صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: المراجعات یا رهبری امام علی(ع) در قرآن و سنت

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    المراجعات یا رهبری امام علی(ع) در قرآن و سنت




    المراجعات یا رهبری امام علی(ع) در قرآن و سنت
    کتاب گرانقدر المراجعات یا رهبری امام علی(ع) در قرآن و سنت،یکی از کتب شیعه است که توسط سید عبدالحسین شرف الدین موسوی نوشته شده است.در سال1331هجری قمری،علامه شرف الدین،نویسنده کتاب المراجعات،به مصر رفته و با «شیخ سلیم بشری»،رئیس دانشگاه الازهر دیدار می کند.این دیدار موجب مباحثه این دو عالم در حول اعتقادات شیعه و سنی می شود که به صورت 112نامه ادامه پیدا می کند.
    آنچه زیبایی و ارزشمندی این کتاب را دو چندان می کند،رعایت ادب و احترام طرفین بحث است.این کتاب بر خلاف بسیاری از مباحثات بدون کوچکترین شائبه ای از توهین و با انصاف متقابل تألیف گشته و این امر اهمیت مطالعه این کتاب را برای هر انسان حقیقت جو،دو چندان می کند،و همین ویژگی ممتاز این کتاب سبب شده است تا کتاب «المراجعات» بارها در کشورهای مختلف عربی به چاپ رسیده و به انگلیسی و اردو نیز ترجمه شده است.به همین دلیل تصمیم گرفتم متن کامل این کتاب را برای بهره مندی دوستان جویای حقیقت،خدمت دوستان گرانقدر ارائه کنم،امید که زمینه آشنایی بیشتر همه ما نسبت به مذهب حقه تشیع و حقانیت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) گردد.یکی از پژوهشگران مصری دکتر «حامد حنفی داوود» از استادان دانشگاه «عین شمس» قاهره در مقدمه ای که بر کتاب «المراجعات» نوشته می گوید:
    «اهمیت کتاب «المراجعات» وقتی به خوبی روشن می شود که ما به زمان انتشار آن رجوع کنیم و به وقتی که در دسترس سنی و شیعه قرار گرفت تا آن را بخوانند. مؤلف این کتاب را در اوایل قرن چهاردهم، در خلال دهه سوم و چهارم این سده منتشر ساخت، در فترتی بحرانی و خطرناک که ایادی استعمار با سرنوشت مسلمین بازی می کردند و برای رسیدن به مقاصد پست خویش هیچ وسیله ای بهتر از تفرقه افکنی در میان مسلمین و بهره گیری از اختلافات مذهبی نداشتند آنان می کوشیدند تا بدین وسیله عظمت جهان عرب و اسلام را پایمال کنند و این شکاف افکنی در اوایل این قرن به اوج خود رسیده بود».{المراجعات مقدمه صص 7 8 به نقل از شرف الدین، محمدرضا حکیمی، ص 208}.
    قبل از ارائه متن این کتاب ارزشمند،مناسب است اشاره ای اجمالی به زندگی نامه این عالم بزرگ شیعه داشته باشیم.
    علامه سیدعبدالحسین شرف الدین به سال 1290 قمری در کاظمین به دنیا آمد. پدر و مادرش هر دو از سادات بودند. پدرش «سید یوسف شرف الدین» و مادرش بانو «زهرا» دختر «آیت الله سیدهادی صدر» بود. از طرف پدر نسبش به امام هفتم شیعیان «حضرت موسی بن جعفر (ع)» می رسد. او تا هشت سالگی در عراق ماند؛ سپس به دلیل اتمام تحصیلات پدر در عراق و مراجعت او به زادگاهش، همراه خانواده به «جبل عامل» وطن اجدادی اش بازگشت.
    تحصیلات مقدماتی خود را در جبل عامل گذراند و نزد پدر صرف، نحو، منطق، معانی و بیان و سطوح فقه و اصول را فرا گرفت. سپس در هفده سالگی راهی نجف شد و سال ها در حوزه ی علمیه ی نجف به تحصیل پرداخت. در فقه و اصول، حکمت، تفسیر و حدیث به مداومت و تلاش روزگار گذراند و از محضر علمای برجسته ی زمان خود کسب فیض کرد. از جمله علمای بزرگی که سید عبدالحسین نزد آنان تلمذ کرده می توان از «شیخ حسین کربلایی»، «شیخ محمد طه نجف»، «آخوند ملامحمد کاظم خراسانی»، «سیدمحمدکاظم یزدی»، «سیداسماعیل صدر»، «شیخ الشریعه اصفهانی» و «سیدحسن صدر» نام برد. او نه تنها در حوزه ی نجف به تحصیل اشتغال داشت بلکه به کربلا و کاظمین و سامرا نیز سفر کرد تا از علما و استادان حوزه ی آن شهرها نیز کسب فیض کند و با آنان به مناظره و مباحثه پردازد.
    بعد از پانزده سال تحصیل در حوزه ی نجف و سایر شهرهای عراق به درجه ی اجتهاد رسید و در همان جا به نوشتن مباحث فقهی پرداخت. در سی دو دو سالگی از نجف به سوی جبل عامل رهسپار شد؛ در این هنگام او صاحب اجتهاد بود و اجتهاد او مورد قبول همگان قرار گرفت، زیرا علمای حقیقی هیچ گاه پس از تحصیل علوم متداول و مدارج علمی متوقف نمی شوند و اصولاً رسیدن به این مدارج را غایت و اصل نمی دانند، بلکه به دنبال سرچشمه های علم و معرفت هستند. شرف الدین نیز همین راه را پیش گرفت و با استفاده از علومی که اندوخته بود در صدد روشن کردن ابعاد مختلف حکمت امامت و فلسفه ی سیاسی و مبانی اختلافی تشیع و تسنن برآمد چنان که «شیخ آقا بزرگ تهرانی» درباره ی او می گوید:
    «شرف الدین، احادیثی که از پیامبر و صحابه و اهل بیت روایت شده است همه را خواند، چه از مأخذ سنی و چه شیعه، آن هم به صورتی دقیق و توأم با تحقیق؛ تا جایی که می توان گفت او همه ی احادیث را فرا گرفت. و از این جا بود که به نشان دادن مسائلی و روشن کردن حقایقی توفیق یافت، که بسیاری از عالمان نیز، تا پیش از آن که قلم آزاد و منزه او آن ها را بپراکند، اطلاعی از آن مسائل و حقایق نداشتند.»(1)
    یکی از مهم ترین محورهایی که شرف الدین حول آن به تحقیق و تنبع می پردازد تاریخ اسلام است. او اسناد و مدارک و نوشته های تاریخ اسلام را به دقت می خواند تا معتبر را از نامعتبر بشناسد و اوهام و خیالات را از حقایق جدا کند.
    وی علاوه بر احاطه بر علم حدیث متکلمی توانا نیز هست؛ با توجه به آثار شرف الدین درمی یابیم که او مسائل اعتقادی را با استدلال عقلی عرضه می کند.
    در عرصه ی خطابه و شعر و نثر نیز حضوری توانا دارد. سخنرانی ها و خطابه های بلیغ و مؤثرش او را به عنوان خطیبی زبردست معرفی می کند. او معانی بلند را در لباس الفاظی زیبا اداء می نماید. سخنان فصیح و شیرین او گویای تسلط وی بر نکته های ادبی و ظرافت های بلاغی است. گفته اند در اجتماعی در مصر هنگامی که شرف الدین یکی از خطابه های غرّایش را بیان می کرد، بانوی نویسنده مشهور مصری «مَیْ زیاده»(2) در آن جمع حضور داشته است، وقتی که می بیند شرف الدین به هنگام ادای خطابه با انگشتری خویش بازی می کند می گوید: «نمی دانم انگشتری بیشتر رام انگشت اوست یا سخن و الفاظ رام زبان او».(3)
    نثر او نیز چنان است که خواننده ی آگاه به ادب می تواند سبک خاص شرف الدین را در آن تشخیص دهد. او در شعر نیز دستی داشت و اشعار او از احساسی عمیق ریشه می گرفت. شعرهای او بیشتر یادگار زمان جوانی اوست.(4)
    شرف الدین را می توان به حق از جمله علمای پیش گام در مبارزه با استعمار دانست. او هنگام اشغال لبنان و سوریه به دست فرانسه در مقابل استعمار ایستاد و فتوای جهاد داد و به همین دلیل نیز محکوم به اعدام شد.
    او دوبار به مصر سفر کرد، یک بار پیش از اعلام حکم اعدام و بار دوم بعد از آن که فرانسویان وجود او را در لبنان برای مصالح سیاسی و اهداف استعماری خود خطرناک دانستند به مصر پناه برد. در آن جا همه را به وحدت در مقابل بیگانگان دعوت کرد و همان جا بود که جمله ی معروف خود را بیان کرد:
    «فَرَّقَتْهُما السیاسة، فَلْتَجْمَعْهُما السیاسة» یعنی شیعه و سنی را سیاست و اهداف سیاسی از هم جدا کرد و باید سیاست آن ها را با هم جمع کند». سخنان او را «رشید رضا» نویسنده ی مشهور مصری در مجله «المنار» چاپ کرد.(5)
    سید بعد از بازگشت از سفر اول مصر هم چنان به مبارزات ضد استعماری خود ادامه می داد تا آن جا که فرانسویان شخصی را مأمور کردند تا به خانه او برود و سید را دستگیر کند و مدارک و طومارهایی را که او علیه استعمار فرانسه جمع کرده بود با خود بیاورد؛ اما آن شخص ناکام بازگشت. بار دیگر نیز خانه ی شرف الدین به دست عمال استعمار به آتش کشیده شد و کتابخانه ی او که محتوای تألیفات گران بها و چاپ نشده ی او بود طعمه ی حریق گشت.
    او در اواخر سال 1338 هجری از مصر خارج شد و برای این که به وطن خود نزدیک باشد به فلسطین آمد در فلسطین و سوریه نیز به فعالیت های اجتماعی می پرداخت و به حال تبعیدیان لبنانی رسیدگی می کرد. در آن هنگام فلسطین در اشغال انگلیسی ها بود. از آن جایی که پسر دایی شرف الدین تحت تعقیب انگلیسی ها بود و به همین دلیل مورد احترام فرانسوی ها، توانست وساطت کند و حکم اعدام او لغو شود، همین امر سبب شد تا شرف الدین بتواند به وطن باز گردد.
    سیدعبدالحسین شرف الدین بعد از گذراندن عمری تلاش در راه اتحاد مسلمین و مبارزه با استعمار و به جای نهادن آثاری متعدد در شناخت مذهب شیعه و دعوت به وحدت مسلمین به سال 1377 ه ق در لبنان درگذشت و پیکرش در نجف اشرف در جوار جد بزرگوارش حضرت علی (ع) به خاک سپرده شد.
    برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به:
    پی نوشتها:
    1 . «نقباء البشر» شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج 3، ص. 1083 به نقل از شرف الدین، محمدرضا حکیمی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ دهم، 1375 ص 55.
    2 . نویسنده و ادیب لبنانی، صاحب آثاری چند از جمله: «باحثة البادیة»، «المساواة» و «سوانج فَتاةٍ».
    3 . به نقل از شرف الدین، محمدرضا حکیمی، صص 73 72.
    4 . مقدمه اجتهاد در مقابل نص، ترجمه ی علی دوانی ص 11.
    5 . مقدمه النص و الاجتهاد ص 14 به نقل از شرف الدین، محمدرضا حکیمی، ص 200.

    ویرایش توسط مقداد : ۱۳۸۹/۱۲/۰۳ در ساعت ۲۳:۰۹


  2.  

  3. #2
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یاد آوری:
    مطالبی که خدمت دوستان عزیز ارائه می گردد،ترجمه کتاب ارزشمند،«المراجعات» است که جناب آقای علی اصغر مروج خراسانی با استفاده از ترجمه استاد محمد جعفر امامی با عنوان «حق جو و حق شناس»،منتشر کرده است،جناب آقای مروج خراسانی،برای آسانی مراجعه و استفاده بهتر از این کتاب گرانقدر،آن را مختصر و بصورت گفت و شنود تنظیم نموده اند، که بنده به توفیق خدا متن این کتاب را خدمت دوستان ارائه خواهم کرد.در متن کتاب حق جو و حق شناس،شیخ سلیم بشری رئیس دانشگاه الازهر مصر با نام،«حق جو» و علامه شرف الدین(ره) با نام«حق شناس» معرفی شده اند.
    حق جو(سلیم بشری)
    در خواست اجازۀ بحث
    من هم اکنون در کنار دریای بیکران علم تو ایستاده ام،اجازه می خواهم که خود را در امواج آن اندازم و فرو روم و از دُرهای گرانبهای آن به دست آورم،اگر اجازه دهی در مطالب غامض و مشکلاتی که مدتهاست در سینه ام خلجان می کنند غوض کنم وگرنه امر با توست.من پی گمشده ای می گردم و در یافتن حقیقتی بحث می کنم؛اگر حق آشکار گردید که باید از آن تبعیت نمود و گرنه به گفته آن شاعر عمل می کنیم که:
    نحن بما عندنا و أنت بما عن دک راضٍ و الرَّأیُ مختلفٌ
    (ما به آنچه داریم راضی هستیم و شما به آنچه دارید،در حالی که نظریّات ما مختلف است).
    اگر اجازه فرمودی دو مبحث را مورد گفتگو قرار خواهم داد:
    1.امامت در مذهب،هم در اصول و هم در فروع،یعنی در مسائل مذهبی به چه کسی باید مراجعه کرد؟
    2. امامت عامه و رهبری مسلمین یعنی خلافت پیامبر(ص).

    حق شناس(علامه شرف الدین)
    اجازۀ ورود به بحث
    آنچه می خواهی بپرس،و هر چه دوست داری بگو! و فضل و برتری و قضاوت عادلانه و سخن فیصله بخش «حق» از «باطل» از آن توست.



  4. #3
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مبحث اول
    حق جو:
    1.چرا «شیعه»از مذاهب جمهورِ مسلمانان پیروی نمی کند؟
    2.امروز،بیش از هر زمان،به اتفاق و یگانگی نیازمندیم.
    سوال اول من این است که چرا«شیعه» از مذاهب جمهور مسلمانان پیروی نمی کند؟منظورم«مذهب اشعری»در اصول دین و «مذاهب اربعه» در فروع دین می باشد،در صورتی که گذشتگان صالح به آنها متدیّن بودند.
    دوم اینکه شما خوب می دانید که امروز چقدر احتیاج به الفت،اتحاد و همبستگی داریم؛و خوب می دانید که فعلاً در حالی هستیم که دشمنان دین،درون خود را مالامال از غدر و کینه نسبت به ما ساخته اند و از هر راهی که توانسته اند برای نابودی ما قدم برداشته اند،وآنها برای این کار آراء ونظریّات و نقشه های خویش را مهیا ساخته و افکار و دلهای خود را از خواب غفلت باز داشته اند،امّا مسلمانان همچنان غافل مانده اند،گویی به شدت در دریای نادانی و جهالت خود دست و پا می زنند!و دشمنان را بر ضد خویش اعانت می کنند!چه اینکه ملتهای خویش را پراکنده ساخته! با تحزّب و دسته بندی و تعصّب،پرچم وحدت خود را پاره کرده اند،اتفاق را از دست داده و به حزبهای گوناگونی تقسیم شده اند،بعضی برخی دیگر را گمراه می شمارد و بعضی دیگر از آن دیگری برائت و بیزاری می جوید!بدینگونه است که گرگها ما را شکار نموده و سگان در ما طمع ورزیده اند.آیا شما غیر از آنچه گفتیم می یابید؟

    حق شناس
    1-تعبّدِ «شیعه» در اصول دین به غیر مذهب اشعری و در فروع دین به غیر مذهب اربعه،به خاطر تحزّب و دسته بندی و تعصّب نیست،بلکه «ادلّه شرعی» است که «شیعه»را به پیروی از «مذهب اهل بیت پیامبر(ص)» ملزم ساخته،ملزم به پیروی از مذهب همانها که در دامن رسالت پرورش یافته اند،و رفت و آمد فرشتگان در خانۀ آنها بوده،و محل فرود آمدن وحی و نزول قرآن کریم بوده اند.روی این جهات است که «شیعه» در فروع دین و عقاید مذهبی،اصول فقه و قواعد آن،معارف سنّت و قرآن،و علوم اخلاق و آداب و رسوم به آنها پیوسته است.
    این فقط به خاطر«تسلیم در بربر ادلّه وبرهان»، و تنها به واسطه تعبّد در برابر سنّت پیامبر اسلام(ص) می باشد که این«راه» را برگزیده است وبس.
    اگر ادلّه شرعی به شیعه اجازه مخالفت با ائمه اهل بیت پیامبر(ص) را می داد و یا او می توانست به هنگام انجام وظایف – طبق مذهب دیگر- قصد قربت کند،از جمهور تبعیت می کرد و قدم به جای قدم آنها می گذارد تا پیمان دوستی محکمتر و دستگیرۀ برادری مطمئنتر گردد،اما«ادلّۀ قطعی» راه شخص مومن را سد می کند و بین او و خواسته هایش فاصله می اندازد.
    و از شما جای بسی شگفتی است که می فرمائید: گذشتگان صالح،متدیّن به مذهب اربعه بوده اند!گویا شما مطلع نیستید که صالحان پیشین و هم آنها که بعد آمده اند،یعنی«شیعیان آل محمد(ص)» - که در حقیقت نصف مسلمانان را تشکیل می دادند- به مذهب ائمه اهل بیت و«ثقل رسول الله(ص)» متدیّن بوده اند،و از آن کوچکترین انحرافی نیافته اند.آنها از زمان علی و فاطمه(ع) تا هم اکنون،مطابق این روش عمل می کرده اند،یعنی از آن زمان که نه اشعری و نه هیچکدام از ائمه مذاهب اربعه و نه پدران آنها وجود داشته اند.این مسلماً بر شما مخفی نیست.
    2- علاوه بر این،مسلمانان دورانهای سه گانه نخستین(1)،متدین به هیچکدام از این مذاهب نبوده اند.این مذاهب کجا و مردم دورانهای اول و دوم و سوم کجا؟!- که بهترین دورانها به شمار می رود- زیرا اشعری در سال 270 هجری تولد یافته و در حدود سال335 از دنیا رفته است.
    و احمد حنبل،در سال 164 به دنیا آمده و در سال 241 از دنیا رفته است.
    و شافعی در سال150 متولد شده و در سال240 وفات یافته است.
    و مالک در سال 95 قدم به این جهان گذارده و در سال 179 به سرای دیگر شتافته.
    و ابو حنیفه در سال 80 تولد یافته ود رسال150 به جهان باقی قدم گذارده است.
    اما«شیعه» از صدر اسلام،متدیّن به مذهب ائمه اهل بیت(ع) بوده – که اهل بیت به آنچه در خانه است آشناترند-،و غیر مذهب شیعه به مذهب و روش علماء صحابه و تابعین عمل می کردند.
    پی نوشتها:
    1.منظور از دورانهای سه گانه نخستین،عصر پیامبر(ص)،عصر صحابه،و عصر تابعین است.که در این سه دوران از مذهب اشعری و از مذاهب اربعه(حنفی،مالکی،شافعی و حنبلی) نام ونشانی نبوده است.
    پاسخ علامه ادامه دارد.

    ویرایش توسط مقداد : ۱۳۸۹/۱۲/۰۹ در ساعت ۱۱:۳۵

  5. تشکرها 2


  6. #4
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادامه پاسخ حق شناس
    3- بنابراین،چه دلیلی همۀ مسلمانان را ملزم می سازد که پس از سه دورۀ اوّل به مذاهب نامبرده عمل کنند،نه مذهب دیگری که از پیش مورد عمل بوده است؟
    4- این نکته نیز معلوم است که اختلاف بین مذاهب چهارگانۀ اهل سنّت کمتر از اختلاف بین آنها و بین شیعه نیست.شاهد گویای این سخن، هزاران کتاب است که در اصول و فروع مذهب بین این دو گروه تألیف یافته است.پس چرا شایعه پردازان،در میان مسلمانان شایع می سازند: شیعه مخالف اهل سنّت است،اما شایعه نمی سازند که:اهل سنت مخالف شیعه اند؟!.
    و چرا شایعه نمی کنند که: گروهی از اهل سنت مخالف گروه دیگرند؟! اگر جایز است که چهار مذهب باشد،چرا پنج تای آن جایز نباشد؟! چطور ممکن است چهار مذهب موافق با اجتماع و اتّحاد مسلمانان باشد اما همینکه به پنج رسید اجتماع از هم پراکنده می شود و مسلمانان هر کدام به راهی می روند و موجب از هم گسستگی آنها خواهد شد؟!
    چه شد که شما«تابعان مذهب اهل بیت(ع)» را سبب قطع پیوند اجتماعی و پراکنده شدن می دانید،اما پیروان مذاهب دیگر را هر چند از نظر مذهب،نظریه،مَشرب و خواسته ها متعدد و مختلف باشند،باعث اجتماع دلها،و اتحاد عزمها می پندارید؟! چنین گمانی به شما نمی برم،و در دوستی و محبت و مودّت شما با خاندان پیامبر(ص) چنین سابقه ای را سراغ ندارم.
    بلی اتفاق و اتحاد مسلمانان از این طریق صورت می گیرد که نظر پیروان هر یک از مذاهب شافعی،حنفی،مالکی و حنبلی نسبت به«شیعۀ آل محمد(ص)» همچون نظرشان نسبت به پیروان آن مذاهب دیگر باشد.


    حق جو
    در بیان عدم وجوب تبعیّت از مذاهب جمهور در اصول و فروع نکته ای نگفته باقی نگذاردید.
    اما من سبب اعراض شیعه را از مذاهب اهل سنت پرسیدم و شما پاسخ دادید که تنها علت،ادلّه شرعی است.آیا ممکن است شما آن «ادلّه قطعی» را از کتاب و سنت آنچنان که – طبق گفته خودتان- راه را بر مؤمن ببندد و بین او و خواسته اش حائل گردد،بطور تفصیل ذکر فرمائید؟

    ویرایش توسط مقداد : ۱۳۸۹/۱۲/۰۴ در ساعت ۲۲:۳۰

  7. تشکرها 2


  8. #5
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حق شناس(علامه شرف الدین)
    خدا نکند که در قلبتان دربارۀ«ائمه عترت(ع)» شبهه ای باشد،و یا در مقدّم دانستن آنان بر دیگران در روحتان حائلی پدید آمده باشد،چه اینکه وضع آنان بسیار روشن است؛بر همتایان خود فائق، و از امثال خویشتن ممتازید،علوم پیامبران پیشین را به واسطۀ پیامبر اسلام(ص) به دست آورده اند،و احکام دین و دنیا را از آن حضرت(ص) گرفته اند.اکنون به بیان آنچه بدان اشاره شد،توجه فرمائید!
    1 – رسول خدا(ص) افراد ناآگاه را صدا زده و غافلان را مورد خطاب قرار داده با ندای بلند فرمود:«یا ایها الناس انی ترکتُ فیکم ما ان أخذتم به لن تضلّوا:کتاب الله و عترتی اهلَ بیتی : ای مردم! من در بین شما چیزی گذاردم که اگر آن را در اختیار گیرید هرگز گمراه نخواهید شد:کتاب خدا و عترتم :اهل بیتم».{رجوع کنید به:صحیح ترمذی،ج2ص308؛ینابیع المودة،قندوزی حنفی،ص30،41،370.؛کنزالعمال،مت قی هندی،ص153. و منابع دیگر}.
    و در مورد دیگر فرمود:
    « من در میان شما دو خلیفه می گذارم: کتاب خدا که مابین آسمان و زمین کشیده شده – یا ما بین آسمان تا زمین- و عترتم:اهل بیتم؛و آنها هرگز از هم جدا نخواهند شد تا کنار حوض بر من وارد شوند.{مسند احمد حنبل،ج5ص182و189؛الدرالمنثور، یوطی شافعی،ج2ص60.و ...}.
    و آنگاه که پیامبر(ص)از حجة الوداع باز می گشت،در«غدیرخم» فرود آمد و دستور داد کنار درختان بزرگ آنجا توقف کنند و زیر آنها را تمییز نمایند؛سپس فرمود:«گویا من دعوت شده و اجابت نموده ام،من در میان شما دو چیز گرانقدر قرار می دهم که یکی از دیگری بزرگتر است:کتاب خدا و عترتم.بنگرید چگونه با آنها رفتار می کنید؛و آنها از هم برای هیچوقت جدا نخواهند شد.سپس فرمود:«انّ الله عزّ و جلّ مولای و انا مولی کلّ مومن».آنگاه دست علی(ع) را گرفت و فرمود:«من کنتُ مولاه فهذا علی ولیّه،اللهم وال من والاه و عاد من عاداه!..:آن کس که من مولای اویم این علی ولی اوست،خداوندا! دوست بدار آن کس که او را دوست دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند!...».{مستدرک حاکم،ج3ص109و533،صواعق المحرقه،ابن حجر،ص136،و ...}.
    2- سنّت صحیح که حکم به وجوب«تمسک به قرآن و عترت» می کند متواتر است و به طور تضافر از بیست و چند نفر از صحابۀ پیامبر(ص) رسیده است.
    پیامبر(ص) در موارد فراوان و گوناگونی این حقیقت را بازگو فرموده،گاهی در روز«غدیرخم» چنانکه ملاحظه شد،و زمانی در روز«عرفه» در «حجة الوداع» و بار دیگر به هنگام بازگشت از «طائف»،و مرتبه دیگری بر منبر خود در مدینه و دفعۀ دیگر در خانۀ خویش در هنگام بیماری در حالی که اطاق پر از صحابه بود،آن هنگام که فرمود:«ای مردم! من بزودی قبض روح می شوم و از این جهان می روم،و من سخنی که عذر شما را قطع کند به شما گفتم:آگاه باشید! من کتاب خدا و عترتم اهل بیتم را در میان شما می گذارم».
    سپس دست علی(ع) را گرفته بلند کرد و فرمود:«هذا علیّ مع القرآن و القرآن مع علی لا یفترقان حتی یردا علیَّ الحوضَ: این علی با قرآن است و قرآن با علی است،از هم جدا نخواهند شد تا آنگاه که در کنار حوض به من ملحق گردند».{الصواعق المحرقه،آخر فصل 2از باب9ص75؛ینابیع المودة،قندوزی حنفی،ص285}.
    ائمه عترت را همین کفایت می کند که در پیشگاه خدا و پیامبر(ص) به منزلۀ «قرآن» باشند که از هیچ ناحیه،باطل در آن راه ندارد.« لَا يأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَينِ يدَيهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ(فصلت/42)».
    و همین خود،حجّت و دلیلی است واضح که مسلمانان را به «تعبّد به مذهب آنها» وادار می سازد،زیرا مسلمانی که هیچگاه حاضر نیست چیز دیگری بجای قرآن بپذیرد،پس چگونه حاضر است دیگری را به جای عدل،همسنگ و همردیف قرآن انتخاب کند؟!
    علاوه بر این معنا و مفهوم حدیث ثقلین که ذکر شد،این است که «هر کس به این دو با هم متمسّک نشود گمراه است».
    3- و از جمله ادلّه ای که مسلمانان را به سوی«اهل بیت» گسیل می دهد و «انسان مومن» را مجبور می سازد که در امور دینی به آنها رجوع کند،این گفته پیامبر(ص) است که«الا! إنّ مثَلَ أهل بیتی فیکم مثَلُ سفینة نوح من رکبها نجا و من تخلّف عنها غرق : بدانید! مثل اهل بیت من در میان شما مثل کشتی نوح است،کسی که بر آن سوار شد نجات یافت و آن کس که تخلّف ورزید عقب ماند و غرق گردید».{رجوع کنید:مستدرک حاکم،ج3ص151،ینابیع المودة،ص27و308. و منابع دیگر}.
    و نیز فرمود:
    «ستارگان موجب امنیّت اهل زمین از غرقند و اهل بیت من موجب امنیت امّت از اختلاف در دین؛بنابراین،اگر قبیله ای از عرب با آنها به مخالفت پردازد،معنی آن این است که در احکام خدا،اختلاف انداخته،و خود«حزب ابلیس»خواهند بود».{مستدرک حاکم نیشابوری،ج3ص149،الصواعق المحرقة،ص91و140}.
    4- و شما بخوبی آگاهید که منظور از تشبیه«اهل بیت(ع)» به «کشتی نوح» این است که هر کس به آنها در امورد دینی پناه برد و فروع و اصولش را از «ائمه پاک اهل بیت» اخذ کند از عذاب جهنم نجات می یابد و کسی که تخلّف ورزد همچون کسی است که روز طوفان نوح به کوه پناه برد تا نجات یابد،-با این تفاوت که او در آب غرق شد و این غرق جهنّم می شود- به خدا پناه می بریم.
    واحادیث صحیح در«وجوب متابعت از ائمه اهل بیت(ع)» متواتر است،خصوصاَ از طریق عترت(ع)،و اگر ترس ملالت و خستگی نبود آن را استسقاء می کردم؛ولی همین مقدار که ذکر کردم نسبت به خواسته و منظور،شما را کفایت کی کند.


  9. تشکرها 2


  10. #6
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حق جو(سلیم بشری)
    درخواست احادیث بیشتر در این مورد
    از ملالت نترسید! که گوش من بدهکار و در اختیار شماست.من در فرا گرفتن علم ودانش از شما خود را آماده و با طبعی آرام مهیا شده ام.ادلّه و براهین شما،مرا به نشاط آورده است و بند خستگی و ملالت را از روانم برداشته است.من در میان سخنانتان«گمشده های حکمت» را می جویم و گوارایی کلماتتان بر قلبم از آب زلال بیشتر است.بیشتر برایم بگویید،بیشتر!
    حق شناس(علامه شرف الدین)
    چشم!چشم! سوگند به خدا!دیدگانت را روشن خواهم ساخت.اکنون بشنو!

    1-ابن عباس گوید که پیامبر(ص) فرمود:
    «آنکس که مسرور می شود و خواهان است همچون من زندگی کند و چون من بمیرد و در بهشت جاویدان پروردگارم سکونت گزیند،«علی» را پس از من«ولیّ» خود بداند،دوست علی را دوست بدارد،و پس از من به اهل بیتم اقتدا کند که آنها عترت منند،از طینت وجود من آفریده شده اند،و از علم و فهم من بهره برده اند.وای بر آن افراد از امّتم که فضل و برتری آنها را تکذیب کنند و اتصال بین من و آنها را قطع نمایند! خداوند شفاعت مرا نصیب آنها قرار ندهد»{رجوع کنید به: کنزالعمال،متقی هندی،ج6ص217،حدیث3819؛شرح نهج البلاغه،ابن ابی الحدید معتزلی،ج9ص170 طبع مصر،ینابیع المودة،قندوزی حنفی،ص126و313. و ...}.

    2- «زیاد بن مطرف» گفته است که شنیدم پیامبر(ص) می فرمود:«آنکس که دوست دارد همچون من زندگی کند و چون من بمیرد،و داخل بهشتی که پروردگارم به من وعده داده بشود،علی و ذریّۀ او را پس از او «ولیّ» خود بداند چه اینکه آنها هرگز شما را از درب هدایت خارج نمی کنند و هیچگاه در وادی ضلالت داخل نخواهند ساخت».{ینابیع الموده،ص126و127؛الاصابه،ابن حجر عسقلانی شافعی،ج1ص541،و...}.

    3- همچنین حدیث«عمار یاسر» که پیامبر(ص) فرموده است:
    «کسانی که به من ایمان آورده اند و مرا تصدیق کرده اند،آنها را به «ولایت علی بن ابی طالب» سفارش می کنم،هر کس او را ولیّ خود بداند مرا ولی خود دانسته و کسی که مرا ولی خود بداند خدا را ولی خود انتخاب کرده،و هر کس مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته است،و کسی که با او بُغض و کینه پیدا کند با من کینه پیدا کرده،و آنکس که با من کینه پیدا کند کینۀ خدا را در دل گرفته است».{المناقب،ابن مغازلی شافعی،ص230،حدیث277و279؛مجمع الزوائد،هیثمی،ج9ص108،فرائد السمطین،حموینی،ج1ص291}.

    4- و نیز از عمار یاسر نقل شده است که پیامبر(ص) فرمود:
    «بار پروردگارا!«شاهد باش» کسی که به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده است،باید از «ولایت علی بن ابی طالب» دست بر ندارد زیرا ولایت او ولایت من است و ولایت من ولایت خدا».{منزالعمال،ج6ص155،حدیث25 76.و...}.

    5- و پیامبر(ص) د رخطبه ای فرمود:
    «ای مردم! فضل و شرف و مقام«ولایت»از آن رسول خدا و ذریّه او است،بنابراین،سخنان بیجا و باطل شما را به بیراهه نکشاند».{الصواعق المحرقه،ص105،نظم درر السمطین،زرندی حنفی،ص207-208}.

    6- ونیز فرموده:
    « معرفت و شناسایی آل محمد،بیزاری از آتش است؛حب و دوستی آل محمد گذرنامۀ عبور از صراط،و «ولایت آل محمد» موجب امنیت از عذاب خواهد بود».{الشفاء،قاضی عیاض،بخش دوم،ص40؛فرائد السمطین،ج2ص257،حدیث525}.

    7- و نیز پیامبر(ص) فرموده:
    « اگر کسی تمام عمرش بین رکن و مقام ایستاده و مشغول نماز و روزه باشد،امّا نسبت به «آل محمد» کینه داشته باشد،داخل آتش خواهد شد».{المستدرک،حاکم نیشابوری،ج3ص149،الصواعق المحرقه،ص104،ذخائر العقبی،طبری شافعی،ص18}.


    ویرایش توسط مقداد : ۱۳۸۹/۱۲/۰۸ در ساعت ۲۳:۲۰

  11. تشکرها 2


  12. #7
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    8- ونیز رسول خدا(ص) فرموده است:
    «کسی که بر حبّ و دوستی «آل محمد» بمیرد شهید مرده است،آگاه باشید! کسی که بر حبّ «آل محمد» بمیرد آمرزیده مرده است،بدانید! کسی که بر حبّ«آل محمد» جان بسپارد توبه کار از دنیا رفته است،به هوش باشید! کسی که بر دوستی«آل محمد»بمیرد،مومن و با ایمان کامل جهان را وداع گفته؛بدانید!آن کسی که بر دوستی«آل محمد»بمیرد فرشتۀ قبض روح او را به بهشت بشارت می دهد و پس از او منکر و نکیر بشارتش می دهند،آگاه باشید!کسی که با دوستی«آل محمد»از جهان رخت بربندد،همچون عروسی که وارد خانۀ شوهر می شود،با جلال و شکوه و احترام وارد بهشت می شود؛بدانید! کسی که با حبّ«آل محمد» از دنیا برود از قبرش دو درب به سوی بهشت گشوده می شود،آگاه باشید! آن کسی که با محبّت و دوستی«آل محمد» جهان را وداع گوید،خداوند قبرش را زیارتگاه فرشتگان قرار می دهد،بدانید!هر کس با محبّت و دوستی«آل محمد»جان دهد،طبق سنّت و روش پیامبر و مسلمانان جان سپرده است؛آگاه باشید!کسی که با بغض و دشمنی«آل محمد» بمیرد روز قیامت در پیشانی اش نوشته شده: از رحمت خداوند محروم است...».{تفسیر الکشاف،زمخشری حنفی،ج3ص403،نورالابصار،شبلن جی،ص103،تفسیر فخر رازی،ج7ص405. و ...}.

    مسلّم است که آنها اگر«حجّت های بالغۀ الهی» نبودند،این منزلت و مقام برای آنها ثابت نبود،آری اگر اینها سرچشمۀ گوارای«آیئن حق» و قائم مقام پیامبر(ص) در امر ونهی،و مجسم سازندۀ مظاهر هدایت نبودند،هرگز این منزلت و مقام را نداشتند.
    همین ما را بس است که خداوند آنها را بر دیگران مقدّم داشته است،تا آنجا که صلوات ودرود بر آنها را جزو نماز های واجب بر تمام بندگانش قرار داده است،یعنی«
    بدون صلوات بر آنها نماز هیچکدام از جهانیان،مقبول پیشگاه خداوند نیست».خواه این نمازگزار صدیبق باشد یا فاروق،ذوالنور باشد یا ذوالنورین یا ذو انوار،بلکه هر کس به فرائض خداوند متعبد باشد باید در اثناء نماز با فرستادن صلوات بر آنها خدا را عبادت کند،همانطور که خداوند را با گفتن شهادتین عبادت می نماید، و این مقامی است که وجوه و سرشناسان امّت به آن ملزم بوده اند،و ائمه و پیشوایان مذاهب جمهور در برابر آن خاشع.
    حال به همین مقدار از ادلّه از «سنّت پاک پیامبر(ص)» که دلالت بر وجوب تبعیّت از گفته ها و مشی بر طبق نظریۀ آنان دارد،اکتفا می کنیم.



  13. تشکرها 2


  14. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    974
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 6 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در متن اشتباهی تایپی وجود دارد :

    ابو حنیفه در سال 80 تولد یافته ود رسال105 به جهان باقی قدم گذارده است.

    ابوحنیفه نعمان بن ثابت (۸۰ - ۱۵۰ هجری قمری/۶۹۹-۷۶۷م)

  15. تشکرها 2


  16. #9
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط لاچینی نمایش پست
    در متن اشتباهی تایپی وجود دارد :

    ابو حنیفه در سال 80 تولد یافته ود رسال105 به جهان باقی قدم گذارده است.

    ابوحنیفه نعمان بن ثابت (۸۰ - ۱۵۰ هجری قمری/۶۹۹-۷۶۷م)
    با سلام
    از دقت نظر و یادآوری شما سپاسگزارم.


  17. تشکرها 3


  18. #10
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حق جو(سلیم بشری)
    خویشتن را در جدالی عجیب می یابم!به دلیلهای شما می نگرم،آنها را الزام آور می بینم،درحجّتها و بیّنه های آشکارتان نظر می افکنم،آنها را مسلّم می بینم،نگاهی به «ائمه عترت» می کنم آنها را در پیشگاه خداوند و پیامبر(ص) د رمقامی مشاهده می کنم که باید بالهای خضوع و تواضع به خاطر هیبت و جلالشان پهن کرد.
    سپس جمهور اهل قبله و اکثریبت ملّت اسلام را می بینم که بر خلاف «اهل بیت» یعنی بر خلاف آنچه از ظواهر این ادله ایجاب می کند هستند!! کشمکشی سخت در من به وجود آمده است! در خویشتن دو روح می بینم یکی از یک جانب مرا به سوی متنابعت از ادلّه می کشاند و دیگری از دیگر سوی به طرف اکثریّت مسلمین مرا سوق می دهد.
    اولی زمام خود را به دست شما سپرده،آرام و از شما جدا نمی شود،و دوّمی با عناد،خود را از شما دور ساخته و عصیان می ورزد.
    آیا برای شما امکان دارد از قرآن«ادلّۀ قاطعی» را اقامه سازید و بر این روح سرکش پیروز شوید آنگونه که این آیات،راه را بر وی مسدود سازد و او را به سوی«عترت» سوق دهد و بین او و نظریۀ جمهور مسلمین حائل گردد؟

    حق شناس(علامه شرف الدین)

    آیا دربارۀ هیچکس به اندازۀ «عترت پاک پیامبر(ص)»آیات باهرۀ قرآن نازل شده؟و آیا آیات محکم آن دربارۀ دیگری جز«عترت» حکم می کند که از رجس و پلیدی زدوده شده اند؟و آیا برای هیچ انسانی «آیۀ تطهیر» نازل شده است؟نه،برای هیچکس چنین نیست،آنها هستند که به این صفت ممتازند و کسی دیگر به آنها ملحق نیست.{رجوع کنید: صحیح مسلم،ج15،ص194،مسند احمد بن حنبل،ج1ص330،صحیح ترمذی،ج2ص209،308،319؛المستدرک حاکم نیشابوری،ج3ص133،146،147،158،و ج2ص4126. و منابع دیگر}.
    و آیا قرآن ،دوستی کسی غیر از اینها را واجب شمرده است؟وآیا جبرئیل«آیۀ مباهله» را د رمورد کسی جز آنها آورده است؟
    آیا «هل أتی» د رمدح غیر آنها نازل شده؟نه،بخدا سوگند!که فقط دربارۀ آنها فرود آمده است.
    آیا اینها همان«حبل الله» نیستند که قرآن می گوید:«واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقّوا»{سوره توبه،آیه119}.
    آیا آنها«صراط الله» نیستند که خداوند فرموده است:«و أنّ هذا صراطی مستقیماً فاتّبعوه».{سوره انعام،آیه153}.
    مگر «اولوالامر»آنها نیستند که خداوند می فرماید:
    «یا ایها الّذین أمنوا أطیعوا الله و الرسولَ و اولی الامر منکم»{سوره نساء،آیه 59؛رجوع کنید به: ینابیع الموده،ص114و117؛شواهد التنزیل،حاکم حسکانی حنفی،ج1ص148،حدیث202،203و204؛تفس ر فخر رازی،ج3ص357}.
    آیا آنها اهل ذکرنیستند که قرآن دستور فرموده است:«فاسئَلوا اهل الذّکر ان کنتم لا تعلمون».{سوره نحل،آیه43؛رجوع کنید به: شواهد التنزیل،ج1ص334،حدیث 459،460،463،464،465،466؛ینابیع المودة ص46 و119ومنابع دیگر}.
    و مگر نه این است که آنها از«أنعم الله علیهم»هستند؟ و در سوره حمد که «سبع المثانی» و«قرآن عظیم» نام گرفته نیز به آنها شاره فرموده است که«ما را به راه راست هدایت کن،راه کسانی که نعمت به آنان بخشیده ای».{شواهد التنزیل،ج1ص57،حدیث86،87،88،89،9 0،91؛ کفایة الطالب،گنجی شافعی،ص162}.
    آیا خداوند«ولایت عامّه» را برای آنها قرار نداده؟وآیا پس از پیامبر(ص) این«ولایت و حکومت بر مسلمانان»را منحصر به آنان ننموده است؟پس این آیه را بخوان!« إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ؛وَمَنْ يتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ»{سوره مائده،آیات 55و56}.-همه مفسران اجماع و اتفاق نظر دارند که این ایه درباره علی(ع) در ان هنگام نازل شد که آنحضرت در حال رکوع صدقه داد-.
    وآیا «ولایت آنها»از امانتی نیست که خداوند فرموده است:«ما امانت را بر آسمانها،زمین و کوهها عرضه داشتیم همه از بر دوش گرفتن آن أبا ورزیدند و از تحمل آن وحشت کردند ولی انسان آن را پذیرفتوانسان(در مقام آزمایش و اداء امانت) بسیار ستمگر و جاهل است».{سوره احزاب،آیه72؛تفسیر صافی،فیض کاشانی،ج2ص369،غایة المرام،علامه بحرانی،ص396}.
    پاسخ علامه شرف الدین ادامه دارد.


  19. تشکرها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود