صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ادبیات فارسی و ديدگاه مقام معظم رهبري

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب ادبیات فارسی و ديدگاه مقام معظم رهبري




    ادبیات فارسی و ديدگاه مقام معظم رهبري در حوزه ادبيات فارسی

    سپيده ي سخن:

    ادبيات نتيجه ذوق سليم يك انسان هنرمند است.اگر اين ادبيات در راستاي دين حضرت حق حركت كند مي تواند راهي كوتاه و ميان بر براي درك حقايق بزرگ و عظيمي باشد و چه بسا انسان را بهتر و بيشتر به هدف اصليش هدايت كند.اين اثر فردي حتما انعكاسي نيز دارد و انعكاسش در اشعار يا نوشته او تجلي پيدا مي كند و خواننده را به سوي آن مطالب سوق مي دهد.از قديم الأيام گفته اند كه اگر سخن از عمق جان برآيد لاجرم بر ضمير انسان مي نشيند،حال اگر اين سخن،سخني باشد كه عامل رضايت باري تعالي را منجر شود چه اثر عميق و كوبنده اي خواهد داشت؟!رآن خود يك اثر عظيم و والاي ادبي است كه كسي نمي تواند به فصاحت و بلاغت آن سخن بگويد.سخنان قصارحضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه از فصاحت و بلاغت فوق العاده اي برخوردار است و اثرات آنها را در عمق فطرت انسانها مي بينيم كه چگونه فطرت انسانهاي خفته را بيدار مي كند.چون در اين مختصر مجالي براي بيشتر سخن گفتن نمي بينم و نمي باشد به چكيده اي از مطالب مقاله حاضر مي پردازم.مقاله حاضر حاوي سه بخش است كه در بخش اول چكيده اي از تاريخ ادبيات ايران است و در بخش دوم سعي بر اين شده است كه در مورد ادب و ادبيات،تعاريف،نظريه هاي معصومين عليهم السلام در اين حيطه،نظريات امام خميني رحمت الله عليه در اين زمينه،ديدگاه و نظريات معظم رهبري درحوزه مورد بحث مي باشد.واما در بخش سوم سخن در مورد شعر و نثر مي شود و اقوال مختلف در اين موارد است.در انتهاي مقاله چند شعر از مقام معظم له را آورده ام.اميد است كه اسباب حضرت باري تعالي و خلفاي ايشان بر روي زمين را در اين مختصر فراهم آورده باشم.در پايان از زحمات و راهنمايي هاي استاد مكرم و معظم جناب آقاي معيني كه در طول امسال زحمات فراواني جهت پيشرفت اين بنده حقير در زمينه تحقيق و پژوهش نموده اندتشكر و قدرداني ميكنم.از خداوند منان پيشرفت روز افزون ايشان را در زمينه هاي علمي و معنوي را خواستارم.
    نویسنده : داوود ترك لاداني




  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    بخش اول

    تاریخ ادبیات فارسی

    اول:تاریخ ادبیات

    ایرانیان از نژاد هندو اروپائی اند و ظاهرا هندو اروپاییان در 2000 ق. م ( 2622 قبل از هجرت) دست به مهاجرت عظیمی زده اند . هندو ایرانیان در حدود 1500 تا 1200 ق.م ( 2120 تا 1820 قبل از هجرت ) به آسیای میانه رسیده اند. زبانهای هند و اروپایی به دسته ای از زبانهای هم ریشه اطلاق می شود كه از هندوستان تا آمریكا گسترده است.
    مادها (1330 تا 1172 قبل از هجرت ): خط مخصوصی نداشتند و احتمالا دبیران آنها خطوط آرامی، آشوری وایلامی را می توانستند بخوانند.
    زردشت ( 1282 تا 1205 قبل از هجرت ):كتاب او اوستا است ، زبان اوستائی كه در شمال شرق ایران رایج بود با سنسكریت از یك ریشه است. خط كناب اوستا را نویسندگان اسلامی «دین دبیره» نامیدند . الفبای دین دبیره 44 تاست و از راست به چپ نوشته می شود.
    هخامنشیان ( پارسها )( 1172 تا 952 قبل از هجرت ) : زبان آنان فارسی باستان بوده است كه یكی از زبانهای كهن ایرانی است , زبانهای ایرانی جزو زبانهای هندو ایرانی و زبانهای هند و ایرانی شاخه ای از زبانهای آریایی شمرده می شوند و با خوارزمی، سغدی ، اوستایی ، سكایی و جز آنها خویشاوندی داشته است. پیش از داریوش مردم در ایران خطوط ایلامی ، بابلی و آرامی را می شناختند،به دستور داریوش خطی مركب از 42 علامت كه هر كدام از یك تا پنج نقش به شكل میخ تركیب یافته است ساخته شد ، این خط از چپ به راست نوشته می شود.
    اشكانیان ( پارتها )( 870 تا 396 قبل از هجرت ) : زبان مردم دوره اشكانی پارتی ( پهلوانیك ) بود كه با فارسی میانه خویشاوندی نزدیك دارد.
    ساسانیان ( 396 قبل از هجرت تا 30 هجری ): زبان رسمی دوره ساسانی , پهلوی یا فارسی میانه بود . خط پهلوی كه از خط آرامی گرفته شده بود دارای 22 الفبا بود و از راست به چپ نوشته می شد و بعضی نوشته های عهد ساسانی در دوره اسلامی تالیف و تحریر یافته است كه به فارسی میانه است.


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    دوم: چکیده ای از تاريخ ادبيات ايران

    -از انقراض حكومت ساساني تا پايان قرن سوم هجري
    -قرن چهارم، عصر ساماني و بويي
    -قرن پنجم و ششم عصر غزنويان و سلجوقيان و خوارزمشاهيان
    -وضع عمومي علم وادب در قرن هفتم و هشتم
    -قرن نهم دوره تيموري (782 ـ 907 هجري)
    -از آغاز قرن دهم تا ميانه قرن دوازدهم عهد صفوي (907 ـ 1148)
    -از ميانه قرن دوزادهم تا اواسط قرن چهاردهم دوره افشاري و زندي و قاجاري و مشروطيت
    -از سلطنت فتحعلی شاه تا كنون
    اول-از انقراض ساسانیان تا پایان قرن سوم هجری (شروع دوره اسلامی ):
    تا اواسط قرن سوم هجری و حتی بعد از آن مردم به لهجه های مختلف تكلم می كرده اند و گاهی در بعضی نواحی به مترجم نیاز پیدا می شده است ، لهجه های سغدی ، خوارزمی ، تخاری و دیگر لهجه ها ی محلی متداول بوده است. لیكن لهجه های محلی با آمیزش با زبان عربی آماده ایجاد ادبیات كامل و وسیعی گردید. خط پهلوی هم بر اثر دشواری بسیار و نقص فراوان خود به سرعت فراموش گردید و بجای آن خط عربی رایج شد. شعر هجایی و بعضا مقفی تا اواخر قرن سوم دیده می شود. در عصر یعقوب لیث ( 254- 265 ) به علت بی توجهی او به عربی شعر فارسی رواج پیدا كرد نخستین اشعار عروضی توسط «محمد بن وصیف سگزی ،بهرام گور ، ابو العباس مروزی و ابو حفص سغدی» گفته شد.
    دوم-قرن چهارم ( عهد سامانی و بویی) (279 - 389 هجری ) :
    عصر سامانی از دوره های مهم ادبی است . پادشاهان و وزیران سامانی به شعر و نثر توجه زیادی مبذول می كردند . نثر فارسی قرن چهارم بسیار ساده و خالی از صنایع لفظی بود. از خصایص شعر فارسی قرن چهارم،فصاحت ، سادگی ،مضامین تازه و بكر ،تشبیهات و توصیفات طبیعی است . شعر این دوره پر از نشاط روح و غرور ملی است. شاعران در اوزان عروضی تحول ایجاد كردند. مدیحه سرایی به تقلید از عرب معمول شد .پند و موعظه در شعر رواج یافت. كتابخانه رواج داشت و اولین مدرسه ها در این قرن ساخته شد. در این عهد شاعران بزرگی مانند رودكی ، دقیقی ،بلخی و... بزرگترین نماینده شعر این دوره بدون شک فردوسی است تا جایی كه قرن چهارم تنها با داشتن شاهنامه می تواند بر زبان فارسی حكومت كند.
    سوم-قرن پنجم و ششم ( غزنویان ، سلجوقیان و خوارزمشاهیان ):
    نفوذ فارسی دری از شرق ایران به دیگر نواحی ایران و رواج زبان فارسی به خارج از كشور. نثر فارسی در این دو قرن دو سبك كاملا متمایز داشت :
    1-نثر مرسل ( سبك ساده ) كه خالی از صنایع و قیدهای لفظی و آزاد از هر گونه تصنع و تكلفی است ؛مانند تاریخ بیهقی.
    2-نثر مصنوع ( سبك فنی ) كه آمیخته با صنایع لفظی مانند سجع و جناس و امثال آنها باشد ؛مانند مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری.
    اختصاصات شعر فارسی عبارتند از:
    1- تاثیرات محلی در اشعار.
    2- ورود شعر در مباحث مختلف مانند مسایل فلسفی،صوفیانه ،زهد ،مدح ،هجو ، تبلیغ دین ، اندرز و ....
    3- تنوع در انواع شعر مانند مثنوی ، قصیده ، غزل و رباعی، تركیب بند و ترجیع بند .
    4- نفوذشدید تصوف و عرفان در شعر و ادبیات.
    این دوره شاعران بزرگی مانند عنصری ، فرخی ، منوچهری ، معزی ، سنایی ، انوری و عطار داشته است .
    چهارم-وضع عمومی علم و ادب در هفتم و هشتم :
    حادثه مهم این دوره حمله مغول و خراب كردن كتابخانه ها می باشدو مهمترین سبك رایج این دوره و سبك نثر مصنوع است. تالیفات ادبی و علمی زیاد شد . در شعر؛ قصیده بتدریج متروك شد و بهمان نسبت غزلهای عاشقانه لطیف جای آن را گرفت ، انتقاد و بد بینی و ناخشنودی از اوضاع روزگار با شدت بسیاری مشهود است. توجه به موضوعات عرفانی دراین عهد شدت یافت. از شعرای معروف این دوره سعدی ، مولوی ، حافظ عراقی ، هروی ، دهلوی ، خواجوی كرمانی ، عبید زاكانی و ساوجی می باشند.
    پنجم-قرن نهم (تیموری، 782 -907 هجری ):
    در این دوره به سه دلیل زبان فارسی رو به انحطاط می رود:
    1-رواج زبان تركی.
    2-شعر و ادبیات از دربارها به دست عامه مردم افتاد.
    3-استادان زبان فارسی كه باید تعلیم دهند از بین رفتند.روش متداول عهد تیموری سبك ساده و روان در نثر است .شعر در این عهد بی رونق است . مشهور ترین شاعر این عهد جامی است او از پیشوایان فرقه نقشبندیه است.
    ششم-قرن دهم تا میانه قرن دوازدهم ( عهد صفوی ،907 - 1148 ):
    زبان فارسی در این دوره نیز در انحطاط بود. مرثیه ثرایی و مدح ائمه دین علیهم السلام بسیار معمول بود. شاعران به هندوستان و دربارهای عثمانی روی آوردند. سبك هندی در شعر كه مبتنی است بر بیان افكار دقیق و ایراد مضامین بدیع و باریك و دشوار دور از ذهن در زبان ساده معمول و عمومی رواج یافت. نوشتن داستانهای منثور (رمان)، تذكره نویسی ، كتب متعدد لغت فارسی رایج بود. سالك یزدی،صائب تبریزی، وحشی بافقی، عرفی، حزین و محتشم كاشانی از شاعران این عصر هستند .
    هفتم:میانه قرن دوازدهم تا اواسط قرن چها ردهم ( افشاری ، زندی ، قاجاری و مشروطیت ) ( دوره بازگشت ):
    انتقاد از سبك هندی و بازگشت به سبك قدما (عراقی) از ویژگیهای روشن این دوره است. وصال شیرازی، فروغی بسطامی ، سروش اصفهانی، قآانی شیرازی، ادیب نیشابوری و ملك الشعرای بهار از شاعران این دوره اند .
    هشتم-از سلطنت فتحعلی شاه تا كنون :
    ارتباط ایران و اروپا تغیرات زیادی را در فرهنگ و جامعه ایرانی گذاشت . افكار تازه در نثر و نظم به میان آمد. سبك نگارش ساده و بی پیرایه شد . ورود در انواع مختلف مسایل ادبی از قبیل داستان و تئاتر و بحثهای اجتماعی و اخلاقی و سیاسی ادبی و علمی و تحقیقات ادبی و تاریخی و ...در زبان فارسی معمول گشت .لهجه نویسندگان تدریجا تغییر یافت و به لهجه مخاطب نزدیك شد .شعر وارد عرصه جدیدی بنام شعر نو شد.


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    بخش دوم

    ادب و ادبيّات

    اول:مروري بر ادب و ادبيات:

    ادبیات و زبان فارسی به عنوان یكی از زبان‎های زنده و مطرح در دنیا بوده و به عنوان زبان رسمی و اصلی میهن اسلامی ایران می‎باشد. با توجه به قدمت و گستردگی ادبیات فارسی و با توجه به اینكه از جهاتی متأثر از اسلام و مسلمین بوده است ، می‎توان آن را از زوایای مختلف، به عنوان یكی از علوم اسلامی مورد بررسی و دقت نظر قرار داد. در راستای آشنایی با ادبیات فارسی، به مباحث زیر به اختصار اشاره می‎نماییم. واژه ادب را فرهنگ های لغت به معانی ؛ فرهنگ، دانش ، هنر ،حسن معاشرت و ....تعریف كردهاند.
    ادبیات : آن گونه سخنانی كه از حد سخنان عادی برتر و بالا تر باشد یا هر نوع نوشته تخیل آمیز و توام با خلاقیت را گویند.
    فنون ادبی : بعضی آن را هشت و برخی بیشتر دانسته اند و بعضی برای ادب اصول و فروعی قائل شده اند که اصول آن عبارتند از : لغت، صرف ، اشتقاق، نحو ، معانی، بیان، عروض، قافیه و بدیع دانسته اند و فروع آن را خط ، قرض الشعر ، انشاء ، محاضرات و تاریخ قرار داده اند.
    ادبيات زبانى است مستقل و زبانى است بسیار با شخصیت که ممکن است از جانب هر کس برآید، خواه مسلمان و خواه غیرمسلمان، خواه موافق با عقاید ما و خواه مخالف، البته فرق است میان ادبيات و ابتذال و هنر با غیر هنر؛ چه اینکه اگر ادبيات باشد، عزیز است و محترم.
    در ابتدا به بررسی معنی لغت و علم ادب که ریشه ی لغت ادبیات است می پردازیم. لغت ادب در لغت نامه ها ی دهخدا و معین به فرهنگ، دانش، هنر، معاشرت،روش پسندیده و حرمت معنی شده است. برخی از صاحبان علم ادبیات،علم ادب را بر دو قسم دانسته اند. قسم اول، ادب درس یا ادب اکتسابی است که خود شامل دو قسم ادب لغوی و ادب اصطلاحی است. ادب لغوی که در واقع همان معنی لغت ادب است که بعضی آن را نیک گفتاری و نیک کرداری و بعضی نیز آن را به عنوان دانش و فرهنگی تعبیر نموده اند که با دیگر علوم چندان تفاوتی ندارد. در تعریف ادب اصطلاحی یا معنی اصطلاحی لغت ادب، نظرات و عبارات مختلفی وجود دارد. اما علم ادب یا سخن سنجی در اصطلاح قدما عبارت بوده است از معرفت به احوال نظم و نثر از جهت درستی و نادرستی و خوبی و بدی و مراتب آن. ادب درس شامل علوم: لغت،صرف،نحو،بیان،بدیع،معا نی،عروض،قافیه،قوانین،خط و قوانین قرائت می باشد. ادب درس اکتسابی است و به درس و تحصیلا ت حاصل می شود. ادب نفس یا ادب طبعی قسم دیگر علم ادب است که بعضی آن را اخلاق حمیده و صفات پسندیده دانسته اند و برخی نیز آن را به اصطلاح حکما عبارت دانسته اند از دانش هایی که موجب کمالات نفسانی می شود. کلمه ادبیات نیز جمع ادبیه(منسوب به ادب) است و در لغت نامه های دهخدا و معین دانش های متعلق به ادب وعلوم و آثار ادبی تعبیر شده است. تقریبا تمام نقادان ادبیات را دارای چهار عنصر اصلی عاطفه،معنی،اسلوب و خیال می دانند. تمامی آثار ادبی دارای هر چهار عنصر هستند و ممکن نیست که اثری یکی از این چهار عنصر را دارا نباشد. اما میزان نیاز آثار ادبی به هر کدام از این عناصر بسته به انواع و گونه هایشان متفاوت است. برای مثال شعر به عنصر عاطفه بیش از هر عنصر دیگری نیاز دارد. در واقع عاطفه و معنا است که در چارچوب اسلوب و قواعد درآمده و با تصویری که در خیال خواننده پدید می آورد، مفهومی را منتقل می نماید. طرز آمیخته شدن این عناصر با یکدیگر باعث به وجود آمدن شکل های گوناگون ادبیات می شود. برای آنکه شکل های ادبیات را بشناسیم ابتدا باید به این موضوع بپردازیم که شکل چیست و چه چیز هایی شکل دارند؟ چیزهای غیر مادی که قابل تصور نیستند، جای مشخصی ندارند و محدود به زمان نیستند، شکلی هم ندارند. ادبیات دارای دو بخش مادی و غیر مادی است و در واقع مهمترین بخش آن، بخش غیر مادی است. شعر یا هر متن ادبی دیگر آن چیزی نیست که ما می بینیم و یا می شنویم بلکه احساس،ذوق و مفهومی در درون آن در جریان است که قابل رویت و تصور نیست و کسی نمی تواند جای آن را پیدا کند. احساس و ذوق شاعر یا نویسنده که از روح و ذهن او سرشار می گردد قابل دسترسی نیست. هیچ کس نمی تواند احساس و ذوق شاعر را در درون مغز او پیدا کند و ببیند. اما زمانی که این احساسات و عواطف به صورت کتبی یا شفاهی بیان شده و در چهارچوب اسلوب و قواعد در می آیند، با حواس دیداری و شنیداری قابل تشخیص و رویت هستند. جای مشخصی دارند و می توان آنها را تصور کرد و این همان بخش مادی ادبیات است که می تواند شکل های گوناگونی داشته باشد. ادبیات را از دیدگاه شیوه ی بیان و شکل ظاهری می توان به دو دسته ی کلی نظم ونثر تقسیم کرد که هر کدام شامل بخش های کوچکتری هستند. نظم و شعر از نظر ظاهری به وسیله قالب های شعری،غزل،قصیده،مثنوی،قطعه ،نیمایی و غیره شناخته می شوند. نثر را نیز می توان به انواع ساده،مسجع، متکلف و غیره تقسیم کرد. همانطور که در ابتدا ذکر شد، ادبیات جمع ادبیه (منسوب به ادب) است و دانش ها و آثار ادبی را شامل می گردد. از نظر دانش زیباشناسی ادبیات، هنر بیان نیات به وسیله کلمات است و این معنی تقریبا معادل مفهومی است که از واژه در زبان فرانسه استنباط می شود. تعریف دکتر عبدالحسین زرین کوب از ادبیات تعریف بسیار کامل و جامعی است :"به طور کلی ادبیات آنگونه سخنانی است که از حد سخنان عادی برتر و والاتر بوده و مردم آن سخنان را در خور ضبط و نقل دانسته اند و از شنیدن آنها دگرگون گشته اند و احساس غم و شادی یا لذت و الم کرده اند.".


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    دوم:آثار ادبيات(شعر و نثر) بر روی شاعر و یا خواننده:

    1-شعر انسان ساز است.
    2-يكي از موضوعاتي كه در بررسي شعر شيعي اهميت و جايگاه ويژه دارد «اظهار اعتقاد به تشيع و دعوت بدان» است. اين مسئله اگرچه در آغاز امر، به ظاهر جنبه عقيدتي دارد، اما با اندكي تأمل به خوبي مي‏توان دريافت كه اظهار اعتقاد به مذهب شيعه در زماني كه اميران و پادشاهان حاكم اغلب اهل تسنن و بعضاً بسيار متعصب بودند، تا چه اندازه مهم و خطرناك بوده؛ و در عين حال تا چه اندازه جنبه اجتماعي داشته و در جامعه آن روز تأثير مي‏گذاشته است. اين اظهار و دعوت به شيوه‏هاي مختلفي صورت مي‏گيرد؛ گاهي در قالب ستايش ائمه (عليهم السلام) و به‏خصوص مدح حضرت علي (عليه السلام) است، زماني همراه با خطاب و عتاب به اهل زمانه است، و گاه نيز به صورت مناقب خواني براي اهل بيت (عليهم السلام) است.محمدرضا حكيميدر باره مدايح مذهبي چنين مي‏نويسند:"مدايح مذهبي از مقوله شعر متعهد است نه هنر مجرد. چون در اين گونه آثار، شاعران حقانيت رهبران الهي و راه آنان را مي‏نمايانند و مي‏كوشند تا با زبان شعر، حقايق را به فرهنگ جامعه و شعور اجتماعي منتقل سازند، و موضع مردان حق و رهبران سعادت و عدالت را در برابر ديگران و به‏ويژه جباران و ستمگران تحكيم بخشند و استوار دارند.".نكته ديگري كه در اين زمينه شايان ذكر است، توجه و تمسك شاعران به كلام الهي و احاديث پيامبر اكرم علیه السلام است، كه در شأن و منزلت خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام) نازل گشته يا بيان شده است.
    3-شعر وسیله ای برای تبلیغ
    ناصر خسرو قبادیانی و تبلیغ مذهب شیعه:
    ناصرخسرو قبادياني شاعر آزاده قرن پنجم است. وي به خاطر اعتقادات خويش از همه چيز و همه كس دست شست و بي‏باكانه علم مبارزه و مخالفت با حاكمان زمان خويش برافراشت و در اين راه، از شعر به عنوان وسيله‏يي در جهت تبليغ آرمان‏ها و اهداف خويش بهره برد. او در باره مذهب خويش آورده است:
    ز يزدان جز كه از راه محمد ندارم چشم فصلي و اتصالي
    نه زو برتر كسي دانم به عالم نه بهتر ز آل او بشناسم آلي
    به جان اندر بكِشتم حب ايشان كسي كِشته‏ست ازين بهتر نهالي؟
    وي اهل بيت پيامبرعلیه السلام را لواي خداوند و ريسمان محكم الهي مي‏داند كه تمسك بدان موجب رهايي از چاه جهل است:
    اهل عبا يكسره لواي خدايند سوي تو، گر دوستدار اهل عبايي
    حيدر زي ما عصاي موسي دورست موسيّ ما را جز او كه كرد عصايي؟
    آنچه علي داد در ركوع فزون بود زآنكه به عمري بداد حاتم طايي
    گر تو جز او را به جاي او بنشاندي واللّه‏واللّه كه بر طريق خطايي...
    آل رسول خداي، حبلخدايند چونش گرفتي، ز چاه جهل برآيي
    ناصرخسرو شرط پيروزي بر شيطان را فرمانبرداري و دوستي خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام مي‏داند:
    ياري ندهد تو را بر اين ديو جز طاعت و حب آل ياسين
    گرد دل خود ز دوستيشان بر ديو، حصار ساز و پرچين
    در باغ شريعت پيمبر كس نيست ،جز آل او دهاقين
    وي مبارزه براي دين و قرآن را در شيعه علي (علیه السلام) بودن بيان مي‏كند:
    مبارزان سپاه شريعتيم و قرآن از آنكه شيعت حيدر، سوار كرّاريم
    شاعر به موجب همين اعتقاد و دفاع سرسختانه از آن است كه آماج حملات و تهمت‏ها و آزارهاي بسيار واقع مي‏شود و ناچار همه را به خاطر عقيده و هدف خويش تحمل مي‏كند:
    گر گفتم از رسول، علي خلق را وصيست سوي شما سزاي مَساوي چرا شدم؟
    ورگفتم اهل مدح و ثنا آل مصطفاست چون زي شما ،سزاي جفا و هجا شدم
    عيبم همي كنند بدانچه‏م بدوست فخر، فخرم بدانكه شيعت اهل عبا شدم
    4-وسیله ای برای سعادت و حیات جاویدان
    -معرفی راه سعادت در اشعار علامه اقبال
    احاطه علامه اقبال (1294-1357) به معارف اسلامي و آشنايي عميق او با قرآن و احاديث، همچنين جهان‏بيني و بصيرتش ادراك وسيعي به او داده بود. و اين امر موجب شد كه او بتواند در ايراد خطابه‏هاي خود از دانش‏هاي اسلامي‏اش بهره‏هاي فراوان بگيرد و از تحسين شوندگانش برخوردار گردد. اقبال همان طور كه به درك درستي از شاعري و هنر رسيده بود به مفهوم حقيقي دين و رسالت انبيا و اوليا نيز پي‏برده بود و همه آنها را در خدمت سعادت و بهتر شدن حيات بشري مي‏دانست.
    به نظر اقبال، هدف از شاعري مانند همه هنرها، اين است كه زندگي انسان را زيبا و پرمايه سازد و «هنر آن چيزي است كه نماينده كوشش و سعي و تلاش انسان در درك حقايق حيات باشد.»مرد مؤمن از نظر اقبال كسي است كه نمونه توازن و اعتدال باشد و تركيب زيبا و متناسبي از قول و عمل. در ضرب كليم در توصيف مرد مسلمان مي‏گويد : «اگر چنان‏چه صفات قهّاري و غفّاري و قدّوسي و جبروت، اين چهار ويژگي با هم در كسي جمع شود مرد مسلمان پديدار مي‏شود. اراده و تصميم مرد مؤمن است كه مقاصد طبيعت را نشان مي‏دهد و او هم در دنيا و هم در آخرت ميزاني براي سنجش اقتدار بشر مي‏باشد. مرد مؤمن آن قطرات شبنم است كه دل داغديده لاله را خنك مي‏كند. همچنين آن طوفاني كه قلب درياها را به لرزه درمي‏آورد. شب و روز او سرود ازلي است كه فطرتش مي‏سرايد و شيريني آهنگش همانند سوره رحمن مي‏باشد.» .
    توصيفاتي كه اقبال از مرد مسلمان و مؤمن مي‏كند درست همان مواردي است كه در اخبار و احاديث و كلام بزرگان دين از جمله امام علي علیه السلام مي‏بينيم. اينجا است كه بازتاب تأثير كلام مولاي متقيان، اميرمؤمنان را در انديشه و فكر و كلام اقبال به‏خوبي مشاهده مي‏كنيم.
    اقبال آن چنان داراي ذوق و مشرب وسيعي است كه هيچ‏گاه خود را محدود به برخي مرزبندي‏ها و تنگ‏نظري‏هاي فرقه‏يي نمي‏كند و همواره مي‏كوشد رهبر و هدايتگر باشد وكاري بكند كه مسلمانان عظمت گذشته خود را بازيابند و از پراكندگي و تفرقه دوري گزينند. شعار وحدت امت اسلامي و مسلمانان در اشعار او موج مي‏زند. اسوه‏هاي بزرگ تاريخ اسلام مورد ستايش قرار مي‏گيرند. بزرگ نمونه‏هايي چون امام علي علیه السلام كه اگر ملت اسلامي از راه و روش آنان پيروي كنند به سعادت و خوشبختي مي‏رسند. تكيه و تأكيد او پيوسته بر آيين اسلامي است و آزادي مسلمانان.جلال الدين محمد بلخى در جاى جاى مثنوى از داستان پيامبران بهره برده است، يكى از اين قصه ها، قصه پيامبرعلیه -السلام است.مولانا از اين قصه در راستاى آموزش اعتقادات، اخلاقيات و عرفان فراوان بهره گرفته است. او از فراز گم شدن پيامبرعلیه السلام فطرت الهى را نتيجه گرفته و از نمودن جبرئيل خويش را به پيامبر علیه السلام در خدمت قهر الهى سود مى برد، چنان كه از معجزات پيامبر(ص)، دشمنى ابولهب لعنت الله علیه با پيامبر علیه السلام، برخورد پيامبر با سائل و يهوديان، اُذن خواندن پيامبر علیه السلام، ارتداد كاتب وحى، دشمنى اوس و خزرج، فتح مكه نيز به ترتيب بهره هاى زير را مى گيرد:قدرت خدا، تجانس موجودات، مقام نيازمندان، شيرينى مرگ، مقام پيامبر، نكوهش تكبر، ناپسندى قياس، نقش پيامبر -علیه السلام در ايجاد الفت و دوستى، مذمت دنيا دوستى.
    5-ادبيات نيز مي تواند عاملي تأثيرگذار بر جريان جنگ ها، ايثارگري ها و مرگ بر سرآرمان ها باشد.
    براي نمونه «عقل سليم» «تاميس پين» كه به ناگهان سرنوشت انقلاب امريكا را دگرگون كرد. به نظر مي رسد آلمان تنها نمونه اي در جهان باشد كه بيش از هر كشوري ادبيات وفرهنگش در برانگيختن انگيزه هاي حماسي و رزمي و به تبع آن روحيه فداكاري، حتي پيشاز آن كه جنگي رخ دهد، مؤثر بوده است. نكته شايان توجه ديگر اين است كه مفهومايثار، فداكاري و شهادت در دو فرهنگ آلماني و ايراني بي گمان متفاوتند.ادبيات آلماني نقش مثبتي در وحدت آلمان و كسب هويت ملي داشته و در طول تاريخ بارهابه فرهنگ و انديشه آلماني ياري رسانده است، حتي در اوج سلطه ناسيونال سوسياليسم وجنگ افروزان توتاليتر مسلك، نويسندگان آلماني بسياري مانند اريش ماريا رمارك،برتولت برشت، آنازگرس، توماس مان، هاينريش هينه، ليون فويشت وانگر، مانس انتسنزبرگرو ... در آثار خود كه عمدتاً در تبعيد نگارش مي يافت در مقابله با سوءاستفاده نازيها از ادبيات آلماني، به ترويج ايثار و فداكاري و پايداري در راه اخلاق و بشريت ونه شوونيسم و نژادپرستي پرداختند. تاريخ نشان داد كه آثاري از اين دست و ادبيات ازاين سنخ باقي ماندند و پيام ايثار و فداكاري شان پايدارتر و تأثيرگذارتر شد و آثارتبليغي و شعاري و سفارشي به همان سرنوشتي دچار شدند كه مي بايد مي شدند؛ آنها بهفراموشي همگان سپرده شدند.
    6-ابزاری برای داد و ستد فرهنگ
    وجه تمایز پیام جهانی ادبیات ما با پیام‌هایدیگر ملل این است که ایران و به ویژه ادبیات فارسی، ادبیاتی میان‌فرهنگی است. ادبیات فارسی زاییده تلاقی فرهنگ‌ها و خرده فرهنگ‌هاست. نکته دیگر موقعیت جغرافیایییا ژئوپلیتیک ایران قدیم است که در مرکز تقاطع شرق و غرب و شمال و جنوب قرار داشتهو این تلاقی به داد و ستد فرهنگ‌ها انجامیده است.


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    سوم:وظايف يك اديب:

    1-تاثیرگذاري شاعر و نويسنده بر مضمون و محتوای ادبیاتو این تاثیر را بسیار مهمتر از تاثیر بر صورت و شکل برشمرد.
    2-به وجود آوردن مضامین متعالی در ادبيات.
    3- عبور اديب از ساحت دنیای تنگ مادی.
    4- توجه به مفاهیم معنوی، ظلم ستیزی و مردم گرایی.
    5- پدید آمدن عفت در کلام و قلم اديب.
    6-تطهیر زبانها و قلمها.
    7-زنده كردن ارزشهاي اسلامي:يك اديب نبايد كه از باورهای ديني و اعتقادي خود فاصله بگيردو لازم است كه شعرای انقلاب اسلامی با هم وحدت و یکپارچگی داشته و همگي در صدد دفاع از حریم انقلاب و اعتقادات اسلامی و مقابله با شعرای طاغوتی که همچنان در پی طرح ضد ارزشها هستند بر آيند.
    8-رسيدن به کمال مطلوب .
    9-يك اديب بايد كه به اقتضای زمان مضامین ادبی را وسیعتر کند.
    10-نبايدخود را محدود به مضامین خاص کند.
    11-باید اسلام و توحید ملاک او باشد.
    12-در زمینه روابط بشری اقدام به آفرینشهای ادبی بكند.
    13-شاعر و نویسنده باید از هوی و شهوات و خودباختگی و تقلید از دیگران خود را تطهیر کند تا بتواند در این عرصه وارد شود.
    14- مانع از شيوع تحریف هایی اتفاق افتاده بشود چرا كه کم کم همان تحريفات باعث باور مردم مي شود.
    15- تاريخ سياسي ملت خود را بنويسد ؛چرا كه اگر او تاریخ سیاسی ملتش را ننویسید دیگران تاریخ سیاسی ملتش را می نویسند. الان در آمریکا دارند تاریخ شفاهی ما را می نویسند. با این و آن مصاحبه می کنند و معلوم است که از کدام منظر می نویسند.ادبیات انقلاب اسلامی میراث آزادی ماست و پاسداری از این میراث عظیم به عهده نویسندگان است که معنویت و اخلاق و حقیقت را در شکلی برتر و قالبی سنجیده و زبان زیبا و اثرگذار به ساحت انقلاب و وارثان حقیقی آن هدیه می کنند. چرا كه "هیچ اندیشه و تفکری تا زمانی که به شکل هنری شایسته عرضه نشده است ماندگار نخواهد بود".


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    چهارم:دين و حوزه ادبيات

    1-تأثير قرآن در حوزه ادب و ادبيات
    قبايل عرب همان گونه كه در امور سياسى و نظامى و اجتماعى و نيز اقتصادى وفرهنگى از هم پراكنده بودند،از لحاظ زبان و لغت نيز از هم جدا بودند و در حالت‏پراكندگى به سر مى‏بردند.و بسيارى از كلمات و اصطلاحات در ميان برخى قبايل‏رواج داشته كه قبايل ديگر از آن بى‏خبر بودند.قرآن از تمامى اين لغات بهره جسته ومناسب‏ترين كلمات را از هر قبيله انتخاب كرده و به كار برده است و از اين راه يك نوع‏آگاهى عمومى در دسترس تمامى عرب قرار داده و خود خدمت فرهنگى،ادبى ولغوى به عرب نموده، وحدت لغت در ميان عرب ايجاد نموده است.لذا نه فقط‏استعمال اين گونه الفاظ به فصاحت قرآن خللى نمى‏رساند،بلكه يك گونه شيوه ادبى و فرهنگى فراگير ايجاد كرده كه عرب از ايجاد آن عاجز بوده است.
    2-تأثير اسلام درحوزه ادب و ادبيات
    لشكر كشی مسلمانان به ایران در قرن اوّل هجری، به همراه خود، جهان بینی جدیدی را برای ایرانیان به ارمغان آورد، كه تاثیر زیادی بر اطوار فرهنگ ایرانی، از جمله ادبیات فارسی، گذاشت. مسلمانان اولیه با سلوك بی‌آلایش خود تاثیری بیش از دعوت رسمی یك مبلغ داشتند و شدت تاثیر پذیری برخی از ایرانیان تازه مسلمان، به حدی بود كه نه تنها آیین پدران خودرا یكسره رها كردند، بلكه برخی از ایشان چنان با گذشته خود دشمنی ورزیدند كه به بدگویی از آن پرداختند، و حتی نام و نسب خود را تغییر دادند، در این اوضاع و شرایط، زبان فارسی تا حد زیادی از عربی، تاثیر پذیرفت.علل عمده رواج زبان عربی، در میان ایرانیان و تأثیر آن در لهجات ایرانی را می‌توان در چند نكته دانست:
    1. جایگزینی زبان عربی در مراجع دینی و سیاسی، به علاوهكسانی كه قصد ورود به امور سیاسی و اجتماعی را داشتند، می‌بایست این زبان را فرامی‌گرفتند.
    2. گروه بزرگی از ایرانیان، شروع به نویسندگی و شاعری به زبان عربی كردند.
    3. چون علوم اسلامی، اعم از علوم دینی و ادبی و عقلی، همه به زبان عربی تدوین شدند، برای آموختن این علوم، همواره زبان عربی مورد حاجت بود.
    4. توقف سربازان عرب در نواحی مختلف كشور و آمیختن ایشان با ایرانیان.
    5. از قرن ششم به بعد، بر اثر توجه نویسندگان ایرانی به نثر مصنوع، استعمال مفردات و تركیبات عربی در نثر فارسی به شدت رواج یافت، و همین كار در نزد شاعران نیز معمول شد. و نیز از وقتی كه زبان عربی با سپاهیان عرب به ایران نفوذ كرد، خط عربی نیز با آن همراه بود.
    6. در مواردی كه یك كلمه عربی ساده‌تر از یك كلمه كهنه ایرانی به نظر می‌آمد، و یا كلمات ساده‌ای بود كه استعمال آن مایه گشایشی در زبان فارسی می‌گردید، این جایگزینی صورت می‌گرفت.
    7. در مواردی هم، در قبال یك كلمه عربی معادلی یافت نمی‌شد و استعمال آن هم لازم بود. مانند صلوه، حج، صوم، كفر‌، كافرو....
    شعرا و نویسندگان زردشتی نیز، اگر چه اسلام نیاورده بودند، ولی خواه و ناخواه، به طور مستقیم یا غیر مستقیم، از جهان بینی اسلامی تأثیر پذیرفتند و ضمن حفظ مضامین دینی خود، در پاره‌ای موارد، باورهای اسلامی را هم در لابلای آثار خود بیان كردند. الفاظی مانند؛ الله، سجده، جنّت، علیه السلام، عزّوجلّ، تعالی... از اسلام به زردشت سرایت كرد. فارسی از زبان‌های هندو اروپایی است و عربی از زبان‌های سامی، و لذا، ازحیث اصول و اشتقاق، هیچ نوع تشابه و قرابت و خویشاوندی بین این دو زبان وجود ندارد، اما فرهنگ و تاریخ اسلامی چنان پیوندی میان این دو زبان برقرار كرد كه نظیر آن در هیچ یك از زبان‌های زنده دنیا دیده نمی‌شود. این نكته نیز قابل ذكر است كه لغات و اصطلاحات عربی با تغییرات مختلفی در لهجات ایرانی پذیرفته شد‌اند. به عبارت دیگر، قواعد و اصول لهجات ایرانی تسلط خود را حفظ كرده‌اند. مثلا همه مخارج حروف عربی در لهجات ایرانی متروك ماند، مگر آنها كه با مخارج حروف فارسی یكسان بود. از اوّل و آخر بعضی كلمات اجزایی حذف شد . عده‌ای از كلمات، لهجات ایرانی، تغییر معنا یافت. پاره‌ای از افعال، به معنی وصفی یا اسمی، معمول گشت. بسیاری از صیغه‌های جمع عربی در فارسی مانند كلمات مفرد محسوب شدند، و یك بار دیگر با علامات جمع به كار رفتند، مثل؛ موالیان، عجایب‌ها. با تصرفاتی كه ایرانیان در ظواهر مفردات عربی و معانی آنها كردند، وضعی پیش آمد كه لغات عربی را كه در لهجات ایرانی راه یافته بودند، اندك اندك، به صورتی غیر از آنچه بود، درآورد. مَثَل اعلای نثر عربی، قرآن كریم است كه معیار فصاحت و بلاغت به شمار می‌رود. مسلمانان ایرانی در ایجاز و ایراد كلمات فایده‌های بی‌شماری، از روش قرآن گرفته‌اند، و حتی از آیات آن به نحو مَثَل یا به طریق استشهاد همواره استفادهكرده‌اند.چنان‌كه گذشت ناصر خسرو، برای بیان اعتقادات خویش، مضامین قرآنی، احادیث نبوی و كلام امیر مؤمنان را به كمك می‌گیرد، و یا خاقانی، تحصیل دین از هفت مردان و دانستن تنزیل را از هفت قرّاء، در شمار افتخارات خویش می‌داند. ایران قبل از اسلام، شعر موزون و مقفا نداشته و تنها بعضی از سروده‌های هجایی داشته كه از روی مدارك به دست آمده از حاجی‌آباد و تورفان فهمیده می‌شود. ولی شعر عرب پیش از اسلام، شعر عروضی بوده است. و به طور كلی می‌توان گفت شعرای فارسی، فن قصیده را از عربی اقتباس كرده‌اند.
    4-نظريه قرآن و اهل بيت عليهم السلام در مورد ادب و ادبيات
    خداوند انسان را هنرمند و زیبا خلق کرده است. در قرآن موارد فراوانى در این باره داریم؛ از جمله اینکه خداوند مى فرماید: «ما زمین را براى شما زینت قرار دادیم». اصلاً خود این خاک و سنگ و همین کائنات بى روح و بى جانى که در مجموع زمین را تشکیل مى دهند، از نظر قرآن زینتى براى انسان هستند؛ هم زینت هستند و هم زینتى براى انسان، لذا باید این انسان اهل زیبایى باشد تا زمین براى او زینت باشد؛ بنابراین جریان تحول ادبیات و هنر در مجموع یک جریان فطرى و یک جریان تکوینى است.به عقيده عرفان اسلامي نيز در قرآن مجيد در سوره 33 آيه 72 آمده است كه خدا امانت (عشق) خودش را به آسمان و زمين و كوه عرضه كرد هيچ كدام نپذيرفتند ولي اين مشت خاكي اين عشق را پذيرفت. شعراي زبان و ادبيات فارسي ، عرفا و صوفيان اين عشق خداوند را با بار امانت ياد مي‏كنند و شعر مي‏سرايند. بايد اضافه كرد كه دل آدمي از هفت آسمان، زمين كوه عرش، كرسي و لوح فراخت تر بوده كه اين امانت را بر سرخود گذاشته است.
    روایتی است که گنجهایی زیر دست خداست که کلید آن دست شعر است. این شعر چگونه می تواند از عرفان و حکمت خالی باشد. نتیجه اینکه: "مطالعه دین بدون توجه به ادبیات ممکن نیست.".
    4- دلایل پیوند دین و ادبيات
    1- خداوند متعال متکلم است (یک سخنگوست).
    2- در ادیان ،متون مقدس وجود دارد و خداوند متعال به آدمی خطاب کرده است و سخن پروردگار دارای معنا و مفهوم است.
    3- ما برخلاف غربیها وحی را یک امر رمزآلود صرف نمی دانیم. برای وحی معرفت قائلیم. وحی از سنخ کلام و بیان است و عروج تنها یک تجربه خصوصی و غیر قابل فهم نیست.
    4- در کنار الهیات نوعی تولید ادبی هم هست مانند روایات، سنت، کلمات قصار، دعاها و. . . این نوع ادبیات در کنار هر دینی شکل می گیرد.


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    پنجم:ديدگاه امام خميني رحمت الله عليه در حوزه ادب و ادبيات

    1-امام خميني رحمت الله عليه و ادبيات

    امام گاه که از وظايف سنگینش فراغتی می یافت، در خلوت و با زبان شعر حدیث درد فراق را با دلدار یگانه باز می گفت. حضرت امام هرگز سر شعر و شاعری نداشت. دیگر اینکه الفاظ ظاهری هیچگاه قدرت تشریح حال درون و باطن را ندارند. الفاظی که امام بکار برده اند ظاهرا همان است که دیگران نیز بکار گرفته اند ولی در کنه و اعماق این دریای مواج مرواریدهایی نهفته است که تنها غواصان جسور و بی باک راه بدان توانند پیدا کرد. مضمون اصلی اشعار امام نیز عشق الهی است.شهید آوینی در مورد حضرت امام فرمود: ". . . و چنین کسی را چشم روزگار جز در ائمه معصومین عليهم السلام کجا دیده است که فقه و حکمت و عرفان و شعر و سیاست در وجود او درغایت اعتدال جمع آمده باشد، هر یک به جای خویش".حضرت امام خميني رحمت الله عليه كه يك عارف به تمام معنا بوده اند اعتقادات عارفانه خود را چنان شيوا در شعر سروده است كه اگر كسي با ايشان آشنا نباشد گمان نمي كند كه ايشان رهبري يك جامعه را بر دوش داشته و با اين روحيه بسيار لطيف در حساسترين نقطه سياسي يك كشور قرار دارد.در طول تاريخ، مذهب، عرفان و فلسفه بر فكر انساني تاثير بزرگي دارند. مذهب بر وجود خداي بزرگ و برتر دلالت مي‏كند. براي مومن زندگي اين دنياي فاني موقتي و گذشتني است. ايشان با احساسات لطيف زندگاني را بسر مي‏برند. هدف زندگي عارفان و صوفيان ديدار الهي است. امام هم در طول زندگي خودش در عشق الهي بسر برده است و اينگونه سروده است:
    عمر را پايان رسيد و يارم از در در نيامد
    قصه‏ام آخر شد و اين غصه را آخر نيامد
    مرغ جان در اين قفس بي بال و پر افتاد و هرگز
    آنكه بايد اين قفس را بشكند از در نيامد
    یکی از رباعیات دوران جوانی حضرت امام را که علیه استبداد رضاخانی :
    از جور رضاشاه کجا داد کنیم
    زین دیو بر که ناله بنیاد کنیم
    آن دم که نفس بود ره ناله ببست
    اکنون نفسی نیست که فریاد کنیم
    امام تقريباً بر هر اصطلاح تصوّف غزلي يا رباعي يا مسمط ساخته است و در آن نكات عرفاني را بيان كرده است.


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    2-توصيه امام رحمت الله عليه به اديبان:

    "تنها هنری مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده اسلام ناب محمدی - صلی الله علیه و آله و سلم - اسلام ائمه هدی - علیهم اسلام - اسلام فقرای دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه خوردگان تاریخ تلخ و شرم آور محرومیتها باشد".
    امام به اديبان توصیه می کند که در راستای اعتماد به نفس و امید دادن به مردم و شناساندن اسلام به مردم تلاش کنند.
    3- تأثيرات امام رحمت الله عليه در حوزه ادب و ادبيات:
    1-یکی ویژگیهای نهضت امام خمینی ترمیم مسیر فرهنگی و ادبی بوده است.
    2-تاثیر امام خمینی و این انقلاب بر ادبیات در دو بخش است: الف- احیاء مفاهیم اصیل اسلامی ب- وارد کردن واژه های اسلامی در عرصه اجتماعی و فرهنگی .
    3- امام را مي بايست عامل اساسی تاثیر در شعرای انقلاب برشمرد: این عظمت امام بود که بر شعرا اثر کرد و این آمیزه حماسه و عرفان در ادبیات معاصر ناشی از وجود امام است. نفس گرم امام برای شعرای متعهد ما الهام بخش بود.
    4-جامعیت ادبیات انقلاب اسلامی را بايد ناشی از جامعیت روح بلند امام خمینی دانست.
    5- چهل حدیث" که به صورت ترجمه ای از امام خمینی باقی مانده تسلط امام را در بازآفرینی، شیوایی، رعایت امانت در ترجمه و ایجاز متن مزبور نشان مي دهد.امام خمینی غیر از اینکه یک مصلح بزرگ قرن بیستم هستند واقعا از لحاظ ادبی هم نابغه ای بودند و بخصوص متن چهل حدیث واقعا جملات بسیار زیبایی دارد که تاثیر عمیقی بر اقشار مختلف بخصوص طلاب، روزنامه نگاران و دانشجویان داشته است.
    6- بعد از دوران طلایی ادبیات عرفانی در طول چندین قرن گذشته یعنی تقریبا از اواخر قرن نهم تا روزگار ما جلوه ها و زیبایی آفرینی های ادبیات نمادین در کشور ما رو به افول نهاده بود تا به برکت انقلاب اسلامی و انفاس قدسی حضرت امام در آثار و تعابیر ادیبانه و شعر آن بزرگوار که حاصل بهره مندی وی از سرچشمه فیاض قرآن و طی طریق در دریای بیکران عرفانی است، شاهد شکوفایی نمادگرایی در ادبیات معاصر هستیم.(توضيح: هر واژه جدید که به فضای متون ادبیات انقلابی راه یابد و رواج پیدا کند نماد نیست، بلکه نماد باید در ساختار و تصویرآفرینی های آثار یک دوره یا شخص اثر بگذارد.). پاره ای از نمادهای بکار رفته در آثار حضرت امام ،کوثر، نور، صبح، قدس و شهیدهستند.


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    ششم: اهميت ادبيات در نزد عرفا

    ادبیات به عنوان مطلق بیان ،اعم از شعر و نثر و . . . اهمیت آن را در نزد عرفا و فقهای اسلام مانند شیخ انصاری، عین القضات همدانی و . . . بسيار پر اهميت است به طوري که آنان رساله های فارسی نیز داشته اند و تخیل خلاق آنان از شیطنت خیال رسته است و با سوار شدن بر مرکب تخیل به سوی جانان سفر می کنند. عرفا می توانند با خیال خود چیزی را در عالم خارج بوجود آورند ولی افراد عادی هر تخیلی می کنند چه در خارج باشد چه نباشد.نزد حکیمان مشایی و حتی فقیهان، بی توجهی یا کم توجهی به شعر و شاعری می بینیم اما چهره های برجسته ای همچون شیخ بهایی، ملامحسن فیض کاشانی، علامه طباطبایی و حضرت امام وارد قلمرو جدیدی می شوند و ادبیات شاعرانه به قلمرو فقیهان نیز راه پیدا می کند.


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود