صلیبی بعضی از حکام اروپایی مشتاق ارتباط فرهنگی و علمی با مسلمانان شدند. کتاب های بسیاری از عربی به لاتین ترجمه شد و بازرگانانی به تجارت کالا و صنایع با مسمانان روی آوردند.
    در این زمان اروپا در نهایت توحش بود. از سواد خواندن و نوشتن در بین مردم خبری نبود. کلیسا و پادشاه حاکم مطلق بودند. ترجمه کتاب های مقدس ممنوع بود. در این هنگام شیوه های فکری و علمی مسلمانان بعضی از کشیشان را تحت تأثیر قرار داد و تردید در شیوه ی رایج کلیسا را در آنان به وجود آورد.
    بر این اساس بخشی از مدرسین علوم انسانی اروپا به فکر بازنگری در این شیوه و رجوع به منابع قدیمی و آبایی افتادند و از همین نقطه پایه های پروتستانتیزم پایه ریزی شد.
    بسیاری از احکام و شیوه های کلیسا مانند فروش بخششنامه، ممنوعیت ترجمه و غیره مورد اعتراض قرار گرفت. مارتین لوتر که خود از کشیشان بود به کمک شاه آلمان در مقابل پاپ ایستاد و بیانیه ای نوشت که بعداً مبنای پیدایش مذهب پروتستان شد.

    با این تحولات در کلیسا تحولات سیاسی و اجتماعی و فکری اروپا نیز شکل گرفت تا اینکه در اواخر قرن هفدهم مکتب اومانیزم جدید یعنی انسان گرایی در مقابل خداگرایی به وجود آمد. این عصر که عصر رنسانس اروپا نام گرفت عصر خردگرایی (به معنای غربیش) و عصر روشنگری نیز نامیده می شود.

    خوب کلیسا واقعاً آموزه های انحرافی و نادرست بسیاری داشته و دارد. اما معترضان هرگز نتوانستند حق را از باطل تشخیص دهند و اندیشه ناب و بدون ایرادی برای خود بیافرینند. برای همین با تمام مظاهر دین و خدا به مقابله پرداختند و دانسته یا ندانسته از چاله درآمدند و در چاه فراماسونری های شیطان افتادند.
    ...

    این تاریخچه بسیار کوتاهی بود از پیدایش جریان های روشنفکری در غرب.

    حالا فکر می کنم ادامه بحث و پاسخ به سؤالات روشن باشد....

    فعلاً یا حق

    مرگ را چیزی جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز سرشکستگی و رنج نمی دانم. (سیدالشهدا امام حسین علیه السلام)

    آخرین پاسخ های این بنده


  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    نوشته
    557
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 روز 17 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    34

    متحیرانه




    با سلام وعرض ادب خدمت Angel1943 شروع کننده تاپیک
    و همینطور ابراز ارادت به سایر کاربران و کارشناس محترم که با انرژی تمام بحث را پی گرفتند
    پاسخگوی مباحث اعتقادی مطالبی را فرمودند که حقیر تمنا دارم از لحاظ سیاق تاریخی دوباره به پست خود توجه بیشتری نشان دهند ( گر چه که خودم در ادامه پست با عرض معذرت دقت لازم را در ارائه شواهد و سیاق تاریخی نیاوردم )به نقل از ایشان در پست 8:
    اما ریشه های تاریخی روشنفکری که با بررسی آن ها نقاط ضعف و قوت آن نیز بهتر روشن می شود.
    پس از اینکه بخش هایی از اروپا تحت حاکمیت مسلمانان درآمد، تحرک حکام اروپایی برای حفظ حکومت های خود بیشتر شد.
    کنستانتین فهمیده بود که بدون دین و مذهب نمی تواند در برابر مسلمانان بایستد برای همین با همراهی کلیسا امپراطوری مسیحی را تشکیل داد.
    کلیسای غرب به بهانه آزادسازی بیت المقدس
    حدود 900 سال با مسلمانان جنگیدند و پس از دادن تلفات بسیار از جمله کودکانی که به تحریک کلسا در دریا غرق شدن یا در بیابان ها گم شدند ناکام ماند و عقب نشینی کرد و با مسلمانان قرارداد صلح امضا کردند که یکی از مواد آن این بود که بیت المقدس را به دست یهود ندهند!

    بگذریم.
    با اجازه به نظر من روشنفکر کسی است که بر خلاف دیدگاه اکثریت حاکم توانایی بررسی موضوع را از دیدگاه اقلیت داشته باشد و یا توان دیدن موضوع را از زاویه دیگر داشته باشد.
    به ظاهر چندان سخت نیست ولی مشکل وقتی است که اکثریت حاکم نتواند چنین فضایی را فراهم آورد و یا اینکه تحمل چنین نگرشهایی را داشته باشد
    حالت مطلوب تر این است که چنانچه روشنفکری بر پایه منطق و عقل به نتیجه برسد که تفکر حاکم نیاز به اصلاح تعدیل و یا تغییر دارد فضا برای بحث و یا اعمال نظر جدید وجود داشته باشد
    که این ایده آل انتظار می رود برای تمامی مراتب علوم (تجربی فلسفی دینی ) و شئون اجتماعی و سیاسی وجود داشته باشد.

    متاسفانه بنابر تجربه حکومتهایی که خود را قیم بلا منازع میدانند فضای روشنفکری تنگ میشود و اصلاح امور جامعه کندتر و یا حتی متوقف میشود مانند حکومتهای سلطنتی کمونیستی فاشیستی دیکتاتوری و حکومت های دینی
    جالب این است که پیشرفتهای علوم دینی در حکومتهای سکولار بیشتر و درخشانتر است

    اگر اوج تمدن ایرانی را در قرون 3و 4 بدانیم و کمنر شدن شتاب پیشرفت علم را در قرن 5و6 و شروع به ایستایی تمدن را در قرون 7و8 و شروع خلسه علمی را در قرون 9و10 و 11مرگ علمی را در قرن 12و 13فرض کنیم
    روند حکومتها را به طور خلاصه و با کم دقتی اینگونه شرح میدهم :
    در ایران شاهد پیشرفت علوم در حکومتهای سکولار مانند حکومت عباسیان سامانیان و واماندگی در زمان حکومتهای اقوام ترک و مغول منتسب به دین نظیر غزنویان سلاجقه خوارزمیان تیموریان صفویان قاجار و غیره هستیم.

    (مراد بنده از حکومت دینی این است که حاکمان برای مشروعیت بخشیدن به حکومت و بیشتر کردن وجهه خود در نزد عوام خود را به دین نزدیک و خود را خادم دین معرفی میکردند و در بسط شریعت تظاهر میکردند)

    چنانچه حکومتی منتسب به دین عمرش به درازا بکشد ابتدا موجب تنگی فضای روشنفکری و در آخر انفعال مردم میشود که نمونه بارز آن حکومت دینی ساسانیان است که تحمل ایستایی در برابر هجمه اعراب را نیاورد و تمدن ایرانی قبل از یورش اعراب توسط خودحکومت دینی از بین رفته بود
    و یا بعد از اسلام با پایان یافتن اقتدارخلافت عباسی خلفا بازیچه فرماندهان ترک بودند و ترکها عملا بر حکومت مستولی شدند و برای موجه شدن لباس دین پوشیدتدحکومتهای دینی غزنویان سلاجقه و خوارزمیان باعث شکست از مغولان و سیطره آنان بر ایران شدند

    از حوزه سیاست که خارج شویم
    بر خلاف نظر جناب enerji دین به تنهایی مخالف روشنفکری نیست بلکه شیوه حکومت است که فضای روشنفکری را شکل میدهد
    گر چه که خود دین هم چون قرائت خود را برترین قرائت برای تبیین جهان میداند تحمل نقد را به سختی دارد ولی این مقاومت برای هر علمی انتظار میرود دلیل بر احتمال روشنفکری دینی تعدد فرقه های دینی و انشعابات مختلف ادیان است
    از طولانی شدن پست عذرخواهی میکنم
    و از تحمل شما بر خواندن عرایض اینجانب سپاسگزار هستم



  15. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    432
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط متحیر نمایش پست
    با سلام وعرض ادب خدمت angel1943 شروع کننده تاپیک
    و همینطور ابراز ارادت به سایر کاربران و کارشناس محترم که با انرژی تمام بحث را پی گرفتند
    پاسخگوی مباحث اعتقادی مطالبی را فرمودند که حقیر تمنا دارم از لحاظ سیاق تاریخی دوباره به پست خود توجه بیشتری نشان دهند ( گر چه که خودم در ادامه پست با عرض معذرت دقت لازم را در ارائه شواهد و سیاق تاریخی نیاوردم )به نقل از ایشان در پست 8:
    اما ریشه های تاریخی روشنفکری که با بررسی آن ها نقاط ضعف و قوت آن نیز بهتر روشن می شود.
    پس از اینکه بخش هایی از اروپا تحت حاکمیت مسلمانان درآمد، تحرک حکام اروپایی برای حفظ حکومت های خود بیشتر شد.
    کنستانتین فهمیده بود که بدون دین و مذهب نمی تواند در برابر مسلمانان بایستد برای همین با همراهی کلیسا امپراطوری مسیحی را تشکیل داد.
    کلیسای غرب به بهانه آزادسازی بیت المقدس
    حدود 900 سال با مسلمانان جنگیدند و پس از دادن تلفات بسیار از جمله کودکانی که به تحریک کلسا در دریا غرق شدن یا در بیابان ها گم شدند ناکام ماند و عقب نشینی کرد و با مسلمانان قرارداد صلح امضا کردند که یکی از مواد آن این بود که بیت المقدس را به دست یهود ندهند!

    به نام خدا
    با سلام و تشکر از جناب متحیر بابت تذکر نکات فوق باید اصلاح کنم که تشکیل امپراتوری مسیحی توسط کنستانتین اول صورت گرفت و در آن زمان هنوز اسلام ظهور نکرده بود بلکه در زمان کنستانتین پنجم ظهور کرد. و رویارویی های امپراطوری مسیحی با مسلمانان ظاهراً از این زمان به بعد بود.

    ضمناً رقم 900 سال را باید به 9 جنگ در مدت 200 سال اصلاح کنم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط متحیر نمایش پست
    بگذریم.
    با اجازه به نظر من روشنفکر کسی است که بر خلاف دیدگاه اکثریت حاکم توانایی بررسی موضوع را از دیدگاه اقلیت داشته باشد و یا توان دیدن موضوع را از زاویه دیگر داشته باشد.
    به ظاهر چندان سخت نیست ولی مشکل وقتی است که اکثریت حاکم نتواند چنین فضایی را فراهم آورد و یا اینکه تحمل چنین نگرشهایی را داشته باشد
    حالت مطلوب تر این است که چنانچه روشنفکری بر پایه منطق و عقل به نتیجه برسد که تفکر حاکم نیاز به اصلاح تعدیل و یا تغییر دارد فضا برای بحث و یا اعمال نظر جدید وجود داشته باشد
    که این ایده آل انتظار می رود برای تمامی مراتب علوم (تجربی فلسفی دینی ) و شئون اجتماعی و سیاسی وجود داشته باشد.

    متاسفانه بنابر تجربه حکومتهایی که خود را قیم بلا منازع میدانند فضای روشنفکری تنگ میشود و اصلاح امور جامعه کندتر و یا حتی متوقف میشود مانند حکومتهای سلطنتی کمونیستی فاشیستی دیکتاتوری و حکومت های دینی
    جالب این است که پیشرفتهای علوم دینی در حکومتهای سکولار بیشتر و درخشانتر است

    اگر اوج تمدن ایرانی را در قرون 3و 4 بدانیم و کمنر شدن شتاب پیشرفت علم را در قرن 5و6 و شروع به ایستایی تمدن را در قرون 7و8 و شروع خلسه علمی را در قرون 9و10 و 11مرگ علمی را در قرن 12و 13فرض کنیم
    روند حکومتها را به طور خلاصه و با کم دقتی اینگونه شرح میدهم :
    در ایران شاهد پیشرفت علوم در حکومتهای سکولار مانند حکومت عباسیان سامانیان و واماندگی در زمان حکومتهای اقوام ترک و مغول منتسب به دین نظیر غزنویان سلاجقه خوارزمیان تیموریان صفویان قاجار و غیره هستیم.

    (مراد بنده از حکومت دینی این است که حاکمان برای مشروعیت بخشیدن به حکومت و بیشتر کردن وجهه خود در نزد عوام خود را به دین نزدیک و خود را خادم دین معرفی میکردند و در بسط شریعت تظاهر میکردند)

    چنانچه حکومتی منتسب به دین عمرش به درازا بکشد ابتدا موجب تنگی فضای روشنفکری و در آخر انفعال مردم میشود که نمونه بارز آن حکومت دینی ساسانیان است که تحمل ایستایی در برابر هجمه اعراب را نیاورد و تمدن ایرانی قبل از یورش اعراب توسط خودحکومت دینی از بین رفته بود
    و یا بعد از اسلام با پایان یافتن اقتدارخلافت عباسی خلفا بازیچه فرماندهان ترک بودند و ترکها عملا بر حکومت مستولی شدند و برای موجه شدن لباس دین پوشیدتدحکومتهای دینی غزنویان سلاجقه و خوارزمیان باعث شکست از مغولان و سیطره آنان بر ایران شدند

    از حوزه سیاست که خارج شویم
    بر خلاف نظر جناب enerji دین به تنهایی مخالف روشنفکری نیست بلکه شیوه حکومت است که فضای روشنفکری را شکل میدهد
    گر چه که خود دین هم چون قرائت خود را برترین قرائت برای تبیین جهان میداند تحمل نقد را به سختی دارد ولی این مقاومت برای هر علمی انتظار میرود دلیل بر احتمال روشنفکری دینی تعدد فرقه های دینی و انشعابات مختلف ادیان است
    از طولانی شدن پست عذرخواهی میکنم
    و از تحمل شما بر خواندن عرایض اینجانب سپاسگزار هستم
    نقل قول نوشته اصلی توسط متحیر نمایش پست
    در باره تعریف روشنفکری مطالب خوبی فرمودید اما ایراداتی نیز در آن به نظر می رسد، از جمله اینکه بررسی موضوع نباید لزوماً متوقف بر وجود اکثریت و اقلیت باشد.
    در این صورت تعریفمان منحصر به روشنفکری سیاسی می شود.
    شاید همان قسمت "توانایی بررسی موضوع از دیدگاه ها و جنبه های مختلف" کافی باشد.

    با این مطلب که "
    پیشرفتهای علوم دینی در حکومتهای سکولار بیشتر و درخشانتر است"
    نیز موافق نیستم. زیرا به جای توجه به ریشه ها و عوامل اصلی به علائم و نمودهای همزمان تکیه شده است.

    با تشکر

    مرگ را چیزی جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز سرشکستگی و رنج نمی دانم. (سیدالشهدا امام حسین علیه السلام)

    آخرین پاسخ های این بنده


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود