جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چند سوال تاريخي

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    87
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    چند سوال تاريخي




    با سلام خدمت دوستان عزيز:
    من اين ترم درس تاريخ تحليلي اسلام دارم.در جلسه ي اولش بعد از صحبتهاي استاد چند تا سوال برام پيش اومد ممنون مي شم دوستان جواب بدند چون ميخوام جلسه ي بعد با مدرك با استاد صحبت كنم لطفا اسناد حرفها يا روايات را بگيد
    1.استاد فرمودند حضرت علي سه فرزند با نام هاي ابوبكر عمر و عثمان داشتند ميخواستم بدونم همچين چيزي درست است يا نه در صورت درستي چه لزومي داشته حضرت چنين كاري بكنند.
    2.استاد فرمودند سوره ي فتح در مورد صلح حديبيه نازل شده در جايي كه من تا به حال فكر ميكردم در مورد فتح مكه نازل شده.
    در صورت درستي فرمايش استاد ميخواستم بدونم با توجه به شرحي كه در مورد صلح حديبيه شنيدم قرآن چرا اين صلح را فتح المبين ميداند؟
    3.استاد فرمودند قرآن عايشه را ام المومنين خطاب كرده؟
    البته حرفهاي ديگه اي هم بود كه الان يادم نمياد اگه چيز جديدي يادم اومد تو همين تاپيك ميپرسم


    کارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۸۹/۱۱/۲۴ در ساعت ۱۴:۴۲
    اگر حجاب ظهورت وجود پست من است
    دعا نمای که بمیرم چرا نمی آیی !!؟؟

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط d.b نمایش پست
    با سلام خدمت دوستان عزيز:
    من اين ترم درس تاريخ تحليلي اسلام دارم.در جلسه ي اولش بعد از صحبتهاي استاد چند تا سوال برام پيش اومد ممنون مي شم دوستان جواب بدند چون ميخوام جلسه ي بعد با مدرك با استاد صحبت كنم لطفا اسناد حرفها يا روايات را بگيد
    1.استاد فرمودند حضرت علي سه فرزند با نام هاي ابوبكر عمر و عثمان داشتند ميخواستم بدونم همچين چيزي درست است يا نه در صورت درستي چه لزومي داشته حضرت چنين كاري بكنند.

    کارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي
    با عرض سلام وادب خدمت شما دوست بزرگوار
    در رابطه با نامگذاری فرزندان امام علی(ع) به نام خلفا،مطالبی خدمت شما عرض می کنم،امیدوارم مفید واقع گردد:
    قبل از بیان توضیحاتی مفصل در مورد نامگذاری فرزندان امام علی(ع)،توجه به چند مطلب لازم به نظر می رسد:
    اولاً، نام گذاري يك نوع قرارداد عرفي است كه براي شناسايي فرد از ساير افراد جامعه صورت مي‏گيرد.
    ثانياً، اسامي خلفا در زمان حضرت علي(ع) از جمله اسامي متداولي بوده كه در آن زمان استفاده مي‏كردند، بنابراين، هم نام بودن شخصي با شخص ديگر و به عبارت ديگر انتخاب نام يكي از خلفا توسط علي(ع) براي يكي از فرزندان دليل بر تأييد آن خليفه نمي‏شود.
    ثالثاً، وجود تنفر از بعضي اسامي در اثر مرور زمان به وجود آمده است؛ به اين معني كه در آن زماني كه از اين اسامي استفاده مي‏شد چنين تلقي نبود و كسي از اين نوع اسامي نفرتي نداشت.
    اما فرزندان امام علی(ع) که هم نام خلفا بودند:
    عمر بن علي
    در نامگذاري فرزند اميرمومنان علي (ع) به نام «عمر» هيچ اختلافي بين مورخين ديده نمي‌شود و جاي هيچ ترديدي نيست، اما سوال اصلي اينجاست كه انگيزه اين نامگذاري چه بوده است. پيروان مكتب خلفا اين نامگذاري را نشان دهنده محبت اهل بيت نسبت به خلفا مي دانند، در حاليكه اسناد معتبر تاريخي وجود چنين رابطه دوستانه‌اي را به شدت انكار مي‌كنند.
    مسلم بن حجاج نيشابوري در كتاب معروف خود «صحيح» نقل مي كند: خليفه دوم در حضور افرادي چون عثمان و عبدالرحمان بن عوف و ... خطاب به عباس عبدالمطلب و اميرمومنان علي (ع) مي گويد:
    «ابوبكر از دنيا رفت و من جانشين پيامبر و ابوبكر مي‌باشم پس شما دو نفر مرا دروغ گو، گناهكار ، حيله گر و خائن مي دانيد.»
    (صحيح مسلم جز 5 ص 151 «فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا»)
    آنچه بيان شد تنها يك نمونه از روابط اميرمومنان علي (ع) با خليفه دوم بود،البته نمونه های بیشتری وجود دارد كه تدبر در آن ما را به اين نتيجه مي رساند كه دليل اين نامگذاري چيز ديگري است و رابطه دوستانه‌اي بين اميرمومنان علي (ع) و خليفه دوم وجود نداشته است.
    مدارك معتبر تاريخي قضاوت در اين موضوع را براي ما آسان مي كند (كه ما تنها به ذكر دو نمونه اكتفا مي‌كنيم):
    بلاذري مورخ مشهور اهل سنت در كتاب انساب الاشراف خود مي نويسد «عمر بن خطاب، عمر بن علي را به اسم خود نام نهاد.»{انساب الاشراف ج 1 ص 297 « وكان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن علي باسمه»}
    ابن حجر عسقلاني در كتاب «تهذيب التهذيب» سخن بلاذري را تاييد كرده و مي‌گويد: ‌«هنگاميكه از «صهبا بنت ربيعه» فرزند پسري براي اميرمومنان علي (ع) متولد شد عمر بن خطاب نام اين فرزند را «عمر» ناميد.»{تهذيب التهذيب ج 7 ص 426 « أن عمر بن الخطاب سماه»}
    شايد سوال شود كه تغيير نام يك فرد چندان هم ساده نمي‌باشد و چطور مي توان پذيرفت كه خليفه دوم نام خود را بر فرزند اميرمومنان علي (ع) بگذارد و نام اصلي ايشان از خاطرها پاك شود؟
    بايد گفت اين كار عمر قربانيان ديگري هم داشته است كه ما تنها به ذكر يك نمونه اكتفا مي‌كنيم:
    ابن اثير جزري در «اسد الغابه» مي نويسد : «عبدالرحمن در دامان عمر بزرگ شد و اسم او ابراهيم بود ، پس عمر اسم او را تغيير داد همان زماني كه اسم افرادي كه به نام‌هاي پيامبران خوانده مي‌شدند را تغيير مي‌داد، او را عبدالرحمان ناميد.»{اسد الغابه ج 1 ص 689 «ونشأ عبد الرحمن في حجر عمر وكان اسمه إبراهيم فغير عمر اسمه لما غير أسماء من تسمى بالأنبياء وسما عبد الرحمن»}
    شايد كسي در مقام پاسخ بگويد اميرمومنان مي‌توانست با اين عمل خليفه دوم مخالف كند و نام دلخواه خود را براي فرزندش انتخاب كند؟!!! پاسخ به اين سوال نياز به رفتار شناسي خليفه دوم دارد:
    طبري در كتاب تاريخ خود مي نويسد: «او اولين كسي بود كه شلاق در دست گرفت.»
    {رسول جعفريان، تاريخ سياسي اسلام ج 2 ص 71 به نقل از تاريخ طبري ج 4 ص 209 و طبقات الكبري ج 3 ص 282}
    ابن جوزي از ابن عباس نقل مي كند: «من براي پرسيدن يك سوال از عمر ، دو سال صبر كردم، مانع پرسيدن من، ترس از عمر بود.» (تاريخ عمر بن خطاب ص 126)
    ابن حزم اندلسي مي گويد : «خشونت عمر به حدي رسيد كه ابن عباس در زمان او ، جرات ابراز حكم شرعي ارث را نداشت و وقتي بعد از مرگ عمر بر خلاف نظر وي در زمينه ارث سخن گفت و به او اعتراض شد كه چرا در زمان عمر نمي گفتي پاسخ داد به خدا قسم از او مي ترسيدم.» (المحلي ج 8 ص 279 و 280)
    و ...همين برخوردها را مي توان به عنوان مانعي بر سر راه اعتراضات نسبت به عمل خليفه (در مورد تغيير نام) به شمار آورد.
    ابوبكر بن علي
    ابوبكر كنيه است و نام نيست و همين دليل كافي است كه نشان دهد اين نامگذاري دليلي بر روابط دوستانه بين خليفه اول و اميرمومنان علي (ع)‌ نيست. زيرا در ميان عرب دلايل متعددي براي انتخاب كنيه يك فرد وجود دارد براي مثال رايج بودن همراهي يك كنيه با يك اسم در يك مقطع خاص زماني و يا مطلوب بودن اين همراهي در نظر اطرافيان آن فرد. از اين رو شناسايي «نامِ» ابوبكر بن علي از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.
    در حقيقت در اينكه نام اصلي ابوبكر بن علي چه بوده است بين مورخين اختلاف نظر است، برخي مانند احمد خوارزمي مي‌گويند نامش «عبدالله» مي‌باشد، برخي ديگر مانند مسعودي مي‌گويند نامش «محمد» مي‌باشد،‌ گروهي ديگر مانند مقريزي مي‌گويند نامش «عبدالرحمان» مي‌باشد و دسته‌اي هم مانند ابوالفرج اصفهاني بر اين باورند كه نام او نامشخص است.
    اما به قرائني كه ما به دليل طولاني نشدن مطلب، از ذكر آنها خودداري مي كنيم، ديدگاه اول درست بوده و «نامِ» ابوبكر بن علي «عبدالله» مي‌باشد.
    همانطور كه ذكر شد يكي از رايج ترين دلايل انتخاب يك كنيه، همراهي عرفي آن با يك اسم معين و يا مطلوبيت اين همراهي نزد مردمان يك عصر خاص مي باشد.
    پس مي توان گفت كه نام عبدالله نيز پس از به خلافت رسيدن خليفه اول (نام خليفه اول عبدالله بن عثمان مي‌باشد) ، با كنيه ابوبكر قرين گرديده و به همين دليل اين كنيه از سوي اطرافياني كه اين همراهي مورد پسندشان بوده بر فرزند اميرمومنان علي (ع) اطلاق گرديده است.
    ذكر اين نكته حائز اهميت است كه انتخاب كنيه براي فرزند در ميان عرب در انحصار پدر نمي‌باشد و ديگران مي‌توانند براي يك فرد كنيه انتخاب كنند. پس نمي‌توان به طور قاطع گفت كه اميرمومنان علي (ع) كنيه ابوبكر را براي فرزند خويش انتخاب كرده‌اند.
    جهت شناخت اطرافيان اميرمومنان علي (ع) كه كنيه فرزند ايشان را ابوبكر نهادند در ابتدا بايد سال تولد ابوبكر بن علي را بدانيم و سپس با رفتار اطرافيان اميرمومنان علي (ع) در آن زمان آشنا شويم.
    طبق اسناد تاريخي كه سن ابوبكر بن علي را بيست و پنج سال ذكر كرده‌اند و اينكه وي در واقعه عاشورا به شهادت رسيده است مي‌توان نتيجه گرفت او در سال سي و پنج هجري يعني اولين سال خلافت ظاهري امير مومنان علي ‌(ع) به دنيا آمده است كه حضرت در آن دوره تندترین انتقاد ها را از خلفاى پیشین داشته است.
    اما براي رفتارشناسي اطرافيان اميرمومنان علي (ع) در آن زمان (ولادت ابوبكر بن علي) به ذكر دو نمونه اكتفا مي‌كنيم:
    1) «چون خوارج از كوفه بيرون رفتند ياران علي به نزدش آمدند و با او بيعت كردند و گفتند ما دوستان دوست تو و دشمنان دشمن تو هستيم. حضرت شرط كرد كه با آنان بر سنت رسول خدا عمل كند ربيعه بن ابي شداد خثعمي كه در جنگ‌ها جمل و صفين در ركابش جنگيده و پرچمدار قبيله خثعم بود نزد حضرت آمد حضرت به او گفت براساس كتاب خدا و سنت رسول خدا بيعت كن. ربيعه گفت : براساس سنت ابوبكر و عمر . حضرت به او فرمود: واي بر تو اگر ابوبكر و عمر بر خلاف كتاب خدا و سنت رسول خدا عمل كرده باشند از حق به دور بوده‌اند . سپس ربيعه با حضرت بيعت كرد.» (الامامه و السياسه ج 1 ص 146)
    2) «اشعث بن قيس در انتخاب ابوموسي اشعري براي حكميت به اميرمومنان علي (ع) گفت: اين ابوموسي است فرستاده مردم يمن به نزد رسول خدا و متولي غنايم ابوبكر و كارگزار عمر بن خطاب.» (الامامه و السياسه ج 1 ص 130)
    اسناد تاريخي مذكور به روشني بيانگر گرايش و علاقه جمع كثيري از اطرافيان اميرمومنان علي (ع) به خليفه اول و دوم است.
    همين برخوردها را مي‌توان مانعي بر سر راه اعتراض حضرت به دخالت اطرافيانش، در مورد انتخاب كنيه براي فرزندش، به شمار آورد.
    علاوه بر این اگر قرار بود كه امیر مؤمنان علیه السلام نام فرزندش را ابوبكر بگذارد، از نام اصلى او (عبد الكعبه، عتیق، عبد الله و... با اختلافى كه وجود دارد) انتخاب مى‌كرد نه از كنیه او!!
    عثمان بن علي
    اسناد و مدارك معتبر تاريخي دليل اين نامگذاري را براي ما بيان مي‌كند و نشان مي‌دهد هيچ رابطه‌اي ميان نام خليفه سوم (عثمان بن عَفّان) و نامگذاري فرزند اميرمومنان علي (ع) به نام «عثمان» وجود ندارد.
    در تهذيب الانساب درباره مجاهدين جنگ بدر آمده است: «از جمله آنان عثمان بن مظعون مي‌باشد همان كسي كه اميرمومنان علي بن ابيطالب (ع) فرزندش را به اسم او نامگذاري نمود.» (تهذيب الانساب ص 27)
    ابوالفرج اصفهاني از قول اميرمومنان علي (ع) نقل مي‌كند: «همانا او را به اسم برادرم عثمان بن مظعون نامگذاري نمودم.» (مقاتل الطالبين ص 55 و بحار الانوار ج 45 ص 38)



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط d.b نمایش پست
    با سلام خدمت دوستان عزيز:
    من اين ترم درس تاريخ تحليلي اسلام دارم.در جلسه ي اولش بعد از صحبتهاي استاد چند تا سوال برام پيش اومد ممنون مي شم دوستان جواب بدند چون ميخوام جلسه ي بعد با مدرك با استاد صحبت كنم لطفا اسناد حرفها يا روايات را بگيد
    2.استاد فرمودند سوره ي فتح در مورد صلح حديبيه نازل شده در جايي كه من تا به حال فكر ميكردم در مورد فتح مكه نازل شده.
    در صورت درستي فرمايش استاد ميخواستم بدونم با توجه به شرحي كه در مورد صلح حديبيه شنيدم قرآن چرا اين صلح را فتح المبين ميداند؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي
    با سلام
    خداوند متعال در نخستين آيه از سوره فتح، بشارت عظيمى به پيامبر (صلى الله عليه و آله ) داده است ، بشارتى که طبق بعضى از روايات نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله ) محبوبتر از تمام جهان بود، مى فرمايد: «انا فتحنا لک فتحا مبينا: ما براى تو فتح آشکار و نمايانى کرديم».
    پيروزى چشمگيرى که آثار آن در کوتاه مدت و دراز مدت در پيشرفت اسلام و زندگى مسلمانان آشکار شده و مى شود، فتحى که در طول تاريخ اسلام کم نظير يا بى نظير بود.
    گفتگو و بحث عظيمى در ميان مفسران وجود دارد که منظور از اين فتح کدام فتح است ؟! اکثر مفسران آن را اشاره به پيروزى عظيمى مى دانند که از (صلح حديبيه ) نصيب مسلمانان شد.
    جمعى نيز آن را اشاره به مساءله (فتح مکه ) دانسته اند.
    در حالى که بعضى نيز آن را ناظر به (فتح خيبر) مى دانند.
    و بعضى اشاره به پيروزى اسلام بر تمام دشمنان از طريق قدرت منطق و برترى دلائل و معجزات آشکار دانسته اند.
    و بالاخره بعضى آن را اشاره به گشودن اسرار علوم براى پيامبر (صلى الله عليه و آله ) مى دانند.
    ولى قرائن فراوانى در دست است که مساءله صلح حديبيه را ترجيح مى دهد.{تفسیرنمونه،ج22،ص9-10}.
    توجه به پيامدهاى سياسى و اجتماعى و مذهبى صلح حديبيه،دلیل فتح المبین بودن آن را بیشتر نشان خواهد داد.
    يک مقايسه اجمالى ميان وضع مسلمانان در سال ششم هجرت (هنگام صلح حديبيه ) و دو سال بعد که با ده هزار سرباز مجهز براى فتح مکه حرکت کردند تا به پيمانشکنى مشرکان پاسخ دندانشکنى دهند و سرانجام بدون کمترين برخورد نظامى مکه را گشودند چرا که قريش کمترين قدرت مقاومت در خود نمى ديدند نشان مى دهد که بازتاب صلح حديبيه تا چه حد گسترده بود.
    به طور خلاصه مسلمانان از اين صلح چند امتياز و پيروزى مهم به شرح زير به دست آوردند.
    1 - عملا به فريبخوردگان مکه نشان دادند که آنها قصد کشتار ندارند و براى شهر مقدس مکه و خانه خدا احترام فراوان قائلند، همين امر سبب جلب قلوب جمع کثيرى به سوى اسلام شد.
    2 - قريش براى اولين بار اسلام و مسلمين را به رسميت شناختند مطلبى که دليل بر تثبيت موقعيت آنها در جزيره عربستان بود.
    3 - بعد از صلح حديبيه مسلمانان براحتى مى توانستند همه جا رفت و آمد کنند، و جان و مالشان محفوظ بماند، و عملا با مشرکان از نزديک تماس پيدا کردند تماسى که نتيجه اش شناخت بيشتر اسلام از سوى مشرکان و جلب توجه آنها به اسلام بود.
    4 - بعد از صلح حديبيه راه براى نشر اسلام در سراسر جزيره عرب گشوده شده ، و آوازه صلح طلبى پيامبر (صلى الله عليه و آله ) اقوام مختلفى را که برداشت غلطى از اسلام و شخص پيامبر (صلى الله عليه و آله ) داشتند به تجديد نظر وادار کرد، و امکانات وسيعى از نظر تبليغاتى به دست مسلمانان افتاد.
    5 - صلح حديبيه راه را براى گشودن (خيبر) و بر چيدن اين غده سرطانى يهود که بالفعل و بالقوه خطر مهمى براى اسلام و مسلمين محسوب مى شد هموار ساخت .
    6 - اصولا وحشت قريش از درگيرى با سپاه هزار و چهار صد نفرى پيامبر (صلى الله عليه و آله ) که هيچ سلاح مهم جنگى با خود نداشتند و پذيرفتن شرائط صلح خود عامل مهمى براى تقويت روحيه طرفداران اسلام و شکست مخالفان بود که تا اين اندازه از مسلمانان حساب بردند.
    7 - بعد از ماجراى حديبيه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) نامه هاى متعددى به سران کشورهاى بزرگ ايران و روم و حبشه ، و پادشاهان بزرگ جهان نوشت ، و آنها را به سوى اسلام دعوت کرد، و اين به خوبى نشان مى دهد که تا چه حد صلح حديبيه اعتماد به نفس به مسلمين داده بود که نه تنها در جزيره عرب که در دنياى بزرگ آن روز راه خود را به پيش مى گشودند.
    از آنچه گفته شد به خوبى مى توان درک کرد که صلح حديبيه به راستى فتح و پيروزى بزرگى براى اسلام و مسلمين بود، و تعجب نيست که قرآن مجيد از آن به عنوان فتح مبين ياد کند.
    از اين گذشته قرائن متعدد ديگرى در دست است که اين تفسير را تاييد مى کند.
    1 - جمله (فتحنا) به صورت فعل ماضى است نشان مى دهد که اين امر به هنگام نزول آيات تحقق يافته بود، در حالى که چيزى جز صلح حديبيه در کار نبود.
    2 - زمان نزول اين آيات که در بالا اشاره شد و آيات ديگر اين سوره که مدح مؤ منان و ذم منافقان و مشرکان در ماجراى حديبيه مى کند مؤ يد ديگرى بر اين معنى است .
    آيه 27 اين سوره که تاءکيد بر رؤ ياى صادقانه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) کرده مى گويد: مسلما در آينده وارد مسجد الحرام در نهايت امنيت خواهيد شد، و به انجام مناسک عمره مى پردازيد شاهد گويائى است بر اينکه اين سوره و محتواى آن بعد از حديبيه و قبل از فتح مکه بوده است .
    3 - در روايات متعددى صلح حديبيه به عنوان فتح مبين معرفى شده است از جمله :
    در تفسير (جوامع الجوامع ) آمده است : هنگامى که پيامبر از حديبيه باز مى گشت (و سوره فتح نازل شد) يکى از اصحاب عرض کرد: ما هذا الفتح لقد صددنا عن البيت و صد هدينا: (اين چه فتحى است که ما را از زيارت خانه خدا باز داشتند و جلوى قربانى ما را گرفتند)؟!
    پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمود: بئس الکلام هذا، بل هو اعظم الفتوح ، قد رضى المشرکون ان يدفعوکم عن بلادهم بالراع ، و يسئلوکم القضية ، و رغبوا اليکم فى الامان و قد راءوا منکم ما کرهوا!: (بد سخنى گفتى ، بلکه اين بزرگترين پيروزى ما بود که مشرکان راضى شدند بدون بر خورد خشونت آميز شما را از سرزمين خود دور کنند، و به شما پيشنهاد صلح دهند، و با آنهمه ناراحتى که قبلا ديده اند تمايل به ترک تعرض نشان دادند.
    سپس پيامبر ناراحتيهائى که در بدر و احزاب تحمل کردند به آنها يادآور شد مسلمانان تصديق کردند که اين اعظم فتوح بوده است و آنها از روى ناآگاهى قضاوت کردند.
    زهرى که از رجال معروف تابعين است مى گويد: فتحى عظيمتر از صلح حديبيه صورت نگرفت ، چرا که مشرکين با مسلمانان ارتباط يافتند و اسلام در قلوب آنها جايگزين شد و در عرض سه سال گروه عظيمى اسلام آوردند، و جمعيت مسلمانان با آنها فزونى گرفت .
    در اين احاديث به گوشه هائى از امتيازاتى که به برکت صلح حديبيه نصيب مسلمانان گرديد اشاره شده است .
    تنها در حديثى از امام على ابن موسى الرضا (عليهم السلام ) آمده است که :« انا فتحنا» بعد از فتح مکه نازل گشت .
    ولى از آنجا که صلح حديبيه مقدمه اى براى فتح مکه در دو سال بعد شد توجيه اين حديث مشکل نخواهد بود.
    يا به تعبير ديگر صلح حديبيه در کوتاه مدت سبب فتح خيبر (در سال هفتم هجرت ) و فراتر از آن سبب فتح مکه ، و نيز پيروزى اسلام در تمام صحنه جهان از نظر نفوذ در قلوب مردم بود.
    و به اين ترتيب مى توان ميان تفسيرهاى چهارگانه را جمع کرد با اين قيد که محور اصلى را صلح حديبيه تشکيل مى دهد.{تفسیرنمونه،ج22ص14-17}.



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط d.b نمایش پست
    با سلام خدمت دوستان عزيز:
    من اين ترم درس تاريخ تحليلي اسلام دارم.در جلسه ي اولش بعد از صحبتهاي استاد چند تا سوال برام پيش اومد ممنون مي شم دوستان جواب بدند چون ميخوام جلسه ي بعد با مدرك با استاد صحبت كنم لطفا اسناد حرفها يا روايات را بگيد
    3.استاد فرمودند قرآن عايشه را ام المومنين خطاب كرده؟

    کارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي
    با سلام
    در قرآن كريم، وقتي كه خداوند متعال اختيارات و اولويّت پيامبر مكّرم را بر افراد بيان مي‏كند، زنان رسول الله را مادر مؤمنان معرّفي مي‏كند:"
    النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم و ازواجه امهاتهم".{1} در اين آيه كريم، اولويت پيامبر بر مسلمانان به طور مطلق بيان شده، و مفهوم آن اين است: در كلّيّه اختياراتي كه انسان بر خويشتن دارد، پيامبر از خود او نيز به آن سزاوارتر است.
    قرآن در اين آيه، به آن ها لقب مادر مؤمنان داده است و اين لقب، شامل فرد خاصّي از همسران رسول اكرم نمي‏شود؛بلكه همه همسران حضرت را در بر مي‏گيرد و اختصاصی با عایشه ندارد. البتّه يگانه حكم لقب امّ المؤمنين، حرمت ازدواج با همسران پيامبر است؛ يعني همان‏طور كه حرام است انسان با مادر خويش ازدواج كند، با زنان پيامبر نيز نمي‏تواند ازدواج كند. قرآن به اين مطلب در سوره احزاب تصريح فرموده است. مفسّران قرآن نيز در كتاب‏هاي تفسيري به اين مطلب اشاره دارند:"
    و ما كان لكم اَن تؤذوا رسول الله و لا ان تنكحوا ازواجه من بَعدِه ابداً".{2}

    مطلب ديگري را كه از آيه شريفه ياد شده مي‏توان برداشت كرد،احترام و اكرام به همسران پيامبر است؛ چرا كه قرار گرفتن در كانون وحي و به رسول الله منسوب بودن، باعث شده تا آنان به ام المؤمنين ملقّب شوند.
    بر همين اساس، نوعي محدوديّت نيز براي آن ها ايجاد مي‏شود؛ از جمله حرمت ازدواج و نيز اگر مرتكب گناهي شوند، جزاي آن دو چندان خواهد بود و در مقابل، اگر عمل نيكي راانجام دهند، پاداش دو برابر دارند.
    قرآن مي‏فرمايد:"اي همسران پيامبر! شما همچون زنان عادي نيستيد؛ پس هوس‏انگيز سخن نگوييد كه بيمار دلان در شما طمع كنند و سخن شايسته بگوييد،پس وقتي همسران پيامبر را امّ المؤمنين معرّفي مي‏كند، احكام ديگري كه درباره مادر جسماني انسان وجود دارد، درباره آن ها جاري نمي‏شود؛ به طور مثال، مسلمانان از اموال آن ها ارث نبرده، به نگاه كردن به آنان مجاز نيستند و از طرفي، ازدواج با دختر و خواهر آنان منعي ندارد؛ در حالي كه انسان از مادر خويش ارث مي‏برد و نظر كردن به مادر جايز است و همچنين ازدواج با خواهر و دختر مادر در شرع اسلام حرام است؛ بنابراين، طبق آيات كريم، هر كدام از همسران رسول خدا به فرمان‏هاي الهي و رسولش عمل كند،به قطع، شايستگي بيش تري از خود جهت عمل به وظايف نشان داده، شايستگي اكرام و احترام بيش تري مي‏يابد.
    پی نوشتها:
    [1].احزاب، 6.
    [2].همان، آيه 53. براي اطلاع بيش تر ر.ك: الميزان، علّامه طباطبايي، ج 16، ص 283؛ تفسير روح‏المعاني، آلوسي، ج 11، ص 151، انتشارات دارالفكر؛ نقض الوشيعه، سيد محسن امين.



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جمع بندی:
    پرسش:

    چرا حضرت علی(علیه السلام) برخی از فرزندان خود را همنام خلفا نامگذاری کردند؟

    پاسخ:

    اولاً، نام گذاري يك نوع قرارداد عرفي است كه براي شناسايي فرد از ساير افراد جامعه صورت مي‏گيرد.

    ثانياً، اسامي خلفا در زمان حضرت علي(علیه السلام) از جمله اسامي متداولي بوده كه در آن زمان استفاده مي‏كردند، بنابراين، هم نام بودن شخصي با شخص ديگر و به عبارت ديگر انتخاب نام يكي از خلفا توسط علي(علیه السلام) براي يكي از فرزندان دليل بر تأييد آن خليفه نمي‏شود.

    ثالثاً، وجود تنفر از بعضي اسامي در اثر مرور زمان به وجود آمده است؛ به اين معني كه در آن زماني كه از اين اسامي استفاده مي‏شد چنين تلقي نبود و كسي از اين نوع اسامي نفرتي نداشت.

    ناگفته نماند کاربرد اسامی در فارسی متفاوت است، در فرهنگ ما عثمان یعنی عثمان بن عفان، اما نزد عربها نام فرد به همراه نام پدرش به کار می روند میگویند عثمان بن عفان، در واقع آنچه منفور گشته شخصیتی است که نام کاملش مثلا عمر بن خطاب است، بعلاوه اینکه رفتار هر شخصی نمیتواند تأثیری (مثبت و منفی) بر نامی که متداول است بگذارد، مثال معکوس آن نام رضا قلدر و محمدرضا پهلوی و رضا ربع پهلوی است، این دودمان منحوس همهگی از نام رضا استفاده کردند اما هیچ ایرانی حاضر نشد ربطی میان این دودمان کثیف با امام رضا علیه السلام برقرار کنند.


    پرسش:
    سوره فتح در مورد صلح حدیبیه نازل شده است یا فتح مکه؟

    پاسخ:
    گفتگو و بحث عظيمى در ميان مفسران وجود دارد که منظور از اين فتح که در آغاز سوره فتح بدان بشارت داده شده است،کدام فتح است ؟! اکثر مفسران آن را اشاره به پيروزى عظيمى مى دانند که از (صلح حديبيه ) نصيب مسلمانان شد.

    جمعى نيز آن را اشاره به مساءله (فتح مکه ) دانسته اند.

    در حالى که بعضى نيز آن را ناظر به (فتح خيبر) مى دانند.

    و بعضى اشاره به پيروزى اسلام بر تمام دشمنان از طريق قدرت منطق و برترى دلائل و معجزات آشکار دانسته اند.

    و بالاخره بعضى آن را اشاره به گشودن اسرار علوم براى پيامبر (صلى الله عليه و آله ) مى دانند.

    ولى قرائن فراوانى در دست است که مساءله صلح حديبيه را ترجيح مى دهد.(1).
    توجه به پيامدهاى سياسى و اجتماعى و مذهبى صلح حديبيه،دلیل فتح المبین بودن آن را بیشتر نشان خواهد داد.
    يک مقايسه اجمالى ميان وضع مسلمانان در سال ششم هجرت (هنگام صلح حديبيه ) و دو سال بعد که با ده هزار سرباز مجهز براى فتح مکه حرکت کردند تا به پيمان شکنى مشرکان پاسخ دندانشکنى دهند و سرانجام بدون کمترين برخورد نظامى مکه را گشودند چرا که قريش کمترين قدرت مقاومت در خود نمى ديدند نشان مى دهد که بازتاب صلح حديبيه تا چه حد گسترده بود.


    پرسش
    :

    چه کسی به عایشه عنوان«ام المومنین» داده است؟

    پاسخ:

    در قرآن كريم، وقتي كه خداوند متعال اختيارات و اولويّت پيامبر مكّرم را بر افراد بيان مي‏كند، زنان رسول الله را مادر مؤمنان معرّفي مي‏كند:"النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم و ازواجه امهاتهم".(2)
    قرآن در اين آيه، به آن ها لقب مادر مؤمنان داده است و اين لقب، شامل فرد خاصّي از همسران رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) نمي‏شود؛بلكه همه همسران حضرت را در بر مي‏گيرد و اختصاصی به عایشه ندارد.


    پی نوشت:

    1-
    تفسیرنمونه،ج22،ص9-10

    2- سوره احزاب،آیه 6

    ویرایش توسط مقداد : ۱۳۹۰/۰۸/۱۹ در ساعت ۱۶:۵۲


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود