صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: زندگی نامه محمد تیجانی و درسهایی از ایشان

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2

    زندگی نامه محمد تیجانی و درسهایی از ایشان




    زندگی نامه محمد تیجانی و درسهایی از ایشان

    محمد تیجانی: ایرانیان می‌خواهند پرچم اسلام برافراشته شود

    سیاست > رهبری - دکتر محمد تیجانی سماوی را بسیاری در ایران و جهان اسلام با کتاب «ثم اهتدیت» می‌شناسند؛ کتابی که بسیار مورد علاقه و توجه خوانندگان از جمله رهبر انقلاب قرار گرفت.
    تیجانی خود در این‌باره می‌گوید: «ایشان (رهبر انقلاب) کتاب «ثم اهتدیت» را ستایش نمودند و گفتند این کتاب، کتاب تو نیست بلکه نسیمی از برکات اهل بیت(ع) است.»
    پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری به مناسبت هفته وحدت به سراغ این نویسنده و پژوهشگر مسائل اسلامی رفت تا درباره موضوع وحدت و مسائل جهان اسلام به گفت‌وگو بپردازد:
    ما در میان مذاهب اسلامی، نکات مشترک زیادی داریم که با توجه به آن‌ها می‌توان به وحدت رسید. برای شروع گفت‌وگو دراین‌باره توضیح دهید.
    در حقیقت بخش‌های مشترک فراوانی وجود دارد و اختلاف در تمام اصول دین و فروع دین بسیار اندک است، بلکه اختلاف تنها در یک اصل دیده می‌شود، اصلی که بسیاری از علمای اهل تسنن نیز آن را ذکر کرده‌اند و آن اصل امامت است. شیعه، امامت را اصلی از اصول دین می‌داند اما اهل تسنن آن را نه به عنوان اصلی از اصول دین بلکه آن را به عنوان یک اصل سیاسی می‌پذیرند. در حالی که شیعیان، امام را منصوب از جانب خداوند می‌دانند و آیات قرآن کریم را ناظر به همین مطلب می‌دانند.
    در بقیه‌ی مسائل مانند ایمان به خدا، نبوت حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله، قرآن کریم، قبله‌ی مشترک، حج و ... اختلافی وجود ندارد. البته در مسائل فقهی، اختلافات مطرح است چنانکه درون مذاهب چهارگانه اهل سنت نیز اختلافات وجود دارد و همین اختلاف فقهی در فقه شیعیان نیز دیده می‌شود. خلاصه آن‌که مشترکات فراوان ما در اصول و فروع، درب‌های وحدت مسلمانان به شمار می‌رود و قرآن کریم نیز در آیه شریفه «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا1» بر وحدت اسلامی تأکید دارد و اخوت اسلامی هم این اقتضا را دارد که مسلمانان زیر بیرق دین بیایند.
    اما می‌بینیم که برای دست‌یابی مسلمانان به وحدت با وجود تمامی این نکات مشترک موانعی وجود دارد. این موانع را توضیح دهید.
    یکی از موانع، جهان استکبار به‌ویژه آمریکاست و این امر بر کسی پوشیده نیست. در گذشته توطئه و خیانت علیه مسلمانان در خفا و پشت پرده‌ها انجام می‌شد اما هم‌اکنون هیچ پرده و نقابی وجود ندارد. در این قضیه برخی از کشورها نیز به پیروی از آمریکا و در جهت دوستی و علاقه به آمریکایی‌ها، حقایق اسلام را دفن کرده و بسیاری از مسلمانانِ کم‌خِرد، جاهل و ضعیف‌الإراده را به خدمت در آورده و با حمایت همه‌جانبه از این افراد، آنان را به عنوان ابزاری برای جنگ با اسلام و مسلمین در می‌آورند.

    علت این فتنه‌انگیزی آمریکا و نظام سلطه در کشورهای اسلامی را چیست؟
    آمریکا و دولت‌های غربی از گذشته‌های دور دریافته‌اند که تنها مانع زیاده‌خواهی و سلطه آن‌ها اسلام است و در همین راستا با ایران مخالفت می‌کنند. زیرا می‌بینیم که ایران تنها کشور متصدی دفاع از حریم پیامبر(ص) در محکومیت کاریکاتورهای اهانت‌آمیز بود. در حالی که برخی کشورها از خود واکنش نشان ندادند. بنابراین ایران اسلامی در خط مقدم دفاع از اسلام است. از سوی دیگر، آمریکا و اسرائیل به دنبال تکه‌تکه کردن مسلمانان هستند. گاهی به صراحت گفته‌ام که اگر شما بر این باورید که ایران فقط از شیعه حمایت می‌کند، سخت در اشتباهید؛ چراکه ایران از حماس هم -که شیعه نیستند- حمایت می‌کند.

    ایرانیان می‌خواهند پرچم اسلام برافراشته باشد نه شیعه و نه سنی، بلکه اسلام. این امر برای تمامی نخبگان سیاسی روشن است و به‌خاطر همین است که آمریکا و اسرائیل دشمن سرسخت خود را ایران می‌دانند. آن‌ها به وضوح دریافته‌اند که انقلاب اسلامی ایران، عامل حرکت دیگر مسلمانان است. برای مثال امام خمینی(ره) جمعه آخر ماه رمضان را با این هدف که مسئله فلسطین از ذهن مسلمانان پاک نشود و در جهت آزادی قدس تلاش نمایند، روز قدس نامیدند. این موضوع ضربه‌ای سنگین برای اسرائیل و آمریکا به‌شمار می‌رود.
    دنیای استکبار برای فتنه‌انگیزی از چه حربه‌هایی بهره می‌بَرد؟
    اختلاف‌افکنی یکی از نقشه‌های استکبار است. برای مثال در لبنان بعد از ناکامی در جنگ‌های نظامی با حزب‌الله، این‌بار می‌خواهند چهره‌ حزب‌الله را با ایجاد درگیری‌های مذهبی میان شیعه و سنی مخدوش نمایند و برای این‌که پیروان مذاهب مختلف در لبنان را به جان هم بیندازد، این‌طور تبلیغ می‌کنند که سعد حریری نماینده اهل سنت و سیدحسن نصرالله نماینده شیعیان است. در حالی که این‌گونه نیست و بسیاری از اهل سنت و حتی مسیحیان لبنان، جزو هم‌پیمانان جریان مقاومت به‌شمار می‌آیند. در حقیقت استکبار، با تمام توان به ایجاد فتنه در جامعه اسلامی همت می‌ورزد. در انتخابات اخیر در ایران هم دیدید که نظام سلطه و به‌خصوص آمریکا، اسرائیل و انگلیس فتنه‌ای بزرگ را به پا کردند که اگر فضل الهی، درایت علما و در رأس آنان رهبر معظم انقلاب نبود، نعوذبالله این انقلاب مورد تهدید واقع می‌شد. هدف آن‌ها در ایجاد فتنه سرنگونی حکومت و نظام جمهوری اسلامی بود اما ناکام ماندند زیرا «و یمکرون و یمکرالله و الله خیرالماکرین2»

    می‌بنید که در تونس انقلاب مردمی برپا شده است. ما در تونس در خفقان بودیم، کتب شیعی ممنوع بود، کتاب‌های من قدغن بود و این ممنوعیت از ناحیه وهابیت انجام می‌گرفت؛ به‌طوری که وزیر کشور وقت تونس به صراحت به من گفت: «کتاب تو را ممنوع کردیم چراکه در آن به مذهب وهابیت تعرض شده و ما نمی‌خواهیم به‌خاطر تو روابطمان با عربستان تحت‌الشعاع قرار بگیرد.» به همین دلیل در تونس بسیاری با من دشمن بودند. اما هنگامی که حزب‌الله لبنان بر اسرائیل پیروز شد، از من عذرخواهی کردند و بیان داشتند که گویی قرآن، هم‌اکنون نازل شده است؛ زیرا قرآن می‌فرماید: «و لینصرنّ الله من ینصره3» آن‌ها می‌گفتند خداوند به این دلیل حزب‌الله را یاری کرد که این گروه بر حق و حقیقت است. شصت سال اعراب و سایر مسلمانان نتوانستند رژیم صهیونیستی را شکست دهند، اما حزب‌الله با نیروی ایمان و بدون تانک و هواپیما بر رژیم صهیونیستی غالب آمد. حزب‌الله نه تنها بر صهیونیست‌ها بلکه بر آمریکا و نظام سلطه و حتی برخی کشورهای عربی فائق شد.
    برخی کشورهای عربی که ژنرال اسرائیلی آنان را رسوا کرد، از این رژیم حمایت کردند. این ژنرال اسرائیلی تصریح کرد که ما به مدت شش روز نمی‌توانستیم به درون جبهه‌های حزب‌الله نفوذ کنیم اما یکی از کشورهای عربی به ما گفت به جنگ ادامه دهید و ما تمام هزینه‌های آن را می‌پردازیم. این رسوایی را ببینید. این جنگ باعث کشف حقایق شد، کشف کشورهایی که آمریکا در فرهنگ خود، از آن‌ها به عنوان کشورهای معتدل! یاد می‌کند. زیرا آمریکا کشورها را به دو دسته تقسیم کرده است: 1) کشورهای مقاومت‌کننده در برابر اسرائیل 2) کشورهای معتدل. کشورهای معتدل در نگاه آمریکا کشورهایی هستند که موافق جنگ با اسرائیل نیستند و به برگشت فلسطینیان به دیار خود رضایت نمی‌دهند. این دو جبهه در جهان وجود دارند که نماینده‌ جبهه مقاومت، رهبر معظم انقلاب است.
    سیدحسن نصر‌الله جمله بسیار زیبایی دارد. او می‌گوید: «الحمدالله که آمریکا ما را در لیست سیاه خود قرار داده است و ما را تروریست می‌خواند. این برای ما شرافت و بزرگی است. اما اگر روزی شنیدید که آمریکا ما را مدح و ستایش می‌کند باید در ما شک کنید.» بنابراین طبیعی است که آمریکایی‌ها به ایران و حزب‌الله اهانت کنند زیرا تنها مانع بر سر راه آنان و استخوانی در گلوی آن‌هاست.

    آن‌ها برای فتنه‌انگیزی و تسلط بر کشورهای اسلامی از روش‌های اقتصادی نیز بهره می‌گیرند و در همین راستا پس از انقلاب اسلامی، محاصره اقتصادی علیه ایران را به راه انداختند. به فشارهای اقتصادی استکبار در کشورهای دیگر بنگرید. در همین تونس و اردن این‌گونه بوده است. استکبار می‌خواهد که مردم گرسنه بمانند و همچون حکومت مصر گردند که هیچ حرکتی در برابر آن‌ها نداشت. مصر از آمریکا اعانه دریافت می‌کرد و نان‌خور آن‌ها بود.

    آمریکایی‌ها از یک‌سو طوری برنامه‌ریزی می‌کنند که کشورهای اسلامی عقب‌مانده و محتاج باشند و از سوی دیگر نان‌خور آنها شوند. در قضیه لبنان نیز آمریکا به دنبال ایجاد این حالت ترس در مردم است. مثلاً در اذهان این‌گونه القاء می‌کرد که اگر حریری از حکومت خارج شود شما را گرسنه نگه می‌داریم و شما را مانند غزه محاصره می‌کنیم و می‌خواهند از این طریق مردم را بترسانند. البته این روش‌های شیطانی استکبار، إن‌شاءالله ناکام خواهد ماند و حقیقت حاکم می‌گردد و وعده الهی محقق خواهد شد.
    نقش جمهوری اسلامی و رهبر انقلاب در تحقق وحدت اسلامی چگونه می‌بینید؟
    جمهوری اسلامی ایران و رهبر آن آیت‌الله خامنه‌ای همواره بر وحدت اسلامی تأکید کرده‌اند. ایشان به عنوان رهبر امت اسلامی و مرجعی از مراجع دینی، مورد احترام بسیاری از اهل سنت هستند. زیرا ایشان انسان معتدلی هستند و مسلمانان را به توحید کلمه فرا می‌خوانند و با حمایت‌های ایشان، سالانه کنفرانس وحدت در تهران برگزار می‌شود. این امر دلیل محکم و نشانه خوبی است که جمهوری اسلامی و رهبر آن، مسلمانان را به وحدت دعوت می‌کند. این دعوت راستین، برای از میان برداشتن فتنه، آشوب و ایستادن در برابر مستکبران، مستعمران و دعوت‌کنندگان به تفرقه و جدایی است.

    برای بررسی نقش آیت‌الله خامنه‌ای در جهان اسلام باید به خاستگاه اندیشه‌ ولایت فقیه توجه شود. اگر اندیشه ولایت فقیه، به شکل صحیح و بدون خدشه و با مفهوم درست تبیین شود، تمامی شیعیان آن را می‌پذیرند زیرا این اندیشه، شیعیان را به وحدت کلمه و مرجعیت واحده سوق می‌دهد و بدین واسطه، ظرفیت‌های شیعیان به‌طور پراکنده به هدر نمی‌رود. ولایت واحده یک اصل اسلامی است و ولایت‌های متفرقه چیزی جز تشتت و تفرقه به ارمغان نمی‌آورد. رسول خدا(ص) و ائمه‌ معصومین علیهم‌السلام نیز ولایت واحده داشتند و امت اسلامی باید زیر بیرق یگانه‌ای درآید که نابودی مسلمانان از تفرقه و تشتت است. قرآن کریم می‌فرماید: «انّ هذه امتکم أمة واحدة و أنا ربکم فاعبدون4»، پس چرا ما تا این حد تفرقه داشته باشیم؟

    حتی به نظرم اگر ولایت فقیه را به خوبی تبیین کنیم، نه تنها شیعیان، بلکه از اهل تسنن نیز آن را می‌پذیرند. جالب است بدانید که برخی از آن‌ها، امام و رهبر خود را آیت‌الله خامنه‌ای می‌دانند و ایشان را مقتدای خود معرفی می‌کنند. هنگامی که علت این امر را می‌پرسی در جواب می‌گویند که کسی جز او در برابر اسرائیل نایستاده است؛ حال چه واسطه‌ی نبرد، حزب‌الله باشد چه حماس. می‌گویند که سرطان و مرض ما تنها اسرائیل است و او در برابر این رژیم غاصب ایستاده است. برخی مسلمانان با این که شیعه نیستند اما حق و حقیقت را مشاهده و اعتراف می‌کنند که عاشق و دوستدار آقای خامنه‌ای هستند و خود را پیرو ایشان می‌دانند، به‌گونه‌ای که هرچه بگوید عمل می‌کنند و ایشان را مدافع اسلام می‌دانند.
    برای اولین‌بار چگونه با رهبر معظم انقلاب آشنا شدید؟
    اولین‌بار در زمان ریاست جمهوری ایشان و به واسطه‌ی آقای سیدهادی خامنه‌ای -برادر رهبر انقلاب- در پاریس و به مناسبت برگزاری کنفرانس حج آشنا شدم. پس از این‌که ایشان جانشین امام خمینی(ره) شدند، آشنایی‌ام بیشتر شد. ایشان مرا به خانه خود دعوت کردند و در آن‌جا ملاقاتی با هم داشتیم. من جریان این ملاقات را در کتاب «فسیروا فی الارض» و در بخش «الرحلة الایرانیة» آورده‌ام. ایشان در آن دیدار، کتاب «ثم اهتدیت» را ستایش نمودند و گفتند این کتاب، کتاب تو نیست بلکه نسیمی از برکات اهل بیت(ع) است. بعد از آن نیز چهار یا پنج بار با ایشان ملاقات داشتم.

    البته ایشان در مواردی نیز از من حمایت کرده‌اند. برای مثال هنگامی که وزیر آموزش اردن به من اهانت کرد، رهبر معظم سخنان او را رد کرد و من خدا را ستایش می‌کنم که رهبری ایران از من دفاع کردند. من کسی نیستم که بخواهم مسلمانان را از هم جدا کنم بلکه به دنبال وحدت اسلام هستم. من فقط می‌خواهم به برادران اهل تسنن بگویم که شما به برادران شیعه‌ نگاه نادرستی می‌کنید؛ پس چشمان خود را به حقیقت باز کنید. به آن‌ها می‌گویم که من نیز مانند شما بودم و شما را سرزنش نمی‌کنم. چراکه شما به حقیقت آگاه نیستید و اگر حقیقت را بشناسید هم چون من از اهل بیت(ع) تبعیت می‌کنید.

    پی‌نوشت:
    1. سوره آل عمران، آیه 103
    2. سوره انفال، آیه 30
    3. سوره حج، آیه 40
    4. سوره انبیاء، آیه 92
    منبع: سایت khamenei.ir
    /

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    مناظره و گفت و گو دکتر تيجاني با آيت‌الله العظمى خوئى

    دكتر تيجاني سماوي مي‌گويد:



    آنگاه كه سني بودم و تازه به نجف اشرف وارد شده بودم، توسط دوستم به محضر آيت‌الله العظمي سيد ابوالقاسم خوئي(ره) راه يافتم.



    دوستم چيزي دم گوش سيد (آيت الله العظمي خوئي) گفت،‌ سپس به من اشاره كرد تا در كنار آيت‌الله خوئي بنشينم، در آنجا نشستم.



    دوستم اصرار كرد تا نظر خود و مردم تونس را در مورد شيعيان براي ايشان تعريف كنم... .





    گفتم:



    شيعه در نزد ما از يهود و نصاري هم بدترند،



    زيرا يهود و نصاري، خدا را مي‌پرستند و به موسي و عيسي معتقدند، ولي ما آنچه را از شيعيان مي‌دانيم اين است كه آن‌ها علي را مي‌ پرستند و عبادت مي‌كنند، و او را تنزيه و تقديس مي‌كنند،





    و در ميان شعيان، گروهي نيز هستند كه خدا را مي‌پرستند، ولي مقام علي را تا درجه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) بالا مي‌برند، تا آنجا كه مي‌گويند:



    بنا بود جبرئيل قرآن را نزد علي بياورد، ولي خيانت كرد و نزد پيامبر(صلي الله عليه و آله) برد (و مي‌گويند جبرئيل امين، خيانت كرد).!!!







    آيت‌الله خوئي، لحظه‌اي سرش را پايين انداخت و سپس فرمود:



    «ما گواهي مي‌دهيم كه جز خدا معبودي نيست، و محمد(صلي الله عليه و آله) رسول خدا است. درود خدا بر او و آل پاكش باد،

    و گواهي مي‌دهيم كه علي(عليه‌السلام) بنده‌اي از بندگان خدا است.»





    آنگاه به حاضران نگاه كرد و در حالي كه به من اشاره مي‌كرد گفت:



    «اين بيچاره‌ها را ‌ببينيد كه چگونه فريب شايعه‌ها و تهمت‌هاي دروغين را مي‌‌خورند ، اين چندان عجيب نيست،



    بلكه بدتر از اين هم از ديگران شنيده بودم، «لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم»؛





    آنگاه به من رو كرد و فرمود:

    «آيا قرآن خوانده‌اي؟»





    گفتم:

    هنوز ده سال از عمرم نگذشته بود كه نيمي از قرآن را حفظ كرده بودم.





    فرمود:

    آيا مي‌داني همه گروه‌هاي اسلامي، صرف نظر از اختلاف مذاهبشان درباره حقانيت قرآن اتفاق نظر دارند، و قرآني كه در نزد ما است، همان قرآني است كه در نزد شما است؟‌





    گفتم:

    آري، اين را مي‌دانم.





    فرمود:

    آيا اين آيه را خوانده‌اي كه:



    «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ؛



    و محمد نيست؛ جز رسولي كه قبل از او پيامبراني ديگر آمده بودند.»
    [8]





    «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ...؛



    محمد رسول خدا است و آنان كه با او هستند، نسبت به كافران سخت و قاطع هستند.»
    [9]



    و نيز مي‌فرمايد:





    «مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ؛



    محمد پدر هيچ كدام از شما نبود، ولي رسول خدا و خاتم پيامبران بود.»
    [10]





    آيا اين آيات را خوانده‌اي؟





    گفتم:

    آري، اين آيات را مي‌شناسم.





    فرمود:

    پس علي(عليه‌السلام) در ميان اين آيات كجا است؟ (مي‌بيني كه سخن از رسالت پيامبر(صلي الله عليه و آله) است نه علي، و ما و شما هر دو گروه، قرآن را قبول داريم.)



    بنابراين چگونه به ما تهمت مي‌زنيد كه ما علي(عليه‌السلام) را تا درجه پيامبر(صلي الله عليه و آله) بالا مي‌بريم؟





    من سكوت كردم و جوابي ندادم.





    آنگاه افزود:



    در مورد خيانت جبرئيل (كه تهمت مي‌زنيد ما شيعيان مي‌گوييم جبرئيل خيانت كرد!) اين تهمت از تهمت اولي سنگين‌تر است،



    مگر نه اين است كه وقتي جبرئيل بر پيامبر(صلي الله عليه و آله) (در آغاز بعثت) نازل شد،‌علي(عليه‌السلام) كمتر از ده سال داشت، پس چگونه جبرئيل اشتباه مي‌كند، و بين محمد(صلي الله عليه و آله) و علي(عليه ‌السلام) فرق نمي‌گذارد؟



    سكوت كردم



    و در فكر خود، صحت گفتار منطقي ايشان را دريافتم.





    ايشان افزودند:



    «ضمنا به تو بگويم كه شيعه تنها گروهي از ميان ساير گروه‌هاي اسلامي است كه به عصمت پيامبران و امامان (عليهم‌السلام) معتقد است،



    قطعا جبرئيل نيز كه «روح الامين» است، از هر اشتباهي مصون است.»





    گفتم:

    پس اين شايعه‌ها چيست؟





    فرمود:



    اين‌ها تهمت و نسبت‌هاي ناروايي است كه براي تفرقه و جدايي مسلمانان جعل كرده‌اند،

    تو به حمدالله انسان عاقلي هستي، و مسائل را به خوبي تشخيص مي‌دهي،

    اكنون در بين شيعيان گردش كن و حوزه علميه شيعه را از نزديك ببين و دقت كن كه آيا چنين نسبت‌هايي در ميان آن‌ها وجود دارد؟



    من در نجف اشرف كه بودم چيزهايي را دريافتم، و



    به تهمت‌هاي ناجوانمردانه‌اي كه به شيعيان زده مي‌شود پي بردم... . [11]





    پي نوشتها :

    --------------------

    [8] - سوره آل عمران، آيه 44.

    [9] - سوره فتح، آيه 29.

    [10] - سوره احزاب، آيه 40.

    [11] - اقتباس و تلخيص از: آنگاه ... هدايت شدم: ص 76 و 78.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    تیجانی را بهتر بشناسیم
    مشروح مصاحبه فارس با علامه تیجانی سماوی

    محمد تیجانی السماوی در ایران با کتاب «آنگاه هدایت شدم» شناخته می‌شود کتابی که شرح چگونگی شیعه شدن وی را از مذهب مالکی اهل تسنن روایت کرده است، تیجانی اما به جز آنکه در دعوت به مذهب حقه جعفری کوشا است و خود تصریح می‌کند که این کار تمام زندگیش است دارای ابعاد شخصیتی برجسته و درس‌آموزی است.
    محمد تیجانی السماوی که 70 سالگی خود را پشت سر می‌گذارد، مدرک دکترای خود را از سوربن اخذ کرده و به فرانسه مسلط است، تیجانی به شدت با قشری‌گری مخالف است و جوانان مسلمان را به مطالعه و کند و کاو در دین دعوت می‌کند.

    فارس: لطفا خود را به اختصار معرفی کنید؟
    تیجانی: به اختصار! همه زندگی‌ام به اختصار بوده، حتی ولادتم به اختصار بوده است؛ درود و سلام بر خاتم انبیاء محمد مصطفی صلی‌الله علیه و آله و سلم و آل پاکش، با درود و سلام بر شما و همه شنوندگان در همه نقاط جهان، درباره زندگی مختصرم باید بگویم من محمد‌التیجانی السماوی از جنوب تونس هستم و همواره می‌گویم اصلا‌ عراقی‌‌ام و در تونس متولد شده‌ام.
    اصل ما از «سماوه» عراق و از عراقی‌هایی هستیم که در زمان عباسیان از ترس کشتار به شمال آفریقا مهاجرت کردند.

    فارس: از تحصیلاتتان بگویید.
    تیجانی: تحصیلات آغازین خود را طی دو یا سه سال در یکی از شعبه‌های دانشگاه زیتونه گذراندم و پس از استقلال تونس و بسته شدن دانشگاه زیتونه به مدارس فرانکو عربی (فرانسوی عربی) رفتم و پس از فراغت از تجصیل برای طی مدارج علمی بالاتر وارد دبیرستان شدم و به تحصیل در مرحله پیش‌دانشگاهی پرداختم.
    در پایان این دوره، استادیار مؤسسه پیش‌دانشگاهی شهر «یوبسای» شدم و حدود 17 سال به تدریس پرداختم و پس از آن از وزارت آموزش و پرورش درخواست مرخصی کردم تا در فرانسه به تحصیل بپردازم و وارد دانشگاه «سوربن» و مؤسسه تحصیلات عالی در پاریس شدم و بیش از 8 سال به بررسی و تطبیق میان ادیان؛ ادیان توحیدی سه‌گانه پرداختم و پس از گرفتن لیسانس تحقیقات تخصصی در این زمینه از دانشگاه سوربن فارغ‌التحصیل شدم و نیز موفق شدم در رشته فلسفه و علوم انسانی و پس از آن در رشته تخصصی تاریخ و مذاهب اسلامی از این دانشگاه دکترای درجه 3 و سپس دکترای بین‌المللی بگیرم.

    فارس: تز دکترایتان چه بود؟
    تیجانی: نام تز دکتری من در این دانشگاه، «اندیشه اسلامی در نهج‌البلاغه» اثر امام علی (ع) بود. شما به نهج‌البلاغه و ارزش زبانی و ادبی آن آگاه هستید. ترجمه این کتاب به زبان فرانسه بسیار سخت است زیرا حتی شارحان و مفسران عرب نیز در شرح و تفسیر واژه‌ها و جملات امام علی (ع) با سختی‌هایی برخورد کرده‌اند تا آنجا که ابن ابی الحدید گفته است این کتاب و سخنان آن بالاتر از سخن مخلوق و پایین‌تر از سخن خالق است. من نیز در ترجمه این کتاب به زبان فرانسه با دشواری‌های بزرگی روبرو شدم زیرا در سوربن رساله دکترا جز به این زبان پذیرفته نمی‌شد. پس از این دوره، یک سال در دانشگاه سوربن و 3 سال هم در مؤسسه بالزاک در پاریس به تدریس پرداختم و بعد از آن به نوشتن و تالیف روی آوردم که تاکنون 11 کتاب تالیف کرده‌‌ام. اولین این کتاب‌ها، کتاب معروف «سپس هدایت شدم» است که به 14 زبان دنیا ترجمه شده و نام آخرین آنها این است، «دعوت کننده به سوی خدا را اجابت می‌کنم.»

    فارس: در کدام یک از مذاهب اهل سنت بودید و نقطه تحول و عاملی که باعث شد به مذهب شیعه دوازده امامی گرایش یابید و کتاب معروف «آنگاه هدایت شدم» را بنویسید چه بود؟
    تیجانی: این گرایش، داستانی طولانی دارد که در کتاب مذکور به بیان آن پرداخته‌‌ام، اما در اینجا آن را به اختصار می‌گویم. من در سال 1964 در کنفرانسی مربوط به عرب‌های مسلمان در مکه شرکت کردم به همین خاطر تحت تاثیر وهابیت بودم از همین جا به این مذهب گرایش یافتم اما وقتی که تصمیم گرفتم به عربستان بروم و حج عمره را به جای آورم در کشتی با یکی از شیعیان آشنا شدم که در بغداد استاد دانشگاه بود.

    فارس: از دیدار با این عالم شیعه بیشتر بفرمایید.
    تیجانی: این دیدار سودمند بود زیرا وی عامل ارتباط من با علمای نجف و آشنایی با آنان شد و از طریق ایشان دریافتم آنچه درباره شیعیان گفته می‌شود همه خرافات و سخنان بیهوده و تبلیغات است. پس از این، به بحث با آنان پرداختم و این بحث سه سال طول کشید، پس از این سه سال بحث، دقت و مقایسه دریافتم مذهب اهل بیت مذهب صحیح است و شیعیان به خاطر پیروی از اهل بیت برحق و در راه حق‌اند به همین دلیل شیعه را پذیرفتم و به آن روی آوردم و آغاز به تبلیغ و نشر آن کردم و به نوشتن در این زمینه پرداختم تا اهل بیت را بدین شیوه که من کشف کردم و دریافتم معرفی کنم.


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    فارس: یعنی یک شیوه علمی برای انتخاب دین؟
    تیجانی: بله! این شیوه آشنایی من با اهل بیت برخلاف کسانی که شیعه به دنیا می‌آیند و برخلاف کسانی که آن را به ارث می‌برند، تقلیدی و موروثی نبود بلکه از شیوه‌‌ای کاملا علمی و از طریق بحث و بررسی حاصل شده بود. من معتقد به مذهب مالکی بودم و جعفری شدم یعنی به مذهب امام جعفر صادق (ع) روی آوردم زیرا دریافتم مذهب جعفری مذهب حق است و این، پس از 3 سال بحث و بررسی به دست آمد.

    فارس:یکی از دوستان اهل تسنن من در دوره دانشجویی که اهل جزایر کومور بود می‌گفت استاد تیجانی پس از گرایش به شیعه و تالیف کتاب «آنگاه هدایت شدم» کتاب دیگری نوشته و در آن به مذهب اهل سنت بازگشته آیا این را تایید می‌کنید؟
    تیجانی: اینها همه تبلیغات سعودی‌ها و وهابی‌ها است، زیرا انسان وقتی در دعوت و مذهب خود قوی باشد، درباره او حرف و حدیث و شبهات زیادی به وجود می‌آید. من از این دست افراد بودم با گرایشم به شیعه سر و صدای زیادی ایجاد کردم و باعث شدم شبهات زیادی به وجود بیاید. ابتدا مرا انکار کردند و گفتند این کسی که نامش بر روی کتاب آمده شخصیتی خیالی است که وجود خارجی ندارد و کتاب را علمای شیعه نوشته‌اند و نام خیالی با عنوان تیجانی سماوی بر آن گذاشته‌اند. که این ماجرا بسیار طولانی است و قصه‌های زیادی دارد. سپس گفتند این کتاب حاصل کار اسرائیلی‌ها است. تا مردم را در برابر دین خود دچار تردید کنند. گاهی هم گفتند تیجانی پس از اعلام تشیع، مرتد شده و نیز گفتند او نه شیعه و نه سنی است. من به شکر خدا بر اصل خود ثابت هستم و علاوه بر این به دعوت خود به تشیع ادامه می‌دهم و این دعوت پایان‌پذیر نیست.

    فارس: درباره تشیع چند اثر دارید؟
    تیجانی: در حال حاضر 11 کتاب برای نشر و گسترش مذهب اهل بیت و دفاع از آن نوشته‌‌ام و در آنها به بیان حقانیت آنها و وفادارای به آنها که بسیاری از اهل سنت از آن غافلند پرداخته‌‌ام و به یاری خدا بی‌هیچ کاستی و کوتاهی به این امر ادامه می‌دهم. خلاصه باید گفت آنچه علیه من گفته شده همه تبلیغات است.

    فارس: مهمترین عالم شیعه که بر شما تاثیر گذاشته چه کسی بوده است؟
    تیجانی: مهمترین عالمی که بر من تاثیرگذاشت «محمد باقر صدر» بود که مدتی طولانی با وی زندگی کردم و با او بسیار بحث و تبادل نظر کردم که شرح آن در کتاب «آنگاه هدایت شدم» آمده است. ایشان نمونه و الگوی بزرگی در اخلاق بود و بیش از هر چیز مرا با اخلاق پسندیده و تواضع خود و پس از آن با علم خویش جذب کرد زیرا بسیار عالم بود و برای هر سؤالی که می‌شد از قرآن و سنت نبوی پاسخ‌های قانع کننده‌ای داشت و بسیار بر عقل و خرد تکیه داشت. من همیشه می‌گویم اولین بار و بیش از عالم دیگری از محمدباقر صدر تاثیر پذیرفته‌ام. پس از صدر نیز تحت تاثیر شرف‌الدین موسوی در کتاب «المراجعات» و «النص و الاجتهاد» و بسیاری از تالیفاتش بوده‌ام.

    فارس: شما با امام موسی صدر هم ملاقات داشته‌اید؟
    تیجانی: خیر! با ایشان ملاقاتی نداشته‌ام.

    فارس: از نظر شما مهمترین مساله فرهنگی جهان اسلام چیست؟
    تیجانی: مهمترین مساله فرهنگی جهان اسلام از نظر من وحدت و اتحاد مسلمین است و ترک نژادپرستی، تعصب، کشمکش و درگیری میان مسلمانان بهترین راه رسیدن به وحدت است.

    فارس: بیشتر توضیح می‌دهید؟
    تیجانی: البته! بسیار دردناک است که می‌شنویم این روزها «قرضاوی» و امثال او دست به اقداماتی می‌زنند. «قرضاوی» که از علمای مشهور است و میلیون‌ها مسلمان به سخنان و اظهارات وی گوش می‌کنند و الجزیره او را قطب ربانی جهان اسلام معرفی می‌کند، مدتی است به شیعیان حمله می‌کند و درگیری‌های طایفه‌ای را به راه می‌اندازد. مهمترین مشکل از نظر من این است که برادران ما در میان علمای اهل سنت باید با این حقیقت آشنا شوند و حداقل بحث و بررسی مذهب شیعه را بپذیرند و با حق و حقیقت به این امر بپردازند و تحت تاثیر تبلیغات و اظهارات خارج از آن مانند همین «قرضاوی» که می‌گوید قرآن شیعیان با قرآن ما تفاوت دارد، قرار نگیرد.
    مشکل بعدی همین اختلافات و درگیری‌های طایفه‌ای است که برخی علما به راه می‌اندازند و فتوی می‌دهند که برای پیروزی حزب‌الله حتی نباید دعا کرد زیرا اعضای آن شیعه‌‌اند. این مهمترین مشکل فرهنگی است که در روند حرکت جهان اسلام و رشد و نمو آن خلل ایجاد می‌کند و ملت‌ها و امت اسلامی را از پیشرفت و شکوفایی باز می‌دارد.

    فارس: علت این اختلافات و کینه‌ورزی‌ها چیست؟
    تیجانی: اینها همه برخاسته از نوعی جمود فکری، عقب‌ماندگی ذهنی و پذیرش شایعات بدون تحقیق است در حالی که خداوند تعالی به ما در این باره هشدار داده و فرموده است «یا ایهاالذین آمنوا اذا جاءکم فاسق بنبا فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین» با وجود این، مسلمین بر هیچ تحقیقی و بدون آنکه برای تمییز میان حق و باطل تلاش کنند، شایعات را می‌پذیرند. اما با وجود این همه هیاهو که از این جا و آن جا بر می‌خیزد، فرد با بصیریت و آگاهی، می‌داند که پیروزی نزدیک است و خداوند سبحان هم‌چنانکه وعده کرده، حکمت و تدبیرش در حال نمایان شدن است زیرا او فرموده که نورش را کامل و نمایان خواهد کرد حتی اگر کافران نپسندند.
    فارس: وضع شیعیان الآن چگونه است؟
    تیجانی: شیعیان اینک وضعیت خوبی دارند زیرا بسیاری از علمای اهل سنت و بسیاری از طلبه‌های سنی مذهب اهل بیت را مطالعه و بررسی قرار می‌دهند و آن را می‌پذیرند و بدان می‌گروند زیرا مذهب اهل بیت پایه و اساس و مذهب حقیقی اسلام است و هر آنچه جز این مذهب باشد، انباشته و پیرایه‌ای از سخن است که سیاست وارد آن شده و سیاست همچنانکه می‌دانید همه چیز را فاسد می‌کند.
    یکی از پیشینیان گفت خداوند سیاست و سیاستمداران را لعنت کند زیرا سیاست در هر چیز وارد شود آن را فاسد می‌کند.
    فارس: یعنی شما به جدایی دین از سیاست معتقدید؟
    تیجانی: منظور من انحراف سیاسی است، سیاست اموی -عباسی که اعتقادات دینی را از بین می‌برد و آن را به امور صرفا سیاسی تبدیل می‌کند. برای مثال همین مذهب شیعه که اهل سنت می‌خواهند آن را تنها گریش سیاسی معرفی کنند و می‌گویند تشیع تنها پس از شهادت امام حسین (ع) به وجود آمده است در حالی که شیعیان از زمان پیامبر (ص) معروف بوده‌‌اند زیرا خود پیامبر به حضرت علی (ع) اشاره کرد و گفت تو و شیعه‌ات و این در زبان عربی یعنی دوستداران و یاری کنندگان تو. این در قرآن هم آمده است.
    اهل سنت می‌خواهند شیعه را گریشی صرفا سیاسی معرفی کنند به همین خاطر می‌گویند زمانی که یزید با امام حسین (ع) جنگید طایفه‌ای برخاستند تا انتقام بگیرند به همین خاطر شیعه مساله‌ای کاملا سیاسی است و به دین و اعتقاد ربطی ندارد در حالی که ما می‌گوییم نه شیعه مساله‌ای اعتقادی و از اصول اسلامی است پیش از آنکه سیاسی باشد.

    فارس: هدف نهایی اینها چیست؟
    تیجانی: آنان می‌خواهند چهره اعتقادات دینی ما را خدشه‌دار کنند و آن را با امور سیاسی مرتبط بدانند زیرا امور سیاسی ثابت نیست و دائما در حال تغییر است و سیاست غالبا نیرنگ، نفاق و امور بیهوده است اما امور دینی بر پایه متون الهی، قرآنی و نبوی استوار است و کسی نمی‌تواند آن را تغییر دهد، یا چیزی دیگری را جایگزین آن کند.
    فارس: نظر شماره درباره شیعیان ایران در مقایسه با شیعیان عرب و دیگر کشورها چیست؟
    تیجانی: قطعا میان آنها تفاوت‌هایی وجود دارد. البته میان اصول و فروعی که بدان معتقدند تفاوتی وجود ندارد اما ناگزیر آنچه شیعه فارسی از آن پیروی می‌کند با آنچه شیعه عرب تبعیت می‌کند و نیز اعتقادات این دو تا حدی با هم تفاوت دارند که این خود برخاسته از درک متون عربی توسط شیعیان ایرانی است. زیرا از آنجا که زبان شیعیان ایران فارسی است آنان نمی‌توانند آن را تمام و کمال درک کنند و به عبارت دقیق‌تر شیعیان ایران آن قدر که به خاطر بسیاری از امور روایی تعصب به خرج می‌دهند برای اموری که بر متون و برای مثال متن قرآن استناد دارد، متعصب نیستند.


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    فارس: ممکن است سخن خود را با مثال روشن کنید؟
    تیجانی: مثلا در ایران برخی به خاطر ابولؤلؤ جشن می‌گیرند زیرا او کسی است که عمر بن الخطاب را کشت، این امر فارسی است و عرب به آن اهمیتی نمی‌دهد. من از شیعه با ویژگی عربی آن دفاع می‌کنم.
    فارس:چرا از جنبه عربی آن دفاع می‌کنید؟
    تیجانی: زیرا همه مردم تلاش می‌کنند شیعه را مذهبی فارسی معرفی و آن را با ایرانی‌ها جا بیاندازند مثلا وزیر امور دینی تونس در کتابی آورده که اصل تشیع فارسی است زیرا فارس‌ها به پادشاهان خود جنبه الوهیت می‌بخشیدند. و اینک آنان با امامان خویش چنین می‌کنند و بدین ترتیب شیعه از طریق فارس‌ها وارد اسلام شده و فارسی است و نیز همسر امام حسین (ع) فارس بوده است.

    فارس: یعنی قصد دارید جلوی این انحراف و شبهه دشمنان را بگیرید؟
    تیجانی: بله ! من می‌خواهم بگویم شیعه فارسی نیست بلکه حرکت و آغازی عربی داشته است و حتی فارس‌ها و ایرانی‌هایی مانند امام خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای سید و از سلاله پیامبرند. من می‌خواهیم بگویم اصل تشیع، تشیع عربی است و شیعیان عرب اصل شیعه‌اند و در صدر اسلام، عمار بن یاسر، مقداد و ابوذر غفاری بودند و در میان آنان سلمان فارسی هم بود. آری شیعه چه بسا از همین‌ها و از اولین صحابه پیامبر آغاز شده اما ایرانی‌ها به آن ویژگی‌های خاصی دادند در حالی که ما می‌خواهیم به مردم بفهمانیم شیعه و تشیع در اصل عربی است و حتی بسیاری از عالمان فارسی و ایرانی اصلشان عربی و از سلاله پیامبر اکرم (ص) بوده است و همین امام خمینی سید و اصلش عربی از سلاله پیامبر بوده اما شرایط اجتماعی و سیاسی آنان را واداشته به ایران سفر کنند و پدر و مادرش او را در ایران به دنیا آوردند و می‌گویند او ایرانی است.
    مثلا همین حکیم در عراق یا امام‌موسی صدر و دیگران را نمی‌توان به خاطر شیعه بودنشان ایرانی دانست زیرا آنان به داشتن عمامه سیاه سید و از نسل پیامبرند. مردم باید این را بدانند باید بدانند که اصل شیعه عربی و از پیامبر (ص) است و از طریق اصحاب ایشان جریان یافته است. من در کتابی که اخیرا نوشته‌‌ام آورده‌ام که چه اشکالی دارد پیشوایان عرب‌های سنی فارس باشند در حالی که برعکس ایرانیان فارسی زبان امامانشان همه عربی است و آنها علی بن‌ ابی‌طالب (ع) و نوادگان وی هستند این قضیه دقیقا برعکس است و شیعیان همگی کسانی را امام قرار می‌دهند که اصلشان عربی است و اهل سنت فارس‌ها را امام خود قرار می‌دهند.

    فارس: یعنی علمای زبده اهل تسنن ایرانی هستند؟
    تیجانی: بله! ابوحنیفه فارسی است. الترمیلی فارس است و ابن ماجه، بخاری، مسلم، غزالی و ابن سینا جزء فارسیان هستند. بسیاری از علما و امامانی که اهل سنت به آنها وفا دارند فارس هستند اما با وجود این تلاش می‌کنند شیعه را به فارس بچسبانند.

    فارس: به نظر می‌رسد پس از انقلاب اسلامی، تشیع در جهان منتشر شد؟ نظر شما چیست؟
    تیجانی: باید بگویم آری چنین است. برای مثال من و همین شاگردم (اشاره به مرد میانسالی که فارسی هم بلد است) و بسیاری از شیعیان در تونس، تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در انزوا بودیم اما پس از پیروزی انقلاب به رهبری امام خمینی که بسیاری عاشق او بودند، مردم به سؤال درباره شیعه و تشیع پرداختند و بر شکوه و عظمت آنان در تونس افزوده شد. مردم پیش‌ ما می‌آمدند و می‌گفتند امام خمینی شیعه بود و ما می‌خواهیم درباره شیعیان بدانیم. خداوند شیعیان را در مبارزه با شاه یاری کرد و آنان انقلاب اسلامی را برپا داشتند و پس از اینکه مصر از امت عرب خارج شد خداوند فارس‌ها و ایرانی‌ها وارد خط و مدار کرد و این حقیقت است و ریشه‌های تاریخی دارد. وقتی این آیه نازل شد که خداوند قومی دیگر جایگزین شما می کند صحابه از پیامبر و نظر او پرسیدند و پیامبر بر کتف سلمان زد و گفت‌ آنها از قوم این مرد برخواهند خاست.
    خداوند آنان را در قرآن ستوده و درباره آنان گفته «اعزاء علی الکافرین أذله علی المومنین یجاهدون فی سبیل‌الله حق جهاد» حتی جنبش اسلامی در تونس در صفحه اول خود مجله خود نوشت: پیامبر ایران را برای رهبری جهان اسلام برگزید.

    فارس: انقلاب اسلامی پس از 27 سال امروز چگونه است؟
    تیجانی: امروز هم می‌بینیم پیروزی انقلاب اسلامی نقطه عطفی در تاریخ اسلام بوده و شیعیان را در نقاط مختلف جهان یاری کرده است. من هر جا می‌روم شماری از طرفداران، یاران و عاشقان امام خمینی را می‌یابم و وقتی با آنان صحبت می‌کنم به سخنانم گوش فرا می‌دهند، آن را می‌پذیرند و به آسانی به تشیع می‌گروند. این امر پس از جنگ لبنان و مقاومت حزب‌الله به رهبری سیدحسن نصرالله تحقق یافت اینک مردم به سید حسن نصرالله احترام می‌گذارند و این به قول خودش از حسنات امام خمینی است و هم اینک در همه جای جهان اسلام از جاکارتا تا مراکش و غربی‌ترین نقطه مغرب تصاویر او را با خود دارند و به وی اعتقاد دارند و به او به عنوان رهبر، امام و رئیس خود ایمان دارند و بی هیچ ترس و طمعی این را می‌گویند. حتی یک زن مصری در یکی از برنامه‌های تلویزیونی در پاسخ به من گفت خدا را شکر امت عرب مردی را به وجود آورد و معرفی کرد.


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    فارس: نظرتان راجع به پیروزی حزب‌الله لبنان به رهبری سیدحسن نصرالله چیست؟
    تیجانی: این پیروزی بزرگ که حزب الله به رهبری سیدحسن نصرالله به دست آورد باعث شد تشیع دربسیاری از محافل و مراکز اسلامی و حتی محافل متعصب انتشار گسترده‌ای یا بدو آنها با آغوش باز از این مذهب استقلال کنند و اینک به شکر خدا موج هایی عظیم از تشیع ایجاد شده و این به یاری خدا خیر است زیرا خداوند وعده کرده که بر خلاف تلاش کافران، مشرکان و منافقان برای خاموشی نور او، خواسته اش را محقق خواهد کرد و نورش را منتشر خواهد نمود و آنان هر قدر هم که بگویند شیعیان کافر و مشرک و فلان و فلان هستند خداوند به وعده خود که همان انتشار نور خویش و کامل کردن آن است عمل خواهد کرد حتی اگر کافران نپسندند. همچنان که از اول دنیا و آفرینش بر رباط علت و معلول عادت داریم و هر چیزی دلیل و علتی دارد اینک زمان به نفع تشیع است و نور خداوند آمده تا کامل گردد تا همه گیتی و جهان را در برگیرد و امام زمان (عج) که این روزها ولادتش را جشن می‌گیریم و این کنفرانس بزرگ (همایش بین‌المللی دکترین مهدویت) را به یادش برپا داریم ظهور کند.

    فارس: نقش و جایگاه ایران را در جهان چگونه ازیابی می‌کنید؟
    تیجانی: نقش ایران در جهان بسیار بزرگ و مهم است. من وقتی دیدم محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران و نیز آقای محمد خاتمی به نقاط مختلف جهان می‌روند و با استقبال رو به رو می‌شوند بسیار خوشحال شدم. من از دیدن آنها و مسئولان ایرانی درکویت، مغرب، مصر و عربستان خوشحال شدم و امیدواریم به تونس نیز سفر کنند. این دیدارها و معرفی ایران در هر سطحی چه در سطح اقتصادی و چه در سطح فرهنگی و یا سیاسی و چه در سطح هسته‌ای که با وجود ترس برخی از این کشورها ایران اعلام کرده به آنها به طور رایگان توان هسته‌ای صلح آمیز خواهد داد همه اینها نشان دهنده نقش و جایگاه ایران است و امیدواریم ایران در این سطح و حتی بالاتر از آن قرار گیرد و مسئولان ایرانی از همه کشورها و از همه نقاط جهان عرب دیدار کنند تا به مردم کشورهای عربی و اسلامی اطمینان‌های لازم را بدهند البته آنها به ایران اطمینان دارند. من با بسیاری از آنان دیدار کرده و دیده‌ام که بسیار به آقای احمدی نژاد و سیدحسن نصرالله اشتیاق دارند. زیرا احمدی نژاد بدون ترس از جهانیان اعلام کرد اسراییل باید محو شود زیرا سرزمین‌های عربی و اسلامی را اشغال کرده است و سخنان وی هنوز هم درگوش مردم کشورهای عربی طنین انداز است که به غربی‌ها گفت شما به یهودیان ظلم کرده و به پاکسازی نژاد آنها پرداختید پس ما مسئول این کار نیستیم و ما را مقصر ندانید. این نقش ایران است که در زمینه انتشار تشیع از طریق امام خمینی نیز ایفای نقش کرده است که در این وصیت نامه ایشان نمود یافته است.
    فارس: وصیت نامه امام را خوانده‌اید؟
    بله: متأسفانه وصیت نامه امام پس از درگذشت ایشان نادیده گرفته شد در حالی که باید با طلا نوشته و در همه نقاط جهان توزیع می‌گردید تا همه مردم بدانند ایشان در این وصیتنامه چه می‌خواهند و به چه چیزی فرا می‌خوانند. من به یاد دارم که دعوت ایشان به جمع شدن مسلمانان زیر چتری بود که پیامبر اکرم (ص) برای آنان گشوده بود و گفته بود من برای شما ثقلین را می‌گذارم: کتاب خدا و عترم اهل بیت را. این حدیث پی درپی از علمای اهل سنت روایت شده و در صحاح هم آمده است باید بر این نکته هم تأکید کرد. ایران در امور سیاسی هم موفق بوده زیرا توانست آمریکا و همه کشورها را شکست دهد و بر آنها غلبه کند و اینک کشورها خواستار مذاکره با ایران و بازگشت به میزمذاکرات هستند و ایران بی هیچ بازگشتی به غنی سازی اورانیوم می‌پردازد و این را اعلام کرده است. اگر هر کشور عربی بود از تهدیدات می‌ترسید اما ایران اعلام کرد که از هیچ تهدیدی بیم ندارد و به کار خود ادامه می‌دهد و این همه مسلمانان جهان را خوشحال می‌کندو آنان در حال حاضر به ایران افتخار می‌کنند به ویژه وقتی که رزمایش‌های نظامی این کشور و سلاح‌های ساخت آن را می‌بینند و نیز این احساس افتخار به ایران با مشاهده مقاومت حزب الله دربرابر اسراییل بیشتر شد. این شاگرد ایران درس بزرگی به جهان داد زیرا جنگ اخیر لبنان و مقاومت این کشور و حزب الله تنها در برابر اسراییل نبود بلکه در برابر همه جهان و در واقع جنگ جهانی بود چون آمریکا، آلمان، فرانسه و انگلیس و هه کشورهای عربی در آن شرکت کردند و در پنهان و آشکارا علیه حزب الله و لبنان اقدام کردند اما در نهایت حزب الله پیروز شد و با یاری خدا «کم من فئه قلیله غلبت فئة کثیره» تحقق یافت و خداوند همواره با صابران است.

    فارس: درحال حاضر بحث دین و مدرنیته مطرح است و برخی معتقدند دین به ویژه دین اسلام نمی تواند با مدرنیته آنچنان همسویی داشته باشد. نظر شما با توجه به اینکه در زمینه دین و فلسفه مطالعه و تخصص داشته اید در این باره چیست؟
    تیجانی: دین اسلام جامد نیست بلکه دین متحول و دارای قابلیت تحول و پیشرفت است. خداوند سبحان می‌فرماید کل یوم هو فی شأن این نشان دهنده آن است که این دین همواره در حال تجدید و تحول است و حضرت علی فرمود:«فرزندان خود را به شیوه‌ای متفاوت از آنچه خود تربیت یافتید تربیت کنید زیرا آن در دوره‌ای متفاوت از دوره شما زندگی می‌کنند.» این سخن نشان از تجدید و تحول دارد اما اصول ثابت حکم دیگری دارد و در مذهب اهل بیت نمی‌توان در اصول ثابت و در آنچه درباره آن متن روشن آمده اجتهاد جایز نیست بلکه اجتهاد در اموری است که نص صریح درباره آنها وجود ندارد. پیامبر اکرم (ص) فرمود «خداوند درباره برخی امور و مسائل سکوت اختیار کرد و این به خاطر جهل یا فراموشکاری او نبود بلکه از سر رحمت به شما چنین کرد و بر دوش شما مسئولیت این امور و مسائل را قرار نداد تا وقتش برسد و آنگاه که زمانش بسد مجتهدان و عالمان باتقوا که دین را به خوبی درمی‌یابند اجتهاد کرده حکم آنها را خارج خواهند کرد». مثلا پیشرفت علم ثابت کرده که منظور از اینکه در عصر پیامبر گفته می شد انسان خونش را می دهد تا نفسی را زنده کند چیست. در عصر کونی هه فقهای شیعه می‌گویند دادن خون برای نجات جان انسانها و حتی دادن عضو برای نجات جان دیگران جایز است. این تحول مستمر به اسلام نیروی حرکت و پویایی می‌دهد و آن را از حالت دینی جامد خارج می‌سازد. در حالی که برخی از مسیحیان دادن حتی یک قطره خون برای نجات دیگران را تحریم می‌کنند. اسلام دین تحول و پویایی است و فقهای مسلمان به ویژه شیعه مسائلی دارند با نام «مسائل مستحدثه»؛ مسائل مستحدثه یعنی امور جدیدی که آنان باید درباره آنها فتوا دهند تا مسلمانان با استفاده از آن همسو با عصر و دوره خویش حرکت کنند و همگام با دیگران باشند پس می‌توان نتیجه گرفت که اسلام دارای حرکت و پویایی است و هیچ جمودی ندارد و برعکس از زمان خود پیش است. من در آمریکا در یک سخنرانی، گفتم دین اسلام از زمان پیش است و برای اثبات آن این آیه را آوردم که «یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السماوات و الارض فانفذوا» این اقطار سماوات (نقاط مختلف و گوشه و کنار آسمان) برای ما مجهول و ناشناخته است اما خداوند می‌خواهد بگوید در آنها نیز ساکنانی هستند و ممکن است با شما در تماس باشند. می‌فرماید از گوشه و کنار آسمانها و زمین نفوذ کنید اما جز با نیرویی عظیم نتوانید به درون راه برید. این بر همه علوم جدید برتری دارد و از آنها پیش است. مثال دوم اینکه علوم جدید به این نتیجه رسیده که اندیشه همه در مغز است اما قرآن می‌گوید نه چنین نیست، قران می فرماید «فأنها لاتعمی الابصار ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور» و نیز می‌فرماید «افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها» این تحول و پیشرفتی عظیم است و روزی خواهد آمد که علم ثابت کند قلب مدار و مرکز همه چیز است و قلب، مغز را تغذیه می‌کند و به آن پیام‌های واقعی می‌دهد زیرا قرآن بر این قلب تمرکز و تأکید دارد. حتی برخی مفسران می‌گویند منظور از قلب همان سر و مغز است اما نه خداوند فرموده قلب یا قلب‌هایی که در سینه‌ها است و در سوره ناس آورده «الذی یوسوس فی صدور الناس» و گفته در سینه‌های مرم نه در عقل‌های مردم و من می‌خواهم بگویم قرآن و سخنان خداوند بر علم بشری پیشی دارد و علم روزی به آنها اعتراف کرده و در برابرشان تسلیم خواهد شد .

    فارس:آیا با علمای قم دیدار داشته‌اید؟
    تیجانی: بله با همه علمای قم دیدار داشته‌ام و همه آنها مرا دوست دارند و به ما احترام می‌گذارند و همگی دوست دارند با من دیدار کنند و استثنایی ندارد. برای شما درباره صحبت علمای ایران به من مثالی می‌زنم. بسیاری از علما به شکر خدا حتی سفیر جمهوری اسلامی ایران در تونس از دیدار با من خوشحال می‌شوند و همسر ایشان می‌گوید وقتی شنیدم قرار است به تونس برویم از اینکه می‌توانم با آراء و نظرات دکتر تیجانی آشنا شوم خوشحال شدم. خود سفیر می‌گوید تو می‌توانی بدون روادید به ایران سفر کنی زیرا در ایران از من معروف‌تری و من باید با تو بیایم تا مرا به دیگران معرفی کنی. این بخشش و رحمت خداوند است که به من داشته و این تنها به خاطر عشق و محبت اهل بیت است که به من ارزانی داشته است و این عشق و محبت در قلب مؤمنان است. من دیروز صبح زود در دمشق بودم برای زیارت حضرت زینب (س) رفتم. من در آنجا به علامه تونسی معروفم. وقتی مردم مرا شناختند پس از سه ساعت تکبیر آنها خارج شدم. این فضل خداوند است.

    فارس:در پایان اگر سخن دیگری دارید؟
    تیجانی: سخن پایانی اینکه از خداوند می‌خواهم مسلمانان را موفق بدارد و قلب‌های آنان را با این حقیقت که حقیقت اهل بیت (ع) است آشنا گرداند و آنان نیز به سخن پیامبر که امام خمینی نیز بدان توصیه کرده یعنی کتاب خداوند و عترت پاک وی اهل بیت (ع) پایبند باشند و به آن تمسک جویند زیرا اگر به این دو منبع تمسک جویند امتی به واقع اسلامی خواهند بود و شاهد یاری خداوند خواهند شد که به صراحت فرمود ان‌الله لایتغیر ما بقوم حتی یغیر و ما بأنفسهم» و من چیزی تفسیر می‌کنم که این تغییر همان تغییر ذهنی و عقلی است زیرا اگر ما اندیشه و خرد خود را تغییر دهیم و اعتقادات شکست خورده و فاسد خود را کنار بگذاریم و عقاید درست را برگزینیم در آن صورت خداوند ما را از ذلت به عزت و از فقر به ثروت و از شکست به پیروزی می‌رساند. الحمدالله رب العالمین و انشاءالله به زودی و در آینده با شما دوباره دیدار خواهم داشت.



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    نگاهی به سرگذشت دکتر سید محمد تیجانی سماوی
    چکیده: دکتر سید محمد تیجانی سماوی تونسی در شهر قوضه از کشور تونس در سال 1315 ﻫ..ش چشم به جهان گشود.
    وی در خانواده‌ای سرشناس و مذهبی رشد کرده به معارف دینی اهتمام ورزید و از آنجایی‌که از ذوق و استعداد سرشاری برخوردار بود سرانجام به رتبۀمهندسی نایل شد. در سنین جوانی امام جماعت شهر بود و در همان سنین جوانی به حجّ خانۀخدا مشرف گردید. به آیین وهّابیّت علاقه‌مند شد و در کلاس درس و بحث خویش از آن تبلیغ نمود. طی مسافرت‌های زیادی که به کشورهای اسلامی داشت، با شخصی به نام منعم که استاد دانشگاه عراقی بود، آشنا گردید و این مقدمه‌ای شد تا سرانجام به صراط مستقیم هدایت شود. در جریان این سفرها - به شهرهای عراق، عربستان و ... ـ با مذهب جعفری آشنا شده و از آیین وهّابیّت بیزار شد. ملاقات‌های مؤثر او با مراجع بزرگ شیعه همچون آیت‌الله خویی و سید محمدباقر صدر نقطۀعطفی در استبصار وی به شمار می‌رود. سرانجام به کشور خویش بازگشت و با پژوهش و مناظره و نهایت تحقیق، شیعۀدوازده امامی شده و مبلّغ توانایی گردید و البته در این مسیر با مسایل و مشکلات سختی هم رو‌به‌رو شد. 6 کتاب تیجانی که در زمینۀاختلافات دو مذهب سنی و شیعه نوشته، بسیار معروف است که ان‌شاءالله در شماره بعدی بدان پرداخته خواهد شد.

    مقدمه
    ضرورت حفظ وحدت میان مسلمین و ایستادگی آنان در برابر دشمنان بر هیچ عاقلی پوشیده نیست و باید دانست در عصر حاضر اقبال بشر به حقایق اگر بی‌نظیر نباشد کم‌نظیر است. در این میان، کنجکاوی نسبت به مذهب تشیع، جایگاهی ویژه دارد که حق‌جویانی همچون دکتر سید محمد تیجانی سماوی با تحقیق، جستجو و میزان قرار دادن عقل، کتاب و سنت به این نتیجه رسیده‌اند که تنها گروه بر حق و نجات‌یافته، شیعۀاثنی‌عشری است. آثار ایشان در میان آثار بسیار زیادی در این زمینه موجود است، جایگاهی ویژه دارد و بسیار عمیق‌تر از دیگران به بررسی عقاید شیعه و اهل‌سنت و انتخاب عقیدۀصحیح پرداخته است.
    این ناچیز از دو بخش تشکیل شده است: یکی شامل زندگی‌نامه و سیر تحولی و در نهایت شیعه‌شدن شخصیت دکتر سید محمد تیجانی سماوی تونسی و بخش دیگر، آثار و تألیفات ایشان ، که نشأت گرفته از این تحول می‌باشد.
    از جمله اهداف برگزیدن این موضوع، فرمایش رسول اکرم(ص) می‌باشد که فرمودند:
    مثل اهل بیتی کمثل سفینة نوح و نیز به جهت مولای همیشه مظلوم تاریخ حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) که خود داستانی طولانی دارد.
    به امید آن روزی که تمام نقاب ها از چهرۀحق برداشته شود، تا همگان از آن بهره‌مند گردند.

    خلاصه‌ای از زندگانی وی
    دکتر سید محمد تیجانی سماوی تونسی در شهر قوضه - یکی از شهرهای جنوبی کشور تونس- در سال 1936 میلادی در خانواده‌ای سرشناس و مذهبی دیده به جهان گشود.1 تحصیلات مرحلۀدبیرستان را در همان‌جا گذراند و سپس در دانشکدۀعلم و صنعت ادامۀتحصیل داد و به رتبۀمهندسی نایل آمد. او از کودکی به معارف دینی علاقۀفراوانی داشت و با استعداد فوق‌العاده‌ای که داشت در علم و تقوی معروف گردید و در همان سنین جوانی امام جماعت شهر شد و تدریس تفسیر و فقه نیز می‌نمود. وی مسافرت‌های متعددی به مصر، حجاز، عراق و کشورهای دیگر برای کسب معرفت و آگاهی و ادای حج و عمره داشته است که در همین مسافرت‌ها و برخوردها به حقانیت مذهب شیعه پی برده و رسماً تشیع خود را اعلام نموده است. وی در پی اذیت و آزار رژیم تونس از آن کشور به پاریس مهاجرت کرد و هم‌اینک با خانوادۀخویش در آن‌جا زندگی می‌کند. در حال حاضر ایشان با داشتن مدرک دکترای فلسفه از دانشگاه سوربن پاریس، به تدریس مشغول می‌باشد.
    آنچنان ذوق و هوشی داشت که در 10سالگی نیمی از قرآن را حفظ نمود و از آنجایی که در علم و حفظ قرآن و مسایل مذهبی، پیشتاز شهر خود بودند، در سن 18 سالگی با کمال ناباوری از این عنایت خاص الهی جهت شرکت در نخستین کنفرانس پیشاهنگی عربی و اسلامی به حج بیت‌الله‌الحرام، مشرف شد. در سن 25 سالگی و زمانی‌که در عربستان به‌سر می‌برد، دوستانی یافت و به عقاید وهابیت علاقه‌مند شد و آرزو می‌کرد که ای کاش همۀمسلمانان این عقیده را داشتند!
    چون به شهر خویش بازگشت با استقبال عظیمی در فرودگاه مواجه شد، چون تا آن زمان هیچ حاجی‌یی به سن وی ندیده بودند. در آن زمان بزرگان و رهبران طریقت به منزلش می‌آمدند و وی بر اساس تعالیم وهابیون آنان را از بوسیدن ضریح‌ها و دست‌کشیدن بر چوب‌ها منع می‌کرد و این کار را شرک می‌شمرد.

    آغاز سفر موفقیت‌آمیز
    جهت ملاقات با برخی دوستان، در یک روز تابستانی سفری طولانی به لیبی، مصر، لبنان، سوریه، اردن و عربستان آغاز نمود
    ... بعد از چند روز اقامت در لیبی، به مصر رفته با شیخ عبدالباسط عبدالصمد (قاری مشهور) و برخی علما ملاقات نمود و پیشنهاد اقامت در الازهر را به وی دادند و علاوه بر آن موفق به دیدار پیراهن و آثار دیگری از پیامبر(ص) گشت که آن‌ها را به هر کسی نشان نمی‌دادند ... سپس با کشتی به بیروت سفر کرد که در بین راه با منعم استاد دانشگاه عراقی آشنا شد و این آشنایی مقدمه‌ای برای هدایت وی به‌شمار می‌رفت. در بین راه صحبت از مسایل و مشکلات مختلف حاصل از حملۀصهیونیست‌ها شد و هر دو از این امر نالیدند. در بین سخنان، ناگاه منعم بعد از آوردن نام مقدس حضرت رسول(ص)، عبارت (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسل ) را آوردند و چون این استعمال را فقط شیعه به‌کار می‌برد، مذهب منعم نزد دکتر مشخص شد و با این‌که تا این ساعت با یکدیگر بسیار صمیمی شده بودند اما به ناگاه دکتر به وی گفت: از من دور شو، من اگر می‌دانستم تو شیعه‌ای هرگز با تو صحبت نمی‌کردم.2 منعم علت را پرسید. دکتر گفت: چون شما علی را می‌پرستید و خداپرستانتان جبرئیل را خیانتکار می‌دانند چون به جای رساندن رسالات الهی به علی آن را به محمد(ص) رسانده است.
    ولی منعم با آرامش برای وی توضیح داد که این تهمتی بیش نیست و آنان معتقد به رسالت حضرت محمد(ص) می‌باشند. آن‌گاه با تقبّل هزینۀسفر و تهیه ویزا دکتر را به عراق دعوت کرد تا با آیین تشیّع بیشتر آشنا شود.
    البته دکتر بیشتر به عشق زیارت عبدالقادر گیلانی در بغداد و نیز آثار تمدن دورۀهارون و مأمون به عراق رفت. دکتر در طول سفر مواظب رفتار منعم بود. مثلاً به هنگام نماز او را جلو می‌انداخت تا ببیند چگونه نماز می‌خواند، منعم برخلاف تصور دکتر، طوری آرام نماز می‌خواند و دعا می‌کرد که نظر دکتر را را به خود جلب کرده بود تا جایی که دکتر خیال کرد پشت سر یکی از اصحاب باتقوای پیامبر (ص) نماز می‌خواند. منعم بعد از نماز آن‌قدر دعا کرد و بر پیامبر و آلش درود فرستاد و اشک ریخت که دکتر تا آن زمان چنین عبادتی را ندیده بود. خلاصه در طول سفر عزت‌نفس و پارسایی و کرامتی را در وی دید که قبلاً از کسی ندیده بود. منعم وی را به منزلش در بغداد برد و دکتر مورد استقبال خانوادۀمنعم قرار گرفت. دکتر در وصف عبدالقادر گیلانی برای منعم گفت: عبدالقادر می‌گوید: مردم همه هفت بار گرداگرد خانه طواف می‌کنند اما خانه گرداگرد خیمۀمن طواف می‌نماید! بالاخره صبح فردا دکتر به زیارت عبدالقادر مشرف شد و سپس به کاظمین رفتند. وی با تنفر و انزجار به آنان که گرداگرد ضریح چرخیده، آن را می‌بوسیدند و گریه و زاری می‌کردند، می‌نگریست و بعد از قرائت فاتحه‌ای گفت: خدایا اگر این میت از مسلمین است[!!!] او را رحم کن ...
    منعم از جهالت دکتر نسبت به صاحب قبر و شیفتگی و آشنایی با عبدالقادر که او را ذرّیۀرسول‌الله(ص) می دانست تعجب کرد و بعد از فهماندن این نکته که عبدالقادر در قرن های 6 یا 7 می‌زیسته ولی صاحب این قبر در قرن دوم می‌زیسته است که پس از چهار نیا نسبتش به پیامبر(ص) می‌رسد، گفت: کدامیک به رسول‌خدا(ص) نزدیک‌ترند، موسی‌بن‌جعفر یا عبدالقادر؟!
    آن‌گاه با راهنمایی یک استاد تاریخ در دانشگاه، به وی فهماند که عبدالقادر انسان پارسایی از اهل گیلان (منطقه‌ای در ایران) است و اصلاً عرب نمی‌باشد.
    البته دکتر حق داشت چون اساتیدشان آنان را از خواندن تاریخ منع می‌کردند و آن را سیاه می‌دانستند. حتی روزی استاد علم بلاغت، خطبه شقشقیه امام علی(ع) را می‌خواند و تأکید می‌کند که غیر علی(ع) کیست که چنین با فصاحت سخن بگوید؟
    وقتی دکتر از استادش می‌پرسد که اینجا که علی، ابوبکر و عمر را متهم به غصب خلافت می‌کند ، استاد عصبانی شده نهیبی به دکتر می‌زند و وی را تهدید به اخراج می‌کند و می‌گوید: ما درس بلاغت می‌دهیم نه تاریخ، ما را با تاریخ چه‌کار است که صفحاتش از فتنه‌ها و جنگ‌های خونین بین مسلمانان سیاه است؟ و دکتر آن روز قانع نمی‌شود...
    تا این‌جا سؤالاتی در ذهن دکتر به وجود می‌آید و او کمی در مسایلی که قبل از این به وی گفته‌اند، تردید می‌کند.

    سفر به نجف (ادامه ارشاد)
    منعم این‌بار بعد از کوفه، دکتر را به نجف اشرف می‌برد تا وی را با مولای متقیان، وصیِّ سرور عالمیان و اوّلین شخص مورد اختلاف شیعه و سنی آشنا سازد. او این حرم را همانند حرم امام موسی کاظم(ع) می‌یابد. سپس به مسجدی در گوشۀحرم می روند؛ در آنجا کودکانی 13 تا 16 ساله و عمامه بر سر را می‌بیند که به مباحثه مشغول بودند. یکی از آن‌ها از دکتر می‌پرسد: تو اهل کجا هستی؟ دکتر جواب می‌دهد: تونس.
    - مذهب تو چیست؟
    دکتر: مالکی
    - آیا مذهب جعفری را می‌شناسی؟
    دکتر: این اسم جدید دیگر چیست؟ نه جانم
    - مذهب جعفری حقیقت اسلام است، آیا نمی‌دانید که ابوحنیفه شاگرد امام صادق است و می‌گوید: اگر آن دو سال شاگردی نبود نعمان هلاک می‌شد.
    دکتر خوشحال می‌شود که امام مالک شاگرد امام صادق(ع) نبوده است و خود را مالکی معرفی می‌کند و می‌گوید که حنفی نیست.
    سپس پسر جوان می‌گوید: احمد بن حنبل علمش را از شافعی گرفته، شافعی از مالک و مالک از ابوحنیفه و ابوحنیفه از امام صادق(ع)، بنابراین همه، از شاگردان امام ششم(ع) می‌باشند.
    - از که تقلید می‌کنی؟
    دکتر: امام مالک.
    - چگونه از مرده تقلید می‌کنی؟ آیا او می‌تواند سؤالت را پاسخ دهد؟
    دکتر: امام شما هم 14 قرن است که مرده.
    سپس پسر نوجوان می‌گوید: ما از آقای خویی تقلید می‌کنیم. دکتر دیگر نمی‌تواند بحث را ادامه دهد و آن همه عزت و افتخاری را که در مصر کسب کرده بود همه بر باد می‌رود، در این جمع به اصطلاح امروزی کم می‌آورد.
    سپس منعم، دکتر را نزد مرجع تقلید بزرگوار آقای خویی و سپس نزد سید محمدباقر صدر مرجع عالی‌قدر شیعه می‌برد.
    در این ملاقات‌ها هر دو مرجع تقلید با دکتر سخنانی راجع‌به مذاهب خود و او می‌کنند و دکتر هم با توجه به اینکه با رفتاری بسیار پسندیده و خوب روبرو می‌شود، سؤالات و تردیدهای ذهنی خود را از محضر این علمای بزرگ می‌پرسد؛ از وحدانیت خدا، از امیرالمؤمنین(ع)، از گریه و زاری بر حسین بن علی(ع) و روش صوفیان و ...
    و جواب‌های کاملاً منطقی و با سند از منابع اهل‌سنت همچون صحیح بخاری‌، صحیح مسلم و ... می‌شنود.
    و حتی در حین وداع به وی قول فرستادن کتاب را می‌دهند ... اینجاست که شک و سرگردانی دکتر چند برابر می‌شود.
    از وقتی‌که به عراق آمده تا کنون دیگر سخنی از ابوبکر صدیق و عمر فاروق نشنیده و به جای آن دایم صحبت از امامان دوازده‌گانه است؛ بنابراین در می‌یابد که پشت پرده اموری است که تا آن‌ها را برطرف نکند نمی‌تواند به حقیقت دست یابد.

    با من به کربلا ...
    با دوستش منعم به کربلا می‌روند و در آن‌جا به مصیبت امام حسین (ع) پی می‌برد. سخنرانان با بازگو کردن فاجعۀکربلا همۀمردم را سخت می‌گریانند. بغض گلوی دکتر را می‌فشارد. مداح ادامه می‌دهد و از سپاه حرّ و شخصیت حرّ می‌گوید. دکتر احساس می‌کند که به حرّ بسیار نزدیک است. او خود را تا به حال در سپاه مخالف حسین (ع) می‌دیده است اما جایی که حرّ به مولایمان می‌گوید: ای فرزند رسول خدا، آیا توبه‌ای برایم هست؟ دکتر دیگر نمی‌تواند طاقت بیاورد. شیون‌کنان خود را بر زمین افکنده، گویا خود حرّ است و از امام(ع) می‌خواهد که از گناه او درگذرد. بر اثر صدای واعظ، شیون و گریۀزوّار بلند می‌شود، منعم همچون مادری دکتر را در بغل گرفته و دایم یا حسین ، یا حسین می‌گوید.
    دکتر از او می‌خواهد تا در مورد فاجعۀکربلا برایش صحبت کند چون به گفتۀخود او پیرمردانِشان تاکنون می‌گفتند: منافقین و دشمنان اسلام و همان‌هایی که عمر و عثمان را به قتل رساندند حسین را نیز کشتند. ما تاکنون عاشورا را عید می‌دانستیم و جشن می‌گرفتیم، غذاهای خوشمزه می‌پختیم و برای کودکان شیرینی و اسباب‌بازی می‌خریدیم و علمای ما روایت‌هایی را در فضیلت روز عاشورا و برکات آن نقل می‌کردند.

    خداحافظی از عراق
    پس از این ملاقات و سفر بیست روزه به عراق، دکتر تصمیم راسخ و جدی می‌گیرد تا عقاید خود را بازنگری کند زیرا خداوند می‌فرماید: الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوا الالباب.3

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    سفر به دیار وحی
    در جدّه دوستش بشیر را ملاقات کرده و داستان سفر به عراق و اتفاقات در حین سفر را شرح می‌دهد. بشیر می‌گوید: این‌ها پیرامون قبرها نماز می‌خوانند، در بقیع گریه و نوحه‌سرایی می‌کنند، بر قطعه سنگی سجده می‌نمایند، بر سر قبر حمزه گریه و زاری راه می‌اندازند و ...
    دگتر در مکه با حضرت ابراهیم(ع) درد دل می‌کند، به مدینه می‌رود و در کنار قبر رسول اکرم(ص)، ابوبکر و عمر رفتار وهابیون با زائرین را نگاه می‌کند. در بقیع پیرمردی که مشغول گزاردن نماز در کنار امامان(ع) است در حال سجده، یکی از همین وهابیون چنان لگد محکمی به وی می‌زند که پیرمرد از هوش می‌رود. اگر این عمل حرام است چرا میلیون‌ها حاجی و زائر کنار قبر پیامبر(ص)، ابوبکر و عمر نماز می‌خوانند؟ و آیا با این خشونت با یک زائر باید برخورد کرد؟!
    وقتی به منزل همان دوستش (بشیر) می‌رود از بیزاری خود نسبت به وهابیون سخن می‌گوید و دوستش به وی می‌گوید: دیگر این حرف‌ها را تکرار نکن. دکتر روز بعد از خانۀبشیر - که از وی بر خود بیمناک گشته بود- خارج می‌شود. در حرم شریف نبوی با قاضی مدینه بحث می‌کند و قاضی محکوم‌شده نیز سرانجام به وی می‌گوید: از این افکار زهرآلود بترس.

    نقطۀعطف
    از مدینه به اردن، از آنجا به سوریه و سپس به لبنان می‌رود و در طول سفر بر میزان تنفّرش نسبت به وهابیون افزوده شده و عشقش به اهل‌بیت(ع) مضاعف می‌گردد. داستان‌های اتفاق‌افتاده در هر سفری نیز در جای خود شنیدنی است. به وطن که رجوع می‌کند با سیل عظیم کتاب‌هایی که از نجف رسیده بود برخورد می‌کند. خصوصاً کتاب المراجعات که برخورد دو روحانی از دو مذهب مختلف است و حادثۀروز پنج‌شنبه را از آن می‌خواند (در دوران پایان عمر شریف حضرت رسول اکرم(ص)، هرگاه ایشان در مورد مسئلۀاهل‌بیت(ع) بعد از خود صحبت کنند، عمر ایشان را متهم به هذیان‌گویی کرده و می‌گوید: کتاب خدا ما را بس است).
    دکتر باور نمی‌کند عمر، به مخالفت برخاسته و به حضرت رسول(ص) نسبت هذیان‌گویی دهد، اما با کمال تعجب آن را از صحیح بخاری و صحیح مسلم که کتب مورد قبول اهل‌سنت است، می‌یابد و در طول تحقیق با خود پیمان می‌بندد که احادیث مورد اتفاق شیعه و سنی را بپذیرد و با این مبنا پژوهش خود را آغاز کند.

    در مسیر تحقیق
    دکتر تحقیقات و پژوهش خود را از صفر آغاز می‌کند و همان‌طور که گفته شد نگاه بیطرفانه‌ای نسبت به مسئله خلافت و جانشینی دارد. و در ژرفای پژوهش از مهمترین بحث‌هایی که محور اصلی تمام مطالبی است که او را به حقیقت سوق می‌دهد، مبحث زندگی اصحاب، رفتار آن‌ها، روش برخورد آن‌ها، باورها و عقاید آن‌ها است.
    در تحقیق خود در این راستا کتاب‌هایی مانند اُسد الغابة فی تمییز الصحابة و الاصابة فی معرفة الصحابة و میزان الاعتدال و دیگر کتاب‌هایی که از نظر اهل‌سنت و جماعت، بیوگرافی اصحاب را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهند، را کاملاً مطالعه می‌کند. اشکالی که در این‌جا مطرح است این است که علمای پیشین معمولاً به‌گونه‌ای می‌نگاشتند و تاریخ‌نویسی می‌کردند که با آراء و نظرات حکّام اموی و عباسی که نسبت به اهل‌بیت پیامبر(ع)، عداوت و کینۀبسیاری داشتند، بلکه با هرکس که از آن‌ها پیروی کرده و راهشان را می‌پیمود موافقت و مطابقت داشت.
    پس دکتر در اینجا باید هرگونه احساس و عاطفه‌ای را از خود دور کند و بیطرفانه اقوال هردوگروه را بشنود و بهترینش را دنبال نماید و عقل نیز چنین می‌گوید پس زیربنای منطقی سالم قرآن و حدیث سنت نبوی برای وی است و عقل که بهترین موهبت الهی به بنده است که حتی در احکام تقلید، عمل عقل بالاتر از بقیه ذکر شده است.
    دکتر روایات بسیاری را از کتب اهل‌سنت دید که نشانگر مخالفت عمر در بسیاری از زمینه‌ها با پیامبر(ص) و علی(ع) بود؛از جمله: جریان روز پنج‌شنبه‌، فرماندهی اسامه، جهاد و گریز وی از آن. دکتر این واقعیت و حقیقت انکار‌ناپذیر را نیز دریافت که شأن نزول اکثر آیات قرآنی که اصحاب را مدح کرده، علی(ع) بوده است. همان‌گونه که رسول گرامی اسلام(ص) بارها وی را به‌عنوان جانشین و ولی مسلمین بعد از خود معرفی کرد و بارها فرمود:
    دوستی علی(ع) ایمان و دشمنی‌اش نفاق است.4 یا در جای دیگر فرمود: علی! نسبت تو به من نسبت هارون به موسی است، جز اینکه پس از من پیامبری نیست . و باز هم فرمود: تو از من هستی و من از تو هستم و فرمود: من شهر علم هستم، علی هم در آن است، پس هر کس بخواهد وارد این شهر شود باید از در آن وارد شود.5 که این حدیث پایانی خود نشانگر آن است که بدون شناخت و ایمان به علی(ع) نمی توان پیامبر(ص) را شناخت و به وی ایمان آورد. پس چگونه برادران اهل سنت خود را برترین فرقۀاسلام معرفی می‌کنند، در صورتی که در خود مسلمانیت آن‌ها شک است؟! آری دکتر همۀاین‌ها را فهمید، قضایای فدک و رنج فاطمه(س) از خلفا بالاخص ابوبکر و عمر، گواهی شیخین (ابوبکر و عمر) در جهل خودشان و علم علی(ع)، حدیث های عشق پیامبر(ص) به دخترش فاطمه(س)، چگونگی شهادت و علت آن، مخفی ماندن قبر دختر عزیز رسول اکرم(ص) و صدها و بلکه هزاران روایت و آیه و استنباط همۀآن‌ها را از قرآن و منابع خودشان را خواند و تازه این‌ها آغاز تحول وی بودند.
    اکنون چند کتابی که به دکتر در طول تحول عظیم اعتقادی وی کمک کردند را نام می برم که عبارت بودند از:
    المراجعات؛ امام شرف الدین
    الغدیر؛ علامه امینی
    فدک فی التاریخ؛ سید محمدباقر صدر
    سقیفه؛ محمدرضا مظفر
    نص و اجتهاد
    ابوهریره؛ شرف الدین
    شیخ المغیره؛ محمد ابوریّة مصری
    الامام الصادق و المذاهب الاربعه؛ اسد حیدر
    الفتنة الکبری؛ طه حسین
    و بسیاری کتب معتبر تاریخی - روایی که نام آن‌ها یک برگۀکامل را پر می‌کند.
    آری! اندیشه های خشک جاهلی را که به گفته های ضد و نقیض ایمان داشت، با اندیشه های روشن و پیشرفته‌ای که به دلیل و حجت و برهان ایمان دارد، جایگزین کرد و مغز خود را که گمراهی های بنی امیه در طول سی سال، آن را ناپاک کرده بود در باقی زندگی‌اش، با عقیدۀمعصومین که خداوند ایشان را طبق آیۀقرآن (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً) از هرگونه رجس و پلیدی به دور دانسته و آنان را پاک و منزه کرده است، در باقی شستشو داده و پاک کرد.

    نسیم هدایت
    جناب دکتر که دیگر شیعۀدوازده امامی شده است چنان دلایل محکم و کوبنده ای در دست دارد که هر صاحب علم و جویندۀحقیقتی را مغلوب خویش می‌سازد. و چه نیکو است که هر طالب حقیقتی مطالعه و پژوهشی همانند دکتر داشته باشد و خلاصه باید خدا را شکر گفت و شاید زیباترین شکر از خداوند چنین باشد:
    الحمدلله الذی جعلنا پمن المتمسکین بولایة امیرالمومنین و الائمة المعصومین(ع)
    ایشان سپس از برخی جهت بحث دعوت نمود تا در آنان نیز تحول ایجاد کند.
    ابتدا از دوستان خود شروع کرد که در جلسۀاول چهار نفر بودند. سه نفر از آن‌ها بالاخره با زحمات و استدلالات درست و منطقی که همه برگرفته از کتب اهل سنت بود شیعه شدند و یکی از آن‌ها هم گفت: حال که عصر علم است و آمریکا در فضا سیر می‌کند شما به چهارده قرن قبل بازگشته اید و تازه می‌گویید خلافت حق کیست و چه کسی صلاحیت آن را داشته است!
    و این آغازی موفقیت آمیز بود تا دکتر بتواند بسیاری دیگر را نیز شیعه کند. در طول زحمات و تلاش های بی وقفۀایشان نامه هایی به آقای خویی و سید محمدباقر صدر - از مراجع تقلید در نجف اشرف که قبلاً با آن‌ها دیدار داشت- فرستاد و اعلام شیعه شدن کرد و تمامی اتفاقات را شرح داد. این علما چنان خوشحال گشته بودند که وی را دائماً تشویق می‌کردند و برای وی نامه‌هایی می‌نوشتند و وی را به صبر و گذشت و تحمل سختی ها دعوت می‌کردند؛ چرا که دکتر برای آن‌ها نوشته بود که چقدر بر ضد وی در شهر و کشورش توطئه کرده اند و وی را دست نشاندۀاسرائیل معرفی کرده، از او دوری می‌گزیده‌اند.
    اما آقای خویی و آیةالله صدر و... وی را سفارش می‌کردند که با آن‌ها با ملاطفت برخورد کند، در نماز به آن‌ها اقتدا کند و در جماعتشان شرکت کند تا آن‌ها بدانند که دوری از جانب او نیست. زیرا همه می دانستند که اهل سنت هم واقعاً ملحد و سرکش نیستند بلکه بر اثر تربیت و تبلیغات سوء علمایشان از واقعیت و اسلام ناب دور و بی‌خبر مانده‌اند، چرا که اگر واقعاً سرکش بودند دکتر نمی توانست بسیاری از آن‌ها را شیعه کند. ایشان پایه گذار تشیع در تونس بودند.
    اولین کتابش یعنی ثُمَّ اهدیتُ (آنگاه هدایت شدم) را وقتی تکمیل کرد به بعضی از دوستان هدیه کرده و به بعضی شهرها فرستاد. اما به محض اطلاع یافتن حکومت، کار وی تعطیل شده و مجبور به جمع آوری همۀآن‌ها شد، اما دکتر گروهی از آنان را مغلوب ساخت و این موجب شد تا حقیقت معلوم شود و دکتر بتواند مجدداً کتاب های خود را توزیع کند.
    تأثیر کتاب آنگاه هدایت شدم در ایران بالاخص مرزهای جنوبی و شهرهای سنی‌نشینی مانند کردستان و اطراف آن، چنان عمیق شد که علمای اهل سنت به مخالفت برخاسته و خواندن این کتاب را تحریم کردند.
    برخی به نام این کتاب اعتراض نمودند که چرا چنین نامی برای کتابش انتخاب کرده است و مگر ما اهل هدایت نیستیم و در گمراهی به سر می بریم که او با تغییر مذهب خود به فرقه‌ی ناجی خود را از هدایت شدگان می پندارد. اما همۀاین‌ها فقط حرفی بدون حساب بود. هر چه آنان محدودش می‌کردند مردم از آن استقبال بیشتری می‌کردند. خود دکتر در اعتراض برخی به انتخاب این نام برای کتابش می‌گوید: برخی به من اعتراض کردند که چرا نام این کتابم را آنگاه هدایت شدم گذاشتم و چنین ادعا کردند که این نام، اهل سنت را خشمگین می‌سازد، زیرا اگر آنان هدایت نشده اند، پس قطعاً در گمراهی اند! و من پاسخ به این اعتراض را عرض می‌کنم:
    اولاً: در قرآن کریم، واژۀضلالت به معنای فراموشی و نسیان نیز آمده است. خداوند می فرماید:
    قال علمها عند ربّی فی کتابی لا یضلّ ربّی و لا ینسی6
    گفت: علم آن نزد پروردگارم در کتابی است که پروردگارم نه از یاد می‌برد و نه به فراموشی می‌سپارد.
    و می‌فرماید: ان تضلّ احداهما فتذکر احداهما الأخری 7
    ... اگر یکی فراموش کند، دیگری او را یادآور شود.
    و نیز در قرآن کریم، واژۀضلالت به معنای بحث و بررسی آمده است.
    خداوند خطاب به پیامبر گرامی‌اش(ص) می‌فرماید: و وجدک ضالّاً فهَدی 8 و تورا ره‌گم‌کرده‌یافت، پس رهنمایی کرد؛ یعنی تو را یافت که در جستجوی حقیقت هستی، پس تو را به آن هدایت نمود؛ و معروف است که حضرت رسول(ص) حتی پیش از نزول وحی، از قوم خود در مکه کناره‌گیری می‌کرد تا شب‌ها در غار حرا به جستجوی حقیقت به سر برد.
    و نیز به همین معنی است سخن آن حضرت که می‌فرماید:
    الحکمة ضالّة المؤمن، أینما وجدها أخذها حکمت، گمشدۀمؤمن است، هر جا آن را یافت برمی‌دارد. بنابراین تیتر کتاب متضمن این معنی است، زیرا من پس از جستجوی حقیقت، به فضل الهی، به این گمشده دست یافتم.
    ثانیاً: هرگاه سخن خدای سبحان را می‌خوانیم که می‌فرماید: و انّی لغفّار لمن تاب و آمن و عمل صالحاً ثم اهتدی 9 به تحقیق من می‌بخشم کسی را که توبه کرد و ایمان آورد عمل صالح داشت و سپس هدایت یافت ؛ در این‌صورت ما احساس نمی‌کنیم که هرکس هدایت نشده است، گمراه است زیرا - طبق آیۀشریفه- کسی که توبه کرد، ایمان آورد و عمل صالح داشت، او را گمراه و ضالّ نمی‌خوانیم هرچند پیرو اهل‌بیت(ع) نیز نباشد.
    ثالثاً: بر فرض که هرکس ولایت اهل‌بیت(ع) را نداشته باشد، گمراهی است در برابر انسان‌های هدایت شده؛ بگذار چنین باشد. این همان مطلبی است که بیشتر مردم از آن فرار می‌کنند و نمی‌خواهند با آن مواجه شوند و نمی‌خواهند حق را هرچند تلخ است بپذیرند، وگرنه چه معنی دارد سخن پیامبر اکرم(ص) که فرمود: انّی تارک فیکم الثّقلین کتاب الله و عترتی اهل‌بیتی، ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا ابداً؛ من در میان شما دو چیز گرانبها می‌گذارم و می‌روم: کتاب خدا و اهل‌بیتم، اگر به هر دوی این‌ها تمسّک جویید هرگز گمراه نخواهید شد ، کنار گذاشته شود.
    بر اساس این روایت، واضح و روشن است که هرکس به این دو ثقل تمسک نجوید، گمراه خواهد بود. به هر حال من بر این باورم که در گمراهی بسر می‌بردم و به فضل خدای سبحان، به کتاب خدا و عترت پیامبر(ص) راه‌یافتم و هدایت شدم.
    پس خدای را سپاس که به این سو هدایتمان کرد و اگر هدایت الهی نبود، هرگز هدایت نمی‌شدیم .
    این کتاب باارزش را هر کس چه با آشنایی قبلی و چه بدون آشنایی قبلی مطالعه کند، احساس می‌کند که تبلیغ آن، وظیفه‌ای همگانی است و هرگز منحصر به‌یک انتشارات و یا یک کتاب‌فروشی نمی‌شود؛ گو اینکه اخباری نیز از گوشه و کنار می‌رسد که این کتاب تأثیر بسزایی در روحیۀحقیقت‌جویان نیک‌سرشت گذاشته و به راه اهل‌بیت، رهنمایشان ساخته است، همانگونه که اصل عربی آن ثم اهتدیت در ظرف مدت کوتاهی بیش از بیست هزار نفر را در محدوده تونس و اطراف آن، مستبصر نمود و این همه سرچشمه گرفته از خلوص نیّت و ایمان محکم مؤلف است که خدایش خیر دهد و با آل محمد(ص) محشور فرماید.
    هدف از بیان مطالبی که گذشت، این است که بگویم: کتاب مهم و مورد توجّه دکتر همین کتاب آنگاه هدایت شدم است. اصلاً هیچ‌گونه ایرادی نمی‌توان روی این کتاب گرفت. چرا که آنقدر صادقانه و داستانی نگاشته شده که هر خواننده‌ای را شیفتۀخود می‌کند و نمی‌توان کمی از مطالب آن را خواند و سپس ادامه نداد. پس جذابیت شیوۀنگارش، عامل بسیار مهمی در تأثیرگذاری این کتاب بوده است.
    خدا را شاکریم که دکتر را به راه راست و طریق هدایت رهنمون ساخت و عاجزانه از درگاه ربوبی خواهانیم تا به ما نیز چشمی با بصیرت و توانی مضاعف عنایت کند که به اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) خدمتی ناچیز کنیم. إن‌شاءالله خداوند ما را نیز به راه راست هدایت کند و در آن راه ما را ثابت‌قدم گرداند.
    ربّنا أفرغ علینا صبراً و ثبّت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین

    منابع:
    آنگاه هدایت شدم/ ترجمۀمحمدجواد مهری
    چکیده اندیشه/ تألیف آقای سارونی
    مفاخر اسلام(برخی از جلدها)/ علی دوانی
    مصاحبه با آقای علی دوانی
    و...
    و با تشکر فراوان از استاد محمدحسین رجبی و پدر بزرگوارشان آقای علی دوانی و همچنین استاد محترم جناب حجةالاسلام آقای رحمان ستایش .

    پاورقی:
    از آن‌جایی‌که شیخ احمد تیجانی الجزائری صوفی مشهور، به تونس سفر کرده بود و در میان خاندان سماوی اقامت کرده بود مادر دکتر، نام تیجانی را به یمن مقدم وی در بین خاندان سماوی، برای او برگزید. آنان معتقدند که شیخ، علم خود را مستقیماً از پیامبر (ص) گرفته است، اگر چه 13 قرن با او فاصله دارد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بیداری نزد او آمده است. آنگاه هدایت شدم، ص24.
    گروهی از اهل سنت، شیعیان را نجس می‌دانند که دکتر از آن جمله بود.
    زمر/ 18

    صحیح مسلم، ج 1، ص 61
    صحیح بخاری و صحیح مسلم
    طه / 52
    بقره / 282
    ضحی / 7
    طه / 52


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    3,519
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    36 روز 23 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    کتاب ........... آنگاه هدایت شدم

    از ایشان را بخوانید بخصوص اگر اهل تسنن را می شناسید آن را معرفی نمایید


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    741
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    19 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    13
    آپلود
    2
    گالری
    0



    یالطیف
    با سلام خدمت کاربران محترم
    بنده هم کتاب آنگاه...هدایت شدم رو مطالعه کردم . واقعا فوق العاده است
    و خیلی برام جذاب و جالب بود که ایشون زود قانع نمی شدند و اصرار شدیدی بر یافتن حق داشتند. اما چند بار در کتاب اشاره شده که از خدا خواسته بودند که راه حق رو نشونشون بده ! متاسفانه ما بعضا به غلط تصور می کنیم برحقیم و همین هم عامل گمراهی ماست
    و دعا می کنیم برای هدایت دیگران!!!

    یالطیف
    انسانی که از خود استقلال و اختیار و اراده نشان می دهد،هرگز تحت ولایت خدا نخواهد بود

    الهی أغنِنی بتدبیرک لی عَن تَدبیری و بإختیارِک عن إختیاری
    ___________________________________

    گروه امام موسی صدر
    http://www.askquran.ir/group183.html
    بالأمس قلنا ستعود يوماً

    واليوم نقول ستعود حتماً

    إن شاء الله

    http://img4up.com/up2/49488833027571286680.jpg


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ۞❀۞❀۞آشنایی با شهید فرانسوی دفاع مقدس۞❀۞❀۞
    توسط seyed yasin در انجمن برگی از دفتر زندگی ( زندگی نامه و خاطرات شهدا)
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۶/۰۴, ۰۸:۵۶
  2. ▐★♥★ ▐داستان هایی از سیرت حضرت امام رضا (ع)▐★♥★ ▐
    توسط ║★║فاطمی║★║ در انجمن اهل بیت و ائمه در قرآن
    پاسخ: 24
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۷, ۱۸:۳۸
  3. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۲:۲۲
  4. نامه ی زن آمریکایی به زنان ودختران مسلمان
    توسط خادمة المهدی در انجمن حجاب و پوشش اسلامي
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۲۸, ۱۵:۴۷

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود