صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حدود اختيارات ولي فقيه

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    12
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    15 دقیقه
    دریافت
    30
    آپلود
    0
    گالری
    0

    حدود اختيارات ولي فقيه




    بسم الله الرحمن الرحيم


    هر شخص حقيقي يا حقوقي در نظام آفرينش داراي اختياراتي است.
    آموزه هاي ديني(شيعه):خداوند حداقل در سيزده آيه از قرآن كريم اطاعت از پيامبر اسلام (صل الله عليه و اله وسلم) را واجب شمرده است تا آنجا كه در اوج اين فرمايشات در آيه ششم سو ره مباركه احزاب مي فرمايد:
    پبامبر نسبت به مومنان از خود آنها اولي­تر است.
    يعني در اختياراتي كه ‹انسان› نسبت به خويشتن دارد؛ پيامبر (صل الله عليه و اله وسلم) از خود او نيز اختياردارتر است و راي و اراده پيامبر( صل الله عليه و اله وسلم) مقدم است بر راي و اراده او .
    در ادامه در آيه سي و ششم سو ره مباركه احزاب اين اولويت مورد تاكيد قرار گرفته است و مي­فرمايد:
    آن هنگامي كه خدا و پيامبرش امري را لازم بدانند براي هيچ مرد و زن با ايماني اختياري از خودش نيست و هر كس نافرماني خدا و رسولش را كند، محققا به گمراهي آشكاري دچار شده است.
    خداوند اختيارات پيامبرش را نامحدود قرار داد براي هدايت بشر و پيامبر (صل الله عليه و اله وسلم) به نص صريح آيات شريفه به راهي نرفت مگر آنچه خداي عز و جل فرمان داده بود. آيات دوم تا چهارم سوره نجم اشاره به همين مطلب دارد.
    گرفتن پيماني محكم از پيامبران به همين منظور (عدم انحراف از مسيري كه وحي الهي بر آن تاكيد نموده) بوده است. آيه هشتاد و يكم سوره شريفه آل عمران و آيه هفتم سوره شريفه احزاب اين­را به صراحت بيان مي­كند.
    بعد از فوت پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله وسلم) مي­بايستي علي بن ابي طالب (عليه السلام) زعامت امت اسلامي را برعهده مي­گرفت و پس از وي امام حسن (عليه السلام) و در آخر امام عصر (عجل­الله تعالي فرجه الشريف) كه همه ايشان منصوبند از جانب خداوند.
    همه امامان (عليهم السلام) ما تنها مصاديق اولي­الامر در آيه شريفه پنجاه و نهم سوره نساء "يا ايها الذين امنو اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم" هستند. ‌‍
    همه اختياراتي را كه پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله وسلم) داشته اند امامان (عليهم السلام) پس از ايشان هم دارا هستند.
    قرن­هاست كه در جوامع اسلامي افراد مختلفي به حكومت رسيده­اند و بسياري از آن­ها خود را جانشينان بلافصل رسول­الله (صل الله عليه و اله وسلم) ناميده­اند. از متقدمين خلفاي بني اميه و بني العباس معروف­ترين آن­ها هستند وحكومت­هاي آل سعود و طالبان از مشهورترين دول متاخر مي­باشند.
    نظام جمهوري اسلامي ايران را هم مي­توان يكي از حكومت­هايي برشمرد كه مشروعيت خود را الهي مي­داند.
    اين­كه حاكم هر جامعه­اي فردي صالح، آگاه، شجاع و... بسيار خوب است و هيچ آدم عاقلي آن­را رد نمي­كند ليكن اختلاف بر سر اين است كه اختيارات اين فرد تا كجاست؟
    اگر گفته شود همان اختيارات پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله وسلم) را دارد آن­وقت اختصاص آيه شريفه: «پبامبر نسبت به مومنان از خود آنها اولي تر است» بهپيامبر اكرم (صل الله عليه و اله وسلم) لغو است و شامل هر فقيهي كه به حكومت برسد مي­شود مگر آن­كه يا آيه را به­گونه ديگري تفسير كنيم يا حدود اختيارات ولي فقيه را هم­طراز پيامبر (اكرم صل الله عليه و اله وسلم) و امامان (عليهم السلام) ندانيم.


    کارشناس بحث : پاسخگوي اعتقادي

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۳/۰۸ در ساعت ۱۴:۰۹

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    با سلام به شما دوست عزیز
    شما تا اینجای بحث پیش آمدید که خداوند حق اطاعت را به پیامبر واگذار کرده و پیامبر از همه مردم سزاوارتر است به دخالت در امورات آنها، این حق پس از ایشان به اوصیای معصوم واگذار شده است.
    در ادامه، پرسش اصلی خود را با سؤالی شروع کردید که با ادعای اولیه شما مغایر است، چراکه وقتی حق اولویت پیامبر به اهل بیت ایشان واگذار شده باشد، معنایش این است که دیگرانی نیز در این حق اولویت شریکند، بنابراین نباید برای شما این سؤال پیش آید:
    نقل قول نوشته اصلی توسط aida نمایش پست
    اگر گفته شود همان اختيارات پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله وسلم) را دارد آن­وقت اختصاص آيه شريفه: «پبامبر نسبت به مومنان از خود آنها اولي تر است» به پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله وسلم) لغو است
    زیرا قبلا خود شما انحصاری بودن این مقام را برای پیامبر ردّ کردید:
    نقل قول نوشته اصلی توسط aida نمایش پست
    همه امامان (عليهم السلام) ما تنها مصاديق اولي­الامر در آيه شريفه پنجاه و نهم سوره نساء "يا ايها الذين امنو اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم" هستند.
    بنابراین اختیار مردم را داشتن (که عبارت بهتر آن اولویت تصرف می باشد) مخصوص به پیامبر نیست.

    حال سؤالاتی مطرح است، که با پرسش به آنها، پاسخ روشنتر خواهد شد:
    چرا اجرای دستورات الهی به داشتن چنین اولویت تصرفی نیاز داشته باشد؟
    آیا این نیاز مخصوص عصر نبوت و حضور ائمه علیهم السلام است؟
    آیا منحصر دانستن شأن تصرف در امورات مردم، برای عده ای خاص با جاودانه بودن دین اسلام سازگار است؟
    با عالمگیر بودن دین اسلام چطور؟
    در غیبت حضرت مهدی سلام الله علیه، چگونه این اولویت تصرف معنا می شود؟
    اگر گفته شود، این مربوط به وقتی است که امام حاضر باشد، دو اشکال دیگر بوجود می آید
    آیاتی که مطرح کردید چه خاصیتی برای مردم عصر غیبت دارد؟ چرا باید آنها بدانند کسانی قبلا بودند که چنین و چنان اختیاراتی داشتند؟
    بر فرض حضور امام، مردم سائر بلاد چگونه از امر و نهی امام مطلع شوند؟
    مگر امام میتواند بر مردم سراسر گیتی این حق را إعمال نماید؟

    البته سؤالات از این دست فراوان است به همین مقدار بسنده می شود، با دقت در آنها به پاسخ نزدیکتر خواهیم شد.

    موفق باشید.

    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۰/۰۳/۰۹ در ساعت ۰۰:۳۰
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن أعدائهم اجمعین
    از دست ندهید
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی اعتقادی

  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    12
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    15 دقیقه
    دریافت
    30
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحيم

    گاهي ندادن پاسخ بسيار بهتر از آن است تا اينكه بخواهيم با انحراف ذهن اشخاص اصل سوال را به گونه دلخواه خودمان ابتدا تغيير بدهيم و در ادامه هم به سمت و سوي ديگري بكشانيم.
    در نوشته هاي شما هيچ پاسخي به سوال مطرح شده داده نشده است اگر پاسخي براي اين سوال داريد بفرماييد .
    شيعه در حكومت جمهوري اسلامي ايران حدود اختيارات ولي فقيه را تا سطح حدود اختيارات
    پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله وسلم) و ائمه معصومين عليهم السلام رسانده است
    صريح آيات قران خلاف اين است


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    107
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اگر بنا بر انتصابی بودن امامت باشد باید در هر برحه از زمان شاهد این گونه مسائل باشیم که فلانی نماینده فلان است و فلان هم نماینده خدا و اطاعت از فلان می شود اطاعت از خدا و سرپیچی از فلان می شود سرپیچی از خدا!!!
    حالا ما از کجا بدانیم که فلانی نماینده خداست ؟؟؟ چه سند و چه مدرکی؟
    ناگفته نماند حکومت انتصابی شیوه پادشاهان و زور گویان بود که اسلام بر آن خط بطلان کشید و به شعور مردم اهمیت داد و بر اهمیت شور و مشورت تاکید کرد و می بینیم که بعد از وفات پیامبر هم خلفا برای مشروعیت خود به بیعت مردم نیاز داشتند. چنان که خود علی ع می فرماید: اگر پافشاری مردم برای خلافت من نبود افسار آن را بر گردنش می انداختم.
    اما متاسفانه بعدها این شیوه انتخابی به بهانه های مختلف تعطیل شد و حکام برای مشروعیت خود به راه های دیگری متوسل شدند.
    برو ای گدای مسکین در خانه خدا زن
    .که علی همیشه میزد در خانه خدا را

  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    با سلام به شما دوست عزیز
    نقل قول نوشته اصلی توسط aida نمایش پست
    در نوشته هاي شما هيچ پاسخي به سوال مطرح شده داده نشده است اگر پاسخي براي اين سوال داريد بفرماييد .
    غرض بنده از طرح سؤالات ارشاد به این نکته بود که ولایت طولی است، از خدا شروع شده و هیچگاه متوقف نخواهد شد، که اگر بشود دین خدا تعطیل شده است، به همین دلیل امام معصوم، با احکامی که به اشخاص معین می دادند این ولایت را به آنها تفویض می کردند و هرکس از فرمان جانشینان ائمه سرپیچی می کرد را ضد خدا و پیامبر معرفی می کردند، بنابراین طبق نص امام معصوم هرکس با جانشینان ایشان مخالفت کند با خدا و پیامبر مخالفت کرده است، شما این قسمت را اگر قبول دارید پاسخ سؤال بعدی شما روشن می شود، اما اگر نخواهید فرمایش امام معصوم را بپذیرید، در این تاپیک بحثی با شما نمی ماند.

    برای فهم بیشتر به یکی از روایاتی که مخالفت با جانشینان را، ضد خدا و رسول معرفی کرده توجه نمائید:

    از امام ششم پرسیدم: در صورتى كه دو تن از دوستان و یاران شما در مسئله اى مثل ارث یا دِیْن، اختلاف داشتند، آیا مى توانند براى داورى به حاكم و قاضى دستگاه خلافت رجوع كنند؟ حضرت فرمودند: در این صورت نزاع را نزد طاغوت مطرح كرده اند و هر آنچه كه به نفع آنان حكم كند، هرچند حق مسلّمشان باشد، حرام است; زیرا حقّ خود را با حكم طاغوت ستانده اند درحالى كه، خداوند در قرآن كریم، فرمان داده است كه به طاغوت كفر ورزند. پرسیدم: پس چه كنند؟ فرمودند:
    یُنْظُرانِ اِلى مَنْ كانَ مِنْكُمْ، قَد رَوى حَدیثِنا وَ نَظَرَ فى حَلالِنا وَ حَرامِنا وَ عَرَفَ اَحْكامَنا فَلْیَرضُوا بِهِ حَكَماً فَاِنّى قَد جَعَلْتُهُ عَلَیْكُمْ حاكِماً، فَاِذا حَكَمَ بِحُكْمِنا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ، فَاِنَّما بِحُكْمِ اللّهِ اسْتَخَّفَ وَ عَلَیْنا رَدَّ وَ الرّادُّ عَلَیْنا اَلرّادُّ عَلَى اللّهِ فَهُوَ عَلى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللّهِ; وسائل الشیعه ج 18 باب 11 حدیث 1 از میان خود كسى را پیدا كنند كه راوى حدیث ماست و در حلال و حرام، صاحب نظر است، حكم خود را به او واگذار كنند، تا میان ایشان داورى نماید; چرا كه من، چنین شخصى را بر شما حاكم قرار داده ام و هرگاه او به حكم ما داورى نمود و حكم او پذیرفته نشد، یقیناً حكم خداوند را كوچك شمرده و ما را انكار كرده اند و كسى كه ما را انكار كند و نپذیرد خدا را انكار كرده است، و این در حدّ شركِ به خداست.

    قبل از ادامه بحث، تذکر یک نکته برای ادامه مباحثه لازم به نظر می رسد:
    در طرح هر مسئله داشتن پیش فرض لازم است اما پیش داوری خیر، پیش فرض به این معنا که حتی اگر مثلا قرآن و حدیث را قبول نداشته باشیم، فرض کنیم آنها صحیح هستند و بر مبنای آنها بحث را جلو ببریم، در این قسمت مشکلی نیست، اما پیش داوری از نوع برخورد شما (سؤالات مطرح شده را مربوط به پاسخ ندانستید) به وضوح نمایان است، شما به بحث ادامه دهید ، اگر توانستید صغری و کبرای استدلال طرف مقابلتان را باطل کنید و الا حمله کردن به نتیجه ای میخواهد بگیرد خارج از آداب مباحثه است، خلاصه اینکه در مباحثه باید به دلیل طرف حمله کرد نه به ادعای او.
    موفق باشید دوست عزیز.

    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۰/۱۱/۲۶ در ساعت ۲۰:۵۹
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن أعدائهم اجمعین
    از دست ندهید
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی اعتقادی


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    با سلام به شما دوست عزیز
    نقل قول نوشته اصلی توسط saman.jamaly نمایش پست
    حالا ما از کجا بدانیم که فلانی نماینده خداست ؟؟؟ چه سند و چه مدرکی؟
    به سرنگار تاپیک دقت نمائید، بحث اختیارات فقیه غیر از نحوه تشخیص فقیه و سند و مدرک آن است، لطف کنید این سؤال را در تاپیک دیگری مطرح نمائید.
    با تشکر موفق باشید.

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن أعدائهم اجمعین
    از دست ندهید
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی اعتقادی

  9. تشکر


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    12
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    15 دقیقه
    دریافت
    30
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحيم
    يقيناهمه‌‍ مطالب نگاشته شده در جاي مي تواند مفيد فايده باشد ليكن شايسته است كه ابتدا به يك سوال پاسخ صريح داده شود تا شنونده تصور نكند كه خداي ناكرده ما به جاي روشن نمودن موضوع به دنبال فرار از جواب يا اتهام زني هاي رايج مثل كافر و مشرك خواندن ديگران و مقدس نمايي و تابو ساختن اميال نفساني خود هستيم و يقينا چنين نيست .
    اما سوال اين است كه:
    آيا ما حدود اختيارات ولي فقيه را همانند اختيارات پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله وسلم) و ائمه معصومين عليهم السلام مي دانيم يا خير؟
    اگر جواب مثبت باشد آنوقت بايد دليل اقامه كنيم و محل بحث است ولي اگر جواب منفي است كه اين همان مطلبي است كه بنده نوشته ام و مناقشه اي نيست ليكن بنده هيچ پاسخ صريحي نديدم.
    شما لطف كنيد اول به اين سوال پاسخ بدهيد بعد دلايل شما رو مورد بحث قرار خواهيم داد ولي اگر پاسخ شما منفي باشد شما هم ميپذيريد كه اصولا بحث مسير ديگري را طي خواهد كرد.


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    نقل قول نوشته اصلی توسط aida نمایش پست
    آيا ما حدود اختيارات ولي فقيه را همانند اختيارات پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله وسلم) و ائمه معصومين عليهم السلام مي دانيم يا خير؟
    اگر جواب مثبت باشد آنوقت بايد دليل اقامه كنيم


    جواب مثبت است، دلیل آن ارائه شد اما دقت نکردید به عبارتی دیگر بیان می کنم:

    1- قرآن یک سند جاودانه آسمانی و برای تکامل بشریست.

    2- آموزهای قرآنی بدون استثناء در هر زمانی باید تبیین و سپس اجرا شود.

    3- در عصر پیامبر و امام معصوم، آنها خودشان مأمور مستقیم تبیین و اجراء بودند.

    4- ائمه معصومین در عصر خودشان کسانی را بصورت اخص برای این منظور به نقاط دیگر گسیل می داشتند که نام آنها نائب خاص است، و کسانی را به صورت اعم و با بیان شرائطی مسئول انجام این وظیفه معرفی نمودند، و فرمودند هر که آنها را ردّ نماید ما را رد کرده است (دقت کنید بدون بیان هیچ محدوده ای) آن بزرگوران با اینکه می دانستند نواب خاص و عام، معصوم نبوده و امکان خطا و اشتباه دارند اما به مردم دستور می دهند بدون چون و چرا از آنها اطاعت نموده و برای عمل به فرامین آنها حد و مرزی مشخص نکردند.

    5- ما پیروان اهل بیت به تأسی از این عمل امام معصوم، رساله عملیه مرجع تقلیدمان را در خانه داریم، برای مشروعیت هر کاری اول سراغ رساله می رویم، و اگر مسئله تازه ای برایمان رخ دهد از طریق استفتاء به هر طریقی شده نظر مرجع تقلیدمان را استحصال می کنیم، برای ما فرقی ندارد فقیه در چه حدودی از زندگی ما نظر دهد، از این جهت هیچ اختلاف فتوائی میان فقهاء وجود ندارد، یعنی هیچ فقیهی یافت نمیشود که بگوید تو در فتوای من دقت کن اگر مانند اختیارات معصوم بود عمل نکن اگر در حد اختیارات غیر معصوم بود عمل کن.

    حال اگر به مردم بگوئیم شما دقت کنید اگر دستور فقیه تا فلان محدوده بود عمل کنید و الا بی اعتنا باشید، با این کار چه کردیم؟
    اشکالات این کار چیست؟
    اول اینکه راه را برای تشخیص و اظهار نظر مردمی که سواد چندانی از آموزه های فقهی ندارند باز گذاشیتم، و این با عقلی که رجوع به متخصص را لازم می داند سازگار نیست.
    دوم بهانه به دست معاندان و مخالفان و دشمنان اسلام دادیم، هر جا به ضررشان بود خواهند گفت این دستور فقیه در حد اختیارات معصوم است و قابل عمل نیست!!!
    سوم نهایتا چیزی به نام فقه و دین باقی نخواهد ماند.

    پس نمیتوان از فقیه توقع داشت اسلامی را که امام معصوم تبیین و اجرا کرده تبیین کند اما در مقام اجرا دستش را ببندیم، قطعا او عطای چنین امر محالی را به لقایش خواهد بخشید، در این صورت نه فقیه بلکه هیچ متخصصی نخواهد توانست طبق تخصصش نظر داده و دیگران را بدان بخواند، به جراح متخصص بگوئیم تو به این شرط حق دست بردن به تیغ جراحی داری که اصلا اشتباه نکنی و بیمار زنده و سالم از زیر تیغت بیرون آید، در واقع فعالیت او را محدود به زنده ماندن بیمار کنیم، کدام جراحی حاضر است چنین شرط و محدوده ای را قبول کند؟



    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۰/۱۱/۲۶ در ساعت ۲۱:۰۲
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن أعدائهم اجمعین
    از دست ندهید
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی اعتقادی


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    بهترین مصداق نا محدود بودن اختیارات فقیه، حضور فقیه در مناصب سیاسی است، زیرا اداره بخشی از جامعه نیاز به مبسوط الید (اختیارات) بودن دارد، اختیاراتی که محدود به هیچ حدی نیست، جز اجرای اسلام، ذیلا به بعضی از فقهاء اشاره می شود:
    نقل قول نوشته اصلی توسط سيد حسين نمایش پست

    1. سيد رضى و سيد مرتضى يكى پس از ديگرى، به مدت 33 سال امارت حاجيان و نقابت سادات (اهل بيت) و منصب قاضى‏القضاتى را در زمان القادر بالله و بهاء الدوله ديلمى بر عهده داشتند.

    2. خواجه نصير الدين طوسى با ورود به دربار هلاكوخان، زمينه‏ساز خدمات ارزنده‏اى به دين و تشيع شد.

    3. سيد بن طاووس در زمان خود طبق مقتضيات زمان، در مسائل سياسى دخالت مى‏كرد و در صورت نياز و امكان، تصدّى بعضى از آنها را بر عهده مى‏گرفت.

    4. محقق كركى با نزديك شدن به دربار پادشاهان صفوى، نقطه عطفى در عملى ساختن نظريه «ولايت فقيه» به وجود آورد تا جايى كه شاه طهماسب ضمن اذعان به ولايت محقق كركى به عنوان نايب امام زمان، رياست عالى مملكتى را به او تقديم كرد و محقق از اين راه گام‏هاى ارزنده‏اى در بسط و اجراى احكام عالى اسلام، در سطح كشور برداشت.

    5. علامه مجلسى، منصب شيخ الاسلامى را پذيرفت و از اين راه خدمات شايانى به اسلام كرد. وى از نفوذ صوفيه كاست و تشيع را ترويج داده، دربار را بدان سو كشاند.

    6. شيخ بهائى با تكيه بر ولايت فقيه، سمت شيخ الاسلامى شاه عباس را پذيرفت تا مردم را طبق نگرش ائمه معصومين (ع) تربيت و فقه جعفرى را اجرا كند.


    7. شيخ جعفر كاشف الغطاء ولايت بر جامعه را حق خود مى‏دانست و بر اين اساس، مقام فرماندهى جنگ (ايران و روس) را در اختيار فتحعلى شاه قرار داد.

    8. مولا احمد نراقى، ولايت‏فقيه را در همه زمينه‏هاى سياسى، اجتماعى، اقتصادى و... مبسوط اليد مى‏دانست و حاكميّتى غير از حاكميت فقيه در جامعه را به رسميت نمى‏شناخت. وى ضمن برقرارى رابطه نزديك با فتحعلى شاه، سعى مى‏كرد از او يك سلطان عادل بسازد ولى هيچ گاه ولايت بالاستقلال وى را به رسميّت نشناخت.

    9. شيخ فضل الله نورى- كه «ولايت در زعامت سياسى» را از آن فقيهان آل محمد (ص) مى‏دانست همواره در مسائل سياسى پيشگام بود. وى توانست حاكميت احكام اسلامى را بر نظام حقوقى و سياسى مملكت از طريق نظارت شرعى فقيهان تثبيت كند.

    10. آيت‏الله بروجردى با تكيه بر ولايت فقيه- تا آنجا كه شرايط محيطى اجازه داد در مسائل سياسى و اجتماعى مداخله كرده، جلوى بسيارى از انحرافات رژيم پهلوى را گرفت.

    11. و....


    مطالب فوق را قبلا در تاپیکی جمع آوری کردم، اما چون آن موضوع بسته شده است، می توانید با مطالعه و نقل قول از آن نظرات خودتان را در همینجا مطرح نمائید.

    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۰/۰۳/۱۶ در ساعت ۲۰:۱۶
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن أعدائهم اجمعین
    از دست ندهید
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی اعتقادی


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    12
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    15 دقیقه
    دریافت
    30
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحيم
    متن همين سوال براي مركز پاسخگو توسط بنده ارسال شد و سوال و پاسخ ذيلا آورده ميشود
    حدود اختيارات ولي فقيه

    بسم الله الرحمن الرحيم
    هر شخص حقيقي يا حقوقي در نظام آفرينش داراي اختياراتي است.
    آموزه هاي ديني(شيعه): خداوند حداقل در سيزده آيه از قرآن كريم اطاعت از پيامبر اسلام (صل الله عليه و اله وسلم) را واجب شمرده است تا آنجا كه در اوج اين فرمايشات در آيه ششم سو ره مباركه احزاب مي فرمايد:
    پبامبر نسبت به مومنان از خود آنها اولي­تر است.
    يعني در اختياراتي كه ‹انسان› نسبت به خويشتن دارد؛ پيامبر (صل الله عليه و اله وسلم) از خود او نيز اختياردارتر است و راي و اراده پيامبر( صل الله عليه و اله وسلم) مقدم است بر راي و اراده او .
    در ادامه در آيه سي و ششم سو ره مباركه احزاب اين اولويت مورد تاكيد قرار گرفته است و مي­فرمايد:
    آن هنگامي كه خدا و پيامبرش امري را لازم بدانند براي هيچ مرد و زن با ايماني اختياري از خودش نيست و هر كس نافرماني خدا و رسولش را كند، محققا به گمراهي آشكاري دچار شده است.
    خداوند اختيارات پيامبرش را نامحدود قرار داد براي هدايت بشر و پيامبر (صل الله عليه و اله وسلم) به نص صريح آيات شريفه به راهي نرفت مگر آنچه خداي عز و جل فرمان داده بود. آيات دوم تا چهارم سوره نجم اشاره به همين مطلب دارد.
    گرفتن پيماني محكم از پيامبران به همين منظور (عدم انحراف از مسيري كه وحي الهي بر آن تاكيد نموده) بوده است. آيه هشتاد و يكم سوره شريفه آل عمران و آيه هفتم سوره شريفه احزاب اين­را به صراحت بيان مي­كند.
    بعد از فوت پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله وسلم) مي­بايستي علي بن ابي طالب (عليه السلام) زعامت امت اسلامي را برعهده مي­گرفت و پس از وي امام حسن (عليه السلام) و در آخر امام عصر (عجل­الله تعالي فرجه الشريف) كه همه ايشان منصوبند از جانب خداوند.
    همه امامان (عليهم السلام) ما تنها مصاديق اولي­الامر در آيه شريفه پنجاه و نهم سوره نساء "يا ايها الذين امنو اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم" هستند. ‌‍
    همه اختياراتي را كه پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله وسلم) داشته اند امامان (عليهم السلام) پس از ايشان هم دارا هستند.
    قرن­هاست كه در جوامع اسلامي افراد مختلفي به حكومت رسيده­اند و بسياري از آن­ها خود را جانشينان بلافصل رسول­الله (صل الله عليه و اله وسلم) ناميده­اند. از متقدمين خلفاي بني اميه و بني العباس معروف­ترين آن­ها هستند وحكومت­هاي آل سعود و طالبان از مشهورترين دول متاخر مي­باشند.
    نظام جمهوري اسلامي ايران را هم مي­توان يكي از حكومت­هايي برشمرد كه مشروعيت خود را الهي مي­داند.
    اين­كه حاكم هر جامعه­اي فردي صالح، آگاه، شجاع و... بسيار خوب است و هيچ آدم عاقلي آن­را رد نمي­كند ليكن اختلاف بر سر اين است كه اختيارات اين فرد تا كجاست؟
    اگر گفته شود همان اختيارات پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله وسلم) را دارد آن­وقت اختصاص آيه شريفه: «پبامبر نسبت به مومنان از خود آنها اولي تر است» به پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله وسلم) لغو است و شامل هر فقيهي كه به حكومت برسد مي­شود مگر آن­كه يا آيه را به­گونه ديگري تفسير كنيم يا حدود اختيارات ولي فقيه را هم­طراز پيامبر (اكرم صل الله عليه و اله وسلم) و امامان (عليهم السلام) ندانيم.
    سطح تحصیلات:
    تحصیلات حوزوی


    کشور:
    .. جمهوری اسلامی ایران - Islamic Republic Of Iran


    دین:
    مسلمان (شیعه)


    مجوز انتشار بدون نام شما:
    بلی


    پاسخ:
    پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
    موضوع ولایت فقیه به معنای عام هم در کلمات معصومین آمده و هم مورد اتفاق تمام فقهای گذشته و حال است.
    در قرآن ‌کریم‌ آیه‌ای‌ صریح ‌در مورد ولایت ‌فقیه‌ نداریم‌. قرآن، کلیات‌ احکام ‌اسلام‌ را بیان ‌نموده ‌و جزئیات‌را به‌ عهدة‌ رسول‌ خدا گذاشته‌‌، مثلاً اصل ‌وجوب ‌نماز را قرآن ‌فرموده ‌و کیفیت ‌نماز را رسول ‌اللّه‌ بیان‌نموده ‌است‌. قرآن‌ امامان‌ معصوم‌ (ع‌) را جانشینان‌ رسول‌ خدا و حاکمان‌ بر مردم ‌معرفی ‌نمود و فرمود: از "اولی‌الامر (1) " اطاعت ‌کنید.‌ امامان‌(ع‌) هم‌ فقهای ‌دارای‌ شرایط‌ رهبری‌ را به‌ عنوان‌ جانشینان ‌خود و ولی‌ فقیه‌ را به ‌طور عام‌ در دوران‌ غیبت‌ اعلام‌ کرده‌اند. مردم ‌را موظف‌ فرموده‌اند که ‌از ولایت‌ فقیه ‌پیروی ‌و اطاعت ‌نمایند. زیر بار حاکمان ‌ظالم ‌و ستمگران نروند.
    در تفسير نمونه مي خوانيم:
    در باره اين كه منظور از اولوا الامر چيست در ميان مفسران اسلام سخن بسيار است كه مى‏توان آن را در چند جمله خلاصه كرد:
    1- جمعى از مفسران اهل تسنن معتقدند كه: منظور از" اولوا الامر" زمامداران و حكام و مصادر در امورند، در هر زمان و در هر محيط، و هيچ گونه استثنايى براى آن قائل نشده‏اند.
    2- بعضى ديگر از مفسران مانند نويسنده تفسير المنار و تفسير فى ظلال القرآن و بعضى ديگر معتقدند كه: منظور از اولوا الامر نمايندگان عموم طبقات، حكام و زمامداران و علما و صاحب منصبان در تمام شئون زندگى مردم هستند.
    3- به عقيده بعضى ديگر منظور از " اولى الامر" زمامداران معنوى و فكرى يعنى علما و دانشمندانند، دانشمندانى كه عادل باشند و به محتويات كتاب و سنت آگاهى كامل داشته باشند.
    4- همه مفسران شيعه در اين زمينه اتفاق نظر دارند كه منظور از " اولوا الامر"، امامان معصوم مى‏باشند كه رهبرى مادى و معنوى جامعه اسلامى، در تمام شئون زندگى از طرف خداوند و پيامبر (ص) به آن ها سپرده شده است، و غير آن ها را شامل نمى‏شود، و البته كسانى كه از طرف آن ها به مقامى منصوب شوند و پستى را در جامعه اسلامى به عهده بگيرند، با شروط معينى اطاعت آن ها لازم است نه به خاطر اين كه اولوا الامرند، بلكه به خاطر اين كه نمايندگان اولوا الامر مى‏باشند. (2)
    لازم به ياد آوري است:
    بر فرض شمول آيه بر ولايت فقيه ، لغويت اختصاصي كه بيان داشتيد در صورتي به وجود مي آيد كه ما تمامي اختيارات معصوم را براي ولي فقيه قائل شويم حال آن كه فقيه تنها اختيارات معصوم در امور حكومتي را به طور نيابت از امام دارا است نه ساير شئون ولايت همان گونه كه امام خمینی در این مورد می‌فرماید: «للفقیه العادل جمیع ما للرسول و الأئمة ممّا یرجع إلی الحکومه و السیاسه و لا یعقل الفرق»؛ (3) این اختیارات براي ولي فقيه نه به جهت مقام عصمت‌ بلکه به جهت حاکم اسلامی بودن پیامبر بوده است . به همین خاطر برای هر حاکم اسلامی ثابت است. البته پیامبر اسلام (ع) علاوه بر مقاماتی که به جهت حاکم اسلامی بودن داشتند‌، مقامات دیگری داشتند که به جهت معصوم بودن اختصاص به ایشان دارد ، مانند حاکمیت او بر اموال مردم و دخالت در امور شخصی مردم که اینها به مقام حاکمیت ایشان ارتباطی نداشته و برای ولی فقیه نیز نمی تواند باشد. به طور کلی آن چه که مربوط به امور اجتماعی (نه شخصی) و امور حکومتی می شود، مربوط به حاکم می شود و فرقی از این جهت میان پیامبر و حاکم اسلامی مانند ولی فقیه نیست.
    بنا بر این ولی فقیه تمام اختیارات معصومان را دارا نمی باشد .
    پی نوشت:
    1. بقره (2) آیه 288.
    2. ناصر مکارم و دیگران، تفسير نمونه، تهران ، درالکتب الاسلامیه، 1374 ش، ج3، ص 435 .
    3. امام خمینی،‌ کتاب البیع، ج 2، ص 417 .




    Tags:




    تفاوت بين پاسخ شما و مركز پاسخگو كاملا واضح است البته متن نوشته شما را هم براي آنها ارسال كردم كه رد نمودند آنچه كه باعث تاسف است اين است كه چرا بايد دو مركز كه هر دو از يك ريشه هستند دو پاسخ كاملا متضاد به يك سوال بدهند؟
    البته براي توجيه راهاي زيادي هست ولي تفاوت چنداني نميكند.


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود