جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بررسی شخصیت سلیمان بن صُرد خزاعی و قیام توابین

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    بررسی شخصیت سلیمان بن صُرد خزاعی و قیام توابین




    بررسی شخصیت سلیمان بن صُرد خزاعی و قیام توابین
    با سلام خدمت دوستان عزیز،به بهانه پخش سریال تاریخی «مختارنامه»،و نمایش قیام توابین در این سریال،مناسب دیدم در رابطه با یکی از شخصیتهای معروف تاریخی در حوادث مربوط به قیام خونین عاشورا و یکی از فرماندهان و پیشگامان در قیام توابین، یعنی سلیمان بن صرد خزاعی،مطالبی خدمت شما عرض کنم.آنچه ملاحظه می فرمایید،متن مقاله ای است از جناب «حسین مرادی نسب»،از محققین پژوهشگاه حوزه و دانشگاه،که با همین عنوان در فصلنامه «ره آورد اندیشه»،مرکز آموزشهای علوم اسلامی،به چاپ رسیده است.
    شخصیت سلیمان بن صرد خزاعی
    وی از قبیله خزاعه،ملقب به«ابومطرف» وقتی اسلام آورد،پیامبر(ص) نام او را از یسار به سلیمان تغییر داد.{الکامل فی التاریخ،ابن اثیر،ج2ص548}.
    سلیمان مردی نیکو،پرهیزکار،قاری و فاضل بود که در میان قوم خود از مرتبه و جایگاه ویژه ای برخوردار بود و از معمرین قوم خود به شمار می رفت.
    وی پس از رحلت رسول خدا(ص) به کوفه آمد و در آنجا ساکن شد.اما در منابع اطلاعاتی از کارها و عملکرد او در زمان خلافت ابوبکر و عمر چیزی یافت نشد.آغاز حرکت سیاسی و اجتماعی وی را می توان در زمان خلافت عثمان،دانست.هنگامی که اعتراضات بر عثمان اوج گرفت،او به همراه جمعی از بزرگان کوفه و قاریان،نسبت به برخی کارها به عثمان اعتراض کردند و طی نامه ای به او یادآور شدند که:« می ترسیم فتنه ای آغاز شود که یاوران تو ستم گران و سرزنش کنند گان بر تو،ستم دیدگان باشند.زمانی می رسد که عتاب کنندگان کینه تو را بر دل گیرند و ستمگران تو را یاری دهند،پیس ای عثمان،تقوای الهی پیشه ساز و به سنت صالحان عمل کن.نزدیکان ما را پراکنده مساز،و صالحان را از شهر اخراج مکن.غنایم را میان اشرار تقسیم نکن،و آنان را جایگزین ما قرار نده،جماعت بنده زادگان و نااهلان را والی نگردان و تا زمانی امیر ما هستی که مطیع خدا در اوامر و نواهی باشی،از شر و اهل شرّ دوری کنی،ضعیفان را نیکو داری و با آنان مدارا کنی،کسانی را که تبعید کردی باز خوانی،افراد دور ونزدیک نزد تو در حق یکسان باشند.آنچه بر ما بود تو را نصیحت کردیم،اگر از این کارها دست برداری و توبه کنی،همه ما در راه حق یاور تو هستیم و اگر باز نگردی خودت را ملامت مکن که ما بر بدعت و ترک سنت با تو مصالحه نمی کنیم و در نزد پروردگار عذری نداریم و از معصیت کناره گیری کن.{ابن اعثم کوفی،الفتوح،ج2ص391}.
    از سلیمان پس از این نامۀ جمعی،اطلاعاتی در منابع تاریخی و غیرتاریخی یافت نشد،که آیا او پس از این نامه فعالیت های دیگری بر ضد عثمان داشته است یا نه؟آیا او به همراه کوفیان به مدینه آمده است یا نه؟



  2.  

  3. #2
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلیمان بن صرد در زمان امام علی(ع)
    وقتی امیرمومنان علی(ع) به خلافت رسید،وی از بزرگان کوفه به شمار می رفت،آن حضرت او را والی «جبّل»(دهکده ای میان نعمانیه و واسط در ناحیه شرقی)قرار داد.سلیمان در نامه ای به آن حضرت در مورد بعضی از امور درخواست تصمیم گیری داشت و امام علی(ع) به ایشان نوشت:
    «آنچه در باره حقوق مسلمانها یادآور شدی نزد توست،آگاه باش کسانی که نزد تو و ما هستند،همه در حقوق مساویند،پس مرا از آنچه که نزد تو جمع است،آگاه کن.حق هر صاحب حقی را پرداخت کن و اضافی آن را برای ما بفرست تا بین افرادی که میان ما هستند تقسیم کنیم،انشاءالله».{بلاذری،ان ساب الاشراف،ج2ص393}.
    در ماجرای جنگ جمل،که عده ای با فتنه انگیزی امور را بر مسلمانان مشتبه ساخته بودند و به باطل جلوه حق پوشانده بودند،سلیمان که گفته اند مردی شکاک بود و در کارها تأمل می کرد{ابن سعد،الطبقات الکبری،ج4ص219}در جنگ جمل شرکت نکرد و مورد سرزنش امام علی(ع) قرار گرفت.
    هنگام بازگشت امام علی(ع) از جنگ جمل،در بیرون کوفه،وقتی با سلیمان روبرو شدند،امام علی(ع) از سلیمان رو برگرداند{انساب الاشراف،ج3ص63} وسلیمان نزد امام آمد و امام پس از سرزنش او فرمود:«تو دچار شک و تردید شدی و از ما کناره گرفتی،مراقب خودت بودی،اما خداوند مرا از تو بی نیاز کرد.
    و بنا بر گزارش دیگر فرمود:«تو نزد من از افراد مورد اطمینان بودی و سریع ترین افراد در یاری رساندن به من بودی،اما چه چیزی سبب شد تا از اهل بیت پیامبر(ص) دست برداری و در یاری آنان رغبت نشان ندهی».سلیمان گفت: ای امیرمومنان! مرا به سبب آنچه گذشته ملامت مکن و دوستی مرا نگه دار تا خیرخواهی ام را به شما از سَر اخلاص باشد،هنوز کارهایی در پیش است که به وسیله آن دوستانت از دشمنانت شناخته می شوند.امام پاسخ او را نداد.پس از آن سلیمان از نزد ایشان برخاست و به نزد امام حسن(ع) که در مسجد نشسته بود،رفت،و گفت: تعجب نمی کنی از اینکه امیرمومنان مرا توبیخ کرد؟ امام حسن(ع) فرمود: کسی توبیخ می شود که به دوستی و خیرخواهی اش امید باشد.{ابن اعثم،الفتوح،ج2ص492}
    سلیمان گفت: بی گمان کارهایی در پیش است که به سبب آن نیزه ها جمع و شمشیرها کشیده می شوند و در آن هنگام به من احتیاج می شود،لذا بر من بد گمان نباشید و در خیرخواهی ام شک نکنید.امام حسن(ع) فرمود:خدایت رحمت کند،ما بر تو بدگمان نیستیم.{نصربن مزاحم،وقعة الصفین،ص7}.
    در حقیقت برخورد امام علی(ع) و سخن امام حسن(ع) به وی فهماند که از شما یاران نزدیک انتظار بیشتری داشتیم و تعلل شما در انجام برخی از امور،برای دیگران شک و شبهه ایجاد می کند و شما باید از شبهه دوری کنید.
    آنگاه سلیمان به امام حسن(ع) عرض کرد: عذر مرا نزد امیرمومنان بیان کن که برای چه در جنگ جمل شرکت نکردم.{بلاذری،انساب الاشراف،ج3ص63}.
    اگر چه منابع اشاره ای به عذر او نکرده اند،اما می توان گفت شاید حضور عایشه بعنوان ام المومنین و حضور صحابه شناخته شده در مقابل علی(ع) کار را بر سلیمان سخت کرده و سلیمان به سبب مصالحی از شرکت در این جنگ خودداری کرده بود.امام اعتراض امام علی0ع) موجب نشد که سلیمانفامام را رها کند و به جبهه مخالف بپیوندد،بلکه سبب بیداری و اگاهی وی شد و در جنگ صفین،آن حضرت را همراهی کرده و فرماندهی راست سپاه را بر عهده داشت.{وقعة الصفین،ص205}.حتی عقبة بن مسعود از کارگزاران امام علی(ع) د رکوفه،به سلیمان نامه نوشت:اگر دشمنان بر شما پیروز شوند شما را سنگسار خواهند کرد،و یا شما را بهدینشان بر می گرداندند و دیگر روی رستگاری را نخواهید دید،پس بر توست که با انان جهاد کنی و با امیرمومنان همراه باشی.درود بر تو باد.{وقعة الصفین،ص313}.
    این نامه حکایت از نقش سلیمان د رنبرد داشت که از جایگاه رفیعی برخوردار و توانسته بود در پیروزی نقش اساسی ایفا و دشمن را ناامید کند.به هر حال در جنگ صفین سلیمان در حال رجز خواندن به نبرد با حوشب بن ظلیم،که از شجاعان عرب و بزرگان شام بود و پرچم شامی ها د ردستش بود،رفت و توانست حوشب را از پای در آورد.{وقعة الصفین،ص401}.
    پس از ماجرای قرآن بر نیزه کردن توسط سپاه شام،که سبب شد گروهی از سپاهیان امام علی(ع) فریب آنان را خورده و دست از جنگ کشیدند و حتی آن حضرت را تهدید به مرگ کردند.و امام به ناچار تن به حکمیت دادند،در این هنگام سلیمان با صورتی مجروح،نزد امیرمومنان آمد و گفت:ای کاش،یاورانی داشتی و این پیمان را امضاء نمی کردی.{اخبارالطوال ،دینوری،ص197}.
    وقتی نگاه آن حضرت به سلیمان افتاد،فرمود:«فمنهم من قضی نحبَه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلاً{سوره احزاب،آیه 23}تو از آنانی هستی که در انتظار شهادت هستی و بر پیمان خود ماندی،سلیمان گفت:اگر یارانی داشتی هرگز،چنین پیمان نامه ای نوشته نمی شد.{وقعة الصفین،ص401،اخبارالطوال،ص196 }.



  4. #3
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلیمان و صلح امام حسن(ع)
    در منابع،پس از جریان حکمیت،درباره سلیمان در جنگ نهروان و شهادت امام علی(ع) گزارش هایی یافت نشد،تا بتوان عملکرد و علت عدم حضور او در جنگ نهروان را ارزیابی کرد.وقتی صلح بر امام حسن(ع) تحمیل شد و معاویه با بدست گرفتن قدرت از مردم عراق بیعت گرفت و به شام بازگشت.سلیمان از کسانی بود که در بیعت با معاویه غایب بود،وی نزد امام حسن(ع) آمد و بر او سلام کرد و گفت:«سلام بر کسی که مؤمنان را خوار کردی»!.امام(ع) در پاسخ وی فرمود:سلام بر تو باد.سپس امام فرمود:ای سلیمان،بنشین خدا پدرت را رحمت کند.سلیمان پس از نشستن نزد امام،گفت:من از بیعت تو با معاویه تعجب می کنم در حاتلی که نزد تو صدهزار جنگ جو از مردم عراق بودند.همه آنان و امثال آنان از والی شان،از او (معاویه) پاداش می گیرند جز شیعیانت در بصره و حجاز.سلیمان در ادامه گفت:اما شما برای خودتان هیچ پیمانی،و عهدی از خلافت(از معاویه) نگرفتی،پس کاری که انجام دادی،من آن را انجام نمی دهم.بخششِ تو بخشش از تو نیست که عهد و پیمانی میان تو واو باشد،بر ضد خودت عهدی نوشتی و شاهدانی از مشرق و مغرب گرفتی تا خلافت بعد از معاویه برای تو باشد.گرفتن خلافت بر ما آسان تر است از اینکه تو بر سخن وی راضی شدی.به گمان بزرگان قوم،شرطهایی پذیرفتی که نمی شنوم.شما آرزوهای آنان را برآورده کردید،خواستی آتش جنگ را خاموش کنی ولی با فتنه کنارآمدی،در حالی که خداوند میانت الفت قرار داد.همه آنچه را که عهد کرده بودی،من زیر پای قرار دادم،به خدا سوگند،باید تو هم آن پیمان را نقض کنی و آماده باشی، که جنگ نیرنگ است.اجازه بده،عده ای را از کوفه برای جنگ بیاورم تا کارگزاران معاویه را بیرون کنند و خلع معاویه را از خلافت آشکار کنند که خداوند فرمود:«أنّ الله لا یَهدی کید الخائنین»{سوره یوسف،آیه52}.
    همه کسانی که در مجلس بودند،سخنان سلیمان را تأیید کردند و همگی از امام خواستند تا سلیمان را به کوفه بفرستد و انان را هم با او روانه کند،و به آن حضرت گفتند:زمانی که کارگزارن معاویه را از کوفه بیرون کردیم،شما به ما بپیوندید.{اخبارالطوال،ص185-186}
    امام حسن(ع) پس از شنیدن سخنان وی،پس از ستایش خداوند فرمود:« شما شیعیان و دوست داران،خیرخواه و همراه و پایدار با ما هستید،آنچه را بیان کردید فهمیدم.اگر دنیا را می خواستم سخنان شما را به کار می گرفتم و معاویه برای من ضرری ندارد،ولی نظر من خلاف نظر شماست.من خدا را شاهد می گیرم که خواستم خون شما را حفظ کنم و میانتان اصلاح نمایم.تقوای الهی پیشه خود کنید و به امر پروردگار راضی باشد و کار را به او واگذار نمایید.در خانه هایتان بمانید و دست نگه دارید،تااینکه به نیکی برسید یا اینکه از دست این فاجر(معاویه)راحت شوید.با اینکه پدرم فرموده بود:«معاویه،خلافت را به دست خواهد گرفت،به خدا قسم،اگر همه ما به کوه و جنگل پناه ببریم،شک ندارم که وی به خلافت خواهد رسید و خداوند عقاب کننده حکمش نیست و برگشتی بر قضای او نیست.اما اینکه شما به من گفتید:ای خوار کننده مومنان!! اگر شما خوار شوید بهتر از این است که جنگ کنید و کشته گردید.خداوند حق ما را بر می گرداند.از خداوند در این امر یاری می خواهم،وآنچه او از ما برگردانده،راضی هستم،و از او(خداوند) می خواهم آن را بر ما مبارک گرداند.هر یک از شما بایستی در خانه هایتان اقاکمت کنید تا زمانی که معاویه زنده است،اگر هلاک شد ما زنده هستیم و از خداوند می خواهیم که بر هدایت ما شاهد باشد و در این کار ما رایاری دهد و خودمان را به خودمان نگذارد،خداوند با تقوا پیشه گان است در حالی که آنان نیکوکارند».{اخبارالطوال،ص18 6}.
    وقتی سلیمان از سخن گفتن با امام حسن(ع) نتیجه ای نگرفت،به نزد امام حسین(ع) رفت تا شاید بتواند امام حسین(ع) را برای جنگ با معاویه ترغیب کند.
    سلیمان آنچه را به امام حسن(ع) گفته بود و ایشان نپذیرفتند؛برای امام حسین(ع) بیان کرد،اما امام حسین(ع) هم نظر برادرش را تأیید کرد و فرمود:«در خانه هایتان بمانید تا زمانی که معاویه زنده است.به خدا این بیعتی بود که ما زا آن کراهت داشتیم.وقتی معاویه مرو،ما و شما نظر خواهیم داد.{اخبارالطوال،ص187}.
    در نتیجه سلیمان نظر ورأی امام را پذیرفت و سکوت اختیار کرد،زیرا قیام کردن بدون امام برای شیعیان فایده ای در بر نداشت.
    معاویه که از مخالفت سلیمان و تحرکات او آگاه بود،نامه ای به مغیرة بن شعبه در سال 42هجری قمری نوشت تا مراقب اعمال و کردار او در کوفه باشد.معاویه از مغیره خواست که سلیمان بن صرد و افراد دیگر را به نماز جماعت ببرد و اینها به ناچار در نماز مغیره حاظر می شدند{تاریخ طبری،ج5ص179}.تا شاید توطئه هایی که معاویه بر ضد آنان در دست دارد،خنثی نمایند و بهانه به دست او ندهند.تا آنکه خبر شهادت امام حسن(ع) به آنان رسید.



  5. #4
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلیمان و درخواست از امام حسین(ع) برای رهبری مردم کوفه
    پس از آگاهی از شهادت امام حسن(ع)،شیعیان در منزل سلیمان بن صرد در کوفه جمع شدند و برای عرض تسلیت به امام حسین(ع) به سبب شهادت برادرش امام حسن(ع) نامه نوشتندکه در بخشی از نامه چنین آمده است:«بنام خداوند بخشنده مهربان؛برای حسین بن علی(ع) از پیروانش و پیروان پدرش امیرمومنان،درود بر تو،ما تو را سپاس می کنیم به خداوندی که جز او خدایی نیست.اما بعد،خبر شهادت حسن بن علی(ع) به ما رسید،روزی که بدنیا آمد و روزی که در گذشت و روزی که مبعوث می شود.خداوند گناهانش را بیامرزد و نیکویی های او را قبول کند و به پیامبر(ص)ملحق سازد و اجر تو را در برابر مصیبتش چند برابر کند و این مصیبت را با وجودتان برای ما جبران کند و آن را پاداشی نزد پروردگار می شماریم.بازگشت همه ما به سوی اوست.این مصیبت چقدر برای امت،شما و شیعیان به طور خاص و دیگران بزرگ است. ما از شیعیان تو هستیم و به سوگواری تو سوگواریم،و به شادمانی تو شادمانیم.راه شما را می رویم و به فرمانت در انتظاریم...،تا حقت را باز گردانیم»..{تاریخ یعقوبی،ج2ص228}.
    هم چنین،سلیمان و جمعی از کوفیان در نامه دیگری به امام حسین(ع) یادآور شدند و گفتند که ما از پیروان تو هستیم،معاویه دیگر پیشوای ما نیست،پس نزد ما آی! شاید خداوند بواسطه شما،ما را هدایت نماید.ما در روز جمعه با نعمان بن بشیر همراه نخواهیم شد و نماز عید را با وی به جا نمی آوریم.اگر بدانیم تو به کوفه می آیی،او را بیرون کرده و به شام می فرستیم.{بلاذری،انساب الاشراف،ج3ص368}.
    بزرگان شیعه در کوفه از جمله سلیمان با معاویه مخالفت می کردند و این مخالفتها تا زمانی که معاویه زنده بود آشکار نبود،اما وقتی خبر هلاکت معاویه به گوششان رسید،شیعیان در خانه سلیمان جمع شدند و سلیمان گفت: معاویه به هلاکت رسید و امام حسین(ع) از بیعت با این قوم خودداری کرده و به سوی مکه رفته است.شما شیعیان وی و شیعیان پدرش هستید، اگر می توانید او را یاری دهید و با دشمنش نبرد کنید به او نامه بنویسید و اگر بیم دارید که سستی و ضعف از خود نشان می دهید و جانش را به خطر می اندازید،او را فریب ندهید.آنان پاسخ دادند که با دشمنش جنگ و جان خود را فدای او می کنیم.{تاریخ طبری،ج5ص352}.
    سلیمان گفت: پس همه شما نامه بنویسید،آنان گفتند که نوشته تو از طرف همه ما باشد،اما سلیمان گفت:مصلحت آن است که همه شما نامه بنویسید.
    همه شیعیان به امام حسین(ع) که در مکه بود،نامه نوشتند و نامه های آنان همراه با نمایندگانشان به دست آن حضرت رسید که از او دعوت کرده بودند ای فرزند رسول خدا! بسوی ما بشتاب،تو به خلافت از یزید شراب خوار سزاوارتری.
    گرچه بیشتر مردم کوفه و برخی از سران آنان به سبب فضای غالب که در کوفه ایجاد شد و به سبب منافع سیاسی و اجتماعی خود،به امام نامه نوشتند،اما آنان به امام اعتقادی نداشتند.
    امام حسین(ع) در نامه ای خطاب به بزرگان کوفه از جمله،سلیمان،نوشت:رسول خدا(ص) فرمود: هر کس ستمکاری را ببیند که حرام خدا را حلال بشمارد و امر پروردگار را ترک کند و مخالف ِ سنت رسول خدا(ص) باشد،به بندگان خدا،ظلم و ستم کند و کاری انجام ندهد،بر خداوند است که او را در آتش دوزخ بیندازد.سپس در ادامه می فرماید:شما از کارهایی که معاویه انجام داده است آگاهید،نامه های شما به دستم رسید،اگر بر پیمان خود وفادار نیستید،این از شما بعید نیست،زیرا با پدر و برادرم بی وفایی کردید.سپس نامه را مهر کرد و به وسیله قیس بن مصهر صیداوی نزد آنان فرستاد.{ابن اعثم کوفی،الفتوح،ج5،ص81-82}.
    امام حسین(ع) پس از قیس،مسلم بن عقیل را به دنبال او به کوفه فرستاد تا از مردم بیعت بگیرد،و اطلاعی از دستگیری و شهادت قیس نداشت.ورود مسلم به کوفه و بیعت مردم با وی،و فرستادن نامه دعوت از امام حسین(ع) به کوفه،موجب ترس و وحشت بنی امیه شد.تا اینکه مدتی بعد عبیدالله بن زیاد با تهدید توانست مردم را از اطراف مسلم دور کند و بار دیگر بر شهر تسلط پیدا کند و حاکمیت شوم امویان را برقرار سازد و با تبلیغات،فضایی وحشتناک ایجاد کرد تا بتواند کسانی را که با نماینده امام بودند،را دور نماید.ابن زیاد،توانست عده ای را مجبور به ترک شهر کرده یا زندانی کند.عده ای دیگر نیز در خفا زندگی می کردند.از این روی در منابع از سلیمان و عده دیگری از شیعیان،پس از به دست گرفتن قدرت بوسیله ابن زیاد در کوفه،خبری گزارش نشده است تا بتوان موقعیت برخی از بزرگان شیعه از جمله سلیمان بن صرد را بررسی کرد که چه موانعی در سر راه آنان وجود داشته که نتوانستند از امام حسین(ع) که به کوفه دعوت شده بود،حمایت کنند.با توجه به اینکه شیعیان در کوفه در اقلیت بودند،و هر حرکتی در کوفه سرکوب می شد.
    شهادت نمایندگان امام حسین(ع) در کوفه موجب شد تا سپاه یزید مانع از ورود آن حضرت به کوفه شود و به ناچار امام،همراه یارانش به سوی سرزمین کربلا رفتند و در آنجا جنگی نابرابر میان امویان و اشراف کوفه و بسیاری از کوفیان با امام(ع) و یارانش اتفاق افتاد و امام و یارانش به شهادت رسیدند.



  6. #5
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلیمان و قیام توابین
    سلیمان بن صرد و شیعیان کوفه حرکت خود را از سال 61ه ق آغاز کردند.وقتی امام حسین(ع) به شهادت رسید،سلیمان و مسیب بن نجبه فزاری،پشیمان شدند و به همراه گروه دیگر گفتند راه توبه و پشیمانی از آنچه که انجام داده ایم چیست؟
    از این روی،بزرگانی از شیعه در خانه سلیمان جمع شدند،در این جمع مسیب بن نجبه آغاز سخن کرد و پس از او رفاعة بن شداد،سخنانی بیان کرده و در ادامه گفت: این کار را به پیر و یار پیامبر(ص)،سلیمان که شجاع،دین دار،دوراندیش و مورد اطمینان است بسپاریم،این سخن را می گویم و برای خودم وشما طلب مغفرت می کنم.عبدالله بن وال هم سخن گفت و از سابقه اسلام و از فرماندهی سلیمان اظهار خشنودی کرد.{تاریخ طبری،ج5ص552}.
    وقتی سلیمان به عنوان رهبر قیام انتخاب شد،پس از حمد و ستایش خداوند،به سبب نعمت هایی که اعطا کرده،به یگانگی پروردگار و محمد فرستاده او شهادت داد و گفت از خداوند می ترسم که در این روزگار سخت،از بلای بزرگ و ستم برای عاقبت ما شیعیان خوب نباشد.ما منتظر آمدن خاندان پیامبرمان بودیم و به آنان وعده کمک دادیم و به آمدن به عراق ترغیبشان کردیم.اما وقتی آمدند سستی کرده و عاجز ماندیم و دورویی کردیم،کار را به امروز و فردا واگذاشتیم و در انتظار حادثه نشستیم تا آنکه فرزند پیامبرمان و باقی مانده او،پاره گوشت و خون او که یاری می خواست در کنار ما کشته شد،فاسقان وی را هدف تیر و نیزه ها قرار دادند و کشتند.سپس بر او تاختند و لباسش را ربودند.قیام کنید که خداوند از این کارتان خشمگین است و به سوی زنان و فرزندانتان برنگردید تا خداوند از شما خشنود شود.خشنودی خداوند به گرفتن انتقام خون حسین(ع) است تا در این راه کشته شود.از مرگ نترسید،سوگند به خدا هر کس از مرگ بترسد به ذلت و خواری می افتد.باید مثل بنی اسرائیل باشید که پیامبرشان به آنان گفت:« وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيرٌ لَكُمْ عِنْدَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ(البقرة/54)
    و زماني را که موسي به قوم خود گفت: «اي قوم من! شما با انتخاب گوساله (براي پرستش) به خود ستم کرديد! پس توبه کنيد؛ و به سوي خالق خود باز گرديد! و خود را [=يکديگر را] به قتل برسانيد! اين کار، براي شما در پيشگاه پروردگارتان بهتر است.» سپس خداوند توبه شما را پذيرفت؛ زيرا که او توبه‌پذير و رحيم است».
    آنان چه کردند،زانو زدند و گردن کشیدند و راضی به قضای الهی شدند.اگر شما را دعوتی همانند آن قوم کنند چه خواهید کرد؟شمشیرها را تیز کنید،نیزه ها را آماده و آنچه می توانید نیرو و اسب تهیه کنید تا شما را دعوت به حرکت کنم.{تاریخ طبری،ج5ص554}.
    سلیمان پیوسته هر جمعه سخن می گفت و یادآور می شد که ما خاندان پیامبر(ص) را دعوت کردیم،وعده یاری دادیم،ترغیب به آمدن کردیم،ولی وقتی آمدند ما سستی کرده نظاره گر کارها شدیم.بنابراین،باید قاتلان آنان را بکشیم تا خدا از ما راضی باشد.در نتیجه سلیمان گفت: هر کس قصد کمک و یاری کردن را دارد اموال خود را در اختیار عبدالله بن وال قرار دهد تا یاران را کمک کنیم.
    سلیمان در نخستین اقدام خود،نامه ای مفصل به سعد بن حذیفه کا از جمله شیعیان و ساکن مدائن بود،نوشت و آن را به عبدالله بن مالک داد تا به سعد بدهد.وی در این نامه اشاره کرده که دنیا با خردمندان ناسازگاری دارد و در این حادثه ای که در بارۀ پسر دختر پیامبر(ص) رخ داد باید اندیشید که او را دعوت کردند ولی اجابتش نکردند و او را میان دشمنانش رها کردند که چه خطای بزرگی مرتکب شدند و از یاری امام خود بازماندند و او را به دشمنش واگذاشتند و کمکش نکردند،خطایی که با رهایی و توبه از آن فقط با کشتن قاتلان وی یا کشته شدند در راه وی پاک می شود.زمانی برای برادران تعین می شود تا در نخیله جمع شوید و شما را یارانی یافتم که با این کار شما،خداوند می خواهد تا شما توبه کنید که در این راه سختی ها،مشکلات،کشته شدن و مصادره اموال است.{تاریخ طبری،ج5ص556}.
    سعد بن حذیفه جواب نامه سلیمان را داده و اعلام آمادگی کرد.وقتی سلیمان؛نامه سعد را قبرای یاران خود خواند،آنان خوشحال شدند.
    سلیمان یک نسخه از نامه ای را که به سعد نوشته بود برای مثنی بن مخربه فرستاد و وی هم پاسخ مثبت به سلیمان داد و گفت:در موعد مقرر در محل تعیین شده حاضر می شویم.{همان}.



  7. #6
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قیام سلیمان از سال 61ه ق،آغاز شد،وی پیروان خود را پنهانی به جنبش دعوت کرد تا آنکه تعدادشان افزایش یافت.با مرگ یزید در سال64ه ق،امییر عراق عبیدالله بن زیاد در بصره بود و عمروبن حریث را جانشین خود در کوفه کرده بود.یاران سلیمان نزد او آمدند و گفتند:این ستمگر مرد و امروز ما اماده ایم،بر عمروبن حریث قیام کنیم و خون امام حسین(ع) را طلب کنیم و قاتلان او را تعقیب کرده،بکشیم،و مردم را به اهل بیت دعوت کنیم.اما سلیمان آنان را به آرامش دعوت کرد و گفت:در کار عجله نکنید،زیرا درباره انچه گفتید فکر کردم و دانستم اشراف کوفه و شجاعان عرب از قاتلان امام حسین(ع) هستند و باید خون حسین(ع) را از آنان طلب کرد.زمانی که آنان از اقدام شما اطلاع یابند،بر شما سخت می گیرند و قیامتان را سرکوب می کنند.من دعوت گرانی را به شهرها فرستادم و امید دارم با هلاکت این ستمگر،مردم زودتر اجابت کنند.
    اوضاع کوفه برای قیام کنندگان بیش از پیش آماده تر می شد و مردم به راحتی اطراف سلیمان جمع می شدند،زیرا وضعیت بنی امیه در کوفه رو به وخامت گذاشت و آینده حاکمیت در شام به سبب درگیری مبهم شد.این درگیری میان طرفداران ابن زبیر و حامیان مروان در شام بود.ولی طرفداران ابن زبیر بر عراق حاکمیت پیدا کردند و ابن زبیر والی و مسئول خراج در کوفه را انتخاب کرد.مختار از این فرصت استفاده کرد و از حجاز به کوفه آمد و دید بزرگان کوفه نزد سلیمان جمع شده اند.مختار شیعیان را به سوی خود دعوت می کرد و از خون خواهی امام حسین(ع) سخن می گفت،اما شیعیان به او گفتند که ما پیرو سلیمان بن صرد هستیم و نزد او جمع شده ایم.مختار توانست با تبلیغات خود عده ای از شیعیان را همراه کند،ولی یاران سلیمان زیاد بودند و وجود سلیمان برای شخص مختار با اینکه می گفت من نماینده محمد بن حنفیه هستم،ناراحت کننده بود.مختار می گفت که او نمی تواند شما را رهبری کند و شما را به کشتن می دهد،زیرا وی در امور جنگی بصیرت و آگاهی ندارد.{تاریخ طبری،ج5ص559}.
    زمانی که توابین قیام خود را آغاز کردند کوفه در دست زبیری ها بود و یکی از بزرگان کوفه به عبدالله بن یزید(حاکم ابن زبیر در کوفه) خبر داد که شیعیان می خواهند قیام کنند.عده زیادی با سلیمان وعده کمی با مختار هستند و مختار منتظر کار سلیمان است که چه می شود.اما وقتی عبدالله بن یزید فهمید آنان به دنبال خون خواهی امام حسین(ع) هستند به آنان پیشنهاد داد که با هم به جنگ قاتلان امام حسین(ع) برویم ولی انان نپذیرفتند و فهمیدند که حاکم کوفه سر مخالفت با آنان را ندارد.در نتیجه فعالیت خود را آشکار کردند و به خرید سلاح و آنچه مصلحت می دیدند،اقدام کردند.{تجارب الامم،مسکویه،ج2ص112}.



  8. #7
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وقت موعد فرا رسید و آنان در سال 65ه ق،در نخیله جمع شدند و سلیمان را فرمانده خود قرار دادند و گفتند به شام می رویم تا انتقام خون حسین بن علی(ع) را بگیریم،از این روی،به توابین مشهور شدند.
    وقتی خبر بیرون رفتن سلیمان به عبدالله بن زبیر و ابراهیم بن طلحه(حاکمان زبیری)رسید با بزرگان کوفه نزد سلیمان آمدند و عبدالله گفت:مسلمان به برادر خود خیانت نمی کند،شما برادر مایید.محبوبترین افراد نزد مردم هستید،با مرگ خود ما را محزون نکنید،با رفتن شما تعداد ما کساته می شود،بیایید با هم متحد و با آنان بجنگیم و خراج جوخی(قریه ای در واسط) و اطراف آن را به شما می سپارم.ابراهیم بن طلحه،سخنان عبدالله را تأیید کرد.سلیمان به آندو گفت که شما از روی خیرخواهی سخن گفتید و حق مشورت را به جا آوردید.کار ما با خداست و برای اوست و از او می خواهیم که ما را به راه درست هدایت کند و جز رفتن فکر دیگری نداریم.{تاریخ طبری،ج5ص587}.
    عبدالله بن یزید سعی کرد سلیمان را از رفتن باز دارد تا ابن زبیر سپاهی برای آنان بفرستد،اما آنان یاری رساندن ابن زبیر را دوست نداشتند،پس از سه روز توقف در نخیله تعداد آنان به پنج هزار نفر رسید.
    مسیب بن نجبه به سلیمان گفت:کسی با اکراه بیاید سودی نمی رساند،اما کسی که با قصد بیاید،اماده نبرد است.پس منتظر کسی نباش،و سلیمان نظر او را پذیرفت و به یارانش گفت:هر کس که به قصد تقرب به پروردگار،و ثواب آخرت آمده از ماست،و کسی که برای دنیا آمده ما برای غنیمت نمی رویم،تنها شمشیرهایمان به دوش و نیزه هایمان در دست است.یاران او پاسخ دادند برای دنیا نیامده ایم،بلکه برای توبه و خونخواهی پسر دختر رسول خدا(ص) آمده ایم.در موقع حرکت ابتدا سلیمان نظر انان را خواست.عبدالله بن سعد(از بزرگان بصره)گفت که ما به خونخواهی حسین(ع) بیرون آمده ایم،در حالی که قاتلان حسین(ع) همگی در کوفه هستند.یاران سلیمان هم رأی با عبدالله بن سعد بودند.اما سلیمان نظر مخالف داشت،زیرا اعتقاد داشت اولاً قاتل امام کسی است که سپاه فرستاد و به وی امان نداد و آن عبیدالله بن زیاد فاسق است،ثانیاً جنگ در داخل کوفه سبب برادر کشی می شود و دشمنان ما زیاد می گردند.اگر پیروز شدیم،پیروزی بر دیگران آسان تر است و هر کس در کشتن آن حضرت دخالت داشت،او را می گشیم.اگر به شهادت رسیدید با دشمنان جنگ کرده اید.{طبری،ج5ص586}.
    آنان خود را به کربلا رساندند و یک روز در آنجا ماندند و بر سر قبر آن حضرت نوحه سرایی کردند.سلیمان گفت:خدایا حسین شهید پسر شهید،مهدی پسر مهدی،صدیق پسر صدیق را رحمت کن،خدا یا تو را شاهد می گیریم که ما بر دین و راه آنان هستیم و دشمن قاتلان و دوست دوست داران اوییم.حتی انان فریاد بر آوردند که خدایا ما پسر دختر پیامبر را تنها گذاشتیم،از گناهان گذشته ما در گذر و توبه ما را بپذیر.ما شهادت می دهیم بر همان عقیده ای که حسین(ع) شهید شد هستیم،خدایا اگر گناهان ما را نیامرزی و مورد رحمت قرار ندهی از زیانکاران خواهیم بود.{طبری،ج5ص589}.



  9. #8
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قسمت پایانی
    سلیمان در وداع با قبر امام حسین(ع) گفت: ستایش خداوند را که خواسته بودی به ما افتخار شهادت با حسین را بدهی،و اکنون که ما را از شهادت با وی محروم داشتی،از پس او ما را از شهادت محروم نکن.{طبری،ج5ص590}.
    هنوز توابین از کربلا دور نشده بودند که بار دیگر سلیمان بن صرد،نامه عبدالله بن یزید(حاکم زبیری) را دریافت کرد.در این نامه آمده بود که نیروی شما کم و نیروی دشمن زیاد،بیاید با هم متحد شویم تا بر دشمن غلبه کنیم.
    سلیمان،نامه را برای یاران خود خواند و گفت:اگر ما در شهر بودیم این را نمی پذیرفتیم،اکنون که به دشمن نزدیک هستیم،بر نمی گردیم.گفت شما امروز به یکی از دو نیکویی،شهادت یا پیروزی نزدیک شده اید که خداوند برایتان فراهم کرده است.ما با زبیریان اختلاف داریم،اگر اینان پیروز شوند دعوت می کنند که ما همراه ابن زبیر جهاد کنیم و من همراهی با وی را گمراهی می دانم.ما اگر پیروز شدیم کار را به اهلش می سپاریم و چنانچه کشته شدیم به قصد خود عمل کرده ایم و از گناهان خود توبه نموده ایم.سلیمان پاسخ نامه عبدالله بن یزید را داد و در آن نامه به آیه111 سوره توبه اشاره کرد.{همان،ص590 و 591}.
    توابین در مسیر راه به قرقیسیا رسیدند،حاکم آنجا به نام زفربن حارث،از آنان خواست در شهر بمانند و با هم متحد شوند و به جنگ دشمنانشان بروند.اما سلیمان گفت: اهل شهر ما هم این پیشنهاد را دادند و ما نپذیرفتیم.آنگاه زفر پیشنهادی برای نبرد با دشمن داد و به هنگام خداحافظی،سلیمان گفت که شما میزبان خوبی بودید و ما را در مکان خوب جای دادید و پذیرایی کردید و در مشورت خیرخواه بودید.به هر حال توابین به عین الورده رسیدند و در انتظار دشمن بودند.
    مروان بن حکم،عبیدالله بن زیاد را برای مقابله با آنان فرستاد و گفت:اگر بر عراق غلبه کردی امیر آنجا خواهی بود.
    تعداد توابین به چهار هزار یا پنج هزار نفر می رسید که در عین الورده در ناحیه قرقیسیا با بیست هزار نفر از مردم شام که فرمانده آنان حصین بن نمیر بود،جنگیدند.سلیمان از اسب پیاده شد و شروع به جنگیدن کرد،حصین او را به شهادت رساند.
    شهادت سلیمان در سال65ه ق،بود.وی به هنگام شهادت،93سال سن داشت.{ابن سعد،الطبقات الکبری،ج4ص220}.در این جنگ تعداد زیادی از یارانش به شهادت رسیدند و تعدادی که زنده ماندند به کوفه بازگشتند.سر سلیمان و مسیب را ادهم بن محرز باهلی نزد مروان بن حکم برد.
    نتیجه:
    سلیمان بن صرد و بزرگان کوفه پس از آنکه نتوانستند امام حسین(ع) را یاری رسانند،پس از شهادت آن حضرت خود را گناه کار دانستند و برای جبران گناه خود،جز انتقام گرفتن از قاتلان امام به چیز دیگری فکر نمی کردند.آنان با بسیج نیروها که توابین نامیده شدند در کنار قبر امام حسین(ع) به گریه و انابه پرداختند و به تأسی از آن حضرت از زندگی راحت و در پناه ستمگران بودن،خودداری کردند و با بنی امیه جنگیدند و به جای سستی،عزت آفریدند و به جای خواری،سربلندی و شعار آزادگی سر دادند.



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود