جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: (¯*~|♥|♥|♥~*¯) حکايت هاى عاشقى (¯*~|♥|♥|♥~*¯)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    (¯*~|♥|♥|♥~*¯) حکايت هاى عاشقى (¯*~|♥|♥|♥~*¯)




    (¯*~|♥|♥|♥~*¯) حکايت هاى عاشقى (¯*~|♥|♥|♥~*¯)(¯*~|♥|♥|♥~*¯) حکايت هاى عاشقى (¯*~|♥|♥|♥~*¯)(¯*~|♥|♥|♥~*¯) حکايت هاى عاشقى (¯*~|♥|♥|♥~*¯)


    (¯*~|♥|♥|♥~*¯) حکايت هاى عاشقى (¯*~|♥|♥|♥~*¯)


    آرزوی شهادت

    یک روز به همراه برادرم به منزل حاج درویش رفتیم
    او در خانه نبود ، از همسرش پرسیدم ، گفت :
    « الان می آید ! »

    بعد از لحظاتی دیدم حاج درویش
    با لباس سفیدی که بر تن داشت ، از حمام بیرون آمد .

    به محض اینکه چشمش به ما افتاد ، خوش حال و
    شاد شد و گفت : « الهی شکر ،

    که امروز خواهر وبرادرمان جمع هستند .»

    بعد روبه ما کرد وگفت :
    « من به زودی در راه خدا و انقلاب ، شهید
    می شوم مرا در بهشت زهرای فیروز آباد دفن
    کنید مقداری هم زمین دارم که پس از شهادتم
    بفروشید و بدهکاری های مرا بدهید ،واگر چیزی اضافه آمد ،
    برای همسر و دختر صغیرم هزینه کنید . »

    وقتی به او اعتراض کردیم و گفتیم : « این چه
    حرفی است که می زنید ؟ ! » گفت :
    « شهادت درراه خدا آرزوی من است
    و به زودی به آرزوی خودم خواهم رسید . »

    و درست در همان شب ، به آرزوی خودش رسید

    نقل از کتاب هزارو یک شب عاشقی


    (¯*~|♥|♥|♥~*¯) حکايت هاى عاشقى (¯*~|♥|♥|♥~*¯)



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    (¯*~|♥|♥|♥~*¯) حکايت هاى عاشقى (¯*~|♥|♥|♥~*¯)


    خوابهای روشن 1

    مادر شهید می گفت :
    « یک شب حمید به خوابم آمد ،
    دیدم لباس نیم دار و سفیدی پوشیده است !
    جلو آمد و سلام کرد ،
    گفتم : « مادر این چه لباسی است که پوشیده ای ؟! »

    گفت : « مادر کاری به این لباس نداشته باش ،
    فقط نماز بخوان و برو آجیل مشکل گشا
    بگیرو بین مردم پخش کن ! »
    گفتم : « مگر چه شده ؟! »
    چیزی نگفت و رفت .

    فردای آن شب آجیل مشکل گشا در دستم بود
    وداشتم به خانه می آمدم که خبر
    شهادت حمید را به من دادند .

    همان موقع فهمیدم که دیشب حمید
    می خواسته خودش این خبر دردناک را به من بدهد ،
    ولی نتوانسته بود و به همین خاطر چیزی نگفته
    و رفته بود» .





    نقل از کتاب هزارو یک شب عاشقی

    (¯*~|♥|♥|♥~*¯) حکايت هاى عاشقى (¯*~|♥|♥|♥~*¯)


  4. تشکرها 2


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    (¯*~|♥|♥|♥~*¯) حکايت هاى عاشقى (¯*~|♥|♥|♥~*¯)



    پیشانی بند سبز


    یک روز صبح زود پدر شهید می خواست به جبهه
    برود که شهید یکباره از خواب بیدار گفت :
    « می خواهی مرا تنها بگذاری و بروی ؟! »

    بعدهم وسائلش را جمع کرد و همراه پدر
    عازم جبهه شد و در آنجا هم فرمانده شان به
    هر کدام ، یک پیشانی بند سرخ یا سبز می دهد
    که به همه پیشانی بند سرخ می رسد
    الا شهید که سهم او یک پیشانی بند سبز می شود .


    وقتی که فرمانده متوجه این قضیه می شود ، او را
    غرق بوسه می کند و می گوید :
    « تو شهید می شوی !بگذار پدرت به جبهه برود ...
    اما تو فعلا ً نرو !»

    شهید نمی پذیرد و می گوید :
    « هر کس به سهم خودبه جبهه می رود
    و من افتخار می کنم که در این راه
    پرافتخار به شهادت برسم .»
    او به این افتخار نایل شد و به دیدار معبود خود شتافت .

    نقل از کتاب هزارو یک شب عاشقی


    (¯*~|♥|♥|♥~*¯) حکايت هاى عاشقى (¯*~|♥|♥|♥~*¯)

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۹۰/۰۱/۱۵ در ساعت ۰۳:۲۲

  6. تشکرها 2


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    451
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خوشا به حال عاشقان عارف فناي في الله
    خدايا ما را ببخش و بپذير


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    (¯*~|♥|♥|♥~*¯) حکايت هاى عاشقى (¯*~|♥|♥|♥~*¯)




    خبر از آينده


    در شب تولد عصر ( عج ) ، پدربزرگ شهید
    به اتاق ما آمد و گفت : « فرزند شما امشب به دنیا می آید
    و اسمش محمد هادی است ! »


    با توجه به او گفتیم : « از کجا می دانی که این طور
    مطمئن حرف می زنی ؟ »

    او گفت : « آقا امام زمان (عج ) فرموده است که نوه
    شما در شب تولد من به دنیا می آید و نامش
    محمدهادی است . او سعید است و به شهادت می رسد ؟ »

    همان طور که پدر بزگ شهید می گفت ، او در شب
    تولد امام عصر ( عج ) به دنیا آمد و نام او را
    محمدهادی گذاشتیم .

    بعدها محمدهادی که شهادت پیش از تولد در
    سرنوشت او نوشته بودند ، به آرزوی خودش رسید
    و با لبخند به دیدار معبود شتافت .

    نقل از کتاب هزارو یک شب عاشقی



    (¯*~|♥|♥|♥~*¯) حکايت هاى عاشقى (¯*~|♥|♥|♥~*¯)

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۹۰/۰۱/۱۶ در ساعت ۰۲:۵۶

  9. تشکر


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    (¯*~|♥|♥|♥~*¯) حکايت هاى عاشقى (¯*~|♥|♥|♥~*¯)




    راز بنده با خدا

    ساعت سه نیمه شب بود که شنیدم در طبقه بالای
    منزلمان صدایی می آید . وحشت زده بلند شدم و به خیال
    اینکه دزد آمده است ، به طبقه بالا رفتم .


    در تاریکی و روشن اتاق دیدم محمد دستهایش را به
    طرف آسمان گرفته و با خلوص عجیبی با خدا
    راز و نیاز می کند .


    چیزی نگفتم و یواش از پله ها برگشتم پایی و همان
    موقع به خودم گفتم : « این بچه دیگر مال من
    نیست ، مال خداست ؟ »


    صبح یکی از اقوام به منزل ما آمد و گفت :
    « ناراحت نباش که اگر دختر نداری ، محمد دلسوزت است »
    گفتم : « محمد دلسوز است ... مومن است ...
    اهل نماز شب است ... » همین که این مطلب را گفتم ،
    متوجه شدم که حالت چهره محمد تغییر کرد و در هم شد
    ولی چیزی نگفت ،

    بعد که مهمانمان رفت ، گفت :
    « مامان ، مگر نمی دانی نماز شب رازی بین بنده و خداست ؟
    چرا گفتی ؟! »


    نقل از کتاب هزارو یک شب عاشقی


    (¯*~|♥|♥|♥~*¯) حکايت هاى عاشقى (¯*~|♥|♥|♥~*¯)



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود