صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عقيده‌پرستى بزرگترين رقيب خداپرستى

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    77
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    عقيده‌پرستى بزرگترين رقيب خداپرستى




    آیا عقيده به وجود خداپرستی است .آیا عقیده به وجود خدا خدا ست. و نبايد پرستيده شود. خداى واحد را بايد پرستيد،نه كلمه التوحيد را. معامله‌اى كه مؤمنان با خداى واحد مى‌كنند نبايد با كلمهالتوحيد بكنند، بدين معنا كه بايد فقط خدا را مطلق، كامل و مقدس بدانند و حتى عقيدهخود را به وجود خدا و تصور خود را از خدا به جايگاه اطلاق، كمال و تقديس فرانكشند. جايى كه عقيده به وجود و وحدت خدا نيز خود خدا نيست و نبايد پرستيده شود .
    الميسور لا يترك بالمعسور

  2. تشکرها 3


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    77
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    افراد مصون از اشتباه نیستند . و منظور از افراد افراد متفکر است . و منظور نزدیکتر انسانهائی هستند که بینش و درک را اکتساب کرده اند و موضوع در ذهن آنها به لحاظ تکرار و تلقین فراوان قوام یافته و ریشه دوانده به حدی که آن عقیده از تفکر و تعمق رسوبی باور گونه و اعتقاد وار میابد .
    به حدی که هیچگاه فرد ذی باور به تحلیل از نو این باورها و اعتقادات نمی پردازد . و بگونه ای رفتار می کند که به طرز قاطعی مخالفان نظر و باور خود را نادان و دشمن فرض می کند .
    مشکل دو چندان می شود زمانی که باور یک باور ماورائی باشد . و فرد برداشت کننده و حمل کننده آن باور در انحائ وجود خویش تقسیم بندی بر مومن و غیر مومن را نیز به داشته خود اضافه می کند .
    نشانه دقیق و علامت روشن چنین افرادی انتقاد ناپذیری آنهاست . آنها در حقیقت به گونه ای اسباب و آلات نظریات خود را می چینند که نقد و نظر مخالف هر گز ابراز نشود و اگر ابراز شد در دم آنرا خفه کنند .
    شما در این نوع نگاه خواهید دید که بعض افراد حتی دیدگاه خویش را خدائی دانسته و پس از این باور که بر اثر تکرار و تلقین و نیاز درونی فرد شکل گرفته اندک اندک رسوخی تغییر ناپذیر را در ضمیر آن انسانها ایجاد می نماید . به گونه ای که اصولا این خود باوری نا بهنجار در صدد است به هر وسیله ممکن رنگ هنجار به خود بگیرد . و دیر یا زود با انواع و اقسام ابزارها سعی می کند عده فرودستان خود را قانع نماید که باور او باور حق و حقیقت است .
    در حقیقت این یک نوع پرستش خود است . پرستشی که به معنای واقعی شرک و کفر آلود می نمایایند .
    این عقیده پرستی در بین افراد نخبه قدرت رشد و نمو بیشتری دارد . و با تحقیق بیشتر مشخص می شود اغلب خون ریزیها و جنگها , ,و ویرانیها ناشی از نتایج و رویکرد فردی عقیده پرست بوده است . گروههایالقاعده و یا سپاه صحابه دقیقا از چنین دیدگاهی منشا رشد پیدا کرده اند و دقیقا دیدگاه چنگیز خان - هیتلر -صدام حسین و موسولینی نیز از همین پرستش عقاید خود به صورت آگاهانه یا نا آگاهانه جنگ و قتال را شروع نمودند . نقطه مشتر ک و بلافصل همه این مثالها یک نکته بیشتر نیست :

    آنها سعی داشتند جهان ناپاک ،همسایه ناپاک،دور بریهای ناپاک را با ذهن پاک؟؟؟؟ خود مطابق نمایند .


    عقیده پرستان منتقد را دشمن خود می دانند . و او را به خصومت‌ورزی متهم كنیم دیگر مجال و میدانی برای گفتگو باقی نمیگذارند . اعتقادات خود را جزو داشته‌های خود می‌دانند، آن را جزیی از هویت خویش می‌شمارند بنابراین امكان بحث و نقادی بر سر این اعتقادات را از دست می‌دهند زیرا با نفی آن نظر یا اعتقاد، هویت و شخصیت آن فرد (به خیال خودش) نابود می‌شود.
    ادامه دارد
    ویرایش توسط saraj : ۱۳۸۷/۰۲/۳۰ در ساعت ۱۷:۰۳
    الميسور لا يترك بالمعسور

  5. تشکرها 3


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    77
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شیوه تا ابد موجود خود عقیده پرستان " دوری از خداوند به هر توجیهی حتی با بهره گیری از خدا :
    1- هیتلر
    "موفقیت نهایی او تا حدود زیادی نتیجهٔ این بود که توانایی یادگیری و به‌کارگیری مهارت‌های سیاسی همساز باخلق و خوی خود را داشت و هم‌زمان توانست بخش قابل ملاحظه‌ای از مردم آلمان را متقاعد سازد که شیوهٔ نگرش و کنش او را در عرصهٔ سیاست ,شیوه‌ای مناسب و موثر بدانند .در این چارچوب استعداد ذاتی او برای سخنوری، توانایی متظاهرانه‌ای که برای بهره‌برداری از جنون خویش در قالب توفان‌های حساب شدهٔ خشم داشت ,استفادهٔ موثری که از روان‌شناسی توده‌ای تبلیغات و نمادها به عمل می‌آورد ,پرورش فره در وجود خویش ,تواناییش برای اقدام و واداشتن دیگران به اقدام و فداکاری و شم سیاسی او جنبه‌هایی از شخصیتش بود که به او یاری می‌رساند"
    ادامه دارد .
    الميسور لا يترك بالمعسور

  7. تشکرها 3


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    77
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شیوه مشابه خود عقیده پرستی دیگر " ملاحظه بفرمائید این نوع شرک از مابقی شرکها برای انسان وحشتناکتر و کشنده تر بوده است . و عجب اینکه این شرک مقبولیتی توصیف ناپذیر هم می تواند برای خود احیا کند .
    اگر بتها حرف نمی زنند در این نوع بت پرستی بتها سخن می گویند و چه سخن گفتنی . سخنی که به دل کافران خوب می نشیند و سخنی که می تواند فریب دهد . و تعجب اینست که این که آن سخنان فریب آمیز بوده است هیچوقت در زمان مناسب به آن پی برده نشد . و همواره بعد از به جای گذاشتن خرابیهای فراوان مردم متوجه فریب آنها شدند .
    2- موسولینی :
    موسولینی با اعلام این مطلب که فاشیسم یک فلسفه است سعی کرد برای رژیم خود احترامی کسب کند. او فرضیه‌اش را از عبارات پرطمطراق ولی بی معنایی چون «کشور، وجدان و اراده عمومی بشریت است» پر کرد. شعارهای مشهورش قابل فهم بود: «همیشه حق با موسولینی است»، «بحث نه، تنها اطاعت!»، «ایمان بیاورید، اطاعت کنید!، بجنگید!»
    الميسور لا يترك بالمعسور

  9. تشکرها 3


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۵
    نوشته
    977
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    55
    آپلود
    5
    گالری
    56



    سلام بر شما...!
    شما دقیقا منظورتون از این مطالب چی هست؟ اینا رو در جهت تایید مقابله عقیده پرستی با خدا پرستی نوشتید یا اینکه این مقابله رو قبول ندارید؟


    چون اصل اینکه بگیم عقیده پرستی رقیب خدا پرستی هست، از یک لحاظ حرف بسیار درستیه! البته به شرط اینکه واژه "عقیده" رو "باور ذهنی" معنا کنیم.

    با این نگاه در واقع صحیحش اینه که بگیم: عقیده پرستی، نوعی بت پرستي هست!!!


    چون انسانی که حقیقت رو ببینه و درک بکنه و وقتی درک کرد و به درستیش پی برد مطیع اون باشه، دیگه دربند عقاید و باورهای ذهنی خودش نیست. بلکه مطیع حق و حقیقت هست!

    ولی انسانی که صرفا مطیع عقیده خودش شد، کم کم دچار نوعی خود شیفتگی میشه و هرکجا به حق و حقیقت رسید اما اونو مخالف عقاید و باورهای ذهنی خودش دید، دست رد به حقیقت میزنه و دچار نوعی خود پرستی میشه که نوعی بت پرستی هست!



    شما دقیقا نظر خودتون رو بفرمایید تا با هم به بحث بشینیم!
    دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
    مطیع نفس و شیطانی چه حاصل
    بود قدر تو افزون از ملائک
    تو قدر خود نمیدانی چه حاصل


    و ناگهان چه زود دیر می شود، ولی هیچگاه برای شروع دیر نیست...!!!


  11. تشکرها 3


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    77
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط parsa نمایش پست
    سلام بر شما...!
    شما دقیقا منظورتون از این مطالب چی هست؟ اینا رو در جهت تایید مقابله عقیده پرستی با خدا پرستی نوشتید یا اینکه این مقابله رو قبول ندارید؟


    چون اصل اینکه بگیم عقیده پرستی رقیب خدا پرستی هست، از یک لحاظ حرف بسیار درستیه! البته به شرط اینکه واژه "عقیده" رو "باور ذهنی" معنا کنیم.

    با این نگاه در واقع صحیحش اینه که بگیم: عقیده پرستی، نوعی بت پرستي هست!!!

    چون انسانی که حقیقت رو ببینه و درک بکنه و وقتی درک کرد و به درستیش پی برد مطیع اون باشه، دیگه دربند عقاید و باورهای ذهنی خودش نیست. بلکه مطیع حق و حقیقت هست!

    ولی انسانی که صرفا مطیع عقیده خودش شد، کم کم دچار نوعی خود شیفتگی میشه و هرکجا به حق و حقیقت رسید اما اونو مخالف عقاید و باورهای ذهنی خودش دید، دست رد به حقیقت میزنه و دچار نوعی خود پرستی میشه که نوعی بت پرستی هست!


    شما دقیقا نظر خودتون رو بفرمایید تا با هم به بحث بشینیم!
    جناب پارسا
    اتفاقا بحث بسیار ظریفی می تواند باشد .یقینا مقابله با عقیده پرستی منظور نظر بنده است .
    مثال یک دانشمند را در نظر بگیرید . با جهد و تلاش وافر به یک نتیجه علمی رسیده است . مطابق معمول دانشمندان دیگر ممکن است بر این یافته علمی ایراد و اشکال وارد نمایند . چندین حالت ممکن است پیش آید :

    1- او با کمال میل اشکالات را پذیرفته و به رفع آنها فکر می کند . عمیقا باور دارد که به هر حال یک نظر و کشفی است که ممکن است ایراداتی در آن وجود داشته باشد و اساسا از اشکالات گرفته شده به عنوان کمک و مساعدت دیگران در پیشبرد علم بهره گیری می کند .
    رفع نقایص عقیدتی خود را می پذیرد و همچون یک بی طرف مامور به تکمیل توسط خود و دیگران در راه اعتلای نظر خویش نه برای سلطنت فکری بلکه برای خیر و سعادت همنوعان آنرا پیشنهاد می کند .

    2- فرد یا گروه عقیده ای را مطرح می کنند . اولا اشکالات و خدشه های دیگران را به راحتی قبول نمی کند و اگر به ندرت از نظر خویش در پاره ای از موارد عدول کند نتیجه ارادی و خواست قلبی خودش نیست بلکه در اثر فشارهای بیرونی است . و چنانچه سعی در رفع معایب و مشکلاتی هم دارد با اکراه به این کار دست می زند و در نهایت هدف او سلطه فکری است برای رجحان ایده ئ عقیده خود بر دیگران سعی بر تحمیل تفکر خویش دارد .

    3- فرد و یا گروه عقیده ای را مطرح می کنند .اشکلاتی بر عقیده آنان وارد می شود ولی صاحبان عقیده به هر ترتیب از پذیرش اشکالات شانه خالی می کنند . و زمینه ای ایجاد می کنند که دیگرا به هر وسیله ممکن از نظر آن پیروی نمایند . در این مقال ممکن است حتی متوسل به زور و قدرت هم بشوند . این دسته عموما افرادی هستند که عقیده خود را از ابتدا کامل و درست تلقی می کنند . معیار درست وراه دقیق و کامل خیر و صلاح بشر را جز از دیدگاه خود قبول ندارند . و این دسته نیز سعی بر تحمیل نظر خود و سرکوب نظر مخالف دارند .

    به زعم بنده گروه دوم و سوم چون عقیده خود را در حد کمال ، مطلق و خالی از عیب باور دارند . واین با باور خداوند که تنها کامل مطلق است منافات و در تضاد کامل است . لذا آن عقیده به صورت شرک خفی می تواند در حقیقت نقش خدائی را در درون فرد یا گروه ایفا نماید . به عبارت دیگر عقیده آنها خدای آنهاست .
    ویرایش توسط saraj : ۱۳۸۷/۰۳/۰۱ در ساعت ۰۹:۳۸ دلیل: دسته بندی موضوع
    الميسور لا يترك بالمعسور


  13. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط saraj نمایش پست
    جناب پارسا
    اتفاقا بحث بسیار ظریفی می تواند باشد .یقینا مقابله با عقیده پرستی منظور نظر بنده است .
    مثال یک دانشمند را در نظر بگیرید . با جهد و تلاش وافر به یک نتیجه علمی رسیده است . مطابق معمول دانشمندان دیگر ممکن است بر این یافته علمی ایراد و اشکال وارد نمایند . چندین حالت ممکن است پیش آید :

    1- او با کمال میل اشکالات را پذیرفته و به رفع آنها فکر می کند . عمیقا باور دارد که به هر حال یک نظر و کشفی است که ممکن است ایراداتی در آن وجود داشته باشد و اساسا از اشکالات گرفته شده به عنوان کمک و مساعدت دیگران در پیشبرد علم بهره گیری می کند .
    رفع نقایص عقیدتی خود را می پذیرد و همچون یک بی طرف مامور به تکمیل توسط خود و دیگران در راه اعتلای نظر خویش نه برای سلطنت فکری بلکه برای خیر و سعادت همنوعان آنرا پیشنهاد می کند .

    2- فرد یا گروه عقیده ای را مطرح می کنند . اولا اشکالات و خدشه های دیگران را به راحتی قبول نمی کند و اگر به ندرت از نظر خویش در پاره ای از موارد عدول کند نتیجه ارادی و خواست قلبی خودش نیست بلکه در اثر فشارهای بیرونی است . و چنانچه سعی در رفع معایب و مشکلاتی هم دارد با اکراه به این کار دست می زند و در نهایت هدف او سلطه فکری است برای رجحان ایده ئ عقیده خود بر دیگران سعی بر تحمیل تفکر خویش دارد .

    3- فرد و یا گروه عقیده ای را مطرح می کنند .اشکلاتی بر عقیده آنان وارد می شود ولی صاحبان عقیده به هر ترتیب از پذیرش اشکالات شانه خالی می کنند . و زمینه ای ایجاد می کنند که دیگرا به هر وسیله ممکن از نظر آن پیروی نمایند . در این مقال ممکن است حتی متوسل به زور و قدرت هم بشوند . این دسته عموما افرادی هستند که عقیده خود را از ابتدا کامل و درست تلقی می کنند . معیار درست وراه دقیق و کامل خیر و صلاح بشر را جز از دیدگاه خود قبول ندارند . و این دسته نیز سعی بر تحمیل نظر خود و سرکوب نظر مخالف دارند .

    به زعم بنده گروه دوم و سوم چون عقیده خود را در حد کمال ، مطلق و خالی از عیب باور دارند . واین با باور خداوند که تنها کامل مطلق است منافات و در تضاد کامل است . لذا آن عقیده به صورت شرک خفی می تواند در حقیقت نقش خدائی را در درون فرد یا گروه ایفا نماید . به عبارت دیگر عقیده آنها خدای آنهاست .
    به نظر من بحث بسیار استادانه ای را مطرح نموده اید . من قبلا به این واژه بر خورد کرده بودم . و تامل هم کردم به برخی از نوشته ها نیز مراجعه کردم . ولی با مطالعه مطالب این استاد محترم که واقعا به این صورت شفاف و مستدل توضیح داده اند بسیار خوب به معنای عقیده پرستی واقف شدم . خصوصا افسون این نوع شرک و فریبی که در نهان دارد .بسیار خوب کاووش شده است . . امیدوارم این بحث را ادامه دهید .

  14. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۵
    نوشته
    977
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    55
    آپلود
    5
    گالری
    56



    آقا یه وقت از صحبت بنده اینجا اینطور برداشت نشه که میخوام توحید کسی رو زیر سوال ببرم یا بگم کسانی که عقیده مند هستند و به اعتقاداتشون پایبندند، افرادی باطل هستند!!!

    خیر.........!!!
    این بحث بحث دقیقی هست و نکته ظریفش همین اشتراکات لفظی هست که وجود داره!

    بنده عرض کردم که عقیده پرستی وقتی مقابل خداپرستی هست که واژه "عقیده" رو صرفا به معنای "باور ذهنی" معنا کنیم. در اینصورت بله، عقیده پرستی نوعی بت پرستی میشه و مقابل خداپرستی قرار میگیره!

    در واقع همون جهل مرکب باشه!
    یعنی طرف فقط و فقط عقیده خودش رو بر حق میدونه و غیر از اون رو قبول نداره. حاضر هم نیست بپذیره که ممکنه این عقیده نقصی داشته باشه و در واقع به مرحله ای رسیده که عقیده خودش رو می پرسته! این نوعی بت پرستی هست. یعنی غیر از خدا پرستی هرچیزی که در این حد پرستش بشه میشه بت پرستی!

    وقتی باید از این ترسید که دیگه بدمون بیاد و نخوایم حرف مخالف رو بشنویم. حتی وقتی که به حق بودن حرف طرف مقابل میرسیم ولی باز هم رو عقیده مون پافشاری کنیم.

    ---------------

    اما اگر عقیده رو به معنای پایبندی به اصول و قواعد شریعت معنا کنیم، درست برعکس این میشه! البته در این حالت دیگه ترکیب "عقیده پرستی" رو بکار نمیبرند بلکه میگن: "حق پرستی"

    اینچنین فردی به محض اینکه به نقص یا بطلان عقیده ش پی برد و حرف حق رو شنید، دیگه روی عقیده قبلیش پافشاری نمیکه و تابع حق و حقیقت هست.

    دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
    مطیع نفس و شیطانی چه حاصل
    بود قدر تو افزون از ملائک
    تو قدر خود نمیدانی چه حاصل


    و ناگهان چه زود دیر می شود، ولی هیچگاه برای شروع دیر نیست...!!!


  15. تشکرها 2


  16. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    77
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جناب پارسای عزیز سلام علیکم

    از سخنان شما من چنین برداشت نمودم که :
    1)در صورتی که باور ذهنی غیر دین و شریعت به حدی در درون انسان رشد کند که به خدای ذهنی فرد تبدیل شده باشد . آن عقیده پرستی نوعی بت پرستی است .
    2) اما اگر آن باور ذهنی در قالب مقررات شریعت (شریعت را به معنای عام فرموده اید ) باشد و به عنوان عقیده مذهبی تلقی شود آن باور می تواند همان حق پرستی تلقی شود . ؟
    ویرایش توسط saraj : ۱۳۸۷/۰۳/۰۴ در ساعت ۰۸:۳۳
    الميسور لا يترك بالمعسور

  17. تشکر


  18. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۵
    نوشته
    977
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    55
    آپلود
    5
    گالری
    56



    سلام بر شما.
    از بابت تاخیر در پاسخ ببخشید. دو روزی نبودم!

    بله، اگر باور ذهنی به حدی در فرد رشد کنه بطوریکه جلوی تعقّل و تفکرش رو بگیره و دیگه نذاره طرف حرف حق رو که مخالف اون باورها هست قبول کنه، این باور ذهنی در واقع مقابله با حق و حقیقت هست. اینچنین فردی همیشه حرف حرف خودش هست و حتی اگر پیغمبر صلوات الله علیه هم بیان و بفرمایند این حرفت درست نیست، به مقابله بلند میشه!

    مگر ما در برخی از احادیث نداریم که موقعی که آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه تشریف میارن گروهی از عالمان دینی به مخالفت برمیخیزن؟ خب این به خاطر تعبد به باورهای ذهنی و عقیده پرستی (البته به این تعبیر) هست.

    اما اگر اون باور ذهنی در قالب شریعت معنا بشه، دیگه اینگونه نیست. یعنی اینچنین فردی تابع شریعت دینی هست نه باور خودش. این فرد آموزه های دینی رو باور کرده و به اون معتقد هست و یه پله هم حاضر نیست کوتاه بیاد، ولی اگر یک وقتی فهمید که تا حالا این باور اشتباه بوده و ناخواسته داشته راه خطا رو میرفته، دیگه روی اون پافشاری نمیکنه و روی باورهای غلط قبلیش پا گذاشته و حق رو با کمال میل قبول میکنه.

    البته این کار خیلی شجاعت و جسارت میخواد و کاری هست بسی مشکل!!!

    اما در مورد اینکه فرمودید من شریعت رو بطور مطلق آوردم و لذا شامل شریعت های دیگه هم میشه!
    بله همینطور هست. اگر فردی در شریعت خودش به تمام و کمال به آموزه های اون شریعت معتقد باشه و عمل کنه، تا وقتی که به حقیقت واقعی (که طبق عقیده ما مذهب شیعه اثنی عشری هست) نرسیده، این فرد داره راه سعادت رو طی میکنه. حالا مسیحی باشه یا یهودی یا اهل سنت!
    اما اگر فهمید که شریعت دیگه ای هم هست که میگن بر حق هست و عمدا نرفت تحقیق کنه یا رفت تحقیق کرد و به حقانیتش هم پی برد ولی قبول نکرد، این دوباره همون عقیده پرستی و تابعیت باور ذهنی میشه که باطل هست.

    مگر در احادیث نداریم که گروهی از عالمان مسیحی در آخرالزمان وقتی میبینند حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام در نماز به امام زمان عجل الله تعالی فرجه اقتدا میکنند، آنها هم به حقانیت اسلام پی برده و ایمان میارن؟ برخلاف گروهی از عالمان مسلمین که متاسفانه به مقابله برمیخیزن!!!

    دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
    مطیع نفس و شیطانی چه حاصل
    بود قدر تو افزون از ملائک
    تو قدر خود نمیدانی چه حاصل


    و ناگهان چه زود دیر می شود، ولی هیچگاه برای شروع دیر نیست...!!!


  19. تشکرها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود