صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پنج روح در وجود حضرت محمد و انسانها !

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    895
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    19 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    1

    پنج روح در وجود حضرت محمد و انسانها !




    با درود بر دوستان

    در کتاب معتبر
    سنن النبی آقای طباطبایی از قول امام جعفر صادق نقل شده است که

    وجود حضرت محمد دارای پنج روح بوده است


    -1 روح الحیات
    2- روح القوه
    3 - روح الشهوه
    4-روح الایمان
    5- روح القدس



    از طرفی می دانیم که خدا در انسان از روح خودش دمیده است

    با توجه به این حدیث یعنی خدا شهوت هم دارد که روح شهوت را در انسانها دمیده است ؟؟

    اگر روح خدا شهوت ندارد پس این روح شهوت از کجا در انسان دمیده شده است ؟؟

    لطفا مستند و معتبر پاسخ دهید


    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث کلامي



    ویرایش توسط غلامعلی نوری : ۱۳۸۹/۱۰/۲۲ در ساعت ۱۹:۵۶


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام
    اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در ذيل آيه‌ي (وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُون، اوُلَئِكَ المُقَرَّبوُن) در سوره‌ي واقعه مي‌فرمايد:
    منظور از( پيشتازان سبقت گيرنده) درآيه، پيامبران مرسل و غير مرسل مي‌باشند. خداوند در آنها پنج نوع روح را نهاده است.
    1ـ روح القدس 2ـ روح ايمان 3ـ روح قدرت 4ـ روح شهوت 5ـ روح بدن
    ـ امام صادق (علیه السّلام) وامام باقر (علیه السّلام) در دو روايت شبيه به هم، اين ارواح را به شرح ذیل توضيح داده و مي‌فرمايند:
    ـ روح القدس
    1خداوند انبـياء و اوصـياء خود را با روح القـدس تأیيـد كرد كـه بـه وسيله‌ي آن اشياء را مي‌شناسند (از مطالب و امور زير عرش تا زير فرش (خاك) آگاهند) . چهار روح ديگر تحت تأثير شب و روز قـرار مي‌گيرند، به جز روح القدس، زيرا او به سرگرمي و بازي‌نمي‌پردازد.

    2ـ روح ايمان
    با روح ايمان ايشـان را تأیيـد كرد كه به سـبب آن، از خـداي عـزّوجـل مي‌ترسند.

    3ـ روح قدرت
    آنان را با روح قدرت كمك كرد كه به وسيله‌ي آن، بر طاعت خداوند توانايي داشته باشند.

    4ـ روح شهوت
    با روح شهوت ایشان را تأیيد كرد كه به وسيله‌ي آن ميل به طاعت خداي عزّوجل دارند و از معصيت او گريزانند.

    5 ـ روح بدن
    اين روح را (كه به آن روح حركت هم مي‌گويند )داد، تا به وسيله‌ي آن ميان مردم رفت و آمد كنند. (میزان الحکمه، ج 5، ص2157 ـ تحف العقول، ص189)
    البته به نظر بنده میتواند به این صورت هم تفسیر شود
    1 روح القدس که برتر از روح انسانی است و به واسطه ان پیامبر و ولیای خدا داری قدرت والاتر از انسان معمولی میشوند
    که البته هر انسانی در طول تکامل خود میتواند به ان دست پیدا کند و در مراحل بالا تر هم یعنی در عالم ربانی و نورانی ارواح تربری هستند که در طول تکامل انسان میتواند به انها دست پیدا کند که این سه روح خارج از دایر ماده میباشند

    2 روح الاایمان همان روح انسانی است که خداوند در انسان به امانت سپرده و در طول تکامل خود به حیوان (جنین) اضافه شده به این علت روح ایمان قرار گرفته به دلیل اینکه خداوند انسان را برای عبادت خلق کرده (این همان روح است که خداوند به سبب عظمت ان ان را به خود نسبت میدهد و میفرماید از روح خودم دمیدم و مابقی ارواح هر کدام در مقام خود قدرت دارند و هیچ گونه تداخلی میان انان نیست فقط با یک دیکر هستند و هر کدام به دنبال هدف خود انسان را به ان سو میگشند

    3 روح قدرت یا همان روح حیوانی که در طول تکامل خود به نطفه (نباتی) اضافه شده به این علت روح قدرت است که حیوان در پی قدرت و تسلط است

    4 روح روح شهوت یا همان روح نباتی که در طول تکامل خود به جماد اضافه شده به این علت روح شهوت نام گرفته برای اینکه نبات دائم در سدد تولید مثل است و میخواهد نسل خود را زیاد کند

    5 روح الحیات یا همان روح جمادی که در عالم جماد وجود دارد به این علت روح حیاط نام گرفته چون که بدو تکامل از او شروع میشود مثل خاک که کیاه از او میروید و تا به اخر

    به این ترتیب که انسان
    از جماد به نبات و از نبات به حیوان و از حیوان به انسان تکامل داشته و ولیای خداوند نیز طی همین منوال تکامل داشتند مضاف بر انکه خداوند روح روحان یا (روح القدس) را نیز به انهان اعطا فرموده
    ویرایش توسط بیطرف منصف : ۱۳۸۹/۱۰/۲۳ در ساعت ۰۴:۴۹
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام
    انسان در هفت مرحله رشد و تکامل قرار دارد و در هر مرحله داری نفسی جدید میشود که در عالم ماده چهار عدد از این نفسها به انسان از راه تکامل فیزیکی داده شده که در جنک برای تسلط بر انسان هستند و سه نفس دیگر اکتسابی هست که در پس بدست اوردن هر نفس نفس دیگر فابل دسترس میباشد و تکامل انسان در او نهفته شده البته به نظر بنده نفس معقوله جدای از روح است ولی قائم به روح که هر نفسی داری روح مجردی است انواع نفس عبارت است از
    1. نفس امّاره
    2.. نفس لوّامه
    3.. نفس ناطقه
    4.نفس عاقله
    5.نفس مطمئنّه
    6.نفس راضيه
    7.نفس مرضيّه
    در ادامه نقش نفسها با عالمها ی روح را مقایسه میکنیم تا نقش هر نفس در ان عالم روح مشخص شود و وضعیت انسان در هر مرحله پیدا گردد
    ویرایش توسط بیطرف منصف : ۱۳۸۹/۱۰/۲۵ در ساعت ۱۹:۲۴
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط بیطرف منصف نمایش پست
    با عرض سلام
    انسان در هفت مرحله رشد و تکامل قرار دارد و در هر مرحله داری نفسی جدید میشود که در عالم ماده چهار عدد از این نفسها به انسان از راه تکامل فیزیکی داده شده که در جنک برای تسلط بر انسان هستند و سه نفس دیگر اکتسابی هست که در پس بدست اوردن هر نفس نفس دیگر فابل دسترس میباشد و تکامل انسان در او نهفته شده البته به نظر بنده نفس معقوله جدای از روح است ولی قائم به روح که هر نفسی داری روح مجردی است انواع نفس عبارت است از
    1. نفس امّاره
    2.. نفس لوّامه
    3.. نفس ناطقه
    4.نفس عاقله
    5.نفس مطمئنّه
    6.نفس راضيه
    7.نفس مرضيّه
    در ادامه نقش نفسها با عالمها ی روح را مقایسه میکنیم تا نقش هر نفس در ان عالم روح مشخص شود و وضعیت انسان در هر مرحله پیدا گردد
    تفاوت میان روح و نفس چیست؟
    نفس عبارت از قوه ای است که در جسم موجود است یا به آن تعلق می گیرد و منشأ آثار گوناگون است.
    توضیح:برخی اجسام دارای آثاری می باشند که به صورت یکنواخت از آن ها ظهور می یابند، مثلاً آتش همواره دارای اثر سوزندگی یا ایجاد حرارت است. یخ همواره سرد و خورشید همیشه سوزان است و نور افشانی می کند.
    بنابراین آثار این اجسام به صورت یکنواخت ظاهر می گردد.
    اجسام دیگری هستند که آثار یکنواختی ندارند، مثلاً انسان گاهی نشسته است و گاهی ایستاده؛ زمانی می خندد و زمانی می گرید؛ هم چنین دارای ادراکات متفاوتی است و این آثار از خاستگاه واحدی سرچشمه می گیرد که نام آن را نفس می گذاریم.
    پس نفس امری است که منشأ آثار مختلف و ناهمگون در جسم می شود.
    دربارة تفاوت میان روح و نفس می توان گفت:روح و نفس از نظر فلسفی در بعضی کاربردها تفاوت دارد؛ زیرا اگر آن را به عنوان موجودی مجرد از ماده در نظر بگیریم، از آن تعبیر به روح می شود، اما اگر موجود مجردی باشدکه ارتباط و اضافه و تعلق به بدن دارد، از آن تعبیر به نفس می شود.
    نفس جوهری است که ذاتاً مجرد است، ولی در عمل مادی می باشد، یعنی هر چند از جنس ماده نیست، ولی افعال خود را از طریق ابزارهای مادی انجام می دهد، مانند دانش هایی که انسان ها کسب می کنند که با استفاده از اندام حسی صورت می پذیرد.
    روح ذاتاً و فعلاً مجرد است، یعنی ماده نیست و در کنش ها و فعالیت هایش نیازمند به ابزار مادی نمی باشد.
    البته معمولاً نفس و روح به صورت مترادف به کار می روند و توجهی به تفاوت بین این دو نمی شود.
    اختلافی که میان نفس و روح بیان شد، اختلاف فلسفی است، اما در بحث های اخلاقی معنای نفس غالباً به حالت ها وگرایش های درونی انسان ها و یا قوه ای که درون انسان وجود دارد، اطلاق می شود، ما نند نفس اماره، لوامه، راضیه و مطمئنه
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام
    در جمع بند انواع نفس را گفتیم حال انواع روح را بیان میکنیم و در ادامه انواع عالمهازا تا با جمع بندی همه به نتیجه اصلی بحث در اینده برسیم اولین سوال این است که روح چیست ؟ خداوند در قران میفرماید که
    وَ يَسْئَلوُنَكَ عَنِ الرُّوحِ، قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ مَا أُوتيِتُم مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليِلا
    و تو را از حقیقت روح می پرسند، بگو روح از امر خدای من است و آن چه به شما از علم داده شده است، جز چیزی اندک نیست.
    در مرحله اول باید بدانیم که معنی روح در لغت یعنی چه مبدأ حيات روح مي گويند، كه جان دار به وسيله ی آن قدرت حركت ارادي پيدا مي كند و لفظ روح هم به ضمير مذكّر و هم مؤنّث برمي گردد گاهي مجازاً در اموري كه به وسيله ی آن ها آثار نيك ظاهر مي شود نيز اطلاق مي شود. مثل علم، كه به طور مجازی به آن حيات نفوس مي گويند.مثلاً مجازاً به جاي كلمه ی وحي، روح به كار رفته است: نَزِّلُ الْمَلاَئِكَهَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ يا به طور مجازی به جاي كلمه ی قرآن، روح به كار رفته است.وَكَذَالِكَ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ رُوحاً مِّنْ أَمْرِنَا .و اين چنين روحي از امر خود را به تو وحي كرديم. گر به جای وحي و قرآن، كلمه ی روح آمده است از اين جهت است كه به وسيله ي اين ها آثار نيكي ظاهر مي شود و نفوس مرده به وسيله ی آن ها حيات و زندگي پيدا مي كند. آيا روح در همه جاي قرآن به معناي مبدأ حيات است كه به وسيله ي آن جان دار قدرت حركت ارادي پيدا مي كند؟
    خير، در آيات زيادي (مكّي و مدني)كلمه ی روح تكرار شده ولي در همه جا مبدأ حيات و منشأ احساس و حركت ارادي نيست.مثل:يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلآئِكَهُ صَفًّا روزي كه روح و ملائكه به صف مي ايستند.
    و يا: تَنَزَّلُ الْمَلاَئِكَهُ وَ الرُّوحُ فيِهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍمراد از اين دو آيه، غير از روح حيواني است كه منشاء احساس و حركت ارادي باشد.
    چرا ارواح كه در ملكوت اعلي بودند در پيكرها قرار گرفتند؟
    همين سؤال را عبدالله بن فضل هاشمي از امام صادق (علیه السّلام) پرسيد و حضرت در جواب فرمودند:
    زيرا خداوند تبارك و تعالي مي‌دانست كه اگر ارواح در همان‌موقعيت والا و بلند مرتبه‌اي كه دارند رها شوند، بيشـترشان در برابر خـداوند عزّوجل دعوي ربوبيّت خواهند كرد(میزان الحکمه، ج5، ص2155 به نقل از التوحید، ج9، ص402)
    انواع روح گه در مورد بحث ما هستند و عالمهای انها را بعد معرفی میکنیم
    -1 روح الحیات2- روح القوه3 - روح الشهوه4-روح الایمان 5- روح القدس 6- روح الامین 7- روح الاعظم
    ویرایش توسط بیطرف منصف : ۱۳۸۹/۱۰/۲۶ در ساعت ۰۵:۳۲
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب

    ضمن تشكر از توضيحات جناب بيطرف مطالبي را به عرض دوستان مي رسانم :

    همانگونه كه اطلاع داريد روح حقيقت واحدي است كه از عالم امر بوده و كسي بر حقيقت و كنه آن پي نبرده است و خداوند سبحان نيز در قرآن كريم فرمود: « قل الروح من امر ربي » اي پيامبر (ص) بگو روح از امر پروردگار من است .

    اينكه مي فرماييد خدا از روح خودش دميده تفسير صحيحي از آيه شريفه « نفخت فيه من روحي » نيست ، چون ذات خداوند سبحان بسيط محض است و همانگونه كه گفته شد كسي بر حقيقت روح آگاه نيست فلذا نمي توان گفت خداوند روح دارد ، ذات خداوند سبحان حقيقت محض و بسيط است كه احدي بر كنه ذاتش دسترسي ندارد بنابراين اضافه روح به خدا در آيه ياد شده، اضافه تشريفى است (مانند كلمه «بيت‏اللَّه») و به معناى جزئيت و اختصاص نمى‏باشد بلكه بيانگر اهميت و شرافت روح است يعنى، خداوند چنان روح كمالى و پر شرافتى را در آدمى دميده است كه قابل اضافه به هيچ چيز جز حق تعالى نيست.

    اينكه حضرت رسول (ص) طبق نقل شما فرمودند كه داراي پنج روح است استبعادي ندارد زيرا همانگونه كه وجود مشكك است و در عين يكي بودن داراي مراتب مختلفي است ، روح نيز تشكيك پذير بوده و در عين يكي بودن داراي مراتب متفاوتي است ، يك حقيقت در مرتبه اي روح القدس مي شود و در مرتبه ديگر روح الشهوه و در مرتبه ديگر روح الحياه و ... .

    در مورد سوال اخير حضرت عالي ، خداوند داراي همه كمالات وجودي است ؛ شهوت يعني ميل و خواستن ؛ در روايات بي شماري آمده است كه خداوند خواست و انسان را آفريد و ... . اما بايد ديد آيا ميل در خداوند به چه معني است و در بندگان خدا به چه معني ! يقينا اين دو متفاوت خواهند بود چنانكه ساير صفات نيز از جمله علم و قدرت و ... متفاوت است علمي كه خداوند دارد قابل قياس با علم مخلوقات نيست فلذا خداوند نيز داراي ميل و اراده است اما نه به معني مصطلح در انسان ها.

    ثانيا روح در عالم امر روحي پاك و مطهر است اما وقتي محجوب به عوالم وجودي مي شود و به پايين مي آيد تعين مي پذيرد ، مثلا وقتي روح به عالم دنيا نزول مي كند محجوب به حجاب ماده شده فلذا از صفات مادي اثر مي پذيرد يقينا روحي كه در عالم امر است داراي قوه شهوت ( به معناي مشهور آن) نيست اما وقتي همين روح به عالم ماده تعين پيدا كرد واجد اين قوه مي شود ، فلذا محذوري بر اين مطلب نيست كه روح از خداست و در عين حال داراي قوه شهوت است زيرا روحي كه به ماده تعلق مي گيرد برخي تعينات خاص ماده را مي پذيرد .


    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 3 : ۱۳۸۹/۱۰/۲۶ در ساعت ۱۶:۱۳


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مطالعه دیدگاه ملا صدرا درباره روح و نفس انسانی خالي از لطف نيست

    آنچه برای اهل نظر از فلاسفه اسلامی ثابت شده، این است که غیر از اعضاء و جوارح و ابدان مادی، امر دیگری در باطن انسانها است که منشا احساسات و ادراکات و تعقلات و حرکات و سکنات و فعل و انفعالات ارادی و غیرآنها می باشد و آن همان نفس ناطقه و جان و روان آدمی است.

    و این امر نیز مسلم است که منشا ادراکات و تعقلات و احساسات و آثار و خواص دیگر در تمام موجودات یکسان نیست و نیز واضح است که هر یک از موجودات را آثار خاصی است که موجب امتیاز آنها از یکدیگر است. از اینرو نفس ناطقه که روح انسانی است، از نظر فلاسفه مجزا و غیر از روح حیوانی است و غیر از قلب است زیرا قلب و روح حیوانی نوعی از اجسام و اجرام اند و با فساد بدن از بین می روند و آنچه باقی می ماند، روح انسانی و نفس ناطقه است.

    ملا صدرا معتقد است که روح علوی سماوی از عالم امر است و روح حیوانی بشری از عالم خلق است و محل روح علوی و روح حیوانی جسمانی بوده، حامل قوای حس و حرکت است (اسفار: ج ۴، ص ۵۲،۷۸،۱۱۶ و ۱۵۵) . عبارت ایشان در اسفار ج ۴، ص ۷۸ به نقل از کتاب فرهنگ معارف اسلامی به قرار زیر است:

    «ان الروح العلوی السماوی من عالم الامر و الروح الحیوانی البشری من عالم الخلق و هو محل الروح العلوی و مورده و اما الروح الحیوانی جسم لطیف حامل لقوی الحس و الحرکة و هذا الروح لسایر الحیوانات و منه یفیض قوی الحواس و سکن روح العلوی الی الروح الحیوانی و صیره نفسا و یتکون من سکون الروح الی النفس و القلب و اعنی بهذا، القلب اللطیفة التی محلها المضغة اللحمیة فالمضغة اللحمیة من عالم الخلق و هذه اللطیفة من عالم الامر».

    مرحوم ملا صدرا در عین حال که میان نفس ناطقه که روح انسانی است، با روح حیوانی و قلب و غیر از اینها فرق و امتیاز گذارده است و لکن آن نوع تفکیک و جدائی که فلاسفه دیگر قائل شده اند، قبول ندارد و می گوید:

    «روح علوی سماوی از عالم امر است و روح حیوانی بشری از عالم خلق بوده، محل روح علوی است اما روح حیوانی، جسم لطیف بوده، حامل قوای حس و حرکت است و این روح در سایر حیوانات هم منبع فیضان قوای خاص است و روح علوی در روح حیوانی ساکن شده، آن را متطور به نفس می کند و این نفس از سکون روح به نفس و قلب تحقق پیدا می کند و مراد از قلب همان قلب لطیفی است که محل آن همان قلب گوشتی موجود در بدن انسانی است که از عالم خلق است و آن قلب لطیف از عالم امر است ».

    ملا صدرا معتقد است که خدای تعالی به قدرت خود جرم لطیف روحانی خاصی را آفرید که به نام روح نفسانی و حیوانی و طبیعی ما خوانده می شود به تفاوت درجات آن در لطافت و این روح منبع تمام انفعالات و احساسات جسمانی از آلام و لذات و غیر آنها است و آنچه انسان را از سایر حیوانات جدا و ممتاز می کند، نفس مدرکه کلیات است که نفس ناطقه و در مرتبت کمال، عقل گویند.




  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    21
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی مباحث کلامی نمایش پست


    همانگونه كه اطلاع داريد روح حقيقت واحدي است كه از عالم امر بوده و كسي بر حقيقت و كنه آن پي نبرده است

    مطمئنید که كسي بر حقيقت و كنه آن پي نبرده است؟
    خیلیها پی برده اند، و در حقیقت همه توانایی پی بردن بر حقيقت و كنه روح را دارا می باشند!
    تنها از طریق تجربه حاصل می شود و قابل بیان نیست.



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط روووح نمایش پست
    مطمئنید که كسي بر حقيقت و كنه آن پي نبرده است؟
    خیلیها پی برده اند، و در حقیقت همه توانایی پی بردن بر حقيقت و كنه روح را دارا می باشند!
    تنها از طریق تجربه حاصل می شود و قابل بیان نیست.
    با سلام و عرض ادب خدمت برادر گرامي

    « وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا » معنايش اين است كه آن علم به روح كه خداوند به شما داده اندكى از بسيار است، زيرا روح موقعيتى در عالم وجود دارد و آثار و خواصى در اين عالم بروز مى‏دهد كه بسيار بديع و عجيب است، و شما از آن آثار بى‏خبريد .
    خود خداوند سبحان در قرآن كريم به انسان عرض مي كند جز علم كم به شما نداديم ، هر چقدر در رابطه با روح و امثالهم تحقيق و تفحص كرده و حتي شهود كنيد جز علم قليلي كسب نخواهيد كرد ، بله طبق فرمايش حضرت عالي برخي به حقايقي دست يافته اند كه امكان بازگويي به افراد عادي وجود ندارد اما سوال اين است كه آيا همه حقيقت همان است كه ايشان يافته اند يا اينكه طبق فرموده قرآن كريم علم قليل است ؟!

    براي مطالعه بيشتر متن ترجمه تفسير الميزان را براي استفاده دوستان در اين جا قرار مي دهم انشاء الله مورد استفاده قرار خواهد گرفت :

    توضيح اينكه روح از امر خدا است‏

    وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا.

    كلمه " روح" به طورى كه در لغت معرفى شده به معناى مبدأ حيات است كه جاندار به وسيله آن قادر بر احساس و حركت ارادى مى‏شود و به لفظ" روح" هم ضمير مذكر بر مى‏گردد و هم مؤنث و چه بسا در استعمال اين كلمه جواز صادر شده كه مجازا در امورى كه به وسيله آنها آثار نيك و مطلوبى ظاهر مى‏شود اطلاق بكنند، چنان كه علم را حيات نفوس مى‏گويند چنانچه خداى تعالى هم فرمود:" أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ" « كسى كه مرده بود زنده‏اش كرديم. سوره انعام، آيه 122» كه مقصود از آن زنده كردن، هدايت نمودن به سوى ايمان است، و در آيه شريفه" يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ" « ملائكه با امر او روح را مى‏آورند. سوره نحل، آيه 2» هم از همين باب جمعى روح را به وحى تفسير كرده‏اند و همچنين آيه" وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا" « و اينچنين روحى از امر خود را به تو وحى كرديم. سوره شورى، آيه 52» كه مراد از آن قرآن است كه آن نيز وحى است، و گفته‏اند كه اگر خدا قرآن و وحى را روح ناميده از اين باب بوده كه نفوس مرده به وسيله آن حيات و زندگى مى‏يابند هم چنان كه روح معروف مايه حيات جسدهاى مرده است.

    و به هر حال كلمه" روح" در بسيارى از آيات مكى و مدنى تكرار شده، و در همه جا به اين معنايى كه در جانداران مى‏يابيم و مبدأ حيات و منشا احساس و حركت ارادى است نيامده، مثلا يك جا فرمود:" يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا" « روزى كه روح و ملائكه به صف مى‏ايستند. سوره نبا، آيه 38» و نيز فرموده" تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ" « ملائكه و روح در آن شب به امر پروردگارشان هر چيزى را نازل مى‏كنند. سوره قدر، آيه 4» كه بدون ترديد مراد از آن در اين دو آيه غير روح حيوانى و غير ملائكه است، و قبلا هم روايتى از على (ع) نقل كرديم كه آن جناب به آيه" يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ" « خدا فرشتگان و روح را به امر خود بر هر كه از بندگان خواهد مى‏فرستد ... سوره نحل، آيه 2» استدلال فرموده بود بر اينكه روح‏ غير از ملائكه است.




  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    و نيز قرآن كريم كه يك جا آن را به" قدس" و جايى ديگر به" امانت" توصيف كرده است- و به زودى خواهد آمد- به خاطر اين است كه چون روح از خيانت و قذارتهاى مادى و پليديهاى معنوى و از معايب و امراضى كه روحهاى انسانى آلوده به آنها است پاك و منزه است.

    و اين روح هر چند غير از ملائكه است، ليكن جز در امر وحى و تبليغ- هم چنان كه از آيه" يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ ..." « خدا فرشتگان و روح را به امر خود بر هر كه از بندگان خواهد مى‏فرستد ... سوره نحل، آيه 2» استفاده مى‏شود- همراه ملائكه هست.
    از سوى ديگر مى‏بينيم يك جا آورنده قرآن را به نام جبرئيل معرفى نموده و مى‏فرمايد:

    " قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‏ قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ" « بگو اى پيامبر هر كه با جبرئيل دشمن است [با خدا دشمن است‏] زيرا او به فرمان خدا قرآن را به قلب پاك تو رساند. سوره بقره، آيه 97» و در جاى ديگر همين جبرئيل را روح الامين خوانده و آورنده قرآنش ناميده و فرموده:" نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى‏ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ" « جبرئيل (روح الامين) نازل گردانيد و آن را بر قلب تو فرود آورده تا به حكمت و اندرزهاى آن خلق را متذكر ساخته و از عقاب خدا بترسانى (و مردم را) به زبان عربى فصيح (هدايت كنى). سوره شعراء، آيه 195» و نيز فرموده:" قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ" « بگو روح القدس از ناحيه پروردگارت آورده. سوره نحل، آيه 102» و روح را كه به وجهى غير ملائكه است به جاى جبرئيل كه خود از ملائكه است آورنده قرآن دانسته است، پس معلوم مى‏شود جبرئيل آورنده روح است و روح حامل اين قرآن خواندنى است.

    از همين جا آن گره و مشكلى كه در آيه" وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا" « و همين گونه ما روح خود را به فرمان خويش براى وحى به تو فرستاديم. سوره شورى، آيه 52» بود حل مى‏شود، و معلوم مى‏گردد كه مراد از" وحى روح" در آيه مزبور نازل كردن روح القدس است به رسول خدا (ص)، و نازل كردن روح القدس براى آن جناب همان وحى قرآن است به او، چون همانطور كه بيان شد حامل قرآن روح القدس است، پس اجبارى نيست كه ما هم مانند بعضى كه در چند سطر قبل نقل كرديم مراد از روح را در آيه شريفه قرآن بگيريم.

    و اگر نسبت وحى را به روح داد و فرمود روح را به تو وحى كرديم با اينكه روح از موجودات عينى و از اعيان خارجى است و وحى به معناى كلام پنهان است، از اين باب است كه اين سلسله از موجودات يعنى ارواح كه موجوداتى طاهر و مقدسند همانطور كه موجوداتى مقدس از خلق خدا هستند يكى از كلمات خداى تعالى نيز هستند همانطورى كه در قرآن عيسى بن مريم را كلمه خدا ناميده و فرموده:" وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ".

    پس روح را از اين رو كلمه ناميده كه مانند ساير كلمات بر مراد صاحب خود دلالت مى‏كند و وقتى جائز باشد روح را كلمه بناميم پس جائز خواهد بود كه آن را وحى نيز بناميم، و اگر در آن آيه عيسى بن مريم را كلمه‏اى از خود (كلمه منه) دانسته بدين جهت بوده كه پيدايش عيسى به وسيله كلمه" ايجاد" بوده بدون اينكه سببهاى عادى كه در تكون انسان دخالت دارند در او دخالت داشته و واسطه شده باشند، به شهادت اينكه خود قرآن صريحا فرموده:" إِنَّ مَثَلَ عِيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ".





صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود