جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: قوم لوط و عذاب آنها

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    1
    مورد تشکر
    1 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    قوم لوط و عذاب آنها




    سلام و خسته نباشید
    همانطور که میدانید حضرت محمد (ص) با همه به صورت یکسان برخورد میکرد. مسلمان و غیر مسلمان و حتی با مشرکان هم مدارا میکرد. می‌خواستم بگم که در زمان لوط قومی بر اساس اینکه لواط میکردند عذاب شدند. مگر قرآن نگفته که هیچ اجباری در دین نیست و شما فقط انذار دهنده و بیم دهنده هستید. پس چرا آن بالای آسمانی بر آنها نازل شد ... مگر در دین اجباریست یا پیامبران فقط برای انذار یا بیم نیامدند؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي معارف قرآن
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۱/۰۴ در ساعت ۰۲:۰۶

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط zedbazi_cjal نمایش پست
    سلام و خسته نباشید
    همانطور که میدانید حضرت محمد (ص) با همه به صورت یکسان برخورد میکرد. مسلمان و غیر مسلمان و حتی با مشرکان هم مدارا میکرد. می‌خواستم بگم که در زمان لوط قومی بر اساس اینکه لواط میکردند عذاب شدند. مگر قرآن نگفته که هیچ اجباری در دین نیست و شما فقط انذار دهنده و بیم دهنده هستید. پس چرا آن بالای آسمانی بر آنها نازل شد ... مگر در دین اجباریست یا پیامبران فقط برای انذار یا بیم نیامدند؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي معارف قرآن
    با عرض سلام
    بله صحبت شما درست است هیچ اجباری در این نیست البته به شرط اینکه انسان بی دین علیه دیگران اقدام به اشاعه فساد نکند و فقط عقیداش را برای خودش نگهدارد و بطور اشکار به جنک خداوند نرود و خلق خدا را عذاب و گمراه نکند
    و در مورد عذاب .برای هر قوم رسولی امد و تا ان رسول از خداوند درخواست عذاب نکرد عذاب نازل نشد و ان زمان که رسول دیگر از ان امت قطع امید میکند در خواست عذاب مینمود ولی ان رسول باید تا اخرین توان خود تلاش کند و حتی اگر یک نفر را بتواند نجات دهد نمیتواند تقاضای عذاب کند همانطور که یونس تقاضای عذاب کرد بدون اطمینان صد در صد که دیگر کسی به راه خداوند نمیاید و زمانی که قوم خود را رها کرد و بعض از افراد به شک افتادن و به سوی خدا امدن خداوند یونس را تنبی کرد و عذاب را از قوم او برداشت ولی قوم لوط عیر از اینکه دیگر هیچ امیدی به اصلاح در انان نبود و عیر از خود دیگران را با زور وارد کناه میکردند حجت بر انان توسط لوط پایان یافت و عذاب امد کار انان تا جای بالا گرفته بود که كسی جرأت نداشت كه از شهرهایشان عبور كند، چرا كه اموال او را غارت می‎كردند، و او را به آلودگی جنسی می‎كشاندند. وقتی كه مسافران و واردین غریب را می‎دیدند، سنگ به سوی آنها انداخته، و هر كس كه سنگش به كسی اصابت می‎كرد، اموالش را می‎گرفت و با او عمل زشت انجام می‎داد و سه درهم به عنوان غرامت می‎پرداخت، و قاضی آنها به دادن این سه درهم به مسافر مظلوم، قضاوت می‎كرد
    حضرت لوط تا آن حد، مظلوم و تنها بود كه حتی نزدیكترین فرد نسبت به او كه می‎بایست راز دار و حافظ اسرار و همكاری صدیق و صمیمی برای او باشد، و او را در هدفش كمك كند، نه تنها او را یاری نمی‎كرد بلكه به مخالفت با او اقدام می‎كرد و با نشانه‎هایی به مخالفان یاری می‎نمود لوط سی سال در میان قوم خود همچون كوه ایستاد و در برابر آنها قیام كرد، و مكرّر و هر روز آنها را با نصیحت و پند و استدلال و ترساندن از عذاب خدا، به سوی حق راهنمایی می‎نمود و حجّت را بر آنها تمام می‎كرد.
    و به طور كلی آنها غرق درانحرافات و آلودگیها بودند، در مجالس عمومی با ساز و آواز و رقص و عریان، در هم مخلوط می‎شدند و زشتكاری و كثافتكاری را به جایی رساندند
    كه پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «زمین گریه كرد تا حدی كه اشكش به آسمان رسید و آسمان گریه كرد تا حدّی كه اشكش به عرش رسید، آن گاه خداوند به آسمان فرمان داد كه آنها را سنگباران كند حضرت لوط ـ علیه السلام ـ برای هدایت قوم خود، بسیار زحمت كشید و رنج برد و از هر راهی وارد شد، ولی آن قوم هم چنان بر سركشی و لجاجت خود می‎افزودند،
    برای روشن شدن این مطلب، نظر شما را به ترجمه آیه 160 تا 175 سوره انبیاء جلب می‎كنیم:
    «هنگامی كه برادرشان لوط ـ علیه السلام ـ به آنها گفت: آیا پرهیزكاری را پیشه خود نمی‎سازید؟ من برای شما رسول امینی هستم. تقوای الهی پیشه كنید و از من پیروی نمایید من از شما پاداشی نمی‎خواهم، پاداش من نزد پروردگار جهانیان است.
    آیا در میان جهانیان، شما به سراغ همجنس می‎روید (چه كار زشتی؟!) و همسرانی را كه خدا برای شما آفریده است رها می‎كنید، راستی شما قوم تجاوزگری هستید.


    ویرایش توسط بیطرف منصف : ۱۳۹۰/۰۱/۰۴ در ساعت ۰۵:۱۶
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,379
    مورد تشکر
    66 پست
    حضور
    13 روز 19 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط zedbazi_cjal نمایش پست
    همانطور که میدانید حضرت محمد (ص) با همه به صورت یکسان برخورد میکرد. مسلمان و غیر مسلمان و حتی با مشرکان هم مدارا میکرد. می‌خواستم بگم که در زمان لوط قومی بر اساس اینکه لواط میکردند عذاب شدند. مگر قرآن نگفته که هیچ اجباری در دین نیست و شما فقط انذار دهنده و بیم دهنده هستید. پس چرا آن بالای آسمانی بر آنها نازل شد ... مگر در دین اجباریست یا پیامبران فقط برای انذار یا بیم نیامدند؟
    با سلام و عرض ادب خدمت شما دوست عزیز
    همچنین عرض خوش آمد گویی دارم و ورود شما رو به جمع اسک قرآن تبریک عرض می کنم.

    دوست عزیز تمايل به آزادي، يكي از مهمترين خواهش‌هاي طبيعي است كه در نهاد بشر آفريده شده است و دين امري فطري است، و اين يك اصل كلّي در گرايش‌هاي ديني ـ مذهبي است. منطق قرآن اين است كه در امر دين اجباري نيست و انسان‌ها در پذيرش عقيده و ايمان مجاز و مختارند. آية: «لا اكراه في الدين...» اجبار در دين را نفي مي‌كند، زيرا دين يك سلسله معارف علمي است كه معارف عملي را به دنبال دارد كه آن را اعتقادات مي‌نامند و اعتقاد و ايمان از امور قلبي است كه اجبار و اكراه در آن راه ندارد و تمام امور باطني و قلبي خواه اعتقادي يا عاطفي، مانند مهر، محبت و ... طبيعت آن‌ها طوري است كه اكراه و زور در آن معنا ندارد و اكراه تنها در افعال و اعمال ظاهري و حركات جسماني و مادي مؤثر است.[طباطبائي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان في تفسير القرآن، بيروت، مؤسسة الاعلمي، 1403 ق، ج 2، ص 342 .]
    و به دليل اين‌كه راه راست از بيراهه آشكار شده است. لذا ديگر نيازي به اجبار در پذيرش دين نيست. «قل الحقّ من ربّكم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر ...»[كهف/ 29.]

    عذاب براي چيست؟
    از قرآن كريم هدف‌ مشتركي براي پيامبران استفاده مي‌شود؛ مانند: دعوت به توحيد كه از مهمترين اهداف بلند پيامبران ـ عليهم السلام ـ بوده است. دعوت به معاد، عدالت اجتماعي، تزكيه و تقوي، و آزاد ساختن انسان از غل و زنجيرهاي دروني و بيروني...[مكارم شيرازي، ناصر، پيام قرآن، قم، مطبوعاتي هدف، 1371، ج 7، ص 13 .]

    عدّه‌اي از مردم با ميل و رغبت و با آگاهي دعوت پيامبران را اجابت مي‌كنند و در راه هدايت واقع مي‌شوند. امّا عدّه‌اي مانند: جبّاران، اشراف و ... در برابر پيامبران موضع گيري مي‌كردند و عدّه‌اي از مردم ساده‌لوح و مستضعف را فريب مي‌دادند و همراه خود مي‌كردند و به قتل يا آزار انبياء و ياران آن‌ها مي‌پرداختند. سيرة پيامبران در مقابله با آن‌ها اين بوده است که با براهين و ادلة روشن و ارائة معجزات گوناگون آن‌ها را به توحيد دعوت مي‌كردند و گاهي بنابر شرايط و خصوصيات كه پيش مي‌آيد بشارت و انذار را ضميمه دعوت مي‌كردند و مدت طولاني به انذار و تبشير و بيان معارف و حقايق دين الهي مي‌پرداختند، تا اين كه بر آن‌ها حجت را تمام كنند، امّا افرادي كه طاغي و لجوج بودند، زير بار نمي‌رفتند و به اعمال زشت و ظلم و بت پرستي و شرك مي‌پرداختند و سعي در انحراف مؤمنان داشتند.

    پيامبران الهي پس از اتمام حجت و پس از سپري كردن برنامه‌هاي هدايتي خويش و عدم ايمان مشركان و سماجت و ظلم آن‌ها واكنش داشتند و درخواست عذاب مي کردند كه خداوند آن اقوام و افراد كافر و لجوج را دچار عذاب مي‌كرد پس اين گونه نبوده كه پيامبران، با زور و شمشير و قدرت نظامي و عذابهاي الهي، در نخستين مرحله آن‌ها را بين ايمان و نابود شدن مخيّر كنند.

    از اقوامي كه در اثر نافرماني از فرامين الهي و طغيان در دنيا بر آن‌ها عذاب نازل شد، قوم ثمود بودند كه پيامبر آن‌ها حضرت صالح ـ عليه السلام ـ بود. خداوند متعال براي راهنمايي قوم ثمود، حضرت صالح ـ عليه السلام ـ را فرستاد[اعراف/ 79 ـ 73.] و به آن‌ها گفت: «خدا را بپرستيد كه جز او معبودي براي شما نيست، دليل روشني از طرف پروردگار براي شما آمده، اين «ناقه» براي شما معجزه‌اي است او را به حال خود واگذاريد كه در سرزمين خدا بخورد و آن را آزار نرسانيد كه عذاب دردناكي شما را خواهد گرفت». و حضرت صالح ـ عليه السلام ـ به قومش گفت: اين ناقه يك روز آب مي‌خورد و روز بعد مي‌توانيد از شيرش استفاده نماييد. هنگامي كه ثروتمندان متكبر و خودخواه مشاهده كردند كه عدّه‌اي با ديدن اين معجزه به حضرت صالح ـ عليه السلام ـ ايمان مي‌آورند و پايه‌هاي ايماني آن‌ها را مستحكم مي‌كند، عزم راسخ به كشتن ناقه گرفتند.
    «فعقروا الناقة و عتوا عن امر ربّهم» (آن را پي كردند و كشتند و از فرمان خداوند سر برتافتند.) و به اين قناعت نكردند و حتي به طور صريح از پيامبرشان درخواست عذاب كردند، گفتند اگر تو فرستادة خدا هستي هرچه زودتر عذاب الهي را به سراغ ما بفرست و هنگامي كه آن قوم، ستيزه‌جويي و طغيانگري را به آخر رساند و آخرين بارقة آمادگي ايمان را در وجود خود خاموش ساخت، مجازات الهي صورت گرفت و آن‌ها را در كام خود فرو برد. پس اگر قومي بخواهد مانع از تبليغ و دعوت پيامبران شود خداوند متعال با آن‌ها مقابله مي‌نمايد.

    بنابراين، عذاب برخي اقوام براي رفع موانع تبليغ پيامبران بود تا مردم بر هدايت دسترسي داشته باشند، چون اين حق مردم است كه بتوانند نداي مناديان توحيد و عدالت را بشنوند و در قبول يا عدم آن آزاد باشند و مضافاً بر اين‌كه شرك و بت پرستي دين نيست تا به آية «لا اكراه في الدين» تنافي پيدا نمايد، بلكه يك سري خرافات و موهوماتي است كه بشريت خود را اسير آن نموده است و پيامبران آمدند تا آن‌ها را از اين اسارت نجات دهند و اگر در بعضي موارد عذابي و پيكاري بوده است براي ريشه كن كردن اين عقايد فاسد و باطل بوده است و بجاي آن فضايل انساني و دين حق جايگزين گردد و اصولاً فلسفه جهاد ابتدايي نيز دفاع از توحيد است، زيرا توحيد عزيزترين حقيقت انساني است و بالاتر از آزادي انسان‌هاست.[مطهري، مرتضي، سيري در سيرة نبوي، تهران، انتشارات صدرا، 1366، ص 249.]

    و در پايان يادآوري اين نكته ضروري است كه مردم وظيفه دارند به سراغ پيامبران و اوصيا و اولياي الهي بروند و از آن‌ها استقبال نمايند و وقتي كه حق را دريافتند بپذيرند. اگر بخواهند در اثر لجاجت و عناد بر همان حالت كفر و شرك و خرافه پرستي باقي باشند، البته با آن‌ها مقابله مي‌گردد، زيرا اين گونه افراد ديگر از جادة انسانيت خارج شده‌اند و مشمول عذاب‌هاي الهي مي‌گردند و امّا كساني كه مستضعف فكري هستند و به هيچ وجه نداي حق به گوش آن‌ها نرسيده است و هيچ نوع عناد و لجاجتي هم ندارند، در طول تاريخ بعثت پيامبران سراغ نداريم كه آن‌ها دچار عذاب شده باشند و خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «و ما هرگز «شخصي يا قومي را» مجازات نخواهيم كرد، مگر آن‌كه پيامبري مبعوث مي‌كنيم تا وظايفشان را بيان كند».[اسراء/ 15] و بعد از اتمام جهت اقوام سرکشي عذاب مي شدند.
    .
    ویرایش توسط عمار : ۱۳۹۰/۰۱/۰۴ در ساعت ۱۱:۱۵
    قوم لوط و عذاب آنها

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن



  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,379
    مورد تشکر
    66 پست
    حضور
    13 روز 19 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پست جمع بندی موضوع




    پرسش:
    همانطور که میدانید حضرت محمد (ص) با همه به صورت یکسان برخورد میکرد. مسلمان و غیر مسلمان و حتی با مشرکان هم مدارا میکرد. می‌خواستم بگم که در زمان لوط قومی بر اساس اینکه لواط میکردند عذاب شدند. مگر قرآن نگفته که هیچ اجباری در دین نیست و شما فقط انذار دهنده و بیم دهنده هستید. پس چرا آن بالای آسمانی بر آنها نازل شد ... مگر در دین اجباریست یا پیامبران فقط برای انذار یا بیم نیامدند؟


    پاسخ:
    تمايل به آزادي، يكي از مهمترين خواهش‌هاي طبيعي است كه در نهاد بشر آفريده شده است و دين امري فطري است، و اين يك اصل كلّي در گرايش‌هاي ديني ـ مذهبي است. منطق قرآن اين است كه در امر دين اجباري نيست و انسان‌ها در پذيرش عقيده و ايمان مجاز و مختارند. آية: «لا اكراه في الدين...» اجبار در دين را نفي مي‌كند، زيرا دين يك سلسله معارف علمي است كه معارف عملي را به دنبال دارد كه آن را اعتقادات مي‌نامند و اعتقاد و ايمان از امور قلبي است كه اجبار و اكراه در آن راه ندارد و تمام امور باطني و قلبي خواه اعتقادي يا عاطفي، مانند مهر، محبت و ... طبيعت آن‌ها طوري است كه اكراه و زور در آن معنا ندارد و اكراه تنها در افعال و اعمال ظاهري و حركات جسماني و مادي مؤثر است.[1]
    و به دليل اين‌كه راه راست از بيراهه آشكار شده است. لذا ديگر نيازي به اجبار در پذيرش دين نيست. «قل الحقّ من ربّكم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر ...»[2]
    عذاب براي چيست؟
    از قرآن كريم هدف‌ مشتركي براي پيامبران استفاده مي‌شود؛ مانند: دعوت به توحيد كه از مهمترين اهداف بلند پيامبران ـ عليهم السلام ـ بوده است. دعوت به معاد، عدالت اجتماعي، تزكيه و تقوي، و آزاد ساختن انسان از غل و زنجيرهاي دروني و بيروني...[3
    ]
    عدّه‌اي از مردم با ميل و رغبت و با آگاهي دعوت پيامبران را اجابت مي‌كنند و در راه هدايت واقع مي‌شوند. امّا عدّه‌اي مانند: جبّاران، اشراف و ... در برابر پيامبران موضع گيري مي‌كردند و عدّه‌اي از مردم ساده‌لوح و مستضعف را فريب مي‌دادند و همراه خود مي‌كردند و به قتل يا آزار انبياء و ياران آن‌ها مي‌پرداختند. سيرة پيامبران در مقابله با آن‌ها اين بوده است که با براهين و ادلة روشن و ارائة معجزات گوناگون آن‌ها را به توحيد دعوت مي‌كردند و گاهي بنابر شرايط و خصوصيات كه پيش مي‌آيد بشارت و انذار را ضميمه دعوت مي‌كردند و مدت طولاني به انذار و تبشير و بيان معارف و حقايق دين الهي مي‌پرداختند، تا اين كه بر آن‌ها حجت را تمام كنند، امّا افرادي كه طاغي و لجوج بودند، زير بار نمي‌رفتند و به اعمال زشت و ظلم و بت پرستي و شرك مي‌پرداختند و سعي در انحراف مؤمنان داشتند.
    پيامبران الهي پس از اتمام حجت و پس از سپري كردن برنامه‌هاي هدايتي خويش و عدم ايمان مشركان و سماجت و ظلم آن‌ها واكنش داشتند و درخواست عذاب مي کردند كه خداوند آن اقوام و افراد كافر و لجوج را دچار عذاب مي‌كرد پس اين گونه نبوده كه پيامبران، با زور و شمشير و قدرت نظامي و عذابهاي الهي، در نخستين مرحله آن‌ها را بين ايمان و نابود شدن مخيّر كنند.
    از اقوامي كه در اثر نافرماني از فرامين الهي و طغيان در دنيا بر آن‌ها عذاب نازل شد، قوم ثمود بودند كه پيامبر آن‌ها حضرت صالح ـ عليه السلام ـ بود. خداوند متعال براي راهنمايي قوم ثمود، حضرت صالح ـ عليه السلام ـ را فرستاد[4] و به آن‌ها گفت: «خدا را بپرستيد كه جز او معبودي براي شما نيست، دليل روشني از طرف پروردگار براي شما آمده، اين «ناقه» براي شما معجزه‌اي است او را به حال خود واگذاريد كه در سرزمين خدا بخورد و آن را آزار نرسانيد كه عذاب دردناكي شما را خواهد گرفت». و حضرت صالح ـ عليه السلام ـ به قومش گفت: اين ناقه يك روز آب مي‌خورد و روز بعد مي‌توانيد از شيرش استفاده نماييد. هنگامي كه ثروتمندان متكبر و خودخواه مشاهده كردند كه عدّه‌اي با ديدن اين معجزه به حضرت صالح ـ عليه السلام ـ ايمان مي‌آورند و پايه‌هاي ايماني آن‌ها را مستحكم مي‌كند، عزم راسخ به كشتن ناقه گرفتند.
    «فعقروا الناقة و عتوا عن امر ربّهم» (آن را پي كردند و كشتند و از فرمان خداوند سر برتافتند.) و به اين قناعت نكردند و حتي به طور صريح از پيامبرشان درخواست عذاب كردند، گفتند اگر تو فرستادة خدا هستي هرچه زودتر عذاب الهي را به سراغ ما بفرست و هنگامي كه آن قوم، ستيزه‌جويي و طغيانگري را به آخر رساند و آخرين بارقة آمادگي ايمان را در وجود خود خاموش ساخت، مجازات الهي صورت گرفت و آن‌ها را در كام خود فرو برد. پس اگر قومي بخواهد مانع از تبليغ و دعوت پيامبران شود خداوند متعال با آن‌ها مقابله مي‌نمايد.
    بنابراين، عذاب برخي اقوام براي رفع موانع تبليغ پيامبران بود تا مردم بر هدايت دسترسي داشته باشند، چون اين حق مردم است كه بتوانند نداي مناديان توحيد و عدالت را بشنوند و در قبول يا عدم آن آزاد باشند و مضافاً بر اين‌كه شرك و بت پرستي دين نيست تا به آية «لا اكراه في الدين» تنافي پيدا نمايد، بلكه يك سري خرافات و موهوماتي است كه بشريت خود را اسير آن نموده است و پيامبران آمدند تا آن‌ها را از اين اسارت نجات دهند و اگر در بعضي موارد عذابي و پيكاري بوده است براي ريشه كن كردن اين عقايد فاسد و باطل بوده است و بجاي آن فضايل انساني و دين حق جايگزين گردد و اصولاً فلسفه جهاد ابتدايي نيز دفاع از توحيد است، زيرا توحيد عزيزترين حقيقت انساني است و بالاتر از آزادي انسان‌هاست.[5]
    و در پايان يادآوري اين نكته ضروري است كه مردم وظيفه دارند به سراغ پيامبران و اوصيا و اولياي الهي بروند و از آن‌ها استقبال نمايند و وقتي كه حق را دريافتند بپذيرند. اگر بخواهند در اثر لجاجت و عناد بر همان حالت كفر و شرك و خرافه پرستي باقي باشند، البته با آن‌ها مقابله مي‌گردد، زيرا اين گونه افراد ديگر از جادة انسانيت خارج شده‌اند و مشمول عذاب‌هاي الهي مي‌گردند و امّا كساني كه مستضعف فكري هستند و به هيچ وجه نداي حق به گوش آن‌ها نرسيده است و هيچ نوع عناد و لجاجتي هم ندارند، در طول تاريخ بعثت پيامبران سراغ نداريم كه آن‌ها دچار عذاب شده باشند و خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «و ما هرگز «شخصي يا قومي را» مجازات نخواهيم كرد، مگر آن‌كه پيامبري مبعوث مي‌كنيم تا وظايفشان را بيان كند».[6] و بعد از اتمام جهت اقوام سرکشي عذاب مي شدند.

    منابع:
    1-
    طباطبائي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان في تفسير القرآن، بيروت، مؤسسة الاعلمي، 1403 ق، ج 2، ص 342 .
    2-
    كهف/ 29.
    3-
    مكارم شيرازي، ناصر، پيام قرآن، قم، مطبوعاتي هدف، 1371، ج 7، ص 13 .
    4- اعراف/ 79 ـ 73.
    5-
    مطهري، مرتضي، سيري در سيرة نبوي، تهران، انتشارات صدرا، 1366، ص 249.
    6-
    اسراء/ 15.
    ویرایش توسط عمار : ۱۳۹۰/۰۸/۲۱ در ساعت ۰۹:۵۸
    قوم لوط و عذاب آنها

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود