صفحه 1 از 7 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89

    تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...




    تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...

    حکایت آدم های جنگ


    حکایت آدم های جنگ، حکایت انسان هایی است که شاید رفتار و گفتارشان در چهارچوب عقل ابزاری بشر امروزی نمی گنجید و نوع نگاه و دریچه ای که آنها از زاویه آن به پیرامون خود می نگریستند، شاید اکنون برای خیلی از ما نامفهوم و حتی در تناقض با عقل و منطق جلوه کند، با این همه اما، شاید تنها صفای درون، پاکی، زلالی، خلوص و اعتقاد راسخ به هدف که رستگاری را برایشان به ارمغان آورد، بتواند دلیل و برهان قاطعی باشد برای ما، تا بفهمیم آنها را و تلاش کنیم تا بشویم آن گونه که آنها بودند.
    حاج محمود هدایت پناه، یکی از همین آدم هاست که روایتی هر چند کوتاه از زندگی او، شاید تلنگری باشد برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران... .
    نخست:
    حاج محمود هدایت پناه، بوی عملیات را كه می‌شنید، كار كشاورزی را رها می‌كرد و یكراست خودش را به لشكر می‌رساند.
    فرقی هم نمی‌كرد كه چند تا از بچه هایش در لشكر باشند. می‌گفت:
    به من چه؟ احمد و مهدی و علیرضا و محمدرضا و غلامرضا برای خودشان به جبهه می‌روند، من هم برای خودم. هیچ كس هم نمی‌تواند من را به شهر برگرداند.

    احمد، پدرش ـ حاج محمود ـ را در آغوش گرفته است و می‌بوسد

    تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...

    یك دنده بود. تازه از موی سفیدش هم خجالت می‌كشیدیم و تسلیم اصرار و قاطعیتش می‌شدیم.
    دوم:
    مرحله دوم عملیات بدر بود كه احمد را در كنار پدرش حاج محمود دیدم. سلام كردم.
    با گرمی پاسخم دادند و احمد از من خواست تا بین آنها قضاوت كنم.
    سپس ادامه داد: من فرمانده توپخانه لشكر هستم و بنا بر فتوای حضرت امام، اطاعت از فرمانده واجب است، ولی پدرم كه یكی از نیروهای من است، از من اطاعت نمی‌كند و هر چه به او می گویم كه نباید به خط مقدم برود، نمی‌پذیرد.
    حاج محمود دیگر طاقت سكوت نداشت. با دستپاچگی گفت: آقا سید! مگر اطاعت از پدر واجب نیست؟ من می‌گویم باید به خط مقدم بروم ولی احمد قبول نمی‌كند.
    اصلا تو بگو آیا ایستادن در برابر پدر، گناه نیست؟

    مات و مبهوت مانده بودم. پدر و پسر مانند دو كودك با هم جر و بحث می‌كردند و از من قضاوت می‌خواستند.
    هر دو را در آغوش گرفتم. صورت هایشان را بوسیدم و گفتم: من كه گیج شدم.
    شما خودتان با هم كنار بیایید.

    حاج محمود و احمد در میان رزمندگان اسلام

    تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...

    سوم:
    حاج محمود تا پایان جنگ تحمیلی در جبهه‌ها ماند و شهادت احمدش در عملیات كربلای 5 و غلامرضایش در عملیات والفجر10 و بارها مجروحیت خود و دیگر فرزندانش او را از جبهه جدا نكرد. سال 1388 بود كه حاج محمود هدایت پناه ـ كشاورز و رزمنده دفاع مقدس ـ بر اثر عوارض شیمیایی و مجروحیت های پی در پی به دیدار شهیدانش شتافت... .
    چهارم:
    مدت هاست كه همسر او و مادر دو شهیدش، وقتی دلش می‌گیرد بر مزار آنها می‌رود و با آنها درد دل می‌كند؛ مادری كه در شهادت فرزندانش می‌گفت:
    همه خانواده ام قربان امام خمینی...


    بخش فرهنگ پایداری تبیان

    منبع :
    تابناک

    تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...

    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    451
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    غفلت در ذات ماست.
    خدايا ما را ببخش و بپذير


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    2,063
    صلوات
    300
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 روز 4 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    127

    مطلب !i! دعا کن پسرم بمیره !i!




    پدر شهید سید علی تشکری از سپاه خراسان-مشهد می گفت: در جبهه یکی از رفقا را دیدم در اثنای احوال پرسی متوجه فکرپریشانش شدم ، از او پرسیدم: چه چیزی باعث ناراحتیت شده؟
    گفت: دعا کن پسرم بمیره.
    خیلی متعجبانه جملشو بصورت سوالی تکرارکردم: پسرت بمیره؟؟؟!!!....چرا؟
    گفت: درسش تموم شده، سر کار نمی ره، با افراد ناباب رفیقه، خلاف انجام میده، خلاصه تو محل باعث آزار و اذیت مردم شده و آبروئی برای ما نذاشته......نه خدا رو بندگی می کنه و نه مردمو راحت می ذاره.
    نصیحتم دیگه کارساز نیست و حیرون شدم.... بمیره بهتره.
    از هم ،خداحافظی کردیم و رفتیم پی کار خودمون. حدود سه ،چهار ماه بعد دوباره که دیدمش،پرسیدم از پسرت چه خبر؟
    گفت: شهید شده.
    با تعجب زیاد پرسیدم: شهید شده؟؟؟؟!!!!
    گفت:آره. بعد جدا شدن از شما، مرخصی گرفتم و رفتم خونه، اومد پیشم که اجازه بده برم جبهه.
    گفتم: برو بچه جون همه عالم وآدم از تو فرار می کنند از بس که بدی، اونوقت جبهه می خواهی بری؟؟؟!!! برو درست شو که خدا ازت راضی بشه، جبهه پیشکشت.
    خلاصه سرتو درد نیارم،با هزار اسرار و پافشاری راضی شدم که بره.
    اولین مرخصی که اومد کیف مسافرتیشو زمین نذاشته رفت سراغ جعبه نوار ترانه هاش؛همون هائیکه حرام مسلّم بود و همه رو با صداش اذیت کرده بود(زبان حال: با خودم گفتم اینکه آدم نشده، حالا آزار و اذیت شروع شد)
    جعبه رو برداشت رفت تو حیات دوباره با خودم گفتم: تو حیات نوار بذاره، من میدو نمو اون. رفتم تو حیات دیدم، نفت ریخته رو نواراش آتیششون زده.
    بعدم که رفت جبهه خبر شهادتشو برام آوردن .
    پدر شهید تشکری بعداز نقل این خاطره این جمله به یاد ماندنی رو با حس خاصی گفت تا از یادم نره:


    *** جبهه یک دانشگاه انسان سازی بود***

    ویرایش توسط yekta : ۱۳۹۰/۰۱/۱۸ در ساعت ۰۲:۱۶
    حالا که رفته ای
    این روزها دلتنگم
    دلتنگم که رفته اند
    آن روزها
    یادت بــــــــــــــــــــخیر





  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    2,063
    صلوات
    300
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 روز 4 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    127



    خدمت به اسلام، به هر قيمتي!


    تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...




    حاج احمد كه مجروح شد به اصرار بچه ها به پشت خط آمد تا پايش را پانسمان كند .


    وقتي به بيمارستان رسيد نگاهي به تك تك ما كرد و


    گفت : به هيچ وجه كسي حق ندارد بگويد اين فرمانده است


    بگوئيد اين سرباز وظيفه است كه مجروح شده.


    با اين تأكيد ناچار به قبول شديم


    موقع عمل كه رسيد دكتر بيهوشي به سراغ حاج احمد آمد تا او را براي عمل بيهوش كند ،


    ولي هر كاري كرد حاج احمد قبول نكرد . وقتي هم بچه ها جوياي ماجرا شدند


    گفت : امكان داشت اگر مرا بيهوش مي كردند


    در حالت بيهوشي تمام مسائل نظامي را به دكتر لو مي دادم و به عمليات ضربه مي خورد .


    وقتي قرار شد پاي حاج احمد را بدون بيهوشي عمل كنند همه نگران شديم


    بعد از عمل تازه فهميديم كه در موقع شكافتن پا ، چه زجر و دردي را تحمل كرده


    و با تمام اينها راضي به بيهوشي نشده است .



    تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...

    حالا که رفته ای
    این روزها دلتنگم
    دلتنگم که رفته اند
    آن روزها
    یادت بــــــــــــــــــــخیر





  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    2,063
    صلوات
    300
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 روز 4 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    127



    با شهدا


    توبه کردم ننویسم ، اما دل دوباره تنگه


    داره باز هوای جبهه ، به یاد روزای جنگه


    توبه کردم ننویسم ، نگم از حرفای کهنه


    اما دل آروم نداره ، بحث ترکش و تفنگه



    تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...




    توبه کردم ننویسم ، ناراحت نشین جوونا


    میگم از چادر و سنگر ، جایی که تاریک و تنگه


    میگم از خط مقدم ، آتیش و رگبار دشمن


    میگم از روزای گرمی ، که حال و هواش قشنگه


    میگم از روزای دوری ، که باهاش فاصله داریم


    میگم از وحدت اونجا ، دلاشون همه یه رنگه



    تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...



    اما اینجا توی این شهر ، یه عده مارو سوزوندند


    عده ای که کم اند اما ، قلبشون یه تیکه سنگه


    اونایی که نمیدونن سر دعوا با کی دارند


    حرفاشون آماده مثل : تیر تو لوله ی تفنگه


    اونایی که میسوزونن دل جانبازای مارو


    جانباز بیچاره ای که درد دلهاش با سُرنگه !



    تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...



    جانبازی که بستری شد ، یه عمری تو بیمارستان


    جانبازی که تو دماغش ، همیشه چندتا شیلنگه !


    خستم از اهل زمونه ، بدونید دلم گرفته


    سرتون رو درد نیارم ، روی قلبم جای چنگه



    تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...



    توی این دنیای فانی ، نکته ایست باریکتر از مو!


    " هر کسی با شهدا موند ، بدونید بچه زرنگه "



    تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...

    حالا که رفته ای
    این روزها دلتنگم
    دلتنگم که رفته اند
    آن روزها
    یادت بــــــــــــــــــــخیر





  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    5,567
    صلوات
    200
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    59 روز 4 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    3
    گالری
    196



    غفلت از این عزیزام واقعا جای شرمندگ داره
    کاش یکم از تعلقات دنیوی انسانها کم بشه
    فقط میشه شرمنده بود
    ***************************


    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿


    ***************************


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    2,426
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    22 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    28

    اولین جمله ای که بعد دیدن این تصویر به ذهنت می رسه چیه؟!




    به نام خدا
    اتفاق می افته که بعضی از تصاویر روزها یا شایدم ماهها در ذهن ادم نقش می ببنده
    خیلی ازاین تصاویر ممکنه عکسهایی در رابطه با شهید و شهادت باشه
    در این تاپیک برانیم تا تصاویری از شهید وموارد مربوط به ان را که ادم ناخدا گاه بعد دیدنش جملاتی به خاطرش خطور می کنه را از دوستان با چشم دل ببینیم
    باشد که تلنگری در زندگیمان شود


       

    چون قرار بود عکس ارسال بشه و من دیدم این تصاویر گویا نیست در متن پنهان خبر عکسم گذاشتم

    انگشتی آن طرف تر، پایی که با کفش یا بی کفش بودنش مهم نبود ، از پیکر جا ماندش دل را آزار می داد . و همه اینها معلوم نبود که صاحبش در بین کدام مزار از گلزار های شهدا خوابیده است؟ وقتی چندین خانه با هم ویران می شد و ده ها و گاه صدها تن تکه تکه می شدند ، معلوم نمی شد کدام انگشت ، کدام دست و یا کدام پا ، از کدام پیکر جا مانده است؟
    «در گلزار شهدای شهید آباد دزفول قطعه‌ای وجود دارد که محل دفن دستها و پاها و انگشت‌هایی است که پس از برداشتن آوار موشک باران ها پیدا شده و مشخص نبوده است به کدام پیکر تعلق دارد و شاید امروز و به مناسب سالروز میلاد علمدار کربلا و سالار جانبازان و روز جانباز، انتشار مطلبی در این باره بی مناسبت نباشد»

    موشک !
    مشهورترین واژه‌ی شهرم، در روزهایی که زمین به آسمان میپیوست.

    موشک!
    دوازده متر فاجعه در کوچه پس کوچه‌های سه‌، چهار و شش متری شهرم.

    موشک!
    هولناکترین کابوس خوابهای آشفته روزگار جنگ.

    کابوسی که گاه به حقیقت می پیوست و پیکر ده ها و گاه صدها تن از مردم شهرم را چنان تکه تکه می کرد که مرده شوی فریاد بر میآورد ( من دیگر مرده نمی شویم، دلم تاب و توان ندارد)

    دزفول

    شهر موشک ها و به قول عراقیها ( بلدالواریخ)

    برای موشک فرقی نداشت که قربانیانش که باشند.

    کودک، پیر، جوان، زن و مرد

    موشک ، شروع داستان بود، و آخر داستان تابوت هایی که تعدادشان هفتاد وگاه بیشتر از آن بود.
    و اما این آخر داستان نبود.

    فردای ماجرا، یا روزها بعد که آوار برداشته میشد...
    الله اکبر ... یا اباالفضل(ع)... فدای دستان قلم شده‌ات.
    دستی بریده پیدا می‌شد.

    انگشتی آن طرف تر،
    پایی که با کفش یا بی کفش بودنش مهم نبود ، از پیکر جا ماندش دل را آزار می داد .
    و همه اینها معلوم نبود که صاحبش در بین کدام مزار از گلزار های شهدا خوابیده است؟
    وقتی چندین خانه با هم ویران می شد و ده ها و گاه صدها تن تکه تکه می شدند ، معلوم نمی شد کدام انگشت ، کدام دست و یا کدام پا ، از کدام پیکر جا مانده است؟

    اگر به نشانه ای معلوم می شد که متعلق به کیست، کنار پیکر خوابیده در مزار دفن می شد و اگر نه . . .
    در محلی دفن می شد که فقط دست و پاهای گمنام و ناشناخته را دفن می کردند.
    و این قطعه از زمین را در هیچ کجای دنیا به این مظلومی نمی یابید.

    این بزرگترین سند مظلومیت دزفول را که امروز گمنام و ناشناخته است.
    این قطعه از بهشت، کنجی از گلزار شهدای شهیدآباد دزفول قرار دارد که اکنون غریب و خاک آلود روزگار میگذراند و اگر این قطعه از زمین در هر کجای دنیا می بود ، به عنوان بزرگترین سند تاریخ مظلومیت آن ملت، به بهترین شیوه حفظ و حراست می شد و این قطعه امروز در نهایت کم لطفی متولیان امر بیشتر شبیه زباله دان است تا قطعه ای از بهشت.

    دزفول با اینکه بیشترین آثار جنگ را در خود به یادگار دارد ، به لطف متولیان امر در لیست بازدید کاروان راهیان نور نیست و شما نمی آیید تا این قطعه آسمانی زمین راببینید.

    جایی که کم از قتلگاه های شلمچه و طلائیه و هویزه ندارد.

    برای همین دیروز رفتم گلزار شهدای شهیدآباد تا برایتان تصاویری از این سند مظلومیت را ثبت کنم. اگر دقیق آدرس محل را ندانی هر چه بگردی پیدایش نمی کنی. ابتدا فکر می کنی روی یک قسمت سیمانی قدم می زنی. اما بعد که خوب دقیق می شوی ، می بینی که با انگشت روی قطعه های سیمانی نوشته شده است:

    «دست و پای ناشناخته موشک خورده»

    «دست و پای ناشناس»

    «این ها دست و پای شهیدان است»

    «دست و پا»

    مجبور شدم خاک و خاشاک و زباله ها را کنار بزنم. گاه قسمتی از آنجا را بشویم تا شما این سند بکر و دست نخورده تاریخ دفاع مقدس را بهتر ببینید و بدانید که با آن چگونه رفتار شده است.

    داعیه داران و مدعیان حفظ اسناد و آثار کجایند؟!


    تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...

    تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...

    تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...

    تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...

    تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...

    تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...



    تلنگری برای همه ما که بدون شک غافلیم و در خسران...

    منبع:تابناک

    یا علی

    به نام خدا

    [SIGPIC][/SIGPIC]

    کوچه هامان را به نام شهدا کردیم تا هر وقت نشانی منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم

    (شادی روحشان صلوات)


    آیت الله سید علی قاضی(ره) عارف کامل:در مستحبات عزاداری و زیارت سید الشهدا علیه السلام مسامحه ننمایید
    و روضه هفتگی و لو دو سه نفری داشته باشید که اسباب گشایش است.

    منو دل کندن از دل بر محاله...

    یا علی


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    5,567
    صلوات
    200
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    59 روز 4 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    3
    گالری
    196



    شرمنده از اینم که به خونشون بها ندادیم
    اولین جمله من شرمندگیه
    ***************************


    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿


    ***************************


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    1,284
    صلوات
    17904000
    تعداد دلنوشته
    263
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    9 روز 2 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم
    خوش به حال آنان که جسم و بدن خود را وقف اسلام کردند و روحشان را نصیب پروردگار.
    سلام بر عاشقان الحسین و ابوالفضل العباس و جمیع شهدای کربلا



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    326
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 2 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    49



    سلام بر شهیدان
    یاد پای جامانده برادر شهیدم تو شلمچه افتادم


صفحه 1 از 7 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود