صفحه 1 از 9 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چگونه بعد از مرگ رسولان از آنها اطاعت می شود ؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مطلب چگونه بعد از مرگ رسولان از آنها اطاعت می شود ؟




    با سلام
    به حمد الله یکتا
    در این تایپیک قصد داریم به بررسی این موضوع بپردازیم که بعد از مرگ هر رسول چگونه از سخنان وحی اطاعت می شود ؟


    آیا بعد از مرگ هر رسول از آیین ناب آن رسول پیروی شد ؟
    چه عواملی باعث گمراهی و بدعت و انحراف هر رسولی بعد از وی گردید؟


    با ما باشید تا سرگذشت ملت ها و رسولان مختلف را زا نظر قران بررسی کنیم


    کارشناس بحث : پاسخگوي اعتقادي
    ویرایش توسط taslim : ۱۳۸۹/۱۱/۲۸ در ساعت ۱۰:۳۵ دلیل: اضافه نمودن مطلب


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام
    در تایپیک آیا حدیث معتبر است جناب پاسخگو در مورد ترجمه آیه 7 آل عمران تحریف شده
    بنده منظورم این نبود که آیه 7 آل عمران تحریف شده

    http://www.askquran.ir/showpost.php?...&postcount=249
    لینک پاسخ به این تحریف در این چهار پست موجود است :
    http://www.askquran.ir/showpost.php?...07&postcount=9

    http://www.askquran.ir/showpost.php?...7&postcount=10

    http://www.askquran.ir/showpost.php?...7&postcount=11

    http://www.askquran.ir/showpost.php?...7&postcount=12

    http://www.askquran.ir/showthread.php?t=590&page=2

    قصد داشتم دیگر در این باشگاه مطلب ننویسم اما برای روشن نمودن چهره واقعی قران ادامه خواهم داد .

    [4:174] يايها الناس قد جاءكم برهن من ربكم وانزلنا اليكم نورا مبينا
    اي مردم، مدرک و برهاني از جانب پروردگارتان براي شما آمده است؛ ما براي شما راهنمايي روشنگر( قرآن) فرو فرستادهايم.

    ویرایش توسط taslim : ۱۳۸۹/۱۱/۲۷ در ساعت ۱۲:۴۶

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مطلب مسیحیت





    بسم الله الرحمن الرحیم
    وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا

    و پيامبر عرضه داشت: «پروردگارا! قوم من قرآن را رها کردند».


    با سلام در این تایپیک به بررسی سرگذشت رسولان و انچه بعد از مرگ آنها بر سر آیین آنها آمد می پردازیم و بررسی می شود که آیا بعد از مرگ هر رسول , مردم پیروی آیین آن رسول را نمودند یا پیروی شیطان و هوای نفس خود شدند .
    در قدم اول به بررسی دین مسیحیت می پردازیم .

    تثلیت در مسیحیت نوشته م .ح

    تردیدی نیست که مسیحیان"نو پرداز" سازنده تئوری تثلیث نبوده اند وعقیده مزبور در مذاهب کهن درمیان مشرکان هند و مصر و یونان سابقه داشته است. بنظر میرسد نخستین کسی که مسیحیت را به انحراف کشید پولس یا پول بود!
    این مرد که امروز در تمام کلیساهای مسیحی تقدیس میشود در روزگار مسیح از جمله دشمنان آن پیامبر پاک بود واز یهودیان سرسخت ومتعصب بشمار می آمد تا آنجا که حواریون مسیح را بی پرده به قتل تهدید میکرد.ولی پس از دوره مسیح ناگهان ادعا نمود که درراه دمشق عیسیبروی آشکار گشته ومعجزه آسا به مسیح ایمان آورده است!پولس مدعی شد که از سوی مسیح مامور تبلیغ آیین اومیباشد چنانچه ماجرای ایمان وادعای وی را در کتاب اعمال رسولان درباب نهم بتفصیل میخوانیم.

    سپس این مرد با برگزیده ترین حواریون مسیح یعنی پطرس وبرنابا مخالفت آغاز کرد وباارسال نامه هائی به این سو وآن سو از نفاق پطرس وبرنابا سخن گفت!.پولس کوشید تاآیین مسیحرابه سویی کشاند که پیوندش با شریعت موسی تا حدود زیادی بگسلد.مثلا با اینکه عیسی وحواریون وی همگی بنابر شریعت ابراهیم وتعلیم تورات <ختنه>شده بودن(درانجیل لوقا چنین میخوانیم:وچون روز هشتم وقت ختنه طفل رسید اورا عیسی نام نهادند.لوقا باب دوم) پولس به مسیحیان نوشت :اینک من پولس به شما میگویم که اگرمختون شوید مسیح برای شما هیچ نفعی ندارد!!(رساله پولس به غلاطیان باب پنجم شماه 2(
    بنابراین پولس را تحقیقا باید بدعت گذار در آیین مسیح شمرد که ازراه خصومت یا رقابت با حواریون افکار ومنویات خودرا درآیین تاره وارد ساخت.وی به قرنتیان مینویسد:مرا یقین است که از بزرگترین رسولان هرگز کمتر نیستم!!(رساله دوم پولس به قرنتیان باب 11 شماره 5) او بود که خدا بودن عیسی را عنوان کرد.پولس در آغازرساله خود به عبرانیان مینویسد:<خدا در ایام قدیم در اوقات بسیار و به راه های مختلف به وسیله پیامبران با پدران تکلم فرمود ولی در این روزهای آخر بوسیله پسر خود با ما سخن گفته است.خدا این پسر را وارث کل کائنات گردانیده وبه وسیله او همه عالم هستی را آفریده است.آن پسر فروغ جلال خداومظهر کامل وجوداوست وکائنات را با کلام پرقدرت خود نگه میدارد وپس از آنکه آدمیان را از گناهانشان پاک گردانید در عالم بالا دردست راست اعلی نشست!>.(نامه پولس به عبرانیان فصل اول شماره 1و2و3(

    هرچندپولس برخی از مسیحیان را به الوهیت عیسی فرا خواند ولی چون او تنها مبلغ آیین مسیح نبود و حواریون عیسی نیز مردم را به انجیل دعوت میکردند عقیده " تثلیث" در قرن اول رواج نیافت.<ولتر>درکتاب فرهنگ فلسفی مینویسدعیسویان تا سه قرن بعد از مسیح نیز به الوهیت او ایمان نداشتندواین عقیده بتدریج وبتقلیداز مشرکین که موجودات فانی را ستایش میکردندبرپا گشت.وی در فصل یازده این کتاب "اززوستن" یکی از قدیسین معروف در قرن دوم میلادی می نویسد<اگر تصور کنیم که ذات تولد نایافته و تغییر ناپذیر قادر متعال بصورت انسانی جلوه گر شود تصوری نا معقول وابلهانه است>

    بتدریج که مسیحیان از دورانهای نخستین فاصله گرفتند وبه آراء غلو آمیز وافراطی نزدیک شدند متکلمانی در میانشان ظهور کردند که از پندار تثلیث و خدائی مسیح دفاع نمودند.تثلیث در تاریخ مسیحیت زیانهای فراوانی ببار آورده است.چه بسا عقاید نا بخردانه ای که از آن سرچشمه گرفته اند وچه بسیاری که بجرم نپذیرفتن تثلیث به کام مرگ افتادند.این موضوع روشن است که افراد باشعور هرگز نمی توانند انسانی راکه روزی زاده وروز دیگر مرده است مبدء ازلی ومرجع ابدی شمارند وبا آگاهی از ضعف ها ونیازهای بشری دراو وی را خدای بی نیاز ودگرگون ناشدنی بدانندواگرروزی تحت تاثیر پاره ای از امور بخواهند این عقیده باور نکردنی را با پسران آدم تطبیق کنند ناچار به فلسفه بافی! روی می آورند و رای خود را بدستاویز اندیشه های ساختگی توجیه میکنند.بنابراین باید انتظار داشت که در جهان مسیحیت فلسفه ای برای موجه نشان دادن تثلیث والوهیت مسیح پدید آمده باشد که البته آرا خرافی ونا معقول جز به کمک مغالطه های فکری یا افسانه های موهوم توجیه نمی شود!(البته در میان مسلمانان هم عده ای همین اوصاف راکم وبیش به حضرت علی داده اند وبا بودن آیات روشن توحیدی به شرک مبتلاء گشته اند(

    http://www.agatentafelen.nl/tafelen/...s/trimurti.jpg]
    اما خداوند در مورد عقاید غلو آمیز مسیحیان بعد از مرگ عیسی چه می فرماید ؛

    قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا وبینکم الا نعبد الا الله ولا نشرک به شیئا ولا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون
    بگو ای اهل کتاب بسوی سخنی که ميان ما وشما مشترک است بياييد که جز خدا را بندگی نکنيم وهيچ چيز را شريک او نشماريم وبرخی از ما برخی ديگر را سوای خدا به اربابی نپذيرد پس اگر ازاين روی برتافتند بگوييد گواه باشيد که ما تسليم آن هستيم...سوره آل عمران آيه ۶۴

    شباهت آیه با نوشته انجیل ؛
    مکتوب است که خداوند ؛خدای خودرا پرستش کن وغير اورا عبادت منما.؛انجيل لوقا.باب ۴ شماره8

    لاتقولواثلاثه انتهوا خیرلکم انما الله اله واحد!...
    مگویید سه ازاین سخن باز ایستید که بنفع شماست جزاین نیست که خدا معبودی یگانه است...سوره نساء آیه70

    اذ قال الله یا عیسی انی متوفیک ورافعک الی ومطهرک من الذین کفروا وجاعل الذین اتبعوک فوق الذین کفروا الی یوم القیامة ثم الی مرجعکم فاحکم بینکم فیما کنتم فیه تختلفون.
    وهنگامی که خداوندفرمود ای عیسی من ترا وفات دادم ومقامت را رفیع گردانیدم وترا پاک ومنزه گرداندم وپیروانت را تاروز قیامت بر کافران برتری دادم پس آنگاه بازگشت شما بسوی من خواهد بودکه به حق حکم کنم در آنچه بر سر آن با یکدیگر به اختلاف ونزاع برخاستید.(آیه55آل عمران)

    واذ قال الله یا عیسی ابن مریم اانت قلت للناس اتخذونی وامی الهین من دون الله قال سبحانک ما یکون لی ان اقول ما لیس لی بحق ان کنت قلته فقد علمته تعلم ما فی نفسی ولا اعلم ما فی نفسک انک انت علام الغیوب.(آیه116سوره مائده)
    ویاد کن آنگاه که خدا به عیسی بن مریم گفت آیا تو به مردم گفتی که من ومادرم را دو خدا غیر از الله بگیرید؟عیسی گفت خدایا تو منزهی هرگز مرا نرسد چنین سخنی به نا حق گویم چنانکه من این را گفته بودم تو میدانستی که تو از اسرار من آگاهی ومن از سر تو آگاه نیستم همانا توئی که به همه اسرار جهانیان آگاهی.

    وقولهم انا قتلنا المسیح عیسی ابن مریم رسول الله وما قتلوه وما صلبوه ولکن شبه لهم وان الذین اختلفوا فیه لفی شک منه ما لهم به من علم الا اتباع الظن وما قتلوه یقینا

    <<واز این رو که آنان گفتند ما مسیح بن مریم راکشتیم در صورتیکه نه اورا کشتند ونه به دارکشیدند بلکه امر به آنان مشتبه شد وهمانا آنانکه در باره او اختلاف کردند از وی شک وتردید سخن گفتند وعالم به آن نبودندوجزآنکه در پی گمان خود میرفتند وطور یقین مسیح را نکشتند.>>

    وآن حضرت بعد به مرگ طبیعی از دنیا رفته اند واین موضوع نیز در آیه 55 سوره آل عمران آمده:

    اذ قال الله یا عیسی انی متوفیک ورافعک الی ومطهرک من الذین کفروا وجاعل الذین اتبعوک فوق الذین کفروا الی یوم القیامة ثم الی مرجعکم فاحکم بینکم فیما کنتم فیه تختلفون.
    وهنگامی که خداوند فرمود ای عیسی من ترا وفات دادم ومقامت را رفیع گردانیدم وترا پاک ومنزه گرداندم وپیروانت را تا روز قیامت بر کافران برتری دادم پس آنگاه بازگشت شما بسوی من خواهد بود که به حق حکم کنم در آنچه بر سر آن با یکدیگر به اختلاف ونزاع برخاستید.

    http://realchristian.blogfa.com/post-67.aspx
    تثلیث در هندو..

    ویرایش توسط taslim : ۱۳۸۹/۱۱/۲۷ در ساعت ۱۷:۳۱


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مطلب تقلید و تعبد





    بسم الله الرحمن الرحيم
    ان الله ربي وربكم فاعبدوه هذا صرط مستقيم

    خدا پروردگار من و پروردگار شماست؛ فقط او را فرمانبرداري کنيد، راه راست همين است.

    آيه فوق خطاب عيسي مسيح به قومش مي باشد و قرآن به ما مي گويد كه هر پيامبري در بدو رسالتش ، امت و قومش را به همين جمله خطاب نموده و بدين ترتيب اولين فرماني را كه ابلاغ كرده "عدم فرمانبرداري و دنباله روي از سخن غير خدا " بوده است.
    بنا بر آيات بسياري از قرآن كريم ، "صراط المستقيم" يا راه راست عبارت است از فرمانبرداري و تبعيت از كلام خداوند سبحان و عدم توجه به كلام غبر اوست. با اين وجود تا كنون كمتر كسي اين قاعده بزرگ و فرمان ازلي را رعايت كرده است ، چرا؟
    خداوند سبحان در قرآن كريم به پيامبرانش (مخصوصاً پيامبر اسلام) فرمان مي دهد كه بگويند بشري مانند ما هستند. حال مفهوم اين مطلب چيست؟ آيا مفهوم اين است كه آنها نيز از ادوات انساني برخوردار بوده و غذا مي خورند ، ازدواج مي كنند ودر كوچه و خيابان راه مي روند؟ اين را كه اعراب معاصر پيامبر خوب مي دانستند. اصلاً يكي از ايراداتي كه معاصرين پيامبران به ايشان ميگرفتند همين بود كه آنها را مانند خود بشري بيش نمي دانستند.
    اعراب صدر اسلام پيامبر را بسيار عادي مي ديدند و مرتب مي گفتند اگر او راست مي گويد چرا معجزه اي نمي آورد. آنها مي گفتند اصلاً اين چه پيامبريست كه غذا مي خورد و در بازار راه ميرود؟ چرا فرشته اي همراه او نيست و مال و باغي ندارد؟ در واقع اعراب صدر اسلام پيامبر را خوب مي شناختند و بسيار بهتر و حقيقي تر از آنكه ما مي شناسيم. آنها مانند ما وي را در پرتوي درخشان از نور نمي ديدند و ملائكه دائماً زير دست و بالش نمي چرخيدند. پيامبر حقيقي بنا بر روايت قرآن غيب نمي دانست و حتي سود و زياني به حال خود نيز نداشت. اما پيامبري كه ما مي شناسيم فطرتاً امور غيبي را حتي تا چندين هزار سال بعد مي داند و در همه جا حضور دارد(حتي بعد از مرگش) از بيماران عيادت مي كند و بر بالين افراد در حال احتضار مي نشيند. او كاملاً معصوم و بي گناهست و از همه چيز آگاهست و نتنها او بلكه اهل بيت او نيز در امور ذكر شده درست مانند و ي و حتي بهتر از ايشان هستند. بعنوان مثال خدا وند تمام هستي و حتي پيامبر را به خاطر فاطمه آفريده است. نامه اعمال مردم از زير دست مهدي مي گذرد و بنا به قولي برگي از درختي نمي افتد مگر اينكه مهدي از آن آگاه است. و خلاصه اينكه بسياري از صفات خداوندي در مورد ايشان نيز صدق مي كند.
    اينكه خداوند به پيامبرش امر مي كند تااعلام كند او نيز بشري مثل ماست براي اين است كه ما نيز مانند مسيحيان و يهوديان و ديگر اقوام گذشته پيامبران و احبار و رهبان خود را با خدا اشتباه نگيريم. خداي گرفتن اين نيست كه مستقيماً شخص را خدا خطاب كني( مانند كساني كه علي را خدا مي دانند) بلكه همينكه صفات خداوندي را به او نسبت دهيم كافيست.

    و اما اين معضل بزرگ چه مشكلي به وجود مي آورد و ريشه هاي آن در كجاست؟

    همانگونه كه گفته شد؛ خداوند مي گويد تنها مرا فرمانبرداري و تبعيت كنيد كه اين راه مستقيم (صراط المستقيم) است. و شيطان از همان ابتدا عهد كرده بر سر راه مستقيم بنشيند و با دادن نشانيها و علائم راهنماي غلط انسان را از راه مستقيم خارج كند.
    در اين راه يكي از مهلك ترين حربه هاي او اين است كه با معصوم و مصون نشان دادن بندگان مخلص خداوند(كه ديگر مرده اند) آنها را مقدس نموده و آنقدر بزرگ جلوه مي دهد كه بتواند اوصاف خداوندي را به آنها نسبت دهد. حالا از حنجره اين مردگان استفاده مي كند و احكام و فرامين خود را در قالب احاديث و روايات كه خود و پيروانش آنها را ساخته اند به اجرا در مي آورد و كاري مي كند تا مردم از فرمانبرداري خداوند دست برداشته و فرمان و احكام وي را به اجرا در آورند و اينجاست كه "عزير" مي شود پسر خدا و يهوديان به دليل اينكه عزير را دارند به خود مي بالند و دين و آيين خود را اشرف اديان و مذاهب دانسته و بهشت را تنها از آن خود مي انگارند و اين يعني شروع جدايش و تفرقه. اما مسيحيان به گونه ديگري فكر مي كنند : از آنجا كه اين جماعت عيسي پسر خدا را دارند و عيسي نيز همه كاره خدا بر روي زمين است ، در نتيجه ايشان بهترين دين را در اختيار دارند و بهشت بر خلاف تصور باطل يهوديان از آن اين جماعت است. در اينجا جماعت مسلمان نيز بيكار نمي نشينند و با وجود صراحت آيات قرآن كه مي گويد بين احدي از پيامبران فرق نگذاريد با پيروي و تعبد احاديث و روايات به اين نتيجه مي رسند كه حتي علماي امت پيامبر از تمامي پيامبران بني اسرائيل بالا تر و والا تر هستند تا چه رسد به پيامبر و نزديكانش كه در واقع جزء خاندان و خانواده خداوند( آل الله ) مي باشند.
    شيطان دقيقاً به روش فوق بين اديان و انسانها تفرقه مي اندازد و آنها را عليرغم اينكه از يك پيكر و يك امت واحد(اسلام) هستند از يكديگر جدا مي كند و در اين راه نهايت استفاده را از احاديث و روايات ( كه از اين پس به عنوان قوطي عطاري از آنها ياد خواهد شد) بعمل مي آورد .

    غزالي در "احياء علوم دين " راجع به دين تقليدي سخن بسيار گرانقدري دارند كه معلوم است بر گرفته از تعاليم قرآن كريم است .
    مضمون كلام ايشان در باره افرادي كه مذهبشان را از پدرانشان به ارث برده و پاي منبر اين و آن شنيده اند اين است كه آنها بسيار به شنيده هاي خود تعصب نشان مي دهند و بدون هيچگونه بينش و تفكري آن را پيروي مي نمايند و اين پايبندي و تعصب آنها به شنيده ها جلوي رهايشان را از زندان تحجر مي گيرد و امكان ندارد جز معتقدات قبلي اجازه ورود چيز ديگري را به ذهنشان بدهند . پس نظر چنين شخصي دائماً بر شنيده اش قرار دارد و اگر مطلبي به او گفته شود كه خلاف شنيده هايش باشد بلافاصله شيطان تقليد به او حمله آورده و مي گويد: چگونه اين در خاطرت مي گردد كه خلاف معتقدات اسلاف توست؟!
    اين دقيقاً همان مشكل بزرگيست كه تمام انبياء الهي با آن دست به گريبان بوده اند . اقوام ايشان به اين دليل از تعاليم پيامبرانشان سر باز مي زدند كه با شنيده هاي قبليشان كه از پدرانشان به ارث برده بودند مطابقت نمي كرد و پيامبران براي مبارزه با معضل بزرگ تقليد ، مجبور به تحمل رنجهاي فراوان و زخم زبانهاي درد آوري بودند كه تماماً از زبان افراد بي فكر و بي شعور بيرون مي آمد و در واقع براي اين افراد نوعي مبارزه با كفر به حساب مي آمد. هر مطلبي كه اين پيامبران مي آوردند بدون هيچگونه تأمل و تفكر و اظهار نظر منطقي از جانب ايشان ، مورد استهزاء و تمسخر قرار مي گرفتند و قرآن مملو است از آياتي كه اين تمسخرها و پاي فشاريهاي بي فكر و تأمل را بيان مي كنند.
    امروز نيز همچنان پيروي از دين آباء و اجدادي در ميان اديان به قوت خود باقيست و كتابهاي آسماني (پيامبران خاموش) در انزواي كامل بسر مي برند و احبار و رهبانان و سردمداران ديني به جاي معارف واقعي دين ، يك مشت نقل قولهاي شيطاني راكه از پدرانشان شنيده اند به خورد مردم نا آگاه مي دهند و آنها را به حساب دين مي گذارند.


  6. تشکر


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مطلب عدم تعبد پروردگار =شرک





    عدم تعبد پروردگار شرك است


    اين نوع شرك كه مبتلا به اكثريت اهل كتاب ( اعم از مسلمان(اسمي) ، يهودي ، مسيحي و غيره ) مي باشد ، خطرناكترين و قديمي ترين حربه شيطان در جهت ايجاد تفرقه بين انسانها ست. همانگونه كه قبلاً بيان گرديد ؛ "صراط المستقيم" يا راه راست عبارت است از اينكه انسان دستورات و احكام ديني خود را صرفاً از كلام خداوند و كتاب آسماني اخذ كند و به هيچ منبع ديگري در كنار قرآن رجوع ننمايد . خداوند سبحان تعهد كرده كه تحقق اين امر ، صلاح و رستگاري دنيوي و اخروي را براي جوامع بشري به ارمغان خواهد آورد بگونه اي كه همه ترسها و اندوهها از بين رفته و دنيا به بهشت مبدل خواهد گرديد.
    اولين كسي كه به دام اين نوع شرك افتاد ، آدم بود. خداوند به او حكم كرد كه از درخت نخورد و شيطان فرمان داد كه بخورد و او به جاي خداوند تعبد شيطان را كرد و نتيجتاً از باغ بيرونش كردند. خداوند در آستانه هبوط به او سفارش بسيار بسيار مهمي مي كند و به وي اطمينان مي دهد كه اگر به سفارشش گوش دهد دوباره وضعيتش مانند زماني كه در باغ بود خوب خواهد شد :

    اگر از جانب من كتاب هدايت برايتان آمد و از آن پيروي كرديد هرگز دچار وحشت نشده و اندوهگين نخواهيد شد.

    يك سئوال:


    امروز كتاب هدايت خداوند در ميان ماست و ظاهراً داريم از آن پيروي مي كنيم ، پس چرا روز به روز وضعيتمان بدتر و غم انگيز تر مي شود؟
    بخاطر اينكه مانيز به همان فريبي گرفتار شديم كه آدم را از باغ بيرون كرد . ما در اصل داريم شيطان را تعبد مي كنيم و اگر تصور مي كنيم كه ره يافته و بر طريقت مستقيميم ، اين تصور نيز به شيطان تعلق دارد كه در ذهنمان القاء نموده.
    شيطان قول داده كه بر سر راه مستقيم بنشيند و اجازه ندهد كه مردمان احكام خداوند را اجرا كنند. او به طرق مختلفي اين كار را انجام مي دهد ولي مشهورترين و كاري ترين آنها اين است كه بندگان مخلص خداوند را بعد از مرگشان به درجه خدايي مي رساند و بعد حنجره ايشان را قرض گرفته و از اين راه قوطي عطاري را با احكام و فرامين خود پر مي كند و نهايتاً انسانها را از يكديگر متفرق مي سازد تا بجاي همياري و همصدايي در جهت اصلاح جوامع ، بمب چند ميليون د لاري بسازند و آن را برسر پابرهنه هاي عراق و افغانستان و ويتنام و... بكوبند. بمب اتمي بسازند و در دم جان صدها هزار انسان را بگيرند. بجاي ادوات كشاورزي و عمراني "خفاش سياه" يك ميليارد دلاري بسازند تا خون انسانها را بمكد.
    آيا هنوز گوشهايمان مي شنود؟ آيا بازهم چشمانمان مي بيند؟ آهاي انسانها! تنها راه رهايي ما اين است:

    واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا
    به ريسمان الهي ( قرآن) در آويزيد و متفرق نشويد



  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0




    قرآن ؛ تنها جدا كننده حق از باطل


    در قرآن كريم آيات فراواني وجود دارند كه ما را از گرويدن به باطل (قوطي عطاري ) منع و به سخن حق(كلام خدا) تشويق مي كنند . بعنوان نمونه اجازه دهيد تا آيه شماره 19 از سوره معظم رعد را در اينجا مورد بررسي قرار دهيم:

    [13:19] افمن يعلم انما انزل اليك من ربك الحق كمن هو اعمى انما يتذكر اولوا الالبب
    آيا آن كه تشخيص مي دهد آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، حقيقت است با آن كه نابيناست، يكسان است؟ فقط خردمندان توجه خواهند كرد.

    انصافاً هيچ يك از ترجمه هاي فارسي و انگليسي كه بنده در باره آيه مذكور ديده ام ، حق مطلب را بجا نياورده و منظور آيه را درست بيان نكرده اند. حقيقت اين است كه مفهوم آيات قرآن در گرو يكديگر است و در هنگام تفسير يا ترجمه مي بايستي كه حتماً به آيات قبل و بعد نيز توجه كامل داشت تا برداشتي كه از قرآن مي كنيم واقعي تر باشد.

    [13:17] انزل من السماء ماء فسالت اودية بقدرها فاحتمل السيل زبدا رابيا ومما يوقدون عليه في النار ابتغاء حلية او متع زبد مثله كذلك يضرب الله الحق والبطل فاما الزبد فيذهب جفاء واما ما ينفع الناس فيمكث في الارض كذلك يضرب الله الامثل

    اين آيه شماره هفده از سوره معظم رعد است و دو آيه قبل از آيه مورد نظر ما قرار گرفته است. در اينجا خداوند سبحان مثال جالبي مي آورد:

    آبي كه از آسمان نازل مي شود و در زمين سيلاب بوجود مي آورد و بزودي روي آن را خار و خاشاك و آشغال مي پوشاند و آب در زير آن مخفي مي شود و نيز فلزي كه ذوب مي شود و روي آن را مواد نا خالص مي گيرند. من از اين مثال خيلي خوشم مي آيد ، شايد دليلش اين باشد كه حرفه ام ريخته گريست و همه روزه از نزديك شاهد چنين واقعه اي هستم. وقتي فلزي ذوب مي شود روي آن را موادي مي پوشانند كه به سرباره موسومند و عموماً ناخالصي و مواد اكسيدي هستند كه بدليل اختلاف وزن مخصوصشان در رو قرار گرفته اند. كسي كه با اين صنعت آشنايي نداشته باشد ، وقتي درب كوره را برايش باز مي كني جز تلي از خاك چيزي نمي بيند و در وهله اول ممكن است تصور كند كه محصول نهايي همان است كه او مي بيند اما وقتي روي فلز را برايش كنار مي زني ، درخشش فلز چشمانش را خيره خواهد ساخت و متوجه مي شود آنچه مي ديد مقصود نبود

    خداوند حق و باطل را اينگونه مثال مي زند. هميشه ظهور باطل پر رنگتر از حق است و آنچه در وهله اول ظهور مي كند همان باطل است كه روي حق را پوشانده است. آبي كه به آن پاكي از آسمان نازل مي شود بلافاصله در زير انبوهي از كثافت مستور مي شود و به همين ترتيب قرآني كه از آسمان نازل مي شود و حديث ناب خداوند و تنها معيار حق است بوسيله خدعه هاي ابليس ، ملبس مي شود به حديث غير و انسان را ازرؤيت چره زيبايش محروم ساخته و اينگونه مي شود كه بعد از هزارو چهارصد سال ، قرآن بكر و دست نخورده باقي مي ماند و مردمان بجاي استفاده از اين طلاي ناب و حق اليقين به خاكستر و باطلي كه رويش را پوشانده رجوع مي كنند و در مخيله خود آن را همچون طلا مي انگارند.

    ترجمه اي كه در بالا ذيل آيه مورد بحث آورده شده تقريباً از طرف اكثر مفسرين و مترجمين ارائه گرديده و اين ترجمه مناسبي براي آيه نيست .اين جمله خداوند خطاب به ما مي گويد : حق ، تنهاو فقط (انما) آن چيزيست كه از ناحيه پروردگارت به تو نازل شده و وحي گرديده و باقي همه باطل است. مسلماً كسي كه اين را مي داند ره يافته است ، چون: حق (حديث خدا) را از باطل( حديث غير او) بخوبي تشخيص داده و با تعبد آن خود را بر صراط مستقيم قرار داده و آنكس كه اين را نمي داند و حق را نمي بيند و تنها باطل در جلوي چشمشان ظهور مي كند مانند كوري مي مانند كه انساني رذل دستش را گرفته و اورا به بيراه مي برد.

    ویرایش توسط taslim : ۱۳۸۹/۱۱/۲۸ در ساعت ۱۰:۲۴

  9. تشکر


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0





    آیا اکثریت برحق هستند ؟ آیا پیروی از جمعیت و جمع کل دلیل حق و راست بودن است ؟

    آيا فكر مي كني كه اكثر آنها مي شنوند يا مي فهمند؟ آنها درست مانند حيوانات هستند؛ نه، آنها بسيار بدترند.

    [6:116] وان تطع اكثر من في الارض يضلوك عن سبيل الله ان يتبعون الا الظن وان هم الا يخرصون

    اگر از اكثر مردم روي زمين اطاعت كني، تو را از راه خدا منحرف خواهند كرد. آنها فقط از گمان خود پيروي مى كنند؛ آنها فقط حدس مي زنند.

    أم تحسب أن أكثرهم يسمعون أو يعقلون إن هم إلا كالأنعام بل هم أضل سبيلا


    آيا فكر مي كني كه اكثر آنها مي شنوند يا مي فهمند؟ آنها درست مانند حيوانات هستند؛ نه، آنها بسيار بدترند.

    واقعاً اكثر انسانها از حيوان بدترند ؛ چون از چشم و گوش و عقلي كه خدا بهشون داده استفاده نمي كنند و همش نگاه به دست ديگران مي كنند . اونا چشمشون دنبال جمعيته و هرچه تعداد جمعيت بيشتر باشه خيالشون راحتتره چون فكر مي كنن كه يه جمعيت كثير اشتباه نمي كنه و ديگر غافل از اينن كه در منظر قرآن تا بوده و بوده جمعيت كثير بر سبيل باطل بودن. هميشه اكثريت مردم مشرك و بت پرست بودن:

    [12:106] وما يؤمن اكثرهم بالله الا وهم مشركون
    اكثر كساني كه به خدا ايمان دارند، ايمانشان آلوده به شرك و بتپرستي است.

    يك حديث بسيار معتبر

    مسيحيان بنابر احاديثي كه از گذشتگان خود دريافت كرده اند در اينكه مسيح به صليب كشيده شده و او را كشته اند هيچ شكي ندارند. اين باور كه اساس و شالوده تمام باورهاي ديني و اعتقادي آنهاست موجب نسخ و امحاء آيات خداوندي و ابقاء و جايگزيني آيات شيطاني گرديده كه امروزه اين حقيقت بخوبي از سنتها و مناسكشان پيداست.

    تمام كتابها و نوشته هاي دنيا را كه بگرديد محالست حديثي به تواتر و قدمت اين حديث بيابيد . عمر اين حديث به مراتب از عمر اسلام (اسمي) بيشتر و جمعيتي كه آن را باور دارند بسيار انبوه تر از جمعيت به اصطلاح مسلمانان است.

    آيا قدمت اين حديث و سلسله جمعيتهايي كه در طول تاريخ آن را سينه به سينه حفظ كرده و از نسلي به نسلي ديگر منتقل ساخته اند موجب اعتبار و صدق آن مي شود؟ آيا سنتهايي كه بر پايه اين اعتقاد شكل گرفته اند بر گرفته از سنت عيسي مسيح مي باشند؟

    تنها معيار راستي و فرقان و تميز دهنده حق از باطل مي گويد مسيح كشته نشد و به صليب هم آويخته نگرديد.

    يعني: دو ميليارد انسان در زمان حاضر و ميلياردها انسان در طول تاريخ فريب خدعه هاي شيطان را خوردند و همچون انسانهاي كور ، دست به دست او دادند و به بيراهه رفتند . كتاب خداوند آمده است تا اين احاديث شيطاني و متشابهاتي را كه شيطان در امنيت رسولان پيشين القاء كرده است منسوخ و آيات خود را محكم سازد و به نسلها و امتهاي كه پس از نزول قرآن پا به عرصه وجود مي گذارند هشدار دهد كه فريب اين خدعه بسيار قديمي و كاري شيطان را نخورند .

    در اين راه ، راسخان علم و صاحبان خرد(از هر امتي) كه تنها به آنچه از نزد پروردگارشان آمده ايمان دارند و حق و باطل را تنها به وسيله آن مي سنجند ، با اعتصام به اين ريسمان محكم الهي هرگز پا به بيراهه نگذاشته و نمي گذارند و همواره بر صراط مستقيم حركت مي كنند . اما آنان كه داراي قلوبي بيمار هستند با پيروي از اهواء و احاديث ديگران و با چشمان بسته دست در دست شيطان نهاده و به سعير مي روند.

    پيروي از اهواء ديگران يعني تعبد شيطان ، يعني تفرقه (يعني تفرقه تفرقه تفرقه .... و باز هم تفرقه )، يعني چيزي كه سعادت و راحت دنياو آخرت بشر را از بين برده ، يعني همانچيزي كه قرآن آمده تا از بوجود آمدن آن جلوگيري كند

    اما متأسفانه حربه شيطان باز هم كاري افتادو ظن ابليس در مورد كساني كه پيرويش كردند تحقق يافت :

    [34:20] ولقد صدق عليهم ابليس ظنه فاتبعوه الا فريقا من المؤمني
    قطعاً گمتن ابليس در موردشان تحقق يافت و جز گروهي اندك همگان از او پيروي كردند

    احاديث غير كه همچون خاكستري به درد نخور روي طلاي ناب و حديث پاك خدا را پوشانده اند فرقه ها را بوجود آورده اند و فرقه ها نيز همان كعبه هاي قلابي هستند كه معمار و مهندس همه آنها شيطان است


  11. تشکر


  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مطلب قران کتاب کاملی است.





    بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

    وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلاً لاَمُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ(115/الاَنعام)

    و کلام پروردگارت کامل است، در صداقت و عدالت. هيچ چيزي جانشين کلماتش نمی شود. او شنونده است، دانا.

    قرآن کتابی است کامل و باید به یاد داشته باشید که وقتی خداوند می فرماید کتابش کامل است یعنی %100 کامل است ، قرآن بی عیب است، بدون اشتباه و بدون غلط. ، قرآن کامل و با جزئیات است و وقتی خدا اعلام می کند که کتابش کامل با جزئیات ، بدون اشتباه است یعنی حتما هست ، پس خدا کار را نیمه تمام نمی گزارد.


    خدا احتیاجی ندارد ما بندگانش چیزی به کتابش اضافه کنیم . خدا از طریق قرآن به ما یاد میدهد که کلماتش تمام نمیشود و اگر او میخواست میتوانست به ما صدها، هزاران و یا میلیون ها کتاب در کنار قرآن بدهد بنابر این از آنجایکه که قرآن کامل، بی عیب و با جزئیات کامل است، خدا کتابی بیش از این برای دینمان به ما نداده است.

    خدا کتابش را قرآن نامیده است، آن را بهترین حدیث نامید و از مومنان حقیقی خواسته است که هیچ حدیث دیگری را به عنوان منبع برای دینشان استفاده نکنند.و همچنین خدا از مومنان حقیقی اش میخواهد که در تله شیطان و تعبد غیر خدا نیفتند و با پیروی از کلام رهبران دینی بجای کلام خدا.به شرک و گمراهی دچار نشوند و کسانی را که چیزهای را حرام میکنند که خدا حرام نکرده است تجاوزکار، دروغگو و مشرک نامیده است و شرک تنها گناهی است که خدا قول داده آن را نمی بخشد البته اگر تا لحظه مرگ ادامه داشته باشد.

    محمد فقط از طرف قرآن معرفی شده است.، قران می گوید که محمد آخرین پیغمبر خدا بود و رسول خدا ، او رسول خدا نامیده نشد بخاطر شخصیت اش، بلکه بخاطر اینکه قرآن به او داده شده بود که اینچنین خداوند پیام اش را به تمام مردم برساند.، دین اسلام دین خداست و محمد به لطف خدا رساننده پیام خدا به ما بود. و او مأموریتی غیر از این از طرف باریتعالی نداشت. مأموریت آخرین رسول الهی رساندن قرآن به اهل زمین بود.

    محمد از طرف خودش چیزی را نمیتوانست حرام کند، یا چیزی را حلال کند . و وقتی که این کار را سعی کرد انجام دهد از جانب خدا آشکارا به او تذکر داده شد .قران به ما یاداوری میکند که فقط خداست که چیزی را حرام میکند. هیچ کسی نمی تواند چیزی را حرام کند و نسبت بدهد به محمد و یا فلان پیشوای دینی ، در صورتی که خدا در قرآن آن را ذکر نکرده باشد. هر کسی قدمی در چنین کاری بردارد نشان میدهد که کلام خدا و احکامی که در قرآن است را تکذیب کرده است.

    مومنان حقیقی می دانند که وقتی خدا چیزی را حرام می کند منظوری دارد و چیزی را هم که حرام نمی کند حتما قصد و نیتی در کاراست در این صورت هر چیزی که در قرآن ذکر شده به منظوری ذکر شده و هر چیزی در آن نیامده به منظوری نیامده است. خدا چیزی را فرآموش نمیکنند غیر از خدا هیچ کسی نمی تواند و نباید چیزی به دین اسلام اضافه کند که خداوند به دلیلی آنرا ذکر نکرده و ادعا بکنیم که از طرف او و یا رسولش آمده است.

    رسول الله رساننده فقط یک پیغام بود و آن قرآن است. ، خدا به ما گفته که کلامش تمام نشدنی است. ما در همه موارد زندگی به خدا احتیاج داریم در صورتیکه خدا احتیاجی به ما ندارد که ما بخواهیم کتابشان را کاملتر و یا بهتر کنیم. کسانیکه فکر میکنند میتوانند این کار را انجام دهند در حقیقت میخواهند توجه را بیشتر در عوض خدای یکتا به سمت معبودان باطل خود معطوف کنند .

    خدا از مومنان حقیقی میخواهد که در مورد هر اطاعتی که آنها می بینند و یا می شنوند و یا می خوانند تحقیق کنند. و هیچ چیزی را غیر از کلام خدا متعال اطاعت محض و تعبد نکنند که این به معنای تسلیم شدن حقیقی است


  13. تشکر


  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مطلب عبادت و تعبد





    بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

    إِيِّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
    ما تنها تو را عبادت ميکنيم و از تنها تو کمک ميجوييم.

    بحث بر سر عبادت و تعبد است ، مي خواهييم معني درست و دقيق اين واژگان را از قرآن استخراج نماييم تا بدانيم « اياك نعبد » يعني چه.؟؟ تا بفهميم اين كه ما از آن غفلت كرده ايم بزرگترين اصل خلقت ( توحيد) است و همان كليد نجات و رستگاري بشر مي باشد. قالبهايي كه براي عبادت و تعبد ساخته شده ما را گمراه نموده و مسيرمان را از طريق مستقيم منحرف ساخته است. به محض اينكه اسم عبادت به ميان مي آيد ، قالبها سريعاً ذهن ما را به يك سري حركات و سكنات سوق مي دهند بگونه اي كه تصور مي كنيم منظور از تعبد و عبادت همين حركات و رفتارهاي رنگا رنگ مي باشند .

    وقتي اسم عابد به ميان مي آيد بلافاصله شخصي را تصور مي كنيم كه در نيمه هاي شب از خواب بلند شده و در حالي كه ردايي بلند به تن دارد ، دائماً مشغول اداي يك سري الفاظ و انجام يك سري حركات مي باشد. حال وقتي عبادت عبارت است از اين قبيل امور ، چه اشكالي دارد كه شخص به جاي اينكه خود آنها را انجام دهد مبادرت به خريدشان نمايد و كسي را اجير كند تا اين حركات و سكنات را در قبال پول برايش انجام دهد؟ وقتي اسم تسبيح خداوند به ميان مي آيد ، فوراً قطاري از مهره هاي سنگي يا پلاستيك دربند را تجسم مي كنيم كه شخصي آن را به دست گرفته تا حساب الفاظي كه بيان مي كند از دستش خارج نشود.

    اينها همه براي آن است كه ذهنمان منحرف شود تا آنچه را كه جزء واضحترين موضوعات قرآن است نفهميم و درك نكنيم . عبادت يك سري حركات ويژه نيست ،‌ عبادت بازي با مهره هاي تسبيح نمي باشد ،‌ بلکه عبادت ....

    عبادت ؛ اطاعت است .
    عبادت ؛ بندگي است.

    عبد و بنده كسي است كه مطيع و تابع بي چون و چراي مولايش باشد و هر آنچه را او گفت ، عمل نمايد و اطاعت كند. عبادت خدا به مفهوم اطاعت اوست و او فقط مولاي كساني است كه تنها او را اطاعت مي كنند و تنها حكم و فرمان او را اجرا مي نمايند.

    اما خدا كيست؟
    چه كسي تا كنون او را ديده يا صدايش را شنيده؟
    يك نفر به من پاسخ دهد !
    اطاعت از خدا يعني چه ؟ خداي وحده را در كجا پيدا كنيم تا فرمانبردارش باشيم؟


    درست است كه ما خدا را نديده ايم و صدايش را نشنيده ايم ، اما او كساني را به اسم رسول فرستاده تا صداي خود را به ما برساند و با ما ارتباط برقرار كند . خداوند در طول تاريخ همواره بوسيله آنچه به رسولانش ابلاغ كرده با ما سخن گفته است . آري :

    تعبد خدا = حرف شنوي از كتاب =تبعيت از قرآن

    تعبد خدا = اطاعت از قرآن


    اما بشر همواره براي رسيدن به خدا يك مشكل اساسي داشته : يك نفر به اسم شيطان سر راهش نشسته و به او آدرس اشتباهي مي دهد تا منحرفش كند و نگذارد به خدا برسد.
    او خيلي زيركانه كار خود را انجام مي دهد ، بگونه اي كه در اكثر موارد آب از آب تكان نمي خورد و شخص متوجه نمي شود كه چه بلايي دارد بر سرش مي آيد. ترفند او خيلي ساده و كاريست ، داستان از این قرار است !

    (يكي بود يكي نبود!)

    در زمانهاي قديم ، شخصي وجود داشت كه نامش محمد بود و ادعا مي كرد كه فرستاده خداست و آمده تا زبان خدا شود و پيام او را به مردم برساند. البته اين محمد قبلاً خودش هيچ دين و مذهبي نداشت و تا مدتها كسي از او چيزي راجع به ديانت و از اين حرفها نشنيده بود و حالا كه داشت از دين صحبت مي كرد و پيام خدا را براي مردم قرائت مي كرد كسي حرفهايش را باور نداشت . نه اينكه مردم روزگار او خدا را قبول نداشته باشند ؛ نه ، هرگز. آنها به يك سري چيزها معتقد بودند كه به زعم خودشان از طرف خداوند به ايشان رسيده بود .

    اعتقاداتي كه آنها نسل اندر نسل از پدران و آباء خود به ارث برده بودند. اما اعتقادات آنها با آنچه محمد مي گفت زياد همخواني نداشت و به همين دليل آنها حاضر نبودند حرف محمد را گوش كنند و مطيع او شوند. تازه هيچ وقت هم جلوي او كم نمي آوردند ؛‌ اگر محمد راجع به چيزي يا كاري از آنها انتقاد مي كرد فوراً به خدا ربطش مي دادند و مي گفتند كه خداوند فرموده كه چنان كنند.

    محمد مي گفت ؛ اما آنچه را من مي گويم خداوند از طريق فرشته وحي به من رسانده است و آنها نيز ادعا مي كردند كه از طريق لات و منات و عزي و غيره كه به عقيده آنها از فرشتگان الهي و دختران او بودند پيام خدا را دريافت كرده اند . حال وقتي فرشتگان رسولان الهي هستند طبيعي است سخنان آنها مربوط به خداوند مي شود و او خودش اراده كرده كه مردم مطيع آنها شوند

    اما محمد به آنها مي گفت خداوند احكام و فرامين خود را در قالب يك كتاب براي او فرستاده و به همين دليل از آنها نيز مي خواست كه كتاب خود را نشان دهند ، ولي آنها مي گفتند ما اين كتاب را در اختيار نداريم امااز پدرانمان شنيده ايم كه آنها از پدرانشان شنيده اند و آنها نيز ...(( همان قال فلان قال بهمان امروزی ) . كه منات يا لات و غيره يك چنين چيزي را گفته اند.

    [43:22] بل قالوا انا وجدنا ءاباءنا على امة وانا على ءاثرهم مهتدون
    واقعيت اين است كه آنها گفتند: "ما والدين خود را پيرو روش هاي خاصي يافتيم و ما رد پاي آنها را دنبال مي كنيم."

    خلاصه اينكه شيطان در طول تاريخ با اين ترفند زيركانه بني آدم را گمراه نموده و از اطاعت فرمان پروردگارش بازش داشته است يك زماني بوسيله لات و منات و عيسي و موسي ، حالا علاوه بر اينها به وسيله محمد و علي و حسن و حسين وغيره . آن موقع رسولان الهي قوم خود را دعوت مي كردند تا فقط خدا را ( كه بوسيله يك كتاب با آنها سخن مي گفت)‌ تعبد و فرمانبرداري كنند و در پاسخ مي شنيدند :

    [7:70] قالوا اجئتنا لنعبد الله وحده ونذر ما كان يعبد ءاباؤنا فاتنا بما تعدنا ان كنت من الصدقين
    آنها گفتند: "آيا آمده اى ما را وادار كنى تا فقط خدا را بپرستيم و آنچه را كه قبلا" والدينمان عبادت مى كردند، ترك كنيم؟ ما تو را به مبارزه مى طلبيم تا آن عذابى كه ما را به آن تهديد مى كنى بياورى، اگر راست مى گويى."

    آنها مي گفتند خداي تنها ، كه نماينده اش كتاب آسماني بود، كفايت نمي كند و خداوند بعضي از فرامين خود را نيز از طريق سخن فرشتگان به ايشان ابلاغ كرده كه مي بايستي حتماً تعبد شود. امروز نيز همان آش و كاسه است و شيطان دارد به همان ترفند قديمي خلق الله را گمراه و متفرق مي سازد.

    همکنون هم آنهایی كه مي گويند قرآن به تنهايي كفايت نمي كند درواقع دارند ادعا مي كنند كه خدا به تنهايي كفايت نمي كند چون در حال حاضر خداوند از طريق همين قرآن دارد با ما سخن مي گويد .
    گذشتگان سخنان موهوم موسي و عيسي و فرشتگان را تبعيت و تعبد مي كردند و بعد مي گفتند كه خدا خواسته كه چنان كنند. امروزيها نيز چنين مي كنند و مي گويند كه خدا خواسته كه به اين ترتيب عمل نمايند.

    پس فرق ما با قدما در چيست؟

    اين حرفها و سخناني را كه به اسم سنت محمد ، اهل بیت و یا صحابه داريم تبعيت و تعبد مي كنيم از كجا آورده ايم؟ آيا خداوند قرآني ديگر بر آنها نازل كرده و ما باید احكام خود را از آن اخذ كنيم؟! يا اينكه مانيز در اصل پيرو آباء اولين خود شده ايم و اين را نمي دانيم؟

    قطعاً شق دوم درست است : چون ما هيچ چيز به اسم اسلام و امت واحده نمي بينيم . آنچه مي بينيم صدهها فرقه رنگارنگ است شیعه ، سنی ، وهابی ودهها فرقه دیگر كه هريك خود را از ديگري برتر مي داند و بجاي اتحاد و تشكيل امت واحده به جان يكديگر افتاده اند و خون همديگر را مي ريزند .اگر قرآن را نمي خوانيد ، اگر دلايل خداوند را باور نداريد پس حد اقل نگاهي به اين تفرق انسانها از يكديگر كه نتيجه دوري از اسلام و قران و پيروي از ارباب متفرق است بيندازيد تا شايد باورتان شود كه راهمان به نا كجا آباد است نه جنت ، به طرف شيطان و دوزخ است نه خدا و بهشت .


  15. تشکر


  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مطلب محمد رسول الله است.





    بسم الله الرحمن الرحيم

    يايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك وان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس ان الله لا يهدي القوم الكفرين


    (رسول فقط و فقط يك رسول است )

    آري ، رسالت يك رسول در ابلاغ پيام پروردگارش خلاصه شده و جز اين هيچ وظيفه ديگري بر عهده ندارد. اين يك اصل بسيار بسيار بزرگ و گرانقدر است كه عدم توجه به آن در عصر بعد از پیامبران اسلام عزيز را تكه تكه و فرقه فرقه نموده و نه تنها امروز بلكه در طول تاريخ تدين بشريت ، عدم توجه به اين اصل باشكوه انسان را از موهبت بزرگ تشكيل امت واحده محروم ساخته و راهش را در رسيدن به درجه والاي مسلماني بسته است.

    در اينجا يك گره كور وجود دارد كه اجازه نمي دهد اين اصل در بند آزاد شود و انسان را از قيد بندگي و تعبد شيطان رهايي بخشد . اين گره تنها با تدبر و تفكر در قرآن ، آنهم بدون رعايت هيچگونه چارچوب و گرايش فرقه اي ميسر مي شود و متأسفانه تعدادافرادي كه تا كنون موفق به باز كردن اين گره شده اند بسيار اندك و قليل بوده اند.

    اين گره چيست و چگونه باز مي شود؟
    خوب دقت كنيد شايد شما هم در بند آن باشيد!
    اين همه خداوند در كلام شريفش دارد به رسول و ايمان آورندگان امر به تبعيت از قرآن مي كند :

    [6:106] از آنچه كه از جانب پروردگارت بر تو وحي شده است، پيروي كن. جز او خدايي نيست و به مشركان اعتنا نكن.
    [7:203] اگر آيه اي برايشان نياوري گويند چرا آيه اي فراهم نديده اي بگو: "من فقط از آنچه كه پروردگارم به من وحى كرده است، پيروى مى كنم." اينها پند روشنگرى است از جانب پروردگارتان و هدايت و رحمتى است براى مردمى كه ايمان دارند.
    [10:15] هنگامي كه آيات ما براي آنها خوانده مي شود، آنان كه انتظار ملاقات ما را ندارند، مي گويند: "قرآني غير از اين بياور، يا آن را تغيير بده!" بگو: "امكان ندارد بتوانم آن را از جانب خود تغيير دهم. من فقط از آنچه كه بر من وحي شده است، پيروي مي كنم. اگر من از پروردگارم نافرماني كنم، از مجازات روزي هيبت انگيز مي ترسم."
    [10:109] از آنچه بر تو وحي شده است، پيروي كن و صبور باش تا خدا حكمش را صادر كند؛ او بهترين داور است.


    با وجود اين همه آيات چرا مردم فقط از قرآن پيروي نمي كنند؟
    چرا اغلب مردم از تصور خداي وحده گريزانند؟
    براي اينكه تصور مي كنند خداوند علاوه بر قرآن مبين ، قرآني مخفي نيز به محمد وحي كرده است.
    براي اينكه محمد را نيز در تعيين شريعت الهي كاره اي مي دانند
    و
    براي اينكه كلام محمد ، موسي ، عيسي و ديگران را چيزي جداي از كلام خدا نمي دانند
    گره كور همين است و در طول تاريخ دين و دينداري همين بوده است.

    همه آن امتها و رهبراني كه در مقابل پيامبران جبهه مي گرفته اند از دينداران و مذهبيون بوده اند و همگي به الله به عنوان يگانه خالق آسمانها و زمين اعتقاد داشته اند. اما وقتي پيامبرانشان ايشان را به پيروي از كتاب آسماني و تعبد خداي وحده دعوت مي كردند براي عدم اطاعت او و پيروي از آباء اولينشان هيچ دليلي نداشتند جز اينكه بگويند :

    اينها فرشتگان خداوند و دختران او هستند ، مگر ممكن است فرشتگان چيزي خلاف امر پروردگارشان حكم كنند؟ اينها پيامبران الهي هستند و پسران او ، مگر ممكن است يك پيامبر چيزي خلاف پروردگارش حكم كند؟ اينها مقربين درگاه الهي هستند و آل او ، مگر ممكن است آل الله بر خلاف خواسته خداوند سخن بگويند؟

    خلاصه اينكه شيطان از عباد الله براي خداوند دختر و پسر و آل مي سازد و آنها را براي او جزء مي گيرد و بعد كاري را كه نبايد بشود عملي مي سازد. او با اين حربه نا جوانمردانه از عقبه حمله مي كند و كلام خود را به افراد مذكور نسبت مي دهد و موجه مي سازد و بدينسان بين خلق الله تفرقه ايجاد مي كند و فرقه فرقه شان مي سازد. بنا براين طبيعي است كه شما نيز كلام خدا را پشت گوش بيندازيد و اين همه آيات بديهي و واضح را تكفير و تكذيب نماييد!

    اين تسليم بي ارزش و بي مقدار چه مي گويد ؟ دارد چه كساني را به تبعيت كتاب الهي دعوت مي كند ؟ هي تكرار و تكرار و تكرار!
    چرا او ديگر بس نمي كند؟!
    چرا خفه نمي شود؟
    چرا گورش را گم نمي كند؟
    مگر ما تبعيت از كتاب الهي را تكفير كرده ايم؟ كدام مسلمان است كه از قرآن پيروي نكند و آن را بزرگترين كتاب نداند؟!
    اگر ما حرف و حديث پيامبر را تبعيت مي كنيم چيزي جز كلام خدا نيست !
    محمد زبان گوياي خدا و مكمل قرآن است . هرچه گفته وحي الهي است ، محمد هرگز سخني از روي هوي و هوس نرانده است. او رحمة للعالمين است ، او يك پيامبر الهي است ، مگر ممكن است يك پيامبر چيزي خلاف پروردگارش حكم كند؟

    و اينگونه مي شود كه در مقابل يك قرآن چند صد صفحه اي صدها جلد قرآن خلق مي شود كه همگي به صورت مخفي و غير مبين در اختيار رسولان الهي : دختران ، پسران و آل و اجزاء او قرار گرفته اند و اطاعت و تبعيت از آنها كم از تعبد قرآن نيست.

    حال تو اي تسليم بي ارزش و كافر !
    آيا به ما مي گويي خداي وحده(= قرآن) را تبعيت كنيم و آنچه را پيامبر عزيزمان و ديگر مقدسين گفته اند و نسل اندر نسل و سينه به سينه حفظ شده تا به ما رسيده است رها كنيم؟

    شباهت !

    اجئتنا لنعبد الله وحده ونذر ما كان يعبد ءاباؤنا
    مي گويي فقط خدا(=قرآن) را مطلقاً فرمانبرداري كنيم و آنچه را گذشتگان تبعيت و تعبد مي كرده اند فراموش نماييم

    يعني محمد هيچ چيزي از خود نداشت كه بگويد؟
    توهين تا چه حد؟ تو مقام اين موجود عزيز را كه تا قاب قوسين به خدا نزديك شد به اندازه يك پستچي پايين مي آوري و مي گويي كه او جز ابلاغ پيام پروردگار اختياري ديگر نداشت و خداوند هيچ وظيفه اي بر عهده اش ننهاده بود؟

    آري و اين ادعاي تسليم بي مقدار نيست ، اين كلام خداست كه با صراحت و وضوح هرچه تمامتر در كتابش ثبت و ضبط گرديده است:

    [5:99] ما على الرسول الا البلغ والله يعلم ما تبدون وما تكتمون

    آيا اطاعت از خدا و اطاعت از رسول دو چيز است؟ آيا آنگونه كه شما مي گوييد ؛ اطاعت از خدا يعني اطاعت از قرآن چند صد صفحه اي و اطاعت از رسول يعني اطاعت از يك كتابخانه حرف و سخن ضد و نقيض؟
    اطاعت از رسول يعني اطاعت از خدا چرا نمي فهميد؟
    چرا اين حرف واضح قرآن را نمي خواهيد بشنويد؟
    مگر گوشهايتان نمي شنود كه قرآن چه مي گويد ؟ نمي شنويد ؟ نمي بينيد؟ حتي آيه زير را؟

    [24:54] قل اطيعوا الله واطيعوا الرسول فان تولوا فانما عليه ما حمل وعليكم ما حملتم وان تطيعوه تهتدوا وما على الرسول الا البلغ المبين

    [24:54] بگو: "از خدا اطاعت كنيد و از رسول اطاعت كنيد." اگر خودداري كنند، پس او مسئول تعهدات خويش است و شما مسئول تعهدات خود. اگر شما از او اطاعت كنيد، هدايت خواهيد شد. تنها وظيفه رسول رساندن (پيام) است.

    پس رسول الله جز ابلاغ پيام الله هيچ وظيفه ديگري بر عهده نداشته است.
    پيام خدا چيست؟
    يك كتاب مبين
    يك قرآن مبين
    يك بلاغ مبين


    آهاي آهاي آهاي آهاي انسانها!


    وظيفه رسول بلاغ مبين است كه در قالب يك كتاب مبين جمع آوري شده و همگان در باره اش متفق القول هستند. رسول وظيفه داشته كه پيام خدا را به طور علني به اطلاع همگان برساند و آن را ثبت و ضبط نمايد.

    صحبتهاي زندگي خصوصي و كوچه بازار محمد ربطي به دين ندارند تازه آنهم اگر واقعاً به محمد تعلق داشته باشند.

    اي كساني كه محمد را گنجينه علم پروردگار تصور مي كنيد و مي انگاريد از همان ابتدا همه چيز در باره قرآن به محمد گفته شده و او به عنوان يك معلم به انسانها معرفي گرديده است ، مدركتان كو ؟ هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين!

    به محمد نيز مانند همه انسانها امر شده بود كه مرتب قرآن را بخواند و در آن تفكر نمايد ، او از ديگران تافته اي جدا بافته نبود كه به مكتب نرود و خط ننويسد و قرآن نخوانده معلم همگان شود. او از نيمه شب ( اندكي كمتر يا بيشتر) بر مي خاست و قرآن مي خواند ، براي چه؟ مگر نه اينكه از همان ابتدا زير و بم قرآن به او آموزش داده شده بود ؟! پس اين رنج بيهوده براي چه بود؟

    آيا خدا مي خواست محمد بيشتر قرآن بخواند تا آنچه را او از قلم انداخته بود و فراموش كرده بود به رسولش آموزش دهد خود آن را ياد بگيرد؟ پس به كجا مي رويد؟ بياييد همگي به قرآن اعتصام كنيم و مرتب آن را بخوانيم تا اينگونه متفرق و فرقه فرقه نشويم.
    )واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا(





  17. تشکر


صفحه 1 از 9 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود