جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ایا انسان فقط دارای از دو وجه است روح وجسم

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ایا انسان فقط دارای از دو وجه است روح وجسم




    با عرض سلام
    میگویند که مگر حقیقت انسانی به روح او نیست
    سوال اینجا است که جسم انسان فانی است و نمیتواند اصل ماهیت انسان باشد و خداوند میفرماید که «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها» در کتب لغت در ذیل ماده توفی آمده است که وقتی تمام چیزی گرفته شود این واژه به کار می رود. و در هنگام مرگ که روح او گرفته می شود خداوند فرموده که تمام هویت انسان را گرفتم..
    این هویت را خداوند از چه کسی گرفته جسم اگر بگویم جسم که او اصل ماهیت ما نیست و فانی پس اگر جسم نمیتواند باشد چه کسی است
    من میخواهم در این بحث از طریق قران به این نتیجه برسم که انسان از در وجه جسم و روح تشکیل نشده بلکه از سه وجه تشکیل شده است
    و روح امانت خداوند است که انسان ان را باید تحویل دهد و جسم را که به خاک تحویل میدهد و در این وسط میماند انسان یعنی وجه سوم که خود یک موجود مستقل از جسم و روح است
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    1,826
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    15 روز 14 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    22
    آپلود
    15
    گالری
    0



    با عرض سلام خدمت دوستان محترم و عزیز
    البته انسان از دو بعد تشکیل شده که هر یک از چند مورد تشکیل شده اند.«نفس» در لسان عرب و كتاب و سنت و اشعار و بيانات فارسي و عربي، در معاني متعدد استعمال شده است كه از جمله به بعضي از موارد آن اشاره مي‏شود.
    حقيقت انسان همان بعد باطني او، يعني روح و قلب و نفس اوست. اين تعبيرات مختلف مثل روح و قلب و نفس همگي به حقيقت و معناي واحدي اشاره دارند و آن بعد مجرد انسان و حقيقت خود است, با اين تفاوت که وقتي اين واژگان با هم و در کنار هم استعمال مي شوند هر يک به شان خاصي از بعد مجرد انسان اشاره مي کنند. به بعد مجرد انسان روح گفته مي شود چون منبع زندگي و حيات انسان است, به آن عقل مي گويند چون نيروي درک, محاسبه , مقايسه , نتيجه گيري و عاقبت انديشي در آن نهفته است, به آن نفس اطلاق مي شود, چون به مديريت بدن و بعد طبيعي انسان مي پردازد و به آن قلب گفته مي شود چون مرکز تحول , دگرگوني, عواطف و حالات مختلف آدمي است. و اين همه شئون مختلف خود حقيقي انسان است.
    مي توان گفت نفس دو معنا دارد، معني اول اين است كه نفس گفته مي‏شود و از آن، آن حيثيّت و ناحيه وجود انسان قصد مي‏شود كه اگر كنترل نشود و عقل با كمك نيروي بازدارنده ايمان آن را در حد اعتدال بين افراط و تفريط نگاه ندارد، سبب شقاوت و سقوط انسان مي‏گردد. اين بعد وجود انسان، همان غرائز گوناگون او مثل غريزه شهوت، غضب، حب نفس، حب جاه و ساير ميلها و غرائز است
    بعد مجرد انسان داراى شؤون و مراتبى است. پايين‏ترين مرتبه آن، نفس اماره بالسوء است.
    مرتبه دوم نفس - كه مربوط به نفوس در حال كمال و خودساخته است - نفس لوامه مى‏باشد. نفس آدمى در اين مرحله، بيشتر ميل به خير و نيكى و اعتدال دارد......مرتبه سوم نفس (مرحله كمال نفس آدمى) نفس مطمئنه است. انسان با رسيدن به نفس مطمئنه، كمال و سعادت و آرامش حقيقى زندگى خود را پيدا مى‏كند و صاحب نفس راضيه و مرضيه مى‏شود.البته قرآن از دو نفس ديگر نيز نام مي برد:
    - نفس ملهمه: نفسي که خداوند شر و خيرش را به او الهام کرده: «فالهمها فجورها و تقوا ها....شمس/ آيات 7 و 8»
    در مورد بعد جسمانی هم که همه میدانند چیست و احتیاج به توضیحی ندارد.
    Bu dünyanın gidişine
    Bir çare bulsam ...
    Güneş olsam her karanlık
    Yüreğe doğsam



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام خدمت دوست عزیز ام رهگذراز اینکه وارد این بحث شدید بسیار خوشحالم چون حالا خیالم راحت شد که با پیگیریهای خود این بحث اخر به نتیجه میرسدو من هم از علم شما بهره من میشوم و پیشا پیش از دوستانی که در این بحث شرکت میکنند سپاسکزارم
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ

  5. تشکر


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بنام خدا
    با عرض سلام
    قبل از شروع باید بگویم که هویت انسان به روح عظیم ان است و اگر فاقد ان روح باشد با حیوان تفاوتی ندارد
    در مورد این بحث اول باید بفهمیم که آیا قبل از حضرت آدم (ع) هم انسان هایی در زمین زندگی می کردند ؟
    در این مورد روایات و ایاتی وجود دارد که میتوان به انها استناد کرد مثل
    در کتاب توحید ( ص 277 . ج 2 .) از امام صادق (ع) روایتی نقل شده که امام (ع) به راوی فرموده اند : شاید شما گمان می کنید که خدای عزوجل غیر از شما هیچ بشری دیگری را نیافریده است . نه چنین نیست فبلکه هزار هزار آدم آفرید که شما از نسل آخرین آنها هستید . یا
    مرحوم صدوق (ره ) در کتاب خصال ( ج2_ ص 652 ) در حدیثی از امام باقر (ع) روایت کرده است خدای عزوجل از روزی که زمین را آفرید . هفت عالم را در ان خلق و سپس منقرض کرده استکه هیچ یک از ان عوالم از نسل آدم ابوالبشر (ع) نبوده است و خدای متعالهمه انها را از پوسته روی زمین آفرید و نسلش را بعد از نسل دیگر ایجاد کرد و برای هر یک عالمی بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در آخر . آدم ابوالبشر (ع) را بیافرید و ذریه اش را از او منشعب ساخت. و در ایات میتوان به بقره ایه

    30 وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ

    و (به ياد آر) هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان گفت: همانا من در روى زمين جانشينى قرار خواهم داد (نماينده خدا در آنجا يا جانشين ساكنان پيشين منقرض شده آنجا). گفتند: آيا در آن كسى را (جانشين) قرار مى‏دهى كه فساد مى‏انگيزد و خون‏ها مى‏ريزد؟! در حالى كه ما تو را با توصيف به كمالات تسبيح مى‏گوييم و (از هر عيب و نقصى) تقديس مى‏كنيم. خدا گفت: بى‏ترديد من چيزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد
    از این ایه میشود اینکونه برداشت کرد که فرشتگان گفتند:«اتجعل فيها من يفسد و...»چون فرشتگان،آن موجودات قبل را ديده بودند كه فساد و خونريزى مى‏كرده‏اند و مى‏گويند آيا باز مى‏خواهى موجودى خلق كنى كه افساد كند پس انسان قبل از خلق ادم وجود داشته و در مورد ایه بعدی الحزاب ایه 72

    إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولً

    ما امانت [الهى و بار تكليف‏] را بر آسمان‏ها و زمين و كوه‏ها عرضه كرديم،اندیشدند و آنها [تكوينا] از پذيرفتن آن سرباز زدند و از آن هراسيدند، ولى انسان آن را بر دوش گرفت به راستى او ستمگرى نادان است

    از این ایه چنین میشود برداشت کرد که خداوند اول موافقت انسان را برای گرفتن امانت از او گرفته و بعد ادم را خلق نموده
    با این دلایل میتوان گفت که قبل از خلق ادم انسان وجود داشته حال اینجا این سوال پیش میاید که ایا ما انسانهای امروزی از نسل ان انسان هستیم برای روشن شدن این موضوع قران در مورد افرینش ادم میفرماید

    وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ

    و به يقين، انسان را از عصاره‏اى از گِل آفريديم.

    پس خداوند خلق تازه را اغاز نموده و انسانی را که خلق نموده با قبلی از لحلظ بدنی و جسمی و ژنتیک کاملا فرق دارد
    و در مورد روح او هم می قرماید و نفخت فیه من روحی از روح خودم بر او دمیدم(البته در این مورد منظور روح عظیمی بود )
    پس انسان از لحلظ روح نیز با موجود قبلی فرق دارد که به واسطه همین روح عظیم داردی قدرت تعقل شداگر فاقد ان روح باشد با حیوان تفاوتی ندارد
    پس با اینجای بحث به این نتیجه رسیدیم که قبل از خلقت ادم انسان وجود داشته و به واسطه قبول امانت خداوند دارای عقل و شعور شده اما به چه صورت زمانی که انسان امانت را قبول میکند خداوند خلق جدید را میکند و انسان در ان کلبد جدید وارد میشود و خداوند امانت را که روح عظیمی بود به او به امانت میدهد و اینکونه انسان در کلبد جدید و روح عظیمی که خداوند برای او خلق نموده که بعد به واسطه انکه ان روح فقط برای انسان ساخته شده معروف به روح انسانی گشته داری شعور و عقل میشود پس ما در حال حاضر انسانی داریم با یک جسم و یک روح و خود او وظیفه او این است که روح جمادی را به روح انسانی تبدیل کند و بعد از مرک تحویل خداوند بدهد و هر چه از ان روح عظیم توشه برداشت کرده قدرت او در سرای اخرت است
    البته بعضی از بزرگان دین ما می فرمایند که مراد از امانت کمال و خلیفته الله شدن انسان است و بر استناد
    در آياتي از قرآن كريم، هدف از آفرينش انسان‌ها آزمايش و امتحان دانسته آن شده است، از جمله كه مي‌فرمايد:

    «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً؛خداوند مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك از شما بهتر عمل مي‌كنيد و او شكست‌ناپذير و بخشنده است.»

    در آية ديگر، هدف از آفرينش آدمي را علم به قدرت بي‌پايان الهي و آگاهي به يگانگي او مي‌داند، آن‌جا كه مي‌فرمايد:

    «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ؛خداوندي كه هفت آسمان را آفريد و از زمين نيز همانند را، فرمان او پيوسته فرود آيد تا بدانيد خداوند (يگانه) و بر همه چيز توانا است.» معرفت خدا و علم توحيد زمينه‌ساز بالاترين كمالات است براي انسان كه سودش به خود انسان برمي‌گردد نه خداوند، چرا كه او غني مطلق مي‌باشد.و

    در موردي ديگر، از عبادت به عنوان هدف آفرينش انسان و جن نام برده شده است:

    «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ؛ من جنس و انس را نيافريدم جز براي اين‌كه عبادتم كنند.» (و بدين‌وسيله به قلّة كمالات راه يابد).

    از جمیع این ایات و ایات دیگر امانت خدا وند را کمال تعریف میکنند ولی مساله که اینجا هست این است که امانت به معنی چیزی است که به کسی داده میشود و از ان پس گرفته میشود اگر امانت کمال انسان باشد دو سوال پیش میاید 1
    تمام انسانها که به کمال نمیرسند تا امانت را پس دهند 2 کمال اکتسابی است و منطقی نیست که خداوند به انسان بگوید من به تو امانت می دهم و تو خود برو بر روی زمین ان را کسب کن
    ولی با اینکه امانت داده شده به نظر من کمال نیست در رابطه صد در صد با امانت است به این منظور که با اجراع وظیفه تشریعی از امانت توشه گرفته و به وظیفه اصلی که در ذیل خواهد امد خواهد رسید
    بعضی از دانشمندان ما میگویند که امانت ولایت و امامت است که به ما رسیده و بر حست روایات و قران ان را بیان میکنند

    و داعياً إلي الله بإذنه و سراجاً منيراً.
    دعوت كنندة به سوي خدا، به فرمان او، و چراغي تابناك.

    فأمنوا بالله و رسوله و النّور الذّي أنزلنا.20
    پس به خدا و پيامبر او و آن نوري كه ما فرو فرستاديم، ايمان آورديد.
    و فرموده است:

    يا أيّها النّاس قد جاءكم برهٰنٌ من ربّكم و أنزلنا إليكم نوراً مبيناً.
    اي مردم، در حقيقت براي شما از جانب پروردگارتان برهاني آمده است، و ما به سوي شما نوري تابناك فرو فرستاده‌ايم.

    در روايات شريف آمده است كه نخستين مخلوقي كه خداوند، آفريد پيامبر اكرم، حضرت محمّد(ص) بود، و آن حضرت(ص) خود فرموده است: «نخستين چيزي كه خدا آفريد، نور من بود.»
    جابرابن عبدالله مي‌گويد: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم: اولين چيزي كه خداوند آفريد، چه بود؟ حضرت(ص) فرمودند: «نور پيامبر تو. خداوند [ابتدا] آن را، و سپس همة خيرات را از آن آفريد.

    برحسب این ایات امانت را ولایت و امامت میدانند که باز همان ایراد قبلی بر این نظر نیز حاکم است
    ولی اگر در کل نگاه کنید میبینید که هر سه نظر درست است
    برای اثبات ان اول مثالی میزنم شما یک مهندس را در نظر بگیرید که قصد خلق یک اثر را دارد اولین کاری که او میکند در ذهن خود منتهای نهایی طرح را ترسیم می کند و ان را در ذهن خود میسازد و سپس برای رسیدن به مقصود خود اسباب و لوازم مورد احتیاج را میسازد و برای هر وسیله هدفی برای انجام کار مشخص میکند و بعد تمام قدرت و ابزار خود را برای رساندن طرح خود بکار میکیرد
    پس برای خالق علم نمیتوان تصور کرد که بدون نقطه نهای طرح خود اقدام به خلق ابزار یا موجودات نماید و بخاطر همین است که خداوند در قران میفرماید که «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ؛ آيا مي‌پنداريد كه شما را بيهوده آفريده‌ايم و به سوي ما باز نمي‌گرديد؟»
    وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ
    ما اين آسمان و زمين و آنچه را که ميان آنهاست به باطل نيافريده ايم ، اين گمان کسانی است که کافر شدند پس وای بر کافران از آتش
    از این ایات چنین روشن میشود که خداوند خلق بیهوده نداشته و دارای هدف نهای است و برای ان هدف غایی و نهایی اسباب و ابزار ان را امده کرده که یکی از بزرکترین این اسباب انسان است که او را اشرف تمام این اسباب فرار داده خوب باید ببینیم هدف نهایی خداوند چه هست تنها راه ان این است که متوجه شویم که به هر اسبابی چه وظیفه داده که با ان به هدف خود برسد پس اول بزرگترین و بهترین اسباب خداوند را برسی میکنیم یعنی انسان وظیفه انسان چیست
    «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ؛ من جنس و انس را نيافريدم جز براي اين‌كه عبادتم كنند.»
    پس به ان هدف نهایی به وسیله عبادت میشود رسید عبادت برای چه برای کمال و کمال برای چه برای خلیفته الله شدن چگونه و با چه الگوی میتوان به این مهم رسید در اینحاست که خداوند هدف نهایی خود را که در ذهن خود افریده بود برای الگو شدن برای اسباب خود بر اسباب نمایان میکند و ختم مرسلین و اهل بیت او را برای اسباب میفرستذ تا از ان الگوی که باعث شد خداوند اقدام به خلق کند اسباب نمونه گیرند و خود را در راستای رسیدن و هم مانند شدن با انان قرار دهند
    پس هر سه نظر در اصل یک هدف مشترک را دنبال میکند اولین نظر انسان با امانت روح اقدام به تبدیل جماد به تبات میکند و در دومین نظر انسان برای هدف تشریعی حرکت میکند و در سومین نظر در اصل برکیرنده کل کائنات است و دلیل کل خلقت
    در جمع بندی اگر نگاه کنید انسان به ان سان خلق شد و هدف او عبادت در نظر گرفته شد و با در نظر گرفتن اینکه خداوند قبل از خلقت هدف نهایی را مشخص نموده پس فقط میتوان از نظر عقلی هدف نهایی را در رابطه با عبادت و کمال و خلیفته الله شدن دانست و چون کاملترین انسانها معصومین میباشند پس ان طرح اولیه که خداوند در ذهن خود ترسیم نموده فقط میتواند معصومین باشد و ترسیم چیزی برای خداوند عین خلق ان است پس در اینجا معنی حدیث پیامبر را میشود درک کرد
    ویرایش توسط بیطرف منصف : ۱۳۸۹/۱۰/۱۸ در ساعت ۰۸:۲۷
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    432
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط بیطرف منصف نمایش پست
    با عرض سلام
    میگویند که مگر حقیقت انسانی به روح او نیست
    سوال اینجا است که جسم انسان فانی است و نمیتواند اصل ماهیت انسان باشد و خداوند میفرماید که «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها» در کتب لغت در ذیل ماده توفی آمده است که وقتی تمام چیزی گرفته شود این واژه به کار می رود. و در هنگام مرگ که روح او گرفته می شود خداوند فرموده که تمام هویت انسان را گرفتم..
    این هویت را خداوند از چه کسی گرفته جسم اگر بگویم جسم که او اصل ماهیت ما نیست و فانی پس اگر جسم نمیتواند باشد چه کسی است
    من میخواهم در این بحث از طریق قران به این نتیجه برسم که انسان از در وجه جسم و روح تشکیل نشده بلکه از سه وجه تشکیل شده است
    و روح امانت خداوند است که انسان ان را باید تحویل دهد و جسم را که به خاک تحویل میدهد و در این وسط میماند انسان یعنی وجه سوم که خود یک موجود مستقل از جسم و روح است
    به نام خدا
    سلام علیکم
    آری انسان یک حقیقت مجرد بیشتر نیست و این جسم مادی یعنی بدن صرفاً به عنوان ابزاری است در خدومت انسان. بنابراین نباید گفت که وجود انسان دارای دو بعد یکی جسمانی و دیگری روحانی است. حقیقت وجود انسان یک چیز بیشتر نیست و آن همان روح مجردی است که مال خداست و پس از مرگ به مالک اصلی بر می گردد. (انا لله و انا الیه راجعون).
    پس اینطور نیست که چند شخصیت و چند وجود در کار باشد و به مجموع آن ها بگوییم انسان بلکه یک شخصیت بیشتر نیسد و آن هم موقتاً اختیارش را خداند به خودش داده و به حال خود گذاشته تا آزادانه راه را انتخاب کند. و امکاناتی از قبیل بدن و قوای مربوط و امکانات دیگری در اختیارش گذاشته و پس از مرگ یعنی پس از تمام شدن نیروی این بدن یا قطع ارتباط انسان با این بدن و سایر امکانات مجدداً اختیار را از دست می دهد و کاملاً در اختیار خدا قرار می گیرد.

    برای همین در روایات داریم که موتو قبل ان تموتوا (بمیرید قبل از اینکه بمیرید)! یعنی قبل از اینکه اختیار خود را با مرگ از دست بدهید و به مالک بازگردید خودتان اختیارتان را به دست مالک بسپارید.
    ...

    پس اینکه قرآن می فرماید الله یتوفی الانفس حین موتها اشاره به همان انا لله و انا الیه راجعون است یعنی وقتی کسی میمیرد دیگر هیچ اختیاری ندارد و کاملاً در اختیار خدا قرار می گیرد.
    ...
    این مقدار مطلبی بود به عقل ناقص حقیر می رسد و الله العالم.

    مرگ را چیزی جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز سرشکستگی و رنج نمی دانم. (سیدالشهدا امام حسین علیه السلام)

    آخرین پاسخ های این بنده


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    1,826
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    15 روز 14 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    22
    آپلود
    15
    گالری
    0



    با سلام خدمت همه ی دوستان و بزرگواران
    جناب پاسخگوی محترم لطفا این مورد را کمی بیشتر توضیح دهید.ممنونم
    برای همین در روایات داریم که موتو قبل ان تموتوا (بمیرید قبل از اینکه بمیرید)! یعنی قبل از اینکه اختیار خود را با مرگ از دست بدهید و به مالک بازگردید خودتان اختیارتان را به دست مالک بسپارید.
    Bu dünyanın gidişine
    Bir çare bulsam ...
    Güneş olsam her karanlık
    Yüreğe doğsam



  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    432
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط رهگذر نمایش پست
    با سلام خدمت همه ی دوستان و بزرگواران
    جناب پاسخگوی محترم لطفا این مورد را کمی بیشتر توضیح دهید.ممنونم
    برای همین در روایات داریم که موتو قبل ان تموتوا (بمیرید قبل از اینکه بمیرید)! یعنی قبل از اینکه اختیار خود را با مرگ از دست بدهید و به مالک بازگردید خودتان اختیارتان را به دست مالک بسپارید.
    سلام علیکم
    با تشکر گرچه فکر می کنم توضیحی نیاز ندارد ولی برای امتثال امر مختصری عرض می کنم:
    این عبارت که مشهور است و گویا از فرمایشات مولای متقیان است به نکات فراوانی اشاره دارد. از جمله اینکه انسان با مرگ اختیار خود را کاملاً از دست می دهد و فقط خداست که صاحب و مالک اصلی اوست و به او باز می گردد. پس چه بهتر که قبل از مردن خودش در حال حیات اختیار خود را به دست خدا بسپارد و عبد و بنده ی او شود و در همه لحظات و سکنات خود رضای او را در نظر بگیرد. یعنی کاملاً خالص شود.
    در این صورت است که انسان پاکیزه می شود قبل از اینکه مرگ و سکرات آن او را پاکیزه کند.

    همچنین اشاره دارد به اینکه قبل از آنکه مرگ بیدارتان کند بیدار شوید. همانطور که فرموده علی علیه السلام فرموده است: "الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا" مردم خوابند و وقتی که مردند بیدار می شوند.

    و خلاصه منظور روایت آمادگی برای بعد از مرگ است قبل از آنکه فرا رسد. در اینصورت است که انسان مشتاق مرگ می شود و وقتی خدا جان او را می ستاند امانت را با روی سفید تحویل می دهد.
    خدا کند ماهم اهل این حرف ها بشویم!...


    مرگ را چیزی جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز سرشکستگی و رنج نمی دانم. (سیدالشهدا امام حسین علیه السلام)

    آخرین پاسخ های این بنده

  10. تشکرها 2


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی مباحث اعتقادی نمایش پست
    به نام خدا
    سلام علیکم
    آری انسان یک حقیقت مجرد بیشتر نیست و این جسم مادی یعنی بدن صرفاً به عنوان ابزاری است در خدومت انسان. بنابراین نباید گفت که وجود انسان دارای دو بعد یکی جسمانی و دیگری روحانی است. حقیقت وجود انسان یک چیز بیشتر نیست و آن همان روح مجردی است که مال خداست و پس از مرگ به مالک اصلی بر می گردد. (انا لله و انا الیه راجعون).
    پس اینطور نیست که چند شخصیت و چند وجود در کار باشد و به مجموع آن ها بگوییم انسان بلکه یک شخصیت بیشتر نیسد .
    با عرض سلام
    شما در جای میفرماید که بنابراین نباید گفت که وجود انسان دارای دو بعد یکی جسمانی و دیگری روحانی است.
    و در جای دیگر میفرماید که اینطور نیست که چند شخصیت و چند وجود در کار باشد و به مجموع آن ها بگوییم انسان بلکه یک شخصیت بیشتر نیسد .
    اگر امکان دارد بیشتر تو ضیح بدهد اخر انسان بیشتر از دو بعد است یا فقط روح و جسم یعنی دو بعد است
    با تشکر
    ویرایش توسط بیطرف منصف : ۱۳۸۹/۱۰/۲۲ در ساعت ۰۵:۰۷
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ

  12. تشکر


  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    432
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط بیطرف منصف نمایش پست
    با عرض سلام
    شما در جای میفرماید که بنابراین نباید گفت که وجود انسان دارای دو بعد یکی جسمانی و دیگری روحانی است.
    و در جای دیگر میفرماید که اینطور نیست که چند شخصیت و چند وجود در کار باشد و به مجموع آن ها بگوییم انسان بلکه یک شخصیت بیشتر نیسد .
    اگر امکان دارد بیشتر تو ضیح بدهد اخر انسان بیشتر از دو بعد است یا فقط روح و جسم یعنی دو بعد است
    با تشکر
    به نام خدا
    سلام علیکم
    همانطور که عرض کردم هر فرد انسان یک حقیقت و شخصیت وجودی است که جسم او صرفاً به منزله ابزاری در خدمت اوست. یعنی جسم در واقع قالبی برای شکل گیری و تکامل شخصیت و حقیقت معنوی انسان است.
    بنابراین بدن جزء شخصیت انسان نباید محسوب شود. زیرا در طول زندگی این بدن تغییر می کند و کم و زیاد می شود و حتی ناقص می شود و در آخر از بین می رود. بعد از معاد و زنده شدن هم نیازی نیست که سلول های همین بدن دوباره به یکدیگر ملحق شوند و می تواند سلول های جدیدی همان بدن قبلی انسان را بسازد و روح به آن ملحق شود.
    و الله العالم

    مرگ را چیزی جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز سرشکستگی و رنج نمی دانم. (سیدالشهدا امام حسین علیه السلام)

    آخرین پاسخ های این بنده

  14. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود