جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اصحاب «رس» چه كساني بودند و عاقبتشان چه شده است؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    87
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اصحاب «رس» چه كساني بودند و عاقبتشان چه شده است؟




    سلام میشه بگین اصحاب «رس» چه كساني بودند و عاقبتشان چه شده است؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۳/۰۴ در ساعت ۱۱:۰۲

  2. تشکرها 3


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    83 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط roshan_del نمایش پست
    سلام میشه بگین اصحاب «رس» چه كساني بودند و عاقبتشان چه شده است؟ :moshtagh:


    کارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي
    با عرض سلام و ادب

    در قرآن در دو مورد سخن از اصحاب الرسّ به میان آمده، نخست در آیه 12 سوره ق، كه از تكذیب آنها از پیامبرشان، سخن گفته شده، دوم در آیه 38 فرقان، كه بیانگر هلاكت و عذاب شدید اصحاب رسّ در ردیف قوم عاد و ثمود است، كه همانند آنها بر اثر عذاب الهى ریشه كن و نابود شدند.

    «رَسْ» در اصل به معناي اثر مختصر است، و جمعي از مفسران بر اين عقيده اند كه رَسْ به معناي چاه است. به هر حال ناميدن اين قوم به اين نام بدان علت است كه اثر بسيار كمي از آنها بجا مانده يا به جهت آن است كه آنها چاههاي آب فراوان داشتند و يا بدان خاطر است كه آنها بوسيله فروكشيدن چاههايشان هلاك و نابود شدند.

    اينكه اين قوم چه كساني بودند، ميان مورخان و مفسران گفتگو بسيار است. نظري كه در اين باره ميان مفسران از شهرت بيشتري برخوردار است، اينست كه اصحاب رس در سرزمين يمامه مي زيستند،و پيامبري داشتند به نام حَنظله. آنان وي را تكذيب كردند و در چاهش افكندند. حتي نوشته اند كه آن چاه را پر از نيزه كرده بودند و دهانه چاه را بعد از افكندن اين پيامبر خدا، بستند تا آن كه او شهيد شد.(1)

    در عيون الاخبارالرضا، از امام علي بن موسي الرضا(ع)، به نقل از اميرمؤمنان علي(ع) حديثي طولاني دربارة اصحاب «رس» نقل گرديده كه خلاصة آن چنين است :

    «آنها قومي بودند كه درخت صنوبري را مي پرستيدند و به آن "شاه درخت" مي گفتند، و آن درختي بود كه "يافِث" فرزند حضرت نوح( بعد از طوفان در كناره اي به نام "روشن آب" غرس كرده بود.(كاشته بود)، اين قوم دوازده شهرآباد داشتند كه بر كنار نهري به نام "رَسْ" قرار داشت. اين شهرها به نامهاي فروردين، ارديبهشت، خرداد، تير، مرداد، شهريور، مهر‌، آبان، آذر، دي، بهمن و اسفند نام داشتند كه ايرانيان نام ماههاي سال خود را از آنها گرفته اند.
    آنها به خاطر احترامي كه به آن درخت صنوبر مي گذاشتند، بذر آن را در مناطق ديگر نيز كاشتند و نهري براي آبياري آن اختصاص دادند، به گونه اي كه نوشيدن آب آن نهر را بر خود و چهارپايانشان ممنوع كرده بودند، حتي اگر كسي از آن مي‌خورد او را به قتل مي رساندند، و مي گفتند اين ماية حيات خدايان ماست و شايسته نيست كسي از آن چيزي كم كند.

    آنها در هر ماه از سال روزي را در يكي از اين شهرها عيد مي گرفتند، و در كنار درختان صنوبر قرباني مي كردند، به سجده مي‌افتادند و گريه و زاري سر مي دادند. هنگامي كه نوبت به شهر بزرگي كه پايتخت پادشاهان بود و اسفند نام داشت مي رسيد، تمام اهل آباديها در آن شهر جمع مي گشتند و دوازده روز پشت سر هم عيد مي گرفتند و آنچه در توان داشتند قرباني مي كردند و در برابر درخت صنوبر سجده مي نمودند. اين قوم هنگامي كه در كفر و بت پرستي فرو رفتند، خداوند پيامبري از بني اسرائيل به سوي آنها فرستاد تا آنها را به عبادت خداوند يگانه و ترك بت پرستي و شرك دعوت كند؛ اما آنان ايمان نياوردند. پيامبر خدا براي نابودي منشاء فساد و شرك، از خدا تقاضا كرد و بدين ترتيب آن درخت بزرگ خشك گرديد. هنگامي كه اين قوم چنين ديدند بشدت ناراحت شدند و گفتند اين مرد خدايان ما را سحر كرده، و بعضي گفتند خدايان به خاطر اين كه اين مرد ما را دعوت به كفر مي كند بر ما غضب كردند!

    بدين ترتيب تصميم بر كشتن آن پيامبر خدا گرفتند، چاهي عميق كندند و او را در آن افكندند وسر آن را بستند و بر بالاي آن نشستند و پيوسته نالة او را شنيدند، تا شهيد گشت. »(2)

    آن پیامبر در مناجات خود مى گفت: «خدایا! مكان تنگ مرا مى نگرى، شدّت اندوه مرا مى بینى، به ضعف و بى نوایى من لطف و مرحم كن، هر چه زودتر دعایم را به اجابت برسان، و روحم را قبض كن.»

    آن پیامبر خدا با این وضع در آن چاه به شهادت رسید.[3]

    در این هنگام خداوند به جبرئیل فرمود: «به این مخلوقات بنگر كه حلم من آنها را مغرور كرده، و خود را از عذاب من در امان مى بینند، و غیر مرا مى پرستند، و پیامبر فرستاده مرا مى كشند... من به عزّتم سوگند یاد كرده ام كه هلاكت آنها را مایه عبرت جهانیان قرار دهم.»

    روز عید آنها فرا رسید، همه آنها در كنار درخت صنوبر اجتماع كرده و جشن گرفته بودند، ناگاه طوفان سرخ شدیدى به سراغشان آمد، همه وحشت زده به همدیگر چسبیدند و به دنبال پناهگاه بودند، ناگهان دریافتند كه هر جا پا مى گذارند، زمین مانند سنگ كبریت شعله ور، سوزان و داغ است، در همین بحران شدید، ابر سیاهى بر سر آنها سایه افكند، و از درون آن ابر، صاعقه هایى از آتش بر آنها باریدن گرفت، به طورى كه پیكرهاى آنها بر اثر آن آتشها، هم چون مس ذوب شده، گداخته شد، و به این ترتیب به هلاكت رسیدند.(4)
    پناه مى بریم به خدا از خشم و عذابش

    پي نوشتها :
    1. تفسير نمونه، ج15، ص92

    2. تفسيرنمونه، ج15، ص94-93،به نقل از عیون اخبار الرّضا، ج 1، ص 207 و 208

    3. اقتباس از عیون اخبار الرّضا، ج 1، ص 207 و 208

    4. همان


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود