جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: درباره ي مسئله حدوث قرآن توضيح دهيد.

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    94
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    درباره ي مسئله حدوث قرآن توضيح دهيد.




    درباره ي مسئله حدوث قرآن توضيح دهيد. ؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۲/۲۳ در ساعت ۱۹:۲۳

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    83 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط raze_shab نمایش پست
    درباره ي مسئله حدوث قرآن توضيح دهيد. ؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي
    با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست بزرگوار
    ارائه پاسخي كامل و جامع به اين سوال نيازمند ارائه مباحثي مفصل و طولاني است،لذا بنده در چند پست مطالبي خدمت شما عرض مي كنم،و اگر باز هم سوالي داشتيد بفرماييد بنده در خدمت شما هستم.

    بحث از قدیم بودن یا حادث بودن قرآن کریم،یکی از داغترین و مهمترین جریان های فکری و عقیدتی در طول تاریخ اسلام بوده که اوج آن در دوره امامت امام هادی(ع) بوده است.معتزله طرفدار مخلوق بودن قرآن بودند ودر مقابل اشاعره و اهل حدیث قائل به قدیم بودن قرآن بودند و همواره برسر این موضوع با هم درگیربوده اند.حال آنکه این مسأله در میان شیعیان انعکاسی نداشت و علت آن هم تدبیر حکیمانه ائمه اطهار(ع) بود که شیعیان را از ورود به اینگونه مباحث بیهوده باز می داشتند.

    به گفتة اهل تحقيق، بحث پيرامون مخلوق بودن قرآن، از اواخر حكومت بني اميه آغاز گرديد (اوائل قرن دوم هجري) و نخستين كسي كه اين بحث را در محافل اسلامي مطرح كرد، «جَعْد بن درهم» معلم «مروان بن محمد» آخرين خليفه اموي بود. او اين فكر را از «ابان بن سمعان» و «ابان» نيز از «طالوت بن اعصم» يهودي فرا گرفته بود.
    «جَعْد» پس از طرح اين بحث مورد تعقيب قرار گرفت و به كوفه فرار كرد و در آنجا اين نظريه را به «جَهْم بن صفوان ترمزي» منتقل كرد.(1)

    اما آنچه از برخی از منابع تاریخی بدست می آید این است که «جعد بن درهم» در زمان هشام بن عبدالملک(حکومت از105-125ه ق)این موضوع را مطرح کرده بود،«جعد بن درهم» در زمان هشام عقيده خود را در خلق قرآن (مانند ساير اشياء آفريده شده) اظهار كرده بود هشام او را گرفت و نزد خالد قسرى بعراق فرستاد و دستور داد او را بكشد. خالد او را حبس كرد و نكشت هشام آگاه شد. بخالد نوشت كه چرا او را نكشتى. ملامتش كرد و تاكيد نمود كه او را بكشد. خالد روز عيد قربان او را از زندان بيرون آورد در حاليكه او در قيد و غل بود. خالد نماز عيد را خواند و خطبه نمود و در آخر خطبه گفت: برويد و قربان كنيد خداوند از شما قبول خواهد كرد من هم ميخواهم امروز «جعد بن درهم» را قربان كنم.{2}

    برخي بر اين باورند كه اعتقاد به قديم بودن قرآن از مسيحيت به جامعه اسلامي نفوذ كرده بود، زيرا آنان «مسيح» را «كلمة الله» مي دانستند و در نتيجه، كلام خدا ـ كه از خداست ـ از نظر آنان «قديم» شناخته مي شد. مؤيد اين نظريه اين است كه مأمون در بخشنامه اي كه در اين مورد به «اسحاق بن ابراهيم» حاكم بغداد نوشت، «اشاعره» را متهم كرد كه در مورد قرآن همچون سخنان مسيحيان در مورد حضرت عيسي، سخن مي گويند. در هر حال در زمان خلافت «هارون»، «بِشْر مَريسي»، كه گفته مي شود يهودي تبار بوده، اين بحث را دنبال كرد و مدت چهل سال به ترويج فكر مخلوق بودن قرآن پرداخت و چون روزي شنيد كه هارون سخنان او را شنيده و وي را غياباً به مرگ تهديد كرده است، متواري شد. اين بحث همچنان بين دو گروه مطرح بود تا آنكه «مأمون» به آن دامن زد و آتش اختلاف را شعله ورتر كرد.[3]

    جاي داشت كه پيش از ورود به بحث اين دو اصطلاح تعريف مي گرديد، بهر حال، كلمه «حادث» در لغت به معني تازه و مقابل قديم است و در اصطلاح فلسفه «حدوث زماني عبارت از حصول شيء است بعد از آن كه نبوده است به نحو بَعديّت، غيرمجامع با قَبْليّت». اصطلاح «قديم» در لغت به معناي كهنه است و در اصطلاح «قدم زماني عبارت از بودن شيء است به نحوي كه اولي براي زمان وجود آن نباشد.»[4]

    اكثر منابع و مهمترين آنها، داستان خلق قرآن را در زمان مأمون، داغ و جنجالي مي دانند. او كه هفتمين خليفه است در سال 218 هجري قمري، به اسحاق بن ابراهيم، حاكم بغداد، نامه اي نوشت و دستور داد كه «فقهاء و علماء و محدثين ما جمع و درباره قرآن امتحان كنيد (به اين معني قرآن را مخلوق خداوند بدانند زيرا خدا منزه از گفتن و خطاب است) هر كس بگويد: قرآن مخلوق و احداث شده است آزاد و رها شود، و هر كس اين عقيده را نپذيرد به خود مأمون گزارش داده شود كه درباره او دستور بدهد، نامه خود را هم با ادلّه و براهين، مفصل نمود. هر كس هم به آن عقيده قائل نشود، ترك و طرد شود...»[5]

    اين جريان در تاريخ به «مِحْنَةُ القرآن» شهرت دارد و در ذيل حوادث سال 218 هـ ق در همه كتب تاريخي مي توان يافت. طبري هم اين واقعه را در كتابش آورده است. وي مي گويد: مأمون به همه عاملان خويش در ولايتهاي شام، حمس، اردن و فلسطين نامه نوشت و آنها را مورد امتحان قرار داد.[6]

    يعقوبي مورخ شيعه در كتاب خويش از ادامه اين واقعه در زمانهاي بعد از مأمون صحبت مي كند يعني در دوران معتصم و واثق. و اينكه متوكل دستور منع و جمع اين بحث ها و گفتگوها را صادر مي كند: «... متوكل مردم را از بحث درباره قرآن نهي كرد و زندانيان شهرها و كساني را كه در خلافت واثق دستگير شده بودند، آزاد كرد و همه را رها نمود و همگان را خلعت پوشانيد و برنامه هايي در نهي از جدال و خصومت به اطراف نوشت و مردم (از جدل) باز ايستادند.»[7]

    نتيجه اينكه: داستان خلق قرآن يعني، خالق و مخلوق بودن قرآن يعني آيا قرآن كه كلام الهي است. خلق شده يا نه. گروه معتزله طرفدار مخلوق و حادث بودن قرآن و گروه اشاعره جانبداري از قديم و خالق بودن قرآن مي كردند.

    در پستهاي بعدي انشاءالله به ديدگاههاي كلامي در اين موضوع و همچنين ديدگاه ائمه معصومين(ع) در اين رابطه اشاره خواهم كرد.

    پي نوشتها:

    1. تاريخ ‏ابن‏ خلدون/ترجمه‏متن،ج‏2،ص:211

    2. ابن اثیر، الكامل/ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی،ج‏14،ص:169

    3. احمد امین،ضحی الاسلام،ج3ص163

    4. سجادي، دكتر سيدجعفر، فرهنگ اصطلاحات فلسفي ملاصدرا، ص 189.

    5. ابن اثير، عزالدين علي،تاريخ كامل، عباس خليلي، ج 11، ص 53.

    6. طبري، محمد بن جري، تاريخ طبري، ج 13، ص 5751،ترجمه ابوالقاسم پاينده،

    7. يعقوبي، احمد بن ابي يعقوب، تاريخ يعقوبي، ج 2،ص491،ترجمه محمدابراهيم آيتي،



  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    83 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دیدگاه های کلامی در مورد حدوث یا قدم قرآن

    مسأله قدیم یا حادث بودن کلام خدا،از جمله مسائل اختلافی بین فرق کلامی است که اهل حدیث و اشاعره معتقد به قدیم بودن آنند و معتزله آن را حادث می دانند.

    نظراهل حدیث و اشاعره:

    برای روشن شدن نظر اهل حدیث و اشاعره بهترین راه،نقل کلام احمدحنبل و شیخ اشعری است که ما در اینجا به ترجمه کلام آنها اکتفا می کنیم:

    احمد حنبل می گوید:«قرآن کلام خداست و مخلوق نیست و هر کس گمان کند که قرآن مخلوق است او کافر است و حتی آن کس که بگوید قرآن کلام خداست و از توصیف آن به یکی از دو صفت خودداری کند ناپاکتر از اولی است.آن کس که بگوید تلاوت و تلفظ ما حادث و مخلوق است و قرآن کلام خداست او پیرو «جهم بن صفوان» است و هر کس این گروه را تکفیر نکند،او نیز همانند آنان کافر است». (1)

    ابوالحسن اشعری می گوید:
    «قرآن کلام خداست و مخلوق نیست و هر کس بگوید که قرآن مخلوق است،کافر می باشد». (2)

    نظر معتزله:

    «قاضی عبدالجبار»که یکی از رؤسای مذهب اعتزال است،در مقابل نظر اشاعره و اهل حدیث می گوید:«مذهب ما این است که قرآن کلام خدا و وحی اوست و آن مخلوق است و حادث،آن را بر پیامبر خود فرو فرستاده تا گواه بر نبوت او باشد و در نتیجه مرجع حلال و حرام برای ما گردد و بر ماست که در مقابل این نعمت،شاکر و سپاسگزار باشیم و آنچه ما الان از قرآن می شنویم و تلاوت می کنیم،خدا آن را نیافریده است ولی به گونه ای به او منتسب است همانگونه که قصیدۀ امرءالقیس که ما می خوانیم مخلوق امرءالقیس نیست ولی به گونه ای به او منتسب است». (3)

    چنانکه که ملاحظه می کنید در نظر معتزله اصل قرآن که از جانب خدا فرو فرستاده شده است،حادث و مخلوق است،ولی آنچه را که ما می خوانیم یک نوع مشابه سازی کلام اوست و اصل قرآن مخلوق خداست و آنچه را ما تلاوت می کنیم مخلوق خود ماست،ولی در عین حال بی ارتباط به کلام خدا نیست و به گونه ای با آن ارتباط دارد؛زیرا ما مشابه آنچه را که او آفریده است،ایجاد می کنیم.در طول تاریخ هر گاه حکومتی به طرفداری از هر یک از این دو گروه برمی خاست،عقیده همان گروه رونق می گرفت،و همانگونه که در سیر تاریخی این بحث مشخص شده است،در دوران مأمون و معتصم و واثق که طرفدار اعتزال بودند،نظر معتزله مبنی بر مخلوق بودن قرآن بعنوان عقیده رایج مطرح گردیده بود و حکومت عباسی به شدت از آن حمایت و مخالفین آن را سرکوب می کرد.
    پي نوشتها:

    1.حبیب الله طاهری مازندرانی،درسهایی از علم کلام،ص405،به نقل از احمد حنبل،السنّة،ص

    49.


    2 - همان به نقل ازابوالحسن اشعری،مقالات الاسلامیین،ص321.

    3.همان،به نقل از:قاضی عبدالجبار معتزلی، شرح اصول خمسه،ص258



  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    83 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دیدگاه ائمه-علیهم السلام- در مورد حادث يا قديم بودن قرآن

    پیشوایان بزرگ شیعه در این مسأله از ماهیّت نزاع کاملاً آگاه بودند و می دانستند که دست سیاست در گرم کردن بازار این نوع مسائل دخالت دارد و هرگز هدف،واقع گرایی نیست،لذا دراین مورد دو گونه موضعگیری از آنها به ثبت رسیده است:

    1.گاهی مصلحت ایجاب می کرد که حق را به صورت فشرده(نه موضعگیری صریح)بیان کنند،یعنی در آن شرایط حاضر نبودند وارد مباحث و مسائل جنجالی آن روز شوند،بلکه به صرف اینکه قرآن کلام خداست اکتفا نموده و از توضیح اینکه قرآن حادث است یا قدیم،پرهیز می کردند،زیرا اگر هر یک از دو طرف را می گفتند یا محذور واقعی داشت یا محذور اجتماعی،اگر می گفتند قرآن مخلوق نیست،نعوذبالله نتیجۀ آن تعدد قدما و تعدد آلهه بود و اگر می گفتند مخلوق است،فوراً متهم می شدند که امام می گوید:قرآن مخلوق بشر است و گفتار مشرکان را مطرح می کند:«ان هذا الّا قول البشر»،لذا از جبهه گیری نسبت به یک طرف،جداً خودداری می کردند،بعنوان نمونه به برخی از روایات اشاره می کنیم:

    -علی بن سالم میگوید:پدرم از امام صادق(ع) پرسید ای فرزند رسول خدا(ص)درباره قرآن چه می گویید؟آن حضرت در پاسخ فرمود:« آن كلام خدا و قول خدا و كتاب خدا و وحى خدا و تنزيل او است كه آن را فرو فرستاده و آنست كتاب عزيزى كه باطل آن را نميآيد از پيش رويش و نه از پشت سرش يعنى از هيچ جهت باطلى بسوى آن راه نيابد فرو فرستاده شده ايست از نزد راست گفتار درست كردار ستوده».(1)

    - سلیمان بن جعفری می گوید:به موسی بن جعفر(ع) گفتم درباره قرآن چه می گویید؟عده ای می گویند مخلوق است و گروهی می گویند مخلوق نیست.امام کاظم(ع) فرمود:« آگاه باش كه من آنچه ايشان ميگويند نميگويم و ليكن ميگويم كه آن كلام خدا است‏».(2)

    - ریان بن صلت می گوید:از حضرت رضا(ع)پرسیدم که نظر مبارک شما دربارۀ قرآن چیست؟آنحضرت فرمود:«قرآن كلام خدا است از آن در نگذريد و راه راست را در غير آن مجوئيد كه گمراه ميشويد».(3)

    - حسين بن خالد گوید: بحضرت امام رضا (ع) عرض كردم كه يا ابن رسول اللَّه مرا خبر ده از قرآن كه آيا خالق است یا مخلوق يعنى آفريننده يا آفريده شده است؟امام(ع) فرمود:« قرآن نه خالق است و نه مخلوق و ليكن قرآن كلام خداى عز و جل است‏»(4).

    چنانکه ملاحظه می کنید،در این روایات حضرات معصومین(ع) وارد مسأله نشده و اظهار نظر نکرده اند.

    2. گاهی مصلحت ایجاب می کرد و شرایط مساعد بود،ائمه اطهار(ع) پرده از روی حقیقت برداشته و واقعیت را روشن می کردند.
    این بحث و جدل ها در زمان سه خلیفه عباسی یعنی مأمون،معتصم و واثق بسیار داغ بوده و به شدت دستگاه حاکم از پیروان مخلوق بودن قرآن حمایت می کرد،اتفاقاً بخشی از امامت امام هادی(ع) هم معاصر با این سه خلیفه عباسی بوده است،لذا یکی ازمهمترین و داغترین جریان های فکری و عقیدتی در دوران امام هادی(ع)جنجال و کشمکش شدید بر سر مخلوق بودن یا مخلوق نبودن قرآن بود.لذا امام هادی(ع) با هوشیاری و تدبیری که بکار گرفته بودند،شیعیان را از ورود به این بحث ها منع می کردند.مهمترین نمونه ای که از این برخورد امام(ع) در منابع شیعی آمده است،این روایت است:

    امام هادی(ع) در پاسخ به نامه شیعیان خود در بغداد نوشتند:
    « َ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* عَصَمَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكَ مِنَ الْفِتْنَةِ فَإِنْ يَفْعَلْ فَقَدْ أَعْظَمَ بِهَا نِعْمَةً وَ إِنْ لَا يَفْعَلْ فَهِيَ الْهَلْكَةُ نَحْنُ نَرَى أَنَّ الْجِدَالَ فِي الْقُرْآنِ بِدْعَةٌ اشْتَرَكَ فِيهَا السَّائِلُ وَ الْمُجِيبُ فَيَتَعَاطَى السَّائِلُ مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَتَكَلَّفُ الْمُجِيبُ مَا لَيْسَ عَلَيْهِ وَ لَيْسَ الْخَالِقُ إِلَّا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَا سِوَاهُ مَخْلُوقٌ وَ الْقُرْآنُ كَلَامُ اللَّهِ لَا تَجْعَلْ لَهُ اسْماً مِنْ عِنْدِكَ فَتَكُونَ مِنَ الضَّالِّينَ جَعَلَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكَ مِنَ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ هُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُون‏ : خدا ما و شما را از فتنه و آزمايش نگاه دارد پس اگر چنين كند و نگاه دارد آن چه نعمت بزرگيست يا نعمتهاى خود را بآن بزرگ گردانيده و اگر نكند همان عين هلاكت و نابوديست ما چنان ميبينيم و اعتقاد داريم كه جدال و بحث در قرآن بدعتى است كه سائل و مجيب در آن شركت دارند پس سائل ميگيرد آنچه را كه از براى او نيست و مجيب تكلف ميكند آنچه را كه بر او نيست و كسى و چيزى خالق نيست مگر خداى عز و جل و آنچه غير او باشد مخلوق است و قرآن كلام خدا است و از برايش از نزد خود نامى قرار مده كه از جمله گمراهان باشى، بگرداند خدا ما و شما را از آنان كه از پروردگار خود مى‏ترسند در نهانى و ايشان از قيامت ترسانند».(5)

    همانگونه که ملاحظه می کنید امام هادی(ع) با این موضعگیری حکیمانه و صریح خویش،شیعیان را رهبری نموده،در این نامه طرح مخلوق بودن قرآن و عدم آن را از اساس بدعت و غیرقابل اعتنا برشمردندو با تأکید هرچه بیشتر شیعیان را نیز از ورود به این مباحث و توجه به اعتقادات دیگران در این مورد برحذر داشتند.

    پي نوشتها:

    1.شخ صدوق،التوحید،ص224

    2. همان

    3- همان

    4 - همان،ص223

    5. شیخ صدوق،التوحید،ص224.




  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    94
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی تاريخي نمایش پست
    با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست بزرگوار
    ارائه پاسخي كامل و جامع به اين سوال نيازمند ارائه مباحثي مفصل و طولاني است،لذا بنده در چند پست مطالبي خدمت شما عرض مي كنم،و اگر باز هم سوالي داشتيد بفرماييد بنده در خدمت شما هستم.

    بحث از قدیم بودن یا حادث بودن قرآن کریم،یکی از داغترین و مهمترین جریان های فکری و عقیدتی در طول تاریخ اسلام بوده که اوج آن در دوره امامت امام هادی(ع) بوده است.معتزله طرفدار مخلوق بودن قرآن بودند ودر مقابل اشاعره و اهل حدیث قائل به قدیم بودن قرآن بودند و همواره برسر این موضوع با هم درگیربوده اند.حال آنکه این مسأله در میان شیعیان انعکاسی نداشت و علت آن هم تدبیر حکیمانه ائمه اطهار(ع) بود که شیعیان را از ورود به اینگونه مباحث بیهوده باز می داشتند.

    به گفتة اهل تحقيق، بحث پيرامون مخلوق بودن قرآن، از اواخر حكومت بني اميه آغاز گرديد (اوائل قرن دوم هجري) و نخستين كسي كه اين بحث را در محافل اسلامي مطرح كرد، «جَعْد بن درهم» معلم «مروان بن محمد» آخرين خليفه اموي بود. او اين فكر را از «ابان بن سمعان» و «ابان» نيز از «طالوت بن اعصم» يهودي فرا گرفته بود.
    «جَعْد» پس از طرح اين بحث مورد تعقيب قرار گرفت و به كوفه فرار كرد و در آنجا اين نظريه را به «جَهْم بن صفوان ترمزي» منتقل كرد.(1)

    اما آنچه از برخی از منابع تاریخی بدست می آید این است که «جعد بن درهم» در زمان هشام بن عبدالملک(حکومت از105-125ه ق)این موضوع را مطرح کرده بود،«جعد بن درهم» در زمان هشام عقيده خود را در خلق قرآن (مانند ساير اشياء آفريده شده) اظهار كرده بود هشام او را گرفت و نزد خالد قسرى بعراق فرستاد و دستور داد او را بكشد. خالد او را حبس كرد و نكشت هشام آگاه شد. بخالد نوشت كه چرا او را نكشتى. ملامتش كرد و تاكيد نمود كه او را بكشد. خالد روز عيد قربان او را از زندان بيرون آورد در حاليكه او در قيد و غل بود. خالد نماز عيد را خواند و خطبه نمود و در آخر خطبه گفت: برويد و قربان كنيد خداوند از شما قبول خواهد كرد من هم ميخواهم امروز «جعد بن درهم» را قربان كنم.{2}

    برخي بر اين باورند كه اعتقاد به قديم بودن قرآن از مسيحيت به جامعه اسلامي نفوذ كرده بود، زيرا آنان «مسيح» را «كلمة الله» مي دانستند و در نتيجه، كلام خدا ـ كه از خداست ـ از نظر آنان «قديم» شناخته مي شد. مؤيد اين نظريه اين است كه مأمون در بخشنامه اي كه در اين مورد به «اسحاق بن ابراهيم» حاكم بغداد نوشت، «اشاعره» را متهم كرد كه در مورد قرآن همچون سخنان مسيحيان در مورد حضرت عيسي، سخن مي گويند. در هر حال در زمان خلافت «هارون»، «بِشْر مَريسي»، كه گفته مي شود يهودي تبار بوده، اين بحث را دنبال كرد و مدت چهل سال به ترويج فكر مخلوق بودن قرآن پرداخت و چون روزي شنيد كه هارون سخنان او را شنيده و وي را غياباً به مرگ تهديد كرده است، متواري شد. اين بحث همچنان بين دو گروه مطرح بود تا آنكه «مأمون» به آن دامن زد و آتش اختلاف را شعله ورتر كرد.[3]

    جاي داشت كه پيش از ورود به بحث اين دو اصطلاح تعريف مي گرديد، بهر حال، كلمه «حادث» در لغت به معني تازه و مقابل قديم است و در اصطلاح فلسفه «حدوث زماني عبارت از حصول شيء است بعد از آن كه نبوده است به نحو بَعديّت، غيرمجامع با قَبْليّت». اصطلاح «قديم» در لغت به معناي كهنه است و در اصطلاح «قدم زماني عبارت از بودن شيء است به نحوي كه اولي براي زمان وجود آن نباشد.»[4]

    اكثر منابع و مهمترين آنها، داستان خلق قرآن را در زمان مأمون، داغ و جنجالي مي دانند. او كه هفتمين خليفه است در سال 218 هجري قمري، به اسحاق بن ابراهيم، حاكم بغداد، نامه اي نوشت و دستور داد كه «فقهاء و علماء و محدثين ما جمع و درباره قرآن امتحان كنيد (به اين معني قرآن را مخلوق خداوند بدانند زيرا خدا منزه از گفتن و خطاب است) هر كس بگويد: قرآن مخلوق و احداث شده است آزاد و رها شود، و هر كس اين عقيده را نپذيرد به خود مأمون گزارش داده شود كه درباره او دستور بدهد، نامه خود را هم با ادلّه و براهين، مفصل نمود. هر كس هم به آن عقيده قائل نشود، ترك و طرد شود...»[5]

    اين جريان در تاريخ به «مِحْنَةُ القرآن» شهرت دارد و در ذيل حوادث سال 218 هـ ق در همه كتب تاريخي مي توان يافت. طبري هم اين واقعه را در كتابش آورده است. وي مي گويد: مأمون به همه عاملان خويش در ولايتهاي شام، حمس، اردن و فلسطين نامه نوشت و آنها را مورد امتحان قرار داد.[6]

    يعقوبي مورخ شيعه در كتاب خويش از ادامه اين واقعه در زمانهاي بعد از مأمون صحبت مي كند يعني در دوران معتصم و واثق. و اينكه متوكل دستور منع و جمع اين بحث ها و گفتگوها را صادر مي كند: «... متوكل مردم را از بحث درباره قرآن نهي كرد و زندانيان شهرها و كساني را كه در خلافت واثق دستگير شده بودند، آزاد كرد و همه را رها نمود و همگان را خلعت پوشانيد و برنامه هايي در نهي از جدال و خصومت به اطراف نوشت و مردم (از جدل) باز ايستادند.»[7]

    نتيجه اينكه: داستان خلق قرآن يعني، خالق و مخلوق بودن قرآن يعني آيا قرآن كه كلام الهي است. خلق شده يا نه. گروه معتزله طرفدار مخلوق و حادث بودن قرآن و گروه اشاعره جانبداري از قديم و خالق بودن قرآن مي كردند.

    در پستهاي بعدي انشاءالله به ديدگاههاي كلامي در اين موضوع و همچنين ديدگاه ائمه معصومين(ع) در اين رابطه اشاره خواهم كرد.

    پي نوشتها:

    1. تاريخ ‏ابن‏ خلدون/ترجمه‏متن،ج‏2،ص:211

    2. ابن اثیر، الكامل/ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی،ج‏14،ص:169

    3. احمد امین،ضحی الاسلام،ج3ص163

    4. سجادي، دكتر سيدجعفر، فرهنگ اصطلاحات فلسفي ملاصدرا، ص 189.

    5. ابن اثير، عزالدين علي،تاريخ كامل، عباس خليلي، ج 11، ص 53.

    6. طبري، محمد بن جري، تاريخ طبري، ج 13، ص 5751،ترجمه ابوالقاسم پاينده،

    7. يعقوبي، احمد بن ابي يعقوب، تاريخ يعقوبي، ج 2،ص491،ترجمه محمدابراهيم آيتي،

    سلام ممنون از پاسخ که دادین

  8. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود