صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حکایتهای خواندنی از امام جعفر صادق علیه السلام

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب حکایتهای خواندنی از امام جعفر صادق علیه السلام




    مقاله مشتمل بر گلچینی از حکایتهای خواندنی درس آموز از امام صادق(علیه السلام) می باشد.

    حکایتهای خواندنی از امام جعفر صادق علیه السلامحکایتهای خواندنی از امام جعفر صادق علیه السلام
    گناهان كبيره

    عمروبن عبيد معتزلى به نزدامام صادق(عليه السلام) مشرف شد، وقتى رسيد اين آيه را تلاوت نمود:
    (الذين يجتنبون كبأرالاثم و الفواحش)
    سپس ساكت شد. امام صادق(عليه السلام) فرمودند: چرا ساكت شدى؟
    گفت: خواستم كه شما از قرآن گناهان كبيره را يكى پس از ديگرى براى من بيان نمايى.
    حضرت شروع كرد وبه ترتيب از گناه بزرگ تر يكى پس از ديگرى را بيان نمود.
    از بس كه امام خوب وعالى پاسخ عمر وبن عبيد راداد كه در پايان عمرو بن عبيد بى اختيار گريست و فرياد زد: هر كه به رأى خويش سخن بگويد و در فضل و علم با شما منازعه كند، هلاك مى شود.



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    اهميت دوري از حرام

    امام صادق(عليه السلام) در يكى ازسفرهايشان به حيره ( ميان كوفه و بصره ) آمدند.
    در آن جا منصور دوانيقى به خاطر ختنه فرزندش جمعى را به مهمانى دعوت كرده بود.
    امام نيز ناگزير درآن مجلس حاضر شدند. وقتى كه سفره غذا انداختند، هنگام صرف غذا، يكى از حاضران آب خواست ولى به جاى آن ، شراب آوردند ، وقتى ظرف شراب را به او دادند، امام بى درنگ برخاستند و مجلس را ترك كردند و فرمودند:
    رسول خد(صلّي الله عليه وآله) فرمود : ( ملعون من جلس على مأده يشرب عليها الخمر. ) ملعون است كسى كه دركنار سفره اى بنشيند كه درآن سفره شراب نوشيده شود.



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    خوبي در برابر بدي

    يكى ازبـستـگان امام صادق(عليه السلام)ازآن حـضرت بـدگويى كرده بـود.
    وقتى بـه آن حضرت خبـر رسيد. بـدون آن كه عكس العمل شديدى از خود نشان دهند , بـا آرامش بـرخاستند و وضو گرفتند و مشغول نماز شدند.
    يكى از حـاضران بـه نام (( حـماد لحـام)) مى گويد: من گمان كردم حـضرت مى خواهد آن شخص را نفرين كند, ولى بـر خلاف تـصور خود ديدم آن بزرگوار بعد از نماز چنين دعا كرد: خدايا من حقم رابه اوبخشيدم.
    تو از من بزرگوارتري وجود و كرمت ازمـن بيشتر است پس او رابـه من بـبـخش و كيفر مكن!



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    امام صادق(علیه السلام) و حل اختلاف شيعيان

    مردى با يكى ازبستگانش برسرميراثى اختلاف داشت و كارشان به دعوا و جدال كشيد.
    ((مفضل)) كه يكى از ياران امام صادق(عليه السلام)است از آن جا مى گذشت ، متوجه درگيرى آن دو شد، آنها رابه خانه خود برد و با چهارصد درهم ميان آن دو مصالحه برقرار كرد و درهم ها را هم خودش پرداخت و اختلاف حل شد.
    آن گاه مفضل بـه آنان گفت: بـدانيد پـولى كه بـراى حل اختـلاف پرداختم،از آن خودم نبـود.
    واز اموال امام صادق (عليه السلام) بـود، زيرا حضرت به من فرمان داده اند كه هر جا دو نفر از شيعيان ما اختلافى داشتند، از مال آن بزرگوار آنان را صلح دهم.



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    شيوه نهي از منكر

    امام صادق(عليه السلام) شنيده بـودند كـه ازمـسـلـمـانان مـردى بـه نام((شقرانى)) شراب خورده است وبه دنبـال فرصتى بـودند كه نهى از منكر كنند.
    روزى او بـراى دريافت سهمى ازبـيت المال نزد حـضرت آمد حضرت ضمن اين كه سهمى ازبيت المال بـه او دادند
    بـا لحنى ملاطفت آميز فرمودند: كار خوب از هر كسى خوب است، ولى از تو بـه واسطه آشنايى كه بـا ما دارى و آزاد شده پـيامبـر هستى زيبـاتراست.
    و كاربد از هر كسى بد است، و از تو بـه خاطر همين انتساب زشت تر و قبيح تر است.
    شقرانى بـا شنيدن اين جـمله دانست كه امام از شراب خـوارى او آگاه بـوده و در عين حال بـه او محبـت كرده است. نادم گشت و در درونش تحولى ايجاد شد.



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    احترام به دوستداران

    سيد حميرى ، از شعرا و مديحه سرايان اهل بيت عليهم السلام اما پيرو فرقه كيسانيه ( امامت محمد بن حنفيه ) بود. او در بستر بيمارى افتاده زبانش بند آمده ، چهره اش سياه، چشمانش بى فروغ و... شده بود.
    امام صادق(عليه السلام) تازه وارد كوفه شده بود وخود را براى عزيمت به مدينه آماده مى كرد.
    يكى از اصحاب امام صادق (عليه السلام) شرح حال سيد حميرى رابه آن حضرت گفت؛امام به بالين سيد آمد، در حالى كه جماعتى هم آنجا گرد آمده بودند.
    امام سيد حميرى را صدا زد.
    سيد چشمانش را باز كرد، اما نتوانست حرفى بزند، در حالى كه به شدت سيما يش سياه شده بود.
    حميرى گريه اش گرفت.
    التماس گرايانه به امام صادق(عليه السلام) نگاه مى كرد.
    امام زير لب دعائي مى خواند.
    سيد حميرى گفت: خدا مرا فدايتان گرداند. آيا با دوستداران اين گونه رفتارمى نمايند؟
    امام فرمودند: سيد! پيرو حق باش تا خداوند بلا را رفع كند وداخل بهشتى كه به اوليائش وعده داده است، شوى.
    اواقراربه ولايت امام صادق (عليه السلام) نمود وهمان لحظه ازبيمارى شفا يافت.



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    تضمين خانه اي دربهشت

    مـرد داخل كجاوه نشسته بود. از آفتاب بيـرون خبـرى نبـود سـرش را از لاى پـرده بيرون آورد و به اطرافيانـش گفت: (( هنوز نرسيديـم )) با شنيدن جـواب منفى ، سرش را داخل كجاوه برد و پرده را انداخت.
    حركت آرام شتـرها و صـداى زنگـوله هايشان سكـوت بيابان را مـى شكست.
    مرد پا روى پايـش انداخت، سرش را جابه جا كرد ، خميازه اى كشيد و آرام خوابيد.
    شتر آرام راه مى رفت وكجاوه را تكان مى داد. انگار كجاوه گهواره شده بـود و مرد ، كودك سالها پيـش . درخـواب مادرش را ديد كه دارد گهواره اش را تكان مى دهد. اما در يك لحظه مكانى سرسبز مشاهده كرد.
    صداى بلبلان و حركت آبها گـوش را نـوازش مى داد. نفـس عميقى كشيد و گفت: چه جاى باشكـوهى راستى اينجا كجاست؟
    صدايى به گـوشـش رسيد. اينجا جايى است كه صالحان از نعمتهاى آن استفـاده مـى كننـد.
    صـدا از آسمـان مـىآمـد . به دنبال صـدا به بالا نگاه كرد.
    بـرگهاى سبزدرختان و ميـوه هاى سرخ و رنگارنگ جلوى آبى آسمان را گرفته بودند. هر چه بود همان سبزى برگها بـود. انگار آسمان سبز بـود.
    نسيمى وزيد و شاخه هاى درختان را تكان داد. از ميان شاخه ها نور طلايى خورشيد به چشمش تابيد. چشمانش را بست.
    صدايى شنيد. آقا، آقا.
    پلكهايش لرزيد و از هم جدا شد.
    چشـم بـاز كـرد. آفتـاب از بيـرون به كجـاوه درست تـوى چشمـانـش مـى تـابيد. خـدمتكـار، كه پـرده را كنـار زده بود، گفت:
    آقا رسيديم، به مدينه رسيديم.
    ـ سلام آقا، سلام اى بزرگوار.
    ـ عليك السلام اى مـرد. مثل اينكه غريب هستى ؟
    مرد از شوق نمى دانست چه بگويد.
    فكر كرد به تمام آرزوهايش رسيده. در حالى كه اشك از چشمانـش سرازير بود ، گفت: آقا ، من مشتاق زيارت شما بـودم.
    از لبنان مىآيـم ، جبل عامل . الحمدلله وضع مـن خيلـى خـوب است. قصدم زيارت خانه خـدا است. گفتـم حال كه تا اينجا آمدم، بايد روى مبارك شما را هم ببينم.
    امام لبخندى زد و فرمودند: به مـدينه خـوش آمـدى. خـدا زيارتت را قبـول كنـد.
    مرد گفت: ((آقا از شما خواهشى دارم، مـن دوست دارم در مدينه خانه خـوبى داشته باشـم .از شما مى خواهـم برايم خانه اى خوب در مدينه بخريد.))
    آنگاه دست در جيب كـرد، كيسه اى پـول بيـرون آورد، به امـام(عليه السلام) داد و گفت:
    (( ده هزار درهـم است. اميـدوارم وقتـى از مكه بـرگشتـم اينجـا خانه اى داشته بـاشـم.)) امام (عليه السلام) پـول را گـرفت و مـرد بـا شـادى از خـانه امـام خـارج شـد. امام نگاهى به مرد كرد و فرمودند:
    زيارت قبول! ـ((قبول حق باشـد. زيارت خانه خـدا برايـم خيلـى گـوارا بـود .))
    آنگاه لحظه اى سكـوت كرد وادامه داد: (( آقا راستى برايـم خانه خريديد؟))
    امام فرمودند: ((آرى, خانه خوبى خريدم. مـى خـواهـى قبـاله اش را بـدهـم؟)) ـ بله مـولاى مـن. ايـن خـانه كجـاست ؟
    امام(عليه السلام) كاغذى به او داد و فرمودند:
    ((خـودت آن را بخـوان.)) مـرد بـا شـوق كـاغذ را گـرفت و خـواند:
    ((جعفر بـن محمـد (عليه السلام) براى ايـن مرد خانه اى در بهشت خريـده است كه يك طرف آن به خانه رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله) متصل است، طرف ديگرش به خانه اميرالمومنيـن و دوطرف ديگرش به خانه امام حسـن وامام حسيـن(عليه السلام).
    مرد شادمان نـوشته را بوسيد وگفت: قبـول كردم. ))
    امام(عليه السلام) فرمودند: (( مـن پول شما را بين سادات و فقرا تقسيم كردم. )) مرد سنـد را محكـم در دستـش نگـاه داشت و گفت: خـدا كنـد هميـن طـور بـاشد.
    چه خانه اى بهتر از بهشت.
    آنگـاه بـا خـاطـره خـوش مـدينه را به قصـد لبنـان تـرك كـرد.
    خبـرمثل بـاد درتمام جبل عامل پيچيـد. طـولـى نكشيـد كه تمـام مـردم شهر ازآن آگاه شدند . مرد ثروتمند دار فانى را وداع گفته بـود.
    هر كسـى چيزى مى گفت و از او به نيكى ياد مى كرد . پيرمرد بينوايى گـوشه اى نشسته بـود . در حالى كه اشك از چشمانـش جارى بود، گفت: خدا رحمتـش كند.
    او شاگرد خوبى براى امام(عليه السلام) بـود. چقدر به من كمك كرد، مثل مولايش.
    چقدر به مـن محبت مى كرد، مثل امامش. به راستى كه او شاگـردامام بـود ،هـرچند درمـدرسه امام صادق(عليه السلام) درس نخـوانـده بـود .
    عابرى كه ايـن حرفها را مى شنيد گفت: ((مـن هر وقت او را مـى ديـدم ياد امام(عليه السلام) مى افتادم. ياد مدينه مى افتادم.
    ياد روزى كه به خانه خدا رفتيـم.)) ديگرى گفت: خوشا به حالش،ازامام صادق(عليه السلام) يادگارى نيك دارد . سند را مـى گـويـم.اووصيت كرد هر وقت مرد سند را در كفنـش بگذارند تا همراهش باشد.
    جمعيت بسيـار مـرد را تـا قبـرستـان تشييع و بـرايـش طلب آمـرزش كـردند.
    يك روز پـس از مـرگ آن مـرد، همه جـا سخـن از اوبـود. هـر كـس خـاطـره اى نقل مـى كـرد. حـالا درقبـرستـان قبـرتـازه اى بـود. قبـر آن مـرد نيك انـديش.
    وقتى مردم بارديگر به گـورستان رفتند،چيزعجيبى ديدند. برسنگ مزارش نـوشته شـده بـود: جعفـربـن محمـد(عليه السلام) به وعده اش وفـا كـرد.



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    امام صادق(عليه السلام ) و كمك رسانى به مستمندان

    معلى ، فرزند خنيس ،كه خدمت كارامام صادق(عليه السلام) بود، نقل مى كند كه در يكى از شب هاى بارانى،امـام صادق(عليه السلام) به قصد كمك رسانى به بينوايان ظله بنى ساعده ازمنزل خارج گرديد.
    من نيز از پـشـت سر آن حضرت حركت كردم . ناگهان چيزى ازدست آن حضرت ، در تاريكى شب ، برزمين افتاد و او گفت : بسم اللّه ، اللهم رده علينا، به نام و ياد خدا، بار خدايا! آنچه از دست من افتاد به من بـرگردان .
    در اين هنگام من نزديك رفتم و سلام كردم . فرمودند: معلى تو هستى ؟
    عرض كردم : بلى يـابـن رسول اللّه (صلّي الله عليه وآله) .
    فرمودند: به زمين دست بكش و آنچه يافتى به من برگردان .
    من نيزدست بر زمـيـن كـشـيدم , ديدم نانى است .كه روى زمين افتاده است . آن را جمع كردم وبه حضرت دادم . ناگهان انبانى از نان را نزد امام صادق (عليه السلام) ديدم كه مقدارى از آن به زمين ريخته بود.
    گفتم : آقا، اجـازه بـده ايـن انـبان را من حمل كنم .
    فرمودند: نه ، خودم به حمل آن سزاوارترم ، اما به تو رخصت مى دهم كه به همراه من بيايى .
    پـس بـا آن حـضرت حركت كردم و به ظله ( سايبان ) بنى ساعده رسيديم كه مردم به هنگام روز از شـدت گرما به اين سايبان پناه مى آوردند و شب ها بينوايان و درماندگان درآن جا مى خوابيدند . گروهى ازبينوايان و مستمندان درآن جا خوابيده بودند .
    امام صادق (عليه السلام) قرص هاى نان را ازانبان بيرون آورد و در كنار هر يك از آنان يك يا دوقرص نان گذاشت و كسى از آنان بى نصيب نماند.
    در راه بـازگـشت ، از امام (عليه السلام) پرسيدم : فداى تو گردم ، شما كه به اين گروه خدمت مى كنيد ، آيا ايـنان حق را مى شناسند ( يعنى شيعه هستند )؟
    امام (عليه السلام) پاسخ داد:
    لو عرفوالواسيناهم بالدقة ، آنان اگر حق را مى شناختند( و از مكتب اهل بيت (عليه السلام) پيروى مى كردند ) با آنان مواسات مى كرديم و هر چه داشتيم از آنان دريغ نمى كرديم و آنان راشريك خويش قرار مى داديم.
    لازم بـه ذكـر اسـت كـه مـعلى بن خنيس از بهترين خدمت كاران و ياوران امام صادق (عليه السلام) مورد اعـتـمـاد و اطمينان آن حضرت بود كه به دستور منصور دوانيقى، دومين خليفه عباسى، به جرم محبت و پيروى از اهل بيت (عليهم السلام)و خدمت به آستان امام صادق (عليه السلام)، توسط داوود بن على ، به شهادت رسيد.



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11

    شاد




    نقل قول نوشته اصلی توسط سوگند نمایش پست
    اهميت دوري از حرام

    امام صادق(عليه السلام) در يكى ازسفرهايشان به حيره ( ميان كوفه و بصره ) آمدند.
    در آن جا منصور دوانيقى به خاطر ختنه فرزندش جمعى را به مهمانى دعوت كرده بود.
    امام نيز ناگزير درآن مجلس حاضر شدند. وقتى كه سفره غذا انداختند، هنگام صرف غذا، يكى از حاضران آب خواست ولى به جاى آن ، شراب آوردند ، وقتى ظرف شراب را به او دادند، امام بى درنگ برخاستند و مجلس را ترك كردند و فرمودند:
    رسول خد(صلّي الله عليه وآله) فرمود : ( ملعون من جلس على مأده يشرب عليها الخمر. ) ملعون است كسى كه دركنار سفره اى بنشيند كه درآن سفره شراب نوشيده شود.
    سلام!!!
    شخصي از عموي بزرگوار ما امام جعفر صادق(عليه السلام)پرسید آیا نوشیدن شراب بدتر است یا نماز نخواندن ؟ امام (ع) فرمود : شرابخواری از بی نمازی بدتر است می دانی چرا ؟ آن مرد گفت : نه فرمود : او حالتی پیدا می کند که نه خدای بزرگ و عزیز را می شناسد نه آفریننده خود را می شناسد. بحارالانوار جلد 79 صفحه 133
    شراب مادر تمام گناهان است و سبب رسیدن خورنده اش به هر شری است عقل او را می گیرد پس خدای خود را در آن حال نمیشناسد و هر گناهی که پیش آید انجام می دهد و باکی از اعمال خلاف عفت ندارد . گناهان کبیره جلد 1 صفحه 213


    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331



    تلخى گوش و شورى آب چشم


    ابن ابى ليلى - كه يكى از دوستان امام جعفر صادق عليه السلام است - حكايت نمايد:

    روزى به همراه نعمان كوفى به محضر مبارك آن حضرت وارد شديم ، حضرت به من فرمود: اين شخص كيست ؟

    عرض كردم : مردى از اهالى كوفه به نام نعمان مى باشد، كه صاحب راءى و داراى نفوذ كلام است .

    حضرت فرمود: آيا همان كسى است كه با راءى و نظريّه خود، چيزها را با يكديگر قياس مى كند؟

    عرض كردم : بلى .

    پس حضرت به او خطاب نمود و فرمود: اى نعمان ! آيا مى توانى سرت را با ساير اعضاء بدن خود قياس نمائى ؟

    نعمان پاسخ داد: خير.

    حضرت فرمود: كار خوبى نمى كنى ، و سپس افزود: آيا مى شناسى كلمه اى را كه اوّلش كفر و آخرش ايمان باشد؟

    جواب گفت : خير.

    امام عليه السلام پرسيد: آيا نسبت به شورى آب چشم و تلخى مايع چسبناك گوش و رطوبت حلقوم و بى مزّه بودن آب دهان شناختى دارى ؟

    اظهار داشت : خير.

    ابن ابى ليلى مى گويد: من به حضور آن حضرت عرضه داشتم : فدايت شوم ، شما خود، پاسخ آن ها را براى ما بيان فرما تا بهره مند گرديم .

    بنابراين حضرت صادق عليه السلام در جواب فرمود: همانا خداوند متعال چشم انسان را از پيه و چربى آفريده است ؛ و چنانچه آن مايع شور مزّه ، در آن نمى بود پيه ها زود فاسد مى شد.

    و همچنين خاصيّت ديگر آن ، اين است كه اگر چيزى در چشم برود به وسيله شورى آب آن نابود مى شود و آسيبى به چشم نمى رسد؛ و خداوند در گوش ، تلخى قرار داد
    تا آن كه مانع از ورود حشرات و خزندگان به مغز سر انسان باشد.

    و بى مزّه بودن آب دهان ، موجب فهميدن مزّه اشياء خواهد بود؛ و نيز به وسيله رطوبت حلق به آسانى اخلاط سر و سينه خارج مى گردد.

    و امّا آن كلمه اى كه اوّلش كفر و آخرش ايمان مى باشد: جمله ((لا إ له إ لاّ اللّه )) است ، كه اوّل آن ((لا اله )) يعنى ؛ هيچ خدائى و خالقى وجود ندارد و آخرش ((الاّ اللّه )) است ، يعنى ؛ مگر خداى يكتا و بى همتا.(1)

    منبع:تبیان

    حکایتهای خواندنی از امام جعفر صادق علیه السلام



صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود