صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐





    ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐
    ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐


    گفتگو با جانباز 45 درصد شیمیایی " تقی شبان"
    "واقعیتهای جنگ تحمیلی را برای جهانیان به نمایش بگذاریم"
    جانباز 45 درصد شیمیایی می گوید : باید تلاش کنیم مستندات جنگ را برای جهانیان به نمایش بگذاریم تا همه بدانند که در جنگ تحمیلی چه ظلم بزرگی به ایرانیان شده است.

    نام: تقی شبان
    نام پدر: اکبر
    تاریخ و محل تولد: 1343 – روستای چنار
    تاریخ و محل اعزام:1360- خمین
    مدت حضور در جبهه:48ماه
    درصد مجروحیت: 45 درصد شیمیایی
    محل سکونت: تهران

    تقی شبان سخن خود را این گونه آغاز می کند: آبان ماه سال 60 از طریق بسیج شهرستان خمین به اصفهان اعزام و پس از گذراندن یک دوره آموزشی به اهواز منتقل شدم.

    رژیم بعث تا نزدیکی کارخانه "نورد" و "سپندا" پیشروی کرده بود.
    شهر خالی از سکنه شده بود و فقط نیروهای رزمنده آنجا مستقر بودند. بعد از دو روز تلاش بی وقفه رزمنده ها دشمن عقب نشینی کرد.
    چند روز بعد عملیات "بیت المقدس" با هدف آزاد سازی "بستان" و "تنگه چزابه" با موفقیت به انجام شد.

    اولین روز فروردین ماه سال 61 عملیات "فتح المبین" انجام شد.
    نیروها موفق شدند منطقه "موسیان" و "عین خوش" تا "تنگه رقابیه" را تصرف کنند.

    سال 62 به عضویت سپاه درآمدم و بعد از طی یک دوره آموزشی، 18 ماه در منطقه کردستان مسئول پایگاه نقطه صفر مرزی ایران و ترکیه بودم.
    اواخر سال 63 به سردشت منتقل شدم مسئول محور بودم. در سردشت و روستاهای اطراف آن امنیت نبود، به همین علت برای محافظت از روستاها چند پایگاه در منطقه مستقر کرده بودیم.

    با لبخندی که بر لب دارد ادامه می دهد : سال 64 برای مرخصی به روستا برگشتم و به اصرار مادرم تصمیم گرفتم ازدواج کنم . همسرم خواهر "شهید قنبر کربی " بود. با قنبر در جبهه آشنا شدم. او بعد از ازدواج ما شهید شد. دو روز بعد از ازدواج به جبهه برگشتم و برای عملیات والفجر 8 به منطقه فاو اعزام شدم.

    تقی درباره فاو و ناجوانمردانه ترین حمله شیمیایی دشمن چنین می گوید: سال 64 در روستایی به نام "نحر صعدونی" در اطراف منطقه فاو مستقر بودیم. ماموریت من دیدبانی در ارتفاع 45 متری بود.

    ساعت 2 بعد از ظهر بود که چند هواپیمای عراقی به منطقه آمدند هواپیما ها در ارتفاع پایینی پرواز می کردند. احساس کردم مقر دیدبانی را هدف قرار داده اند سریع از دکل پایین آمدم. لحظه ای بعد یکی از هواپیماها چند لحظه بعد چند راکت به منطقه انداخت.

    مقر دیدبانی از سنگر فاصله داشت و من ماسک نداشتم تا خودم را به سنگر برسانم گاز شیمیایی اثر خود را روی بدنم گذاشته بود. اولین علائمی که نمایان شد، قرمز شدن چشمانم بود.

    شبان درباره عوارض گازهای شیمیایی می گوید:
    حالت تهوع و سرگیجه داشتم به بیمارستان صحرایی فاطمه زهرا (س) منتقل شدم. تعداد مجروحین زیاد بود و جایی برای بستری شدن وجود نداشت. از شدت درد بیهوش شده بودم. زمانی که چشم باز کردم پرستار معالج گفت در ورزشگاه تختی اهواز هستم.



    ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۹۰/۰۱/۰۶ در ساعت ۱۶:۵۶


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐



    چشمانم جایی را نمی دید به علت عفونت ریه و مشکلات چشمی با قطار به تهران منتقل و در بیمارستان فیروز آبادی بستری شدم بعد از 35 روز به لطف خدا بینایی ام را بدست آوردم.

    در همان دوران بود که دخترم "الهه" به دنیا آمد. یک سال بعد دوباره به جبهه رفتم.

    در عملیات کربلای 5 مسئول گروهان 3 از گردان امام رضا (ع) بودم در این عملیات از فاصله 3-2 متری ترکش به دستم اصابت کرد. سه عمل جراحی روی دستم انجام شد اما نمی توانستم دستم را حرکت بدهم و همین موضوع باعث شد که دیگر نتوانم در جبهه بمانم.

    این جانباز صبور از روزهای بعد از جنگ می گوید:
    بعد از جنگ در سپاه شهرستان خمین مشغول فعالیت شدم . سال 73 عوارض شیمیایی در بدنم بیشتر شد به همین علت به تهران نقل مکان کردم و در حال حاضر حالت اشتغال بنیاد هستم.

    از او در مورد خانواده اش می پرسیم. می گوید:
    همسرم "زهرا کربی" است .او زنی صبور و مهربان است . ثمره این زندگی مشترک چهار فرزند به نام های " الهه" ، "فرشته" ، "فریده" و "رضوان " است . او لبخندی می زند و می گوید: این چهار دختر برکت زندگی ساده ما هستند.

    تقی شبان در آخر خاطر نشان می کند :
    جانبازان از هیچ کس انتظاری ندارند.بیست سال است که این درد و رنج را تحمل می کنند هیچ اعتراضی ندارند آنها به خاطر همین مملکت و مردم به جبهه رفتند.

    بعضی برخوردها در جامعه قلبم را به درد می آورد. احساس می کنم مردم و مسئولین دوران جنگ و رشادت های جوانان را فراموش کرده اند.





    ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953





    ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐


    گفتگو با جانباز50 درصد شیمیایی " بهنام صفائی"

    "شاخص های دفاع مقدس را برجسته سازی نماییم"
    بهنام صفائی جانباز 50 درصد شیمیایی می گوید: برای انتقال فرهنگ ایثار و شهادت به نسل امروز باید شاخص های دفاع مقدس را برجسته سازی نماییم تا برای همیشه در ذهن ها ماندگار شود.

    نام: بهنام صفائی
    نام پدر: خا نلر
    تاریخ ومحل تولد: 1338 – تهران
    تاریخ و محل اعزام:1360- تهران
    مدت حضور در جبهه: 42 ماه
    درصد مجروحیت: 50 درصد شیمیایی
    محل سکونت: تهران

    صفایی در ابتدا از فعالیت ها ی دوران جنگ می گوید:
    سال 59 در ارتش سرباز وظیفه بودم. با شروع جنگ تحمیلی به آبادان اعزام شدم. و در آنجا مسئول حمل مجروحین و شهدا بودم.

    در ابتدا حمل اجساد و رویارویی با آنها برایم قدری سخت بود . اما مدتی بعد و با تداوم این کار دست زدن به اجساد و حمل آنها برایم عادی شد.

    سال 61 و بعد از اتمام دوره سربازی به عضویت سپاه در آمدم. اولین حضور در عملیات آزاد سازی خرمشهر بود. مسئول انتقال پیکر شهدا به عقب بودم. در عملیات رمضان ترکش به سرم اصابت کرد ولی سطحی بود.

    هنوز ترکش در سرم است و گاهی اذیتم می کند . (لبخندی می زند) چه می شود کرد یادگار جنگ است.

    مدتی بعد به لشکر 17 علی ابن ابی طالب ملحق شدم و مسئولیت تعاون یگان لشکر را بر عهده گرفتم.

    او بهترین خاطره زندگی اش را مدیون جنگ است . و در این باره می گوید:
    سال 62 با همسرم "مینا نراقی" ازدواج کردم. که من به شخصه این آشنایی و وصلت را که منجر به 26 سال زندگی توام با عشق و محبت شده است را بهترین خاطره زندگی ام می دانم. فرزندانم "حکیمه" ، "حسین " و " حمیده" در دوران جنگ به دنیا آمداند. بعد از جنگ هم خداوند "علیرضا" را به ما هدیه داد.

    بهنام ادامه می دهد: سال 63 در عملیات خیبر شرکت کردم. روز سوم عملیات از ناحیه پای راست به شدت مجروح شدم. مدت سه ماه در بیمارستان "طوس" در تهران بستری بودم.

    بعداز شش ماه دوباره به منطقه رفتم این بار در قرارگاه کربلا مسئول تدارکات بودم.

    این جانباز شیمیایی در عملیات کربلای 5 شیمیایی شده است ، از نحوه مجروحیتش می گوید :

    17 روز بعد از عملیات کربلای 4، کربلای 5 آغاز شد. در هشتمین روز از عملیات دشمن زمانی که خود را شکست خورده دید، به بمب های شیمیایی متوسل شد. من در اطلاعات- عملیات لشکر بودم.

    عصر بود دشمن چند راکت شیمیایی به منطقه انداخت از سنگر بیرون رفتم. ماسکم خراب بود. چفیه ام را خیس کردم و دور دهانم بستم . بوی بدی در فضا پیچیده بود چیزی شبیه بوی سیر. در چند لحظه تعداد زیادی از بچه ها شهید شدند.

    هنوز هم یادآوری خاطرات شلمچه آزارم می دهد. مجروحین را با یک آمبولانس به بیمارستان "شهید بقایی" اهواز منتقل کردم.

    چشمانم به شدت می سوخت ولی هر طور بود، مجروحین را به بیمارستان رسانم.

    او از عوارض شیمیایی در آن دوران می گوید:
    وقتی به بیمارستان رسیدم دوش آب سرد گرفتم، لباس هایم را عوض کردم. اما هر چه زمان می گذشت شرایط من وخیم تر می شد. به طوری که بعد از چند ساعت تمام بدنم تاول زده بود چشمانم جایی را نمی دید. هر تاولی که می ترکید گویی آب جوش روی بدنم می ریختند.

    بعد از چند ماه درمان دوباره به منطقه رفتم و تا پایان جنگ در جبهه ماندم.
    بهنام از دوران بعد از جنگ می گوید:

    بعد از پایان جنگ به مدت 9 سال به عنوان مسئول تیپ 26 انصارالمومنین سپاه برای تفحص پیکر شهدا به همراه جمعی از بچه های گروه به منطقه اعزام شدم.

    بعد ازآن نیز به عنوان مسئول مرکز فرهنگی نیروی زمینی سپاه مشغول خدمت شدم. در حال حاضر حالت اشتغال بنیاد هستم.

    صفائی که علاقه وافری به ادامه تحصیل و اخذ مدارج بالاتر در این زمینه داشت از انگیزه اش برای ادامه تحصیل می گوید:

    شرایط جسمی مناسبی نداشتم اما نمی خواستم مجروحیت و عوارض شیمیایی مانع پیشرفت و تحصیلم شود. سال 81 موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد در رشته تاریخ تمدن اسلام شدم.

    او معتقد است: جانبازان نباید اجازه دهند که عوارض شیمیایی بر آنها غلبه کند . چرا که این مسئله باعث دوری آنها از جامعه و مردم خواهد شد و این یک معضل بزرگ است.

    پایان گفتگو با بهنام صفایی ،جانباز شیمیایی، که به گفته خودش هیچگاه امیدش را برای بهبودی از دست نداده اینگونه است :

    نسل ما نسلی که هشت سال دفاع مقدس را از نزدیک لمس کرد و در آن حضور داشت و حالا همان نسل وظیفه سنگینی در قبال نسل امروز دارد چرا که برای انتقال فرهنگ ایثار و شهادت به نسل امروز باید شاخص های دفاع مقدس را برجسته سازی نماییم.

    برای مثال زمانی که می خواهیم ایثار را برای نسل امروز تعریف کنیم باید شاخص های ایثارگری آن دوران را استخراج نماییم یعنی عوامل بیرونی و مصدیق عینی و واقعی را در میان مردم نهادینه کنیم در این صورت است که دفاع مقدس در ذهن ها برا ی همیشه ماندگار می شود.




    ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۹۰/۰۱/۰۶ در ساعت ۱۷:۱۵


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐



    درد دلهاي یک جانبازشيمايي :


    جانبازان شیمیایی مظلوم ترین بازماندگان جنگ هستند
    علی رضا یزدان پناه جانباز 70 درصد شیمیایی می گوید: جانبازان شیمیایی مظلوم ترین قشر بازمانده جنگ هستند، چرا که ظاهری آرام و سالم دارند ولی دردهای درونی شان امان آنها را بریده است و کمتر کسی متوجه آن را می شود.


    سخنش را از اینجا آغاز کرد که متولد مشهد است، در دوران جنگ دانش آموز بوده و 16 سال داشته. او که عاشق رفتن به جبهه بوده در سال 65، بعد از گذراندن دوره های آموزشی در جنوب کشور به جمع رزمندگان لشگر 21 امام رضا (ع) پیوسته است.
    این جانباز شیمیایی در ادامه گفت: قبل از اعزام به جبهه فوتبال بازی می کردم و شرایط جسمی ام خیلی خوب بود و به همین خاطر مسئولیت حمل مجروحین را به من دادند.
    با صدای گرفته ای افزود:
    در ماههای اول حضور جبهه در عملیات کربلای 5 شرکت کردم، عملیات با این که سختی های زیادی داشت اما خوشبختانه با موفقیت به پایان رسید.
    بعد از عملیات برای استراحت به خرمشهر برگشتیم در معراج شهدا که مکانی مقدس برای همه رزمنده ها بود جمع شدیم، پیکر بچه های که شهید شده بودند را شناسایی و پیکرشان را به شهرشان اعزام می کردیم.

    بعد از اینکه شهدا را منتقل کردیم متوجه شدم که چند جنگنده عراقی به طرف شهر آمدند. بمبارانی صورت نگرفت و صدای انفجاری نشنیدم، تعجب کرده بودم که چه اتفاقی افتاده است و بعد از چند دقیقه همان جنگنده ها دوباره آمدند و شروع به بمباران کردند.
    از سنگر بیرون آمدیم یکی از بمب ها به کنار سنگر و دیگری به پشت سنگر اصابت کرد بعد از چند لحظه بمب دیگری را به تانکر آبی که کنار سنگر بود زد و رفت.

    بغضی گلویش را فشرد و اشک هایش جاری شد، گویی آن صحنه ها دوباره تکرار شدند، بعد از چند لحظه ادامه داد:
    بمباران شیمیایی بود، هیچ تجهیزاتی برای دفاع از خود نداشتیم حتی ماسک! بچه ها یکی پس از دیگری روی زمین می افتادند.
    به همراه "شهید حسین محمدیان" و "سید عباس رضوی" و" کاظم نژاد " اطراف تانکر آب را که خاک گرفته بود را پاکسازی کردیم تا از آب آن استفاده کنیم.
    ما بی آنکه بدانیم آب هم آلوده شده از آن آب خوردیم .

    این جانباز صبور و رنجدیده ادامه داد:
    چند ساعتی طول کشید تا گروه امداد رسانی آمد و همه بچه های را به بیمارستان اهواز منتقل کردند.
    احساس می کردم که بدنم سنگین شده، چشم هایم می سوخت و اشک می آمد، حالت تهوع و تنگی نفس پیدا کردم و ساعتی بعد تمام بدنم به شدت تاول زد.
    هر چه زمان می گذشت حالم وخیم تر می شد. من و چند نفر از دوستانم را به بیمارستان لقمان در تهران منتقل کردند.
    در بیمارستان بدنم را شستشو می دادند و بارها از شدت درد بیهوش می شدم. اینکار را روزی یکبار آنجام می دادند. چشمانم دیگر جایی را نمی دید.
    مدت چهار ماه در بیمارستان بستری بودم بعد از آن هم در خانه تحت نظر بودم.
    چندین بار چشم هایم تحت عمل جراحی قرار گرفت و از نظر ریه به شدت آسیب دیده ام .البته سوختگی بدنم تا حدی ترمیم شده است.

    این جانباز دوران دفاع مقدس ادامه داد:


    بیشترین مشکل من ریه و چشماهایم است، چشم چپم پیوند قرنیه شده است و تا چند وقت دیگر قرار است چشم راستم را هم پیوند بزنند.
    هر روز باید بیشتر از 14 ساعت در زیر اکسیژن باشم تا بتوانم حداقل یک ساعت بخوابم و یا با فرزندانم حرف بزنم.
    به خاطر شرایط جسمانی 12 سال در شمال کشور زندگی کردم امام به دلیل اینکه امکانات برای جانبازان شیمیایی در شهرستان ها بسیار محدود است مجبور شدم به تهران بیاییم .



    ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐


  6. تشکرها 2


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐

    علیرضا از خانواده اش گفت:
    سال 1371 با خانم "فاطمه نخعی" ازدواج کنم او فداکار و مهربان است. ثمره این زندگی مشترک دو فرزند به نام های "ریحانه" و "ملیکا" که هر دو محصل هستند.
    شرمنده خانواده ام هستم چرا که هیچ گاه همچون پدرهای سالم نتوانستم کاری برای فرزندانم انجام بدهم. به یاد دارم سال 85 سه روز روزه گرفتم به قدری حالم بد شد که دو هفته در بیمارستان بستری شدم. مصدومیتم باعث شده که حتی از مسائل دینی هم دور بمانم. حسرت یک روز روزه گرفتن را دارم . با تمام این دردها زندگی می کنم تا روز موعود فرا رسد و من هم در کنار دوستان شهیدم آرام بگیرم.

    از دوستان همرزمان قدیمش که بر اثر عوارض گازهای شیمیایی شهید شده اند هم یاد کرد:
    صمیمی ترین دوستم که با هم از مدرسه اعزام شده بودیم " شهید حسین محمدیان" بود که در کربلای 5 شهید شد، یکی دیگر از دوستانم (شهید علی رضا محمد جعفری)که در اراک زندگی می کرد و از دوران جبهه با هم در ارتباط بودیم چندی پیش بر اثر عوارض گازهای شیمیایی شهید شد.

    علیرضا یزدان پناه ادامه داد:
    جانبازان شیمیایی مظلومترین قشر بازمانده از جنگ هستند چرا که ظاهری آرام و سالم دادند ولی دردهای درونیشان امان آنها را بریده است اما کسی آن را نمی بیند.
    گاهی بی محبتی ها و بی توجهی های مردم بیشتر از دردها یم مرا آزار می دهد ولی با این حال هیچ ادعایی ندارم چرا که برای رضای خدا به جبهه و افتخار می کنم که یک جانباز شیمیایی هستم.

    او معتقد است: جوانان نسل امروز جبهه و جنگ را لمس نکرده اند و چون در آن دوران نبودند برایشان سخت است که آن روز ها را باور کنند .
    اما اگر بتوانیم هشت سال دفاع مقدس را در جامعه مثبت فرهنگ سازی کنیم کمک بزرگی به جامعه شده است.
    جوانانی که دوران جنگ به جبهه های نبرد رفتند و مردانه و غیرتمند در مقابل ظلم ایستادگی کردند. در جبهه همه با هم برابر بودند فرمانده و سرباز با هم فرقی نداشتند، کنار هم ساده می نشستند و زندگی می کردند ولی امروزه فاصله طبقاتی زیاد شده است و مردم درک درستی از یک جانباز شیمیایی ندارند. چرا که جانبازان شیمیایی مشکلاتشان در درونشان است و کمتر کسی فکر می کنند که ما باید ساعت ها از اکسیژين استفاده کنیم تا بتوانیم کمی نفس بکشیم.

    یزدان پناه تاکید کرد:
    مهمترین مشکل خانبازان داور و محل زندگی آنهاست، اگر دارو های آنها تامین شود حداقل از لحاظ جسمی کمی بهتر می شوند. جانبازان شیمیایی نیاز دارند که در آب و هوایی مرطوب و خوش آب و هوا زندگی کنند چرا که آلودگی هوا بزرگترین سم است. زندگی در تهران برای جانبازان سخت است متاسفانه دسترسی به تجهیزات و امکانات کم است مجبور هستیم در تهران زندگی کنیم.
    امیدوارم مسئولین به این مشکلات بیشتر توجه کنند و مردم درک خوبی نسبت به جانبازان داشته باشند و آنها را از جامعه دور نگه ندارند.

    این رزمنده داوطلب دوران دفاع مقدس در پایان گفت:
    ما شرمنده خانوادهانم نیز هستیم آنها هم بیمار شده اند و افسردگی در بین فرزندان جانبازان بسیار زیاد است چرا که هر لحظه با استرس و فشار روبه رو هستند چرا که مرگ را هر لحظه در مقابل چشمشان می بینند.



    ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐


  8. تشکرها 2


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐


    گفتگوی مشروح با جانباز70 درصد شيميايي "فريدون بقا دشتكي "


    اين جانباز شيميايي مي گويد: غيرت اسلامی و عشق به وطن مرا به جبهه هاي نبرد كشاند. باید به دشمن نشان می دادیم كه ما ایستاده ایم و قادر به جنگيدن و دفاع از ناموس و كشورمان هستيم.



    نام: فريدون بقا دشتكي
    تاريخ و محل تولد: تيرماه 1345- شيراز
    تاريخ اولين اعزام: 18/8/64- شيراز
    تاريخ ومحل مجروحيت شيميايي:23/11/64- منطقه فاو- عمليات والفجر8
    درصد مجروحیت: 70درصد
    مدت حضور در جبهه:18ماه


    در زير گفتگوي اختصاصي این جانباز سرافراز را با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی مي خوانيد.
    درمورد نحوه اعزامتان به جبهه برايمان بگوييد؟

    آبانماه سال 1364 تصميم گرفتم به جبهه بروم. دوره آموزشي را به مدت 2ماه در پادگان "احمدبن موسي (ع)" در شيراز گذراندم. پس ازآن به گردان امام علي (ع) در لشگر19فجر پيوستم. من بيسيم چي بودم. حدود3ماه در جبهه بودم كه در عمليات والفجر8 در فاو مصدوم شيميايي شدم.

    چگونگی شيميايي شدنتان را برايمان شرح دهيد؟
    روز بيستم بهمن بود كه عمليات والفجر 8 شروع شد. در آستانه فتح فاو بودیم. منتظر بوديم تا هوا تاريك شود، تا عمليات نهايي را انجام دهيم. موقع اذان ظهر بود كه دشمن شروع به بمباران شيميايي كرد.
    از ظهر آن روز تا حوالی عصر مرتباً منطقه بمباران می شد. هوا آنقدر آلوده بود كه فيلترهاي ماسك هم جوابگونبود. دشمن وحشتناك ترين جنايت شيميايي اش را در فاو انجام داد كه باعث شهادت و زخمي شدن تعداد زیادی از رزمندگان ايراني شد.

    نحوه مجروحيت شما چگونه بود؟

    یکی از بمبهای شيميايي در 3متري ما اصابت كرد و گودال بزرگی ایجاد کرد.هوا از گازهاي شيميايي پرشده بود.هنگام عصر بود كه توانستيم خودمان را به كنار اروند رود برسانيم،همان موقع بيهوش شدم. ما را روي قايقی سوار كردند و به آن طرف آب آوردند. چيززيادي متوجه نشدم.
    بعد از آنکه به هوش آمدم، بالافاصله دچار حالت تهوع و سرگيجه شدم. بدنم شروع به تاول زدن كرد و چشمانم بينايي خودش را از دست داد. تقریباً هیچ چیز را نمی دیدم.اثرات سوختگي روي بدن وصورتم نمايان شده بود.
    فقط به ياد دارم كه ما را به حمام آب سرد فرستادند وبدنمان را شستيم. باز هم بیهوش شدم و وقتي چشمانم را گشودم، متوجه شدم كه در بيمارستان لبافي نژاد تهران هستم. باور كردنش براي خودم سخت بود چون چند روز را در حال بيهوشي سپري كردم.»

    از مراحل درمان مصدومیت تان برايمان بگوييد؟

    تمام بدنم تاول هاي بزرگی زده بود. چشمانم بينايي اش را از دست داده بود و تنگي نفس، مشكل ريه و سرفه هاي شديد، سوزش پوست و... از جمله عوارض جسماني من در بيمارستان بودند. چند روزي در اين بيمارستان تحت مداوا بودم كه مرا به آلمان اعزام كردند.

    به مدت 4ماه در بيمارستانی در کشور آلمان تحت نظر پزشكان بودم.ارديبهشت سال 65بود كه حالم رو به بهبود گذاشت و بينايي ام را دوباره بدست آوردم و مي توانستم كم كم شروع به راه رفتنم كنم.
    حرف زدن برايم مشكل بود. بدنم خشك شده بود و قادر به خوردن هیچ غذایی نبودم.
    در مجموع می توانم بگویم بستری شدن در آلمان تاثيرويژه اي در درمانم گذاشت.

    دراين مدت كه در آلمان بوديد، خانواده از شماخبري داشتند؟

    از آلمان برايشان نامه فرستادم و به آنها توضيح دادم كه به دليل مجروحيت شيميايي تحت مداوا هستم . شماره تماس و آدرس خودم را هم برايششان نوشته بودم. مدتي گذشت و آنها با من تماس گرفتند.

    در آلمان ملاقاتي هم داشتيد؟
    از سفارت ايران و هموطنان مقيم آلمان به عيادتمان مي آمدند و موجب تقويت روحيه ما مي شدند.
    تا 50روز كسي نمي توانست به ما نزديك شود، چون ممكن بود او هم مثل ما شيمیايي شود. در اين مدت اگر كسي مي خواست ما را ببيند، بايد از ماسك استفاده مي كردم. من در طول مصدوميتم به صحت اين موضوع در ايران پي برده بودم.وقتي در آمبولانس بودم و مي خواستند مرا به فرودگاه منتقل كنند، 2نفر ديگر هم در كنارم بودند كه مصدوم غير شيميايي بودند. ولي در اين مدت آنها هم دچار مشکل شدند.

    از بازگشتتان به ايران بگوييد؟

    بعد از مدتي كه در آلمان تحت درمان بودم، حالم كمي بهبود يافت و به کشور برگشتم.من به شيراز رفتم و ابتدا به منزل خواهرم وارد شدم.

    آنها با ديدن وضعيت ظاهري ام تعجب كرده بودند.از آنجا هم به روستايمان در دشتك رفتم .در اين مدت در بيمارستان شيراز تحت درمان بودم .هر 3روز يكبار به پزشك چشم، پوست و ريه در بيمارستان مراجعه مي كردم. چشمانم به نور حساسيت زيادي نشان مي داد. به همين دليل مجبور بودم از عينك دودي استفاده كنم.
    6ماه در همين حال بودم كه وضعيت جسماني ام كمي به تعادل رسيد.همين شد كه دوباره تصميم گرفتم به جبهه برگردم .


    ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐


  10. تشکرها 2


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐

    چه چيز باعث شد كه با آن وضعيت دوباره به جبهه برگرديد؟
    غيرت و عشق به وطن مرا دوباره به جبهه هاي نبرد كشاند. دلیلی برای ترس و نرفتن نبود. دوست داشتم به دشمن نشان دهم كه همچنان زنده و قادر به جنگيدن و دفاع از ناموس و كشورم هستم.

    اين بار در چه مسئوليتي به عهده داشتيد؟

    در عمليات هاي كربلاي 4و5 سال 65 شركت داشتم و برگشته بودم سر کار اولم ، بیسیم چی بودم. ما در مركز مخابرات جبهه بوديم و زياد در خط مقدم جبهه فعاليت نمي كرديم، چون وضعيت جسماني مان اجازه اين كار را نمي داد.تا اواخر سال 65در جبهه بودم . سرانجام مشكلات جسماني ام مانع حضور بيشترم شد و مرا مجبور ساخت كه به خانه برگردم.

    چه سالي ازدواج كرديد ؟

    سال 1370 زندگی مشترک را آغاز کردم.همسرم از بستگانمان بود و از نزديك نسبت به من و خانواده ام شناخت داشت. همين شد كه پذيرفت با من ازدواج كند. در حال حاضر 3فرزند به نام هاي محبوبه، ناهيد و عباس دارم كه هر سه در حال تحصيل هستند.

    بعد از گذشت این همه سال، حالا وضعیت جسمی تان چطور است؟

    تا به امروز 3مرتبه چشم راستم را جراحي كرده ام. قرار است كه در آينده نزديك چشم سمت راستم مورد پيوند قرنيه قرار گيرد. تا حالا چندين بار عفونت ريه،‌فشار خون، تب شديد باعث شده كه به بيمارستان بروم.

    زماني كه در بيمارستان تحت مداو هستيد، خانواده تان با اين موضوع چگونه رفتار برخورد مي كنند؟

    مسلما دچار استرس مي شوند و اين موضوع باعث افت تحصيلي فرزندانم مي شود. آنها مدام نگران وضعيت جسماني ام هستند و هميشه دعا مي كنند كه خدا سلامتي را به من برگرداند.
    من در خانه كه هستم، خيلي زود عصباني مي شوم كه اين به دليل مصرف زياد دارو است. خانواده ام با اين مشكل هم مواجه هستند.

    آيا به ورزش و ادامه تحصيل علاقمند بوديد؟
    بله، من به ورزش تيراندازي علاقه دارم و در مسابقات تيراندازي جانبازان هم شركت كردم.
    سال 86بود كه تصميم گرفتم ادامه تحصيل دهم. در دانشگاه پيام نور شيراز در رشته مديريت دولتي پذيرفته شدم. در حال حاضر تلاش مي كنم كه واحدهاي درسي ام را با نمره مطلوب بگذرانم.

    آيا همرزمي هم داشتيد كه براثر استنشاق گازهاي شيميايي به شهادت برسد؟
    شهيد"احمد حسين خاني" که در فاو به شهادت رسيد. ما در طول مدتي كه در جبهه بوديم، مدام در كنار هم بوديم. شهید حسین خانی در همان زمان بر اثر بمباران شیمیایی شهید شد.

    در پايان اگر سخنی داريد، برايمان بگوييد؟

    درك متقابل خانواده، نسبت به مشكلات يك جانباز مي تواند در تقويت روحيه او موثر باشد. جانبازان دوست دارند كه خانواده از آنها حمايت كنند. مسئولين بنياد شهيد هم بايد با خوش رفتاري با مصدومان شيميايي رفتار كنند.ديدار آنها با خانواده هاي جانباز در تقويت روحيه شان،‌خيلي موثر است.




    ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐


  12. تشکرها 2


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐

    و خدا شهادت را از من دريغ کرد....


    دو سه باري تا پاي رفتن رسيده بودم، تا پاي تمام شدن، هر بار عاجزانه براي ماندن التماس مي کردم، التماس که خدا ماندنم در دنيا را آن لحظه تمام نکند.

    گوشه هاي دلم هنوز به رنگارنگي دنيا گره داشت و امروز، امروز که از تمام آنچه به نام زيبايي شهره است، دارم و تجربه کردم، هر روز پشيمانم، پشيمان به خاطر آرزوي کوچک ديروز و جاماندگي بسيار امروزم...

    با حميد صالحي، جانباز شيميايي 70 درصد گفت و گويي داشتيم، مردي که تمام تعريفش از زندگي و دفاع مقدس مي رسيد به اينکه ماهي تا لحظه تشنگي براي آب معناي دريا داشتن را نمي فهمد.

    64 ماه در دوران دفاع مقدس جنگيده بود، 4 بار در عمليات هاي مختلف مجروح شده بود، بار آخر دست روزگار تقدير شيميايي شدن را برايش رقم زده بود.

    مي گفت: 14 ساله بودم که جنگ شروع شد. در کشوري زندگي مي کرديم که مردي بزرگ مبارزات طولاني انقلاب را به نتيجه رسانده بود. فقط 4 سال از آغاز انقلاب مي گذشت.


    امام خوب ياد کوچک و بزرگ داده بود که براي هر چه مي خواهند تلاش و از هرچه دوست مي دارند دفاع کنند.

    از آن دوران که حرف مي زد، برقي از سر حسرت، دلتنگي و شايد غرور به چشمانش مي نشست، تمام توصيفش مي رسيد به روزهاي خوب، دوران معنويت و تاريخ طلايي.


    ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐


  14. تشکرها 2


  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐



    از باب چرايي جنگ که وارد شديم، پاسخ داد:

    ايران به خاطر انقلاب اسلامي، شرايط ويژه اي در منطقه داشت که به دليل تضاد با منافع ديگر کشورها قابل هضم و پذيرش نبود و همين امر آغاز طرح براندازي نظام ايران را در ميان اين کشورها کليد زد.

    عراق با اين پيش فرض که يک روحاني به عنوان سردمدار يک نظام تجربه نظامي کافي به منظور اداره يک کشور در مرحله جنگ را ندارد با ناديده گرفتن تمام معاهدات، در يک شبيخون يک هزار و 250 کيلومتر از خاک ايران را مورد تاخت و تاز قرارداد.

    ايران از طرفي با توجه به شروع نظام جديد با خلا نيروهاي نظامي سازماندهي شده و مسلح مواجه بود و از طرف ديگر کسب نکردن هيچ گونه پيروزي در 200 سال تاريخ ايران و حضور در جنگ هاي متفاوت اميد فراواني براي براندازي ايران و نظام جمهوري اسلامي به دشمنان داده بود.

    مي گفت: تا پيش از جنگ همه فکر مي کردند قدرت به معناي داشتن اسلحه و افراد کارآزموده نظامي است و با اين خط کش ايران چقدر به نگاهشان ضعيف مي آمد، 8 سال دفاع مقدس که تمام شد، قدرت ايران نه به خط کش نيرو، نه به معيار اسلحه بلکه به ايمان و ايثار شناخته مي شود و اين بهترين و زيباترين قسمت داستان مجاهدت و پيروزي بود ...

    مي گفت: دفاع مقدس دوران طلايي تاريخ ايران است ، از اينکه پير و جوان پا به پا، به قدر توان رزم مي کردند، از اينکه همه گوش به فرمان پيرفرزانه جان برکف چشم به دهانش دوخته بودند تا لب تر کند...

    ▐* ▐درد عشقي کشيده ام که مپرس...(دلتنگي هاي شاهدان وصال) ▐* ▐



  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام من دست این جانباز صبور را میبوسم و می خواهم به او بگویم مردم و ملت هیچ وقت رشادتهای شما را فراموش نکردند و نمی کنند من آن روزها را ندیده ام ولی شما جانبازان و شهدای عزیز را دوست دارم و به وجود شما افتخار میکنم شما پاره های تن ایران و ما هستید نه فقط هر ایرانی بلکه هر انسان آزاده ایی به وجود دلیرانی چون شما افتخار می کنه اما سواستفاده ی بعضی ها از نام و کارهای شما باعث بی اعتمادی نسل جوان به شماها شده است این هم دست گل ریاکارانی است که با نام شما بد ضربه هایی به ایران و اعتبار شما زدند ولی بدانید شما جانبازان دلباخته نورچشم ما و روشنایی این خانه اید


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود