صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مراحل سلوک زائر در زيارتنامه حضرت زهرا (سلام الله عليها)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مراحل سلوک زائر در زيارتنامه حضرت زهرا (سلام الله عليها)





    سيد محمدمهدی میرباقری
    منبع : http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=102107



    در اين مجال، به شرح اجمالی زيارتنامه حضرت زهرا (س) پرداخته می‌شود. زيارتنامه حضرت زهرا (س) همچون زيارت عاشورا، دعای عرفه و دیگر ادعيه و زيارات، دربردارنده معانی و مفاهيمی است که مراحل رشد و حرکت مؤمنان را در راه عرفان حقيقی و ولايی بازگو می‌کند و توجه به آنها، می‌تواند راهنمايی برای حيات فردی و اجتماعی مؤمنان باشد.
    متن زيارتنامه حضرت زهرا (س) از اين قرار است:

    «يا ممتحنه امتحنك الله الذي خلقكِ قبل ان يخلقك فوجدكِ لما امتحنكِ صابره، و زعمنا انّا لكِ اولياء و مصدقون، و صابرون لكل ما اتانا به ابوك صلي الله عليه و آله و اتانا به وصيّه، فأنّا نسئلك ان کنّا صدّقناك إلاّ الحقتنا بتصديقنا لهما، لنبشّر أنفسنا بأنّا قدطهُرنا بولايتكِ».
    اين زيارت پنج فراز دارد که در ادامه به شرح اجمالی فرازهای اين زيارت می‌پردازيم:
    ـفراز نخست: توجه به بلا و ميثاق و وفاي حضرت زهرا (س)

    فراز اول عبارت است از:

    «يا ممتحنة امتحنك الله الذي خلقكِ قبل ان يخلقك فوجدكِ لما امتحنكِ صابره»؛

    ای آزموده! تو را آزمود خدايی که تو را آفريد پيش از آن‌که تو را بيافريند. پس تو را در برابر آزمايشش شکيبا يافت.

    در اين فراز، زایر حضرت ابتدا به ابتلا و امتحاني كه صديقة طاهره (س) داشته‌اند توجه مي‌كند. اين ابتلا و امتحان، بر اساس ميثاقي است كه قبل از خلقت ايشان صورت گرفته شده است. زایر در اين فراز، به وفاي به اين ميثاق از سوي حضرت عنايت مي‌كند و می‌گويد: كه خداوند شما را در برابر آزمايشش شکيبا يافت و شما اين ميثاق‌ها را به بهترين وجه به سرانجام رسانديد.

    براي روشن شدن اين فراز از زيارت که به بلا و ميثاق و وفای به عهد حضرت اشاره می‌کند، از فراز دوم دعاي ندبه كمك مي‌گيريم. در اين فراز آمده است:

    «الّلهم لك الحمد علي ما جري به قضائك في اوليائك الّذين استخلصتهم لنفسك و دينك، اذ اخترت لهم جزيل ما عنك من النعيم المقيم، الّذی لا زوال له و لا اضمحلال، بعد ان شرطت عليهم الزهد في درجات هذه الدنيا الدنيّه، و زخرفها و زبرجها، فشرطوا لک ذلک، و علمت منهم الوفاء به، فقبلتهم و قربتهم، و قدمت لهم الذکر العَلی، و الثناء الجلی، واهبطت عليهم ملائکتک، و كرّمتهم بوحيك و رفدتّهم بعلمك و جعلتهم الذريعه اليك و الوسيله الي رضوانك»؛ خدايا ستايش از آن توست بر آن‌چه جاری شد بدان قضا و قدر تو درباره بندگان مقربت.

    آنان‌که خالص گردانيدی آنان را برای خود و دين خود. چون انتخاب کردی برای آنها آن نعمت شايان و پايداری که نزد توست؛ آن نعمتی که زوال و نابودی برايش نيست، (و اين) پس از آنی (بود که) با آنها شرط کردی تا کناره گيرند از درجات (و رياست‌های) اين دنيای پست و از زيب و زيورش و آنها نيز اين شرط تو را پذيرفتند و تو نيز وفای آنها به اين شرط دانستی و پذيرفتی‌شان و مقرب درگاهشان کردی و از پيش برای ايشان نامی بلند و ثنايی آشکار مقرر کردی و بر ايشان فرشتگانت را فرو فرستادی و آنها را به وحی خود گرامی داشتی و به علم خود ياریشان کردی و واسطه درگاهت و وسيله‌ای به ‌سوی خشنوديت قرارشان دادی.
    اين‌که انسان اين قضا را درك کرده و پس از درك، حمد كند، كار آساني نيست. اوليا چه كساني هستند؟ شايد اَخلصَ با اِستَخلَصَ يك فرق جزیي داشته باشد و آن اين‌كه در استخلاص، نوعي رنج و مشقّت وجود دارد و با بلا و رنج همراه است.
    اين استخلاص، نخست، پس از ميثاق است و تحميلی نيست؛ «بعد ان شرطت عليهم الزهد في درجات هذه الدنيا الدنيّه». که اين ميثاق، ميثاق زهد و پيمان بلاست، كه همه مراحل دنيا را شامل می‌شود و شايد ماسوي‌الله را بپوشاند.
    دوم آن که علم به وفاي آنها، پیش از تحقّق اين ابتلائات است؛ «و علمت منهم الوفاء به». امّا نتيجه اين ميثاق و وفاء آنها چيست؟ «فقبلتهم و قرّبتهم و قدّمت لهم الذّكر العليّ و الثّناء الجليّ»؛ يعني خداي متعال آنها را پذيرفته است و مقرّب درگاه الهي شده‌اند و پيش از آن‌كه در عالم دنيا ظهور پيدا كنند، نام آنها را بالا برده و ثنای آنان را در كتب آسماني و غير آن آورده است. در واقع، نتيجه آن «ميثاق و بلاء و وفا»، دو امر است: يكي ضيافت اختصاصي و ديگري شفاعت. اگر انسان اين مراحل را بپيمايد مي‌تواند به حمد بر بلاي اوليای خدا برسد.
    ـ حمد بر بلای اوليا و حضور در متن آن

    البته درجات حمد، متفاوت است؛ دسته نخست كساني هستند كه اهل حمد نيستند و كمترين مرتبه حمد كه حمد خدا بر نعمت‌هاست ـ آن هم نعمت‌هاي ظاهري در اين دنيا ـ از اين دسته بر نمي‌آيد. اين دسته، نعمت‌هاي خدا را به خودشان منسوب مي‌كنند. اگر علم است، اگر تقوي است، اگر شب‌زنده‌داري است و اگر حال خوشي وجود دارد و هر چه از زيبايي‌ها به آنان اعطا شده است، از خودشان مي‌بينند و به تعبيری دارای «عُجب» هستند.

    عجب يعني رابطه نعمت را با خدا قطع كردن و نعمت را به خود نسبت دادن. اين دسته، بدي‌ها را به خدا نسبت مي‌دهند و برای همین، ايرادهايي به خدا دارند كه مثلاً چرا زلزله آمد؟ در حالي كه در واقع خودشان سرچشمه بدي‌ها هستند؛ «الهي من كانت محاسنه مساوي فكيف لا تكون مساويه مساوي». و آن‌چه خوبي است به باری تعالی بر می‌گردد؛ «خيرُك الينا نازل و شرّنا اليك صاعد».
    دسته دوم كساني هستند كه خوبي‌ها را مي‌بينند و خدا را به خاطر ثروت، سلامت، اخلاق، تقوي و مانند آن حمد مي‌كنند. ولي در بلا نمي‌توانند شاكر باشند؛ اگر فقير شود، بيمار شود، آبرويش برود و ... ديگر نمي‌تواند حمد كند «تتحبّب الينا بالنعم و نعارضك بالذنوب». در حالي كه در مکتب اهل بيت (ع) بايد خدا را هم بر بيماري حمد کرد و هم بر صحت.
    دسته سوم، لطف صنع خدا را در بلا مي‌فهمند و زيبايي صنع خدا را در متن آن مي‌بينند. از‌اين‌رو، خدا را بر بلای خودش حمد مي‌كند. ولي اين دسته هم، از بلای اوليای خدا غافلند.
    دسته چهارم كساني‌اند كه خود را در دستگاه خدا هيچ مي‌شمرند و حتّي ذرّه اي به حساب نمي‌آورند! به تعبير دعاي ابوحمزه: «ما خطري هبني بفضلك»؛ يعنی من در اين ميان هيچ اهميّتي ندارم پس تو مرا به فضل خودت ببخش! اينها ربوبيّت خدا را بر اولياء و انبياء و پيامبر وآلش (ع) مي‌بينند، آن‌گاه بلاهاي سنگين بر آنها در اين ربوبيّت را لمس مي‌كنند و در اين بلاء حضور پيدا مي‌كنند و به تعبير ديگر، مبتلا به بلاي اوليای خدا مي‌شوند و زبان به حمد بر بلاي آنها مي‌گشايند!
    ـ نقش «ابتلا» در درك فضيلت و كيفيّت سلوك با ولي‌الله

    کسی كه فارغ البال در حاشيه ايستاده، چگونه مي‌تواند بلاء را درك كند و ضيافت را در متن بلای ولی خدا ملاحظه کند؟ كسي مي‌تواند از اين ضيافت بهره‌مند شود كه بلاي اولياي خدا جان او را بگيرد و عظمت بلا را درك كند. او بعد از درك عظمت بلا و تنزّل بلا در جان او و ابتلاء به بلاي اولياء الهی، دو چيز را مي‌تواند بفهمد: يكي اين‌كه زيبايي اين بلاء را در ضيافت ببيند كه در همين گودي قتلگاه ضيافت فوق‌العاده اي براي چهارده معصوم (ع) برپاست.

    سپس پی ببرد كه همه عالَم از ملایكه و كرّوبيون گرفته تا انسان و جنّ و حيوان و نبات و جماد، از اين ضيافت برخوردار هستند. بنا بر روايات ما حتّي انبياء اولوالعزم هم برخوردار از عاشورا هستند.


    اگر كسي مبتلا به بلاي اولياي خدا شود مثل زينب كبري (س) و مثل اصحاب اهل بيت امام حسين (ع) به جايي مي‌رسد كه مثل «سعيد بن عبدالله» در روز عاشورا سپر می‌شود تا سيد الشهداء (ع) نمازشان را بخوانند. اوست كه مي‌سوزد و مبتلا به بلاي وليّ خدا شده و اوست كه مي‌تواند شفاعت و ضيافت را بفهمد و در گوشه‌ای از اين ضيافت بنشيند.

    در واقع، آن كسي كه مي‌سوزد مي‌تواند شفاعت و ضيافت را بفهمد و گر نه اصلاً ضيافتي نمي‌بيند و نمي‌تواند كيفيت سلوك وليّ خدا را فهم كند؛ به حادثه عاشورا مثل جنگ‌هاي عادی ديگري كه در تاريخ ثبت شده است می‌نگرد و نمي‌تواند بفهمد كه اين ماجرا، ماجرايي ديگر است! ماجرايي است كه خداوند ميثاق آن را گرفته و امام حسين (ع) پاي اين ميثاق ايستاده است و هرگز نمی‌داند که اين بلا همه عالم را در بر مي‌گيرد!
    اگر کسی مبتلا به بلاي سيدالشهداء (ع) شد، آن وقت می‌تواند بگويد: «فأسئل الله بحقّكم و بالشأن الذي لكم عنده ان يعطيني بمصابي بكم أفضل ما يعطي مصاباً بمصيبته» در اين صورت، بلاء و مصيبت، مهم‌ترين نردبان سلوك انسان است و هيچ چيز مثل بلا انسان را رشد نمي‌دهد و لذا «ان اشدّ الناس بلائاً انبياء ثم الذّين يلونَهم». اين بلاي خدا بر انبيائش، نزدبان قرب آنهاست و هيچ وسيله ديگری نمي‌تواند مثل بلا قرب بياورد و بدون قرب هم ادعاي فهم ضيافت و سلوك وليّ خدا باطل و اشتباه است.
    در روايات شريفه وارد شده است که: ابراهيم خليل (ع) پس از اين‌كه اسماعيل ذبيح الله (ع) را براي قرباني برد و خدا فرمود: «قد صدّقت الرؤيا انّا كذلك نجزي المحسنين». عرض كرد: خدايا! دوست مي‌داشتم كه فرزندم را در راه تو قرباني كنم و به ثواب اعظم مصائب برسم. خداوند متعال ابتدا ماجراي عاشورا را با او در ميان گذاشت و او را متوجه مصيبت بزرگ پيامبر خاتم (ص) کرد.
    شايد بتوان از فرمايش باریتعالی به ابراهيم خليل (ع) اين‌گونه برداشت کرد که: نه تو ظرف اعظم مصائب هستي و نه اعظم مصائب قرباني كردن اسماعيل است. بلكه ظرف اعظم مصائب وجود نازنين رسول الله (ص) است و آن مصيبت هم مصيبت ايشان در ماجراي سيد الشهدا (ع) است.

    در زیر روايت هم آمده كه: اگر مي‌خواهي به ثواب اعظم مصایب برسي، بايد مبتلا به بلاي او بشوي. در واقع، گمان مي رود كه اصل اين ماجرا براي ابراهيم خليل (ع) براي اين است كه بتواند عاشورا را درك كند و به شفاعت امام حسين (ع) برسد. به بيان ديگر، مرتبه‌اي از سلوك براي ابراهيم خليل (ع) است كه جز با توجه به مصيبت سيدالشهداء (ع) پيدا نمي‌شود.
    بنابراين، از مدخل پيوند روحي با عاشورا، تحولات آغاز مي‌شود و شفاعت شروع مي‌گردد. اين‌که در پايان زيارت عاشورا گفته می‌شود: «اللهم لك الحمد حمد الشاكرين لک علي مصابهم» حاکی از آن است که بلاء سيدالشهداء (ع) چنين آدمي را رشد داده است. به همين جهت می‌تواند بگويد: «لك الحمد»؛ خدايا عجب مصيبتي! بعد مي‌تواند در سجده آخر، شفاعت اخروي را درخواست كند؛ «اللهم ارزقني شفاعه الحسين يوم الورود». که نتيجه آن، ثبات قدم با سيدالشهدا (ع) و اصحابش در نزد خداست؛ «و ثبّت لي قدم صدق عندك مع الحسين و اصحاب الحسين الذين بذلوا مهجهم دون الحسين عليه‌السلام».
    ـ نقش ابتلای عباد، در حمد و رضا بر بلاي اولياي الهی

    در يك تقسيم‌بندي كلي مي‌توان عبادالله را از جهت «كيفيت حمد و رضايشان بر بلاي اولياي خدا» به سه طيف تقسيم كرد:
    گروهنخست، كساني كه مبتلاي به بلا نشده‌اند و فقط از دور ناظر ابتلاء بودند و بلكه در اين نظرشان نيز كيفاً و كمّاً شدت و ضعف دارند. اين دسته چون نمي‌توانند بلا را درك كنند پس به انتفاي موضوع، هرگز شكر و رضاي حقيقي نيز ندارند.

    گروه دوم، كساني هستند كه در بلاي خود شاكرند؛ يعني درجات نهايي حمد را طي كرده‌اند؛ و بلاي ولّي خدا را نيز درك مي‌كنند و بلكه مبتلاي به بلاي او نيز هستند ولي نمي‌توانند بلاي ولي خدا را تحمل كنند و راضي باشند! اگر كسي به بلاي اولياي خدا مبتلا شد آن وقتي اين بلا، بيش از بلاي خودش بر او سخت و گران مي‌شود و آن وقت ممكن است كه نتواند پاي اين بلاي سنگين بايستد! ابراهيم خليل (ع) هم پس از آن‌كه پاي بلاي اسماعيل (ع) ايستاد اگر بتواند بر بلاي سيدالشهداء (ع) نيز راضي و شاكر باشد، آن وقت است كه به ثواب اعظم مصائب مي‌رسد؛ يعني جريان ذبح اسماعيل (ع) مقدمه‌اي بر درك و شكر بر بلاي سيدالشهداء (ع) است.
    مرحوم مفيد (ره) روايتي را در «اختصاص» ذكر كرده كه مضمون آن اين است كه برخي از اصحاب نزديك حضرت پس از آنكه قضيه بيعت گرفتن و جريان آتش زدن در منزل حضرت پيش آمد، دچار ضعف‌هايي شدند كه اين ضعف قطعاً به اين معنا نبوده كه در حقانيت اميرالمؤمنين (ع) شك كنند بلكه شايد بتوان گفت كه ايشان بلاي حضرت را درك مي‌كردند و لكن قادر به تحمل آن نبودند؛ در حالي كه خود اميرالمؤمنين (ع) كه با وجود كاسته شدن از صبرشان محور بلا است؛
    «قلّ يا رسول الله عن صفيّتك صبري و رقّ عنا تجلّدي الا انّ في التأسّي لي بعظيم فرقتك و فادح مصيبتك موضع تعزّ»؛ اي پيامبر خدا صبر و بردباري من از دست دادن فاطمه عليها السلام كم شده و توان خويشتنداري ندارم‌ امّا براي من كه سختي جدايي ترا ديده و سنگيني مصيبت تو را كشيده‌ام شكيبايي ممكن است. و با وجود آن‌كه «فصبرت و في العين قذي و في الحلق شجي» ولي در همان حال رضاي و مبتهج است.


    طيف سوم كساني‌اند كه مانند اصحاب سيدالشهداء (ع) در روز عاشورا بلاي ولي خدا را درك مي‌كنند و راضي و مبتهج به آن هستند؛ بنابراين، اساس ربوبيت خداي متعالي نسبت به همة عوامل از بستر قضا او بر اوليايش مي‌گذرد و اين قضاء بر اولياء هم از بستر بلا و ميثاق عبور می‌کند. اين بلا ـ چنان‌که گفته شد ـ بلاي اجباري نيست بلكه بلايي است كه حضرت حق ـ سبحانه و تعالي ـ ميثاق آن را گرفته و اينها هم پاي آن ايستاده‌اند.

    محصول اين بلا هم يكي «فقبلتهم و قرّبتهم و قدّمت لهم الذكر العلي و الثناء الجلي و اهبطت عليهم ملائكتك و كرّمتهم بوحيك و رفدّتهم بعلمك» است و سپس «و جعلتهم الذريعه اليك و الوسيله الي رضوانك» مي‌باشد. پس همه عالَم، مهمان بلاي اولياي خدا هستند؛ يعني ربوبيت خداوند متعال بر عوالم از مجراي بلاي اولياي خدا مي‌گذرد و هر كس هر چه دستگيرش شود در شعاع بلاي اولياي خداست و همگان ريزه‌خوار سفره بلاي آنهايند.
    حال می‌توان گوشه‌ای از پيام بلند فراز اول زيارتنامه حضرت زهرا (س) را درک کرد؛ «يا ممتحنة امتحنك الله الذي خلقكِ قبل ان يخلقك فوجدكِ لما امتحنكِ صابره». در اين فراز، از از يک‌سو به امتحان الهی نسبت به صديقه طاهره (س) توجه داده می‌شود و از سوی ديگر، صبر و وفاي ايشان به آن امتحان بيان می‌شود.
    ـ فراز دوم: نقش توجه به بلا و ميثاق صديقه طاهره (س) در درك ولايت ايشان و تصديق آن
    فراز دوم زيارتنامه حضرت زهرا (س) عبارت است از:

    «و زعمنا انّا لکِ اولياء و مصدقون»؛

    و ما پيش خود چنين عقيده داريم که دوستان توييم و باور داريم.

    در اين فراز، انساني كه به بلا و وفاي ايشان توجه كرده به دو امر عظيم مي‌رسد: اوّل «انّا لك اولياء»؛ يعني درك ولايت ايشان، و دوم، «انا لك مصدّقون». در واقع، درک ولايت و تصديق ايشان از مدخل توجه به بلا و ميثاق آنها امكان پذير است. اگر انسان از مدخل بلاي اولياي خدا وارد شد، آنگاه است كه مي‌تواند پاي ولايتشان بايستد و آنها را تصديق كند و گرنه تصديق كردن ايشان كار سهل و آساني نخواهد بود!

    در جريان موساي كليم (ع) و خضر نبي (ع) كاملاً مشهود است كه با اين‌كه موسي (ع) با ارشاد و امر خداوند متعال معلمي الهي پيدا كرده و لكن به خاطر سختي آزمايش‌ها و ابتلائات، توان تصديق ايشان را ندارد و از همراهي با خضر نبي (ع) باز مي‌ماند. اين جريان يک نمونه است و قابل مقايسه با سختي درك بلاء صديقه طاهره (س) براي اصحاب نيست. جريان صديقه طاهره (س) باعث شد که عده‌اي از تولّي و تصديق حضرت دست بردارند.

    به نظر مي‌رسد كه شيطان در بسياري از موارد با شبهه‌ها و وسوسه‌هاي سنگين، كار تصديق را بسيار دشوار مي‌سازد و اگر انسان متوجه به بلاي اوليا نباشد نمي‌تواند به تصديق برسد. اين افراد كه هزاران حديث در فضيلتشان جعل شده، حضرت به تنهايي در برابرشان ايستاده و آنها را غاصب مي‌نامد، و مسلّم است که آن صحابه‌اي كه بلاي ولي خدا را درك نكردند نمی‌توانستند به تصديق صديقه طاهره (س) برسند.
    توجه به بلاي اولياي خداست كه شبهات را بر مي‌دارد. در جريان بردن اميرالمؤمنين (ع) با دستان بسته به سمت مسجد نقل كرده‌اند كه در بين راه فردي يهودي حضرت را با آن حال ديد و شهادتين گفت! وقتي علّت امر را از او جويا شدند گفت: قدرت و شجاعت اميرالمؤمنين (ع) را در خيبر ديده بودم، حال كه اين چنين شخصيتي را دست‌بسته ديدم يقين كردم كه شمشير زدن او و صبر و شكيبايي‌اش هر دو براي رضاي خداست و گرنه آن كس كه باب خيبر را آن گونه از جاي درآورد اگر همه كارهايش «لله» نبود امروز هرگز نمی‌توانستند او را دست‌بسته ببرند! درك اين بلاست كه انسان را به تصديق مي‌رساند.
    در قضيه عاشورا بسيار از بزرگان مانند «ابن عباس» زمينگير شدند و مثلاً سيدالشهداء (ع) را نصيحت مي‌كردند كه خانواده خود را با خودش نبرد. اين افراد قطعاً چون بلاي حضرت را درك نكرده‌اند به تصديق حضرت هم نرسيدند. از آن طرف حضرت قمر بني‌هاشم أباالفضل العبّاس (ع) نه تنها در اوج تصديق است بلكه در اوج تسليم و محو شدن در سيد الشهداست؛ «أشهد لك بالتسليم و التصديق و الوفاء و النصيحه لخلف النبي صلّي الله عليه و آله».
    و شايد به جهت همين است كه شب عاشورا كه اصحابِ باقي مانده، هر كدام جملاتي مفصّل در وفاداري به سيدالشهدا (ع) مي‌گويند قمر بني‌هاشم (ع) يك كلمه مي‌گويد و مي‌نشيند! آيا او سخن را بلد نبود يا اين‌که خود را به حساب نمي‌آورد و آن‌چنان تسليم سيدالشهداء بود كه باعث می‌شد سخني بر زبان نرانَد.

    ادامه دارد ... .



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فراز سوم: پايداري بر نبوت و ولايت پس از درك بلا و تصديق ولي الله

    فراز سوم زيارتنامه حضرت زهرا (س) عبارت است:

    «و صابرون لكل ما اتانا به ابوكِ صلي الله عليه و آله و اتانا به وصيُّه»؛

    و شکيباييم به تمام آنچه پدرت صلي الله عليه و آله برای ما آورده و هم‌‌چنين آن‌چه را وصيش آورده است.

    اگر انسان توانست اين دو گام را بردارد و از مدخل بلا و ميثاق به مقام درك و تصديق برسد، آن‌گاه مي‌تواند پاي نبوت و ولايت الهيه بايستد. اين پايداري و صبر بر دستاوردهاي نبي اكرم (ص) و وصي ايشان، محصول قدم‌هاي قبلي است. در واقع، انسان زایر با درك و عمل به هر فراز زيارت وارد فراز بعد مي‌گردد تا به كمال مطلوب در زيارت و در راه قرب الهي و معصوم برسد.
    اگر انسان به تصديق صديقه طاهره (س) رسيد آن وقت مي‌تواند پاي دين خدا بايستد. كسي كه مي‌فهمد همه وجود او صدق است و او پاي اين دين ايستاده، فراز سوم وارد خواهد شد: «و صابرون لكل ما اتانا به ابوكِ صلي الله عليه و آله و اتانا به وصيُّه». و همين است كه آنان كه صديقه طاهره (س) را تصديق نكردند پاي ولايت و نبوّت هم نايستادند! و باز همين است كه در روايات فرموده‌اند: آن كس كه ولايت را قبول ندارد در واقع نبوت نبي اكرم (ص) را درك نكرده و نپذيرفته است؛ «ما آمن بي من كفر بك».
    فراز چهارم: صديقه طاهره (س) واسطه الحاق عباد به نبوت و ولايت

    فراز چهارم زيارتنامه حضرت زهرا (س) عبارت است از:

    «فأنّا نسئلك انّ کنا صدّقناك الاّ الحقتنا بتصديقنا»؛

    اکنون از تو می‌خواهيم که اگر به‌راستی در آن عقيده به تو راست می‌گوييم با همين راستگويي‌مان ما را به آن دو بزرگوار برسانی.
    زایر پس از گذراندن سه فراز گذشته، با «فاي» نتيجه به يك پرسش و درخواست از صديقه طاهره (س) مي‌رسد و از ايشان مي‌خواهد كه پس از تصديق ـ كه در مراحل قبل به آن دست يافته ـ ما را به نبي (ص) و ولي (ع) خدا ملحق سازد؛ يعني الحاق ما به نبوت نبي اكرم (ص) و ولايت اميرالمؤمنين (ع) (لهما) به وسيلة صديقة طاهره (س) و با تصديق ايشان تحقق مي‌يابد. به بيان ديگر، سيده نساء العالمين فاطمه زهرا (س)، حلقة اتصال همه عالم به نبي (ص) و ولي (ع) هستند.
    پس راه الحاق به نبوت و ولايت، تصديق صديقه طاهره (س) مي‌باشد كه انسان با اين تصديق، قابليت الحاق را مي‌يابد و جزو شعاع وجودي ايشان مي‌گردد. از‌اين‌رو است كه نخستین كار دشمنان اسلام اين بود كه کوشيدند رابطة عالم را با حلقه اتصالشان به خدا قطع نمايند و لكن بلاي صديقه طاهره (س) بود كه اين حلقه را دوباره گره زد! بلاهايي كه حضرت زهرا (س) تحمل مي‌كنند بلاهاي سنگينی است که درک آنها به سادگی اتفاق نمی‌افتد.. بلاي فراق رسول اكرم (س) از يك سو و بلاي خانه نشين شدن اميرالمؤمنين (ع) از سوي ديگر و نيز ماجراي كوچه و ماجراي خانه از جانب ديگر، بزرگترين مصائب را رقم زد.
    شايد بتوان گفت شهادت حضرت در سنين جواني و مخفي بودن قبر ايشان، بزرگ‌ترين شاهد حقانيت ايشان است. حضرت با تحمل اين بلاها و يتيم گذاشتن فرزندان خود مي‌رود تا راه غلبه جبهه توحيد بر جبهه كفر را هموار کند.
    اين بلاها همه يك طرف و بلاي حضرت در بلاي سيد الشهدا (ع) هم طرف ديگر! قبل از ولايت سيد الشهدا (ع) سخت‌ترين ميثاق را از صديقه طاهره (س) براي بلاي فرزندش گرفته‌اند؛ «حملته امّه كُرهاً وضعته كُرهاً».
    در روايات زیر اين آيه شريفه آمده است كه پیش از ولادت امام (ع)، جبرئيل به رسول الله (ص) مي‌گويد: به فاطمه (س) بگوييد كه ما چنين فرزندي به تو عطا خواهيم كرد به شرط آن‌كه چنين بلاي عظيمي را تحمل نمايد. و وقتي حضرت زهرا (س) در قبول اين شرط به بحث پرداختند حضرت حق سبحانه و تعالي بشارت دادند كه در ازاي تحمل اين بلا، امامت و وجود حضرت بقيه الله (عج) را در نسل صديقه طاهره (س) قرار مي‌دهند و پس از آن بود كه حضرت بر اين ميثاق راضي شدند.

    برای همین، حضرت صادق (ع) در تفسير اين آيه فرموند: كدام مادري است كه در هنگام وضع حمل، كراهت و نگراني داشته باشد؟ مگر صديقه طاهره (س) كه بلاي سنگين عاشورا را با آن ميثاق و اين ولادت، تحمل نمودند. و از همين جاست كه مطابق رواياتي در كامل‌الزيارات بيان شده، گاهي از شدت صدای ناله‌هاي حضرت زهرا (س) در مصيبت امام حسين (ع)، جهنّم آن‌چنان فروزان مي‌شود كه اگر ملایكه آن را كنترل نكنند همه عالم را مي‌سوزاند!

    بنا بر بعضي روايات هم، وقتي ايشان در روز قيامت به صحنه محشر وارد مي‌گردد، همه محشر را به هم مي‌ريزد.
    حضرت زهرا (س) هزينه پيشرفت اسلام و اتصال عالم به نبوت و ولايت را با تحمل اين مصائب عظيم پرداخته‌اند. امام حسن (ع) و امام حسين (ع) و دیگر اولاد معصومشان و بقيه فرزندان و سادات، بزرگ‌ترين مصيبت‌ها را در كلّ عالم تحمل كردند و صديقه طاهره (ع) هم ميثاقي عظيم بر تحمل اين بلاها به خداوند متعال داده و به نحو اتمّ و اكمل به آن وفا كرده‌اند.

    از اين جهت است كه صديقه طاهره (س) هم شب قدر رسول الله (س) و هم شب قدر همه عالَم است. از حضرت صادق (ع) نقل شده است كه شب قدر، وجود پربركت صديقه طاهره (س) است و از اين جهت فاطمه را فاطمه ناميدند كه ديگران از درك كامل او عاجزند؛ «و ما أدريك ما ليله القدر».
    مطلب دوم آن است كه در روايات مربوط به سوره قدر آمده است كه نبي اكرم (س) در خواب ديدند كه بني تميم و عدي از منبر حضرت بالا مي‌روند و مردم را از دين خدا بر مي‌گردانند. صبح فردا پس از آن‌كه حضرت غصه‌دار شدند و جبرئيل (ع) علت غصه‌داري را سؤال نمودند رفت و بازگشت و سوره قدر را براي حضرت آورد. اين يعني آن‌كه خداوند متعال در مقابل دولت باطلي كه قصد نابودي هدايت نبي اكرم (س) را دارد شب قدر را به پيامبر دادند؛ يعني صديقه طاهره (ع) شب قدر حضرت نيز هست.
    در روايتي ديگر، اصحاب به نبي مكرم اسلام (س) عرض كردند: برخی از امت‌هاي سابق، هزار ماه شمشير مي‌زدند و در ازای آن اجر مي‌گرفتند؛ خداوند در امت اسلام چه چيزي به جايش قرار داده است؟ حضرت پس از نزول سوره قدر فرمودند: خداوند شب قدر را به جاي هزار ماه در امّت ما قرار داده است؛ «خير من ألف شهر». پس وجود حضرت زهرا (س) شب قدر همة عالم است و حلقه اتصال جهان به نبي اكرم (س) و وصيش (ع) و هستند.به عبارت ديگر، الحاق ما به نبوت و ولايت، به دست صديقه طاهره (س) واقع مي‌شود؛ «إلاّ الحقتنا بتصديقنا لهما» و اين الحاق، تنها براي كسي كه سالك فرازهاي سابق بوده است، امكان‌پذير است.
    فراز پنجم: نقش تولي به ولايت صديقه طاهره (س) در طهارت عباد

    ـ فراز پنجم زيارتنامه حضرت زهرا (س) عبارت از:

    «لنبشّر أنفسنا بأنّا قد طهُرنا بولايتكِ»؛

    تا مژده دهيم خود را به اين‌که ما به وسيله دوستی تو حتماً پاک شده‌ايم.

    زایر در فراز پنجم، به طهارت مي‌رسد و به وسيله ولايت صديقه طاهره (س) پاک می‌گردد؛ «قد طهُرنا بولايتك». همچنان‌که در روايتي كه در زیر آيه نور آمده است حضرت زهرا (س) به مشكاه انوار هدايت الهيه تأويل شده است.

    يعني اگر ولايت ايشان در جان ما جاري گشت و متولي حقيقي به ايشان شديم آن وقت است كه در حوزه انوار هدايت ايشان قرار مي‌گيريم و واقع شدن در انوار هدايت الهي به معني رسيدن به كمال مطلوب است كه لازمه‌اش طهارت كامل خواهد بود.

    آنچه گفته شد، چکيده‌ای از تفسير اين زيارت عظيم بود. در اين بحث، نشان داده شد که زيارتنامه حضرت زهرا (س) مراحل سلوک روحی و عملی مؤمنان در زندگی فردی و اجتماعی را تا مرز طهارت کامل، به خوبی بيان می‌کند.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ز احمد تا احد یک میم فرق است همه عالم در آن یک میم غرق است


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    147
    صلوات
    14
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 4 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    1
    گالری
    5



    باتشکر فراوان ازشما من همیشه ازخواندن این زیارت لذت میبردم وبه این موضوع فکر میکردم که چرا هیچ کس درمورد این زیارت عمیق مطلبی نمی نویسد
    درسایه عنایات امام حی بیش از پیش موفق باشید


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مروری بر دعای ندبه (1)
    پدید آورنده : سید مهدی میرباقری - تدوین: سید مجتبی فلاح ، صفحه 1




    مروري بر دعاي ندبه دعا و توسل، دو نياز آدمى و دو بال پرواز او براى فرار از دل‏مردگى حاكم بر فضاى زندان دنيا هستند . همين امر انسان را بر آن مى‏دارد تا در پى دست‏يابى به عواملى باشد كه او را در راه درك مفاهيم ادعيه و زيارات يارى مى‏رسانند . در ميان اين عوامل، دقت در فرازهاى دعا، سهم بسزايى در فهم معناى روح‏بخش آن ايفا مى‏كند; يعنى فهم سير و انتقالاتى كه براى تربيت روح انسان‏ها در نيايش‏هاى معصومين عليهم السلام است، همانطور كه نياز به ترجمه و شرح واژگان دارد، محتاج آگاهى از اسرار پنهان در بين فقرات و نظم و سياق كلى آن‏ها نيز مى‏باشد; زيرا تركيب كلى و مجموعه‏ى فرازهاى دعا، منظومه‏ى به هم پيوسته‏اى هستند كه بر زبان اولياى خدا عليهم السلام براى رشد و صعود و در نهايت تقرب روح آدمى به معبود يكتا، جارى شده‏اند . ترتيب و فراز و نشيب دعا با نيازهاى پيچيده روح انسانى، هماهنگ است . معصوم عليه السلام با نگاه جامعى كه به مجموعه‏ى ابعاد وجودى انسان دارد و مى‏خواهد او را به سوى سعادت رهنمايى كند، به يقين با ظرافت و دقت ويژه‏اى سخن مى‏گويد تا روان آدمى را از مرحله‏اى به مرحله‏ى عالى‏ترى حركت دهد . همين است كه نمى‏توان هيچ كلمه‏اى را جايگزين كلمه‏ى ديگرى كرد يا فرازها و جملات دعا را با يكديگر جابه‏جا كرد .
    بنابراين، دقت در كلمات و نوع واژگان، فرازها و فقرات دعا براى فهم بهتر نقل و انتقالاتى كه در آن جريان دارد، امرى لازم است . ما در اين نوشتار در صدد آنيم تا با چنين ديدگاهى، به شرح و بيان ارتباط بين فرازهاى دعاى شريف ندبه بپردازيم . باشد كه در راه كشف مقصود نهايى اين دعاى ملكوتى مورد توجه و عنايت آن غايبى كه وجودش از ميان ما خالى نيست، قرار گيريم . پيش از پرداختن به اصل بحث، بهتر است مطالبى را جهت آشنايى با سند اين دعاى شريف بيان كنيم .
    سندشناسى

    براى اين دعا، دو سند ذكر شده است، كه در ذيل به بيان و بررسى هر كدام از آن‏ها مى‏پردازيم .
    سند اول

    اين سند مربوط است‏به نقلى كه مرحوم سيد بن طاووس در كتاب شريف مصباح الزائر آورده است . عين عبارت ايشان چنين است:
    ذكر بعض اصحابنا قال: قال محمد بن على بن ابى قرة، نقلت من كتاب محمد بن الحسين بن سفيان البزوفرى‏قدس سره دعاء الندبه و ذكر انه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله عليه و يستحب ان يدعا به فى الاعياد الاربعة و هو . . . [1]
    بعضى از اصحاب ما چنين گفته‏اند كه جناب محمد بن على بن ابى قرة از كتاب مرحوم محمد بن الحسين بن سفيان بن البزوفرى، دعاى ندبه را نقل كرده و گفته است كه اين دعا، دعايى است‏براى حضرت صاحب الزمان صلوات الله عليه كه مستحب است آن را در عيدهاى چهارگانه - روز جمعه، عيد قربان، عيد فطر و عيد غدير - بخوانند .
    سند دوم

    دومين سندى كه براى دعاى ندبه، از خلال كتاب‏هاى روايى به‏دست مى‏آيد، سندى است كه مرحوم مجلسى در بحارالانوار [2] نقل مى‏كند:
    قال محمد بن المشهدى فى المزار الكبير: قال محمد بن ابى قرة: نقلت من كتاب ابى جعفر محمد بن الحسين بن سفيان البزوفرى . . . .
    محمد بن مشهدى در كتاب مزار خويش - مزار كبير - چنين گفته كه دعاى ندبه را محمد بن ابى قرة از كتاب ابى جعفر محمد بن الحسين بن سفيان البزوفرى، نقل كرده است .
    همان‏طور كه ملاحظه مى‏شود، آن تزلزل و ضعفى كه در سند اول وجود دارد، در سند دوم به چشم نمى‏خورد; زيرا در سند دوم، مرحوم مشهدى به طور مستقيم مى‏فرمايد: محمد بن على بن ابى قرة چنين گفت كه دعاى ندبه منقول از كتاب مرحوم بزوفرى است، در حالى كه در سند اول، مرحوم سيد بن طاووس مى‏فرمايد:
    ذكر بعض اصحابنا .
    بعضى از اصحاب ما اماميه چنين ذكر كرده‏اند .
    لازم به ذكر است كه مرحوم مجلسى بعد از بيان هر دو سند، چنين اظهار نظر مى‏كند: «گمان مى‏رود مرحوم سيد بن طاووس نيز اين دعا را از جناب مشهدى گرفته باشد و مراد وى از بعض اصحابنا همان مرحوم مشهدى باشد .»
    البته ناگفته نماند كه اگر سيد بن طاووس قدس سره دعاى ندبه را با واسطه‏ى مرحوم مشهدى نقل كند، يك اشكال پديد مى‏آيد و آن اين‏كه، جناب سيد قدس سره بعد از بيان دعاى ندبه، چنين مى‏گويد:
    ثم صل صلاة الزيارة و قد تقدم وصفها ثم تدعوا بما احببت فانك تجاب ان شاء الله تعالى . [3]
    سپس به كيفيتى كه در گذشته بيان شد نماز زيارت را به جاى آريد و از خدا آن‏چه را مى‏خواهيد در خواست كنيد كه ان شاءالله اجابت‏خواهد شد .
    در حالى كه كتاب مزار مرحوم مشهدى از چنين نماز زيارتى در پايان دعاى ندبه، خبر نمى‏دهد . ولى خود مرحوم سيد در اقبال الاعمال، [4] چنين نمازى را بعد از دعاى ندبه نقل نمى‏كند كه اين مى‏تواند علامتى باشد بر اين‏كه مرحوم سيد، نماز زيارت را در مصباح به عنوان رجاء آورده است .
    اما به هر حال، سندى كه نزد اهل فن، از استناد بيشترى برخوردار است، همان سند مرحوم محمد بن مشهدى است كه ما نيز به بررسى آن مى‏پردازيم . ولى قبل از پرداختن به بررسى سند دعا، لازم است در نگاهى كوتاه، به معرفى كتاب مزار محمد بن مشهدى بپردازيم .

    [1] . مصباح الزائر، سيد بن طاووس، ص 446 .
    [2] . بحارالانوار، مجلسى، ج 99، صص 104- 110 .
    [3] . مصباح الزائر، ص 453 .
    [4] . اقبال الاعمال، سيد بن طاووس، ج 1، ص 504 .

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آشنايى با كتاب مزار كبير

    مزار محمد بن مشهدى، كتابى است كه در مورد زيارت‏هاى وارد شده براى پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و خاندان نورانى آن حضرت نوشته شده است .
    مرحوم مجلسى در بحارالانوار، از اين كتاب با عنوان «مزار كبير» ياد كرده است . [5] و بنابر آن‏چه علامه طهرانى در الذريعه بيان كرده است [6] و هم‏چنين از خاتمه‏ى مستدرك الوسايل ظاهر مى‏شود، اين كتاب، يكى از مدارك مرحوم نورى براى «مستدرك الوسايل‏» بوده است . [7] از عبارتى كه در مقدمه‏ى مزار كبير آمده است، چنين آشكار مى‏گردد كه مرحوم مشهدى فقط رواياتى را كه به سند قابل اعتماد و از راويان موثق به دست آورده، نقل‏كرده است . [8]
    در پايان بايد افزود مرحوم سيد بن طاووس علاوه بر اعتماد به اين كتاب و نقل فراوان از آن، زبان به مدحش نيز گشوده است . [9]
    آشنايى با محمد بن مشهدى

    ازكلمات مرحوم آيت‏الله خويى در معجم الرجال به نقل از شيخ حر عاملى چنين ظاهر مى‏شود كه مراد از محمد بن مشهدى، محمد بن على بن جعفر است . [10] ولى مرحوم حاجى نورى در خاتمه‏ى مستدرك الوسايل در اين باره مى‏فرمايد: «مراد از محمد بن مشهدى، محمد بن جعفر بن على بن جعفر المشهدى است كه از وى با عنوان «حائرى‏» نيز ياد شده است . ايشان يكى از كسانى است كه از ابى الفضل شاذان بن جبرييل قمى روايت نقل مى‏كند . او هم‏چنين با دو واسطه از مرحوم محمد بن نعمان - شيخ مفيد - به نقل روايت مى‏پردازد» . [11]
    ولى به هر حال مقصود از محمد بن مشهدى، هر كدام از اين دو كه باشد («محمد بن على بن جعفر - يا - محمد بن جعفر بن على بن جعفر المشهدى‏»)، شخص قابل اعتماد، مورد وثوق و جليل القدرى است كه توصيف و مدح وى در كتب رجال آمده است .
    آشنايى با محمد بن على بن ابى قرة

    درباره‏ى آشنايى با «محمد بن على ابى قرة‏» بايد گفت كه ايشان از جمله راويان صاحب كتاب و مورد اعتماد است . رجال نجاشى درباره‏ى وى چنين مى‏گويد: «محمد بن على بن يعقوب، اسحاق بن ابى قرة، ابوالفرج القنائى الكاتب كان ثقة و سمع كثيرا و كتب كثيرا و كان يوردق لاصحابنا و معنا فى المجالس، له كتب منها: كتاب عمل يوم الجمعه، كتاب عمل الشهور، كتاب معجم رجال ابى المفضل، كتاب التهجد; اخبرنى و اجازنى جميع كتبه‏» ; [12] (محمد بن على بن يعقوب اسحاق بن ابى قرة ابوالفرج القنائى، كه ملقب به «كاتب‏» است، شخص ثقه و مورد اعتمادى مى‏باشد كه شنيده‏ها و نوشته‏هاى زيادى از او به جاى مانده است .
    وى شخصى بود كه كتاب‏ها را ورق به ورق براى اصحاب اماميه مى‏خواند و همواره در مجالس، با ما بود .
    كتاب‏هاى او عبارتند از: عمل يوم الجمعه، عمل الشهور، معجم رجال ابى المفضل و التهجد .)
    مرحوم نجاشى در پايان مى‏فرمايد: «محمد بن ابى قره براى من روايت نقل كرده و اجازه‏ى نقل كتاب‏هايش را به من داده است‏» . همان‏طور كه روشن است، از عبارت: «كان يوردق لاصحابنا و معنا فى المجالس‏» چنين استفاده مى‏شود كه مرحوم نجاشى در زمان «ابن ابى قرة‏» مى‏زيسته است .
    و از عبارت ديگر كه مى‏فرمايد: «اخبر نى و اجازنى جميع كتبه‏» ، آشكار مى‏گردد كه مرحوم نجاشى، اجازه‏ى نقل كتاب‏هاى «ابن ابى قرة‏» را نيز داشته است .
    بنابراين، مى‏توان چنين گفت كه هر چند اين دو بزرگوار هم عصر يكديگر بوده‏اند، ولى به اعتبار اين‏كه مرحوم نجاشى، اجازه‏ى نقل كتاب‏هاى «ابن ابى قرة‏» را از وى داشته است، «ابن ابى قرة‏» از مشايخ اجازه‏ى مرحوم نجاشى محسوب مى‏گردد .
    آشنايى با محمد بن الحسين بن سفيان البزوفرى

    بنابر آن‏چه مرحوم آيت‏الله خويى در معجم الرجال آورده است، [13] از اين شخص با دو عنوان ياد شده است:
    1) محمد بن الحسين بن سفيان البزوفرى، ابوجعفر
    2) محمد بن الحسين البزوفرى، ابو جعفر .
    وى از شاگردان احمد بن ادريس بوده و از او روايت نقل كرده است . از آن‏جا كه مرحوم محمد بن نعمان (شيخ مفيد)، از محمد بن حسين بن سفيان بزوفرى، روايت نقل كرده، مى‏توان گفت كه ايشان از مشايخ مرحوم مفيد نيز بوده است .
    اما درباره وثاقت وى بايد گفت: هر چند پيرامون «محمد بن حسين بن سفيان بزوفرى‏» در كتب رجالى، توثيق خاصى وارد نشده است، ولى از آن‏جا كه اين فرد از جمله كسانى بوده كه مرحوم مفيد از وى روايت‏بسيار نقل كرده و هم‏چنين در موارد مختلف براى وى رضا و رحمت‏خداوند متعال را طلب نموده است، مى‏توان بدون ترديد گفت: قواعد توثيق عام، شامل حال وى مى‏گردد; زيرا طبق قواعدى كه بزرگان ازاهل فن رجال، بيان كرده‏اند: اگر شخصى از مشاهير باشد و روايات فراوانى را هم نقل كرده و از طرفى هم قدح و تضعيفى درباره‏ى او بيان نشده باشد، همين نشانه‏ى حسن ظاهر و علامتى براى توثيق او مى‏باشد; چون با شهرتى كه از او به جاى مانده، اگر ارباب رجال، عيب و مذمتى از وى سراغ داشتند، بيان مى‏كردند .
    معناى «انه الدعاء لصاحب الزمان‏» عليه السلام

    بعد از روشن شدن وثاقت موجود در سلسله‏ى سند اين دعاى شريف، لازم است‏به عبارتى كه ابن بزوفرى قبل از اين دعا آورده است، بپردازيم .
    وى قبل از آوردن متن دعاى ندبه چنين مى‏گويد:
    انه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله عليه و يستحب ان يدعى به فى الاعياد الاربعة . . . . [14]
    مرحوم بزوفرى چنين گفته كه دعاى ندبه، دعايى است‏براى حضرت صاحب الزمان عليه السلام و مستحب است آن را در عيدهاى فطر، قربان، غدير و روز جمعه بخوانند .
    بر اهل دقت پوشيده نيست كه در عبارت: «انه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله عليه‏» ، دو احتمال وجود دارد كه عبارتند از:
    1) اين دعاى شريف، دعايى است كه از جانب امام زمان عليه السلام انشاء شده است .
    2) اين دعا، دعايى است كه براى وجود مقدس امام زمان عليه السلام انشاء شده است، نه اين‏كه انشاء اين دعا از طرف آن حضرت صورت گرفته باشد .
    اما از آن‏جا كه مرحوم «ابن بزوفرى‏» در ادامه مى‏فرمايد:
    و يستحب ان يدعى به فى الاعياد الاربعة .
    مستحب است كه اين دعا در عيدهاى چهارگانه خوانده شود
    معلوم مى‏گردد كه در نگاه مرحوم «ابن بزوفرى‏» ، انشاء اين دعاى شريف از جانب كسى غير از امام معصوم عليه السلام نبوده است; زيرا بزرگان اصحاب اماميه هيچ‏گاه در رابطه با دعايى كه از جانب شخصى غير از معصوم عليه السلام صادر شده باشد، نمى‏گويند «مستحب است آن را فلان وقت معين بخوانيد» .
    بنابراين، به دو قرينه، احتمال اين‏كه دعاى ندبه از سوى شخص ديگرى غير از امام معصوم عليه السلام صادر شده باشد، مردود است:
    1) اين‏كه مى‏فرمايد: «يستحب‏» ; (مستحب است‏خواندن اين دعا .) و ظاهر اين كلمه مى‏رساند كه اين دعا از جانب معصوم صادر شده است; زيرا محكوم كردن هر كدام از افعال و اذكار به هر يك از احكام خمسه (وجوب و حرمت، استحباب، كراهت، اباحه) از امور توقيفيه مى‏باشد كه فقط بايد از جانب اولياى خدا صورت گيرد .
    2) اين‏كه براى قرائت اين دعا، زمان خاص (اعياد اربعه) بيان شده و دعايى كه از جانب غير معصوم انشاء شده باشد، نمى‏تواند از چنين ويژگى برخوردار باشد .

    [5] . بحارالانوار، ج 99، ص 110 .
    [6] . الذريعه، شيخ آقا بزرگ تهرانى، ج 20، ص 324 .
    [7] . مستدرك الوسايل، نورى، ج 3، صص 368- 369; الذريعة، ج 20، ص 324 .
    [8] . در مقدمه‏ى كتاب مزار كبير بعد از خطبه چنين آمده: «فانى قد جمعت فى كتابى هذا من فنون الزيارات - المشاهد و ما ورد فى الترغيب فى المساجد المباركات و الادعية المختارات . . . مما اتصلت‏به من ثقات الرواة الى السادات‏» . به نقل از: مستدرك الوسايل، ج 3، ص 368; الذريعه، ج 20، ص 324 .
    [9] . مستدرك الوسايل، ج 3، ص 368 .
    [10] . معجم الرجال، آيت الله خويى، ذيل محمد بن مشهدى، ج 17، ص 259 .
    [11] . مستدرك الوسايل، ج 3 ص 368; الذريعه، ج 20، ص 324 .
    [12] . رجال نجاشى، ص 283 .
    [13] . معجم الرجال، ج 16، ش 10566، ص 9 .
    [14] . مصباح الزائر، ص 441 .

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دعاى ندبه، انشاء كدام امام است؟

    اما اين‏كه اين دعاى شريف از جانب كدام يك از معصومين عليهم السلام صادر شده است، باز هم به روشنى معلوم نيست .
    از ظاهر عبارت مرحوم «ابن بزوفرى‏» آشكار مى‏شود كه اين دعا از امام زمان عليه السلام است . در اين صورت، بايد بگوييم: اين دعاء نيز از توقيعاتى است كه از جانب حضرت صاحب الامر عليه السلام براى مرحوم ابن بزوفرى كه در زمانى نزديك به غيبت صغرى مى‏زيسته، صادر شده است همانند توقيعاتى كه براى مرحوم شيخ مفيد صادر شده‏اند .
    احتمال دوم اين‏است كه اين دعا از سوى امام صادق عليه السلام صادر شده باشد; همان‏طور كه مرحوم مجلسى در كتاب «زاد المعاد» [15] فرموده است .
    هر چند بعضى خواسته‏اند احتمال دوم را به خاطر ناسازگارى بعضى از مضامين دعا با صدور از جانب امام صادق عليه السلام مردود سازند، ولى بر اهل تحقيق روشن است كه اين اشكالات قابل توجيه است; زيرا نظير چنين مضامينى در موارداز امام صادق عليه السلام [16] و ديگر ائمه عليهم السلام [17] نقل شده است . اما به هر حال آن‏چه از سند دعاى ندبه معلوم مى‏شود، اين است كه اين دعا، دعاى غير ماثور نيست، بلكه دعايى است كه از جانب يكى از ائمه هدى عليهم السلام نقل شده است . علاوه بر اين، با دقت در متن اين دعاى شريف به آسانى آشكار مى‏شود كه چنين مضمون بلند و ملكوتى، خود از جمله تاييدات غيرقابل انكار بر صدور دعاى ندبه از سوى امام معصوم عليه السلام است .
    فرازهاى دعا

    اين دعا از چهار فراز تشكيل شده كه با يكديگر مرتبط بوده و مجموعا يك منظومه‏ى منظم و سير منسجم را تشكيل مى‏دهند .
    فراز اول: حمد و صلوات

    اين دعا با حمد بر ربوبيت‏خداوند و صلوات بر پيامبر گرامى اسلام و اهل بيت مكرمش عليهم السلام آغاز مى‏شود .
    الحمد لله رب العالمين و صلى الله على سيدنا محمد نبيه و آله و سلم تسليما .
    ستايش مخصوص پروردگار جهانيان است و درود و سلام مخصوص خداوند بر آقاى ما پيامبرش و خاندان او باد .
    فراز دوم: ثناى بر قضاء

    اين فراز كه با حمد و ثناى دوباره بر جريان قضاى الهى نسبت‏به اوليائش شروع مى‏شود، در واقع دربردارنده‏ى همه‏ى دعا به نحو اجمال است كه با عباراتى مختصر، مضامين بعدى دعا را مورد اشاره قرار مى‏دهد .
    اللهم لك الحمد على ماجرى به قضاؤك فى اوليائك . . . و جعلتهم الذريعة اليك و الوسيلة الى رضوانك .
    بار خدايا! ستايش فقط تو را سزاست‏بر آن قضاء و قدرى كه درباره‏ى اوليا و نمايندگانت جارى شد . . . و آنان را سبب دست‏آويزى به سويت و وسيله‏اى براى خشنودى محضت قرار دادى .
    فراز سوم: تاريخ، از آغاز تا تكامل

    در سومين فراز از اين دعاى شريف، ماجراى تفصيلى قضا و حكم الهى در مورد اوليائش مورد بررسى قرار مى‏گيرد كه در آن، نقطه‏ى شروع تاريخ بشريت و تحولات اساسى و در نهايت، سير تكاملى آن به سوى عصر حاكميت‏حضرت بقية الله عليه السلام كه اوج تقرب جامعه‏ى بشرى به خداى متعال وهدف نهايى از خلقت است، مورد توجه واقع مى‏شود . اين فراز با عبارت فبعض اسكنته جنتك آغاز مى‏گردد و با جمله‏ى و نحن نقول الحمدلله رب العالمين به انتها مى‏رسد . استغاثه به درگاه حضرت حق، آخرين فراز از دعاى ندبه را به خود اختصاص مى‏دهد:
    اللهم انت كشاف الكرب و البلوى . . . .
    خدايا! تويى تنها برطرف كننده گرفتارى‏ها و سختى‏ها . . . .

    [15] . زاد المعاد، علامه مجلسى، ص 491 .
    [16] . كمال الدين، مناجاتى كه سديرازامام صادق عليه السلام در رابطه با امام زمان عليه السلام نقل مى‏كند
    [17] . منتخب الاثر، باب 3، فصل 10، ح 4، ص 140 . امام رضا عليه السلام در بيان علت دست‏بر سر نهادن، هنگام ذكر نام قائم عليه السلام در ضمن عبارتى مى‏فرمايد عبد خاضع هنگام مشاهده‏ى مولايش، چنين مى‏كند و خود اما رضا عليه السلام نيز چنين مى‏كرد، به نحوى كه گويا امام زمان عليه السلام، آن حضرت را نيز مشاهده مى‏كند . البته توجيهاتى مانند اراده‏ى تعليم به شيعيان در مورد چنين مواردى بجا به نظر مى‏رسد .

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    كليد فهم دعا

    به نظر چنين مى‏رسد كه شايد بتوان از اين دعاى شريف، ره‏يافت‏هاى جدى و مفيدى را براى پى‏ريزى يك فلسفه‏ى تاريخ بر مبناى معارف اصيل اهل بيت عليهم السلام به دست آورد . اما قبل از ورود به بحث لازم است، اشاره‏اى گذرا به تعريف فلسفه‏ى تاريخ و ديدگاه‏هاى مختلف در رابطه با آن داشته باشيم .
    مقصود از فلسفه‏ى تاريخ، تحليل كل تاريخ بشريت است; يعنى در اين علم، جريان و حركت تاريخ از ابتدا تا انتها، نحوه‏ى تكامل تاريخ و عوامل حاكم بر تحول و تكامل آن مورد بررسى قرار مى‏گيرند . بنابراين، از آن‏جا كه تحليل جريان‏ها و تحولات تاريخى و نظر دادن در رابطه با حركت تكاملى آن‏ها، از يك سو به چگونگى نگاه انسان به جهان بستگى دارد و از سوى ديگر، به كيفيت تحليل از وجود انسان وابسته مى‏باشد . دانشمندان مسلمان و موحد كه اساس آفرينش و تكامل آن را بر پايه‏ى خالقيت و ربوبيت‏حضرت حق بنا مى‏نهند، نمى‏توانند نظريات مادى گرايانى كه نظام آفرينش را بر اساس استقلال و استغناء ماده تحليل مى‏كنند، بپذيرند; زيرا نظريه‏پردازان مادى، كمال نهايى در خلقت را بر اساس مطلق گرايى حسى و اصل بودن محسوسات و لذايذ مادى تعريف مى‏كنند و مبتنى بر همين ديدگاه، مرحله‏ى تكامل تاريخ را مرحله‏اى مى‏دانند كه در آن، غرايز انسانى به صورت تام و تمام ارضا شود . اين نظر در تضاد جدى با عقايد و ديدگاه‏هاى پيروان آيين توحيدى اسلام است كه بر پايه‏ى اعتقاد به خالقيت مطلقه‏ى خداى يكتا، تكامل خلقت را به ربوبيت الهى بر مى‏گردانند و مى‏گويند: اين پروردگار يگانه است كه با افاضه و ربوبيت دايمى خود، همه‏ى مخلوقات را در مسير تكامل قرار مى‏دهد . كه در اين صورت، كمال تاريخ نيز هنگامى خواهد بود كه جامعه به سمت پذيرش بيشتر ربوبيت و ولايت الهى و ظهور كامل‏تر آن، پيش رود . رسيدن به اين هدف مهم فقط در كنار اراده‏ى انسان‏ها ممكن خواهد بود; يعنى اين انسان‏ها هستند كه با اختيار و پذيرش ولايت الهى، خود را در تكامل تاريخ، شريك مى‏سازد و راز نزديك شدن جامعه به يك پرستش اجتماعى را باز مى‏كنند . در نتيجه، جريان ولايت و سرپرستى الهى در عالم انسانى، ظهور بيشترى پيدا مى‏كند كه اين، همان كمال نهايى تاريخ است .
    در اين ميان، اولياى خاص خدا، نقش مجرا و مسير اجراى ولايت الهى را بر انسان‏ها ايفا مى‏كنند; يعنى اين‏طور نيست كه خداوند متعال براى اجراى ولايت‏خويش بر انسان‏ها، به طور مستقيم با آن‏ها ارتباط برقرار كند، بلكه ولايت‏خويش را با واسطه و از طريق اولياى برگزيده‏ى خويش بر جامعه‏ى انسانى اعمال مى‏كند . و اين اولياى مخصوص خدا هستند كه به خاطر پذيرش تام و تمام ولايت الهى و سربلند بيرون آمدن از ابتلائات و امتحانات، اراده شان مجراى ولايت الهى در عالم هستى شده است و به همين دليل، در نگاه معارف ملكوتى تشيع، كمال جامعه‏ى انسانى و حركت تاريخ به سمت كمال مطلوب، از بستر اولياى الهى گذر مى‏كند و متناسب با ظهور اراده‏ى آن‏ها در عالم انسانى خواهد بود; زيرا ايشان، خليفه و جانشينان حضرت حق بر روى زمين هستند و انسان‏ها وظيفه دارند كه به ولايت آن‏ها گردن نهند:
    من اطاعكم فقد اطاع الله و من عصاكم فقد عصى الله .
    هر كه از شما پيروى كند، از خدا پيروى كرده و هر كه از شما نافرمانى كند، خدا را نافرمانى كرده است .
    به يقين هر كس كه در اين رهگذر، ولايت اولياى خدا را نپذيرد، تحت ولايت و سرپرستى شيطان درآمده است:
    و الذين كفروا اوليائهم الطاغوت . . . . [18]
    سرپرستى كسانى كه كافر شدند به دست طاغوت است .
    بنابراين، آن‏چه محور اساسى در پيوند افراد يك جامعه‏ى توحيدى و حركت آن به سوى كمال است، محبت و پذيرش ولايت الهى و تولى تام به ولايت ولى الله است . همان‏طور كه محور پيوند بين افراد جامعه‏ى شيطانى نيز محبت و تولى به شيطان و حركت‏به سوى ارضاى هر چه تمام‏تر غرايز مادى است .
    به نظر مى‏رسد اين نوعى نگاه فلسفه‏ى تاريخى به ماجراى ولايت ائمه و اولياى الهى عليهم السلام در عالم انسانى است كه گويا مى‏توان تمام سير عالم و حركت جامعه به سوى خداوند متعال و حتى كيفيت اين سير را از مضامين عالى و نورانى دعاى ندبه استظهار كرد .
    شرح فرازها

    فراز اول: حمد و صلوات

    الحمدلله رب العالمين و صلى الله على سيدنا محمد نبيه و آله و سلم تسليما .
    اين فراز از دعاى ندبه با تمام كوتاهى‏اش، بيان كننده‏ى خلاصه‏اى از تمام ماجرايى است كه در عالم هستى و جامعه‏ى انسانى بايد اتفاق بيافتد .
    عبارت الحمدلله رب العالمين به ماجراى ربوبيت‏خداوند متعال بر تمام هستى اشاره دارد كه در نتيجه، ولايت الهى را به دنبال خواهد داشت . عبارت و صلى الله على سيدنا محمد نبيه و آله و سلم تسليما به مجرا و محور آن ربوبيت و ولايتى اشاره مى‏كند كه از جانب خدا بر تمام عالم سيطره دارد; زيرا محور ربوبيت الهى بر همه‏ى هستى، از مسير جريان اين ربوبيت نسبت‏به نبى مكرم اسلام و اهل بيت گرامى آن حضرت عليهم السلام مى‏گذارد .
    به طور كلى، مى‏توان اين فراز كوتاه را به عنوان براعت استهلالى براى مجموعه‏ى اين دعاى شريف و مطالبى كه در بقيه فرازهاى دعا به آن‏ها پرداخته شده است، دانست .

    [18] . بقره، 257 .

  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فراز دوم: ثناى بر قضاء

    در فراز دوم كه با جمله‏ى اللهم لك الحمد على ما جرى به قضاؤك فى اوليائك الذين . . .
    آغاز مى‏شود، خدا را بر آن‏چه از ناحيه‏ى قضاى الهى بر اوليائش جارى شده است، حمد مى‏كنيم . در ادامه‏ى اين فراز، چگونگى جريان اين قضاء را بر اوليا به طور مجمل چنين بيان مى‏كند: از آن‏جا كه خداوند تبارك و تعالى در عالم، نسبت‏به زهد در درجات و مراحل مختلف عالم دنيا از اوليائش، ميثاقى گرفته و آن‏ها نيز بر آن پيمان كه با خداى خود بسته‏اند، پابرجا و استوار ماندند و همه‏ى ابتلائات و سختى‏ها را در راه حفظ آن ميثاق تحمل كردند:
    بعد ان شرطت عليهم الزهد فى درجات هذه الدنيا الدنيه . . . فشرطوا لك ذلك،
    خداوند متعال هم به پاس اين مجاهدت‏ها و پايدارى در ميثاق، برجسته‏ترين نعمت‏هاى ابدى خويش را براى ايشان برگزيد، تلاش‏هاى آنان را پذيرفت و ايشان را به خود نزديك كرد . نام‏شان را بلند و پرآوازه ساخت و ستايش آشكار خود را بر آن‏ها قرار داد . اين نعمت‏هاى عظيم تا آن جا ادامه يافت كه خداوند، فرشتگان خود را بر آن اولياى گرامى فروفرستاد و با نزول وحى بر آن‏ها، ايشان را اكرام كرد و نتيجه‏ى اين پذيرش و تقرب الهى آن شد كه خدا با بذل علم خويش، اولياى خاص خود را كمك كرد . هنگامى كه به اين منزلت رسيدند، آن‏ها را وسيله و دست آويزى براى جلب خشنودى خود قرار داد، يعنى به مرتبه‏اى رسيدند كه منشا هدايت‏براى همه‏ى عوالم شدند .
    فقبلتهم و قربتهم و قدمت لهم الذكر العلى و الثناء الجلى و اهبطت عليهم ملائكتك . . . .
    بنابراين، به طور خلاصه مى‏توان گفت كه در اين فراز، چند نكته‏ى اساسى نهفته است كه عبارتند از اين‏كه، اولياى الهى به خاطر ميثاق زهدى كه نسبت‏به درجات مختلف اين دنيا با خدا بستند و بر تمامى ابتلائات و امتحانات سنگين آن نيز فائق آمدند، از جانب خدا از دو پاداش برخوردار شدند . نخست اين‏كه، خود مقرب درگاه الهى گشتند . ديگر اين‏كه، باعث هدايت و دست‏گيرى نسبت‏به ديگر مخلوق‏ها شدند و اين، همان ماجراى قضاى الهى بر اوليائش است كه ستودنى است; زيرا محور ربوبيت الهى بر همه‏ى عالم، از اين مجرا واقع مى‏شود .
    البته بايد دانست كه رسيدن به مرحله‏ى حمد خدا بر جريان قضاى الهى، نسبت‏به اوليائش نيازمند پشت‏سر گذاشتن مرحله‏ى سنگين ابتلاء به بلاى ولى خدا و درگير شدن با بلاى ولى خداست كه چنين ابتلايى داراى مراتب مختلفى است; زيرا بعد از ابتلاء د رمرحله‏ى نخست، بايد بر بلاى ولى الله صبر كرد و در درجه‏ى بعد تسليم آن بلا شد . سپس بر آن بلا راضى شد و در مرحله‏ى آخر، خدا را بر آن بلا شكر كرد . روشن است انسانى كه از ابتلاى ولى خدا فارغ است و به درك هيچ يك از بلاياى اولياى خدا نرسيده است، هيچ‏گاه نمى‏تواند به مرحله‏ى حمد و شكر نسبت‏به چنين بلايى برسد; زيرا درك حمد بر قضاى الهى منوط به اين است كه انسان، مجموعه‏ى سختى‏هاى اولياى خدا را ديده و ثمرات آن را هم درك كرده باشد . هم چنين در اين ماجرا، زيبايى صنع خدا نسبت‏به اولياى خودش را نيز دريافته باشد; كه چنين انسانى پس از پيمودن اين مراحل مى‏تواند به حمد و ثناى خدا بر جريان قضائش نسبت‏به اوليائش برسد .
    فراز سوم: تاريخ، از آغاز تا تكامل

    اين فراز از دعاى ندبه كه طولانى‏ترين فرازهاى آن به شمار مى‏آيد، به بيان تفصيلى مراحل تكامل تاريخ مى‏پردازد كه بر اين اساس، اين فراز را به چند بخش مى‏توان تقسيم كرد .
    بخش اول:

    فبعض اسكنته جنتك الى ان اخرجته منها . . . فنتبع آياتك من قبل ان نذل و نخزى .
    در بخش اول، گذرى اجمالى به ماجراى بعثت انبيا دارد كه بعد از ذكر حضرت آدم و جريان بيرون رانده شدن او از بهشت، به بيان هر يك از انبياى اولوالعزم به همراه مهم‏ترين حادثه‏اى كه در طول رسالت آن‏ها رخ داده، مى‏پردازد . در ضمن چند كلمه، محورى‏ترين و اصلى‏ترين صحنه‏ى جريان قضاى الهى بر ايشان را بيان كرده است كه اگر از منظر فلسفه‏ى تاريخى خواسته باشيم به اين بخش از دعا نگاه كنيم، بايد بگوييم كه اين بخش به بيان سرحلقه‏هاى اساسى تكامل تاريخ كه همان بعثت انبياى اولوالعزم است، پرداخته است . چرا كه اگر ما، كمال جامعه‏ى بشرى را مرحله‏ى تقرب به سوى خداى متعال بدانيم كه در آن ولايت الهى به ظهور رسيده و همه‏ى شؤون جامعه بر مدار اراده‏ى الهى مى‏چرخد، طبيعى است كه عمده‏ترين مراحل كمال تاريخ را بعثت انبياى صاحب شريعت ارزيابى مى‏كنيم; زيرا با بعثت هر كدام از انبياى اولوالعزم كه پيوند بين خداى متعال و جامعه بشرى بودند، شريعت الهى بر روى زمين از كمال بيشترى برخوردار شد . در نتيجه، زمينه‏ى بندگى خدا بيش از پيش براى انسان‏ها فراهم گشته است و اين، ورود جامعه‏ى بشرى به مرحله‏ى جديدى از هدايت را به دنبال مى‏آورد . در پايان اين بخش از دعا، يادآور مى‏شود كه به وسيله‏ى بعثت اين انبيا، حجت الهى بر همه‏ى تاريخ تمام شده و با اين بيان، محدوده‏ى ربوبيت و ولايت الهى بر تاريخ را روشن مى‏كند كه هيچ منافاتى با اختيار و اراده انسان ندارد، بلكه چه بسا انسان‏هايى كه بعد از آمدن فرستادگان الهى (كه از ناحيه‏ى آن‏ها، ولايت‏خدا بر جامعه جارى مى‏شود) باز هم راه باطل را پيش گيرند و تولى طاغوت را بپذيرند; زيرا قبل از اين، حفظ محور حق در تاريخ را مرهون تلاش‏هاى اين انبيا برمى‏شمرد .
    بخش دوم:

    الى ان انتهيت‏بالامر الى حبيبك و نجيبك محمد صلى الله عليه و آله وسلم . . . .
    بعد از اتمام بررسى مراحل تحول تاريخ با بعثت‏برخى از انبياى اولوالعزم، در بخش دوم از اين فراز دعا، با بيان ويژگى‏هايى از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به سراغ مرحله‏ى متكامل‏ترى از تاريخ مى‏رود كه با بعثت آخرين فرستاده‏ى خدا به وجود آمد . اين مطلب را با دقت در ويژگى‏هايى كه در اين بخش از دعا براى رسول مكرم اسلام صلى الله عليه و آله برشمرده مى‏شود، مى‏توان دريافت . انتخاب پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم به عنوان سيد و آقاى همه‏ى مخلوقات، زبده‏ى برگزيدگان، برترين انتخاب‏شدگان و گرامى‏ترين كسى كه خدا به او اعتماد كرده، همه حاكى از آن است كه تقدم و سرآمد بودن آن حضرت بر ديگر انبيا، امرى روشن و آشكار است . در نتيجه، بعثت آن حضرت نيز از ويژگى‏هاى منحصر به فردى برخوردار خواهد بود كه از آن جمله مى‏توان، بعثت عام و فراگير پيامبر اسلام نسبت‏به جن و انس، نفوذ شريعت و رسالت آن حضرت به مشرق و مغرب و نصرتش با رعب و ترس و حفاظت آن بزرگوار به وسيله‏ى بهترين ملايكه و در نهايت، وعده‏ى پيروزى او و دينش بر ديگر اديان و . . . را نام برد .
    بنابر اين، به يقين، مى‏توان گفت اگر مراحل بلوغ و تكامل عالم با بعثت انبياى اوالوالعزم شروع شده باشد، با آمدن حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله وسلم، وارد مرحله‏ى جديدى از بلوغ گشته و اين بلوغ و تكامل بايد به دست چنين فرستاده‏اى صورت مى‏گرفته كه از چنين كمالات و درجاتى برخوردار بوده است (كه انبياى گذشته فاقد اين ويژگى‏ها بودند .) پس اوست كه بر تاريخ مسلط است و اوست كه با غلبه بر عالم، هدايت و تكامل نهايى جامعه‏ى بشرى را به دست مى‏گيرد و اين، همان قضاى خداى متعال بر نبى مكرم اسلام صلى الله عليه و آله وسلم است .

  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بخش سوم:

    و ذلك بعد ان بوئته مبوء صدق من اهله . . . .
    در بخش سوم اين فراز از دعا، با مطرح شدن جانشينان و اوصياى پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله وسلم، به بيان نقش آن‏ها در پيش برد اهداف آن حضرت و در نتيجه، سير تكاملى تاريخ به وسيله‏ى هدايت آن بزرگواران پرداخته مى‏شود .
    هرچند در بخش اول از اين فراز، به طور سربسته و مجمل از كنار مساله‏ى وصايت ديگر انبياى اولوالعزم گذر شد: و تخيرت له اوصياء مستحفظا بعد مستحفظ، ولى در اين بخش، ماجراى وصايت و جانشينى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم به طور مفصل بيان مى‏شود و اين نشان‏گر سهم عمده‏ى ايشان در اين مرحله از تاريخ است، زيرا قضاى خداى متعال بر نبى اكرم صلى الله عليه و آله وسلم از طريق اوصياى آن حضرت - كه اولياى برگزيده‏ى خدا هستند - ادامه پيدا مى‏كند . يعنى از آن جا كه خاندان نبى گرامى اسلام كه از جانب خدا به جانشينى آن حضرت انتخاب شده‏اند، همگى نور واحدى هستند كه خدا در بين ايشان، جايگاه خاصى رابه پيامبرش عطا كرده و در آيه‏اى از قرآنش، تنها مزد رسالت را قدم نهادن در راه خدا بيان كرده و در آيه‏ى ديگرى، مودت آن خاندان را تنها مزد رسالت معرفى كرده است، روشن مى‏شود كه مزد رسالت كه قدم نهادن در راه خداست، چيزى جز مودت اهل بيت عليهم السلام نيست .
    پس ادامه‏ى رسالت در حفظ خاندان رسول معنى مى‏شود و هر بلايى را كه ايشان متحمل مى‏شوند، بلاى پيامبر اكرم محسوب مى‏شود و هدايتى هم كه به وسيله‏ى ايشان براى جامعه‏ى بشرى محقق مى‏شود، هدايت رسول خدا ارزيابى مى‏شود . يعنى بخشى از هدايت جامعه به عهده‏ى خود حضرت رسول صلى الله عليه و آله بوده و بخش ديگرى از آن بر دوش اهل بيت آن حضرت عليهم السلام . به همين دليل بعد از بيان سپرى شدن دوران عمر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، بلافاصله به مساله‏ى وصايت اميرالمؤمنين على عليه السلام پرداخته و آن را به صورت مفصل بسط مى‏دهد كه اين خود، نشان‏دهنده‏ى نقش كليدى حضرت على عليه السلام در جريان هدايت تاريخى جامعه به وسيله‏ى وصايت‏خويش و روشن‏كننده‏ى آن است كه ظهور اصلى وصايت، در حضرت على عليه السلام است و با آوردن عبارت: اذ كان هو المنذر و لكل قوم هاد، به مخاطب خود مى‏فهماند كه انذار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و آن مرحله از هدايت تاريخى كه در دوره‏ى زندگى پربركت آن حضرت اتفاق افتاد، به تنهايى كافى نيست، بلكه در كنار آن انذار و هدايت تاريخى، يك هدايت مستمرى هم لازم است كه اين هدايت مستمر به وسيله‏ى خاندان عصمت و طهارت و به ويژه حضرت على عليه السلام واقع مى‏شود .
    بعد از بيان اين مرحله با بيان فضيلت‏هاى حضرت على عليه السلام، وارد كارهايى كه پيامبر خدا جهت مهياسازى جامعه براى پذيرش ولايت اميرالمؤمنين على عليه السلام انجام دادند، مى‏شود كه از ماجراى روز هجدهم ذى‏الحجة در محل غدير خم كه بارزترين آن‏هاست، شروع كرده و بعد از ذكر حديث: انا و على من شجرة واحدة و ساير الناس من شجرة شتى به سراغ ماجراى جنگ تبوك و حديث منزلت رفته و سپس به زيباترين حادثه‏اى كه مدينه پس از هجرت پيامبر به خود مشاهده كرد، رفته و پاى ازدواج اميرالمؤمنين على عليه السلام با يگانه دختر رسول خدا را به ميان مى‏كشد و با تذكر خاطره‏ى بستن درب همه‏ى خانه‏ها به حياط مسجد النبى جز درب خانه‏ى حضرت على عليه السلام به معرفى حوادثى كه هر كدام مقام و درجه‏ى بلند و ملكوتى را براى آن حضرت ورق مى‏زنند، مى‏پردازد تا پرچم هادى بعد از خود را در ميان امت‏به پا داشته و مسير هدايت‏بعد از خود را آماده‏سازى كند و اين‏ها، همگى وقايعى بوده‏اند كه هركدام اساس تحولى مهم در تكامل تاريخ به شمار مى‏روند و تك تك اين ماجراها به منزله‏ى پله‏هايى هستند كه جامعه را به سمت پذيرش ولايت الهى به پيش مى‏برند . اما از آن‏جا كه مصلحت عالم بر پايه‏ى جبر ربوبى شكل نگرفته و جامعه در انتخاب مسير ولايت پذيرى خود مختار است كه سر به تولى ولايت الله بگذارد يا در دامان تولى و سرپرستى طاغوت و شيطان بيافتد و متاسفانه امت، بعد از پيامبر از مسير تكاملى تقرب به خدا منحرف شده و از پذيرش هدايت‏به سوى ولايت الهى اعراض كرد، باعث پديد آمدن ابتلائاتى سنگين براى اهل بيت عليهم السلام كه اولياى خاص خدا و اوصياى نبى خدا بودند، شد . لم يمتثل امر رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم فى الهادين بعد الهادين و الامة مصرة على مقته . . . .
    ناگفته نماند كه على‏رغم رويارويى اولياى خدا با آن ابتلائات و بلاياى طاقت‏فرسا، باز هم ولايت و سرپرستى جامعه از دست تدبير ربوبى خارج نگشته و اراده‏ى الهى چنين تعلق گرفته كه عاقبت و پايان نيكو و زيباى كار عالم به دست اوليائش بيافتد و اين، نتيجه‏ى تمامى آن زحمت‏هاى خالصانه‏اى است كه در راه احياى دين خدا متحمل شدند . و جرى القضاء بما يرجى له حسن المثوبة . . . والعاقبة للمتقين .
    بخش چهارم:

    بعد از پشت‏سر نهادن تمامى مراحل گذشته كه انسان از طريق ندبه و اشك ريختن به بلاى اوليا، آمادگى بهره‏مندى از بلاى آن‏ها را در خود ايجاد كرد . در اين بخش، دعا درصدد جهت دادن به آن مصيبت‏زدگى است كه با پديدآوردن روحيه‏ى انتظار، انسان را به سوى بهره‏گيرى از اين مصيبت‏زدگى سوق مى‏دهد و او را به توجه به ساحت‏حضرت بقية الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء دعوت مى‏كند، كه اين توجه در سه مرحله و با لحن‏هاى متفاوتى در اين دعاى شريف، ظهور پيدا كرده است .
    در مرحله‏ى اول با لفظ اين به جست‏وجوى آن حضرت كه تنها اميد اوليا براى جمع كردن بساط طاغوت است، مى‏پردازد كه در اين جست‏وجو غالبا هدف‏هاى حكومت امام زمان عليه السلام دنبال مى‏شود:
    اين بقية الله التى لا تخلو من العترة الهادية اين المعد لقطع دابر الظلمة . . . .
    در مرحله‏ى دوم، بعد از پشت‏سر گذاشتن مرحله‏ى اول با حرف نداء يا به طلب شخصيت‏خود آن حضرت پرداخته و با خطاب مستقيم به آن حضرت توجه پيدا مى‏كند . اين مرحله از مرحله‏ى قبل بالاتر است; زيرا ناشى ازاحساس حضور در محضر آن حضرت است و در اين مرحله، بيشتر از اوصاف وجودى و شخصيتى آن حضرت، سخن به ميان مى‏آيد: يا بن السادة المقربين يا بن . . . . و در مرحله‏ى آخر، شروع به نجوا و بازگو كردن سخن‏هاى دل با آن جناب مى‏كند كه اين نجواها آن زمان كه گفت و گوهاى انسان و راز و نياز او با ولى خدا از حد لقلقه‏ى زبان فراتر رفته و نياز واقعى به آن حضرت را احساس كرد، در وجود آدمى پديدار مى‏شوند . رسيدن به اين مرحله كه از نوعى دلدادگى خاص، حكايت مى‏كند، ناشى از شدت اوج طلب‏ها در دو مرحله‏ى قبل است:
    ليت‏شعرى اين استقرت بك النوى . . . .

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود