صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►







    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►

    می‏چکند از نگاه‏ها، پنهان

    اشک‏ها، یادگار دریایند

    آسمان هم به گریه می‏آید
    وقتی از چشم «کودکی»، آیند

    کودکی مانده در دل غربت
    خفته امّا درون ویرانه

    آن که روزی نگاه زیبایش
    شد حدیث هزار پروانه

    جرم او را کسی نمی‏دانست
    جرم پروانه را نمی‏دانند

    آن‏چه مردم شنیده می‏گویند
    رسمِ جانانه را، نمی‏دانند

    چشم‏ها را گشوده، می‏نالید
    در فضای غریبِ ویرانه

    مثل شمعی که اشک می‏ریزد
    در سکوت حزینِ یک خانه

    ناله‏هایش، اگرچه می‏گفتند:
    «غربت خانه کرده بی‏تابش»
    دور می‏زد درون تاریکی
    لحظه لحظه، نگاه بی‏خوابش

    جست‏وجوهای او، نشان می‏داد
    انتظار کسی، به جان دارد!

    سر به بالا گرفته، می‏پرسید:
    عمّه، این خانه، آسمان دارد؟!

    آسمان را گرفت در آغوش
    مثل یک عقده در گلو، افسرد!

    آرزوی قشنگِ «بابا» هم!
    در همان آخرین نگاهش، مُرد

    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۹۰/۱۰/۰۸ در ساعت ۰۲:۴۹


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►

    با گونه ‏هایم خنجرت الفت ندارد

    سیلی بزن دستان تو غیرت ندارد

    گفتند آن سر، روی نیزه مال باباست
    مادر بگو این حرف‏ها صحت ندارد

    مادر بگو این‏قدر بر بابا نتازند
    چشمان سیلی خورده‏ام طاقت ندارد

    از خون و خاکستر جدا کن کفترت را
    آخر به این گهواره‏ها عادت ندارد

    بلعید آتش خیمه‏ها را آه، مادر!
    پاهای من دیگر چرا قدرت ندارد

    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۹۰/۱۰/۰۸ در ساعت ۰۲:۴۹


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►

    اين گنج غم كه دردل خاك آرميده است

    اين دختر حسين سراز تن بريده است


    اين است دختري كه پدر را به خواب ديد

    كز‌دشت خون به نزداسيران رسيده است


    بيدار شد زخواب وپدررا نديدوگفت

    اي‌عمه جان،‌پدرمگر‌از‌من چه ديده است


    اين مسكن خراب پسنديده بهر ما

    ازبهر خود جوار خدا را گزيده است


    زينب به گريه گفت كه باشد برادرم

    اندرسفر كه قامتم از غم خميده است


    پس ناله رقيه وزنهابلند شد

    آن ناله را يزيد ستمگر شنيده است


    گفتار برند سوي خرابه سرحسين

    آن‌سر كه خون او زگلويش چكيده است


    چون ديد راس باب،‌رقيه بدادجان

    مرغ روان او سوي جنت پريده است


    اين است آن سه ساله يتيمي كه درجهان

    جز داغ باب وقتل برادر نديده است


    داني گلاب مرقد اين نازدانه چيست

    از عاشقان كربلا اشك ديده است


    معمورهست تا به ابد قبر آن عزيز

    ليك قبر‌يزيد‌‌ را به‌ جهان كس نديده است


    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۹۰/۱۰/۰۸ در ساعت ۰۲:۵۰


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►

    مجنون صفت به دشت وبیابان دویده ام

    اکنون به کوی عشق تو جانا رسیده ام

    در راه عشق تو شده پایم پر از آبله

    از بس که روی خار مغیلان دویده ام

    تنها نشد از داغ تو موی سرم سفید

    همچون هلام از غم عشقت خمیده ام

    دیوانه وار بر سر کویت گر آمدم

    منعم مکن که داغ روی داغ دیده ام

    من پرچم اسرم ، وبار غم تو را

    از کوفه تا به شام به دوشم کشیده ام

    عمرم تمام گشته عزیزم در این سفر

    دست از حیات خویش حسینم بریده ام

    گاهی چو بلبل از غم عشق تو در نوا

    گاهی چو جغد گوشۀ ویران خزیده ام

    دیدی به پای تخت یزید از جفای او

    چون غنچه ، پیرهن به تن خود دریده ام

    گنج تو را به گوشۀ ویرانه گذاشتم

    چون اشک اوفتاد رقیّه ز دیده ام

    می گفت ومی گریست (رضایی ) ز سوز دل

    اشکم ، به خاک پای شهیدان چکیده ام

    "رضایی "


    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۹۰/۱۰/۰۸ در ساعت ۰۲:۵۷


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►


    چه با آن نوگل بستان زهرا (س)شد، خدا داند


    كه رفت از هوش و شد مدفون و آنجا بسترى دارد



    حسين بن على عليه السلام در شام ويران دخترى دارد

    به كنج شام ويران دختر نيك اخترى دارد


    عزيزى ، دلبرى ، شيرين زبانى ، ماه رخسارى

    لطيفى ، نازنينى ، گلرخى ، مه پيكرى دارد


    به كنج شام و در يك خانه تاريك و ويرانه

    در اين ويران سرا گنجى و گنجش گوهرى دارد


    سه ساله دختر مظلومه سلطان مظلومان

    ((رقيه )) رو در آنجا بين چه عالى محضرى دارد



    اگر صحن و رواق او ندارد ظاهرا وسعت

    ولى اين جاى كوچك در نظر زيب و فرى دارد


    چو دربار سلاطين معظم آن همايون فر

    به دربار همايونش كتاب و دفترى دارد


    ز يك سو جمع باشد گرد هم قنداق و گهواره

    به سمت ديگرى كاخ رفيعش منبرى دارد


    شهادت مى دهند قنداقه و گهواره بر خرديش

    دهد منبر گواهى كو مقام اكبرى دارد


    به دقت گر ببينى آستان اقدس او را

    گواهى مى دهى كه آنجا رواق منظرى دارد


    ضريح و بارگاه قدسى آن دختر والا

    به چشم اهل معنى ، معنى والاترى دارد



    ولى اين دختر مظلومه هم در شام بدفرجام

    ز جور شام ويران سرنوشت ديگرى دارد


    ز دشت كربلا و كوفه آمد شام و در اين جا

    چه آمد بر سر او، قصه حزن آورى دارد


    شبى مى پرسد از عمه كه بابايم كجا رفته ؟

    سفر هر چند طولانى است ، آن هم آخرى دارد


    چو از زينب جواب مثبتى نشنيد آن دختر

    ز آه و شيونش آن شب خرابه محشرى دارد


    يزيد دون چو بشنيد اين غريو از خواب شد بيدار

    بگفتا: چيست اين غوغا كه بر جان اخگرى دارد؟


    جوابش داد حاجب كاين هياهو از اسيران است

    نوا از دخترى باشد كه حال مضطرى دارد


    پدر مى خواهد و از دورى او مى كند شيون

    ز فرط غصه و غم جسم زرد و لاغرى دارد


    چه با آن نوگل بستان زهرا شد، خدا داند

    كه رفت از هوش و شد مدفون و آنجا بسترى دارد


    يزيد و بارگاه قدرتش برچيده شد از بيخ

    عمل چون بد بود بى شبهه و شك كيفرى دارد


    بريزد (پيروى ) از پرده دل خون و مى نالد

    ز فقدان ((رقيه )) در دل خود آذرى دارد



    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۹۰/۱۰/۰۸ در ساعت ۰۲:۵۱

  7. تشکرها 2


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►

    نبودی طعنه خار بیابان پای ما را زد
    زبان کوفه خیلی حرف‏ها را پشت بابا زد

    میان راه دستی گوشوار از گوش من چید و
    به دور از چشم‏هایت زخم سیلی بر رخ ما زد

    خودم دیدم دلت پیش دل من بود بابا جان
    در آن هنگامه وقتی سینه‏ات را اسب‏ها پا زد

    نمی‏دانی چه حالی می‏شوم یادم که می‏افتد
    زبان آتش اما با چه خشمی خیمه را تا زد

    نمی‏دانی تو بابا! چندبار از فرط نوشیدن
    سکینه مشک‏های خالی خود را به لب‏ها زد

    لب دریا کویر خشک و شرم آلوده ظلمت
    الهی بشکند دستش که بر لب‏های دریا زد!

    پدر، این‏ها که هیچ آن جا دل من کنده شد از جا
    سرت را روی نیزه روبه‏روی چشم زن‏ها زد


    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۹۰/۱۰/۰۸ در ساعت ۰۲:۵۱

  9. تشکرها 2


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►


    مراکه سوخته جانم شراره لازم نیست
    بیاکناریتیمت ,کناره لازم نیست

    بیا که دردل این آسمان ظلمانی
    چوماهروی تو باشدستاره لازم نیست

    بیابرای گل کوچکت بخوان لالا
    فقط همین شب آخر ,دوباره لازم نیست

    بیاوقصه مارا خودت تماشا کن
    که شرح غربت مارااشاره لازم نیست

    بگو به مردم این شهر خالی از احساس
    برای اذیت گل سنگ خاره لازم نیست

    بگو به مردم این شهرما عزاداریم
    برای دیدن ما جشنواره لازم نیست

    زمان شمارش معکوس مرگ می خواند
    به مرده متحرک شماره لازم نیست

    عزیز نیزه نشیم چرا نمی آئی؟
    برای مقصد خیر استخاره لازم نیست

    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۹۰/۱۰/۰۸ در ساعت ۰۲:۵۲

  11. تشکرها 2


  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►

    زايرين ، من پيروى از رادمردان كرده ام

    پيروى از نهضت شاه شهيدان كرده ام

    باب من در كربلا جان داد و دين را زنده كرد
    من هم آخر جان فداى امر قرآن كرده ام

    من در درياى عصمت دختر شاه شهيد
    كاين چنين افتاده ، جا در كنج ويران كرده ام

    گرچه خوردم تازيانه از عدو در راه شام
    در بقاى دين بحق من عهد و پيمان كرده ام

    دخترى هستم سه ساله رنج بى حد ديده ام
    كاخ ظلم و جور را با خاك يكسان كرده ام

    خورده ام سيلى ز دشمن همچو زهرا مادرم
    چون دفاع از حق جدم شاه مردان كرده ام

    رنجها بسيار ديدم در ره شام خراب
    دين حق ترويج با رنج فراوان كرده ام

    من گلى هستم ولى اعداى دين خوارم نمود
    آل سفيان را به ناله خوار و ويران كرده ام

    در زمين كربلا گرچه خزان شد باغ دين
    من به اشك ديده عالم را گلستان كرده ام

    مى دويدم بر سر خار مغيلان نيمه شب
    اين فداكارى براى نور ايمان كرده ام

    با پريشانى و با درد و يتيمى تا ابد

    قبر خود آباد و قصر كفر ويران كرده ام

    پايدارى كرده ام در امر باب تاجدار
    ظاهرا عالم پريشان و حال گريان كرده ام

    در نهادم بود رمزى از شه لب تشنگان
    واژگون تخت عدو با راز پنهان كرده ام

    روز محشر كن شفاعت از من اى آرام جان
    عمر خود بيهوده صرف جرم و عصيان كرده ام


    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►


    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۹۰/۱۰/۰۸ در ساعت ۰۲:۵۲

  13. تشکرها 2


  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►

    طایر گلزار وحی! کجاست بال و پرت؟

    که با سرت سر زدی به نازنین دخترت


    ز تندباد خزان شکفته تر می شوی

    می شنوم هم چنان بوی گل از حنجرت


    به گوشه ی دامنم اگر چه خاکی بُوَد

    اذن بده تا غبار بگیرم از منظرت


    تو کعبه من زائرت، خرابه ام حائرت

    حیف که نتوان کنم طواف دور سرت


    ببین اسیرم، پدر! زعمر سیرم، پدر!

    مرا به همره ببر به عصمت مادرت


    فتح قیامت منم، سفیر شامت منم

    تویی حسین شهید، منم پیام آورت


    منم که باید کنم گریه برای پدر

    تو از چه گشته روان، اشک زچشم تَرَت


    خرابه شأن تو نیست، نگویم اینجا بمان

    بیا مرا هم ببر مثل علی اصغرت


    پیکر رنجور من گرفته بود التیام

    اگر بغل می گرفت مرا علی اکبرت


    این همه زخمت که هست بر سر و روی و جبین

    نیزه و شمشیر و تیر چه کرده با پیکرت


    اگر چه میثم نبود به دشت کرب و بلا

    به نظم جان سوز خود گشته پیام آورت


    شاعر:حاج غلامرضا سازگار (میثم)


    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۹۰/۱۰/۰۸ در ساعت ۰۲:۵۳

  15. تشکرها 2


  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►

    همه دانند كه از بهر پدر

    هست كانون محبّت، دختر

    پدري را كه خدا دختر داد

    در محبت ز پسر ـ بهتر داد

    پدري ـ كو را، دختر نَبُوَد

    در سپهر دلش اختر نَبُوَد

    نه همين چشم و چراغ پدرند

    گل صد برگ به باغ پدرند

    يك جهان عاطفه و احساسند

    هيچ جز مهر پدر نشناسند

    جايشان دامن و آغوش پدر

    بعد آغوش پدر دوش پدر

    روشني‌بخش سراي دل اوست

    نُقلِ هر مجلس و هر محفل اوست

    هر چه گويد همه شيرين باشد

    هَست شيرين و ـ نمك مي‌پاشد

    با نگاهش ز پدر، دل بِبَرد

    ناز او را پدر از جان بخرَد

    تا پدر مي‌رَوَد، از دُنبالش

    وقتِ برگشت، به استقبالش

    چشم او دوخته بر در گردد

    تا پدر كي به برش برگردد

    تا صدايش ز پس دَر شِنَوَد

    بي‌خود از خود، به سوي در، بدَوَد

    بيش‌تر از همه گردد خُوشحال

    پيش‌تر، از همه در استقبال

    دختري هم پسر زهرا داشت

    كه به دامان و بَرِ ا وجا داشت

    تا بر او طرح جفا ريخت فلك

    تيغ بيداد برآهيخت فلك

    پدرش، كُشته‌ي آزادي شد

    بَر رخش بسته ـ دَرِ شادي شد

    باري از كينه‌ي عُمّالِ يزيد

    كس چه داند كه در اين راه چه ديد

    جا ـ به ويرانه‌ي شامش دادند

    روز او برده و شامش دادند

    روز و شب بود به فكر پدرش

    بود رخسار پدر در نظرش

    اشك مي‌ريخت چنان از غم باب

    كه دل سنگ، ز غم مي‌شد آب

    همه وِردِ لبِ او بابا بود

    ذِكر روز و شبِ او بابا بود

    عمّه‌اش گاه، تسلّي مي‌داد

    وعده‌ي ديدن بابا مي‌داد

    تا شبي ياد پدر تابش بُرد

    گريه‌ها كرد و سپس خوابش بُرد

    ساعتي بود به خواب آن دُرِ ناب

    گشت بيدار ولي بخت به خواب

    داده آنديده كه بر نرگس ـ رشك

    خالي از خواب شد و پُر از اشك

    خود به هر سوي بيانداخت نگاه

    نااُميدانه كشيد از دل، آه

    گشت ويرانه و گم كرده نيافت

    در بَرِ عمّه‌ي سادات شتافت

    كودك از عمّه پدر مي‌طلبيد

    مهر را، قرص قمر مي‌طلبيد

    چه كند عمّه چه گويد به جواب؟

    ريخت اختر دل شب، بر مهتاب

    لاجرم ناله ز بس، دختر زد

    سرباب آمد و او را سر زد

    همچو آن هجر كشيده بُلبل

    كه فتد ديده‌ي او بر رُخ گل

    ميزبان گرم پذيرايي شد

    كنج ويرانه تماشايي شد

    گفت اي عمّه بيا در بر من

    سايه افكند هُما بر سر من

    ديگرم رنج به پايان آمد

    گنج ـ خود ـ گوشه‌‌ي ويران آمد

    ولي امشب تو، به ويرانه بساز

    تا كنم با تو دَمي راز و نياز

    اشك چشم من اگر بگذارد

    درد دل‌هام شنيدن دارد

    مي‌نشاندي تو مرا در دامن

    حال، بنشين به روي دامنِ من

    در بر غمزده دختر بنشين

    ماهِ من در بَر اَختر بنشين

    سايه‌ي خود چو گرفتي ز سرم

    من همان طاير بي‌بال و پرم

    ياد آغوشِ تو بُرد از دل تاب

    ديدم آغوش تو، امّا در خواب

    كي به پيشانيِ تو سنگ زده‌ست؟

    كي ز خون بر رخِ تو رنگ زده‌ست

    سر پُر شور تو در نزد كه بود

    كي لبِ لعلِ تو را كرده كبود؟

    تو كه مهمان، بَرِ بيگانه شدي

    چه خطا رفت كه بر ما نشدي

    رُخِ تو شرح دهد كُنجِ تنور

    بوده اسباب‌ پذيرايي، جور

    دارم ـ اي كرده به دل كاشانه

    دل ويرانه‌تر، از ويرانه

    آن‌قدر ضعف به پيكر دارم

    كه سرت را نتوان بردارم

    جان طلب مي‌كُني از من، جان كو

    بر تو جاني كه كنم قربان كو

    هديه‌ي خويش به جانان جان كرد

    جان فداي قدم مهمان كرد


    ◄*♥*►اشعار ودلنوشته هاو پیامک های تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►


  17. تشکرها 2


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود