صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: منصور حلاج

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    66
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    منصور حلاج




    سلام.

    این آقا چه میگفت که کشتنش؟



    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث اعتقادي
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۸۹/۱۱/۱۱ در ساعت ۰۰:۲۴


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,487
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    4 روز 12 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    1164
    آپلود
    119
    گالری
    2



    با سلام خدمت شما
    فکر کنم اگه اشتباه نکنم میگفت اناالحق
    ولی معنی که ما می فهمیم و در ذهنمان الان نقش میبنده با چیزی که ایشون مد نظرش بوده شاید کمی فرق کنه.واسه همین کشتنش
    نام او حسین بن منصور و لقب و کنیه او حلاج و عقیده اش سنی که در اصول از احمد بن حنبل و در فروع از شافعی پیروی می نماید اما خودش می گوید تا کنون که پنجاه سال دارم هیچ مذهبی اختیار نکرده ام. (قوس زندگی منصور حلاج ، لوئی ماسیون ص 73) و خاندان و ی اتش پرست بوده اند که بزرگشان ابو ایوب شهابی بوده است. (عرفان و عارفان ایرانی ص 275) و در قرن چهارم می زیسته است.
    بوضیحات: مرحوم شیخ طبرسی در کتاب احتجاج روایت کرده که: توقیع از طرف حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف ظاهر شد بر دست جناب حسین بن روح که از جمله سفرای ان حضرت بود، به لعن جماعتی که یکی از انان حسین بن منصور حلاج بود. (احتجاج مرحوم طبرسی ج 2 ص 289) و مرحوم مقدس اردبیلی در کتاب حدیقة الشیعه می فرمایند: توقیعات ان حضرت که به خواص خود نوشته در کتب معتبره مذکور است از ان جمله توقیعی است که به لعن حسین بن منصور حلاج بیرون امده و نسخه ان در "قرب الاسناد" علی بن الحسین مسطور است. (حدیقة الشیعه مرحوم مقدس اردبیلی ص 737). یکی از کسانی که فتوی به قتل وی داد و به خط مبارک خود نوشت که او واجب القتل است حسین بن روح وکیل و نماینده خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود و علمای بزرگ شیعه که معاصر حلاج بودند یعنی ابو سهل نوبختی و علی بن بابویه و مرحوم شیخ صدوق و قطب راوندی رحمة الله علیهم چهار تن از پیشوایان شیعه حلاج را ساحر و ملعون و مطرود خدا و رسول و امام علیه السلام دانستند و فتوی به قتل حلاج دادند. (رجوع شود به کتاب عرفان و تصوف، تالیف مرحوم داوود الهامی). شیخ طوسی رحمة الله می فرماید: حلاج ساحر بوده و به دروغ ادعای وکالت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را نموده است. (تحفه قدسی، ترجمه غیبت شیخ طوسی رحمه الله ص 316). شیخ صدوق رحمه الله مذهب حلاج را باطل دانسته و وی را تارک نماز می داند شیخ مفید و علامه حلی علیهما الرحمة نیز او را لعن نموده اند. حلاج در ادعاهایش می گفت که الله خدای اسمان است و من خدای زمین هستم. در اغاز نامه هایش چنین می نوشت: من الله الی فلان بن فلان. با رفتن به حج مخالف بوده و می گفته به جای رفتن به حج در اطراف من طواف نمایید. (تحفة الاخیار ص 226 ـ 227)
    می گفت من خدا هستم و زیر عبای من جز خدا وجود ندارد. من بودم که قوم نوح را غرق کردم من بودم که قوم عاد و ثمود را هلاک و عذاب نمودم.(ریحانة الادب ج 2 ص 61)
    هنگام مرگ در بالای دار می گفت: ای خدا می بینم با من شوخی می کنی اما من عهد کرده ام که گرفتار شوخی های تو نشوم. (روضات الجنات ج 3 ص 461)
    حلاج همچنان در بسیاری از مسائل تصوف پیشرو و بنیان گذار به حساب می اید در موضوع دفاع از ابلیس هم از نخستین افراد به شمار می اید در مجموعه اشعار باقی مانده از او که به طواسین مشهور است تماما از ابلیس تمجید می کند و افعال و کردار او را ستایش می کند چنانچه می گوید در اسمان عابدی و موحدی مانند ابلیس وجود ندارد. او سجده نکردن ابلیس بر ادم را یک پیروزی بزرگ در ازمون الهی تلقی می نماید نه سریچی از فرمان الهی. (سبحان الله عما یصفون). (سفینة النجاة ص 276)
    آفت دين سه چيز است، داناى بد كار و پيشواى ستم كار و مجتهد نادان‏
    حرکت کشتی نجات آدمیان احتیاجی به دریا ندارد.این کشتی روی قطره اشکی مقدس که برای حسین بن علی ریخته می شود می گذرد.علامه جعفری


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    432
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    به نام خدا

    با تشکر از جناب جهانگرد کوچولو گرچه این موضوع در تخصص بنده نیست اما بد نیست که اضافه کنم اکنون در بعضی از کشورها از جمله غرب کشور خودمان فرقه های تصوفی هستند که خود را پیرو "منصور حلاج" می دانند و می گویند ما نماز نداریم بلکه نیاز داریم!!
    برای همین آداب و روش زندگی خاصی دارند. البته مرام و عقاید آن ها آش شله قلمکاری از انواع انحرافات است به اسم "اهل حق"!!!

    یا حق!

    مرگ را چیزی جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز سرشکستگی و رنج نمی دانم. (سیدالشهدا امام حسین علیه السلام)

    آخرین پاسخ های این بنده


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,097
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی مباحث اعتقادی نمایش پست
    به نام خدا

    با تشکر از جناب جهانگرد کوچولو گرچه این موضوع در تخصص بنده نیست اما بد نیست که اضافه کنم اکنون در بعضی از کشورها از جمله غرب کشور خودمان فرقه های تصوفی هستند که خود را پیرو "منصور حلاج" می دانند و می گویند ما نماز نداریم بلکه نیاز داریم!!
    برای همین آداب و روش زندگی خاصی دارند. البته مرام و عقاید آن ها آش شله قلمکاری از انواع انحرافات است به اسم "اهل حق"!!!

    یا حق!
    شما نمیتونید به دلیل اینکه پیرو دین شما نیستند و یا با شما هم عقیده نیستند به آنها انگ انحراف و چیزهای دیگر بچسبونید . هر کسی آزاده هر نوع عقیده ای داشته باشه .
    monthly quotes :
    حقیقت نیازمند نقد است ، نه ستایش. فردریش نیچه

    Energy is everything and everything is energy

    I dont understand why there is so much hate between Human Races and Religions

    Become Übermensch

  6. تشکرها 3


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    66
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با این حساب ایشون جدا مشکل داشته و چون اون زمان تیمارستان نبوده، دارش زدن.
    پس چرا اینهمه بالا میبرن این شخص رو؟ یعنی چی که "معانیِ" این حرفهای پریشان "عرفانی" هست؟
    اینطوری فحش ناموسی هم میتونه "عرفانی" باشه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط enerji نمایش پست
    شما نمیتونید به دلیل اینکه پیرو دین شما نیستند و یا با شما هم عقیده نیستند به آنها انگ انحراف و چیزهای دیگر بچسبونید . هر کسی آزاده هر نوع عقیده ای داشته باشه .
    خوب عقیده ی ایشون اینه که این فرقه منحرف هستن، و ازونجایی که همیشه ازادن عقیده ی خودشون رو داشته باشن، پس انگ شما بیمورده.
    مگر اینکه بگیریم شما دارید عقاید ایشون رو نقد میکنید، پس چون نقد عقیده هم خودش یک عقیده ست، ایشون داره عقاید اون فرقه رو نقد میکنه، پس هم ایشون آزاده و هم شما.
    ویرایش توسط Blondie : ۱۳۸۹/۱۱/۱۱ در ساعت ۱۸:۱۳
    فلسفه ی بیخدایان:

    "شرط لازم برای زندگی -خوب- عدم اعتقاد به خدا و شرط کافی برای یک زندگی -لذت بخش- بحثهای بیمحتوا در فرومهای اینترنتی و مغالطه کردن و مغالطه گرفتن است."




  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,095
    تشکر:
    1
    حضور
    10 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    197
    آپلود
    13
    گالری
    0



    سلام علیکم جمیعا

    همیشه پیدا میشوند که عده ای برای بخشیدن وجهه موجه به خود و فرقه اشان خود را منصوب به بزرگان میکنند .
    این مطلب موثر در فریب دادن عوام است و هرگز کذابین دست از آن بر نخواهند داشت مگر روزی که عوام الناس در دین خاص گردند.

    منصور حلاج نه سنی مذهب بوده و نه شافعی مرام . کشتن ایشان بدست مفتی های زمان دلایل بخصوصی داشته.

    ملت عشق از همه دینها جداست - عاشقان را ملت و مذهب خداست


    این موضوع که عرفاء کلام الهی را میشناسند و فارغ از اینکه دین و مذهب گوینده چیست از آن را به گوش جان میخرند آنها را فارغ از مذاهب کرده.
    خوشا آنان که پا از سر ندونند / مثال شعله خشک و تر ندونند
    کنشت و کعبه و بتخانه و دیر / سرایی خالی از دلبر ندونند.


    وی در 857 میلادی در جنوب ایران متولد و 62 سال عمرکرد.
    محمدبن داوود مفتی اعظم در دوران معتصم عباسی شکایت حلاج را نزد معتصم برد و گفت که او ندای اناالحق سرداده.

    حامدابن عباس که وزیری از وزرای معتصم بود جمعی از مفتیان و قاضی ابوعمر محمدابن یوسف را در مجلسی جمع کرد و حکم قتل حسین منصور حلاج را نوشتند و به حضور خلیه معتصم عباسی بردند

    درویشی از او پرسید عشق چیست منصور گفت امروز ببینی و پس فردا ببینی
    آنروز او را کشتند روز دوم جسدش را سوزاندند و روز سوم خاکسترش را بر باد دادند تا هیچ اثری از حلاج نماد که براستی عاشقی محو فی الحق شدن است.

    خادمش وصیتی خواست
    نفس را به خیری مشغول دار والا او ترا مشغول گرداند

    پسرش نصیحتی خواست گفت
    چون جهانیان در اعمال کوشند تو در علمی کوش که نامش علم حقیقت است .

    حافظ علیه الرحمه در وصف احوال او می فرماید.

    گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند
    جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد


    به نقل از دیوان منصور حلاج و شرح مسوط بر مکتب عشق تصحیح داود شیرازی - کتابخانه ملی ایران
    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
    اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعلی اولاد الحسین عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    66
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چون جهانیان در اعمال کوشند تو در علمی کوش که نامش علم حقیقت است .
    یعنی "کلا" بیخیال زندگی شیم و عمرمون رو به بطالت به نام عبادت بگذرونیم؟
    ایشون میتونست یک فیلسوف اجتماعی خوب بشه عوض کسی که فقط عده ای محدود قبولش دارن.
    فلسفه ی بیخدایان:

    "شرط لازم برای زندگی -خوب- عدم اعتقاد به خدا و شرط کافی برای یک زندگی -لذت بخش- بحثهای بیمحتوا در فرومهای اینترنتی و مغالطه کردن و مغالطه گرفتن است."



  10. تشکر


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    641
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    84
    آپلود
    9
    گالری
    66



    با او

    سلام و ادب ؛

    اولا از پاسخ های مطرح شده تشکر می کنم ، ضمن اینکه حلاج یکی از عرفایی بوده است که شهودات خود را به زبان آورده و مطرح می کرده است که طبیعی است فهمش از درک مفتی های زمانش که دین برایشان در حد احکام فقهی محدود می شده ، قابل درک نبوده است ، لذا حکم ارتداد جاری کرده و دارش زدند.

    و احتمالا بخشی از این مساله هم به خاطر این بوده که آن زمان در فقه و حقوق ، کشف غرض مجرم وجود نداشته که ببینیم غرض فرد حقیقتا چیست. این مسائل با گذر زمان و رشد علوم اخیرا به رشته های حقوق اضافه شده که قاضی به صرف شباهت ظاهر گفتار کسی به یک حرف خاص ، سریع او را متهم نکرده و جوانب عقیده و گفتارش را می سنجد.

    **************************

    ثانیا اینکه فرمودید گفتار های پریشان ، نخیر این سخن اناالحق ، صصحتش بر اهل عرفان پوشیده نیست که وقتی اثبات شود اشتراک معنوی وجود و همچنین وحدت حقه ی حقیقیه ی وجود ، (نه به معنای غلطِ اینکه مثلا من خدا هستم ، درخت خداست و.... ، این معنای وحدت وجود نیست.) ، جدای از کثرت موجودات که معلول ماهیات مختلفه است ، وجود یکی بیشتر نیست و آن خداست ، و وقتی کسی آینه ی نفسش را جلا داد و خداوند با تمام صفاتش در صفه ی وجود او تابید ، دیگر خودی نمی بیند و جز خدایی نمی بیند لذا هر چه می بیند خداست.
    مثل قطره ای که به دریا می افتد و می گوید من دریا هستم.

    و البته این نکته هم قابل توجه است که خطای مدعیان طرفداری از یک شخص خصوصا سال ها بعد از او، به معنی خطای آن فرد نیست.مثل اینکه الان امام خمینی فوت کرده اند ، هر گروه و حزبی ایشان را به نحوی به خود مربوط کرده و روش خود را روش امام خمینی معرفی می کند.
    حال خطای عده ای که خود را منسوب به حلاج و دیگر عرفا می کنند به معنی خطای خود حلاج و عرفا نیست.

    **************************

    ثالثا در مورد اینکه چرا عرفان گفته و یک فیلسوف اجتماعی نشده ، اولا فلسفه و عرفان دو دانش مستقل اند که هر کدام یک موضوع و یک بحث و یک محتوای متفاوتی دارند. اما جدای از اینکه دانش و تخصص علمی فرد در دنیا چه باشد که کسی پزشک ، کسی فقیه ، یکی مهندس ، یکی فیلسوف و یکی هم دانای عرفان نظری و .... می شوند.
    اما کنار این علوم حصولی و تخصص ها ، هر کس باید در مسیر کمال حقیقی که قدم اولش شرع است ، قدم دومش اخلاق و قدم سومش عرفان عملی حرکت کند و رشد کند و کم کم محدودیت های وجودش را کم کند و بیشتر به خداوند شبیه گردد و نهایتا قوه ی خلیفة اللهی را که منصب جانشینی خداست در خود به فعلیت برساند و آینه ی صفات الهی گردد.

    این سیری است که همه می روند و خواهند رفت ، عده ای با تلاش قبل از مرگ به این حقایق می رسند و عده ای به طور طبیعی با مرگ به این امور می رسند.اما عمدتا اهل عرفان کتوم بوده و سخن از این حقایق عرفانی نمی گویند چرا که اصلا این حقایق عمدتا قابل بیان با زبان محدود دنیا نیست. آنها هم که بیان کرده اند مثل حلاج معمولا مورد هجوم و آسیب بوده اند.

    و اتفاقا به خاطر قرابت زیاد فلسفه و عرفان عمدتا هم فلاسفه عارف بوده اند و هم عرفا فیلسوف ، ولی هر کدام یکی از این دو جنبه شان ظهور بیشتر یافته و شهره شده اند. و الا خود ابن سینا و شهید شیخ شهاب الدین سهروردی و ملاصدرا و علامه طباطبایی و... هم فیلسوف بوده اند و هم عارف.

    موفق و موید
    طارق

    اي حيوان ناطق بدان:
    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را
    و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين را و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد.
    رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

    [SIGPIC][/SIGPIC]


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    90
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم .


    خدا لعنتش کنه رأس زندقة , کفر و طغیان بود و از رأس غلات که آذار و أذیت فراوان بر أئمة صلوات الله علیهم وارد کردن که بعدا با دستور حضرت حجة بن الحسن العکسری صلوات الله علیه کشته شد .


    الاحتجاج - الشيخ الطبرسي - ج 2 - ص 289



    روى أصحابنا : أن أبا محمد الحسن السريعي كان من أصحاب أبي الحسن علي ابن محمد عليهم السلام ، وهو أول من ادعى مقاما لم يجعله الله فيه من قبل صاحب الزمان عليه السلام وكذب على الله وحججه عليهم السلام ، ونسب إليهم ما لا يليق بهم وما هم منه براء ، تم ظهر منه القول بالكفر والإلحاد ، وكذلك كان محمد بن نصير النميري من أصحاب أبي محمد الحسن عليه السلام ، فلما توفي ادعى البابية لصاحب الزمان ، ففضحه الله تعالى بما ظهر منه من الالحاد والغلو والتناسخ ، وكان يدعي أنه رسول نبي أرسله علي بن محمد عليه السلام ، ويقول بالإباحة للمحارم ، وكان أيضا من جملة الغلاة أحمد بن هلال الكرخي ، وقد كان من قبل في عدد أصحاب أبي محمد عليه السلام ، ثم تغير عما كان عليه وأنكر بابية أبي جعفر محمد بن عثمان ، فخرج التوقيع بلعنه من قبل صاحب الأمر والزمان وبالبراءة منه ، في جملة من لعن وتبرء منه ، وكذا كان أبو طاهر محمد بن علي بن بلال ، والحسين بن منصور الحلاج ، ومحمد بن علي الشلمغاني المعروف بابن أبي العزاقري ، لعنهم الله ، فخرج التوقيع بلعنهم والبراءة منهم جميعا ، على يد الشيخ أبي القاسم الحسين بن روح قدس سره ونسخته :

    عرف أطال الله بقاك ! وعرفك الله الخير كله وختم به عملك ، من تثق بدينه وتسكن إلى نيته من إخواننا أدام الله سعادتهم : بأن ( محمد بن علي المعروف بالشلمغاني ) عجل الله له النقمة ولا أمهله ، قد ارتد عن الإسلام وفارقه ، وألحد في دين الله وادعى ما كفر معه بالخالق جل وتعالى ، وافترى كذبا وزورا ، وقال بهتانا وإثما عظيما ، كذب العادلون بالله وضلوا ضلالا بعيدا ، وخسروا خسرانا مبينا . وأنا برئنا إلى الله تعالى وإلى رسوله صلوات الله عليه وسلامه ورحمته وبركاته منه ، ولعناه عليه لعاين الله تترى ، في الظاهر منا والباطن ، في السر والجهر ، وفي كل وقت وعلى كل حال ، وعلى كل من شايعه وبلغه هذا القول منا فأقام على تولاه بعده .


    بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 51 - ص 380 - 381
    وكذلك كان أبو طاهر محمد بن علي بن بلال : والحسين بن منصور الحلاج ومحمد بن علي الشلمغاني المعروف بابن أبي العزاقر لعنهم الله ، فخرج التوقيع بلعنهم والبراءة منهم جميعا على يد الشيخ أبي القاسم الحسين بن روح نسخته : " أعرف أطال الله بقاءك ، وعرفك الخير كله ، وختم به عملك ، من تثق بدينه وتسكن إلى نيته من إخواننا أدام الله سعادتهم بأن محمد بن علي المعروف بالشلمغاني عجل الله له النقمة ولا أمهله ، قد ارتد عن الاسلام وفارقه وألحد في دين الله و ادعى ما كفر معه بالخالق جل وتعالى وافترى كذبا وزورا وقال بهتانا وإثما ....

    توضيح المقاصد (المجموعة) - البهائي العاملي - ص 28

    العشر ذي الحجة الخامس فيه رفع إبراهيم وإسماعيل على نبينا واله وعليهما السلام القواعد من البيت الرابع عشر فيه قتل منصور الحلاج بعد ما قطعوا يديه ورجليه ثم احرقوه وذلك في سنه 309 تسع وثلاثمائة الخامس والعشرون هو يوم دحو الأرض من تحت الكعبة ويستحب صومه والغسل فيه .

    از جمله عقاید اینا این بود که محارم حلال نماز نیازی نیست کسی بخونه و حضرت حجج علیهم السلام پروردگارن و نستجیر بالله و اونا باب این خدایان هستن و حتی لواط را جایز می شمردن و فجایعی که به بار نیاوردن تا این که حضرت حجت لعنتشون کرد و دستور قتلشون را داد که حدود 15 نفری هستن در راس آنها شلمغانی و خود حلاج بود که دست و پاهاش رو قطع کردن و ....


  13. تشکرها 2


  14. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    66
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حتی لواط را جایز می شمردن
    هاها منصور خودش لواط بوده حتما.

    البته این قطعه با چیزهایی که من شنیدم مغایره. گفتن که در زمان زرتشت با لواط شدیدا برخورد میشده، ولی بعد از اسلام تنها صوفیان مخالف این امر بودن و بقیه ی مردم زیاد اهمیت نمیدادن، چون در جمعیت کم اون زمان طبیعتا فقط در شهرهای بزرگ عده ای لواط میکردن، و مردم شهرهای کوچک ازین عمر بیخبر بودن.

    شاهد هم رساله ی دلگشا.
    فلسفه ی بیخدایان:

    "شرط لازم برای زندگی -خوب- عدم اعتقاد به خدا و شرط کافی برای یک زندگی -لذت بخش- بحثهای بیمحتوا در فرومهای اینترنتی و مغالطه کردن و مغالطه گرفتن است."



صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود