صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: معرفت شناسی، ذهن، و وحی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    15
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    معرفت شناسی، ذهن، و وحی




    سلام به دوستان قرآنی
    من دانشجوی فلسفه هستم و زمینه تخصصی ام فلسفه ذهن می باشد. خواهشا تمام مطلب را بخوانید و بعد سراغ سوالم بروید، ممنون میشم.
    یکی از چالش های اصلی فیلسوفان ذهن حتی در حال حاضر ارائه توجیهی برای وجود تجربه های ذهنی است، به طور مثال تفکر درباره یک سیب، احساس درد، خوشحالی، ترس، و .... . این ها همه حالات درونی ای هستند که به قول غربی ها subjective اند و مستقیما ظهور برونی ندارند. عدم ارائه توجیه مناسبی برای این امر منجر به ارائه نظریاتی مانند behaviorism و eliminative materialism شده است که در حال حاضر مدافعان جدی ای هم دارد.
    یکی از خصوصیات این تجربه ها همان طور که عرض کردم عدم مشاهده مستقیم آنها توسط افراد غیر از فرد تجربه کننده است. به طور مثال شما ترس رو می توانید در چهره فرد ببینید اما نمی توانید از آن"تجربه درونی حس ترس اون فرد" رو به طور قطعی نتیجه گیری کنید، ممکنه که اون فرد یک نمایش دروغ رو اجرا کنه. حتی علوم تجربی هم از اثبات وجود تجربه خاص درونی عاجزند. دانشمندان صرفا می توانند بر اساس تجربه بگویند که "تجربه احساس ترس" با فلان حالت مغز رابطه یک به یک دارد(science of correlations) که در تجربه نشان داده که از ضعف جدی برخوردار است زیرا مشاهده شده که دو حالت مختلف از مغز(یا حتی بیشتر) با احساس ترس فرد رابطه دارند. بنابراین دانشمندان هم نمی توانند تجربه درونی خاصی رو با فرآیند خاصی از مغز مرتبط کنند. این امر حتی در حالت کلی هم پیش می آید، منظورم خود آگاهی است، نمی توان اثبات کرد که مثلا آقای x این تجربه درونی که آگاهی نام دارد را تجربه می کند. تمام افراد غیر از آقای x قادر به اثبات وجود حالت ذهنی خاصی در آقای x نیستند.
    حالا سوال من این است، در مورد مسئله وحی شما چطور می توانید اثبات کنید که فرد خاصی چنین تجربه درونی را تجربه کرده است؟ ممکنه فردی که ادعای وحی می کنه ماشینی باشه که توسط موجوداتی بسیار پیشرفته ساخته شده که قادر به انجام امور خارق العاده و بیان مطالب عمیقی باشد اما تجربه درونی "خودآگاهی" را تجربه نکند، چه برسد به تجربه درونی "وحی".




    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث کلامي



    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۲/۱۹ در ساعت ۲۳:۳۹

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب

    مطالبي كه حضرت عالي مطرح فرموديد ربطه به وحي ندارد ؛ احساس ترس و خوشحالي و ... هيچ سنخيتي با وحي ندارند براي اينكه شمه اي از حقيقت وحي را بچشيم مطالبي عميق در اين رابطه عرض مي كنيم: ( با توجه به اينكه فرموديد دانشجو هستيد انشاء الله با كمي تأمل مطالب خوبي دريافت خواهيد كرد)

    پديده وحي از اموري است كه دستيابي به آن براي انسان‌هاي عادي مقدور نيست، بلكه پي بردن به اسرار اين شعور مرموز تنها براي برخي از انسان‌ها كه خود گيرندة آن كه همان پيامبران بزرگ هستند و يا كساني كه توسط انبيا دستگيري شده‌اند؛ مانند اولياي الهي، امكان‌پذير است . اين از لطايف معارف الهي و از اسرار حقايق ديني است كه ديگران نمي‌توانند از طريق كشف و شهود و راه‌هاي علمي از اين لطيفة الهي مطلع شوند. تنها كامل‌ترين و برترين اوليا كه شاخص‌ترين و برجسته‌ترين آنها پيامبر اسلام است از چنين استعداد و قوه‌اي برخوردار است و مي‌تواند وحي را به نحو كامل دريافته و تلقي كند و بشناسد. پس از آن حضرت، اوليا و اهل معارف با مدد آن حضرت مي‌توانند از اسرار وحي آگاه شوند؛ چرا كه مشاهده اين حقيقت تنها با وصول به عالم وحي و خروج از عوالم امكان تحقق مي‌يابد.

    بی گمان وحي در اسلام دارای اهميتي بنيادي است آنگونه كه تمام جنبه هاي ديگر اين دين بستگي تامي با برداشت وتلقي ما از وحي دارد.بدين ترتيب ، تبيين ما از حقيقت و ماهيت وحي اهميتي حياتي پيدا مي كند.طرحي كه براي اين تحقيق در نظر گرفته شده شامل چند مرحله است: در مرحله نخست تبيين هايي كه به نظر با كاستي هايي مواجه بوده است را مطرح و به ارزيابي شده است. تبيين فلسفي از ماهيت وحي وديدگاه تجربه ديني از اين جمله اند. در مرحله بعد ديدگاه متکلمان ونيز آن چه از آيات قرآن و روايات ائمه معصومين علیهم السلام بر مي آيد مطرح خواهد شد. در اين قسمت ، تبيين ماهيت وحي بر اساس مباني فلسفي آورده شده است که برخی فیلسوفان مسلمان همچون فارابی ، ابن سینا،حکیم لاهیجی وملا صدرا ارائه کرده اند.

    تبيين فلسفي از ماهيت وحي

    تبيين فلسفي از ماهیت وحي ، بر اساس قدرت قوه خیال و قوه ناطقه در نفس پیامبرو در قالب ارتباطی خاص با عقل فعال به تصویر کشیده می شود. برای آگاهی تفصیلی از این دیدگاه ، آن را در ضمن عناوین ذیل بررسی می کنیم.

    1. پيش فرضها

    برای بررسی هر موضوعی ، ابتدا باید به سراغ اصولی رفت که آن موضوع بر اساس آنها پایه ریزی شده است . این موضوع نیز از قاعده فوق مستثنا نیست ؛ بنا براین بیان اجمالی موضوعات ذیل ضروری به نظر می رسد:

    ادامه دارد ...





  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    1-1. هستی شناختی

    در بعد هستي شناختي قاعده « الواحد » حكم مي كرد كه از علت واحد جز معلول واحد صادر نمي شود بر اساس اين قاعده چگونگي صدور كثرت (جهان هستي) از وحدت (ذات خداوند) در قالب نظريه « عقول عشره » و« افلاك نه گانه» تبيين مي شد . بسان فيلسوفان يوناني، فلاسفه مسلمان نيز اين عقول راصور علميه اي مي دانستند كه جوهر وحقيقت آنها « علوم ابداعي» است با اين تفاوت كه در فلسفه ي اسلامي اين عقول بر ملائكه در اصطلاح شريعت تطبيق مي گرديد[1]. آخرين عقل از اين ميان ، عقل فعال ناميده مي شد و از جمله وظايف او ايصال انسان به سعادت نهايي اش تلقي مي گرديد[2].

    2-1. معرفت شناختی

    اما در بعد معرفت شناختي تحصيل هر گونه صورت علمي بر افاضه و اشراق عقل فعال منوط دانسته مي شد به نحوي كه عقل بي افاضه و اشراق او قادر بر تعقل نبود همچون چشم كه بي نور خورشيد قادر بر رويت هيچ چيزنيست[3].

    3-1. نفس و قواي آن

    نفس انساني را چند دسته از قواي مختلف ياري مي رساند از اين ميان سه قوه تحريكيه ، مدركه وعاقله نقشي برجسته تر را به خود اختصاص مي دادند . شهوت وغضب و اراده اركان قوه تحريكيه را تشكيل مي دادند و مدركه به دو دسته ظاهري وباطني تقسيم مي شد . قواي ظاهري عبارت بودند از حواس پنجگانه و ادراك باطني اين قوا را شامل مي شد: حس مشترك ، خيال يا متخيله ، وهم ، حافظه[4].

    خيال يا متخيله قوه اي بود كه صور حسي را پس از اينكه ادراك حسي به پايان مي رسيد، در خود نگاه مي داشت واين توانايي را داشت كه در آنها دخل و تصرفاتي انجام دهد[5].

    قواي عقلاني نيز به دو دسته عملي و نظري تقسيم مي شد . عقل عملي تشخيص بايد ها ونبايد ها را به عهده داشت وبراي عقل نظري نيز مراتبي در نظر گرفته مي شد كه عقل نظري در اين مراتب و مراحل به تدريج از قوه به فعل در مي آمد . اولين مرتبه عقل هيولاني ناميده مي شد . در اين مرتبه عقل به صورت هياتي در ماده تصوير مي شد كه در عين خالي بودن از هر گونه رسوم وصور معقولات استعداد پذيرش آنها را در خود دارد[6].

    عقل هيولاني به مدد عقل فعال وافاضه واشراق او به عقل بالملكه تبديل مي شد كه در آن عقل بر معقولات اولي دست مي يافت[7].اين مرتبه خود مقدمه اي محسوب مي شد براي مرتبه سوم كه موسوم بود به عقل بالفعل . عقل بالفعل به نفس اين امكان را مي داد تا از قياس وحدود براي دستيابي به علوم اكتسابي استفاده كند[8]. سرانجام عقل انساني با عقل فعال متحد گشته به مرتبه عقل مستفاد نايل مي آمد. مرتبه اي كه در آن عقل قادر به تعقل تمام صورتها بود و برمعارف موجود در عقل فعال، يكسره دست مي يافت[9].





  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    2- تحليل رويا

    فارابي و ابن سينا ، روياهاي صادقه را حاصل عملكرد قوه متخيله مي دانستند . توضيح اينكه: قدرت محاكات از جمله توانايي هاي متخيله برشمرده مي شد . به مدد اين توانايي ، متخيله، به خصوص آن هنگام كه از بند قواي حسي رها مي شد (حالت خواب) مي توانست به حكايتگري از آنچه در ساير قواي بدن مي گزرد بپردازد[10]. از جمله اموري كه قوه متخيله از آنها حكايت مي كرد افاضات عقل فعال بود كه در آنها گاها خبرهايي از آينده و امثال اين علوم وجود داشت. البته فعاليت قوه متخيله چنانكه گذشت تنها در قلمرو صور حسي ممكن مي نمود، لذا آنجا كه عقل فعال علوم غير حسي و عقلاني محض را به قوه ناطقه ويا به خود او افاضه مي كرد ، متخيله آن علوم را تبديل به صور حسي متناسب نموده ، بدين سان از معقولات افاضه شده حكايتگري مي نمود[11].

    فلاسفه اسلامي اين امكان را نيز مطرح مي كردند كه ممكن است متخيله در بعضي افراد به حدي قوي باشد كه حتي در آن حالت كه در بند قواي حسي است(حالت بيداري) بتواند چنين اموري را انجام دهد[12].

    3- ويژگيهاي نفس نبوي

    پيامبران سه تفاوت عمده با ديگر مردم داشتند نخست آنكه علمي فرا بشري(علم لدني )داشته عالم به بسياري از اسرار هستي بودند، ديگر اينكه قادر بر معجزه بودند وبالاخره اينكه حاملان وحي الهي تلقي مي شدند.بر اين اساس نفس نبوي بايد سه خصوصيت را درخود داشته باشد:

    نخست كمال قوه ناطقه : قوه ناطقه در پيامبر بايد به كاملترين حد ممكن ، موجود باشد تا بتواند حقايق و معارف را از لوح محفوظ ( كه در تفاسير فلسفي منطبق با عقل فعال قلمداد مي شد ) و ملائكه دريافت دارد[13]. نظريه فارابي در اين باب اين امر را به ذهن متبادر مي كرد كه بايد پيامبر نيز همچون ساير مردم براي رسيدن به مرحله كمال عقلاني ، مراحل تدريجي سير عقلي را طي كند، نظريه اي كه از آن كم وبيش بوي اكتسابي بودن مقام نبوت به مشام مي رسيد.براي حل اين معضل ابن سينا نظريه حدس را مطرح كرد وتوضيح داد كه چگونه ممكن است كسي به خاطر برخورداري از قوه حدسي قوي ،حد وسط را در هر گزاره اي تشخيص دهد[14].

    ملا صدرا وبه تبع او پيروان حكمت متعاليه نيز در اين مورد با اسلاف خود همداستان بودند[15]. به اعتقاد ملا صدرا آنچه جوهره نبوت ر اتشكيل مي دهد اشتداد قوه عقلاني پيامبر است . اشتدادي كه پيامبر را از رديف انسانهاي عادي فراتر برده در كنار ملائك مي نشاند[16].تفاوت ملا صدرا و پيروان او در نقشي بود كه براي اين قوه در دريافت وحي قائل بودند . فارابي وابن سينا در جريان دريافت وحي نقشي براي قوه ناطقه قائل نبودند وكمال قوه ناطقه را نيز تنها براي توجيه علم غير متعارف پيامبران مطرح مي كردند به خلاف ملا صدرا و پيروان او كه در جريان دريافت وحي نيز نقش محوري را به قوه ناطقه مي دادند واورا دريافت كننده وحي از عقل فعال قلمداد مي كردند[17].

    دوم كمال قوه تحريكيه : اين ويژگي با توجه به دومين تفاوتي كه ذكر شد ، لحاظ شده است. اراده پيامبر بايد به قدري قوي باشد كه نه تنها در نفس پيامبر فعال ما يشاء باشد ، بلكه حتي در عالم خارج نيز بتواند هر دخل و تصرفي ر اكه خداوند اذن به آن داده باشد ، انجام دهد[18]. فلاسفه با تمسك به اين ويژگي چگونگي وقوع معجزات را از جانب پيامبران توجيه مي كردند.

    سوم كمال قوه خيال : سوالي كه در اين قسمت براي فلاسفه مسلمان مطرح بود اين گونه قابل طرح است : چگونه مي توان وحي را حاصل اتصال نفس پيامبر با عالم ملكوت و نتيجه آن را انتقال معارف آسماني دانست ودر عين حال ادعاي پيامبر را مبني بر ديدن فرشته وحي وشنيدن آيات قرآن در ضمن وحي ، تصديق كرد؟ اگر وحي در پي اتحاد نفس پيامبر با عقل فعال صورت مي گيرد، معارفي نيزكه در اين ضمن به پيامبر منتقل مي شود بايد ماوراي حس وماده باشد.

    پاسخ به اين سوال فلاسفه مسلمان را واداشت تا پاي عنصر ديگري را نيز به عرصه وحي داخل كنند . آن عنصر عبارت بود از قوه خيال . قوه خيال در پيامبر بايد به حدي قوي باشد كه بتواند معقولات افاضه شده از جانب عقل فعال يا ذات الهي را دريافت نموده ، تبديل به صور حسي متناسب با آن نمايد[19]. فاربي، فيلسوف را در واجد بودن كمال نفس ناطقه با پيامبر مشترك مي دانست وكمال قوه خيال را به عنوان يكي از امتيازات نبي بر فيلسوف معرفي مي كرد ، امتيازي كه به پيامبران اين شايستگي را مي داد تا محمل وحي الهي واقع شوند[20].

    فارابي وابن سينا با اين بيان نقش محوري را به قوه خيال مي دادند وهمين قوه بود كه بلاواسطه معارف وحياني را در يافت مي كرد وآنها را تبديل به صور حسي مي نمود . ملا صدرا اين بيان را نپذيرفت و نقش محوري را به قوه ناطقه محول كرده نقش خيال را در حد تبديل آن معارف به صور حسي تنزل داد.

    چه كوشش فلاسفه را قرين موفقيت بدانيم وچه مدعي شكست آن باشيم , به اعتقاد من مشكلي كه فلاسفه را واداشت تا چنين تبييني از نزول وحي ارائه كنند ،‌ تنها مربوط به آنان نمي شود . ما به عنوان يك مسلمان پذيرفته ايم كه آنچه در سنت اسلامي به نام ملك خوانده مي شود واجد حقيقتي غير مادي ومجرد است پس چگونه است كه گاه انسانهايي كه ما ايمان به صداقت آنها داريم ادعاي ديدن آنها را به چشم سر وهمراه با هيأتي مادي مي كنند ؟





  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    4- چگونگي نزول وحي

    وحي در برداشت فلسفي همان دريافت معارف از عقل فعال تلقي مي شد، حال ا‌ين دريافت چه توسط قوه ناطقه صورت بگيرد وچه توسط قوه خيال ،‌ مشكل چگونگي تبديل معارف غير حسي دريافت شده به صور حسي ديداري وگفتاري است . در اين مرحله بود كه نوبت به قوه خيال مي رسيد تا وظيفه خويش را به انجام برساند. وظيفه اي كه عبارت بود از پوشاندن لباس صور محسوس به معقولات افاضه شده ومجرد از هرگونه صورت حسي[21]. متخيله به همين مقدار بسنده نمي كرد بلكه به نحوي معقولات مبدل شده به صور حسي را به قواي حاسه منتقل مي كرد و اين انتفال به گونه اي بود كه قواي حاسه منفعل گشته همان اثري در آنها حادث مي شد كه در هنگام ادراك حسي شي خارجي در آنها به وجود مي آمد. مثلا متخيله قسمتي از اين معقولات را به فرشته اي تبديل كرده آن را در چشم مرتسم مي كرد به نحوي كه اگر چشم واقعا فرشته اي را مي ديد همين اثر واقعا در او مرتسم مي شد[22].

    نه تنها چشم از متخيله منفعل گشته در وي اين صور مرتسم مي شد بلكه رسوم اين صور از چشم هم عبور كرده در فضاي خارجي اطراف چشم هم همان تغييراتي را به وجود مي آورد كه اگر فرشته اي خاجي حضور مي داشت آن تغييرات ايجاد مي شد . اينگونه بود كه پيامبر گويي فرشته اي را مي ديد كه در برابر او ايستاده آيات قرآن را بر او مي خواند. اين انعكاسهاي ايجاد شده در اطراف چشم، دوباره مسير رفته را باز مي گشت : از محيط اطراف چشم به خود چشم ، از آنجا به حس مشترك وسپس به قوه خيال . در پي چنين فرايندي بود كه پيامبر ادعا مي كرد كه فرشته وحي را ديده است[23]. ادعايي كه نمي توان آن را انكار كرد چرا كه به راستي او فرشته اي را ديده است، هرچند اين فرشته بازتاب انعكاسهايي است كه از درون خود پيامبر برخاسته است اما اين انعكاسها نيز منشائي ماورائي دارد .آنچه كه باعث شده چنين فرايندي براي پيامبر رخ دهد واو چنين اموري را ببيند وبشنود به واسطه اشراقي است كه عقل فعال يا خداوند بر پيامبر داشته است . پس به اين اعتبار است كه مي توان گفت اين خداوند است كه چنين اموري را به او نمايانده وچنين سخناني را به او شنوانده است. فاعليت قواي پيامبر در طول فاعليت الهي و مجراي تحقق خواست اوست .

    فارابي چگونگي تبديل شدن معقولات افاضه شده از جانب عقل فعال را به آيات شنيداري نيز بر همين منوال مي دانست . چنانچه ابن سينا نيز تبييني از همين دست ارائه مي داد[24].

    اشكالي كه معمولا دراين قسمت مطرح مي شود اين است كه با اين نظريه ، درجه نبي از فيلسوف پايين تر خواهد بود چرا كه فيلسوف معارف خويش ر ا بواسطه قوه ناطقه وعقل ،از عقل فعال دريافت مي دارد ونبي به واسطه قوه خيال . اما اين اشكال به عقيده نگارنده وارد نيست زيرا اولا: دانستيم نبي و فيلسوف در داشتن كمال قوه عقلاني با يكديگر برابرند وپيامبر بواسطه ساير كمالات خويش از جمله كمال قوه خيال برتري و امتيازي نسبت به فيلسوف دارد ثانيا: اين سخن كه اتصال با عقل فعال توسط قوه متخيله انجام مي گيرد و هر دو مرحله دريافت معارف وحياني و تبديل آنها به صور حسي توسط اين قوه انجام مي شود راي همه حكمايي كه در اين باب نظريه پردازي كرده اند نيست.

    در پايان ذكر اين نكته نيز ضروري به نظر مي رسد كه از ديدگاه حكماي مسلمان آن چه خيال به عنوان بازتاب معارف وحياني از ميان صورتهاي حسي گوناگون موجود در خزانه اش بر مي گزيند ، مناسب ترين صورتها براي آن معارف است[25]. پس نمي توان گفت كه صورت حسي ديگري وجود داشته كه از صور انتخاب شده ، تناسب بيشتري با آن معارف دارد. آياتي كه به گوش پيامبر مي رسد و تصويري كه او از فرشته وحي در برابر خود مي بيند مناسبترين صور ممكن با آن معارف هستند. تنها تفاوت آنها با يكديگر در اين نكته است كه آن معارف كلي و مجرداند واين صورتها شبحي از آنها هستند كه به عنوان تمثل وجزئيت در متخيله مرتسم شده اند[26]. اگر چه كه اين سخن نوعي تنزل وعقب نشيني است اما به نظر مي رسد با توجه به قيود عالم ماده نسبت به عالم مجردات ما ناچاريم اين درجه از تنزل را لحاظ كنيم.





  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    5- سرشت و ماهيت وحي

    با توجه به آنچه تاكنون گفته شد وحي را مي توان گونه اي از تاثير وتاثر دانست. وحي از سويي فعل عقل فعال واز سوي ديگر، پذيرش وانفعال نفس پيامبراست. ابن سينا آن را از مقوله تاثير نفساني در نفساني ( وتاثر نفساني از نفساني ) مي داند و در تاييد گفته خويش به اين نكته استناد مي كند كه: وحي در حقيقت القاء خفي است از جانب آن امر عقلي به نفوس بشري مستعد اين القاء[27]. پس حقيقت وحي تاثير والقاء است نه معارفي كه در ضمن وحي منتقل مي شود . اما نبايد از اين سخن اين گونه برداشت كرد كه معارف وحياني به كلي خارج از حقيقت وحي به شمار مي روند ، چنانكه در تجربه ديني گفته مي شود (نظريه اي كه انشاءالله در قسمتهاي بعدي مطرح خواهد شد ) ، بلكه با توجه به اينكه حقيقت وحي القاء است و القاء ، ملقي را در بطن خود دارد وتضمنا دلالت برآن دارد ، مي توان پيام وحي را نيز داخل در حقيقت وحي دانست نه به عنوان امري عارضي وغير اصيل .

    6- گزاره‌اي بودن وحي فلسفي

    امروزه در باب ماهيت وحي سه ديدگاه مطرح است . ديدگاه گزاره اي ، ديدگاه تجربه ديني وديدگاه افعال گفتاري . اين سه نظريه هر يك در مورد چگونگي دريافت وحي قالبي را پيشنهاد مي كنند. به نظر مي رسد تبيين فلسفي از ماهيت وحي تشابه زيادي با ديدگاه گزاره اي دارد چراكه چنانكه گذشت براساس ديدگاه فلاسفه ، آنچه پيامبر در جريان وحي دريافت مي دارد حقايقي به دور از هرگونه جزئيت و مستقل از هر گونه صورت حسي اند . مطابق با ديدگاه گزاره اي نيز وحي گونه اي از انتقال حقايق است .حقايقي كه از سنخ گزاره ها هستند. گزاره در اين كاربرد اعم از معني منطقي آن (قابليت اتصاف به صدق وكذب ) است. ويژگي ديگر گزاره در اين معني استقلال از زبان طبيعي است[28]. تقرير بزرگاني همچون شهيد مطهري از تبيين فلاسفه اين نكته را به ذهن متبادر مي كند كه ايشان نيز برداشتي گزاره اي از تبيين فلاسفه داشته اند . ايشان نظريه فلاسفه را اين گونه تقرير مي كند كه : روح پيامبر پس از صعود به عالم بالا معارفي را به صورت كلي و مجرد دريافت مي دارند واين معارف در ظرف وجود ايشان تنزل يافته لباس محسوسيت در بر مي كند وبه صورت مبصر و مسموع در مي آيد[29].

    شايد سخن ابن سينا در باب حقيقت وحي را نيز بتوان مويد اين نظر دانست . چنانكه گذشت وي حقيقت وحي را القاء معارف كلي ومجرد از جانب عقل فعال بر نفس پيامبر مي دانست ، حقيقت وحي از جانب او همين القاءاست و ساير اموري كه پس از آن انجام مي گيرد يعني تبديل شدن آن معارف به امور مبصر ومسموع خارج از حقيقت وحي قرار مي گيرد . اساس وحي القاء ونيز ملقي كه همان معارف در صورت كليت وتجرد خويش بوده اند به شمار مي رود.




  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پي‌نوشت‌ها

    [1] - فارابي ، ابو نصر ، فصوص الحكم ، انتشارات بیدار،چاپ دوم،1405(ق)،قم، ص 73

    [2] - فارابي ، ابو نصر، السياسه المدنيه ، ترجمه حسن ملكشاهي ،سروش چاپ اول ، 1376،تهران، ص 31

    [3] - فارابي ، ابو نصر، انديشه هاي اهل مدينه فاظله ، ترجمه سيد جعفر سجادي ،وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ،1379،تهران، ص 180

    [4] - ابن سينا الاشارات والتنبيهات ، همراه با شرح خواجه نصير،مؤسسه نعمان ،بیروت، صص 380-383

    [5] - همان ، ص 240

    [6] - ابن سينا ، مبد ومعاد،مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل شعبه تهران باهمکاری دانشگاه تهران،چاپ اول ،تهران ،1362، ص 154

    [7] - همان ، ص 67

    [8] - همان ، ص 68

    [9] - همان

    [10] - فارابي ، ابو نصر ، انديشه هاي اهل مدينه فاظله ، ص 190

    [11] - همان ، ص 192

    [12] - همان ، ص 195

    [13] - فارابي ، ابونصر ، فصوص الحكم ، ص 82

    [14] - ابن سينا ، مبدا و معاد، ص 115

    [15] - لاهيجي ، عبدالرزاق ، گوهر مراد،کتاب فروشی اسلامیه ،1377(ق)،تهران، ص 257

    [16] - سعيدي روشن ، وحي در اسلام و مسيحيت ،مؤسسه فرهنگی اندیشه،چاپ اول ، 1375،تهران ص 39 ، به نقل از مبدا ومعاد ملا صدرا ص 467

    [17] - لاهيجي ، عبدالرزاق ،‌گوهر مراد ، ص 208

    [18] - فارابي ، ابو نصر ، فصوص الحكم، ص 72

    [19] - ابن سينا ، الهيات نجات ، ترجمه سيد جعفر يثربي ،انتشارات فکرروز ،چاپ اول ،1377،تهران، ص 309

    [20] - فارابي ، ابونصر، انديشه هاي اهل مدينه فاظله ، ص 220

    [21] - همان ، ص 201

    [22] - همان ، ص 203

    [23] - همان

    [24] - ابن سينا ، مبدا ومعاد ، ص 118

    [25] - فارابي ، ابو نصر ، انديشه هاي اهل مدينه فاظله ، ص 196

    [26] - لاهيجي ، گوهر مراد ، 208

    [27] - قائمي نيا ، علي رضا ، وحي وافعال گفتاري ،زلال کوثر ،چاپ اول ،1381، قم، ص 143

    [28] - همان ، ص 39

    [29] - مطهري ، مرتضي ، مجوعه آثار،انتشارات صدرا،چاپ ششم،1380،تهران، ج 4، ص 415


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    159
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    17 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ما هرگز قادر به درک واقعیت وحی نیستیم زیرا فرایند فیزیکی و فیزیولوژیکی ان را نمیدانیم و همچنین به بلحاظ معرفت شناختی نیز قادر به درک ان نیستیم . پس چگونه میتوانیم بلحاظ مفهومی چنین حالتی را بپذیریم ؟

  11. تشکر


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط victoria نمایش پست
    ما هرگز قادر به درک واقعیت وحی نیستیم زیرا فرایند فیزیکی و فیزیولوژیکی ان را نمیدانیم و همچنین به بلحاظ معرفت شناختی نیز قادر به درک ان نیستیم . پس چگونه میتوانیم بلحاظ مفهومی چنین حالتی را بپذیریم ؟
    با سلام و عرض ادب

    مطالب بسيار عالي و مهمي در پست هاي پيشين طرح گرديد با مطالعه كامل مطالب به پاسخ پرسش خود خواهيد رسيد .
    تذكر : به لحاظ معرفت شناختي مي توانيم مراتب پايين وحي را ادراك كنيم .

    يا حق
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي

  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    495
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    31 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام و احترام

    مطالب که در این تاپیک مطرح شد حقیقتا موجب حیرت و ستایش این جانب شد. جا دارد از پرسشگر و پاسخگوی محترم برای ایجاد این تاپیک تشکر کنم.
    نحوه تمثل جبرئیل بر پیامبر همیشه برای بنده معمای بزرگی بوده. برای بنده همیشه سوال بود که عقل فعال که سر سلسله علل طولی عالم ماده است چگونه می تواند در قامت یک فرشته ملکی در عرض پیامبر بر او تمثل یابد. اما این که ادراک جبرئیل توسط پیامبر منشأ درونی دارد نه برونی جواب بسیار محکم و منسجمی به این معضل میباشد.

    در ادامه اشکالاتی را که در مورد بعضی از گزاره های مطروحه در بالا داشتم عرض میکنم. انشاءالله اگر پاسخگوی محترم صلاح دیدند به آنها پاسخ دهند.

    نخست كمال قوه ناطقه : قوه ناطقه در پيامبر بايد به كاملترين حد ممكن ، موجود باشد تا بتواند حقايق و معارف را از لوح محفوظ ( كه در تفاسير فلسفي منطبق با عقل فعال قلمداد مي شد ) و ملائكه دريافت دارد[13]. نظريه فارابي در اين باب اين امر را به ذهن متبادر مي كرد كه بايد پيامبر نيز همچون ساير مردم براي رسيدن به مرحله كمال عقلاني ، مراحل تدريجي سير عقلي را طي كند، نظريه اي كه از آن كم وبيش بوي اكتسابي بودن مقام نبوت به مشام مي رسيد.براي حل اين معضل ابن سينا نظريه حدس را مطرح كرد وتوضيح داد كه چگونه ممكن است كسي به خاطر برخورداري از قوه حدسي قوي ،حد وسط را در هر گزاره اي تشخيص دهد
    منظور از حد وسط در هر گزاره چیست؟ و این چه ربطی به کمال عقلانی دارد؟
    در پايان ذكر اين نكته نيز ضروري به نظر مي رسد كه از ديدگاه حكماي مسلمان آن چه خيال به عنوان بازتاب معارف وحياني از ميان صورتهاي حسي گوناگون موجود در خزانه اش بر مي گزيند ، مناسب ترين صورتها براي آن معارف است[25]. پس نمي توان گفت كه صورت حسي ديگري وجود داشته كه از صور انتخاب شده ، تناسب بيشتري با آن معارف دارد. آياتي كه به گوش پيامبر مي رسد و تصويري كه او از فرشته وحي در برابر خود مي بيند مناسبترين صور ممكن با آن معارف هستند. تنها تفاوت آنها با يكديگر در اين نكته است كه آن معارف كلي و مجرداند واين صورتها شبحي از آنها هستند كه به عنوان تمثل وجزئيت در متخيله مرتسم شده اند[26]. اگر چه كه اين سخن نوعي تنزل وعقب نشيني است اما به نظر مي رسد با توجه به قيود عالم ماده نسبت به عالم مجردات ما ناچاريم اين درجه از تنزل را لحاظ كنيم.
    اعتقاد بر این است که آیات قرآن الفاظی است که جبرئیل به پیامبر منتقل کرده است. حال اگر بپذیریم که (1) آن چه جبرئیل را بر پیامبر متمثل میکند قوه‌ی خیال پیامبر است، و (2) قوه‌ی خیال پیامبر در تخیل کردن متأثر از صور زبانی زبان عربی است که محصول بافت تاریخی و فرهنگی شبه جزیره عربستان است آن موقع ناچاریم که قبول کنیم که صورت مجرد وحی در هنگام تعین گزاره‌ای و لفظی، متأثر از محدودیت‌های زبانی مقصد وحی نیز می‌شود. نکته‌ای که دکتر سروش سال‌ها پیش مطرح کرد و مورد غضب بعضی از ناآگاهان قرار گرفت.

    با توجه به آنچه تاكنون گفته شد وحي را مي توان گونه اي از تاثير وتاثر دانست. وحي از سويي فعل عقل فعال واز سوي ديگر، پذيرش وانفعال نفس پيامبراست. ابن سينا آن را از مقوله تاثير نفساني در نفساني ( وتاثر نفساني از نفساني ) مي داند و در تاييد گفته خويش به اين نكته استناد مي كند كه: وحي در حقيقت القاء خفي است از جانب آن امر عقلي به نفوس بشري مستعد اين القاء[27]. پس حقيقت وحي تاثير والقاء است نه معارفي كه در ضمن وحي منتقل مي شود . اما نبايد از اين سخن اين گونه برداشت كرد كه معارف وحياني به كلي خارج از حقيقت وحي به شمار مي روند ، چنانكه در تجربه ديني گفته مي شود( نظريه اي كه انشاءالله در قسمتهاي بعدي مطرح خواهد شد)، بلكه با توجه به اينكه حقيقت وحي القاء است و القاء، ملقي را در بطن خود دارد وتضمنا دلالت برآن دارد، مي توان پيام وحي را نيز داخل در حقيقت وحي دانست نه به عنوان امري عارضي وغير اصيل .
    نتیجه منطقی تفکیک بین حقیقت وحی و قابلیت نفس پیامبر و قابلیت فضای فرهنگی مقصد (عنصر سومی که باید آن را بر اساس استدلالی که در پاراگراف قبل مطرح کردم پذیرفت)، عارضی بودن گزاره‌های وحی (قرآن) است. یعنی تعریض خصوصیات روحی و خلقیات پیامبر و فضای فرهنگی او بر حقایق مجرد وحی. که این خود یک درجه دیگر از تنزل وحی است.


    امروزه در باب ماهيت وحي سه ديدگاه مطرح است . ديدگاه گزاره اي ، ديدگاه تجربه ديني وديدگاه افعال گفتاري . اين سه نظريه هر يك در مورد چگونگي دريافت وحي قالبي را پيشنهاد مي كنند. به نظر مي رسد تبيين فلسفي از ماهيت وحي تشابه زيادي با ديدگاه گزاره اي دارد چراكه چنانكه گذشت براساس ديدگاه فلاسفه ، آنچه پيامبر در جريان وحي دريافت مي دارد حقايقي به دور از هرگونه جزئيت و مستقل از هر گونه صورت حسي اند . مطابق با ديدگاه گزاره اي نيز وحي گونه اي از انتقال حقايق است .حقايقي كه از سنخ گزاره ها هستند. گزاره در اين كاربرد اعم از معني منطقي آن (قابليت اتصاف به صدق وكذب ) است. ويژگي ديگر گزاره در اين معني استقلال از زبان طبيعي است[28]. تقرير بزرگاني همچون شهيد مطهري از تبيين فلاسفه اين نكته را به ذهن متبادر مي كند كه ايشان نيز برداشتي گزاره اي از تبيين فلاسفه داشته اند . ايشان نظريه فلاسفه را اين گونه تقرير مي كند كه : روح پيامبر پس از صعود به عالم بالا معارفي را به صورت كلي و مجرد دريافت مي دارند واين معارف در ظرف وجود ايشان تنزل يافته لباس محسوسيت در بر مي كند وبه صورت مبصر و مسموع در مي آيد[29].
    به نظر من نمی توان در باب کیفیت دریافت حقایق وحی به وسیله پیامبر حکم کلی صادر کرد. چگونه می توان به این قول قائل شد که پیامبر در تمامی لحظاتی که آیات بر او نازل میشده در شدیدترین حالت اتصال به عقل فعال بوده است؟ مثلا این خلاف تنزیه است که بپنداریم آیات حیض و نفاس در هنگام اتصال پیامبر به عقل فعال بر او نازل شده است! اساسا در تدوین احکام عملی چه نیازی به وحی است؟ لذا حکم معقول این است که هر آن چه در قرآن آمده وحی به معنای اخص آن نیست (یعنی القاء حقایقی از طرف عقل فعال بر قوه خیال پیامبر که گاه با تمثل جبرئیل بر او بوده و گاه بدون آن (البته ظاهرا این محل اختلاف است)). بلکه بسیاری از آیات قران صرفا احکام و گزاره هایی است که پیامبر با توجه به مأموریت سیاسی و اجتماعی خود آن ها را وضع کرده و در قرآن گنجانده است.
    دکتر سروش بر همین مبنا استدلال میکند که احکام عملی قرآن به هیچ وجه ابدی نیست. ماهیت متغیر جوامع، راه به احکام عملی ثابت و ابدی نمی دهد چرا این احکام غالبا متأثر از واقعیات اجتماعی و سیاسی یا به بیان دیگر بعد تاریخی وحی است که بر آن عارض شده اند. بدین ترتیب دکتر سروش قائل به تعطیل کردن احکامی مثل حکم سنگسار است که جزء ضروریات دین نمی باشد.

    منتظر نظرات شما در مورد تجربه نبوی هستم. به نظر من این نظریه بهترین توضیح از وحی می باشد. امیدوارم اگر انتقادی به این نظریه وارد هست آن را بشنوم.


    با تشکر فراوان از این تاپیک پربار
    ویرایش توسط Divine Love : ۱۳۹۰/۱۰/۲۹ در ساعت ۲۳:۵۲

    عرفان شرقی در غرب
    با پروفسور ویلیام چیتیک، استاد عرفان اسلامی در دانشگاه استونی بروک نیویورک آشنا شوید.
    http://williamchittick.mihanblog.com

    وبلاگ صورتکهای خدا

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۱۱/۲۰, ۱۷:۲۲
  2. انقلاب اسلامی، بارقه ای الهی
    توسط دايي حسن در انجمن انقلاب اسلامی
    پاسخ: 23
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۴/۰۲, ۱۱:۱۳
  3. انقلاب اسلامی، استمرار حركت انبیاء و ائمه(ع)
    توسط دايي حسن در انجمن انقلاب اسلامی
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۴/۰۱, ۱۱:۰۰
  4. پاسخ: 6
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۲/۱۰, ۱۳:۱۶

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود