جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: من بدبختم ، من بد شانسم

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    5,046
    صلوات
    20000
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    416 پست
    حضور
    132 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    24
    آپلود
    41
    گالری
    2534

    من بدبختم ، من بد شانسم




    من بدبختم ، من بد شانسم
    « خرِ ما از کرٌگی دم نداشت» این جمله ورد زبان چه کسانی هست؟
    شاید این جمله را به همراه شکایت و غرغر از اطرافیان خود شنیده باشید! و بعد هم با آب و تاب توضیح می دهند که:«پدر و مادر و خانواده ام چنین هستند؟!» ، « دوستان نامرد بیچاره ام کردند»، « از نظر اقتصادی هم شانس نیاوردم!؟»، « در کنکور هم بدشانسی آوردم چون سئوالات امسال خیلی سخت بود» ، « از بدشانسی ، همسر خودخواه نصیب ما شده !؟» ،« بچه هایم هم که گلی به سرم نزدند؟!» ،« در محیط کار هم ، مدیر تبعیض قائل میشه و ...!!» و هزارو یک بهانه دیگر.
    اگر چه تقصیر را به گردن همه انداختن، برای لحظاتی به ما آرامش کاذب می دهد ، ولی قدرت تغییر وضعیت و تغییر سرنوشت را نیز از ما می گیرد.
    اینکه همه قدرتها را از خود بگیریم و به محیط و دیگران بدهیم؛ نشان می دهد که بی مسئولیتی و فرار از مسئولیت را به عنوان شیوه اصلی زندگی خود انتخاب کرده ایم. ما نیاز داریم که مسئولیت پذیر شویم. تا وقتی که بدقولی خود را گردن ترافیک می اندازیم، تا هنگامی که تنبلی و شکست برنامه امان را گردن روزگار و سرنوشت می اندازیم، نیاز به تغییر خودمان و قبول مسئولیت را از خود سلب می کنیم. یادمان باشد ممکن است سیل بیاید، ولی این اراده ماست که ما را بر می انگیزد تا از جلوی آن کنار برویم، یا در برابر آن سدی ایجاد کنیم و تدبیری بیندیشیم. ولی اگر جلوی سیل دراز کشیدیم و منتظر شانس باشیم، حتما بدشانس ترین خواهیم بود.
    برای اینکه کمتر از دست این بدشانسی فرضی رنج بکشید بهتر است در مقابله با مسائل ، طبق الگوی حل مسئله زیر عمل نمائید:
    1 - مشکلات خود را دقیق تعریف کنید، و از نظر اولویت ، یکی که مهمترین است را مشخص کنید.
    2 – تمام راههایی را که در جهت حل مشکل به فکرتان می آید یادداشت نمائید.
    3 – با دوستان ، آشنایان، و متخصصین ( کسانی که اولا تجربه و علم دارند، ثانیا مورد اعتماد و اطمینان هستند) مشورت کنید و راه حل های آنها را نیز یادداشت کنید.
    4 – میزان توانایی ها و امکانات خود و دیگرانی که حاضر هستند به شما کمک کنند را لیست کنید.
    5 – محدودیت ها، ضعف ها و احتمال شکست هر یک از راههایی را که یادداشت کردید، جلوی آنها بنویسید.
    6 – از بین همه راهها، راهی که با توجه به توان و امکانات شما ، بیشترین احتمال موفقیت ، بهترین راه دسترسی و کمترین معایب و مشکلات را دارد، انتخاب کنید.
    7 - مراحل پیمودن این راه را مشخص کنید و زمان بندی لازم برای هر مرحله را در نظر بگیرید. همچنین اقداماتی را که در هر مرحله نیاز است که انجام دهید مشخص نموده و آماده انجام آن شوید.
    8 – وقتی در مسیر حل مشکل خود، تلاش می کنید یا در پی هدفی هستید، بیشتر روی تلاش و مسیری که حرکت می کنید، تمرکز کنید و به خاطر پیمودن راه، خود را تشویق کنید. لطفا موفقیت خود را با هدفتان ارزیابی نکنید. بلکه موفقیت خودرا با تلاشتون اندازه گیری کنید. مثلا اگر برای آزمون کنکور مطالعه می کنید، میزان ساعات تلاش ، برنامه ریزی و پیوستگی زحمات شما قابل تقدیر است و باید خود را به میزان این تلاشها تقویت و تشویق کنید، نه با نتیجه کنکور و رتبه قبولی خود در کنکور.
    9 – در راه موفقیت، مرتبا میزان پیشرفت برنامه را بسنجید و نقاط ضعف آن را بر طرف کنید. انعطاف پذیری برنامه اگر در جهت انجام بهتر آن باشد، گام بلندی به سوی هدف خواهد بود.
    اگر طبق فرایند حل مسئله عمل کنید، به زودی متوجه می شوید اکثر آن چیزی را که تحت عنوان شانس بد، تعبیر و تفسیر می کردید، همان تنبلی، بی برنامگی، عدم مشورت، عدم دقت، عدم تلاش، استمرار نداشتن، لذت طلبی افراطی و بلندپروازیهای شما بوده است.

    منبع


    ویرایش توسط iranproud : ۱۳۸۹/۱۰/۲۶ در ساعت ۰۸:۵۹


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    6,353
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    31 روز 12 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    286



    ماجرای " خر ما از کرگی دم نداشت " چیست؟



    مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده .
    مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ) . دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که ” تاوان بده !”

    مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید، بن بست یافت. خود را به خانه ایی درافکند. زنی آن جا کنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت ( حامله بود ). از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت ( سِقط کرد ). خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نیز با صاحب خر هم آواز شد.
    مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه ایی فروجست که در آن طبیبی خانه داشت.

    جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایه دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در حای بمُرد. پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست !

    مَرد، هم چنان گریزان، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افکند.
    پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد. او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست !
    مردگریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانه قاضی افکند که ” دخیلم! “. قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود. چون رازش فاش دید، چاره رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند .

    نخست از یهودی پرسید .
    گفت : این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب می کنم .

    قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست. باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند !
    و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید، به پنجاه دینار جریمه محکومش کرد !
    جوانِ پدر مرده را پیش خواند .

    گفت : این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاکش کرده است. به طلب قصاص او آمده ام .
    قاضی گفت : پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است.حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرود آیی، چنان که یک نیمه جانش را بستانی !

    و جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیه سی دینار جریمه شکایت بی مورد محکوم کرد !
    چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود، گفت :
    قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد. حالی می توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش !

    مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید .
    قاضی آواز داد : هی ! بایست که اکنون نوبت توست !

    صاحب خر هم چنان که می دوید فریاد کرد :
    مرا شکایتی نیست. محکم کاری را، به آوردن مردانی می روم که شهادت دهند خر مرا از کرگی دُم نبوده است.



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    نوشته
    149
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    15 روز 9 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    24



    هنگامی كه به 45 سال گذشته برمیگردم، چنین به نظرم میرسد كه بزرگترین عامل تمام موفقیتهای من به عنوان دانشجو، دیپلمات یا تاجر، خوش شانسی بوده و بس. هنگامی كه از ناپلئون پرسیدند كه آیا او ترجیح میدهد فرماندهان ارتش وی شجاع باشند یا زیرك، او پاسخ داد هیچكدام، من فرماندهان خوش شانس را ترجیح میدهم.

    سوال اینجاست، چگونه شانس بیاوریم؟
    1. ماجراجو باشید اما سر دار و ندارتان شرط نبندید.
    2. كار را با اعتماد به دیگران آغاز كنید:
    3. با مهره های قوی خود بازی كنید:
    4. بیش از آنچه میگیرید، پس بدهید.
    5. متناسب و سلامت شوید و این حالت را حفظ كنید:
    6. در برقرار كردن ارتباط و اطلاع رسانی مهارت یابید:
    7. در كار و صنعت واقعی خود گام بردارید:


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    1,774
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    24 روز 5 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    82
    آپلود
    0
    گالری
    45



    من بدبختم ، من بد شانسم
    من بدبختم ، من بد شانسم


    گفت‌وگوی ذهنی همان حرف‌های بی‌پایانی است که هر روز به ذهن شما می‌آیند، این افکار خودکار می‌توانند مثبت یا منفی باشند. بعضی از این گفت‌وگوهای درونی با دلیل و منطق همراهند و برخی دیگر بی‌سروته و ناامیدکننده هستند که در اثر نگرشی غلط و اطلاعات نادرست و حتی کمبود اطلاعات به وجود آمده‌اند…

    تفکر مثبت نه‌تنها می‌تواند استرس را کنترل کند و آن را از بین ببرد بلکه حتی می‌تواند باعث بهبود سلامتی ما نیز بشود. برای مقابله با گفت‌وگوی درونی منفی اول باید آنها را تشخیص دهیم و تمرین کنیم تا ذهنمان از این تفکرات خالی شود.


    من بدبختم ، من بد شانسم


    برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال
    ؛
    بنگر چگونه می افتی همچون برگی زرد یا سیبی سرخ


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    1,774
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    24 روز 5 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    82
    آپلود
    0
    گالری
    45



    خوش‌بین‌ها کمتر درد می‌کشند

    من بدبختم ، من بد شانسم

    داشتن نگاه مثبت به زندگی حتی می‌تواند بر تجربیات فیزیکی هم تاثیر بگذارد. طبق تحقیقی که در سال ۲۰۰۵ میلادی در دانشکده پزشکی ویک‌فارست انجام شد، به اثبات رسید که نوع نگاه ما به دنیا حتی بر میزان دردی که حس می‌کنیم هم تاثیر می‌گذارد. در این تحقیق، داوطلبانی که به آنها گفته می‌شد قدرت تحمل درد بالاتری دارند و بدن‌شان قوی‌تر است، در واقع، واکنش کمتری به درد نشان می‌دادند. به عبارت دیگر، فکر آدم‌ها می‌تواند مانند یک مورفین در بدن عمل کند.


    من بدبختم ، من بد شانسم

    ویرایش توسط سلاله سادات : ۱۳۹۰/۰۷/۰۵ در ساعت ۲۰:۳۳

    برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال
    ؛
    بنگر چگونه می افتی همچون برگی زرد یا سیبی سرخ


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    حسن ظن به خدا به معنای امید بستن به وعده های الهی
    امام رضا(ع) می فرماید:
    گمان خود را به خدا نیکو سازید که او می فرماید: من با گمان بنده مؤمن هستم؛ اگر گمانش خوب باشد، من نیز با وی آن گونه عمل کنم و اگر گمان بدیداشته باشد. عمل من نیز طبق همان خواهد بود. . (اصول کافی، ج۳، ص۱۱6)


    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,639
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 19 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    2



    نقل قول نوشته اصلی توسط معز الاولیاء نمایش پست
    چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود، گفت :

    قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد. حالی می توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش !

    مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید .
    قاضی آواز داد : هی ! بایست که اکنون نوبت توست !

    صاحب خر هم چنان که می دوید فریاد کرد :

    مرا شکایتی نیست. محکم کاری را، به آوردن مردانی می روم که شهادت دهند خر مرا از کرگی دُم نبوده است.


    چه قدر جالب بود

    داستانهای قدیمی و اتفاقاش همش پر معنی بودن ولی الان چی ...
    ما هنوز تو شنگول منگول موندیم
    من در اين تاريکي پي چيزي هستم
    پي نوري شايد ,...لبخندي
    و براي همه ي شما ارزو مندم
    خوب بودن خوب ديدن خوب ماندن را
    دم ز راه و رسم سلمان مي زنيم
    لاف اسلام و مسلمان مي زنيم
    کاشکي از نسل سلمان مي شديم
    لحظه اي- يک دم- مسلمان مي شديم


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    1,774
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    24 روز 5 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    82
    آپلود
    0
    گالری
    45



    مثبت فکر کردن را تمرین کنید، هر روز!

    من بدبختم ، من بد شانسم


    اگر بدبین هستید و افکاری منفی دارید توقع نداشته باشید که در عرض یک شب، به یک فرد مثبت‌نگر و خوش‌بین تبدیل شوید. اما با تمرین کردن گفت‌وگوی ذهنی شما، کم‌کم مثبت می‌شود و از حالت خودانتقادی بیرون می‌آید و خودپذیری جای آن را می‌گیرد و همین‌طور نسبت به جهان اطرافتان کمتر دیدگاهی بدبینانه خواهید داشت و زیباتر به نظر خواهد آمد.

    تمرین تفکر مثبت، دید بهتری به شما می‌بخشد. وقتی حالت ذهنی مثبت باشد قادرید از پس هر مسئله‌ای هرچه‌قدر هم استرس‌زا و ناراحت‌کننده باشد به نحو مؤثری برآئید. این توانائی (مثبت‌نگری) به سلامت جسم و روح شما کمک می‌کند و درهای جدیدی را به رویتان می‌گشاید. تمرین روزانه را به یاد داشته باشید


    من بدبختم ، من بد شانسم

    ویرایش توسط سلاله سادات : ۱۳۹۰/۰۹/۳۰ در ساعت ۰۷:۳۱

    برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال
    ؛
    بنگر چگونه می افتی همچون برگی زرد یا سیبی سرخ


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    1,774
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    24 روز 5 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    82
    آپلود
    0
    گالری
    45



    نگاه مثبت باید درونی باشد

    من بدبختم ، من بد شانسم

    نگاه مثبت به زندگی به این معنی نیست که لزوما انسان مثبتی باشید یا سعی کنید وقایع غیرقانونی و ناراحت‌کننده را نادیده بگیرید. وقتی به شما گفته می‌شود که یک بیماری حاد دارید یا دچار یک مشکل بزرگ شده‌اید، طبیعی است که آزرده شوید و احساس ناراحتی و شکست کنید، اما با نگاهی مثبت به مسایل زندگی می‌توانید خوش‌بینی را در وجودتان درونی کنید. به این ترتیب، می‌توانید با مسایل زندگی سرسختانه روبه‌رو شوید و آنها را حل کنید.


    به عنوان نمونه، فرد مبتلا به التهاب مفاصل که دید مثبت درونی ندارد، ممکن است هنگامی که از باز کردن درب یک بطری عاجز می‌ماند، بگوید: «من آدم بی‌فایده‌ای شده‌ام!» اما آنکه دید مثبت درونی دارد، این ناتوانی را می‌پذیرد و به سراغ اموری می‌رود که قادر به انجام آنهاست. داشتن دید مثبت توجه بیشتر داشتن به دوست داشتنی‌های زندگی و گرایش بیشتر به سمت آنهاست.



    تمرین:
    به‌طور مرتب در طی روز لحظاتی توقف کنید و ببینید مشغول فکر کردن به چیزی هستید. اگر متوجه شدید که بیشتر افکار شما منفی هستند سعی کنید یک نکته مثبت در آنها پیدا کرده و فکرتان را تصحیح کنید.

    من بدبختم ، من بد شانسم


    ویرایش توسط سلاله سادات : ۱۳۹۰/۰۷/۰۶ در ساعت ۲۲:۴۷

    برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال
    ؛
    بنگر چگونه می افتی همچون برگی زرد یا سیبی سرخ

  11. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود