جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا حضرت یوسف علیه السلام واقعا با زلیخا ازدواج کردند؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    61
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    3

    آیا حضرت یوسف علیه السلام واقعا با زلیخا ازدواج کردند؟




    با سلام.

    سوالی که در ذهنم هست اینکه:


    آیا ازدواج حضرت یوسف علیه السلام با زلیخا (و جوان شدنش بعد از پیری) واقعیت دارد و دلایلی از قرآن یا احادیث معتبر بر این مساله داریم؟



    کارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي



    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۳/۰۸ در ساعت ۲۱:۲۲



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,079
    مورد تشکر
    81 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ايراني مسلمان نمایش پست
    با سلام.

    سوالی که در ذهنم هست اینکه:


    آیا ازدواج حضرت یوسف علیه السلام با زلیخا (و جوان شدنش بعد از پیری) واقعیت دارد و دلایلی از قرآن یا احادیث معتبر بر این مساله داریم؟



    کارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي


    با عرض سلام و ادب

    ماجرای ازدواج حضرت یوسف(ع) تنها در بعضی منابع و برخی روایات بیان شده است. مثلا در روایتی آمده است:


    وقتی عزیز مصر در سال های قحطی از دنیا رفت و حضرت یوسف(ع) در آن زمان عزیز و بزرگ کشور مصر شده بود، همسر عزیز مصر که همان زلیخا بود به تنگدستی و فقر گرفتار گردید به گونه ای که از مردم در خواست کمک می کرد. به او گفتند: خوب است نیاز خود را به نزد حضرت یوسف(ع) ببری و از او یاری و کمک بطلبی؛ زلیخا در جواب گفت: من از او خجالت می کشم ولی به قدری به او اصرار کردند تا بالاخره قبول کرد و بر سر راهی که محل عبور موکب پادشاهی حضرت یوسف(ع) بود، نشست.

    زلیخا، حضرت یوسف(ع) را دید، ایستاد و گفت: سبحان الذی جعل الملوک بالمعصیه عبدا و جعل العبید بالطاعه ملوکا؛ منزه و پاک است خداوندی که پادشاهان را به خاطر گناه و نافرمانی، بندگان و بندگان را به واسطه فرمانبری و اطاعت ، پادشاه می گرداند. حضرت یوسف(ع) به او فرمود: تو همان زن (زلیخا) هستی؟ گفت: بله. حضرت فرمود: آیا هنوز به من علاقه مندی؟ زلیخا گفت: آیا مرا مسخره می کنی؟ من به سن پیری و سالخوردگی رسیده ام، مرا رها کن. حضرت(ع) فرمود: پرسش من از روی راستی و درستی است نه از روی تمسخر. زلیخا در جواب گفت: بله، من هنوز دل در گرو عشق و محبت تو دارم.

    حضرت(ع) دستور داد او را به منزل و قصر سلطنتی ببرند سپس از او پرسید: آیا تو نبودی که آن رفتارهای زشت را با من داشتی و مرا گرفتار بلا و زندان کردی؟ زلیخا در پاسخ گفت: ای پیامبر خدا! مرا سرزنش مکن، چون به بلایی گرفتار شدم که هیچ کس به آن مبتلا نشد. حضرت یوسف(ع) پرسید: آن گرفتاری و بلا چه بود؟ زلیخا گفت: به محبت تو که در زیبایی بی نظیر هستی گرفتار شدم و خود من نیز از همه زنان مصر زیباتر بودم و از همه ثروتمند تر. آن زیبایی و ثروت از من گرفته شد و به شوهری ناتوان دچار شدم.

    حضرت(ع) پرسید: چه می خواهی؟ گفت: از خدا بخواه، جوانی را به من برگرداند. حضرت(ع) از خداوند درخواست کرد و خداوند جوانی را به زلیخا برگرداند و حضرت با او ازدواج کرد.
    (1 )
    همچنین در تفسیر مجمع البیان، مرحوم طبرسی این حدیث با این مضمون آمده ولی درباره آن بیانی ندارند.

    همچنین در بعضی منابع دیگر اینطور ذکر شده که:


    وقتی که عزیز مصر از دنیا رفت، یوسف به جای او نشست. و زلیخا روز به روز به سیه روزی گرفتار می شد، تا جائی که کارش به گدائی کردن از مردم کشیده شد. بعد از آن به امر خداوند یوسف با زلیخا ازدواج کرد، و با هم سی و هفت سال زندگی نموده صاحب اولاد شدند. (2)

    در هر صورت با فرض صحت و درستی این حدیث و این جریان، مطلبی که با اصول و قواعد کلی قرآن و سنت مخالف و ناسازگار باشد در این حدیث و این قضیه به چشم نمی خورد. شاید زلیخا پس از آن درماندگی و سقوط از تخت عزت به خاک ذلت، بیدار شده باشد و دست از افکار آلوده و کارهای غلط خود کشیده باشد و با توجه و بازگشت به سوی خدا، تحولی عمیق و ریشه دار در افکار و باروها و اعمال او حاصل شده باشد. چون شکسته بالی و افتادگی گاهی انسان را به اوج می رساند و احساس فقر و نیاز و درک بیچارگی خود از ویژگی های اولیاي الهی و بندگان برجسته خداوند است که البته اگر در حال داشتن ثروت و مقام و عزت کسی به این حقیقت و این ادراک برسد از ارزش و الایی برخوردار است وگرنه معمولا بعد از فقر و ذلت و سقوط این حالت در همه پیدا می گردد.


    احتمال دارد خداوند با گرفتار کردن او به این حالت درماندگی آن روحیه خودخواهی و هوسرانی و جاه طلبی را از او گرفته باشد و زمینه توجه به خدا و احساس نیاز به خود را در او ایجاد کرده باشد و این مطلب عجیبی نیست. تا انسان زنده است هر لحظه می توان انتظار معجزه و امر خارق العاده ای را از او داشت و این از ویژگی های انسان است که می تواند با اراده و تصمیم و انتخاب وضع موجودش را تغییر دهد و به هیچ وجه محکوم وضع موجود نباشد.

    چه بعد و تعجبی دارد که با نفس گرم و تصرف ولایی پیامبر بزرگ و معصوم و مقرب خداوند یعنی حضرت یوسف(ع) جوانی به پیرزنی برگردد و چنان شایستگی و لیاقتی در او پیدا شود که همسر پیامبر والایی چون حضرت یوسف(ع) گردد. تا انسان زنده است نمی تواند مأیوس شود و نباید از او مأیوس شد. زلیخایی که همه هستی و سرمایه خود را از دست داده و آن زیبایی و جوانی و قدرت و عزت از او گرفته شده ، یک دفعه بیدار شده و متوجه خطاهای خود گردیده و برگذشته اسفبار خود اشک ندامت ریخته و صادقانه و خالصانه به درگاه خداوند نالیده و زمینه رشد و تعالی و تحول در او ایجاد گشته و خداوند نیز با چنین بنده ای چنین رفتار و معامله شایسته ای می کند.

    اما اين روايات نيازمند نقد و بررسي بيشتر است.

    پي نوشتها:

    1-
    تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 471، ح 218 و نیز احادیث 217 و 219 ؛ بحارالانوار، ج 12، ص 25.

    2-
    مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دارالکتب الاسلامیه، ج12، ص282؛ و قمی، عباس، سفینه البحار، ج1، ص554؛ و ص278.



    ویرایش توسط مقداد : ۱۳۹۰/۰۸/۳۰ در ساعت ۲۲:۲۰


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود