صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞




    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞

    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞

    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞

    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞

    آن را که خبر شد، خبری باز نیامد


    یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود، و در بحر مکاشفت مستغرق شده ، حالی که از آن معاملت باز آمد یکی از محبّان گفت : از این بوستان که بودی چه تحفه کرامت کردی اصحاب را؟
    گفت : به خاطر داشتم که چون به درخت گل برسم دامنی پر کنم
    هدیه اءصحاب را، چون برسیدم بوی گل چنانم مست کرد که دامنم از دست برفت .(1)


    پی نوشت:
    1- هزار و یک کلمه ، ج 3، ص 384 - 383.



    داستانهای حکیمانه در آثار استاد حسن زاده آملی ، هیئت تحریریه انتشارات نبوغ؛


    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞

    باز شدن قفل به نام فاطمه سلام الله علیها

    قفل هر باب گشایی به مراد
    گردی از فیض قرائت استاد

    این اسم مادر موسی است که هر قفل بسته به خواندن آن گشوده می گردد. قفل ، هر مشکل است . یکی از اساتیدم قدس سره برایم نقل کرده است که جناب آقا سید احمد کربلایی ، وقتی کلید حجره اش را گم کرده بود، و درب حجره مقفل بود، مرحوم سید گفت : مگر جدّه ام فاطمه زهرا علیهاالسلام از مادر موسی کمتر است ، نام او را به زبان آورد و گفت : یا فاطمه ، و قفل را کشید و باز شد.(1)

    پی نوشت:
    1- هزار و یک کلمه ، ج 3، ص 404.


    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞


    حقانیت علی علیه السلام

    جناب استاد ما علامه طباطبایی صاحب تفسیر قیّم و عظیم المیزان (رضوان الله علیه ) فرموده است که :
    استاد ما مرحوم آقا سید علی قاضی حکایت کرد که کسی از جنی پرسیده است (و فرموده است شاید آن کس خود مرحوم قاضی بوده است ): طایفه جن به چه مذهب اند؟ آن جن در جواب گفت : ((طایفه جن مانند طایفه انس دارای مذاهب گوناگون اند، جز این که سنی ندارند برای آن که در میان ما کسانی هستند که در واقعه غدیر خم حضور داشتند و شاهد ماجرا بوده اند.))
    راقم سطور حسن حسن زاده آملی گوید: بسیاری از صحابه در واقعه غدیر خم حضور داشته اند، و به شاءن نزول کریمه : یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین .(1) به راءی المعین شاهد بوده اند، و فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم : الا من کنت مولا، فهذا علی مولاه ، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله و احب من احبه ... را به حضرو عیانی شنوده اند؛ ولکن هنوز بدن رسول خدا دفن نشده بود که ...، و یا به قول سید حمیزی در قصیده عینیه :

    حتی اذا واروه فی لحده
    و انصرفوا عن دفنه ضیعوا
    ما قال الاءمس و اوصی به
    و آثروا الضر بما ینفع
    و قطعوا ارحامه بعده
    فسوف یجزون بما قطعوا

    لاجرم آن فرقه جن مسلمان مؤ من را (رحمه الله علیهم ) بر این قوم انس ، فضل شرف است ؛ فاعتبروا یا اولی الابصار.(2)


    پی نوشتها:
    1- سوره مائده / 68.
    2- هزار و یک کلمه ، ج 3، ص 301 - 300.




    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞

    ویرایش توسط استاد : ۱۳۹۱/۰۹/۰۳ در ساعت ۱۲:۱۵


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞



    آفت طمع
    حنین ، موزه دوزی یعنی کفش دوزی از هل حیره بوده است ، مردی اعرابی خواست از او موزه ای بخرد، در بهای آن چند بار حرف در میانشان ردّ و بدل شد، سرانجام اعرابی با آن همه چانه زدن موزه را نخرید و حنین سخت در غضب شد و بر سر آن شد که اعرابی را نیز به خشم آورد.

    چون اعرابی رهسپار شد، حنین از سوی دیگر رفته یک لنگه کفش را بر سر راه وی انداخت ، و پیش رفته لنگه دیگر را نیز بر سر راه وی نهاد، و خود در کناری کمین کرده بنشست . چون اعرابی به لنگه نخستین برخورد کرد، گفت :

    این لنگه کفش چه قدر شبیه به کفش حنین است ، اگر آن لنگه دیگر با این بود می گرفتمش ، چون پیش رفت و به لنگه دیگر رسید پشیمان شد که لنگه پیشین را ترک گفته است ، از شتر فرود آمد و زانویش ‍ را ببست و برای گرفتن موزه اول برگشت ، حنین فرصت کرده شتر را با آن چه بر او بود در ربود.

    چون اعرابی به خانه خود بازگشت ، کسانش پرسیدند: از سفرت چه آورده ای ؟

    گفت : دو لنگه موزه حنین را آورده ام . پس این داستان مثل شده است برای هر کس که از سفر خود ناامید بازگردد.(1)


    پی نوشت:
    1- هزار و یک کلمه ، ص 436.


    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞



    ناصر الدین شاه و حکیم جلوه


    روزی جناب استاد شعرانی از آزادگی و بی اعتنایی مرحوم جلوه به اعتبار دنیوی برای ما حکایت فرمود که آن بزرگوار در مدرسه دارالشفای تهران حجره داشت ، وقتی مریض شد و ناصرالدین شاه با تنی چند از ارکان مملکت به عیادتش رفتند، نخست از اسم جلوه بین شاه و حکیم جلوه سؤ ال و جوابی رد و بدل شد که از اظهار آن در این محفل منفعلم .(1)

    شاه بعد از شنیدن آن جواب به فکر جبران آن افتاد، چون حکیم جلوه مریض بود به حکم ضرورت شیشه شربتی دارو در کنارش بود، شاه به مطایبت گفت :

    ((معلوم است که آقا اهل مشروبات هم هست ))

    حکیم جلوه در جوابش گفت : النّاس علی دین ملوکهم .

    پس از آن جناب جلوه به شاه گفت :
    من روزی به حکم ضرورت از مدرسه در آمدم و دیدم در خیابان نظامیان جلوی مردم را می گیرند و پی در پی امر می کنند که بروید، دور شوید، من به یکی از آنان گفتم :
    این میهن و مرز و بوم مردم است ، به کجا بروند و چرا دور شوند؟

    در جوابم گفت : شاه دارد می آید.

    من به آن نظامی گفتم : از من به شاه بگویید که شاه باید کسی باشد که به مردم بگویند بیایید و نزدیک شوید، مگر شاه چه می کند که مردم باید از او دور شوند؟(2)


    پی نوشتها:

    1- خلاصه این که نام مرحوم جلوه ((ابوالحسن )) بوده است ، شاه پرسید که نات حسن است ؟ جلوه گفتش که ((ابول )) هم دارم .
    2- در آسمان معرفت ، ص 343 -


    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞


    حرص و طمع انسان را از ادراک باز می دارد

    مردی مرغکی خُرد که آن را خول خوانند صید کرد، خول گفت: از من چه می خواهی؟ گفت تو را بکشم و بخورم، خول گفت: خدا داند که آرزوی گوشت که کسی را بود از من شفا نیابد و از گرسنگی سیر نشود و لیکن تو را سه خصلت بیاموزم که تو را بهتر از خوردن من باشد.

    اول آنگاه به تو آموزم که در دست تو باشم، دوم چون بر درخت نشینم، سیم چون بر کوه نشینم . گفت اول بیاموز گفت آنچه فوت شود حسرت مخور ! از او دست بداشت. چون بر درخت بنشست گفت دوم بیاموز گفت کسی را که چیزی نتواند بود و گوید هست باور مدار! پس بر کوه نشست گفت ای بدبخت اگر مرا بکشتی در حوصله من دو دانه در بود هر یکی به وزن بیست مثقال.

    مرد از پشیمانی دندان به لب فرو برد و به غایت اندیشه مند شد. گفت سیم بیاموز: گفت:

    تو آن دو را فراموش کردی، سیم چه می کنی؟! نگفتم که بر فایت حسرت مخور و آنچه نباشد چون گویند هست باور مدار، من با گوشت و خون و پر بیست مثقال نباشم، چون در حوصله من دو دانه در باشد هر یکی بیست مثقال!

    پس بپرید و برفت. این مثل بر آن زنند که مردم از غایت حرص و طمع سخن محال قبول کنند تا از ادراک حق باز مانند.


    منبع :
    اخلاق محتشی، خواجه نصیر الدین طوسی؛



    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞




    نشانه امید و ترس


    شخصی به امام صادق (ع) گفت : گروهی از دوستان شما گناه می کنند و می گویند به رحمت خدا امیدواریم !
    امام فرمود: آنها دروغ می گویند که دوست ما هستند ، بلکه قومی هستند که آرزو های بی جا ، آنها را به این طرف و آن طرف می کشاند . کسی که به چیزی امیدوار باشد برای رسیدن به آن کار می کند و کسی که از چیزی ترسان است از آن دوری می نماید .

    پی نوشت:
    1- داستان های اصول کافی، ج 1،ص 434.




    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞

    از خود راضی

    عابدی از بنی اسرائیل پس از عبادت سالیان دراز از خداوند درخواست کرد که مقامش را به وی نشان دهد.
    در خواب به او الهام شد که تو در نزد خدا هیچ عمل شایسته ای نداری ، زیرا هر گاه عملی انجام می دادی ، آن را به اطلاع مردم می رساندی .
    پاداش چنین اعمالی همان خوشنودی تو از ابراز آن است .

    منبع :
    اخلاق ، ص 151


    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞

    لعنت بر فلان

    حکیمی ، شخصی زاهد و پارسایی را دید که تسبیحی در دست داشت و یک به یک ، حکما را نام می برد و لعن می کرد.

    حکیم از او پرسید: ((چرا اینان را لعن می کنی و چه چیز باعث شده است که آنها مستحق لعن بدانی ؟))

    زاهد پاسخ داد: ((آنها قائل به وحدت واجب الوجود هستند)).

    حکیم خندید و گفت : ((من نیز قائل به وحدت واجب الوجود هستم )).

    شخص به خشم آمد و گفت : ((اسمت چیست ؟))

    حکیم جواب داد ((فلان )).

    شخص گفت : الهم العن فلانا.(1)


    پی نوشت:
    1- رساله لقاءالله ، ص 35.



    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۹۰/۰۱/۰۳ در ساعت ۰۱:۰۱


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞

    صاحبخانه بی هنر و دیو جانس

    دیو جانس به جماعتی سفیهان بگذشت، یکی از ایشان باو جست و لگدی برو زد، شاگردان او خشم گرفتند، گفتند ما را دستوری ده تا لگد برو زنیم!

    گفت: او چو بخران مشابهت کرد شما بخران مشابهت مکنید. یعنی چون خر شما را لگد زد شما نیز او را لگد خواهید زد؟ !

    دیو جانس را توانگری به مهمانی برده و او را در خانه آراسته که تکلف بسیار بر آن بکار برده و آلات نیک بهم انداخته، بنشاند و صاحب خانه مردی جاهل احمق بی هنر بود، پس خدو دهن دیو جانس جمع شده بود، برنگریست خانه و آلات در غایت حسن یافت و خداوند خانه را در غایت نقصان و نادانی، خدو بروی صاحب خانه افکند، مرد در خشم شد.

    حکیم گفت من این فعل از آن کردم که قاعده آن باشد که مردمان خدو به بدترین موضعی افکنند که بر گرد آنهاست و من آنچه که بر گرداگرد منست، همه در غایت حسن یافتم، هر یکی در جنس خود شریفترین چیزی بود، هیچ از آن مستحق آن نبود که خدو برو افکنند و تو را چنان یافتم که ترک تادیب و ریاضت و تطهر نفس (کرده ای) تا خسیس ترین نوع شده ای پس از همه، تو به موضع خدو اولی باشی.

    ناووسی در پیش دیو جانس هدیه ای بنزدیک اسکندر آورد، او را گفت: چرا نیز ما را هدیه ای نیاورده ای به هیچ وقت؟

    دیوجانس گفت: آنچه ناووسی، می آورد هم از آن توست و از فضل مالیست که تو به او می دهی و آنچه من به هدیه می آورم از مال تو نیست، پس میان هدیه من و هدیه او فرقی تمام است یعنی علم و حکمت.

    منبع :
    اخلاق محتشی، خواجه نصیر الدین طوسی ؛




    ۞*۞ لطائف اخلاقي - شما هم بنويسيد۞*۞



صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود