جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ╫ *╫ فرمانده شهيدمحمّد رضا اسحاق زاده ╫ *╫

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89

    ╫ *╫ فرمانده شهيدمحمّد رضا اسحاق زاده ╫ *╫




    ╫ *╫ فرمانده شهيدمحمّد رضا اسحاق زاده ╫ *╫╫ *╫ فرمانده شهيدمحمّد رضا اسحاق زاده ╫ *╫╫ *╫ فرمانده شهيدمحمّد رضا اسحاق زاده ╫ *╫

    فرمانده شهيد اسحاق زاده

    ╫ *╫ فرمانده شهيدمحمّد رضا اسحاق زاده ╫ *╫

    نام و نام خانوادگى: محمّد رضا اسحاق زاده
    نام پدر: محمّد

    تاريخ و محلّ تولّد: 1/4/1341، قلعه‏نى

    تاريخ شهادت: 3/12/1364

    محلّ شهادت: منطقه‏ى عمليّاتى والفجر 8 (فاو)

    آخرين سمت: فرمانده‏ى گردان حضرت معصومه (س)


    محمّد رضا اسحاق زاده ـ فرزند محمّد ـ در اوّل تير ماه سال 1343 ـ مصادف با روز عيد سعيد غدير ـ در روستاى قلعه‏نى از توابع شهرستان تربت حيدريّه چشم به جهان گشود.
    مادرش مى‏گويد: «قبل از او پسر ديگرى به نام رضا داشتيم كه فوت كرد.
    نام اين پسر را به نام امام رضا(ع)، محمّد رضا گذاشتيم. و در 2 سالگى گوسفندى براى او عقيقه كرديم.»
    او در خانه مايه‏ى خير و بركت بود. به مكتب خانه رفت و قرآن را ياد گرفت. بسيار فعّال و پر جنب و جوش بود؛ خستگى را احساس نمى‏كرد.
    چون در خانواده‏اى مذهبى بزرگ شده بود، در خردسالى علاقه‏ى خاصى به مسجد داشت. با وجود سنّ كم مكبّر بود و بعدها مؤذّن شد.
    تحصيلات ابتداى را بين سال‏هاى 1350 تا 1357 در مدرسه‏ى ابتدايى قلعه‏نى به پايان رساند.
    پدر شهيد مى‏گويد: «روزى گفت: پدر، ما يك معلّم داريم كه ما را منحرف مى‏كند. حرف‏هاى ناشايست مى‏گويد. گفتم: به معلّم‏هاى ديگر بگو اين معلّم را بيرون كنند. بعد با كمك چند تن از دانش‏آموزان آن معلّم را از مدرسه بيرون كردند.»
    پس از گذراندن دوره‏ى راهنمايى در مدرسه‏ى شهيد ناصرى تنها توانست يك سال از دوره‏ى متوسطه را در دبيرستان شهيد صابريان به اتمام برساند.
    قبل از انقلاب رساله‏ى امام را براى جوانان و مردم مى‏خواند.
    او در اين دوران متصّدى و بانى كتابخانه‏ى وليعصر ـ اولين كتابخانه‏ى روستا ـ بود. و كتاب‏هاى نويسندگان را با همكارى آقاى حسينى تهيّه مى‏كرد.
    همزمان با اوج‏گيرى مبارزات مردم عليه رژيم منحوس پهلوى، محمدرضا علاوه بر تحصيل، در كنار مردم براى سر نگونى رژيم طاغوت فعّاليّت مى‏كرد. او از اوّلين كسانى بود كه در روستاى خود، با صداى (اللّه اكبر) ودادن شعار اقدام به جمع آورى جوانان و نوجوانان نمود.
    در راهپيمايى‏ها با جوانان شركت مى‏كرد و حتّى در كنار جادّه به راننده‏ى ماشين‏ها مى‏گفت، بگوييد: «مرگ بر شاه.»(9) در عبادت توفيق الهى داشت.
    دعايش مخلصانه و مناجاتش عاشقانه بود.
    در مراسم مذهبى حضور مى‏يافت. اوقات فراغت را با تلاوت قرآن سپرى مى‏كرد. و تا حد امكان روزهاى دوشنبه و پنج شنبه روزه مى‏گرفت.
    برادرش مى‏گويد: «در فصل بهار يك شب براى آبيارى زمين رفته بوديم. مدّتى مشغول كار بوديم كه متوجّه شديم شهيد در كنار ما نيست.
    در جستجوى او بوديم، ناگهان ديدم او مشغول نماز شب و راز و نياز است.»


    ╫ *╫ فرمانده شهيدمحمّد رضا اسحاق زاده ╫ *╫

    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)



  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89





    او به نماز شب بسيار مقيّد بود. هر وقت براى نماز شب بيدار مى‏شد چراغ را روشن نمى‏كرد تا بقيّه‏ى خانواده از خواب بيدار نشوند.
    پس از پيروزى انقلاب اسلامى در سال 1359، عضو سپاه پاسداران شهرستان قم گرديد. شش ماه درقم به عنوان بسيجى بود و بعد از آن عضو رسمى سپاه شد.
    مدّتى بعد با خانم عشرت ايل بيگى ازدواج كرد. كه ثمره‏ى 4 سال زندگى مشترك آن‏ها تنها يك دختر به نام زينب است، كه در 26 دى ماه سال 1362 متولّد شد. شهيد خوشحال بود كه نام دخترش را به نام قهرمان كربلا «زينب» گذاشته است .
    همسرش مى‏گويد: «شرط او براى ازدواج اين بود كه گفت: من پاسدار هستم و ممكن است حتّى يك ساعت هم نتوانم نزد شما باشم. و چون من از خانواده‏ى مذهبى بودم شرط او را قبول كردم.»
    اعتقاد محمّد رضا به گونه‏اى بود كه به همسرش تأكيد مى‏كرد بدون وضو به فرزندش شير ندهد.
    همسر ايشان مى‏گويد: «به مدّت يك ساعت نماز شب مى‏خواند. طورى عمل مى‏كرد كه كسى متوجّه نشود.حتّى من از خواب بيدار نشوم.

    يك شب كه او براى نمازشب بيدار شده بود، صدايى بلند شد كه من با شنيدن صدا از خواب بيدار شدم و به دنبال او دويدم كه او را بيدار كنم. امّا او از پشت پرده بيرون آمد و من تعجّب كردم. به من گفت: حالا كه متوجّه شدى .مى‏توانى وضو بگيرى و نماز شب بخوانى. بعد از اين هيچ گاه تو را بيدار نمى‏كنم، اگر مايل بودى خودت بيدار شو.»
    با شروع جنگ تحميلى به جبهه‏هاى حق عليه باطل رفت. رفتن به جبهه را وظيفه‏ى شرعى خود مى‏دانست؛ چون دستور امام بود.

    ومى‏گفت: «ان شاءاللّه در جنگ پيروز مى‏شويم.»
    او در جبهه عهده‏دار مسئوليّت‏هاى مختلفى از جمله: فرمانده‏ىگروهان، مسئول انتظامات، مسئول پاسگاه و مسئول ستاد مقاومت شهرى بود.
    در لشكر على ابن ابيطالب(ع) فرمانده‏ى گردان حضرت معصومه (س) بود.
    همچنين عضو اداره‏ى اطلاعات بودو فعّاليّت تبليغاتى نيز مى‏كرد.
    وقتى از شهيد سؤال مى‏شد: «چرا جلوى دوربين نمى‏آيى؟»مى‏گفت: «اين با اخلاص انسان منافات دارد. من به جبهه مى‏روم براىرضاى خدا.»
    او گرايش خاصى به افكار شهيد مطهّرى داشت و كتاب‏هاى آيت اللّه مكارم و آقاى سبحانى را مطالعه مى‏كرد.
    همسر شهيد از آخرين ديدارش مى‏گويد: «هر موقع كه او به جبهه مى‏رفت، دختر كوچكم گريه مى‏كرد. آخرين مرتبه كه به جبهه رفت وخداحافظى كرد. صورت دخترش را بوسيد. هنوز فرصت بود كمى بنشيند كه دخترم به او گفت: بابا برو.

    شهيد اشك در چشمانش حلقه زد. به من گفت: اين بچّه احساس مسئوليّت مى‏كند و تو ناراحتى. به اوگفتم: من ناراحت نيستم، چون تازه آمدى و هيچ وقت در منزل نيستى.كمى حالا بنشين،
    ان شاءاللّه جنگ به سلامتى تمام مى‏شود.
    وقتى ازدر خارج شد، مادرم پشت سر او آب ريخت. با يك حالت خاصى برگشت ونگاه كرد كه من در همان حال به زمين نشستم و گفتم:رضا!صورتت را برگردان گفت: چرا؟ گفتم: ديگر بر نمى‏گردى. گفت:بادمجان بم آفت ندارد.»
    محمّدرضا اسحاق زاده در تاريخ 3/12/1364 در منطقه‏ى عمليّاتى والفجر 8 (فاو) ـ كه فرماندهى گردان حضرت معصومه (س)رابه عهده داشت ـ بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد.

    ╫ *╫ فرمانده شهيدمحمّد رضا اسحاق زاده ╫ *╫

    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)



  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89





    پيكرمطهر ايشان پس از حمل به زادگاهش، در بهشت شهيد محمّدى روستاى قلعه‏نى به خاك سپرده شد.
    شهيد در وصيّت نامه خود به خواهرانش اين چنين مى‏گويد:
    «پيرو راه حضرت زينب (س) باشيد.

    و مثل او كه در مقابل دشمنان اسلام ايستاد و صبر كرد، باشيد.

    جهاد زن، خوب شوهردارى كردن است. تنها وصيّتى كه مى‏كنم،كتاب‏هايى كه درباره‏ى زندگى فاطمه‏ى زهرا(س) و زينب كبرى(س) نوشته شده است مطالعه كنيدوعمل نماييد.»به همسر خودش مى‏گويد: «با تواى زينب گونه زمان همسرم،نمى‏دانم چگونه باشما سخن بگويم.

    اگر بگويم كه همسر با وفايى بودم، كه نمى‏توانم.
    چون بعد از هفت روز ازدواج، تو را تنها گذاشتم و رفتم به جبهه.ولى اسلام به ما احتياج داشت و دارد. همسرم دختر مراخوب تربيت كنيد و به مسايل اسلامى آشنا سازيد.»

    همچنين مى‏گويد: «اين است كه از ميان تمام رنگ‏ها ،رنگ سرخ را و از ميان انواع مرگ‏ها، مرگ سرخ را و از تمام باغ‏ها، گلزار شهدا راواز ميان گل‏ها، گل لاله را انتخاب كنم، به دخترم بگوييد كه پدرت كجا رفت و براى چه هدفى به شهادت رسيد.»
    و در جايى ديگر به مردم مى‏گويد: «اگر شما امروز به جنگ نرويد و فرار كنيد. هرگز در آخرت در امان نخواهيد بود.

    مسلّم بدانيد كه فراراز جنگ خشم الهى و سرافكندگى دايمى و ننگ ابدى را در پى خواهدداشت.»
    --------------------------------------------------------------------------------
    بخش حريم رضوي
    ╫ *╫ فرمانده شهيدمحمّد رضا اسحاق زاده ╫ *╫

    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)



  7. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود