صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89

    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»




    اولین گام بر خاک آنجا


    «اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»


    این خبر را که می‌شنوی، اندکی درنگ کن!

    به یاد آن گامی باش که وقتی کاروان شما در منطقه متوقف می‌شود بر زمین می‌گذاری‌اش؛ آن اولین گام. بیندیش که بر کدامین خاک قدم می‌گذاری؟ نکند اینجا وادی مقدسی باشد و... امان از لحظه غفلت.

    ****

    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»


    به رنگ خاک خیره شو! گویی استخوان بدن انسان را پودر کرده و بر آن پاشیده‌اند و راستی مگر نشنیده‌ای که بمب ها و خمپاره‌ها و تانکها و آرپی‌جی‌های سپاه خصم با بدن رزمندگان سپاه اسلام چه کرده است؟ اگر با چشم دل بنگری، شاید ذراتی از چشمان محمد ابراهیم همت را نیز بیابی. می‌گویند: او نیز بی‌سر، راهی محضر حضرت حق شد... یا حسین شهید!


    ****


    کمی بیشتر خیره شو! آیا رنگ خاک را ...؟ شک نکن! درست دیده‌ای. سرخ است؛ همچون خون. مگر نشنیده‌ای که پیکر صدها شهید و جانباز، در این مناطق بر زمین افتاده‌اند؟ ‌راستی آن خون ها کجاست؟ سرنوشت اولین قطره‌ا‌ش مشخص است: همه گناهان شهید را پاک ساخته و او را شایسته نشستن بر بال ملائک می‌کند و راهی ملکوت اعلی و دار قرب الهی.


    ****


    اینجا وادی عشق است. کمی به اطراف بنگر! آیا هنوز اثری از آن قبرها که رزمندگان خدا برای راز و نیاز شبانه‌شان و اتصالشان به حضرت حق کنده ‌بودند، می‌بینی و زمین را نمناک؟ به‌راستی آن اشکها بر کدامین خاک ریخته شده‌اند؟


    ****


    اگر با چشم دل بنگری، این خاک، قطعه‌ای از بهشت است بر روی زمین و اگر راستش را بخواهی، با پای دل باید در این وادی قدم زد... «فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی.» کفش دنیا بکن و از اسارتش بیرون رو که اینجا وادی مقدس عشق است و دنیا نیز به قدر کفش پینه شده‌ای نمی‌ارزد.


    ****

    چون فرود آمدی، اندیشه کن ... در حال مردانی که روزی شاید در همین جا که امروز تو قدم می‌زنی، گام برداشته‌اند! مردانی ... «کزبر الحدید»، دلاورانی که ایمان محکم و گام های استوارشان لرزه بر قلدران جهان ترس و ظلمت می‌انداخت. آنانکه چون مرتضی آوینی جهاد را اینگونه می‌دیدند: «آیا می‌توان جهان را در کف جهال و فساق و قداره‌بندها رها کرد و دم بر نیاورد؟ اگر نه، همه ما در برابر اقامه عدل مسئول هستیم و کربلا زخمی بی التیام بر سینه همه بشریت است.»

    جز این است که آنان شب و روز در تلاشی خستگی ناپذیر، برای رضای خدا در مقابل دشمنان انقلاب و برای نیل به آرمان های جهانی اسلام مبارزه کردند و ... این مبارزه هنوز جاری است... کل ارض کربلا.

    ****


    و این شاید سخن گویای تربتی باشد که طوطیای چشم ملکوتیان و عرش‌نشینان است:
    «کربلا هنوز جاری است.»


    ناصر مشفق
    بخش فرهنگ پایداری تبیان
    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    عيد براي هرکس رنگ و بويي خاص دارد.
    بعضي ها ياد سفره هفت سين و آجيل و عيدي گرفتن مي افتند و بعضي هم ديد و بازديدها برايشان تداعي مي شود،
    ولي ...
    چه بگویم که نوروز دلم را بیقرار میکند ..
    آری
    دعوت‌نامه‌ای از سوی شهیدان آمده است.
    بعضی می‌گویند «همت» است
    و عده‌ای می‌گویند «قسمت»؛
    اما نه،
    به راستی «دعوت» است.


    وقتي پارسال براي اولين بارشهدا خواستن و من را طلبیدن
    وقتی برای اولین بار پايم به مناطق جنگي باز شد،
    هيچگاه فکر نمي کردم که شايد اين سفر،
    دلم را در گرو چيزي ببرد و اسير خود کند.
    وقتي اولين بار پايم به دوکوهه رسيد،
    وای دو کوهه
    چه بگویم
    از صبحگاهش...
    چه صفایی داشت...
    خدایا
    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»
    هيچگاه فکر نمي کردم دلم همیشه بي قرارش باشد.
    اما نه!
    همان بار اول کافي بود که هنوز عيد نشده تمام همّ و غمم اين باشد که يک بار ديگر،
    حداقل به چشم سر،
    محل رفت و آمد فرشتگان خاکي خدا را ببينم؛

    خدایا ...
    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

    وقتي ياد آن بهشت خاکي ايران مي افتادم.....
    بيشتر دلم آتش مي گرفت.....
    ياد اروند و غروب دلگيرش!......
    ياد طلائيه و سه راهي شهادتش!........
    ياد شلمچه و گودال قتلگاهش! .....
    ياد فکه و رملهايش!........
    ياد دهلاويه و ابرمردي که در آن خدايي شد......
    ! ياد هويزه و تن هايي که زير شني هاي تانکها لگدمال شد!...
    و ياد دوکوهه ...!
    و ياد دوکوهه ...!
    دوکوهه ...!
    دوکوهه ...!
    و ما چه مي دانيم که دوکوهه چيست؟؟!!
    ياد دوکوهه و ايستگاه قطارش که براي رزمنده ها
    "دلبر" و "دلاور" بود!
    ياد دوکوهه و ساختمانهاي غربت گرفته اش!
    ياد دوکوهه و ديوار نوشته هايش!
    ياد دوکوهه و حسينيه حاج همتش!
    ياد دوکوهه و حوض کوثرش!
    ياد دوکوهه و ميدان صبحگاهش!
    همانجا که سجده گاهي بود به وسعت آسمان....

    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»
    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»
    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»
    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»
    آه چه بگویم از غروبش...

    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»
    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»
    یادش بخیر..فانوس روشن...

    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»
    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»
    ورودش الهی العفو... بود...
    گامهایمان را با این نام بر میداشتیم..
    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»
    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»
    تازه با شهدا رفیق شده بودیم.
    تازه راحت داشتیم حرف‌ها و دردهایمان را به‌شان می‌گفتیم.
    اما باید رفت...
    خداحافظ دوكوهه،
    خداحافظ فكه،
    خداحافظ خرمشهر،
    خداحافظ اروند،
    خداحافظ طلاییه،
    خداحافظ شلمچه.
    خداحافظ دوستان خوب من.
    خداحافظ ای روزهای خوش زندگی من!
    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118



    یادش بخیر
    عید 89 جنوب بودم. با موبایلم از داخل اتوبوس از نخل ها عکس گرفتم. کیفیتش همچین تعریفی نداره، آخه از پشت شیشه عکس گرفتم. ولی من یادگاری گذاشتم در وبلاگم تا دوستانی که هنوز گذارشون به این مناطق نیافتاده آشنایی پیدا کنند.

    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»
    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»
    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»
    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

    ویرایش توسط فاطمه ایمانی : ۱۳۸۹/۱۲/۰۴ در ساعت ۱۰:۱۸

    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )





  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118



    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»


    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )





  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118




    اروند کنار

    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

    جزیره فاو

    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»


    هویزه

    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

    ویرایش توسط فاطمه ایمانی : ۱۳۸۹/۱۲/۰۴ در ساعت ۱۰:۳۴

    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )





  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118



    شلمچه

    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

    دهلاویه

    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

    ویرایش توسط فاطمه ایمانی : ۱۳۸۹/۱۲/۰۴ در ساعت ۱۰:۳۰

    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )




  8. تشکرها 2


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    2,310
    صلوات
    10
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    45 روز 13 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    30
    آپلود
    0
    گالری
    2



    من تا حالا به این مکانهای مقدس نرفتم.
    دعای فراوان کنید تا قسمت بشه امسال منم برم.
    روزی به طبیب عشق با صدق و صفا
    گفتم که کجا روم، چیست دوا؟!

    گفتا که اگر علاج دردت خواهی
    بشتاب به دربار شه طوس رضا


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118



    نقل قول نوشته اصلی توسط ابدیت نمایش پست
    من تا حالا به این مکانهای مقدس نرفتم.
    دعای فراوان کنید تا قسمت بشه امسال منم برم.
    انشاء الله قسمت شما هم بشه آبجی

    حسی که تو این مناطق داشتم شبیه حسی بود که در کربلای امام حسین علیه السلام داشتم.

    ویرایش توسط فاطمه ایمانی : ۱۳۸۹/۱۲/۰۴ در ساعت ۱۰:۵۷

    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )





  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    77
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    1
    گالری
    3



    من عیدسال 80 رفتم خیلی اتفاقی اما انچان اثری داشته که هنوزحس عجیب مناطق با من هست و احساس می کنم دری از بهشت در ان جاست خدا قسمت همه کنه و یاری کنه تا در قیامت خجلت زده شهدا نباشیم.برای شادی روح شهدا:salavat10::salavat10::salavat10:
    ویرایش توسط یا فاطمه زهرا(س) : ۱۳۸۹/۱۲/۱۳ در ساعت ۱۳:۱۸


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89

    اروند؛ جایی که دیوانه‌ام می‌کند




    اروند؛ جایی که دیوانه‌ام می‌کند


    زل زده‌ام به رود ولی انگار هر چه از اروند و شب عملیات والفجر8 شنیده‌ام در سرم دور برداشته. فکر این که سر عزیزم را بکنم زیر آب که مبادا صدای خرخر گلوی تیر خورده‌اش دشمن را خبر کند و آن قدر صبر کنم که دیگر هیچ‌وقت صدایش در نیاید...

    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

    نشسته‌ام رو به رویش؛ بچه‌های کاروان حلقه زده‌اند دور راوی و زل زده‌اند به دهانش و تک تک جمله‌هایش را می‌بلعند؛‌ اما من، نگاهم خیره‌ رود است.
    نخستین سفر، من هم زل زده بودم به راوی و حالا که فکرش را می‌کنم انگار اصلاً رود را ندیده بودم؛ این اروند دوست‌ داشتنی وحشی را. هر موجی که برمی‌دارد، بند دلم پاره می‌شود.‌ شاکی شده‌ام از رود.
    از بی رحمیش، از وحشی‌ بودنش،‌ از این که چه می‌شد شب بیست بهمن 64 راه می‌آمد با بچه‌ها؟!
    زل زده‌ام به رود ولی انگار هر چه از اروند و شب عملیات والفجر8 شنیده‌ام در سرم دور برداشته. فکر این که سر عزیزم را بکنم زیر آب که مبادا صدای خرخر گلوی تیر خورده‌اش دشمن را خبر کند و آن قدر صبر کنم که دیگر هیچ‌وقت صدایش در نیاید...
    فکر این که چند نفر را این رود وحشی با خودش برد و سال‌ها بعد پلاک‌هایشان از شکم کوسه‌ها در آمد. هر بار همین آش است و همین کاسه. هر بار آخر سر دیوانه‌ام می‌کند این رود.
    آرام آرام شروع می‌کند،‌ کم کم اوج می‌گیرد و آخر سر می‌کشاندم به احساسات متناقض؛ به این که انگار هم عاشق این رودم هم متنفرم ازش. هم آرامم می‌کند و هم بی‌تابم.
    هم افتخار می‌کنم به اروند رود کشورم؛ به اینکه هنوز نامش اروند است و شط‌ العرب نشده، و هم متنفر از این رود که شد مقتل بسیاری از بهترین جوان‌های کشورم، خیلی‌ها که هنوز جنازه‌شان هم برنگشته.
    بلند می‌شوم و دور می‌شوم از کاروان. سمت ساحل. همان جا که آن قدر گل به پایت می‌چسبد که قدم از قدم برداشتن را برایت سخت می‌کند.

    مثل همیشه زیارت‌نامه شهدا را می‌خوانم و باز وقتی می‌رسم به «یا لیتنی کنت معکم» دیگر لب‌هایم نمی‌جنبد، سکوت می‌کنم و فکر. بی‌خیال شده‌ام، رود را و باز فکر و خیال آن‌هایی که شبانه زده‌اند به این رود وحشی، یک لحظه هم رهایم نمی‌کند. مات و مبهوت کنار ساحل قدم می‌زنم با پاهایی سنگین.
    چه طور این همه سبکبال کنار این ساحل رسیدند و پر گرفتند؟ پس چرا من گیر کرده‌ام باز؟

    فکر این سنگینی، فکر این ماندن، بیچاره‌ام می‌کند. باز هول می‌افتد به جانم که من هنوز آماده گفتن «یا لیتنی...» هم نیستم، و این یعنی منتظر نیستم! و این یعنی هنوز آمادگی ندارم برای ظهور. و این یعنی...
    کم آورده‌ام! باز خودم را لعن و نفرین می‌کنم که چرا دوباره آمده‌ام این جا، وقتی آمدن‌هایم فقط دلم را می‌لرزاند. فقط می‌لرزاند و حتی نمی‌تکاند؛ که اگر دلم را تکانده بودم با افتخار سر بلند می‌کردم و آخر زیارت شهدایم را باز نصفه رها نمی‌کردم. اروند همیشه دیوانه‌ام می‌کند.

    بخش فرهنگ پایداری تبیان
    منبع :
    پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس


    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)




صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود