جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دیدگاه ملا صدرا درباره روح

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    81
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0

    دیدگاه ملا صدرا درباره روح




    دیدگاه ملا صدرا درباره روح


    آنچه برای اهل نظر از فلاسفه اسلامی ثابت شده، این است که غیر از اعضاء و جوارح و ابدان مادی، امر دیگری در باطن انسانها است که منشا احساسات و ادراکات و تعقلات و حرکات و سکنات و فعل و انفعالات ارادی و غیرآنها می باشد و آن همان نفس ناطقه و جان و روان آدمی است.


    آنچه برای اهل نظر از فلاسفه اسلامی ثابت شده، این است که غیر از اعضاء و جوارح و ابدان مادی، امر دیگری در باطن انسانها است که منشا احساسات و ادراکات و تعقلات و حرکات و سکنات و فعل و انفعالات ارادی و غیرآنها می باشد و آن همان نفس ناطقه و جان و روان آدمی است.

    و این امر نیز مسلم است که منشا ادراکات و تعقلات و احساسات و آثار و خواص دیگر در تمام موجودات یکسان نیست و نیز واضح است که هر یک از موجودات را آثار خاصی است که موجب امتیاز آنها از یکدیگر است. از اینرو نفس ناطقه که روح انسانی است، از نظر فلاسفه مجزا و غیر از روح حیوانی است و غیر از قلب است زیرا قلب و روح حیوانی نوعی از اجسام و اجرام اند و با فساد بدن از بین می روند و آنچه باقی می ماند، روح انسانی و نفس ناطقه است.

    ملا صدرا (۱) معتقد است که روح علوی سماوی از عالم امر است و روح حیوانی بشری از عالم خلق است و محل روح علوی و روح حیوانی جسمانی بوده، حامل قوای حس و حرکت است (۲) . عبارت ایشان در اسفار ج ۴، ص ۷۸ به نقل از کتاب فرهنگ معارف اسلامی به قرار زیر است:

    «ان الروح العلوی السماوی من عالم الامر و الروح الحیوانی البشری من عالم الخلق و هو محل الروح العلوی و مورده و اما الروح الحیوانی جسم لطیف حامل لقوی الحس و الحرکهٔ و هذا الروح لسایر الحیوانات و منه یفیض قوی الحواس و سکن روح العلوی الی الروح الحیوانی و صیره نفسا و یتکون من سکون الروح الی النفس و القلب و اعنی بهذا، القلب اللطیفهٔ التی محلها المضغهٔ اللحمیهٔ فالمضغهٔ اللحمیهٔ من عالم الخلق و هذه اللطیفهٔ من عالم الامر».

    مرحوم ملا صدرا در عین حال که میان نفس ناطقه که روح انسانی است، با روح حیوانی و قلب و غیر از اینها فرق و امتیاز گذارده است و لکن آن نوع تفکیک و جدائی که فلاسفه دیگر قائل شده اند، قبول ندارد و می گوید:

    «روح علوی سماوی از عالم امر است و روح حیوانی بشری از عالم خلق بوده، محل روح علوی است اما روح حیوانی، جسم لطیف بوده، حامل قوای حس و حرکت است و این روح در سایر حیوانات هم منبع فیضان قوای خاص است و روح علوی در روح حیوانی ساکن شده، آن را متطور به نفس می کند و این نفس از سکون روح به نفس و قلب تحقق پیدا می کند و مراد از قلب همان قلب لطیفی است که محل آن همان قلب گوشتی موجود در بدن انسانی است که از عالم خلق است و آن قلب لطیف از عالم امر است ».

    ملا صدرا معتقد است که خدای تعالی به قدرت خود جرم لطیف روحانی خاصی را آفرید که به نام روح نفسانی و حیوانی و طبیعی ما خوانده می شود به تفاوت درجات آن در لطافت و این روح منبع تمام انفعالات و احساسات جسمانی از آلام و لذات و غیر آنها است و آنچه انسان را از سایر حیوانات جدا و ممتاز می کند، نفس مدرکه کلیات است که نفس ناطقه و در مرتبت کمال، عقل گویند.

    مرحوم ملا صدرا نیز مثل سایر فلاسفه قائل به سه امر است:

    قلب، روح بخاری، نفس یا روح مجرد و روح حیوانی مرکب روح بخاری است و منشا حیات و حس و حرکت است و در تمام حیوانات هست و در تمام اعضاء بدن حیوانها وجود دارد و روح بخاری مرکب از نفس است که منشا ادراکات کلیه و واسطه برای تعلق نفس ناطقه با بدن انسانها است و در نتیجه روح انسانی امر لطیفی است که دلیل علم و ادراک انسان می باشد (۳) . بعضی روح را، نفس ناطقه می نامند و آن دو را مترادف گرفته اند (۴) و برخی دیگر می گویند: روح محل اوصاف حمیده است و نفس محل اوصاف ذمیمه (۵) . و برخی می گویند: «روح عبارت از جبرئیل است چنانکه نقل از معصوم شده که فرموده است: «الروح ملک من ملائکهٔ الله » (۶) . و برخی دیگر می گویند:

    «روح جوهر مخلوقی است که الطف مخلوقات است (۷) . و بعضی دیگر روح و حیات را یکی دانند» (۸) . پس معلوم شد که نفس ناطقه که روح انسانی است از نظر فلاسفه مجزا و غیر از روح حیوانی است و غیر از قلب است، زیرا قلب و روح حیوانی نوعی از اجسام و اجرامند و با فساد بدن از بین می روند و آنچه باقی می ماند، روح انسانی است زیرا روح بخاری بنابر تعریفی که شد، جسم حار لطیفی است که از لطائف اخلاط چهارگانه حادث می شود و بدن، قشر و غلاف آن است و روح بخاری، روح نفسانی و حیوانی و طبیعی است و حامل قوای حیوان و نبات است و منبع آن قلب می باشد و روح بخاری را روح غریزی هم گفته اند (۹) . حاصل کلام این که لفظ روح دارای معانی متعددی است، روح در کتب اطباء غیر از روح به معنای نفس ناطقه انسانی است و می توان گفت که بحث روح از روح بخاری شروع و به روح القدس و روح الله منتهی می گردد، ملاصدرا از شیخ الرئیس بوعلی سینا نقل می کند که «روح بخاری » را «جان » گویند و «نفس ناطقه » را «روان » (۱۰) . روح بخاری چیست؟ روح بخاری جسم لطیف گرم است. که از لطافت اخلاط چهارگانه تن حاصل می شود چنانکه اعضای بدن از فشردگی و جسمیت اخلاط پدید می آیند و این را روح حیوانی می نامند و حامل قوا است (۱۱) .


    پی نوشتها:
    ۱) محمد بن ابراهیم بن یحیی شیرازی ملقب به صدرالدین و صدرالمتالهین و معروف به صدرا از اکابر فلاسفه و حکمای اسلامی قرن یازدهم هجری است، وی علاوه بر تبحر در علم کلام و فلسفه، در حدیث و تفسیر قرآن نیز بارع و ورزیده و صاحب ید بیضا بود، حکیمی فاضل، متاله کامل، عابد و زاهد، محقق و مدقق، بصیر بود، نکات و دقایق تمام فن حکمت را با ذوقی خاص فلسفی حل نمود.
    صدرا نزد شیخ بهائی و میرداماد و میرفندرسکی تلمذ کرد و جمعی از بزرگان فلسفه و حدیث نزد وی به تحصیل اشتغال داشتند از جمله آنها مرحوم ملا محسن فیض کاشانی و ملا عبدالرزاق فیاض لاهیجی بود.
    وی در فلسفه اشراق تبحری تمام داشته معضلات این رشته از فلسفه را به دقت موشکافی کرده، برخی از اقوال و عقاید فلاسفه مشائین را با دلیل و برهان مردود ساخته است، مثلا فلاسفه مشاء وجودها را حقایق متباین می پنداشتند، او وجود را که اصل و حقیقت هر چیز است، یک حقیقت واحد می داند و برای آن مراتب متعدد قائل شده که از حیث ضعف و شدت و نقص و کمال باهم فرق دارند; این نظر ملا صدرا با نظر شیخ اشراق متفاوت است زیرا مرحوم سهروردی شدت و ضعف و نقص و کمال را در ماهیت قائل است نه در وجود.
    موضوع مهم دیگری که ملا صدرا در آن ابتکار نشان داده است، فرضیه مشهور به «حرکت جوهری » است، پیش از او اکثریت فلاسفه از آن جمله ابوعلی سینا حرکت را در اعراض جسم طبیعی منحصر می دانستند ملا صدرا جوهر را نیز متحرک اعلام نمود ولی تصریح کرد که تغییری که در اثر این حرکت در جوهر پدید می آید، تغییری است اشتدادی و استکمالی و در حقیقت به جوهر خدشه ای وارد نمی آورد و آن را دگرگون نمی کند. چنانکه تغییراتی که برای انسان در ادوار مختلف زندگی عارض می گردد، از حیث شدت و ضعف کمال انسانیت است نه از حیث حقیقت انسان.
    ملا صدرا از فرضیه حرکت جوهری نتایجی چند می گیرد از جمله اثبات معاد جسمانی است.
    در کتاب ریحانهٔ الادب: ج ۳، ص ۴۱۸ در حدود ۵۰ کتاب از آثار مرحوم ملا صدرا را نام می برد، ملا صدرا هفت بار با پای پیاده به حج مشرف شد و در مرتبه هفتمی در سال ۱۰۵۰ ه ق در بصره وفات یافت. و هم آنجا مدفون گردید. لفظ «مریض » ماده تاریخ وفات او می باشد صاحب «نحبهٔ المقال » در تاریخ وفات وی دو بیت شعر به زبان عربی چنین سروده است: ثم ابن ابراهیم صدرالاجل فی سفر الحج مریض(۱۰۵۰ه ق) ارتحل قدوهٔ اهل العلم و الصفاءیروی عن الداماد و البهائی (به منابع زیر مراجعه فرمائید: ریحانهٔ الادب: ج ۳، تالیف استاد علامه میرزا محمد علی مدرس ص ۴۱۹ و ۴۲۰، چاپ تبریز، چاپخانه شفق، چاپ دوم - روضات الجنات: تالیف مرحوم میرزا باقر موسوی خوانساری اصفهانی، تحقیق اسدالله اسماعیلیان، تاریخ چاپ سال ۱۲۹۱ه ق ص ۱۲۰ و ۱۲۱ و ۱۲۲ - لغت نامه دهخدا ماده صدرا، ص ۱۶۴ و ماده ملا صدرا ص ۱۰۳۹).
    ۲) اسفار: ج ۴، ص ۵۲،۷۸،۱۱۶ و ۱۵۵ - مبدا و معاد: ص ۱۸ - فرهنگ معارف اسلامی: ج ۲، ص ۴۶۲ تالیف دکتر سید جعفر سجادی ناشر شرکت مؤلفات و مترجمان ایران.
    ۳) در اسفار ج ۴ ص ۱۱۵ عبارتی چنین در این مقام ذکر کرده است:
    «ان النفس لا یتصرف فی الاعضاء الکثیفهٔ العنصریهٔ الا بتوسط مناسب و ذلک الواسطهٔ هو الجسم اللطیف النورانی المسمی بالروح النافذ فی الاعضاء بواسطهٔ الاعصاب الدماغیهٔ ».
    یعنی همانا نفس انسانی در اعضاء بدن عنصری مادی تصرف نمی کند مگر به واسطی مناسب که همان جسم لطیف نورانی است که آن را روح می نامند که در اعضاء و جوارح به واسطه اعصاب مغزی نفوذ می کند.
    سپس اضافه می کند:
    «فاعلم ان جوهرالنفس لکونه من سنخ الملکوت و عالم الضیاء المحض العقلی لا یتصرف فی البدن الکثیف المظلم العنصری بحیث یحصل منه نوع طبیعی وجدانی الابتوسط مناسب و المتوسط بینها و بین البدن الکثیف هوالجوهر اللطیف المسمی بالروح عند الاطباء(اسفار: ج ۴، ص ۱۱۶).
    یعنی بدان که جوهر نفس از این جهت که از سنخ عالم ملکوت و عالم روحانی محض عقلی می باشد، در بدن مادی تاریک تصرف نمی کند به طوری که از آن نوع طبیعی وجدانی پیدا شود مگر به توسط واسطه ای مناسب بین بدن و بین نفس و آن واسطه جوهر لطیف است که آن، نزد اطباء روح نامیده می شود (خوانندگان می توانند به کتاب فرهنگ معارف اسلامی: ج ۲، ص ۴۶۳ مراجعه نمایند).
    ۴) اسفار: ج ۴، ص ۷۶.
    ۵) اسفار: ج ۴، ص ۷۶.
    ۶) اسفار: ج ۴، ص ۷۹.
    ۷) اسفار: ج ۴، ص ۷۷.
    ۸) اسفار: ج ۴، ص ۷۷.
    ۹) کتاب فرهنگ معارف اسلامی: ج ۲، ص ۴۶۴.
    ۱۰) اسفار: ج ۴، رحلی باب پنجم اواسط فصل آخر ص ۶۱ و عبارت وی چنین است:
    «و قد ذکره شیخ الرئیس فی بعض رسائله...الخ ».
    ۱۱) معرفت نفس دفتر سوم تالیف: حسن حسن زاده آملی: ص ۴۴۱.

    « به جانم قسم، آنکه خود را از کتب عقلی و صحف عرفانی دور کند، کتابهایی همچون تمهید القواعد، شرح قیصری بر فصوص الحکم و سرح العیون فی شرح العیون و مصباح الانس و شرح محقق طوسی بر اشارات و اسفار و شفاء و فتوحات مکیه، که دستهای نوریه آنها را هدیه نموده اند، همانا {جان} خود را از فهم خطاب محمدی (ص) {قرآن} دور کرده است و آنرا {جان خود را} از نیل به سعادت قصوایش محروم ساخته است. »
    ترجمه فرمایش حضرت علامه حسن زاده در تعلیقات بر اسفار


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    81
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0

    شاد جواب




    در طبيعيات قديم نوعي روح براي بدن انسان و حيوان قائل بودند كه در كل بدن انسان و يا حيوان در جريان است. اين روح به نوعي واسطه نفس با جسم است. بنابر نظر طب قديم عناصر وقتي به حد بالايي از صفا و خلوص برسند (يعني عناصري كه از طريق قوه غاذيه – از قواي نفس كه كارجذب غذا را انجام مي­دهد- جذب بدن مي­شوند) مقداري از آنها كه به حد بالايي از صفا و خلوص مي­رسند به خون تبديل مي­شوند، به اين ترتيب كه وقتي عناصر اربعه درون غذا با هم مخلوط و ممتزج مي­شوند و سپس در معده پخته مي­شوند، صافي و پاك شده اين عناصر خون مي­شود. سپس در مرحله اي بعد وقتي خون به مراحل خلوص بيشتري رسيد، روح بخاري از اين خون صافي شده به وجود مي­آيد.[1]

    تعریف روح
    به همين جهت فلاسفه يا اطباء در تبيين ميزان لطافت روح بخاري مي­گويند: روح بخاري امري است مانند اجرام سماوي و به لطافت آنها.[2] زيرا افلاك موجوداتي جسماني هستند كه از شدت لطافت ديده نمي­شوند.
    بر همين اساس در تعريف اين روح اينگونه آورده شده است كه: روح جسم لطيفي است كه از دو قسمت در بدن جريان پيدا مي­كند. يك قسمت از آن از قلب در بدن انسان پراكنده مي­شود و افعالي مانند افعال حيات، تنفس و نبض را به عهده مي­گيرد. و قسمت ديگر آن كه از دِماغ - دماغ ماده ای مخروطی شکل است که قاعده آن که قسمت اعظم آن است به سوی پیشانی و رأس آن به طرف قفاست[3]- جاي گرفته دراعصاب در بدن پراكنده مي­شود. اين روح افعال حركتي انسان را متقبل مي­گردد.[4] بر همين اساس اطباء قديم جايگاههاي مختلفي از دِماغ را كه منشأ افعالي چون حس بويايي، شنوايي و ساير قواست را معين كرده اند. مثلاً گفته شده كه آن دو قسمت جلويي دِماغ منشأ حس شنوايي، بينايي و ساير حواس است. روحي كه از جانب قسمت وسطي دِماغ است منشأ فكر و تمييز است.[5] البته همه اين تعيين سخنان بر اساس طب قديم است.
    سپس بر همين اساس دو نوع روح براي بدن ثابت مي­كنند:
    الف- روح حيواني: كه ماده آن هوا و محل رويش آن قلب است. اين روح توسط رگها در بدن پراكنده مي­شود و افعال حيات، نبض و تنفس را انجام مي­دهد.
    ب- روح نفساني: ماده اين روح، روح حيواني است. محل رويش اين روح دِماغ است. كه خود دماغ افعال فكر كردن، ياد آوري و رؤيت را انجام مي­دهد. اين افعال توسط دماغ در اعصاب پراكنده مي­شود و از آنجا به ساير اعضاي بدن منتقل مي­گردد. اين انتقال از اعصاب به اعضاء موجب ايجاد حس و حركت مي­شود.[6]

    ویژگیهای روح بخاری
    از خصوصيات روح بخاري مي­توان به اين موارد اشاره كرد:
    1- روح بخاري علت قريب و نفس علت بعيد براي حيات بدن است.
    2- بدن روح بخاري را احاطه كرده است اما در مورد نفس اينگونه بايد گفت كه بدن مرتبه نازله نفس است.
    3- روح بخاري اگر از بدن مفارقت كند باطل و فاسد مي­شود؛ اما نفس ناطقه دائماً باقي و زنده است و با مفارقت از بدن از بين نمي­رود و فقط بعضي از افعال آن كه بواسطه بدن عنصري انجام مي­شد باطل مي­گردد.
    4- روح بخاري لطيف ترين و دقيق ترين و پاك ترين اجسام از اجزاء بدن است و به همين دليل است كه بهتر از ساير اجزاء بدن افعال نفس را قبول مي كند.
    5- هر چه روح بخاري از درجه اعتدال مزاجي بيشتري برخوردار باشد، افعال نفس ناطقه بيشتر و قوي تر است و از جهت اعتدال و استواري از درجه بالاتري برخوردار است.[7]
    روح بخاري به لحاظ پاكي و لطافت، جسمي از قبيل اجرام فلكي است (يعني از ميان اجسام جزو اجسامي است كه در نهايت لطافت و پاكي است). اين روح جانشين نفس در بدن طبيعي است و به تعبيري ديگر مي­گويند كه "خليفه نفس" در بدن طبيعي است. اعتدال روح بخاري به وسيله نفس حفظ مي­شود. و به واسطه هوا تغذيه مي­كند. اين روح بخاري كه در رتبه بندي مقولات جزو جواهر است، حامل قوه حس و حركت نفساني است. اين قوا دائماً از جانب نفس به او افاضه مي­گردد. به همين جهت است كه گاهي افعالي كه منتسب به نفس است به واسطه روح بخاري در بدن اعمال مي­شود. و دوباره به همين دليل كه افعال نفس به واسطه او در بدن جاري مي­شود گاهي بر اين روح بخاري نام نفس نيز مي­نهند. البته در اين موقعيت به اين نكته بايد اشاره شود كه روح بخاري در انجام افعال منسوب به آن صرفاً عمل واسطه گري ميان نفس و بدن را انجام مي­دهد و هيچ گونه جنبه صدوري در وي وجود ندارد. اين روح هر كاري را كه انجام مي­دهد فقط به واسطه نفس است. بنابراين بايد اولاً بين روح و نفس فرق قائل شد و ثانياً جنبه صدروري افعال را به نفس نسبت داد نه به روح بخاري. به همين دليل ابو علي سينا گاهي در كتب فارسي خود اين عبارت را در مورد نفس و روح مي­آورد كه "روح بخارى را جان گويند و نفس ناطقه را روان."[8]
    اما در مورد اينكه ابزار اين روح بخاري در بدن چيست بايد گفت كه مهمترين چيزي كه در خدمت روح بخاري است قلب است. قلب عبارت از جسم لطیف صنوبری شکل است. به دليل كارآيي زياد آن براي روح بخاري، به "مرکب روح بخاری" معروف است. روح بخاري همان روح حیوانی و منشأ حیات و حس و حرکت است و در تمام حیوانات هست و ساری در تمام اعضای بدن مي­باشد. پس روح بخاری مرکب نفس است؛ يعني فرامين نفس را در بدن اعمال مي كند. نفسي که منشأ ادراکات کلیه و تعقلات بوده و ذاتاً مجرد است. به این ترتیب روح حیوانی واسطه میان قلب و نفس ناطقه است و همچنين نقش بسيار مهم ديگري كه دارد اين است كه در مرحله تعلق نفس به بدن، واسطه در تعلق نفس ناطقه به بدن است.[9]زيرا نفس ناطقه موجودي مجرد است و نمي تواند به طور مستقيم با جسم ارتباط برقرار كند.
    روح بخاري لطيف ترين اجسام است به گونه‏اى كه گويي برزخ بين مجرّد و مادّى است و آن از امتزاج لطائف اركان اربعه بعضى با بعضى ديگر حاصل مى‏شود و مراد از لطائف اركان اربعه، اخلاط اربعه دم و صفراء و بلغم و سوداء است. اين روح بخارى اولين رابط نفس است؛ زيرا كه نفس اگر چه بنابر نظر ملا صدرا و تابعين وي جسمانية الحدوث است لكن در عين حال تعلّق روح مجرّد به جسم كثيف بى‏ واسطه جسم لطيف معقول و ممكن نيست. زيرا هيچ گونه سنخيتي ميان دو امري كه از لحاظ ماهيت كاملاً متقابل اند وجود ندارد و طبعاً براي اينكه رابطه اين دو (يعني نفس و بدن) برقرار باشد ناچاراً بايد امري كه در منتها مرتبه جسمانيات است وجود داشته باشد تا بتواند با امر مجرد ارتباط برقرار كند. به همين دليل است كه هر چه اعتدال روح بخارى بيشتر و بهتر باشد آثار نفس قويتر و نورانى‏تر است[10]‏ و بالعكس هرچه اعتدال روح بخاري كمتر باشد آثار نفس در بدن ضعيف تر است. زيرا اين اعتدال مزاج باعث مي شود تا روح از جسمانيات فاصله بيشتري گرفته و محدوديت هاي مادي دامن گير آن نباشد و همين امر باعث مي­شود رابطه به نحو بهتري برقرار شود و طبعاً وقتي نوع رابطه بين جسم و نفس قوي تر بود اثر گذاري نفس در بدن بيشتر و بهتر مي­شود و افعال نفس به نحو قوي تري در بدن محقق مي­شود.


    --------------------------------------------------------------------------------

    [1] . انصاري شيرازي، يحيي؛ دروس شرح منظومه، ج4،ص256، قم، انتشارات بوستان كتاب، 1385
    [2] . صدر الدين محمد شيرازي؛ المبدأ و المعاد، ص515، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1380
    [3] . حسن حسن زاده آملی؛ معرفت نفس ج2،ص 213 تهران انتشارات علمی فرهنگی،1362
    [4] . اليوناني، قسطا بن لوقا؛ الفصل بين الروح و النفس و قوي النفس و مائية النفس به نقل از حسن زاده آملي، حسن، سرح العيون في شرح العيون، 329، قم، انتشارات بوستان كتاب، 1387
    [5] . همان، 335
    [6] . همان
    [7] . حسن زاده آملي، حسن؛ سرح العيون في شرح العيون، ص325، قم، انتشارات بوستان كتاب، 1387
    [8] . شيرازي، صدر الدين محمد؛ الحكمة المتعالية في الاسفار العقلية الاربعة، ج8، ص251، بيروت، دار احياء التراث العربي،1999
    [9] . سجادی؛ فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملا صدرا، ص247، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. 1379
    [10] .سبزواري، هادي؛ شرح‏المنظومة، ج‏5، ص 103، قم، نشر ناب، 1422

    « به جانم قسم، آنکه خود را از کتب عقلی و صحف عرفانی دور کند، کتابهایی همچون تمهید القواعد، شرح قیصری بر فصوص الحکم و سرح العیون فی شرح العیون و مصباح الانس و شرح محقق طوسی بر اشارات و اسفار و شفاء و فتوحات مکیه، که دستهای نوریه آنها را هدیه نموده اند، همانا {جان} خود را از فهم خطاب محمدی (ص) {قرآن} دور کرده است و آنرا {جان خود را} از نیل به سعادت قصوایش محروم ساخته است. »
    ترجمه فرمایش حضرت علامه حسن زاده در تعلیقات بر اسفار


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    81
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    از جمله مباحثی که ذهن فیلسوفان را از عهد قدیم تا عصر حاضر به خود مشغول داشته مسأله حادث و یا قدیم بودن نفوس انسانی است. اگر مروری بر آراء فیلسوفان از ابتدا بنماییم، خواهیم دید که هر یک از فلاسفه برای پیدا کردن جواب این مسأله تلاشهای فراوانی کرده و براهین مختلفی برای اثبات مدعای خویش آورده­اند که این تلاشها عمدتاً باعث شکل گیری سه نظریه عمده در این زمینه است.
    1- نظریه قدیم بودن نفس.
    2- نظریه حدوث روحانی و بقاء روحانی نفس.
    3- نظریه حدوث جسمانی و بقاء روحانی نفس.
    قبل از ورود به مسأله لازم است ابتداء تاکید کنیم که منظور از حدوث، حدوث زمانی است نه حدوث ذاتی؛ یعنی اینکه موجودی در یک زمانی وجود نداشته سپس موجود شده است. زیرا تمام موجودات بغیر از خدا، چون مخلوقند ذاتاً حادث­اند. در مورد اینکه همه مخلوقات اعم از مجرد و غیر مجرد ذاتاً حادث­اند اختلافی میان فلاسفه وجود ندارد. پس اگر می­گوییم: آیا نفس حادث است یا قدیم؟ منظور این است که آیا نفس از اول وجود داشته یا خیر زمانی بوده که نفس وجود نداشته بلکه یک زمانی گذشت و نفس وجود نداشت و سپس موجود شد؟

    اقوال در حدوث نفس
    اما اقوال در این زمینه فراوان است و ما به بعضی از آنها اشاره می کنیم و به توضیح مهمترین آنها بسنده می­کنیم.
    1. افلاطون و تابعین وی می­گویند: نفس در عین حال که وجودش قبل از بدن موجود بوده قدیم نیز می­باشد.
    2. دهریون: کسانی که قائل به حدوث جسمانی و بقاء جسمانی روح اند.[یعنی روح در ابتدای حدوثش امری جسمانی است و در ادامه نیز صرفاً امری جسمانی است و هیچگونه جنبه تجردی ندارد.]
    3. مذهب ارسطو و مشائین و ابن سینا : حدوث نفس به گونۀ موجودی روحانی و مجرد بوده است و در ادامه حیاتش نیز نفس امری مجرد و روحانی است. البته مجرد ذاتی، نه مجرد فعلی؛ زیرا نفس در انجام افعالش محتاج به بدن است و اگر موجودی از نظر انجام فعل نیز مجرد باشد -یعنی برای انجام افعالش به بدن نیازمند نباشد- عقل است نه نفس و این است فرق میان عقل و نفس.
    4. قول اهل تناسخ که می­گویند حدوث نفس روحانی است ولی بقاء آن جسمانی است.
    5. قول صدر المتألهین و تابعین ایشان و همچنین عرفا: حدوث نفس جسمانی است ولی در ادامه و بقاء نفس روحانی و مجرد می­شود.[1]روح عالی ترین محصول ماده است. یعنی مولود یک سلسله ترقی و تکامل ذاتی طبیعت است و طبق نظریه صدرالمتألهین هیچ گونه دیواری بین عالم طبیعت و ماوراء طبیعت وجود ندارد؛ یعنی ممکن است یک موجود مادی در مراحل ترقی و تکامل خود تبدیل به موجود غیر مادی شود.[2]
    اکنون به بررسی مهمترین این اقوال که قول به قدم نفوس، حدوث روحانی و بقاء روحانی و در آخر به قول حدوث جسمانی و بقاء روحانی نفس می­پردازیم. ابتدا از قول به قدم نفس که منسوب به افلاطون و تابعین وی است آغاز می­کنیم.

    قدیم بودن نفس
    قدیم بودن نفس به معنای آن است که نفس همواره بوده و هیچ تغییر و استحاله­ای در آن راه ندارد. در این صورت، نفس کمالات خود را داشته و چنین نبوده است که در طول زمان و به تدریج، نقایص و کاستیهای خود را بر طرف سازد و به کمالات جدیدی دست یابد. به دیگر سخن لازمه قِدَم نفس آن است که نفس ذاتاً جوهری کامل باشد. اما اگر بخواهیم به گونه ای اجمالی در مورد این اقوال قضاوت کنیم می بینیم که این معنا در مورد نفس صادق نیست زیرا همانطور که در مباحث قوای نفس ثابت شده است نفس نیازمند قوا و آلاتی است که با وساطت آنها، ادراکات و تحریکاتی را که ابتدا فاقد آن است، دارا شود و از این رهگذر به کمالاتی دست یابد. پس نیازمندی نفس ناطقه به قوا وآلات ادراکی و تحریکی، که پاره­ای از قوای نباتی و پاره­ای دیگر از قوای حیوانی­اند، نقص وجودی آن را آشکار می­سازد و در نتیجه، روشن می­شود که نفس، جوهری قدیم نیست.[3]

    نقد قدیم بودن نفس
    از ادله­ای که بر رد این قول آورده شده است می­توان به این استدلال اشاره کرد که در آن از لوازم قول به قدم نفوس کمک گرفته و آن را ابطال کرده است. این دلیل به این قرار است:
    اگر نفوس قبل از بدنها موجود باشند، در همان حالی که قبل از بوجود آمدن بدنها موجودند، دو حال دارند:
    - نفوس کثیر­­ند.
    - نفوس واحدند.
    اگر واحد باشند دو حال دارند:
    الف- هنگامی که به بدن تعلق می­گیرند، کثیر می­شوند.
    ب- هنگام تعلق به بدن، باز هم واحد است.
    اگر نفس قدیم هنگام تعلق به بدن­های مختلف هنوز وحدت خود را حفظ کند، این بدین معنی است که همه بدن­ها دارای یک نفس واحد­ند. این مطلب مستلزم این است که هر آنچه را که فردی از انسان می­داند، دیگری نیز به آن علم داشته باشد و هر آنچه را یک فرد نمی­داند دیگری نیز به آن جهل داشته باشد. که این ظاهر البطلان است.
    اما اگر نفس هنگام تعلق به بدن­ها کثیر شود، لازم می­آید شیئی که دارای حجم و مقدار نیست، تقسیم شود و این محال است که موجودی مجرد را تقسیم کنیم.[4]
    اما اگر گفتیم که نفوس قبل از تعلق به بدن­ها کثیرند:
    اگر نفس قدیم باشد، لازم می­آید که نفس نوع منحصر به فرد باشد، یعنی نفس نوعی باشد که تنها یک فرد دارد، زیرا قدیم بودن نفس مستلزم تجرد آن است؛ یعنی اگر نفس قدیم باشد می­تواند بدون بدن و ماده موجود باشد که این مستلزم مجرد تام بودن نفس است و از طرف دیگر بر اساس یک قاعده فلسفی، هر مجرد تامی، نوع منحصر به فرد است، زیرا کثرت فردی در انواع، همیشه تابع ماده است و جایی که ماده نباشد، تکثر فردی و تعدد افراد یک نوع محقق نمی­شود.[5]این در حالی است که ما تکثر را در نفوس به وضوح می­بینیم با اینکه این نفوس، نوع واحدی دارند، و از نظر ماهیت و صورت با هم مغایرتی ندارند؛ زیرا صورت این نفوس واحد است و این مطلب از این جا برای ما آشکار می­شود که ما برای تمام نفوس انسانی از یک تعریف واحد استفاده می­کنیم.[6]پس در واقع همه نفوس دارای یک نوعند و یک ماهیت دارند و این نوع دارای افراد کثیر است. این واقعیت با مجرد تام بودن نفوس منافات دارد. چرا که مستلزم انکار امرِ عینی کثرت نفوس در نوع واحد است.
    با این استدلال اصل حدوث نفس ثابت می­شود اما اینکه این حدوث چگونه است در واقع بر می‏گردد به مبانی که هر یک از فلاسفه اتخاذ می­کنند. زیرا به صرف این دلیل نمی­توان قائل شد که این حدوث جسمانی است یا روحانی، یا به تعبیری این نفسی که حادث می­شود مجرد است یا غیر مجرد. بنابراین، این استدلال برای هر دو گروه مشائین و طرفداران ابن سینا از یک طرف و طرفداران حکمت صدرا از طرف دیگر قابل ارائه است.

    قول به حدوث نفس
    اما دیگر نظریه مهم در این باب، نظریه ارسطو، مشائیین و ابن سینا است که قائلند حدوث نفس همراه با حدوث بدن است یا به تعبیری حدوث نفس "مع البدن" است. طبق این نظریه، نفس، زمانی حادث می­شود که مزاج خاصی که برای نفس آدمی مناسب است حاصل شود.[7] نفس انسانی نزد شیخ از اول فطرت هنگام حدوثش در ماه چهارم جنین مجرد عقلی است.[8]

    قول به"جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء"
    یکی از نظریات بسیار مهم دیگری که در این قسمت آورده شده نظریه بدیع صدر المتألهین است. این نظریه وی به نام "جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء" بودن نفس، مبتنی بر قبول حرکت جوهری است؛ یعنی بر خلاف حکمای پیش از ملا صدرا که فقط حرکت در اعراض را می‏پذیرفتند، حرکت در جوهر اشیاء نیز مورد قبول وی است. بنابراین نظریه در مورد حدوث نفس، ماده جسمانی بر اثر حرکت جوهری خویش به تدریج مراتب کمالی وجود را طی می­کند (یعنی هر چه در او بالقوه است را به بالفعل تبدیل می­کند) تا آنجا که به مرز ماده و تجرّد می­رسد و سپس در ادامه حرکت از عالم ماده می­گذرد و در مراتب طولی تجرد، تکامل می­یابد. همچنین در خلال این حرکت جوهری، جوهر متحرک در مرز بین ماده و تجرد، به نفس انسانی مبدّل می­شود و سپس این نفس انسانی با به کارگیری آلات خود به مراتب کمالی ادراک و وجود نائل می­آید.[9]
    صدر المتألهین می­گوید نفس ناطقه­ای که مدرک معقولات باشد، در حدود سن چهل سالگی برای افراد حاصل می­شود.[10] زیرا معقول نمی­داند که نفس ناطقه از اول حدوث مزاج برای بدن حاصل باشد، زیرا این امر مستلزم محذوراتی است که از جمله مهمترین آن محذورات می­توان به این اشاره کرد که اگر نفس ناطقه با تمام کمالات ذاتی­اش در اول تکون قلب و دماغ ،یعنی همان حدود چهار ماهگی، بخواهد حادث شود، در این صورت از انجام افعال و کسب کمالاتی که لائق اوست تا مدتی طولانی معطل می­ماند و ما برهان بر این داریم که هر آنچه که خلق می­شود، افعال و آثار او نیز با وی هستند؛ به تعبیری کارهایی که از آن موجودی خاص توقع می­رود، تعطیل نمی­شود. یا به تعبیر فلاسفه "لا معطل فی الوجود".[11] پس نمی­توان قائل شد که نفس ناطقه مجرد از همان دوران جنینی حادث می­شود. بلکه آن نفس حادث شده یک صورت جسمانی منطبع در ماده است که بر اثر حرکت جوهری در زمان طولانی نفس ناطقه مجرد می­شود


    [1] آملي، محمد تقي؛ درر الفوايد تعليقه بر شرح منظومه –ج2ص342 تا 344-قم-موسسه دارالتفسير1374

    [2] مطهري، مرتضی؛ مجموعه آثار، ج 6، ص118،انتشارات صدرا 1377

    [3] . مصباح يزدي، محمد تقي؛ شرح جلد هشتم اسفار اربعه، ج2ص220، قم، انتشارات موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني 1377

    [4] . فخر الرازي؛ مباحث المشرقية، ج2، ص400، بيروت، ذوي القربي،1429

    [5] . مصباح يزدي، محمد تقي؛ همان، ص221

    [6] . ابن سیناا؛ النفس من کتاب الشفاء، ص306-307، قم، انتشارات بوستان کتاب، 1385و پاورقي حسن حسن زاده

    [7] .بن سينا؛ همان،310

    [8] . شيرازي، صدر الدين محمد ؛ الحکمة المتعالية في الاسفار الاربعة، ج 9 ص112 ، بيروت، دار احياء التراث الغريي1999

    [9] . مصباح يزدي، محمد تقي؛ همان، 219-221

    [10]. صدر الدين شيرازي؛ همان، ج8، ص145

    [11] . صدر الدين شيرازي؛ همان، ص147
    « به جانم قسم، آنکه خود را از کتب عقلی و صحف عرفانی دور کند، کتابهایی همچون تمهید القواعد، شرح قیصری بر فصوص الحکم و سرح العیون فی شرح العیون و مصباح الانس و شرح محقق طوسی بر اشارات و اسفار و شفاء و فتوحات مکیه، که دستهای نوریه آنها را هدیه نموده اند، همانا {جان} خود را از فهم خطاب محمدی (ص) {قرآن} دور کرده است و آنرا {جان خود را} از نیل به سعادت قصوایش محروم ساخته است. »
    ترجمه فرمایش حضرت علامه حسن زاده در تعلیقات بر اسفار

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    81
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وجود ارتباطی طبیعی میان نفس و جسم انسان و تأثیر متقابل آن دو بر یکدیگر، واقعیتی است که هر انسانی در زندگی خویش آن را تجربه می‌کند. هر ضربه‌ای که بر بدن وارد می‌‌آید، روح آدمی را بطور مستقیم متاثر می‌سا زد و باعث احساس درد می‌شود در میان حکما و فلاسفه معتقد به وجود نفس سه نظریه عمده در باب نحوة پیدایش نفس وجود دارد:

    دیدگاه اول:

    بر تقدم وجود روح بر جسم اصرار می‌ورزد و نفس انسانی را ذاتی روحانی و غیر مادی می‌داند که در پیدایش نیازمند بدن نیست.


    طبق این نظریه نفس آدمی هم در حدوث و پیدایش روحانی است و هم در بقاء (روحانیّه الحدوث و البقاء). این نظریه، به افلاطون و پیروان فکری او منسوب است.

    دیدگاه دوم:


    به فلاسفة مشاء و در رأس آنها بوعلی سینا منسوب است بر معیت و همراه بودن نفس و بدن در پیدایش تاکید دارد.


    در این دیدگاه نه نفس تقدم وجودی بر جسم دارد و نه جسم بر نفس بنابراین بدن در سلسلة علل ایجادی نفس نقش علّی ندارد و نفس انسانی حقیقی کاملاً روحانی است.

    دیدگاه سوم:


    ابتکار حکیم نامور اسلامی صدرالمتالهین شیرازی است به تقدم وجودی جسم بر نفس ناطقه معتقد است.

    در این نظریه نفس اگر چه جوهری مجرد و غیرمادی است اما از بستر مادیت برخاسته و جوهری است که در یک حرکت استکمالی، پس از گذراندن مراتبی مادی، به مرتبه‌ای مجرد و غیر مادی رسیده است.

    این ذات مجرد، قابلیت استکمال ادراکی و عقلانی و دستیابی به کمالات روحانی را داراست و به همین جهت به آن نفس ناطقه انسانی می‌گویند.

    نفس در حدوث و پیدایش خویش جسمانی است اگر چه در بقای خویش، ذاتی مجرد و روحانی است و با زوال بدن باقی می‌ماند (جسمانیّه الحدوث ,روحانیّه البقاء)


    دیدگاه سوم در تبیین علت وجود ارتباط دو جانبه و نزدیک بین روح و جسم، موفقتر از دو دیدگاه دیگر است. دیدگاه سوم از آیات قرآن نیز قابل استنباط است. تامل در آیات دوازدهم تا چهاردهم سورة مؤمنون، نشان می‌دهد که نفس به مدد جسم موجود می‌شود نه مقارن با آن. قوه‌ای که در بین است با عنایت و فیض‌الهی فعلیت و خلقیت نوینی می‌یابد و امر جسمانی به ‌آفرینشی متفاوت و مجرد از ماده متحول می‌شود.
    « به جانم قسم، آنکه خود را از کتب عقلی و صحف عرفانی دور کند، کتابهایی همچون تمهید القواعد، شرح قیصری بر فصوص الحکم و سرح العیون فی شرح العیون و مصباح الانس و شرح محقق طوسی بر اشارات و اسفار و شفاء و فتوحات مکیه، که دستهای نوریه آنها را هدیه نموده اند، همانا {جان} خود را از فهم خطاب محمدی (ص) {قرآن} دور کرده است و آنرا {جان خود را} از نیل به سعادت قصوایش محروم ساخته است. »
    ترجمه فرمایش حضرت علامه حسن زاده در تعلیقات بر اسفار

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود