صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عقل چیست ذاتی است یا اکتسابی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    عقل چیست ذاتی است یا اکتسابی




    انّ فی خلق السماوات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولی الالباب .
    ( آل عمران آیه 19 )
    حقّا كه در آفرينش آسمان‏ها و اين زمين و آمد و رفت شب و روز نشانه‏هايى است (از قدرت و علم و حكمت خدا) براى صاحبان عقل و خرد ناب .
    عقل تعلق به ماده ندارد نه ذاتاَ و نه فعلاَ و عقل قوّه ایست حسابگر و اندیشه گر که خداوند به انسان موهبت فرموده تا به کمک آن نیک و بد را بشناسد و حق و باطل را تمیز دهد و مسیر خویش را به مقصد کمال و سعادت برگزیند عقل قطبیست که مدار تکلیف بر آنست ، و حاکم و فارق بین حق و باطل است و ثواب و عقاب بر وجود آن مترتب می باشد و جلب منافع و دفع ضررها منوط به وجود او خواهد بود .
    اقسام عقل :
    1 - عقل رشد نایافته ( ناقص ) :
    مانند عقول عموم مردم که به دانه نخلی می مانند که اگر شرائط رشد برای آنها فراهم باشد و تحت نظر باغبانی الهی قرار بگیرند ، مسیر رشد و تعالی را طی و به نهالی سرسبز و بلند قامت و تنومند تبدیل گردیده و به ثمر خواهند نشست .

    2 – عقل رشد یافته ( کامل ) :
    مانند عقول انسان های کامل : عقول انبیای الهی و اوصیای آنان و در رأس همه چهارده وجود مقدس و معصوم سلام الله علیهم ، از این قبیل است تا اینان برای سایر انسانها حجت و هادی گردیده و باغبان عقل آنها شوند و بدینوسیله عقولشان را رشد داده آنان را به حقایق عالم وجود و خدای متعال آشنا نمایند ، تا با این شناخت و معرفت ، در مسیر تکامل و سعادت قدم بردارند
    حال میتوان عقل را به دوقسمت
    الف – طبیعت انسان با هزار و یک نیاز و غریزه .
    ب – عقل یا همان قوّه تفکر و اندیشه که بالقوّه و ناقص است ، که در لسان حدیث آن را به نام حجت باطنی می شناسیم
    تقسیم کرد که در مورد الف عقلی است که در نفسهای مختلف به انسان میرسد که از عالم جماد ونبات و حیوان است ولی در مورد ب همان روح انسانی است که خداوند در انسان به امانت گذاشته که در باطن و فطرت انسان است

    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام
    بخث در مورد عقل که ایا ذاتی است یا اکتسابی
    به نظر بنده عقل در دو نوع است عقل هم ذاتی است و هم اکتسابی عقل ذاتی به واسطه روح در موجودات به ودیعه گذاشته شده و هر موجود برحسب ظرفیت وجودی خود و روحی که خداوند به ان عنایت فرموده داری عقل و شعور و اختیار است و تمام موجودات برای رسیدن به تکامل بهتر بر حسب عقل و اختیاری که دارند هم از لحاظ فیزیکی و هم از لحاظ روحی یا همان عقلانی در تکاپو هستند برای مثال در عالم جماد که داری روح یا عقل حیات است تمام موجودات این عالم در تکاپوی زنده شدن و حیات هستند و زمانی که به عالم نبات وارد میشوند بر حسب تکاملی که داشتند داری روح ویا عقل بالاتری نیز میشوند یعنی عقل ان جماد دیگر فقط به دنبال حیات نیست به خواهان تکثیر و رشد میشود و در عین حال تکامل به مرحله بعدی است و این امر ادامه پیدا میکند تا اخرین مرحله یعنی حیوانی بعد انسانی بعد روحانی و بعد ربانی و بعد نورانی به هر حال این عقل به ذات در تمام موجودات است و ان موجودی که بتواند از شرایط استفاده کند و به تکامل بهتر خود را برساند عقل بالاتری را کسب میکند پس اکتسابی عقل در سعی و کوشش در موجود است و ذاتی بودن عقل در ذات کل که از جانب خداوند است

    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    2,350
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    28 روز 16 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    14



    سلام جناب بیطرف گرامی

    جسارتا"عرض میکنم که چه خوب که تعریفی از عقل داشته باشیم و سپس به بررسی ذاتی یا اکتسابی بون آن بپردازیم و با اجازه ی شما تعریف عقل در روایات اسلامی را ببینیم:


    فقیه و محدّث بزرگوار، شیخ حرّ عاملى (رض) درباره معانى عقل، چنین مى فرماید:
    عقل در سخن اندیشمندان و حکیمان، معانى بسیار دارد و با جستجو در احادیث، سه معنا برایش به دست مى آید:

    1 . نیرویى که بدان خوبى ها و بدى ها و تفاوتها و زمینه هاى آن، شناخته گردد، و این، معیار تکلیف شرعى است.

    2 . ملکه اى که به انتخاب خوبى ها و پرهیز از بدى ها فرا مى خواند.

    3. تعقّل و دانستن؛ و از این روست که در برابر جهل و نادانى قرار مى گیرد، نه در برابر دیوانگى. بیشترین استعمال عقل در احادیث، معناى دوم و سوم است.



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    384
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 4 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    4
    گالری
    0



    امام محمد غزالی در "احیاء علوم الدین" عقل را به چهار معنی آورده است:

    نخست: استعداد بالقوه کسب علوم غیر اولی یا به اصطلاح نظری نظیر معرفت شناسی و غیره؛
    دوم: معرفت های اولی و بی واسطه نظیر عدم اجتماع و ارتفاع نقضیان با هم، و بزرگتر بودن کل از جزء و غیره؛
    سوم: علوم مرسوم به اصطلاح طبیعی و انسانی و انوع حِرَف و مشاغل؛
    چهارم: انسانیت یا اخلاق
    که دو تای نخستین را طبعی و سرشتی دانسته است یعنی غیراکتسابی و بی واسطه داده شده و دو تای دوم را اکتسابی و داده نشده می داند و سپس از قولی منسوب به امیرالمؤمنین علی - علیه السلام - برای آن استشهاد می آورد:

    رأيت العقل عقلين و لا ينفع مسموع......فمطبوع و مسموع‏ إذا لم يك مطبوع
    كما لا تنفع الشمس......و ضوء العين ممنوع‏


    عقل دو گونه است: در طبیعت‏ سرشته، و به گوش هشته: عقل به گوش هشته سود ندهد اگر عقل در طبیعت‏ سرشته نباشد; چنان که وقتی خورشید نفعی نمی‏رساند; نوری ندهد، نور چشم بی‏فایده است.

    ترجمه منظوم:

    بدیدم عقل را دو
    که مطبوع است و مسموع
    چو مطبوعی نباشد
    بود بیهوده مسموع
    چو بی سودی خوشید
    به حال چشم ممنوع

    همچنین در نهج البلاغة بخش کلمات قصار یا حکمتها جمله ای با مضمون مشابه آمده است:
    العلم علمان: مطبوع و مسموع، و لاینفع المسموع اذا لم یکن المطبوع.

    میتوان گفت که ابیات زیر از مولوی یادآور کلام فوق مولی علی علیه السلام می باشند:

    عقل دو عقلست اول مكسبي......كه در آموزي چو در مكتب صبي
    از كتاب و اوستاد و فكر و ذكر......از معاني وز علوم خوب و بكر
    عقل تو افزون شود بر ديگران......ليك تو باشي ز حفظ آن گران
    لوح حافظ باشي اندر دور و گشت......لوح محفوظ اوست كو زين در گرشت
    عقل ديگر بخشش يزدان بود......چشمه آن در ميان جان بود
    چون ز سينه آب دانش جوش كرد......نه شود گنده نه ديرينه نه زرد
    ور ره نبعش بود بسته چه غم......كو همي‌جوشد ز خانه دم به دم
    عقل تحصيلي مثال جويها......كان رود در خانه‌اي از كويها
    راه آبش بسته شد شد بي‌نوا......از درون خويشتن جو چشمه را

    ویرایش توسط دلواپس : ۱۳۹۰/۰۱/۰۳ در ساعت ۰۸:۵۷
    دلا ملوث عقلی مخـوان عـزائم عشـق
    جُنُب روا نبود سوره‌های قرآن خواند

    ******
    ***
    *


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    384
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 4 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    4
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط مریم نمایش پست
    سلام جناب بیطرف گرامی

    جسارتا"عرض میکنم که چه خوب که تعریفی از عقل داشته باشیم و سپس به بررسی ذاتی یا اکتسابی بون آن بپردازیم و با اجازه ی شما تعریف عقل در روایات اسلامی را ببینیم:


    فقیه و محدّث بزرگوار، شیخ حرّ عاملى (رض) درباره معانى عقل، چنین مى فرماید:
    عقل در سخن اندیشمندان و حکیمان، معانى بسیار دارد و با جستجو در احادیث، سه معنا برایش به دست مى آید:

    1 . نیرویى که بدان خوبى ها و بدى ها و تفاوتها و زمینه هاى آن، شناخته گردد، و این، معیار تکلیف شرعى است.

    2 . ملکه اى که به انتخاب خوبى ها و پرهیز از بدى ها فرا مى خواند.

    3. تعقّل و دانستن؛ و از این روست که در برابر جهل و نادانى قرار مى گیرد، نه در برابر دیوانگى. بیشترین استعمال عقل در احادیث، معناى دوم و سوم است.
    معانى اصطلاحى عقل متعدد است و عالمان مسلمان و غیر مسلمان هريك با توجه به گرايشهاى فكرى خود و به اعتبارات مختلف، يك يا چند معنا را براى آن بيان كرده ‏اند. (حتی تا سیزده معنا برای عقل البته از دیدگاه فلسفی ذکر شده است)

    مرحوم صدرالمتالهین شیرازی رحمه الله واژه عقل را دوگونه بر شمرده است:

    1.اشتراک لفظی (یعنی یک لفظ و چند معنا همچون کلمه عین که یک لفظ است لکن بر معانی مختلفی صداق است)
    2.اشتراک معنوی البته به نحو تشکیکی ( به این معنا که:یک لفظ است و معنا هم واحد است ولکن آن معنا مصادیق بسیار متعدد دارد مانند نور. اما به چه جهت تشکیکی است؟ چون صدق معنا بر افراد و مصادیق یکسان نیست بلکه متفاوت است به نحو اشدیت و اضعفیت و . . .)


    اشتراك لفظى شش مورد دارد:

    1 ـ در معناى نخست، عقل غريزه‏اى است كه انسان به وسيله آن از حيوانات امتياز مى‏يابد و آماده پذيرش دانشهاى نظرى و انديشيدن در صنعتهاى فكرى مى‏شود، و در آن، كودن و هوشمند يكسان‏اند.
    حكما اين معناى عقل را در كتاب برهان مورد استفاده قرار مى‏دهند و مقصودشان از آن، نيرويى است كه نفس به وسيله آن بدون قياس و فكر و به صورت فطرى به مقدمات بديهى دست مى‏يابد و به علوم آغازين مى‏رسد.

    2 ـ معناى دوم، اصطلاح متكلمان است كه مى‏گويند: عقل اين را اثبات و آن را نفى مى‏كند، و مقصود ايشان معانى ضرورى نزد همگان يا بيشتر مردم مى‏باشد؛ مانند اين كه عدد دو، دو برابر عدد يك است.

    3 ـ مورد سوم، عقلى است كه در كتب اخلاق به كار مى‏رود و مقصود از آن، بخشى از نفس است كه به سبب مواظبت بر اعتقاد به تدريج و در طول تجربه حاصل مى‏شود و به وسيله آن به قضايايى دست مى‏يابيم كه به كمك آنها، اعمالى كه بايد انجام يا ترك شود، استنباط مى‏گردد.

    وی این روایت حضرت امام صادق علیه السلام را بر این معنای سوم حمل میکند:

    «عن بعض أصحابنا رفعه إلى أبى عبدالله(علیه السّلام) قال: قلت له: ما العقل؟ قال: «ما عُبِد به الرحمن و اكتُسِب به الجنان». قال: قلت: فالذى كان فى معاوية؟ فقال: تلك النَكْرأ، تلك الشَيْطَنة و هى شبيهة بالعقل و ليست بالعقل»

    «شخصى از امام ششم
    (علیه السّلام) پرسيد: عقل چيست؟ فرمود: «چيزى است كه به وسيله آن، خدا پرستش شود و بهشت به دست آيد». آن شخص گويد: گفتم: پس آنچه معاويه داشت چه بود؟ فرمود: آن نيرنگ است. آن شيطنت است. آن نمايش عقل را دارد، ولى عقل نيست»

    4 ـ معناى چهارم چيزى است كه به واسطه وجود آن در كسى، مردم مى‏گويند كه او عاقل است، و بازگشت آن به خوب فهميدن و سرعت ادراك در استنباط چيزى است كه سزاوار گزينش يا اجتناب است؛ گرچه در زمينه غرضهاى دنيايى و هواى نفس باشد.

    5 ـ پنجمين مورد، عقلى است كه در كتاب نفس نامبرده شده و آن را چهار گونه دانسته‏اند: الف ـ عقل بالقوّه؛ ب ـ عقل بالملكة؛ ج ـ عقل بالفعل؛ د ـ عقل المستفاد.

    6 ـ آخرين مورد نيز عقلى است كه در كتاب الهيات مطرح گرديده و آن را موجودى گفته‏اند كه تعلقى به چيزى جز مبدع و آفريننده خود ، خداوند قيّوم ، ندارد و كمالاتش بالفعل است و در آن هيچ جهت «عدم» يا «امكان و قصور» نيست.


    وی روایات مذکوره در کتاب شریف "کافی"، بخش اصول، قسمت «كتاب العقل و الجهل» را حمل بر معانی فوق می کند.(البته غالب آنها را حمل بر معنای سه و چهار می کند)


    كاربردهاى تشكيكى واژه عقل:

    1 ـ عقول چهارگانه در كتاب نفس؛
    2 ـ مراتب عقل عملى در كتب اخلاق؛
    3 ـ افراد عقل به معناى ششم در نزد گروهى از حكما؛
    4 ـ صور عقليه؛
    5 ـ عقل به معناى غريزه انسانى كه بدان از چارپايان تمايز مى‏يابد.

    درباره وجه اشتراك همه معانى عقل، ملاصدرا چنين اعتقاد دارد:
    يك مفهوم كه در تمام معانى لفظ عقل ـ با وجود همه تباين و تشكيك آن ـ وجود دارد آنها را فراهم مى‏آورد، و آن غير جسمانى بودن و صفت نبودن آن براى جسم و جسمانى است، از آن روى كه جسمانى باشد. و از جهت اشتراكش در اين مفهوم، شايسته است كه موضوع علم واحدى قرار گيرد و درباره آن كتاب واحدى وضع گردد كه در آن، از احوال اقسام و عوارض ذاتى آن بحث شود.
    ویرایش توسط دلواپس : ۱۳۹۰/۰۱/۰۳ در ساعت ۱۰:۲۳
    دلا ملوث عقلی مخـوان عـزائم عشـق
    جُنُب روا نبود سوره‌های قرآن خواند

    ******
    ***
    *


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    741
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    19 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    13
    آپلود
    2
    گالری
    0

    شاد در ادامه ی بحث از ذاتی یا اکتسابی بودن عقل ...




    یا لطیف


    با سلام وادب

    در ادامه ی بحث از ذاتی یا اکتسابی بودن عقل ،
    و این که فلاسفه برای عقل مراتبی تعیین کرده اند[ که برای توضیح بیش تر شما بزرگواران را به لینک زیر ارجاع می دهم ،
    http://www.askquran.ir/showthread.php?p=424097#post424097
    ]
    و با توجه به فرمایش جناب بیطرف منصف ، بحث از آخرین مرتبه ی عقل ( عقل بالمستفاد) ، که در لینک زیر ارائه شده
    http://www.askquran.ir/group.php?do=...scussionid=583

    در این تاپیک نیز ذکر می گردد .

    ***********************************************


    آن چه در ادامه خواهد آمد ، بخش هایی از فرمایشات حضرت استاد جناب آقای دکتر دینانی - حفظه الله تعالی - در خصوص عقل بالمستفاد و راه رسیدن به آن می باشد که سعی شده عین کلام ایشان ذکر شود .

    *********

    بدون گذرکردن از حواس ، نمی توان به عقل بالمستفاد رسید

    در قرآن کریم گفته شده : اولوا الالباب .[کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوا الالباب»]

    اولو الالباب یعنی صاحبان خِرَد

    اما چرا عقل را لُبّ معنی کرده ؟

    لُب ّ در مقابل قِشر است . لُب یعنی مغز ، قشر یعنی پوست .
    یعنی انسان و همه ی وجودش قشر است و مغزش ، عقل است ...
    اگر عقل ، مغز است و خالص خالص است در عین حال در همین پوست است .
    _______________

    عقول کلیه - بر اساس هیات بطلمیوسی - ده عقل است... ولی امروزه در واقع لازم نیست ده عقل داشته باشیم بلکه عقل ها داریم و سهروردی همان موقع می گفت عقل قابل إحصاء نیست .
    _______

    عقول کلیه ، قشر ندارند . و این عقولی که در ماست [ عقل ما انسان ها ] رشحات ِ همان عقول کلیه است .
    اگر پوست بادام را خراش بدهید مغزش فاسد می شود .
    این پوست و این حواس را باید سالم نگه داشت تا مغز هم سالم بماند . در عین سلامت بدن ، عقل با این ابزار کار می کند گاهی با وهم قاطی است ، یا با تخیل [ همراه است]
    ________________

    عقل واقعیت معقول است نه محسوس .... مادامی که در بدنیم و در این عالمیم عقل ما با حواس و خیالات و اوهام ما قاطی است و هر چه آن ها قوی تر باشند ، عقل ما [ بیشتر] اشتباه می کند .

    اما اگر عقل ، خالص باشد و اسیر نیروهای ادراکی ما نباشد ، هرگز اشتباه نمی کند .

    عقل کل ، هرگز اشتباه نمی کند .
    پس عقل، چون در این عالم ِ تضاد وجود دارد و با ماست و با این تمایلات لایتناهی ما [است] پس اشتباه می کند .

    ________________

    عقل مستفاد ، عقل کلی است و کلّ هستی تحت سیطره ی آن است .
    ما باید از تمام تمایلاتمان عبور کنیم تا به آن عقل برسیم .
    تمام تمایلاتی که فقط بعضی از آن ها را می شناسیم و برای کسی مثل شیخ صنعا[ن] ، بعد از 80 سال زندگی و مرشدی ، [ این تمایلات ] ظهور می کند!

    یعنی وقتی که انسان بتواند از تمام تمایلات و گرفتاری های دنیوی رها شود و لُبّ ِ لُب شود ، به عقل کل ، متصل می شود.

    غقل مستفاد ، یعنی اتصال به عقل کل ، که مقام معصومین است و اولیاء .
    ************************************************** *****


    ...آدم خوب ، این نیست که اشتباه نکند . آدم خوب کسی است که اشتباهش را بفهمد و جبران کند . غیر از معصومین ، اصلاً آدمی که اشتباه نکند ، آدم نیست !
    ____________
    انسان کامل داریم و ممکن است ما نشناسیم .
    انسان کامل را جز انسان کامل نمی شناسد!
    ______________
    انسانی که عالَم نداشته باشد ، نداریم .

    اگر خدا فقط عقول کلی را آفریده بود یا اصلاً هیچ نیافریده بود ، خوب بود؟!
    اصلاً چیزی کم بود . کمال معنی نداشت .
    حضرت ختمی مرتبت (ص) ، اگر در این عالم نبود ، کامل تر از جبرئیل نبود
    این جا معبر است و از این عالم ، باید عبور کرد .
    اصلا نظام ، نظام تکاملی است .

    هیولا ، انزل مراتب وجود است که تا سر حد ّ عدم می رسد و از آن باید شروع کرد تا به مقامات عالی رسید .
    باید از وسط این دریا عبور کرد .

    حافظ این را فهمید :
    هر شبنمی در این ره ، صد بحر آتشین است !
    _______________
    انسان یک مرگ طبیعی دارد مثل سایر موجودات .
    یک مرگ [هم] مرگ اختیاری است : موتوا قبل أن تموتوا ؛ یعنی چه ؟

    یعنی حالت ِ آدم ِ مُرده را داشتن .
    یعنی بریدن از تمام تعلقات دنیوی . از غیر ِ خدا بریدن و قطع علاقه کردن .
    از همه چیز قطع علاقه کردن جز خدا .
    این موت اختیاری کار هر کسی نیست . کار اولیا ءست .


    می خواهم که نخواهم = غیر حق چیزی نخواهم --------> آدم زنده باشد ، اما قطع علاقه از خدا (بکند) .
    _____________
    ... بعضی دنیا را بد می دانند اما دنیا برای کسی بد است که نداند دنیا چیست .
    خدا می داند دنیا چیست برای همین آن را خلق کرده ...

    دنیا هنگامی مذموم و نکوهیده است که شناخته شده نباشد
    .تمام گرفتاری های ما برای عدم شناخت است .
    هر چه را بشناسی گرفتارش نمی شوی .
    دنیا را بشناسی گرفتار آن نمی شوی .
    شناخت خیلی مهم است...
    ************************************************** *******
    والسلام علی من اتبع الهدی

    یالطیف
    انسانی که از خود استقلال و اختیار و اراده نشان می دهد،هرگز تحت ولایت خدا نخواهد بود

    الهی أغنِنی بتدبیرک لی عَن تَدبیری و بإختیارِک عن إختیاری
    ___________________________________

    گروه امام موسی صدر
    http://www.askquran.ir/group183.html
    بالأمس قلنا ستعود يوماً

    واليوم نقول ستعود حتماً

    إن شاء الله

    http://img4up.com/up2/49488833027571286680.jpg


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    تشکر میکنم از دوستان بابت مطالب پر محتواشون
    با اجاره بنده هم مفهوم واژه عقل را از منظر علامه طباطبايي نقل میکنم
    عقل به ‎معناي عقد، بستن و امساك است و از اين رو ادراك و دريافت انسان كه به آن بسته مي‌شود و به آن عقيده پيدا مي‌كند، عقل ناميده مي‌شود و آن ‎چه ادراك مي‌شود نيز عقل ناميده مي‌شود و قوه ‎اي كه گمان مي‌رود از قوايي است كه انسان با آن خير و شر و حق و باطل را جدا مي‌سازد عقل ناميده مي‌شود. بنابراين عقل هم به ‎معناي ادراك، يعني معناي مصدري و هم به ‎معناي آن ‎چه درك مي‌شود، يعني معناي اسم مفعولي، و هم به ‎معناي قوه ‎اي است كه درك مي‌كند، يعني اسم ذات. اين معناي سوم از عقل نيز هم ناظر به درك اين قوه از خير و شر است كه، در اين صورت اين قوه، عقل عملي ناميده مي‌شود و هم ناظر به درك اين قوه از حق و باطل است كه در اين ‎صورت اين قوه، عقل نظري ‌خوانده مي‌شود.
    با خروج انسان از اعتدال و افتادن در افراط و تفريط، اين قوه از روي صحت و سلامت كار نمي‌كند و اگرچه باز از روي مسامحه عقل ناميده مي‌شود اما در حقيقت عقل نيست، زيرا انسان با خروج از اعتدال از سلامت فطري نيز خارج شده است. بنابراين عقل به ‎معناي واقعي ادراكي است كه با سلامت فطرت در انسان تمام مي ‎شود.
    عقل، از نظر واژه‌شناسي، مصدر است و به ‎معناي ادراك و فهم است. به ‎عنوان اسم براي آن چيزي كه انسان با آن ميان صلاح و فساد و ميان حق و باطل و راست و دروغ فرق مي‌گذارد نيز به ‎كار مي‌رود. عقل به اين معنا همان نفس مدرك انسان است و قوه ‎اي از قواي فرعي نفس مانند قوه حافظه و مانند آن نيست.
    مراد از عقل همان مبدأ تصديقات كلي و درك كننده احكام عام است و شكي نيست كه با انسان چيزي است كه چنين كاري انجام مي‌دهد.





    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام و ادب خدمت تمام دوستان
    با تشگر از دوست خوب جناب سدید و تمام دوستان که در این بحث شرکت نمودند سوال اینجا پیش میاید که مشنا عقل کجا ست جسم مادی به نام مغز یا چیزی فراماده به نام روح هر کدام از این موارد باشد ایراداتی بر ان وارد است مثلا انسانهای مجنون و دیوانه ایا مغز انان دچار مشکل است یا روح انان در خیلی از ازمایشهای انحام شده نشان داده شده که فرد بیمار از لحاظ ظاهری مغز هیچ ایرادی ندارد ولی دیوانه است پس میشود گفت که روح ما منشا عقل است ولی اگر چنین باشد به این معنا است که بعضی از اروح دارای نقص هستند که این محال است پس به نظر شما منشا عقل ما در کجاست خداوند این عقل را از طریق مغز به ما عنایت فرموده یا روح

    نقل قول نوشته اصلی توسط سدید نمایش پست
    [indent]
    یا لطیف


    بدون گذرکردن از حواس ، نمی توان به عقل بالمستفاد رسید

    در قرآن کریم گفته شده : اولوا الالباب .[کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوا الالباب»]

    اولو الالباب یعنی صاحبان خِرَد

    اما چرا عقل را لُبّ معنی کرده ؟

    لُب ّ در مقابل قِشر است . لُب یعنی مغز ، قشر یعنی پوست .
    یعنی انسان و همه ی وجودش قشر است و مغزش ، عقل است ...
    اگر عقل ، مغز است و خالص خالص است در عین حال در همین پوست است .
    _______________
    یا

    نقل قول نوشته اصلی توسط مجیب نمایش پست
    . عقل به اين معنا همان نفس مدرك انسان است و قوه ‎اي از قواي فرعي نفس مانند قوه حافظه و مانند آن نيست.
    مراد از عقل همان مبدأ تصديقات كلي و درك كننده احكام عام است و شكي نيست كه با انسان چيزي است كه چنين كاري انجام مي‌دهد.



    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    نقل قول نوشته اصلی توسط بیطرف منصف نمایش پست
    پس به نظر شما منشا عقل ما در کجاست خداوند این عقل را از طریق مغز به ما عنایت فرموده یا روح
    مطمئنا عقل جزء قوای روح است، نه جسم و رابطه‏ای با مغز ندارد. بنابراین، مغز جزئی از عقل نیست، بلکه مغز و دیگر اجزای جسمانی، ابزار روح هستند.

    نقل قول نوشته اصلی توسط بیطرف منصف نمایش پست
    میشود گفت که روح ما منشا عقل است ولی اگر چنین باشد به این معنا است که بعضی از اروح دارای نقص هستند که این محال است


    فكر ميكنم تعريفي كه ميشه از عقل ابتدايي داشته باشيم همين عقل هيولاني يا عقل بالقوه است، قوه‌اي است که به فعليت نرسيده و چيزي را تصور ننموده است. بلکه اين عقل، استعداد تصور و تعقل معقولات را دارد. مرتبه‌اي از عقل نظري است که در آن هنوز هيچ نقشي در نفس ترسيم نشده است و نفس از همه معقولات و فعليتها خالي مي‌باشد. نفس، در اين مرحله همانند "هيولاي اولي" از هر نوع فعليتي خالي است و تنها قوه دارا شدن فعليات گوناگون را دارد و به مناسبت همين شباهت آنها هيولايي ناميد‌ه‌اند. زيرا مانند هيولاي اولي قابليت تلبس و قبول تمام صورت‌ها را دارد و در عين حال به صورت بالفعل، عاري از تمام صورتها مي‌باشد؛ چون نفس در فطرت و خلقت اوليه‌اش، عاري از هر ماده‌اي است و نشانه‌اش هم اين است که همه حقايق را مي‌تواند درک کند.
    امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: «العقل عقلان: عقلُ الطّبعِ و عقلُ التّجربة و کلاهُما یُؤدّی إلی المَنفعة»؛
    عقل بر دو گونه است: عقل فطری و عقل اکتسابی که در طول حیات بر اثر تجارب زندگی برای بشر حاصل می شود هر دو لازمه حیات و موجب کسب منفعت از سرمایه عمر است. توضیح این که انسان با سرمایه اولیه ای از عقل پا به عرصه حیات می گذارد. بعد از آن که به مرحله ای از رشد رسید، به فعالیت عقلی می پردازد.




    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام
    پس با این تعریف که کامل درست است به این نتیجه میرسیم که عقل در تمام موجودات هم نمونه هستندتوسط روح به انها میرسد و
    از عقل بهره مساوی بردند ولی چون صفات برای بروز خود احتیاج به ابزار دارند و ابزار عقل مغز است عقل در مغز سالم خود را بروز میدهد و اگر کسی ضایات مغزی داشته باشد با اینکه بلالفعل داری عقل است ولی بلالقوه قادر به استفاده از ان نیست پس بنا بر این هر صفتی که در فطرت انسان است بلا لفعل است و باید به وسیله ذات انسان بروز کند پس با این حساب تمام صفات اکتسابی است چون باید بروز کنند پس عالم ماده برای بروز صفات و کسب ان توسط نفس خلق شده پس بنابر این عقل هم اکتسابی است

    ویرایش توسط بیطرف منصف : ۱۳۹۰/۰۱/۲۹ در ساعت ۱۷:۲۸
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود