صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اولين چيزي که خدا افريد چه بود ؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    1,230
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 23 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    0
    گالری
    22

    اولين چيزي که خدا افريد چه بود ؟




    با تشکر از همه دوستان

    یک سوال دارم اگر جواب بدهید ممنون می شم
    اولین چیزی که خدا افرید چی بود ؟
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۸۹/۱۲/۱۰ در ساعت ۰۲:۰۲
    به نام الله.......به یاد الله .......برای الله

    بیا تا ما فلک راسقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    1,826
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    15 روز 14 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    22
    آپلود
    15
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط zkmm نمایش پست
    با تشکر از همه دوستان

    یک سوال دارم اگر جواب بدهید ممنون می شم
    اولین چیزی که خدا افرید چی بود ؟
    با عرض سلام خدمت شما و همه ی بزرگواران دیگر
    در مورد اولین چیزی که خلق شد فرموده زیاد است.اما معروفترین انها
    "اول ما خلق الله العقل" و "اول ما خلق الله نوری" و "اول ما خلق الله روحی" و "اول ما خلق الله القلم" و "اول ما خلق الله ملک کرّوبیّ".

    این عبارات البته به ظاهر متفاوت هستند، والا همگی به یک معنا بازمی¬گردند، و تعابیر مختلف به خاطر لحاظ¬های متفاوت است که ذیلاً بدان اشاره می¬نمائیم.


    در روایت اول عقل گفته شده است، چرا که عقل در وجود خود جز به خداوند حاجت ندارد، و به غیر حق به کسی التفات نمی¬کند.


    در روایت دیگر قلم گفته شده است، چرا که این اولین واسطه حق در تصویر علوم و حقایق بر لوح جان¬ها و ترسیم قضاء و قدر می¬باشد. البته قلم خداوند، نی و چوب و فلز و از این نوع قلم¬ها نیست، چنانچه لوح او چوب و کاغذ و پوست نیست، و لذا وقتی اولین مخلوق را قلم نامید، بدان امرکرد که جاری کن آنچه را که تا روز قیامت شدنی هست.


    و در روایت دیگر نور پیامبر(ص) گفته شده است، چرا که پیامبر اکرم(ص) از آن پدید آمد و همان صادر اول است. نور وجود است و ظلمت عدم است، و نور هم در ذات خود روشن است و هم روشن کننده می¬باشد.


    و روح اولین مخلوق شمرده شده، چرا که روح خاصیتش محبت به حضرت حق است.

    و بالاخره دانشمندان و محققان از عرفا، اولین مخلوق را حقیقت محمدیه(ص) نامیده¬اند، چون آن مخلوق اول اصل حیات نفوس عالی و دانی است.(شرح مقدمه قیصری.... استاد سید جلال الدین آشتیانی، ص223-224)

    Bu dünyanın gidişine
    Bir çare bulsam ...
    Güneş olsam her karanlık
    Yüreğe doğsam



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    1,230
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 23 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    0
    گالری
    22



    نقل قول نوشته اصلی توسط رهگذر نمایش پست
    با عرض سلام خدمت شما و همه ی بزرگواران دیگر در مورد اولین چیزی که خلق شد فرموده زیاد است.اما معروفترین انها "اول ما خلق الله العقل" و "اول ما خلق الله نوری" و "اول ما خلق الله روحی" و "اول ما خلق الله القلم" و "اول ما خلق الله ملک کرّوبیّ". این عبارات البته به ظاهر متفاوت هستند، والا همگی به یک معنا بازمی¬گردند، و تعابیر مختلف به خاطر لحاظ¬های متفاوت است که ذیلاً بدان اشاره می¬نمائیم. در روایت اول عقل گفته شده است، چرا که عقل در وجود خود جز به خداوند حاجت ندارد، و به غیر حق به کسی التفات نمی¬کند. در روایت دیگر قلم گفته شده است، چرا که این اولین واسطه حق در تصویر علوم و حقایق بر لوح جان¬ها و ترسیم قضاء و قدر می¬باشد. البته قلم خداوند، نی و چوب و فلز و از این نوع قلم¬ها نیست، چنانچه لوح او چوب و کاغذ و پوست نیست، و لذا وقتی اولین مخلوق را قلم نامید، بدان امرکرد که جاری کن آنچه را که تا روز قیامت شدنی هست. و در روایت دیگر نور پیامبر(ص) گفته شده است، چرا که پیامبر اکرم(ص) از آن پدید آمد و همان صادر اول است. نور وجود است و ظلمت عدم است، و نور هم در ذات خود روشن است و هم روشن کننده می¬باشد. و روح اولین مخلوق شمرده شده، چرا که روح خاصیتش محبت به حضرت حق است. و بالاخره دانشمندان و محققان از عرفا، اولین مخلوق را حقیقت محمدیه(ص) نامیده¬اند، چون آن مخلوق اول اصل حیات نفوس عالی و دانی است.(شرح مقدمه قیصری.... استاد سید جلال الدین آشتیانی، ص223-224)
    با تشکر از جواب شما دوست گرامی

    حال بفرمایید قبل ازان خدا چه کار می کرد ؟ ایا بیکار بود ؟
    به نام الله.......به یاد الله .......برای الله

    بیا تا ما فلک راسقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    1,826
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    15 روز 14 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    22
    آپلود
    15
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط zkmm نمایش پست
    با تشکر از جواب شما دوست گرامی

    حال بفرمایید قبل ازان خدا چه کار می کرد ؟ ایا بیکار بود ؟
    سلام و عرض احترام
    خواهش میکنم.
    این مورد خودش نیاز به بحث زیادی داره که تاپیکی مستقل فکر کنم برایش زده شده بود.
    دیگه بیشتر از این مورد که جواب دادم متاسفانه چیزی نمیدونم.
    Bu dünyanın gidişine
    Bir çare bulsam ...
    Güneş olsam her karanlık
    Yüreğe doğsam



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    1,230
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 23 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    0
    گالری
    22



    نقل قول نوشته اصلی توسط رهگذر نمایش پست
    سلام و عرض احترام خواهش میکنم. این مورد خودش نیاز به بحث زیادی داره که تاپیکی مستقل فکر کنم برایش زده شده بود. دیگه بیشتر از این مورد که جواب دادم متاسفانه چیزی نمیدونم.
    با تشکر از شما دوست بزرگوار

    هدف من از این سوال به چالش کشیدن نظریه صادر اول است . امید وارم کسی پیدا شود و جواب بدهد .
    به نام الله.......به یاد الله .......برای الله

    بیا تا ما فلک راسقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    83 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط zkmm نمایش پست
    با تشکر از جواب شما دوست گرامی

    حال بفرمایید قبل ازان خدا چه کار می کرد ؟ ایا بیکار بود ؟
    با سلام؛
    امام رضا علیه السلام در پاسخ یک سؤال مانند این سؤال فرمودند:
    «وَیْلَکَ إِنَّ الَّذِی ذَهَبْتَ إِلَیْهِ غَلَطٌ هُوَ أَیَّنَ الْأَیْنَ بِلَا أَیْنٍ وَ کَیَّفَ الْکَیْفَ بِلَا کَیْفٍ فَلَا یُعْرَفُ بِالْکَیْفُوفِیَّةِ وَ لَا بِأَیْنُونِیَّة‏:پرسش تو اشتباه است. خدا بی آنکه خود دارای مکان باشد مکان را آفرید، و بدون این که خود چگونگی داشته باشد، چگونگی و کیفیت را آفرید پس نمی توان او را از این راه ها شناخت»{الکافی، ج 1، ص 78}.
    و به تعبیر دیگر: این سؤال در مورد امور مادی صادق است، و خداوند متعال منزه از ماده است.
    كلمه كار در اين جمله به معناي اين است كه خدا قبل از خلقت چه صفت فعلي را ابراز مي كرده و اين بيمعناست چون وقتي مخلوق نباشد صفت فعل و كار كردن هم معني ندارد. و به همين خاطر است كه امام رضا عليه السّلام مي فرمايند : « الْمَشِيئَةُ مِنْ صِفَاتِ الْأَفْعَالِ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَزَلْ مُرِيداً شَائِياً فَلَيْسَ بِمُوَحِّدٍ » مشيت از صفات فعل خداست پس كسي كه گمان كند خداي متعال پيوسته صفت اراده را ابرازمي كرده ( دائماً‌ كاري مي كرده ) اين فرد موحّد نيست . توضيح اينكه اراده خداي تعالي مساوي با ايجاد شيء است و اگر بگوييم خداي تبارك وتعالي هميشه در حال اراده كاري بوده يعني چيزي بوده كه اين كار خداي متعال بر آن چيز اعمال شود و اين بدان معناست كه ( نستجير بالله ) هميشه همراه خداي متعال و همطراز با او كسي بوده است واين مسأله مساوي با شرك است .
    پس با توجّه به آنچه شما مي گوييد آيا خداي تعالي قبل از خلقت بيكار بوده است ؟
    وقتي مي گوييد بيكار اين معنا پيدا نمي كند مگر آنكه مسبوقِ بر آن ، كاري وجود داشته باشد كه دست برداشتن از آن كار ، به معناي بيكاري باشد. عمران صابئي همين سؤال را از امام رضاعليه السّلام پرسيد . وقال عمران يا سيدي أ ليس قد كان ساكتا قبل الخلق لا ينطق ثم نطق ؟: آيا خدا قبل ازخلقت مخلوقات بيكار بوده است سپس به كار افتاده ؟
    قال الرضا عليهالسّلام لا يكون السكوت إلا عن نطق قبله:بيكار بودن معنا پيدا نمي كند مگر اينكه قبل از آن كاري باشد .
    بعد حضرت رضاعليه السّلام براي عمران مثالي مي زنند :
    «و المثل في ذلك أنه لا يقال للسراج هو ساكت لا ينطق،و لا يقال إن السراج ليضي‏ء فيما يريد أن يفعل بنا لأن الضوء منالسراج ليس بفعل منه و لا كون و إنما هو ليس شي‏ء غيره فلما استضاء لناقلنا قد أضاء لنا حتى استضأنا به
    به چراغ نميگويند اين بيكار است و نمي گويند كه چراغ بخاطر اظهار فعلش براي ما مجبور است نور داشته باشد اگر كون و مكاني نباشد( مخلوق نباشد ) نور چراغ ديگر صفت فعل او نيست ؛ چون براي كسي نور افشاني نميكند و غير او هم چيزي وجود ندارد( كه اين نور افشاني براي او باشد)وقتي ماها وجودداشته باشيم و چراغ براي ما نورافشاني كند مي گوييم او برما نور افشاند و ما از نورآن بهره برديم ».
    خلاصه كلام اينكه فيض الهي لايزالي است و به همين علّت يكي از اسماي 99 گانه الهي نور است ولي استفاضه از او معنا پيدا نمي كند مگر با خلقت خلق ؛ نستجير بالله مانند چراغ كه نور دارد ولي استفاده از اين نور معنا پيدا نمي كند مگر با وجود كساني كه اين نور را درك كنند.
    امّا معناي آيه شريفه هم كه مي فرمايد«كلّ يوم هو في شان »مربوط به بعد از خلقت خلق و بروز صفات فعل است . اينجاست كه يوم يا همان روز كه كنايه از زمان است معنا پيدا مي كند و گفتيم كه زمان از محدوديتهاي مخلوق است . آري !‌ خداي تعالي بعد از خلقت خلق هرلحظه صفات فعلش را اظهار مي كند امّا اينكه خداي تعالي قبل از خلقت خلق چه كار مي كرده بيمعناست و بدون وجود مخلوق اصلاً‌ اطلاق كلمه « كاركردن » به خداي متعال بي معناست.



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    73
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط zkmm نمایش پست
    با تشکر از جواب شما دوست گرامی

    حال بفرمایید قبل ازان خدا چه کار می کرد ؟ ایا بیکار بود ؟
    zkmm
    عزیز اون پاسخی که در قسمت معماها دادید اینجا بدردمون میخوره.
    به نقل از بزرگی:

    اینکه میگین قبل از افرینش، این کلمه "قبل" یعنی چه؟
    ظاهرا (در واقع یقینا) این "قبل" ، قبل زمانی هستش.
    خوب در اینصورت معنای سوال این میشه: «كه خداوند تعالي در زماني كه جهان را خلق نكرده بود، به چه كاري مشغول بوده است؟»
    این سوال دارای اشکال هست! چطور؟ چون زمان عبارت از كميتي است كه به واسطه حركت بر جسم، عارض مي شود و به همين علت، فقط براي اشياي متحرك و جسماني به كار مي‌رود!!!

    زمان مختص عالم ماده هست و در عالم مجردات زمان نیست! بنابراين، ابتدا جهان مادي خلق شد؛ سپس از حركت ماده، زمان انتزاع مي شود!

    پس روشن میشه که اصل پرسش اشتباهه.
    زيرا در ساحت قدس الهي، اصلاً زمان و حركت و تغيير و تحول، معنا ندارد؛ تا قبل و بعدي تصور شود، براي ما كه در جهان گذران زندگي مي كنيم و زندگي مادي ما تقدم و تأخر زماني حاكم است، اين مفاهيم، معنا دارد!


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    1,230
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 23 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    0
    گالری
    22



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی تاريخي نمایش پست
    نقل نوشته اصلی توسط : Zkmm با تشکر از جواب شما دوست گرامی حال بفرمایید قبل ازان خدا چه کار می کرد ؟ ایا بیکار بود ؟ با سلام؛ امام رضا علیه السلام در پاسخ یک سؤال مانند این سؤال فرمودند: «وَیْلَکَ إِنَّ الَّذِی ذَهَبْتَ إِلَیْهِ غَلَطٌ هُوَ أَیَّنَ الْأَیْنَ بِلَا أَیْنٍ وَ کَیَّفَ الْکَیْفَ بِلَا کَیْفٍ فَلَا یُعْرَفُ بِالْکَیْفُوفِیَّةِ وَ لَا بِأَیْنُونِیَّة‏:پرسش تو اشتباه است. خدا بی آنکه خود دارای مکان باشد مکان را آفرید، و بدون این که خود چگونگی داشته باشد، چگونگی و کیفیت را آفرید پس نمی توان او را از این راه ها شناخت»{الکافی، ج 1، ص 78}. و به تعبیر دیگر: این سؤال در مورد امور مادی صادق است، و خداوند متعال منزه از ماده است. كلمه كار در اين جمله به معناي اين است كه خدا قبل از خلقت چه صفت فعلي را ابراز مي كرده و اين بيمعناست چون وقتي مخلوق نباشد صفت فعل و كار كردن هم معني ندارد. و به همين خاطر است كه امام رضا عليه السّلام مي فرمايند : « الْمَشِيئَةُ مِنْ صِفَاتِ الْأَفْعَالِ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَزَلْ مُرِيداً شَائِياً فَلَيْسَ بِمُوَحِّدٍ » مشيت از صفات فعل خداست پس كسي كه گمان كند خداي متعال پيوسته صفت اراده را ابرازمي كرده ( دائماً‌ كاري مي كرده ) اين فرد موحّد نيست . توضيح اينكه اراده خداي تعالي مساوي با ايجاد شيء است و اگر بگوييم خداي تبارك وتعالي هميشه در حال اراده كاري بوده يعني چيزي بوده كه اين كار خداي متعال بر آن چيز اعمال شود و اين بدان معناست كه ( نستجير بالله ) هميشه همراه خداي متعال و همطراز با او كسي بوده است واين مسأله مساوي با شرك است . پس با توجّه به آنچه شما مي گوييد آيا خداي تعالي قبل از خلقت بيكار بوده است ؟ وقتي مي گوييد بيكار اين معنا پيدا نمي كند مگر آنكه مسبوقِ بر آن ، كاري وجود داشته باشد كه دست برداشتن از آن كار ، به معناي بيكاري باشد. عمران صابئي همين سؤال را از امام رضاعليه السّلام پرسيد . وقال عمران يا سيدي أ ليس قد كان ساكتا قبل الخلق لا ينطق ثم نطق ؟: آيا خدا قبل ازخلقت مخلوقات بيكار بوده است سپس به كار افتاده ؟
    با تشکر از جواب جناب پاسخگو و سرکار کاملیا

    اما اینجا یک مساله مبهم است . می دانیم یکی از صفات خدا خالق بودن است یعنی خدا باید همیشه بیافریند که اگر نیافریند خدا نیست .
    حال چگونه می توان گفت خدا بوده است اما هیچ مخلوقی نبوده است . پس اگر هیچ مخلوقی نبوده است پس خداهم نبوده است .
    اگر مابگوییم اولین مخلوق خدا چیزی بوده است .این به معنای ان است که خدا بوده است اما مخلوق نبوده است . که این با صفت خالق بودن خدا در تناقض است . پس میتوان گفت اولین مخلوق بی معنی است .
    یا خدا هم از قدیم نبو ده ا ست .
    به نام الله.......به یاد الله .......برای الله

    بیا تا ما فلک راسقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط zkmm نمایش پست
    با تشکر از جواب جناب پاسخگو و سرکار کاملیا

    اما اینجا یک مساله مبهم است . می دانیم یکی از صفات خدا خالق بودن است یعنی خدا باید همیشه بیافریند که اگر نیافریند خدا نیست .
    حال چگونه می توان گفت خدا بوده است اما هیچ مخلوقی نبوده است . پس اگر هیچ مخلوقی نبوده است پس خداهم نبوده است .
    اگر مابگوییم اولین مخلوق خدا چیزی بوده است .این به معنای ان است که خدا بوده است اما مخلوق نبوده است . که این با صفت خالق بودن خدا در تناقض است . پس میتوان گفت اولین مخلوق بی معنی است .
    یا خدا هم از قدیم نبو ده ا ست .
    با عرض سلام خدمت دوست بسیار عزیز
    واقعا شما را تحصین میکنم که اینکونه به دنبال حقیقت هستید و موضوع را دنبال میکنید امیدوارم که در تمام مراحل زندگی موفق باشید
    در مورد سوال اول شما که صفات خدا خالق بودن است یعنی خدا باید همیشه بیافریند که اگر نیافریند خدا نیست . به اینکونه نیست چون خداوند بر حسب مشیت خلق میکند نه بر حسب اجبار اگر بگویم که خداوند خلاق است پس باید خلق کند یعنی خداوند مجبور است در صورتی که خلق خداوند برحسب فیض است خداوند اجباری به خلق ندارد و اگر خلقی صورت میگیرد بر حسب حکمت و فیض است البته در این قسمت از تایپ شماره 19 به بعد در مورد این موضوع بحث شده که در صورتی که بخواهید مطالعه بفرماید ادرس ان را گذاشته ام

    http://www.askquran.ir/showthread.php?t=24002&page=2

    البته این مثال را بارها زدم ولی تکرار ان لازم است خداوند چشمه جوشان زندگی است و مانند یک چشمه اب که جاری میشود و در دل صحرا تولید زندگی میکند اب چشمه زندگی میبخشد بدون اینکه نیاز یا احتیاجی به سبزی یا ابادانی که انجام داده است داشته باشد. زندگی بخشیدن در ذات اب چشمه است پس تمام هستی از برکت قیض و ذات خداوند است که بخشنده و بخشیدن زندگی در ذات او است
    سوال چشمه مجبور به جاری شدن است و مجبور به زندگی بخشیدن که اگر نکند چشمه اب نیست و خود ماهیت خود را زیر سوال میبرد ایا خداوند نیز مجبور به خلقت است اگر بله خداوند اسیر صفت خود است پس قادر نیست اگر نه پس صفت خلا قیت خود را زیر سوال میبرد؟
    در جواب باید گفت که کل کاهنات تجلی ظهور خداوند است شما خود را در نظر بگیرید زمانی که در نور قرار میکیرد دارای سایه میشوید این سایه تجلی ظهور شما است شما با ورود به نور سایه را خلق میکنید و با خروج از نور ان را نابود سایه از شما است ولی درون شما نیست بر او محاط هستید بدون اینکه به او احتیاحی داشته باشید یا نیازمند ان باشدی اگر بخواهید به وسیله نور ان را خلق میکنید و اگر نخواهید با خروج از نور ان را نابود پس شما مجبور به خلق ان نیستید چون او محیط بر قدرت شما است و شما هیچ کونه نیازی به او نداریدکاهنات نیز تجلی ذات خداوند است و اگر بخواد در یک لحظه ان را نابود میکند و اگر بخواهد ان را خلق میکند پس خداوند مجبور نیست و همانطو که گفته شد چون مهربان است و زندگی بخشیدن در ذات او است خلق میکند ولی شما تصور کنید که در نور قرار بگیرید و سایه نداشته باشید این به چه معنا است به این معنا که شما وجود ندارید چون اگر وجود داشتید باید تجلی می نمودید پس اگر کاهنات وجود دارد به این علت است که خداوند وجود دارد چون کاهنات تجلی خدا است در مورد مثالها که گفتم نعوذبالله بنده عالم را سایه خداوند نمیدانم یا خداوند را چشمه و فقط برای درک بهتر موضوع مطرح شد

    ویرایش توسط بیطرف منصف : ۱۳۸۹/۱۲/۰۷ در ساعت ۱۸:۲۶
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    1,230
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 23 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    0
    گالری
    22



    نقل قول نوشته اصلی توسط zkmm نمایش پست
    اما اینجا یک مساله مبهم است . می دانیم یکی از صفات خدا خالق بودن است یعنی خدا باید همیشه بیافریند که اگر نیافریند خدا نیست . حال چگونه می توان گفت خدا بوده است اما هیچ مخلوقی نبوده است . پس اگر هیچ مخلوقی نبوده است پس خداهم نبوده است . اگر مابگوییم اولین مخلوق خدا چیزی بوده است .این به معنای ان است که خدا بوده است اما مخلوق نبوده است . که این با صفت خالق بودن خدا در تناقض است . پس میتوان گفت اولین مخلوق بی معنی است . یا خدا هم از قدیم نبو ده ا ست .
    جناب بی طرف عزیز

    فرمایشات شما متین
    اما من هنوز جواب سوالم را نگرفته ام .
    متن سوالم را دوباره نقل قول کرده ام .
    به نام الله.......به یاد الله .......برای الله

    بیا تا ما فلک راسقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود