جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: روح جسمانيه الحدوث روحانيه البقا يعني چه؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    81
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پرسش روح جسمانيه الحدوث روحانيه البقا يعني چه؟




    سلام سوالي كه حقير داشتم اينه كه فلاسفه و عرفاي اسلامي مثل ملاصدرا معتقدند كه روح جسمانيه الحدوث و روحانيه البقاست . اين به چه معناست ؟

    بعد در پستي بنده نظر ملاصدرا رو راجب روح بخاري نوشتم . در واقع ملاصدرا معتقده كه جسم روح بخاري رو بوجود مياره (از تركيب اخلاط 4 گانه) اما حرفي راجب به بوجود اومدن روح اصلي (نفس ناطقه انساني ) از بدن نزده پس جسمانيه الحدوث بودن به چه معناست از ديدگاه ملاصدرا و بقيه فلاسفه و عرفاي شيعه . ؟؟؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي علوم ديني
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۳/۰۳ در ساعت ۱۴:۵۲
    « به جانم قسم، آنکه خود را از کتب عقلی و صحف عرفانی دور کند، کتابهایی همچون تمهید القواعد، شرح قیصری بر فصوص الحکم و سرح العیون فی شرح العیون و مصباح الانس و شرح محقق طوسی بر اشارات و اسفار و شفاء و فتوحات مکیه، که دستهای نوریه آنها را هدیه نموده اند، همانا {جان} خود را از فهم خطاب محمدی (ص) {قرآن} دور کرده است و آنرا {جان خود را} از نیل به سعادت قصوایش محروم ساخته است. »
    ترجمه فرمایش حضرت علامه حسن زاده در تعلیقات بر اسفار


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0



    [justifyfull]سلام جناب شهاب عزیز
    جسمانیه الحدوث بودن روح اختصاص به روح بخاری ندارد و روح انسانی در بستر همین جسم به وجود میاد و کم کم از قوه به فعل می رسد و تجرد می یابد و بعد از مرگ جسم روح می تواند مستقل از جسم ادامه حیات بدهد اما وقتی که روح انسانی که قوه مدبره بدن هم است از بدن جدا شد روح حیوانی، نباتی و روح بخاری نوعی از اجسام و اجرامند هم از بین می رود و تنها روح علوی انسان باقی می ماند و ادامه حیات میدهد

    اما ارتباط روح علوی انسانی با روح حیوانی به چه شیوه ای است؟
    نفس در ابتدا موجودي بالقوه و عاري از هر كمالي است و شباهت زيادي به جسم دارد. به عبارتي ديگر، آخرين مرحله جسماني و اوّلين مرحله روحاني است كه در اين مرحله نه جسم محض و نه روح محض است; بلكه كمال جسم و قوه روح بوده و نهايتاً به تجرد محض رسيده و از جسم بي نياز مي‌گردد(الاسفار، ج8، ص 329ـ326)
    روح علوی سماوی از عالم امر است و روح حیوانی بشری از عالم خلق و محل روح علوی است
    اما روح حیوانی، جسم لطیف و حامل قوای حس و حرکت است...
    روح علوی در روح حیوانی ساکن شده، آن را تبدیل به نفس می کند (
    صیَّره نفسا)و این نفس از سکون روح به نفس و قلب تحقق پیدا می کند
    مراد از قلب همان قلب لطیفی است که محل آن همان قلب گوشتی موجود در بدن انسانی است که از عالم خلق است و آن قلب لطیف از عالم امر است
    (جلد 4 اسفار ص 78)
    پس در واقع یک روح حیوانی است و یک قلب که روح انسانی با ساکن شدن در اینها روح حیوانی را به نفس تبدیل می کند و نفس هم قوه مدبره بدن است و روح انسانی در این بستر رشد می کند
    ابن عربی در باره نفس می گوید: نفس بالاتر از جسم و مادون عقل و محل زراعت روح است و بذري را كه خداوند به واسطه روح در مزرعه نفس پاشيده است، اعمّ از خواطر، شهوات و ديگر امور را مي‌روياند[/justifyfull]
    ویرایش توسط رئوف : ۱۳۹۰/۰۳/۰۹ در ساعت ۰۰:۵۴


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    741
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    19 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    13
    آپلود
    2
    گالری
    0

    مطلب پاسخ تفصیلی درخصوص جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء بودن نفس




    نقل قول نوشته اصلی توسط sahab1722 نمایش پست
    سلام سوالي كه حقير داشتم اينه كه فلاسفه و عرفاي اسلامي مثل ملاصدرا معتقدند كه روح جسمانيه الحدوث و روحانيه البقاست . اين به چه معناست ؟

    بعد در پستي بنده نظر ملاصدرا رو راجب روح بخاري نوشتم . در واقع ملاصدرا معتقده كه جسم روح بخاري رو بوجود مياره (از تركيب اخلاط 4 گانه) اما حرفي راجب به بوجود اومدن روح اصلي (نفس ناطقه انساني ) از بدن نزده پس جسمانيه الحدوث بودن به چه معناست از ديدگاه ملاصدرا و بقيه فلاسفه و عرفاي شيعه . ؟؟؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي علوم ديني
    یالطیف
    با سلام وادب

    ضمن تشکر از پاسخگوی محترم علوم دینی ، متن زیر ، بیانی تفصیلی در خصوص پرسش کاربر گرامی sahab1722 می باشد :



    يكي از مباني مشهور و شناخته شده ملاصدرا اصل «جسماني بودن منشأ حدوث نفس انساني و روحاني (غيرمادي) شدن آن به مرور زمان» است كه به نظريه «جسمانيه الحدوث و روحانيه البقاء» بودن نفس معروف است.
    در اين نظريه برخلاف عقيده حكما و فلاسفه پيشين اشراقي، كه معتقد بودند نفس انساني غيرمادي است و پيش از بدن در ملكوت زندگي مي كند و پس از شكل يافتن بدن كودك به كالبد او وارد مي شود و زندگي را با جسم مادي آغاز مي كند، گفته مي شود كهنفس ، در مراحل نخستين آفرينش خود مادي است و از ماده تراوش مي كند، ولي به تدريج راه جداگانه اي در پيش مي گيرد و رو به تجرد از ماده مي نهد و به اوج تجرد خود (از ماده) مي رسد.

    ملاصدرا در همه آثار و كتب خود مانند فلاسفه ديگر مسلمان، نام اين موجود را «نفس» مي گذارد، ولي از آنجا كه در منابع فلسفي و مذهبي گاهي كلمه «روح» نيز به همين معنا (يا نزديك به آن) به كار رفته است و گاهي در تعبيرات، جاي اين دو كلمه با هم عوض مي شود و آنها را به جاي يكديگر به كار مي برند، اين پرسش پيش مي آيد كه آيا روح، همان نفس است يا معناي ديگري دارد و اگر روح اشاره به مفهوم غيرمادي ديگري است آن مفهوم چيست و با نفس چه رابطه اي دارد.

    ادامه در پست بعد ...


    ویرایش توسط سدید : ۱۳۹۰/۰۳/۱۷ در ساعت ۱۶:۵۵
    یالطیف
    انسانی که از خود استقلال و اختیار و اراده نشان می دهد،هرگز تحت ولایت خدا نخواهد بود

    الهی أغنِنی بتدبیرک لی عَن تَدبیری و بإختیارِک عن إختیاری
    ___________________________________

    گروه امام موسی صدر
    http://www.askquran.ir/group183.html
    بالأمس قلنا ستعود يوماً

    واليوم نقول ستعود حتماً

    إن شاء الله

    http://img4up.com/up2/49488833027571286680.jpg


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    741
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    19 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    13
    آپلود
    2
    گالری
    0

    مطلب نفس و روح






    در آثار و كتب ملاصدرا علاوه بر كلمه نفس، گاهي روح نيز با معاني گوناگون بكار رفته و مي توان آن را به چهار معني محدود كرد.


    اول، همان كه در ميان فلاسفه مشائي و پزشكان، به «روح بخاري» معروف بوده است.
    ملاصدرا در اين باره در بيشتر كتب خود آن را جرمي لطيف و شايد امري غيرمادي در مرتبه بين جسم و نفس و واسطه و رابط ميان آن دو دانسته و در يكي از كتب خود پس از ذكر اقسام قواي ذهني و ادراكي انسان، چنين مي گويد:

    آنچه به آن روح حيواني مي گوئيد، اين روح ملكوتي نيست، بلكه مربوط به اين جهان است و زود از بين مي رود و به جهان آخرت نمي رسد.

    ____________

    دوم فرشته بزرگ و توانايي كه رابط ميان اراده الهي و مخلوقات و موجودات است و به آن «روح القدس» هم گفته مي شود و در قرآن و حديث نيز آمده و گاهي به همين معنا به كار رفته است. ملاصدرا گاهي آن را تعبيري از مجموعه «عقول» يا فرشتگان دانسته و مي گويد:
    عقول به سبب كمال و فعاليت خود همچون شي واحدي مي باشند و از اين شيء واحد كه در واقع اشاره به همه عقول بي شمار است، گاهي با كلمه روح تعبير مي شود.

    ____________


    سوم، به همان معناي نفس و به صورت دو كلمه مترادف نيز به كار رفته است و ملاصدرا نيز «روح» و «نفس» را به يك معنا به كار برده و گاهي روح را ادامه نفس و مرحله اي از كمال و تجرد كامل آن دانسته است.


    ______________


    چهارم، روح بمعناي موجودي از نفس؛ كه برخلاف نفس، آن حقيقت غيرمادي فعليت يافته اي است كه از مرتبه ملكوتي خود به عالم ماده فرود مي آيد و در جسم انسان اقامت مي كند و پس ازمرگ و جداشدن از بدن، اگر شايستگي خود را حفظ كرده باشد دوباره به جايگاه خود مي رود يا در صورت ناشايستگي و گناه، به جايي ديگر فرستاده مي شود.



    اين همان روح مصطلح نزد حكماي اشراقي و معروفتر از همه، سقراط وافلاطون است و موضوع بحث ما در اين نوشته نيز همين نظر ملاصدرا است.

    ادامه در پست بعد...

    یالطیف
    انسانی که از خود استقلال و اختیار و اراده نشان می دهد،هرگز تحت ولایت خدا نخواهد بود

    الهی أغنِنی بتدبیرک لی عَن تَدبیری و بإختیارِک عن إختیاری
    ___________________________________

    گروه امام موسی صدر
    http://www.askquran.ir/group183.html
    بالأمس قلنا ستعود يوماً

    واليوم نقول ستعود حتماً

    إن شاء الله

    http://img4up.com/up2/49488833027571286680.jpg


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    741
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    19 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    13
    آپلود
    2
    گالری
    0

    مطلب ادامه از پست قبل






    اعتقاد به اين روح آسماني، از نظر فلسفي، بظاهر نقطه مقابل نظريه معروف ملاصدرا و اعتقاد وي به «جسمانيه الحدوث» بودن نفس است.

    اگر نفس همان روح باشد و روح را موجودي مجرد بدانيم كه با وجود كمال خود از آسمان به زمين مي آيد و به تن داخل مي شود، ديگر معني ندارد كه آن را زاييده تن بدانيم كه با حركت جوهري ماده بوجود آمده است و با همان حركت ذاتي پيوسته به اوج تجرد مي رسد و با مرگ از تن جدا و رها مي شود.
    ____________

    با توجه به مختلف بودن تعريف روح و نفس، اعتقاد به هر دو با هم، مانعه الجمع و جمع بين ضدين (و حتي جمع بين نقيضين) است؛ از اين رو، درجايي كه ملاصدرا در كنار اعتقاد به جسماني بودن حدوث روان انساني به تقدم آن بر جسم و تن نيز معتقد باشد، ابهام و سؤالي بزرگ پيش مي آيد و بايد در صدد پاسخ آن بود.


    ملاصدرا نيز خود به اين ناسازگاري توجه داشته و كوشيده است كه با نگهداشتن اصل «جسمانيه الحدوث» بودن نفس، روح بمعني ماقبل بدن را بگونه اي توجيه كند، اگرچه همانگونه كه خواهيم ديد، سرانجام آن را پذيرفته است.

    ادامه در پست بعد...

    یالطیف
    انسانی که از خود استقلال و اختیار و اراده نشان می دهد،هرگز تحت ولایت خدا نخواهد بود

    الهی أغنِنی بتدبیرک لی عَن تَدبیری و بإختیارِک عن إختیاری
    ___________________________________

    گروه امام موسی صدر
    http://www.askquran.ir/group183.html
    بالأمس قلنا ستعود يوماً

    واليوم نقول ستعود حتماً

    إن شاء الله

    http://img4up.com/up2/49488833027571286680.jpg


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    741
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    19 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    13
    آپلود
    2
    گالری
    0

    مطلب چرا ملاصدرا به نظريه روح مجرد و پيش از بدن توجه داشته و آن را بكلي رد و رها نكرد






    شايد در اينجا سؤال ديگري مطرح شود كه اصولاً با اعتقاد جزمي به حدوث مادي نفس، چرا ملاصدرا به نظريه روح مجرد و پيش از بدن توجه داشته و آن را بكلي رد و رها نكرده است؟


    سبب توجه او به امري بنام «روح» (نه نفس)، التزام و اعتقاد شديد او به نصوص ديني، يعني قرآن و حديث است و در چند حديث عباراتي هست كه به وجود سابق روح بر بدن اشاره يا تصريح دارد؛ از جمله اين حديث كه مي گويد: «خلق الله الارواح قبل الاجساد بالفي عام.»

    بنابراين، چون ملاصدرا براي وحي و نصوص معتبر ديني ارزشي بالاتر از استدلال عقلي قائل است، آن را مانند يك اصل موضوع (ولي قابل توجيه) مي پذيرد و در برخي موارد مي كوشد تا آن را با نظريه فلسفي خود آشتي دهد.


    وي در تعليقات خود بر شرح حكمت الاشراق سهروردي براي تفسير و توجيه روح مستقل از نفس ناطقه انساني مي گويد كه: مقصود از «روح انسان» و تقدم آن بر نفس و تن او همان سبب وجود اوست كه مقدم بر اوست.


    ملاصدرا در برخي كتب ديگر خود، اين دو (نفس حادث و روح قديم) را با بهره گيري از مكتب افلوطين و كتاب او، بدين صورت آشتي مي دهد كه انسان بحسب مراحل تكاملي خود، در واقع، سه انسان است:

    «انسان حسي» كه همين فرد جسماني عادي است؛ «انسان نفسي» كه مجرد است و داراي تمام اعضاي انسان حسي است ولي با چشم ديده نمي شود؛ و انسان ديگري كه نام او را «انسان عقلي» مي گذارد. انسان عقلي صورتي كاملتر و مجردتر و لطيفتر از انسان حسي و نفسي دارد و همين انسان است كه به عقل فعال اتصال مي يابد و عقل فعال مي شود (رساله الحشر).


    پس از اين مقدمه، ملاصدرا مي كوشد كه روح را غير از نفس و همان انسان عقلي بداند كه نقطه اتصال انسان طبيعي به عقل فعال و ديگر عقول است.

    وي مي گويد مقصود از روح در آيه «ونفخت فيه من روحي» همين انسان عقلي است.

    افلوطين معتقد بود كه اصل انسان، همان انسان نفسي و عقلي است و انسان جسماني نماد و «صنم» آن دو، و با آنها همراه و پيوسته مي باشد.
    در آثار ديگر ملاصدرا، تمايل به جدا بودن روح و نفس بيشتر بنظر مي رسد. وي در كتاب عرشيه (كه ظاهراً از كتب متأخر اوست) با اينكه همان نظريه را دنبال مي كند، ولي در سير انديشه خود بتدريج از انكار يا توجيه، دست برمي دارد و به وجود حقيقتي نفس گونه و مستقل پيش از آفرينش بدن معتقد مي شود.

    وي وجود سابق «روح» بر جسم را كه در نصوص اسلامي آمده است، برابر با عقل و منطق و استدلال معرفي مي كند و مي گويد:
    گاهي به نظر مي رسد كه مقصود از روح، همان فرشته بزرگ مأمور آفرينش است.


    با دنبال كردن سير انديشه ملاصدرا درباره روح- جداي از نفس- در كتب و آثار اواخرعمر او، اين انعطاف و اعتقاد به تقدم روح بر بدن روشنتر و صريحتر مي شود.

    وي به اين اكتفا نكرده و در دفاع از تقدم روح بر بدن حتي به ابن سينا و ديگر مشائيان - كه به عقيده افلاطون پشت كردند - مي تازد و آنها را نكوهش مي كند و درباره آنان مي گويد:ايشان با وجود آنكه به بقاء «نفس» پس از مرگ بدن اعتقاد دارند، چگونه وجود آن را پيش از بدن نمي پذيرند؟
    ادامه در پست بعد...

    ویرایش توسط سدید : ۱۳۹۰/۰۳/۱۷ در ساعت ۱۶:۴۰
    یالطیف
    انسانی که از خود استقلال و اختیار و اراده نشان می دهد،هرگز تحت ولایت خدا نخواهد بود

    الهی أغنِنی بتدبیرک لی عَن تَدبیری و بإختیارِک عن إختیاری
    ___________________________________

    گروه امام موسی صدر
    http://www.askquran.ir/group183.html
    بالأمس قلنا ستعود يوماً

    واليوم نقول ستعود حتماً

    إن شاء الله

    http://img4up.com/up2/49488833027571286680.jpg


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    741
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    19 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    13
    آپلود
    2
    گالری
    0

    مطلب بخش پایانی /آيا ملاصدرا با اعتقاد به تقدم روح مجرد بر بدن از نظريه معروف خود (جس






    ...اكنون به پرسش اول اين مقاله باز مي گرديم و مي پرسيم كه آيا ملاصدرا با اعتقاد به تقدم روح مجرد بر بدن از نظريه معروف خود (جسمانيه الحدوث بودن نفس) دست برداشته و آن را به كناري گذاشته است؟

    يا با آنكه در برخي موارد، نفس را همان روح دانسته و اين دو لفظ را بر يك چيز اطلاق نموده، ميان آن دو فرق مي گذارد و آنها را دو چيز مي داند كه يكي قبل از بدن، بصورت مجرد از ماده وجود داشته و ديگري بوسيله بدن بوجود آمده است؟


    حل مسئله هنگامي آسان مي شود كه همصدا با برخي از نصوص شرعي و احاديث اسلامي، معتقد شويم كه در ماوراء بدن، دو حقيقت مجرد از ماده وجود دارد و يكي را نفس و ديگري را روح بناميم، همانگونه كه در حديثي از امام پنجم (ع) آمده است: «انسانها علاوه بر نفس نباتي و نفس حيواني و نفس انساني، داراي يك نفس ملكوتي نيز مي باشند.»


    شايد ملاصدرا نيز همين عقيده را داشته و بر همين اساس هم نفس انساني را جسمانيه الحدوث دانسته و هم او را داراي روحي ملكوتي و روحاني (الحدوث) شناخته است، و به تعبير ديگر با وجود آنكه ملاصدرا گاهي روح را به معاني ديگر بكار برده است، ولي در نظر نهايي و به عقيده وي، روح حقيقتي مقدم بر بدن و غير از نفس است و در كنار آن حضور دارد و بسا بتوان نتيجه گرفت كه آفرينش نفس از بدن (حدوث جسماني نفس)- كه پديده اي استثنايي و خارج از قاعده مواد ديگر اين جهان است- ناشي از حضور همين روح ملكوتي مي باشد و نفس در طول و در امتداد وجود روح و پس از آن و معلول آن مي باشد.

    خود وي نيز در فصلي از رساله ی سه اصل ، درباره تركيب و تعدد نفوس و جوهر انساني مي گويد:
    و اكثر علما و جمهور فلاسفه چنان تصور كرده اند كه جوهر آدمي در تمام يكي است بي تفاوت، و اين نزد ارباب بصيرت صحيح نيست. اي بسا آدميان كه به نفس حيواني زنده اند و هنوز به مقام دل (قلب) نرسيده اند، چه (رسد به) جاي مقام روح و مافوق آن... و شناختن نفس و شرح مقامات او بغايت كاري بزرگ است و جز كاملان را روي نداده.

    منبع :
    http://www.rasekhoon.net/article/show.aspx?qs1=20277



    یالطیف
    انسانی که از خود استقلال و اختیار و اراده نشان می دهد،هرگز تحت ولایت خدا نخواهد بود

    الهی أغنِنی بتدبیرک لی عَن تَدبیری و بإختیارِک عن إختیاری
    ___________________________________

    گروه امام موسی صدر
    http://www.askquran.ir/group183.html
    بالأمس قلنا ستعود يوماً

    واليوم نقول ستعود حتماً

    إن شاء الله

    http://img4up.com/up2/49488833027571286680.jpg


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    805
    مورد تشکر
    13 پست
    حضور
    16 روز 20 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    36
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    روح جسمانيه الحدوث و روحانيه البقا است. اين به چه معناست؟


    پاسخ:
    جسمانیه الحدوث بودن روح اختصاص به روح بخاری ندارد و روح انسانی در بستر همین جسم به وجود می آید و کم کم از قوه به فعل می رسد و تجرد می یابد و بعد از مرگ جسم، روح می تواند مستقل از جسم ادامه حیات بدهد اما وقتی که روح انسانی که قوه مدبّره بدن هم است از بدن جدا شد روح حیوانی، نباتی و روح بخاری که نوعی از اجسام و اجرامند هم از بین می رود و تنها روح عِلوی انسان باقی می ماند و ادامه حیات می دهد.

    اما ارتباط روح عِلوی انسانی با روح حیوانی به چه شیوه ای است؟
    نفس در ابتدا موجودی بالقوه و عاری از هر كمالی است و شباهت زيادی به جسم دارد. به عبارتی ديگر، آخرين مرحله جسمانی و اوّلين مرحله روحانی است كه در اين مرحله نه جسم محض و نه روح محض است؛ بلكه كمال جسم و قوه روح بوده و نهايتاً به تجرد محض رسيده و از جسم بی نياز می گردد.(1)

    روح علوی سماوی از عالم امر است و روح حیوانی بشری از عالم خلق و محل روح علوی است.
    اما روح حیوانی، جسم لطیف و حامل قوای حس و حرکت است...
    روح علوی در روح حیوانی ساکن شده، آن را تبدیل به نفس می کند (صیَّره نفسا)و این نفس از سکون روح به نفس و قلب تحقق پیدا می کند.
    مراد از قلب همان قلب لطیفی است که محل آن همان قلب گوشتی موجود در بدن انسانی است که از عالم خلق است و آن قلب لطیف از عالم امر است.(2)

    پس در واقع یک روح حیوانی است و یک قلب که روح انسانی با ساکن شدن در اینها روح حیوانی را به نفس تبدیل می کند و نفس هم قوه مدبّره بدن است و روح انسانی در این بستر رشد می کند.

    ابن عربی درباره نفس می گوید: نفس بالاتر از جسم و مادون عقل و محل زراعت روح است و بذری را كه خداوند به واسطه روح در مزرعه نفس پاشيده است، اعمّ از خواطر، شهوات و ديگر امور را می روياند.

    _____
    (1) الاسفار، ج8، ص 329 - 326.
    (2) جلد 4 اسفار ص 78.

    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۰۸/۲۳ در ساعت ۱۸:۵۵ دلیل: همکار ویراستار تدوین

  10. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود