صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593

    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿




    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    على و دنـــيا
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    دنيا و جهان زيباى طبيعت ،
    آفريده محبوب و پرانعام خداوندى است و انسان فرزند دنياست و از دامان پربركتش بهره مى‏برد و به او مهر و عشق ميورزد ،
    انسان پيوند و پيوستى ناگسستنى با دنيا دارد و جهان هم ارتباطى با خدا و اين جهان زيبا و منظم و پرفيض نشانه عظمت و يكتائى و مهربانى خداست و آسمانها و زمين و درياها و كوهها و ابرها و بارانها و گياهها و بادها همه آيات خدايند و چهره زيباى خدا در گلبرگها و چشمه‏سارها و رودبارها و جنگلها و اندام زيباى پرندگان و چرندگان و ماهيان دريا و در تلألو ستارگان و تابش خورشيد و هواى مصفا و بالاخره در چهره انسان متجلى است و اين زيبائيها همه از اوست و همه آيات اوست و بر ماست كه جهان طبيعت و دنياى پربهره و گسترده‏اى را كه در آن زيست مى‏كنيم دوست بداريم و از بركتهاى خجسته و نعمتهاى گونه‏گون آن بهره گيريم و
    زندگانى پاكيزه و رفاه‏آورى را براى خويشتن فراهم آوريم قرآن مجيد ميفرمايد :

    ( بهره خويش را از دنيا فراموش مكن و همچنانكه خداوند به تو احسان كرد تو هم بمردمان نيكى كن و تباهى برميانگيز كه خداوند تبهكاران را دوست نميدارد ) 1
    پس بايد از جهان بهره گرفت و از بهره‏هاى آن ديگران را راهنمايى كرد و بهره‏مند ساخت و نبايد اين جهان پاك و ساده و معصوم را به تباهى كشيد و قوانين و سنتهايش را بهم زد و نبايد بمردم دنيا كه فرزندان جهانند ستم ورزيد و دوستى را از خود دور ساخت قرآن مجيد ،
    عليرغم كسانى كه خود را از بهره‏هاى دنيا محروم ميدارند و خود را از اينهمه فضل و بركت كنار مى‏كشند ،
    فرمان ميدهد كه آدمها بايد از زيبائيها و بهره‏هاى دنيا بهره گيرند كه همه اين جلوه‏ها و نعمتها خاص ايمان‏آورندگانست
    و ميفرمايد :
    ( بگو چه كسى حرام كرده است زيورهائى را كه خداوند براى بندگانش پديد آورده و روزى‏هاى پاكيزه‏اى كه بر ايشان فراهم ساخته است ،
    اينها براى كسانى است كه بخدا ايمان آورده‏اند ) 2
    -----------
    ( 1 ) 78 قصص
    ( 2 ) 31 اعراف
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿

    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿

    و باز ميفرمايد :
    ( و بخوريد آنچه را كه خداوند روزى شما ساخته است كه حلال و پاكيزه
    است و از نافرمانى خدائى كه به او ايمان داريد پروا گيريد ) 1
    پس نعمتهاى دنيا ، براى ما و مخصوص ماست و دنيا عزيز است و زيباست و در اختيار ما و ما نبايد همچون جوكيان و راهبان ،
    از دنيا بگريزيم و چون حيوانى بى‏دست و پا بسوراخى بخزيم و درويش مآبانه ، كاسه گدائى بدست گيريم و از كار و كوشش باز مانيم و اينهمه گنجينه‏هاى طبيعت را كه براى انسان پديد آمده است معطل گذاريم ولى بايد نيروئى را كه از اين جهان برميگيريم براى بهبود همه جهانيان بكار بريم و انرژى فراوانى را كه از طبيعت كسب ميكنيم در راه خدا يعنى راه تعاون و تكامل ، راه مردم ، و راه پرستش خدا و وصول به اهداف والاى انسانى بمصرف رسانيم كه مفهوم تقوى همين است و گرنه تباهى و ستم و گناه پديد مى‏آيد و نيروها بر ضد خلقها بكار مى‏افتد و يگانگيها و هماهنگيها به بيگانگى‏ها و تبهكاريها مى‏گرايد
    پيامبر ميفرمايد
    ( دنيا كشتزار آخرت است )
    زيرا كردار ما در اينجهان مايه حيات ما در آنجهان است و دنيا پلكان صعود ما به قله آخرت و پل عبور ما بفراخناى ابديت است و تا از اينجا مايه نگيريم و با شايسته‏كارى در اينجهان براى خلود در آنجهان تلاش نكنيم به بيهودگى و پوچى گرائيده‏ام آخرت زدگى و دنيا گريزى يك عامل خطرناك انحرافى است كه انسانرا چون ميوه‏اى خام و بمانند جنين سقط شده بيرون مى‏اندازد و حلاوت و حياتى به او نمى‏بخشد اشعار صوفيانه و شعارهاى درويش مآبانه ،
    نغمه‏هائى اهريمنى است كه انسان را از تكامل بازميدارد و از دامان مادر طبيعت بيرون ميكشاند و بمرگ و تباهى و سيه‏روزى مى‏اندازد و او را لقمه چربى براى دهان فراخ ستمكاران مى‏سازد على بر خلاف آنچه نره‏گداهاى بيكاره و مفتخوار و انگل بر جامعه و هو حق على‏گويان متكدى و درويشهاى پشم‏آلو و برخى صوفى مآبان آلوده كه همگى بدروغ از او دم ميزنند و او را فقير و تارك دنيا ميدانند مردى است كه بجهان و طبيعت و بهمين دنيا عشق ميورزد و مظاهر زيباى طبيعت را كه همه آيات خدايند دوست ميدارد و با آنها سخن ميگويد على دوست ستارگان است و دوستدار چشمه‏سار و نخلستان و كشتزار بحدى كه حتى با چاه راز خود را ميگويد و انبانى از هسته خرما بدوش ميكشد و از دروازه مدينه بيرون مى‏آيد و هنگامى كه از او ميپرسند اينها چيست ميفرمايد ( نخل انشاء الله ) و اين هسته‏ها را ميكارد و از چاههاى ژرف عربستان آب ميكشد و آنها را آب ميدهد و نخلستانها پديد مى‏آورد و در كشتزارها بيل ميزند و خودش چاه ميكند و قنات پديد مى‏آورد و حتى بحدى نسبت بپول و مال دنيا حساس است كه بروزگار خلافت نيمى از وقت خود را در بيت‏المال ميگذاراند و شخصا به حسابگرى مى‏پردازد و حساب همه درهمها و دينارها را دارد و
    ليست‏هاى حقوق را وارسى ميكند و ببرادرش يك درهم اضافى و يك صاع گندم هم نمى‏پردازد و بنماينده‏اش كه پول بيت‏المال را بالا كشيده نامه مينويسد و ميگويد اگر پولها را پس ندهى با شمشيرم ترا ميزنم و به آنكس كه از دنيا بدگوئى ميكند ميتازد و او را سرزنش ميكند و بعد بستايش دنيا ميپردازد و ميفرمايد :
    ( دنيا سراى راستى است براى آنكس كه گفتارش را باور دارد ، خانه تندرستى است براى آنكس كه واقعيت آنرا دريابد و جهان بى‏نيازى است براى آنكس كه از آن توشه برگيرد و سراى پند است براى پند گيران ، دنيا پرستشگاه دوستان خدا و نمازگاه فرشتگان و فرودگاه الهام خداوند و بازار سوداگرى دوستان خداست كه از آن رحمت خدا را بدست آورند و بهشت جاويد را به اختيار گيرند ، پس چه كسى تواند از دنيا بدگوئى كند ) 2
    پس دنيا ، پيش درآمد آخرتست و اين دو را هرگز از هم جدائى نيست و تا در دنيا نكوشيم و بشايستگى تلاش نكنيم و بتكامل نپردازيم در ديگر سراى سودى و حياتى نخواهيم داشت ،
    دنيا سراى آزمايش است و سكوى پرتاب و پرواز به اوج كمال و ابديت و نردبان معراج بپايگاه پاكى و آسايش و آرامش و پروازگاه روحانى بفراخناى پرصفاى لقاى خداوندى ،
    بازارى است كه سوداگران با ايمان با پرداخت نيروهاى راستين و دريافت علم و ايمان و بكار انداختن توانهاى مادى و فكرى و معنوى خويش به والاترين پايگاههاى رفيع انسانى ارتقاء مى‏يابند و با مردم دوستى و خدمتگرى و فداكارى و گسترش دادگرى و پاكى و شرف و كرامت ،
    جامعه‏اى برين و امتى نيكبخت و برابر و برادر بوجود مى‏آورند و همه انرژيها و گنجينه‏هاى جهان را براى به زيستى مردمان و تأمين زندگانى پاك مادى و رقاء والاى معنوى و روحى بكار ميبرند ولى . . .
    ولى دنيا بهنگامى عزيز و شريف و ارجمند و لايق و دوست داشتنى است كه وسيله‏اى باشد براى خدمت بمردم و بسط عدل و آزادى و تحكيم بنيانهاى برابرى و صلح و هماهنگى و همگامى و تربيت براى آمادگى زيست جاودانه در جهان ديگر .
    ولى اگر اين وسيله هدف شد و در برابر آخرت و خدا و مردم قرار گرفت و معبود و محبوب آدميان گرديد و سنگى بزرگ شد در راه تكامل انسانى و آتشى شد خانمانسوز و مردم‏گداز و ستم‏پرداز چنانكه همه هدفهاى عالى انسانى را منكوب و باژگونه ساخت و پولش و مقامش و زيبائيش و لذت گرائيش همه فضائل انسانى را بباد داد و خدا را از ياد برد و خلق خدا را بمرگ و اسارت و كشتار و غارت كشيد و همه تعليمات آسمانى و عواطف انسانى و تعهدات اجتماعى را در لهيب مهيب جاه‏طلبى و برترى‏جوئى و طاغوتگرى و خودبزرگ‏بينى و تجاوز و مال‏اندوزى و جهانخوارى و جنگ‏افروزى و تباهى و شهوت و گناه سوزانيد ،
    آنوقت است كه چنين دنيائى زشت است و ناپسند است و پست است و ناچيز است و زهر است و درد است و ننگ است و سيه‏بختى و تيره‏روزى .
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    ( 1 ) 92 مائده
    ( 2 ) خطبه 126 نهج البلاغه

    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿

    اگر دنيا را براى مردم بخواهيم نيكوست و اگر براى خودمان زشت و پليد ، اگر دنيا را پيش‏درآمد آخرت بدانيم عزيز است و محبوب و اگر معاد و اخلاق و خداپرستى و مردم‏دوستى و فضائل و برتريهاى انسانى را فداى او كنيم ، اهريمنى است ناپاك و اژدهائى است قتال و عجوزه‏اى است كه عروس هزار داماد است و هر داماد را در حجله عفن و تاريك خود بگور شقاوت سرنگون ساخته است .
    اينجاست كه على با چنين دنيائى مى‏ستيزد و او را بشكلهاى زشتى ترسيم مى‏كند ،
    گاهى او را بمارى تشبيه مى‏كند كه بظاهر نرم و نگار آئين است ولى زهرى كشنده در زير دندان دارد و گاهى ميگويد دنيا در نظر من پست‏تر از استخوان خوكى است كه در دست مردى جذامى باشد و يا از آب دماغ بزى بى‏ارزشتر است و يا چون برگ بى ارجى در دهان ملخى است و اينجاست كه مبارزات پى‏گير على با دنيا بسختى آغاز ميشود ،
    با دنياى نمرودها و فرعونها و بوسفيانها و معاويه‏ها نه با دنياى ابراهيم و مسيح و محمد ( ص ) و على و ابوذر دنيائى كه انسان را از خدا جدا كند و از آدميگرى ببرد و به اهريمن سائى برساند ، چنين دنيائى مردود و مطرود على است و درباره‏اش چنين ميفرمايد :
    « اى دنيا از من دور شو كه افسارت را بگردنت انداختم و رهايت كردم و از چنگالت بيرون جستم و از بندهاى گرانت رهائى يافتم و از لغزشگاههايت دورى جستم ،
    كجايند مردمانى كه آنها را ببازى گرفتى
    و امت‏هائى كه بزيورهايت فريبشان دادى ؟
    اگر ترا مجسم مى‏يافتم كيفر خدائى را درباره‏ات اجرا ميكردم بجزاى آنكه بندگان خدا را به آرزوهاى دراز فريفتى و مردمانى را به پرتگاهها افكندى و زمامدارانى را بنابودى كشاندى و بناگواريهاشان دچار كردى چنانكه راه گريزى در پس و پيش آنها نماند دور است كه بتو روى آورم كه هر كس پا به لغزشگاههايت گذارد فرو افتاد و كسيكه به امواج خروشانت گرفتار شد غرق گرديد و هر كس از بندهايت رهائى يافت پيروز شد و آنكس كه از خطر تو سالم ماند از تنگناى زندگانى باكى نداشت و دنيا در برابرش روزى بود كه بپايان ميرسيد از من دور شو ،
    بخدا سوگند تسليم تو نمى‏شوم كه خوارم سازى و رام تو نميگردم كه بر من افسار زنى ) 1
    پس بگفته امام ، دنيا لغزشگاهى است كه انسان را از راه خدا و راه كمال بازميدارد و بازيچه‏ها و فريبندگيهايش او را بخود مشغول مى‏سازد و از خدا و فردايش باز ميدارد ،
    تا آنجا كه همه مرزها را مى‏شكند و همه قوانين و فضائل را بدور مى‏اندازد و غولى آدميخوار و تجاوزگرى ناهنجار كار ميشود ،
    امام ، با آژير هراسناكى مردم را از بندگى دنيا باز ميدارد و سرانجام دنيا را كه مرگى هولناك و كيفرى دردناك است به انسانها نشان ميدهد و از ناپايدارى دنيا سخن ميگويد و دلهاى خفته را بيدار مى‏كند
    و با گفتارى قاطع چنين ميفرمايد :
    اى بندگان خدا ، شما را سفارش مى‏كنم كه دنيا را واگذاريد زيرا او شما را واخواهد گذاشت هر چند دورى او را دوست نداشته باشيد و پيكرهايتان را خواهد پوساند اگر چه بخواهيد هميشه تازه بمانيد ،
    شما بمانند مسافرى هستيد كه راهى را مى‏پيمائيد و گمان ميبريد كه بپايانش ميرسيد و مقصدى را در مييابيد ولى در همين تلاش هستيد كه ناگهان مرگ را درمى‏يابيد پس به پيروزيها و نازشهاى دنيائى دل نبنديد و بزيورها و بهره‏هايش شادمان نباشيد و از گرفتاريها و ناگواريهايش بزارى و لابه نيفتيد ، زيرا چيرگى و بالندگيش پايان مى‏يابد و زيبائى و نعمتش پايدار نمى‏ماند و سختى و دردهايش هميشگى نيست هر روزگارى در اين دنيا گذرا و هر زنده‏اى در آن ناپايدار است ، آيا آثار گذشتگان براى شما پندى كوبنده نيست و سرنوشت پدرانتان بشما اندرز و عبرتى و بينشى نمى‏دهد ؟ اگر بينديشيد و خرد را بكار بريد آيا نميبينيد كه گذشتگان بازنگشتند و حاضران باقى نمى‏مانند ؟
    آيا نمى‏بينيد كه مردم دنيا شبانه‏روزها را با حالتى گوناگون سپرى ميكنند ؟
    برخى ميميرند و بعضى بر آنها ميگريند و بعضى بيمارند و برخى از آنها عيادت مى‏كنند و عده‏اى در بستر مرگ جان ميدهند مردم در جستجوى دنيايند و مرگ بدنبال آنهاست ،
    مردم از سرنوشت خود بيخبرند ولى خدا از كارهاشان بيخبر نيست و آيندگان بدنبال گذشتگان ميروند آگاه باشيد و چون خواهيد بكار زشتى دست زنيد ، مرگ را كه ويرانگر لذتها و دركوبنده شهوتها و براندازنده آرزوهاست بياد آريد و از خدا يارى جوئيد تا فرمانش را ببريد و نعمت‏هاى بيشمارش را سپاس گوئيد ) 1
    در اينجا امام ،
    از دگرگونى دنيا سخن بميان مى‏آورد ، پيروزى و شكست نعمت و نقمت ، تندرستى و بيمارى ، مرگ و حيات ، سختى و آسايش و اين فلسفه ماده و طبيعت است كه هميشه بيك حال نمى‏ماند و انسان نميتواند بجهان دگرگونه تكيه كند و بر اين استوانه گردان بماند ، پس بايد تكيه‏گاهى والا و پايدار و دگرگون‏ناپذير براى خود بجويد و بمعنويت گرايد و چون بر طبق قانون آفرينش هر عملى را عكس‏العملى است و مرگ آغاز دوران واكنش‏هاست بايد بياد مرگ باشد و از زشتكارى و تباهى بپرهيزد و از خداوند توانا براى پاكى و درستى يارى بخواهد و بديگر نقش ، امام چهره واقعى دنيا را ترسيم مى‏كند
    و چنين ميفرمايد :
    ( سرچشمه دنيا و رودبار خروشان آن تيره و گل‏آلود است ، كوته‏بينان را بشگفتى مى‏آورد و آزمايش شدگان را به نيستى مى‏كشاند فريبنده‏اى گذراست ، كه نورش بخاموشى ميگرايد و سايه‏اش برچيده ميشود و
    تكيه‏گاهى است كه ويران ميگردد و هر فرار كننده‏اى كه به آن روى آورد و بظواهر فريبايش اطمينان يابد ، دنيا به او لگد ميپراند و تيرهايش را بسوى او پرتاب ميكند و ريسمانهايش را بگردن مردان مى‏افكند و آنها را به تنگى گور ميكشاند ، بخانه ترسناك و جايگاهى كه دستاوردهايش را از نيك و بد مى‏نگرد ، آيندگان هم بدنبال گذشتگان ميروند و مرگ گريبانگيرشان ميشود و بنابوديشان مى‏كشاند ) 3
    ( 1 ) نامه شماره 45 نهج البلاغه
    ( 2 ) خطبه 98 نهج البلاغه
    ( 3 ) خطبه 82 نهج البلاغه
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿

    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿

    اينها همه نمودارهاى سياهى و تكاثف ماده است كه چون در برابر معنويت انسان قرار گيرد و از حركت و تلاش انسانيش بازدارد بناچار در لجن سياه آبشخور دنيا كه هميشه كدر و گل‏آلود است فرو ميرود و وجودش رسوب ميكند و از حركت باز ميماند و سرانجام بگور سيه‏روزى سرنگون ميشود و لجن‏زا و لجن‏زاده ميگردد و ديگر پرواز و عروجى ندارد .
    دنيا دورانى ناپايدار است و نورهاى فريبايش زود بخاموشى ميگرايد و سايه‏اى كه بر سر مردم ميگستراند زود برچيده ميشود و تكيه‏گاه ويران‏شده‏اى است كه نميتواند پشتيبان انسان باشد و حيوان سركشى است كه بكسى سوارى نمى‏دهد بلكه لگد مى‏پراند و تيرانداز ماهرى است كه نيرومندترين مردان را بخاك مى‏اندازد و با ريسمان سياه جادوئيش همه را بسراشيبى گور مى‏كشاند قدرتهاى بزرگ جهانى
    همچون
    سزارها ، فنيقى‏ها ، اكدها ، آرامى‏ها ، عادها و ثمودها ،
    رامسس‏ها ، آتيلاها ، نفرتى‏تى‏ها ، ژرمنها ، ساكسونها ، اسكندرها ،
    كه براى خود روزى داشتند و سرورى ، بزودى در تاريكى و خاموشى فرو ماندند و با لگد دنيا بژرفاى نيستى سرنگون شدند ولى فرزندان ابديت كه بردگى دنيا را نپذيرفتند هميشه زنده و جاويد ماندند و باز زبان اندرزگوى امام بسخن مى‏آيد و دنيادوستان را از پرستش اين سراى پرفريب بازميدارد و چنين مى‏سرايد :
    « بدنيا چنان بنگريد كه پارسايان بدان نگريستند و از آن روى گردانيدند زيرا بخدا سوگند كه بزودى ساكنانش را بدور مى‏اندازد و آسايشمندان خوشگذران را بسختى و درد ميكشاند ، آنچه از جوانى و توانائى دنيا رفت ديگر بازنمى‏گردد و آينده‏اش ناشناخته و مبهم است ،
    شادمانيش با اندوه درآميخته است و توانمندى مردان بناتوانى و سستى ميگرايد پس بهره‏هاى فراوانش شما را نفريبد كه جز مايه‏اى اندك بهره شما نخواهد شد خداى رحمت آرد بر آنكس كه درباره دنيا بينديشد و عبرت آموزد و بينائى يابد ، زيرا هر چه در دنيا هست بزودى نابود ميشود و آنچه در آخرتست هميشه پايدار است ،
    لحظات معدود عمر پايان مى‏يابد و آنچه در انتظار است فرا ميرسد ، و هر آينده‏اى اگر چه بنظر دور آيد نزديك است ) 1
    پس بايد از ديدگاه پارسايان بدنيا نگريست ،
    همچون سقراط كه پابرهنه از كوچه‏هاى آتن ميگذشت و ديوژن كه به اسكندر گفت از برابرم دور شو تا آفتاب بر من بتابد و بالاتر از همه پيامبران كه از گذرگاه دنيا گذشتند و دامان به آلودگيهايش نيالودند بمانند محمد ( ص ) كه خوابگاهى نداشت و آثار درشت حصير بر پشت و پهلويش مى‏افتاد و ماهها بر خانه‏اش ميگذشت كه دودى از مطبخش بلند نمى‏شد و على كه هر چند روز يك قرصه درست نان جوين بدهان نمى‏گرفت و فاطمه كه پيراهن كرباسيش را با ليف خرما پينه ميكرد و امام سجاد كه درباره‏اش گفتند روزى نشد كه برايش سفره‏اى بگسترانند و شبى نشد كه برايش رختخوابى بيندازند اينها پارسايان دنيا بودند كه از تجمل و زيبائى مسخره و فريباى دنيا چشم پوشيدند و به كوخى گلين و پيراهنى كرباسى و خوراكى خشن قناعت ورزيدند و دنيا را براى خود نخواستند و بخاطر آن بجنايت نپرداختند و ديدگاهى والاتر و بالاتر داشتند و افق اعلاى ابديت را بچشم داشتند و از پشت پرده مردم فريب دنيا ،
    تماشاگاه زيباى ابدى را مى‏ديدند و على مردم را بهمان منظر اعلا توجه ميداد و آخرت را اگرچه بظاهر دور مينمايد نزديك ميدانست و باز امام آژير خطر را براى دنياپرستان بصدا درمى‏آورد
    و ميفرمايد :
    ( من شما را از دنيا برحذر ميدارم كه در دهان دنياپرستان شيرين و در برابر ديدگانشان خرم است ، در شهوات پيچيده شده و با بهره‏هاى گذرايش خود را بدوستى ميزند ، درخشندگيش اندك است
    و آرزوهاى زيبا را بچشمها ميكشد و بفريبائى خود را زينت ميدهد ،
    شادمانيش پايدار نمى‏ماند و هيچكس از ناگواريهايش ايمن نيست ،
    فريبنده‏اى زيانبخش است ، گذرا و ناپايدار و نابود و ناماندگار است و شكمباره‏اى كه پيكرها را ميخورد و در شكم خود جاى ميدهد ) 2
    اگر بخواهيم دنيا را از ديدگاه على بشناسيم كارى دراز و دشوار در پيش داريم و همه‏جا كتاب جاويد على از ناسازگارى دنيا و ناپايدارى آن سخن ميگويد و در اين باره بايد كتابها نوشت و روش على خود بزرگترين درسى است براى ما تا به زر و زيور و جاه و مقام آن فريفته نشويم و سير فرعون و هامان و قارون را نپيمائيم بلكه على‏وار باشيم و بگوئيم :
    ( اى دنيا ،
    ديگرى را فريب ده كه من سه‏بار ترا رها كرده‏ام و ديگر راه بازگشتى برايت نيست ) 3
    ( 1 ) خطبه 102 نهج البلاغه
    ( 2 ) خطبه 110 نهج البلاغه
    ( 3 ) كلمات قصار شماره 74 نهج البلاغه
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿

    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿

    گـــروه
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    سخنى كه امام درباره دوستان و دشمنان خويش فرمود :
    بزودى دو گروه درباره من نابود ميشوند ،
    دوستى كه در دوستى من زياده روى كند و به راه غير حق كشانده شود و دشمنى كه در دشمنيش از حد بگذرد و بباطل رود و بهترين مردم درباره من كسانى هستند كه راه ميانه را برگزينند و بر آن راه روند ،
    راه شهرهاى بزرگ را در پيش گيريد ،
    زيرا دست خداوند بهمراه اجتماع است .
    سخنى ديگر از امام درباره اين دو گروه درباره من دو مرد ،
    هلاك شدند ، دوستدارى كه در دوستى من مبالغه ورزد و دشمنى كه مقام من را ناچيز بشمارد .
    پس از بازگشت صفين ، خبر مرگ سهل بن حنيف انصارى كه از ياران وفادار امام و مدافعان راه حق بود به امام رسيد و حضرت چنين فرمود :
    اگر كوهى مرا دوست بدارد از هم شكافته مى‏شود .

    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿


    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿

    دستور ماليات
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    سفارشنامه‏اى است كه امام براى مأمور دريافت صدقات نوشته و در آن مهربانى حكومت بمانند پدرى نسبت بفرزندانش نمايانست و شايسته است
    دولتهاى نمونه‏اى كه آرمان انسانهاى برگزيده باشند از آن الهام گيرند .
    بتقواى پروردگارى كه همانند ندارد ،
    روانه شو
    ، هيچ مسلمانى را مترسان و از سرزمين مردم بدون رضايشان مگذر ، و بيش از ميزانى كه حق خداست از كسى چيزى مگير ،
    چون به قبيله‏اى وارد شدى بر سر آبشان فرود آى و بخانه مردم مرو ، و با آرامش نزد آنها برو و بر آنها سلام كن و درود و احترام بكمال رسان ، پس از آن بگوى :
    اى بندگان خدا ، مرا ولى خدا و جانشين او بسوى شما فرستاده است تا حق خدا را از اموالتان برگيرم ، آيا در سرمايه‏هاى شما حقوقى از خدا هست كه بمن بپردازيد ؟
    اگر كسى گفت نه كارى به او مدار و اگر كسى گفت چرا ،
    همراه او برو و او را مترسان و بهراس مينداز و بر او سخت مگير ،
    و هر چه پول طلا و نقره برايت آورد بگير و اگر چهارپايان و يا شترانى داشت بى‏اجازه او بجانب آنها مرو زيرا بيشتر اين دامها از اويند و چون بسوى دامها رفتى با قهر و چيرگى پيش مرو و درشتخوئى مكن و دامها را مران و صاحبشان را نگران مساز دامها را بدو بخش تقسيم كن و او را در انتخاب هر بخشى كه بخواهد آزاد گذار و به انتخابش اعتراض مكن و باقيمانده را نيز بدو بخش تقسيم كن و باز او را در گزينش هر بخشى كه خواهد آزاد گذار و اعتراضى به انتخابش نداشته باش و اين تقسيم را همچنان ادامه ده تا آنچه سهم خداست باقى بماند و حق معين را دريافت كن و اگر خواست كه در اين تقسيم تجديد نظر كنى ، تقسيم را بهم بزن و درهم آميز و از نو بتقسيم پرداز
    تا سهم خدا را از مالش دريافت كنى و كسى را كه به ايمانش اطمينان دارى بر دامها بگمار تا اموال مسلمين را بحضور امام بياورد و امام آنرا به حقدارانش برساند .
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿


    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿


    زمامداران بد

    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿

    درباره خطرهاى بنى اميه چنين فرمود :

    آگاه باشيد ، ترسناكترين فتنه‏اى كه گرفتار آن خواهيد شد فتنه بنى‏اميه است كه فتنه‏اى كور و تاريك است و بخدا قسم ، بنى اميه را

    مى‏بينم كه پس از من زمامدار شما خواهند شد كه چون شترى پير و بد خوى ، گاز ميگيرند و با دستشان مى‏كوبند و با پايشان لگد مى‏اندازند و نمى‏گذارند شيرشان را بدوشند ،
    آنها همچنان بر شما فرمان خواهند راند و هيچكس از شما را باقى نخواهند گذاشت مگر آنرا كه بر ايشان سودى داشته باشد و ستمكاريشان همچنان ادامه خواهد يافت چنانكه توان انتقام نيابيد و مبارزه‏تان همچون پيكار برده‏اى با ارباب نيرومند و فرمانبردار ناتوان با فرمانده توانا باشد فتنه آنها با چهره‏اى زشت و هراسناك بشما روى خواهد آورد و بخشى از دوران جاهليت را پديد خواهند آورد .
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿


    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    سرشت‏هاى انسان
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    از سخنان امام درباره سرشتهاى انسان .
    در وجود انسان نيروهائى از حكمت و غرائزى متضاد ،
    ايجاد شده است ، اگر اميدوارى به او روى آورد بطمع مى‏افتد و چون طمع او را به هيجان آورد به حرص و آز كشانده ميشود ،
    اگر غضب ، بسختى به او روى آورد خشمگين مى‏گردد
    و اگر راحت و خشنود شود ، خود را از خطرها ، نگاه نمى‏دارد ،
    اگر ترسى به او رسد به هراس و پروا ميافتد و اگر آسايش يابد ،
    دچار بى‏خبرى مى‏شود ، اگر سرمايه‏اى بچنگ آورد بخوشگذرانى ميپردازد و اگر اندوهى بسراغش آيد ،
    آه و ناله و زارى برسوائيش ميكشاند ،
    اگر اندوه تنگدستى به او رسد گرفتار بلا ميشود ،
    و اگر گرسنگى سراسيمه‏اش كند از ناتوانى زمينگير ميگردد و اگر شكمش خيلى سير شود در دو بيمارى برنجش مى‏اندازد ،
    پس هر تقصيرى برايش
    زيانبخش و هر زياده‏روى‏يى برايش تباهگر است .
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿

    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155



    نقل قول نوشته اصلی توسط neginsabz نمایش پست
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    سرشت‏هاى انسان
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    از سخنان امام درباره سرشتهاى انسان .
    در وجود انسان نيروهائى از حكمت و غرائزى متضاد ،
    ايجاد شده است ، اگر اميدوارى به او روى آورد بطمع مى‏افتد و چون طمع او را به هيجان آورد به حرص و آز كشانده ميشود ،
    اگر غضب ، بسختى به او روى آورد خشمگين مى‏گردد
    و اگر راحت و خشنود شود ، خود را از خطرها ، نگاه نمى‏دارد ،
    اگر ترسى به او رسد به هراس و پروا ميافتد و اگر آسايش يابد ،
    دچار بى‏خبرى مى‏شود ، اگر سرمايه‏اى بچنگ آورد بخوشگذرانى ميپردازد و اگر اندوهى بسراغش آيد ،
    آه و ناله و زارى برسوائيش ميكشاند ،
    اگر اندوه تنگدستى به او رسد گرفتار بلا ميشود ،
    و اگر گرسنگى سراسيمه‏اش كند از ناتوانى زمينگير ميگردد و اگر شكمش خيلى سير شود در دو بيمارى برنجش مى‏اندازد ،
    پس هر تقصيرى برايش
    زيانبخش و هر زياده‏روى‏يى برايش تباهگر است .
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    ها علي بشر كيف بشر
    ربه فيه تجلي وظهر

    ما عابران رهگذري بي نشانه ايم
    جاماندگان قافله اي جاودانه ايم
    پائيزلحظه ها چه شتابان رسيد وما
    دلواپسان رويش چندين جوانه ايم


    دانلودمحبوب ترین مجموعه تفسیر قران کانون گفتگوی قرانی

    (
    تفسیر20جلدی المیزان)



    http://www.askquran.ir/downloads.php?do=file&id=3611

    گروه شاعران کانون:http://www.askquran.ir/group.php?groupid=140


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿

    سرشت آفرينش

    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿
    خطبه‏اى از امام كه نشانگر دريافت ژرف او از سرشت آفرينش و احوال دنياست .

    اى مردم شما در اين دنيا آماج تيره‏هاى مرگ و ناگواريهائيد كه خوردن و آشاميدنش گلوگير است .

    و هر بهره‏اى كه از آن برگيريد بهره‏اى ديگر را از دست ميدهيد و هر روز كه از عمر خود را دريابيد روز ديگرتان نابود مى‏شود و آنچه از اين خوان ناپايدار بخوريد ، سهمى از روزى خود را از دست ميدهيد و هر اثرى از آن را كه زنده بداريد اثرى ديگر در برابرتان مى‏ميرد و آنچه از آن تازه بداريد ،

    بخشى ديگرش بكهنگى ميگرايد و اگر گياهى در اين كشتزار برويد با زردروئى به دروگاه مى‏افتد ،
    پيشينيان كه ريشه‏ها بودند در گذشتند و ما كه شاخه‏هائيم باقى مانديم و شاخه‏ها هم پس از گذشت ريشه‏ها پايدار نمى‏مانند .

    ✿^*^✿علي مع الحق و الحق مع علي(شگفتيهاى نهـج البلاغه)✿^*^✿

    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود