صفحه 1 از 37 123112131 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خدای شخص وار ( خدا چیست و کیست ؟ )

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,097
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خدای شخص وار ( خدا چیست و کیست ؟ )




    به نام خداوند جان و خرد

    به درود به همه دوستان گرامی ، سوالی که خیلی وقته ذهن منو مشغول کرده اینه که اصولا خدا چیه یا کیه ؟

    آیا خدا ، شخصی آسمانی است ؟

    اگر نه مرد است و نه زن ، پس چی هست ؟

    آیا شخص وار است ؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث کلامي

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۸۹/۱۰/۲۸ در ساعت ۱۶:۰۵
    monthly quotes :
    حقیقت نیازمند نقد است ، نه ستایش. فردریش نیچه

    Energy is everything and everything is energy

    I dont understand why there is so much hate between Human Races and Religions

    Become Übermensch


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,097
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سپاس برای تایید .
    monthly quotes :
    حقیقت نیازمند نقد است ، نه ستایش. فردریش نیچه

    Energy is everything and everything is energy

    I dont understand why there is so much hate between Human Races and Religions

    Become Übermensch

  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط enerji نمایش پست
    به نام خداوند جان و خرد

    به درود به همه دوستان گرامی ، سوالی که خیلی وقته ذهن منو مشغول کرده اینه که اصولا خدا چیه یا کیه ؟

    آیا خدا ، شخصی آسمانی است ؟

    اگر نه مرد است و نه زن ، پس چی هست ؟

    آیا شخص وار است ؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث کلامي
    با سلام و عرض ادب خدمت دوستان گرامي

    جناب انرژي عزيز خدمت شما نيز عرض ادب و احترام دارم ؛ در رابطه با پرسشي كه مطرح فرموديد بايد عرض كنم خداوند نه شخص است نه مونث و نه مذكر و نه حتي مجرد است بلكه وجود اقدس مافوق مجرد و مافوق ادراك عقل است حتي عقل رسول اعظم (ص) كه در فلسفه اسلامي به نام صادر اول و يا عقل اول شناخته شده است به مقام ذات راه ندارد .
    براي اينكه خداوند را بهتر بشناسيم سيماي خداوند را در انديشه هاي گوناگون ترسيم مي كنم :

    سيماي خدا در انديشه متكلمان اسلامي:


    متكلمان اسلامي- اعم از شيعه و سني- تا چند قرن قبل بر اين عقيده بودند كه همه موجودات عالم(ما سوي الله) مادي و حادث زماني بوده و داراي سابقه عدم زماني هستند؛ يعني زماني بود كه مخلوقات نبودند، و زماني بود كه خدا بود و مخلوقي نداشت. بر اين اساس متكلمين اسلامي، تنها موجود مجرد از ماده را خدا مي دانستند و معتقد بودند كه روح و ملائك و عرش و كرسي و ... همگي موجوداتي مادي و جسماني هستند و تنها تفاوت آنها با موجودات مادي محسوس اين است كه آنها موجوداتي نامحسوس و داراي جسم لطيفند؛ لذا با حس اداراك نمي شوند. متكلمين اسلامي با اتكاء به اين مبناي فكري براهيني براي اثبات خدا اقامه كرده اند كه معروفترين آنها عبارتند از برهان حدوث و برهان نظم؛ بنابراين با توجه به خدايي كه اين دو برهان اثبات مي كند مي توان سيماي خدا را در انديشه متكلمين اسلامي، به دست آورد.



    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 3 : ۱۳۸۹/۱۰/۲۹ در ساعت ۰۲:۴۵


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    سيماي خدا در انديشه حكما

    حكماي مشاء(حكماي اسلامي قبل از ملاصدرا به استثناي شيخ اشراق) بر خلاف متكلمين متقدم معتقدند كه مخلوقات بر دو گونه اند: مادي و غير مادي(مجرد) و موجودات مجرد- مثل ملائك و عرش و كرسي و ...- موجوداتي هستند منزه از ماده و حركت و زمان؛ لذا حدوث زماني در آنها راه ندارد، بنابراين موجودات مجرد قديم زماني و از حيث زماني ازلي و ابدي هستند يعني زماني نبوده كه موجودات مجرد نباشند. بر اين اساس فلاسفه معتقد شدند كه محدث عالم ماده و ناظم آن، موجودات مجردند، لكن اين موجودات مجرد به اذن خدا محدث و ناظم عالم ماده بوده و واسطه فيض او هستند. -اين نظريه را هم آيات و روايات فراواني تأييد مي كنند.-
    طبق اين نظريه متكلمين متقدم در واقع بجاي اثبات وجود خدا، وجود موجود مجرد –اعم از خدا وملائك- را اثبات كرده اند بر اين اساس فلاسفه برهان حدوث و برهان نظم را براي اثبات خدا كافي ندانسته و براهين ديگري براي اثبات وجود خدا اقامه كردند كه مشهورترين اين براهين، برهان امكان و وجوب است. فلاسفه گفتند، موجود بنا به فرض عقلي از دو حالت نمي تواند خارج باشد؛ يا وجود صرف است و وجود عين ذات آن است يا وجود داراي ماهيت است و وجود عين ذات آن نيست لذا ذاتا اقتضاي وجود ندارد. به عبارت ساده تر مي تواند باشد و مي تواند نباشد. فلاسفه قسم اول را واجب الوجود و قسم دوم را ممكن الوجود ناميدند و موجودات ممكن- چه مادي و چه مجرد، چه داراي سابقه عدم زماني و چه ازلي و ابدي و قديم زماني- ذاتا اقتضاي موجود بودن ندارد بلكه ذاتا امكان وجود دارد و امكان ملاك احتياج به علت است. لذا هر ممكن الوجودي محتاج به علت است. پس همه موجودات عالم- چه مادي و چه مجرد- محتاج علتند و محال است علتِ ممكن الوجود، خودش باشد. پس علت هر ممكني يا واجب الوجود است يا ممكن الوجود ديگري و اگر علت آن ممكن الوجودي ديگر باشد آن ممكن نيز خود علتي خواهد داشت.

    علت آن ممكن الوجود دوم نيز يا واجب الوجود است يا ممكن الوجودي سوم اين روند ادامه پيدا مي كند تا در نهايت به واجب الوجود ختم شود، چون تسلسل علل محال است. بنابراين فراتر از موجودات ممكن بايد موجودي باشد كه عين وجود باشد تا وجود را به ماهيات(وجودات امكاني) عطا كند.

    بر اين اساس مي توان گفت كه خداي فلاسفه مشاء واجب الوجود، فوق مجرد، قديم ذاتي، علت العلل، فوق ازلي و ازلي آفرين و فوق ابدي و ابدي آفرين، فاقد ماهيت و وجود صرف است. چنين خدايي به نحو اولي محدثِ كل، ناظم كل، مدبركل، عالم كل و حكيم علي الاطلاق نيز خواهد بود.




  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    سيماي خدا در حكمت متعاليه

    صدرالمتأهلين(ملاصدرا) با ارائه نظريه تشكيك وجود و اثبات آن ادعا كرد كه وجود حقيقتي يگانه و داراي مراتب است. در نظريه فلاسفه مشاء وجود ممكنات مباين و جدا از وجود واجب الوجود تصور مي شد؛ اما ملاصدرا اثبات كرد كه حقيقت وجود يكي بيش نيست؛ لكن اين وجود يگانه در ذات خود داراي مراتب است. بالاترين مرتبه اين حقيقت يگانه كه شدت آن بي نهايت است واجب الوجود و پايين ترين مرتبه آن كه در مرز عدم واقع شده، ماده اولي است- ماده اولي، ماده مشترك تمام اجسام است- و بين اين دو مرتبه،‌ مراتب فراواني وجود دارد كه شمار آنها را جز خداي عليم و انسان كامل كه مظهر علم خداست، كسي نمي داند؛ لكن مي توان اين مراتب را به سه مرتبه كلي تقسيم كرد كه عبارتند از:مرتبه عالم طبيعت، مرتبه عالم مثال(برزخ) و مرتبه عالم عقول.

    براي تقريب به ذهن اگر وجود را تشبيه به نور كنيم، تشكيك وجود را به اين صورت مي توان تصوير نمود. فرض كنيم بالاترين مرتبه نور، نور هزار وات است و پايين تر از آن نور نهصد و نود و نه وات و نهصد و نود و هشت وات و ... و نهصد و نود هفت وات و دو دوات و يك وات است. حال اگر ما نور هزار وات را تصور كنيم و به ذات آن توجه كنيم، مي توانيم نورهاي مراتب پايين تر را در ذات آن لحاظ كنيم. يعني نور هزار وات نورهاي ضعيف تر را هم در ذات خود دارد.

    لذا اگر از نور مرتبه هزار صرف نظر كنيم. مثلا ولوم را كم كنيم تا نور لامپ، يك وات ضعيف تر شود- در اين صورت نور مرتبه نهصد و نود و نه ظاهر خواهد شد و به همين ترتيب يك مرتبه نهصد و نود هشت نيز با صرف نظر از مرتبه نهصد و نود نه ظاهر مي شود و ... پس وقتي ما نور هزار وات را در نظر داريم مي توانيم بگوييم كه نور هزار وات يك نور داراي هزار مرتبه است؛ در مورد وجود نيز گفته مي شود كه وجود يك حقيقت داراي مراتب است. با اين بيان معلوم مي شود كه هر مرتبه اي از وجود نسبت به مرتبه مافوق خود عين نقص و عين فقر و نياز است و مرتبه بالا نسبت به مرتبه پايين عين كمال و غني است و تمام كمالات مرتبه پايين را داراست ولي مرتبه پايين همه كمالات مرتبه بالا را ندارد. بر اين اساس بالاترين مرتبه وجود غنيّ محض، كمال محض، نور محض، حقيقت محض و ظهور محض است و تمام مراتب پايين تر نسبت به او ناقص، فقر محض و رابط محض بوده و از شئون و مراتب او هستند. ملاصدرا اين مرتبه عالي را وجود مستقل و واجب الوجود و مراتب پايين تر را وجودات رابط و ممكن الوجود مي نامد؛ كه بدون مرتبه بالا مراتب پائين نيز نخواهند بود.

    بر اين اساس خداي حكمت متعاليه واجب الوجود، غني محض، وجود مستقل، اشد الوجود، اظهر الوجود، محيط بر همه موجودات، يگانه، حقيقت محض، نامحدود، كمال محض، وجود محض، وجود صرف و اعلي مرتبه وجود است و تمام موجودات شئون و مراتب كمالات وجودي او هستند. البته صدرالمتأهلين خدا را در مرتبه بالاتري نيز اثبات مي كند، كه با خداي عرفان نظري مطابقت دارد.




  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    سيماي خدا در عرفان نظري

    صدرالمتألهين به تبع عرفاي شامخين- نه عارف نمايان وجهله صوفيه كه غرق در كفرند- فراتر از وحدت تشكيكي وجود، قائل به وحدت شخصي وجود نيز شده است و وحدت شخصي وجود يعني اينكه حقيقت، وجود ، يگانه بوده ، از داشتن مراتب نيز مبراست؛ و آنچه از كثرات در عالشم، مشاهده مي شود همگي مظاهر وجودند نه مراتب آن. در اين نگاه- براي تقريب به ذهن- اگر وجود را به آب تشبيه كنيم موجودات عالم مثل موج و قطره و دريا و آبشار و فواره و حباب و يخ و برف و ابر و رودخانه و ... هستند. موج و قطره و دريا و حباب و ... آب نيستند بكله قالبهايي هستند كه آب در آن قالبها ديده مي شود، موج و قطره و حباب و آبشار و ... غير هم بوده و عين هم نيستند ولي حقيقت و كنه ذات همه آنها آب است ودر واقع آب است كه به اين صورتها ظهور كرده است لذا خود آب را با حس نمي توان مشاهده كرد؛ آنچه با حسّ مشاهده مي شود مظاهر آب است. به عقيده عرفا حقيقت وجود نيز در همه موجودات ساري و جاري است ولي آنچه با حس و وهم و خيال و عقل و قلب مشاهده مي شود همگي ظهورات و مظاهر وجوداند و نه خود آن. عرفا چنين وجودي را وجود منسبط، نَفَس رحماني، حقيقت محمديْه، حق مخلوق، نور ساري، روح وجود و صادر اول مي گويند- اين حقيقت به اعتبارات مختلف بيش از صد اسم دارد- اين حقيقت، اولين تعيّن ذات باري تعالي و اسم اعظم اوست‌ لذا آن را ذات متعيّن نيز مي گويند. -سخن در باب اين حقيقت فراوان و از حد اين مقاله خارج است- نهايت درجه فهم انسان از خدا، فهم، اين حقيقت واجبي و اين ذات متعيّن است و فراتر از آن ذات لامتعين خداست كه از اسم و رسم مبرّاست و پرنده فكر هيچ حكيمي و تير شهود هيچ عارفي و دست ادراك هيچ پيامبري به آن نمي رسد. لذا كنه ذات نه معروف كسي است و نه معبود كسي؛‌ اوج معراج نبوي تا مقام احديت ذات است و فراتر از آن مقام حيرت محض و اعتراف به عجز مطلق است لذا سطان معرفت حضرت انسان كامل و مظهر تامّ اسماء و متحد با وجود ساري حضرت محمد و احمد و محمود- كه عين سلام است و سلام از اوست بر ما- فرمود:

    «ما عرفناك حق معرفتك و ما عبدناك حق عبادتك»

    يعني آنچنان كه بايد تو را نشناختم و آنچنان كه بايد تو را بندگي نكردم و اگر حق را رفع دهي چنين ترجمه مي شود كه: «آنچه من از تو شناختم نهايت درجه معرفت توست و آن گونه كه من تو را بندگي كردم، نهايت درجه بندگي توست». يعني بالاتر آنچه ختم المرسلين ادراك كرده محال است ادراك شود.

    بنابراين در نگاه عارف كنه ذات از منطقه ادراك عقلي و قلبي خارج است و آنچه از خدا ادراك مي كنيم اولين تعين او و اشرف اسماء اوست كه حضرت وجود و حضرت نور است كه در تمام موجودات ساري و جاري است و موجودات ملك و ملكوت مظاهر و تجليات اويند. «الله نور السموات و الارض» و نور خود عين ظهور است و اشياء در پرتو ظاهر مي شوند.





  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    سيماي خدا در نگاه اهل بيت(ع)

    قانون كلي حاكم بر سخنان اهل بيت(ع) اين است كه: «انا معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس علي قدر عقولم»(كافي، ج1، ص23) ما گروه پيامبران مأمور شده ايم كه با مردم به اندازه عقلشان سخن بگوييم بر اين اساس اهل بيت(ع) خدا را براي هر كسي به اندازه فهم او معرفي نموده اند. لذا خدا در نگاه اهل بيت(ع) گاه در سطح متقدمين از متكلمين و به عنوان محدث و ناظم معرفي شده است و گاه در حد فهم فليسوف مشائي به عنوان مسبب الاسباب و واجب الوجود شناسانده شده است و گاه در حد حكمت متعاله، خدا را قويترين مرتبه وجود گفته اند و گاه در افقي بالاتر نگاه عارف را تأييد نموده اند و از همين روست كه همه اين موحدين براي اثبات ديدگاه خود به كلمات اهل بيت(ع) تمسك مي جويند و چه بسا با استناد به روايات مؤيد نظر خودشان گاه خيال مي كنند كه گروه هاي ديگر در اشتباهند و از مرز اسلام بيرون رفته اند و در اين ميان عرفاي شامخين بيشتر از هر گروه ديگر مورد هجمه واقع شده و متهم به كفر شده اند؛ به خصوص كه عقائد آنها با عقائد عارف نمايان و جهله صوفيه اشتباه گرفته مي شود. لذا اينجا جاي آن است كه به پاره اي از آيات و روايات مؤيد توحيد عرفاني نيز اشاره كنيم.

    خداوند متعال فرمود: «هو معكم اين ما كنتم؛ او با شماست هر كجا كه باشيد»(حديد/4) و فرمود: «الله نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكاه فيها مصباح ...؛ خداوند نور آسمانها و زمين است مثل نور خداوند همانند چراغداني است كه در آن چراغي باشد،‌ آن چراغ در حبابي قرار گيرد، حبابي شفاف و درخشنده همچون يك ستاره فروزان ... .»(نور/35)

    اميرالموحدين علي(ع) فرمودند: «او در اشياء است اما نه به گونه اي كه با آنها آميخته باشد و خارج از آنهاست اما نه به گونه اي كه جدا از آنها باشد؛‌ داخل در اشياء است اما نه مثل داخل بودن چيزي در چيزي و خارج از اشياء است اما نه مثل خارج بودن چيزي از چيزي»(توحيد صدوق، ص306) و فرمود: «تو منزهي از هر نقصي همه چيز را پر كرده اي و از همه چيز جدايي؛ پس چيزي فاقد تو نيست و تو هر چه بخواهي انجام مي دهي. بزرگي اي كسي كه هر چه به فهم آيد آفريده توست و هر چه محدود است آفريده توست.»(اثبات الوصيه، ص107)





  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,097
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سپاس از پاسخگوی مباحث کلامی ، خوب حالا به نظر شما خدا چیست ؟ از دوستان دیگه هم دعوت میشه تا بحث کنیم

    monthly quotes :
    حقیقت نیازمند نقد است ، نه ستایش. فردریش نیچه

    Energy is everything and everything is energy

    I dont understand why there is so much hate between Human Races and Religions

    Become Übermensch


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    نوشته
    557
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 روز 17 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    34



    سلام وعرض ادب خدمت جناب enerji گرامی
    و تشکر از پاسخگوی مباحث کلامی

    به طور خلاصه نظر اینجانب این است
    که پروردگار جهان را آفریده
    و انسان در این گوشه گم از پهنه هستی خدای خود را آفریده

    از آنجا که هر پدید آورنده ای آثار خود را امضا میکندیا ردی از خود بر پدیده به جا میگذارد
    آفریدگار هم هیچ پدیده ای را بی امضا و یاد خود نیافریده

    کافی است در پهنه جهان از بزرگترین تا ریزترین نظاره کنی جز اینکه به صانعی که هم آفریدگار است و هم نگاهدار برسی چاره نداری
    شاید به خاطر این باشد که احتیاج ما به خدا در ژنوم ما نقش بسته و آنقدر لطیف بر تار و پودمان حک شده که هر لحظه ناخودآگاه او را یاد میکنیم
    و در مواضع خطر ذاتا به دنبال یک مامن هستیم همان یاد که به تو آرامش میدهد و لحظاتی ذهن تو را آرام میکند همان آفریدگار است
    بیش از این نمیتوانم ذهنیت خود را القا کنم

    ولی اینکه در ادیان و اعتقادات چه هیبتها و چه اخلاقیاتی برای او متصور میشوند به نظر من صرفا بازتاب ذهنیات بشر است که در فرهنگهای مختلف و ادیان مختلف بسیار متفاوت است

    متشکرم


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    1,826
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    15 روز 14 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    22
    آپلود
    15
    گالری
    0



    با سلام و ادب خدمت دوستان عزیز.
    با تشکر از دوست خوبم جناب انرژی که مطلب و سوال خوبی طرح فرمودند.
    ملا صدرا درین باره میفرماید:
    خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آیدو به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود .یتیمان را پدر می شود و مادر .محتاجان برادری را برادر می شود .عقیمان را طفل می شود .ناامیدان را امید می شود .گمگشتگان را راه می شود .در تاریکی ماندگان را نور می شود .رزمندگان را شمشیر می شود.پیران را عصا می شود .محتاجان به عشق را عشق می شود
    خداوند همه چیز می شود همه کس را…
    Bu dünyanın gidişine
    Bir çare bulsam ...
    Güneş olsam her karanlık
    Yüreğe doğsam



صفحه 1 از 37 123112131 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود