جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اگر همه انبياء معصوم بوده اند , چرا حضرت ابراهيم (ع ) و يوسف (ع ) دروغ گفته اند؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    87
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اگر همه انبياء معصوم بوده اند , چرا حضرت ابراهيم (ع ) و يوسف (ع ) دروغ گفته اند؟




    اگر همه انبياء معصوم بوده اند , چرا حضرت ابراهيم (ع ) و يوسف (ع ) دروغ گفته اند؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث اعتقادي
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ در ساعت ۱۸:۳۸


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    432
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط roshan_del نمایش پست
    اگر همه انبياء معصوم بوده اند , چرا حضرت ابراهيم (ع ) و يوسف (ع ) دروغ گفته اند؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث اعتقادي

    به نام خدا

    لطفاً ادعای خود را با تبیین نسبتی که داده اید کامل بفرمایید.

    با تشکر

    مرگ را چیزی جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز سرشکستگی و رنج نمی دانم. (سیدالشهدا امام حسین علیه السلام)

    آخرین پاسخ های این بنده


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    375
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9




    لطفاً ادعای خود را با تبیین نسبتی که داده اید کامل بفرمایید.
    من اینو قبلا دیدم:
    سوال: درآيه 89 از سوره صافات وقتی همشهریان ابراهیم از او خواستند تا با آنها به خارج از شهر برود، ابراهیم به دروغ گفت که من بیمارم. و پس از اینکه آنها شهر را ترک کردند، ابراهیم مبادرت به شکستن بت ها کرد.

    گفتن اینکه من بیمارم یک دروغ است و قرآن شما به ابراهیم نسبت دروغ داده است. همچنین در آيه 63 سوره انبياء وقتی از ابراهیم می پرسند که چه کسی بتها را شکسته است او به دروغ می گوید بلکه بت بزرگ اینکار را کرده باشد! و نیز در آيه 70 سوره يوسف، در قرآن شما آمده که یوسف پس از مخفی کردن جام در بار برادش بنیامین، وقتی همه اهل کاروان را متوقف کرد، به ایشان گفت شماها همه دزدید!! به عبارت صریح تر پیامبر خدا هم دروغ گفت و هم تهمت زد! آیا بهتر نیست شما به قرآن خود بپردازید و درباره ابهامات آن توضیح دهید تا به تورات ما؟

    پاسخ:
    کاربر گرامی!
    قرآن مجید به انبیاء الهی نسبت ناروا نداده است. و اثبات این ادعا هم خود آیات هستند. در اینجا به موارد ذکر شده اشاره و توضیح می دهیم:

    يك از نسبتهاي دروغ سخني است كه از حضرت ابراهيم (ع) در ماجراي شكستن بتها صادر شد. وقتي از او خواستندكه‌ براي آن عيد مرسوم و رايج ميان بت پرستان از شهر خارج ‌شود . حضرت ابراهيم (ع) فرمود : " انّي سقيم " ( من بيمارم ) .

    اول بايد اين سؤال را از سؤال كننده محترم پرسيد كه اولاً شما چه دليلي داريد كه حضرت ابراهيم بيمار نبوده است؟شما بنا را از همان ابتدا بر دروغ گذاشته اید و با پیش قضاوت به موضوع می نگرید. چون می دانید که حضرت ابراهیم بت ها شکسته است ، می خواهید اینگونه تفسیر کنید که او دروغ گفته تا در شهر بماند و بت ها را بشکند. در حال که این احتمال وجود دارد که وی به راستی بیمار بوده و به خارج از شهر نرفته است. و سپس از این فرصت به دست آمده استفاده کرده و با آن حال مریضی به بتخانه رفته و بتها را شکسته است. پس اين منافات ندارد كه هم بيمار باشد وهم از موقعيت خوب پيش آمده براي شكستن بتها استفاده کرده باشد.
    ما هيچ قرينه اي در دست نداريم تا ثابت كنيم حضرت ابراهيم (ع) درآن روز بيمار نبوده است. اگر بيماري ظاهري هم نداشته باشد باز توجيهات ديگري در اين زمينه در تفاسير ذكر شده كه خواندن اين تفاسير خالي از فايده نيست در تفسير نمونه ج 19 صفحه 92 ذكر شده است كه :
    " او واقعاً بيمار بود هر چند اگر سالم هم بود هرگز در مراسم جشن بتها شركت نمي كرد ولي بيماريش بهانه خوبي بود براي عدم شركت درآن مراسم واستفاده از فرصت طلايي براي درهم كوبيدن بتها بود ودليلي ندارد كه ما بگوييم او در اينجا توريه كرد چون توريه براي انبياء مناسب نيست . بعضي ديگر گفته اند كه ابراهيم واقعاً بيماري جسمي نداشت امّا روحش براثر اعمال ناموزون اين جمعّيت وكفر وشرك وفسادشان بيمار بود بنابراين او واقعيّتي را بيان كرد هر چند آنها طور ديگري فكر كردند واورا از نظر جسمي بيمار پنداشتند . "

    اما موضوع دوم باز آيه اي ديگر در قرآن كريم است كه در مورد حضرت ابراهيم است. در جريان عيد كه همه از شهر بيرون رفتند ، براي حضرت ابراهيم (ع) فرصتی دست داد تا مبادرت به شكستن بتها کرده وتبر را روي بت بزرگ گذارد. پس از آمدن مردم به شهر و مشاهده بتهاي شكسته، حضرت ابراهيم را مورد سؤال قرار دادند وايشان فرمود : " بَل فَعلَهُ كبيُر هُم هذا فَسئَلوهُم ان كانوا يَنطِقون " اين جمله " بل فعله كبيرهم" در اینجا موضوع سؤال کاربر یهودی اسرائیلی ما قرار گرفته است:

    منشأ سؤال اين است كه چرا ما شیعیان که معتقدیم همه پيامبران معصوم هستند و دچار گناه كبيره نمي شود و دروغ از جمله گناهان كبيره است، به ابراهیم نسبت دروغ داده ایم؟
    قبل از اينكه وارد بحث اين آيه شويم و ثابت ‌كنيم كه اين آيه در واقع اظهار دروغي نيست، بايد بگوييم كه دروغ در حالی که جزء گناهان كبيره محسوب مي شود، اما استثناهايي هم دارد. مثلاً در مواردي دروغ جايز است ودر برخي موارد، دروغ گفتن واجب مي شود!! يعني اگر كسي انجام ندهد معصيت كرده است!!!
    در پاسخ به اين سؤال استناد به احكام هم لازم است. در اين خصوص به تحرير الوسيله امام خمینی مراجعه كنيد مشاهده مي كنيد كه اگر نجات جان شخصي به دروغ گفتن متوقّف باشد گفتن آن دروغ واجب مي شود . يعني دفع ظلم به خصوص ظلم درآن حد كه فردي كشته شود . مثلاً فرض كنيد : ظالمي در تعقيب مظلومي است وقصد كشتن او را دارد وآن مظلوم در جايي مخفي شده . اگر ظالم محل اختفاي مظلوم را از شخصي پرسيد وآن شخص اعتقاد داشته باشد كه همه جا بايد راست گفت و دروغ حرام است، ودر نتیجه محل مخفي شدن مظلوم را نشان دهد و مظلوم هم كشته شود ، اين امر نه تنها در نزد شريعت اسلام بلكه اگر به همه دادگاههاي ممالك مختلف با هر عقيده ومرامي كه دارند عرضه شود كسي را كه در اين قضيه راست گفته را شريك جرم مي دانند.خدا خالق عقل و شعور و اسلام هم دین عقل و شعور است. کدام انسان باشعوری دروغ گفتن در این جایگاه را حرام و گناه می داند؟
    بنابراين مواردي كه استثناء شده ، رفع ظلم است. اين استثناء در مورد از دست رفتن مال نيز صادق است. اگر دفع ظلمي‌از مال وجان افراد متوقّف به دروغي باشد آنجا جايز بلكه در مواردي دروغ گفتن واجب مي شود . اين احكام را بايد مراجعه كنيد تا اين مطلب روشن شود.
    بعد از بيان استثنائات دروغ ، به پاسخ شبهه می پردازیم:
    اینکه حضرت ابراهیم فرمودند بلکه بزرگشان اینکار را کرده باشد. از او بپرسید، آيا مي توان ادعا كرد كه این دروغ است؟ معناي اين جمله دروغ نيست بلكه مي خواهد غلط بودن اين اعتقاد وباور را نشان دهد وثابت كند بت حرف نمي زند.
    ابراهیم نمي خواسته شکستن بت ها را به بت بزرگ نسبت دهد بلکه می خواسته سلب نسبت را ثابت كند یعنی در اين آيه نيز حضرت ابراهيم سلب اين نسبت را قصد كرده بود . " بَل فعله كبيرهم هذا فسئلوهم ان كانوا ينطقون " برويد از بت بزرگ بپرسيد اگر مي تواند حرف بزند . يعني حضرت ابراهيم در واقع می خواهد تفهيم كند كه اين كار را بت بزرگ نكرده و او حتی نمي تواند حرف بزند . در اين آيه موضوع اصلاً دروغ نيست وحضرت ابراهيم با اين جمله مي خواست ثابت كند كه بتهايي كه توانايي صحبت و دفاع از خود را ندارند پس چگونه شايسته پرستيدن هستند.
    در تفسير نمونه ج 13 صفحه 438 آمده است :
    " ابراهيم (ع) به طور قطع اين عمل را به بت بزرگ نسبت داد ولي تمام قرائن شهادت مي داد كه او قصد جدي از اين سخن ندارد بلكه مي خواسته عقايد مسلّم بت پرستان را كه خرافي وبي اساس بوده است به رخ آنها بكشد . به آنها بفهماند كه اين سنگ وچوبهاي بي جان آنقدر بي عرضه‌اندكه‌حّتي نمي‌تواننديك جمله سخن بگويند واز عبادت كنندگانشان ياري بطلبند تا چه رسد كه بخواهد به حل مشكلات آنها بپردازند نظير اين تعبير در سخنان روزمره ما فراوان است كه براي ابطال گفتار طرف مسلّمات اورا به صورت امر يا اخبار يا استفهام در برابرش مي گذاريم تا محكوم شود واين به هيچ وجه دروغ نيست دروغ آن است كه قرينه اي همراه نداشته باشد".

    در مورد سوم، درباره حضرت يوسف (ع) ، اين جمله درقرآن آمده كه : " اِنَّكُم لسارقون " یعنی شماها سارق هستید. سؤال اين است كه ایشان واقعاً دزدي نكرده بودند پس چطور : " اِنَّكُم لسارقون " خطاب به آنها شده است؟

    در خصوص اين سؤال لازم بـه تــوضـيح است كه خـود ضـميـر " اِنَّكُم لسارقون " نشان مي دهد كه خطاب کننده یوسف پیامبر نبوده است، چون اگر به وسيله حضرت يوسف (ع) نسبت دزدي داده مي شد ضمير به صورت جمع نمي آمد؛ به خصوص با قرينه بعد كه سخنانشان نقل شده كه : " نَفقِدُ صُواعَ الملك " .
    زماني كه ملازمان سلطان جام ملك را نيافتند پنداشتند كه به طورقطع جام سرقت شده در حاليكه حضرت يوسف (ع) جام را در وسايل برادرش گذارده بود و ممكن است اين كار بدون با خبر شدن ملازمان ، دربانان ومراقبان انجام شده باشد. ولي وقتي مأموران متوجه نبودِ جام شدند اين جملات را گفتند : " نَفقِدُ صُواعَ الملك" واين خطاب : " انّكم سارقون " به نحوه عمل كردن آن نگهبانان بر مي گردد ودر اينجا اصلاً سخني به حضرت يوسف نسبت داده نشده است.
    در رابطه با پاسخ اين سؤال مي شود به تفسير الميزان جلد 11 صحفه 348 مراجعه كرد . در تفسير نمونه جلد 10 صفحه 40 در ذيل تفسير همين آيه مورد بحث فرمودند :
    " اولاً معلوم نيست كه گوينده اين سخن چه كساني بودند. همين اندازه در قرآن مي خوانيم قالوا . ممكن است گويندگان اين سخن جمعي از كار گزاران يوسف باشند كه وقتي كه پيمانه مخصوص را نيا فتند يقين پيدا كردند كه يكي از كاروانيان كنعان آن را ربوده است و معمول است كه اگر چيزي در ميان گروهي كه مشكل هستند ربوده شود و رباينده اصلي شناخته نشود همه را مخاطب ‌مي‌سازند ومي گويند شماها اين كار را كرديد! يعني يكي از شما يا جمعي ا‌ز شما.
    ثانياً طرف ‌اصلي ‌سخن ‌كه ‌بنيامين ‌بود، به ‌اين ‌نسبت راضي بود چرا كه اين نقشه ظاهراً او را متهّم به سرقت مي كرد اما در واقع مقدمه اي‌ بود براي ماندن ا‌‌و نزد برادرش يوسف و اينكه همه آنها در مظان اتّهام واقع شدند ، موضوع زود گذري بود كه به مجّرد بازرسي بارهاي برادران يوسف برطرف گرديد و طرف اصلي دعوي يعني بنيامين شناخته شد."
    لذا می بینیم که قرآن هیچ نسبت ناروایی به پیامبران نداده و همه را معصوم می داند.
    http://tondar.net/shobahat/shobahat/...bia-quran.html



    ویرایش توسط منتقد کوچولو : ۱۳۹۰/۰۲/۲۷ در ساعت ۰۳:۰۱ دلیل: اضافه کردن


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    432
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط منتقد کوچولو نمایش پست
    من اینو قبلا دیدم: ....
    http://tondar.net/shobahat/shobahat/...bia-quran.html

    به نام خدا
    با تشکر از جناب منتقد کوچولو که پاسخ کامل را نقل کردند بنده نیز به طور خلاصه به آن اشاره می کنم:

    شبهه آغازنده بحث ظاهراً مربوط می شود به سخن حضرت ابراهیم در آیه 89 صافات که گفت من بیمارم. و نیز 63 انبیا که گفت بلکه بزرگشان انجام داده و نیز سخن حضرت یوسف در آیه 70 سوره یوسف که ...

    در باره آیه 89 صافات
    اولاً از کجا معلوم که آن حضرت بیمار نبوده و نابجا ادعا کرده؟

    ثانیاً ممکن است ناراحتی روحی خود از جهالت و گمراهی قوم را به عنوان بیماری مطرح کرده. به هرحال به هردلیلی که انسان حال و حوصله شرکت در مراسمی را نداشته باشد می توان آن را سقم و بیماری نامید.
    و نیز ممکن است منظور از نظر در نجوم و بیمار دانستن خود تمثیل باشد ...

    در مورد آیه 63 انبیاء:
    اولاً دروغ همیشه و همه جا گناه نیست بلکه در مواردی جایز و حتی واجب نیز هست و استثنا شده است. مثل جایی که ضرر بزرگی و یا جان کسی در بین باشد. و یا مثل جایی که امر مهمی در کار باشد که مورد ما از همین قبیل است.
    عقلاء اینگونه سخنان را که هدفی بزرگ و نتیجه ای مهم در پی دارد معمولاً تقبیح نمی کنند و جایز و گاهی لازم می دانند.

    در اینجا امر هدایت و بیداری کردن مردم از خواب غفلت و نجات از عذاب ابدی مطرح است. برای چنین امری این نوع سخنان که هیچ پیامد ناپسندی هم ندارد نه تنها بد نیست بلکه خوب به شمار می رود.

    ثانیاً در اینجا اصلاً دروغ به حساب نمی آید زیرا حضرت ابراهیم خود عقیده به اینکه از دست بتها کاری برآید عقیده ندارد. یعنی طبق عقیده ی بت پرستان نتیجه می گیرد که بت بزرگ آن ها را شکسته است! و چون برای خود بت پرستان معلوم است که چنین کاری از بت ها ساخته نیست و حتی قادر به سخن گفتن هم نیستند، ابراهیم به هدف خود می رسد که خود بت پرستان نیز به همین مطلب برسند.

    یعنی اگر از بت ها کاری بر می آید پس ادعای من درست است و اگر ادعای من درست نیست پس کاری از بت ها بر نمی آید و قابل پرستش نیستند و پرستش آن ها گمراهی است.

    در باره آیه 70 سوره یوسف نمی توان گفت که حضرت یوسف خطاب کرده و آن سخن را گفته است و آیه می فرماید یک منادی ندا داد. و شاید آن منادی از قضیه با خبر نبوده و نمی دانسته که جام چه شده است. و باید همین گونه باشد تا قضیه طبیعی جلوه کند و آنگاه خود حضرت یوسف وارد معرکه شده و شروع به گشتن اثاثیه برادران کرده و بعد جام را از اثاثیه بنیامین بیرون آورده بدون اینکه نسبتی به کسی بدهد.

    نتیجه اینکه عصمت انبیاء علیهم السلام به قوت خود باقی است و این شبهه در باره آنان مردود است.

    مرگ را چیزی جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز سرشکستگی و رنج نمی دانم. (سیدالشهدا امام حسین علیه السلام)

    آخرین پاسخ های این بنده


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    87
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی مباحث اعتقادی نمایش پست

    به نام خدا

    لطفاً ادعای خود را با تبیین نسبتی که داده اید کامل بفرمایید.

    با تشکر
    سلام منتقد کوچولو زحمتشو کشیدن


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,699
    مورد تشکر
    103 پست
    حضور
    39 روز 13 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    قرآن به برخی پیامبران نسبت دروغگویی می دهد لذا دیگر عصمت معنا ندارد، مانند آیه 89 سوره صافات که ابراهیم برای این که در شهر بماند به دروغ گفت من بیمارم. هم چنین در آیه 70 سوره یوسف، او به کاروان نسبت دزدی می دهد در حالی که آن ها چیزی ندزدیده بودند.


    پاسخ:
    خیر، قرآن مجید به انبیاء الهی نسبت ناروا نداده است. در ماجراي شكستن بت ها، وقتی از حضرت ابراهيم (علیه السلام) خواستند برای آن عيد مرسوم و رايج ميان بت پرستان از شهر خارج ‌شود، حضرت ابراهيم (علیه السلام) فرمود: «إنّی سَقيم»؛ من بيمارم.
    کسانی که نسبت دروغ به پیامبر خدا می دهند باید پاسخ دهند که به چه دليلی مدعی هستند كه حضرت ابراهيم بيمار نبوده است؟ اینان از همان ابتدا بنا را بر دروغ گذاشته اند و با پیش قضاوت به موضوع می نگرند. این احتمال وجود دارد که حضرت ابراهیم به راستی بیمار بوده و به خارج از شهر نرفته و سپس از این فرصت به دست آمده استفاده کرده و با آن حال مریضی به بت خانه رفته و بت ها را شکسته است. پس اين منافات ندارد كه هم بيمار باشد و هم از موقعيت خوب پيش آمده براي شكستن بت ها استفاده کرده باشد.
    از طرفی چه بسا ابراهيم واقعاً بيماری جسمی نداشت امّا روحش بر اثر اعمال ناموزون اين جمعّيت و كفر و شرک و فسادشان بيمار بود، بنا بر اين او واقعيّتی را بيان كرد، هر چند دیگران طور ديگری فكر كردند و او را از نظر جسمی بيمار پنداشتند؛ و نیز ممکن است منظور حضرت ابراهیم از بیمار دانستن خود، تمثیل باشد.(1)

    باز آيه اي ديگر (2) در قرآن كريم در باره شکستن بت ها است که مردم پس از آمدن به شهر و مشاهده بت های شكسته، حضرت ابراهيم را مورد سؤال قرار دادند و ايشان فرمود: «بَل فَعلَهُ كبيُرهُم هذا فَسئَلوهُم ان كانوا يَنطِقون»؛ بلكه اين كار را بزرگشان كرده است! از آن ها بپرسيد اگر سخن مى‏ گويند!
    در پاسخ به کسانی که ادعای نسبت دروغ به حضرت ابراهیم دارند باید گفت: اولاً دروغ همیشه و همه جا گناه نیست، بلکه در مواردی جایز و حتی واجب نیز هست و استثناء شده است، مثل جایی که ضرر بزرگی و یا جان کسی در بین باشد، و یا مثل جایی که امر مهمی در کار باشد که مورد ما از همین قبیل است. عقلاء این گونه سخنان را که هدفی بزرگ و نتیجه ای مهم در پی دارد، معمولاً تقبیح نمی کنند و جایز و گاهی لازم می دانند.
    در این جا امر هدایت و بیدار کردن مردم از خواب غفلت، و نجات از عذاب ابدی مطرح است. برای چنین امری این نوع سخنان که هیچ پیامد ناپسندی هم ندارد، نه تنها بد نیست بلکه خوب به شمار می رود.

    ثانیاً این جا اصلاً دروغ به حساب نمی آید، زیرا حضرت ابراهیم می خواهد غلط بودن اين اعتقاد و باور را نشان دهد و ثابت كند بت حرف نمی زند. حضرت ابراهیم به این که از دست بت ها کاری برآید عقیده ندارد؛ یعنی طبق عقیده بت پرستان نتیجه می گیرد که بت بزرگ آن ها را شکسته است! و چون برای خود بت پرستان معلوم است که چنین کاری از بت ها ساخته نیست و حتی قادر به سخن گفتن هم نیستند، ابراهیم به هدف خود می رسد که خود بت پرستان نیز به همین مطلب برسند. یعنی اگر از بت ها کاری بر می آید پس ادعای من درست است و اگر ادعای من درست نیست پس کاری از بت ها بر نمی آید و قابل پرستش نیستند و پرستش آن ها گمراهی است.

    در تفسیر نمونه آمده است : "ابراهيم (علیه السلام) به طور قطع اين عمل را به بت بزرگ نسبت داد، ولي تمام قرائن، شهادت می داد كه او قصد جدی از اين سخن ندارد، بلكه می خواسته عقايد مسلّم بت پرستان را كه خرافی و بی اساس بوده است به رخ آن ها بكشد. اين به هيچ وجه دروغ نيست؛ دروغ آن است كه قرينه ای همراه نداشته باشد".(3)

    _ اما در مورد حضرت یوسف:
    در باره آیه 70 سوره یوسف نمی توان گفت که حضرت یوسف خطاب کرده و آن سخن را گفته است و آیه می فرماید یک منادی ندا داد. و شاید آن منادی از قضیه با خبر نبوده و نمی دانسته که جام چه شده است. و باید همین گونه باشد تا قضیه طبیعی جلوه کند و آنگاه خود حضرت یوسف وارد معرکه شده و شروع به گشتن اثاثیه برادران کرده و بعد جام را از اثاثیه بنیامین بیرون آورده، بدون اینکه نسبتی به کسی بدهد.
    به بیان دیگر؛ خـود ضـميـر «اِنَّكُم لسارقون» نشان می دهد كه خطاب کننده یوسف پیامبر نبوده است، چون اگر به وسيله حضرت يوسف (علیه السلام) نسبت دزدی داده مي شد ضمير به صورت جمع نمی آمد؛ به خصوص با قرينه بعد كه سخنانشان نقل شده كه «نَفقِدُ صُواعَ الملك»؛ پيمانه پادشاه را گم کرده ایم.(4)
    زمانی كه ملازمان سلطان جام ملك را نيافتند پنداشتند كه به طور قطع جام سرقت شده در حالي كه حضرت يوسف (علیه السلام) جام را در وسايل برادرش گذارده بود؛ و ممكن است اين كار بدون با خبر شدن ملازمان، دربانان ومراقبان انجام شده باشد. ولی وقتی مأموران متوجه نبودِ جام شدند اين جملات را گفتند. لذا جمله «انّكم سارقون» به نحوه عمل كردن آن نگهبانان بر می گردد و در اين جا اصلاً سخنی به حضرت يوسف نسبت داده نشده است.

    در ثانی طرف ‌اصلی ‌سخن ‌كه ‌بنيامين ‌بود، به ‌اين ‌نسبت راضي بود، چرا كه اين نقشه ظاهراً او را متهّم به سرقت می كرد، اما در واقع مقدمه ای بود برای ماندن ا‌‌و نزد برادرش يوسف؛ و اين كه همه آن ها در مظان اتّهام واقع شدند، موضوع زود گذری بود كه به مجّرد بازرسی بارهای برادران يوسف برطرف گرديد و طرف اصلی دعوی يعنی بنيامين شناخته شد.(5)

    لذا می بینیم که قرآن هیچ نسبت ناروایی به پیامبران نداده و همه را معصوم می داند و این شبهه درباره آنان مردود است.

    _____________
    (1) ر.ک: تفسير نمونه، ج 19، ص 92.
    (2) انبیاء، 63.
    (3) تفسير نمونه، ج 13، ص 438.
    (4) یوسف، 72.
    (5) ر.ک: تفسير الميزان، ج 11، ص 348؛ تفسير نمونه، ج 10، ص 40.
    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۰۲/۲۶ در ساعت ۱۰:۴۳ دلیل: همکار ویراستار تدوین

    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود