جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ولي ، دوست ؟ يا سرپرست؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۶
    نوشته
    303
    مورد تشکر
    529 پست
    حضور
    22 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ولي ، دوست ؟ يا سرپرست؟




    در باره‌ي حديث غدير، و لفظ (مولي)، با توجّه به آيات قرآن در سوره‌هاي حديد (15)، محمد (11)، نساء (33)، مريم (5) و دخان (41) كه به معاني متفاوتي (ياور، سزاوار، و ارث، خويش، دوست) آمده، چگونه مي‌توان استشهاد كرد؟
    شيعيان مولي را در حديث غدير به معناي ولي و سرپرست تلقي ميكنند حال با توجه به آيات فوق چه توضيحي براي اين مطلب وجود دارد ؟






    کارشناس بحث : پاسخگوي اعتقادی 7



    ویرایش توسط طاهر : ۱۳۹۱/۱۱/۲۷ در ساعت ۱۳:۱۸ دلیل: درج نام کارشناس پاسخگو
    يارب نظر تو برنگردد


  2. #2
    صدرا آنلاین نیست. کارشناس پاسخگوی مباحث اهل سنت و وهابیت

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    209
    مورد تشکر
    544 پست
    حضور
    7 روز 15 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب
    براى تبيين مدلول و محتوای حديث در دو مقام سخن می گوئیم:

    الف: آيا در لغت عرب، لفظ «مولى» به معنى «اولى» آمده است؟
    ب:در صورت صحت چنين معنايى، آيا مقصود از «مولى» در حديث همان «اولى» است؟

    الف: روشن ترين گواه بر اين كه لفظ «مولى» در زبان عرب به معنى «اولى» آمده است، برخی از آیات قرآن است همچون:«فَالْيَومَ لا يُؤخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَهٌ وَلا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْويكُمُ النّارُ هِىَ مَولاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ»؛[1]امروز (روز رستاخيز) نه از شما و نه افرادى كه كفر ورزيده اند، عوضى گرفته نمى شود، جايگاه شما آتش است و آن براى شما اولى و سزاوار است و چه بازگشتگاه بدى است!.

    بسیاری از مفسران اهل سنت تصریح نموده اند که لفظ «مولى»، در اين آيه به معنى اولى است، زيرا براى اين افراد بر اثر اعمال ناشايستى كه مرتكب شده اند، جز آتش چيزى شايسته و سزاوار نيست.[2][3][4]

    این آیه به طور اجمال ثابت می نماید كه يكى از معانى «مولى»؛ «اولی» می باشد.


    [1].حديد/ 15.
    [2].جامع البیان، طبری، ج27،ص131:«و قوله: هِيَ مَوْلاكُمْ يقول: النار أولى بكم»؛زادالمسیر، ابن الجوزی، ج4،ص236:« ّ: هِيَ مَوْلاكُمْ قال أبو عبيدة: أي: أولى بكم»؛غریب القرآن، ابن قتیبه، ج1،ص390:« مَأْواكُمُ النَّارُ، هِيَ مَوْلاكُمْ أي هي أولى بكم»؛الکشاف، ج4،ص476؛کشف الاسرار، میبدی، ج9،ص485:« هِيَ مَوْلاكُمْ‏، اى- هى اولى بكم لما اسلفتم من الذنوب»؛فتح القدیر، شوکانی، ج5،ص205:« النار هِيَ مَوْلاكُمْ أي: هي أولى بكم»؛روح المعانی، آلوسی،ج14،ص178؛انوار التنزیل، البیضاوی،ج5،ص187:« مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ هي أولى بكم»؛ بحرالعلوم، سمرقندی،ج3،ص405:« هِيَ مَوْلاكُمْ يعني: هي أولى بكم بما أسلفتم من الذنوب»؛تفسیر الجلالین، سیوطی،ج1،ص545:« مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ‏»؛ تفسیر ابن کثیر،ج8،ص52:« هِيَ مَوْلاكُمْ‏أي هي أولى بكم..»؛تفسیر روح البیان، بروسوی و...
    [3].همچنین برخي از متکلمين اهل سنّت به اين معنا براي کلمه «مولي» تصريح کرده‏اند. تفتازاني مي‏گويد: «استعمال (مولي) به معناي متولّي و مالک امر و اولي به تصرّف در کلام عرب شايع و از بسياري از ائمه لغت نقل شده است.شرح المقاصد، ج‏5،ص 273 : مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ‏ أي أولى‏ بكم‏. ذكره أبو عبيدة و قال النبي (صلى اللّه عليه و سلّم): أيما امرأة نكحت نفسها بغير إذن مولاها .. أي الأولى بها و المالك لتدبير أمرها، و مثله في الشعر كثير.و بالجملة استعمال المولى بمعنى المتولي و المالك للأمر، و الأولى بالتصرف شائع في كلام العرب منقول عن كثير من أئمة اللغة.
    [4].و همچنین از بزرگان لغت اشخاصي از قبيل: فرّاء، زجّاج، ابو عبيده، اخفش، علي بن عيسي رمّاني، حسين بن احمد زوزني، ثعلب و جوهري و ديگران به معناي «اولي» براي کلمه «مولي» اشاره کرده‏اند.

    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۱/۱۱/۲۹ در ساعت ۲۲:۲۰
    فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم.
    الجاثیة:37

  3. تشکرها 2


  4. #3
    صدرا آنلاین نیست. کارشناس پاسخگوی مباحث اهل سنت و وهابیت

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    209
    مورد تشکر
    544 پست
    حضور
    7 روز 15 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ب: بعد از اثبات استعمال چنین معنایی از مولی در مورد حدیث غدیر می گوئیم:

    بنابراین که مولی در اصل وضع لغت بر معانی گوناگونی از جمله یاور، محبوب؛ ولی و...وضع شده باشد ویا در این معانی استعمال شده باشد، اما این لفظ در مورد حدیث غدیر با توجه به دلائل و شواهد متعدد جز به معنای اولویت در تصرف نخواهد بود.

    قرینه اول: پيامبر اکرم صلَّى اللّه عليه و آله پيش از بيان متن حديث فرمود: «الَسْتُ أَولى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ»؟در اين جمله، پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله لفظ «اولى به نفس» به كار برده و از همه مردم درباره اولويت خود نسبت به جان آنان، اقرار گرفته است، سپس بلافاصله فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ».

    هدف از تقارن اين دو جمله چيست؟ آيا جز اين است كه مى خواهد همان مقامى را كه خود پيامبر به نص قرآن دارد، در مورد على (عليه السَّلام) نيز ثابت كند؟ در نتيجه معنى حديث چنين خواهد بود: هر كس من نسبت به او اولى و سزاوارتر هستم، على نيز نسبت به او اولى است. و اگر مقصود پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله جز اين بود، ديگر لزومى نداشت براى اولويت خود از مردم اقرار بگيرد.قرینه دوم: پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله در آغاز سخن، از مردم در مورد سه اصل مهم اسلامى اقرار گرفت و فرمود: «أَلَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنْ لا إِلهَ إِلّا اللّهُ وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَأَنَّ الْجَنَّهَ حَقٌّ وَالنّارَ حَقٌّ؟».هدف از اين اقرارگيرى چيست؟

    آيا جز اين است كه مى خواهد ذهن مردم را آماده كند، تا مقام و موقعيتى را كه در ادامه براى على علیه السلام ثابت خواهد كرد، به سان اصول پيشين تلقى نمايند و بدانند كه اقرار به ولايت و خلافت وى، در رديف اصول سه گانه اى است كه همگى به آن اقرار و اعتراف دارند؟

    اگر مقصود از مولى، دوست و ناصر باشد، در اين صورت رابطه جمله ها به هم خورده و كلام، بلاغت و استوارى خود را از دست مى دهد، زيرا:
    اوّلًا: لزوم دوستی امام علی علیه السلام بر مسلمانان امر جدیدی نبود بلکه همه بدان واقف بودند.
    ثانياً: اين مسأله (دوستى و يارى) چندان اهميت نداشت كه در رديف اصول سه گانه قرار بگيرد.

    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۱/۱۱/۳۰ در ساعت ۲۱:۱۷
    فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم.
    الجاثیة:37

  5. تشکرها 2


  6. #4
    صدرا آنلاین نیست. کارشناس پاسخگوی مباحث اهل سنت و وهابیت

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    209
    مورد تشکر
    544 پست
    حضور
    7 روز 15 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قرینه دوم: پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله پس از جمله «من كنت مولاه...» چنين فرمود:«اللّهُ أَكْبَرُ عَلى إِكْمالِ الدِّينِ وَإِتْمامِ النِّعْمَهِ وَرِضَى الربّ بِرسالَتى وَالْولايَهُ لِعَلىّ مِنْ بَعْدِى».اگر مقصود پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله دوستى و نصرت فردى از مسلمانان است، چگونه با ايجاب مودّت و دوستى على و نصرت او، دين خدا تكميل گرديد و نعمت او به پايان رسيد؟ روشن تر از همه اين كه مى فرمايد: خداوند به رسالت من و ولايت على (عليه السَّلام) راضى گرديد.[1]

    قرینه سوم: چه گواهى روشن تر از اين كه شيخين و گروه بى شمارى از ياران رسول خدا صلَّى اللّه عليه و آله پس از فرود آمدن از منبر خطابه، همگى به على عليه السَّلام تبريك گفته و موضوع تهنيت تا وقت نماز مغرب ادامه داشت و شيخين از نخستين افرادى بودند كه به امام اين چنين تهنيت گفتند:«هَنيئاً لَكَ يَابنَ أبى طالِب أَصْبَحْتَ وَأَمْسَيْتَ مَولاىَ وَمَولى كُلِّ مُؤْمِن وَمُؤمِنَه».[2]

    امام على عليه السَّلام در آن روز چه مقامى به دست آورد كه شايسته چنين تبريكى گرديد؟ آيا جز مقام زعامت و رهبرى امت كه تا آن روز به طور رسمى به او ابلاغ نشده بود، شايسته چنين تهنيت هست؟

    قرینه چهارم: اگر مقصود همان مراتب دوستى على بود، ديگر لازم نبود كه اين مسأله در چنين هواى گرم مطرح گردد كاروان صد هزار نفرى را از رفتن باز بدارد و مردم را در آن هواى گرم روى ريگ و سنگ هاى بيابان بنشاند و خطابه مفصل بخواند.[3]وقرائن دیگری که در این جریان موجود است که ما به خاطر اختصار متعرض آنها نمی شویم.

    اما نکته ای که در اینجا قابل تامل است این است که خلفا به هنگام رسیدن به قدرت خود با همین لفظ از زعامت و رهبری بر مردم سخن گفتند؛ همچنان که بخاری و دیگران روایت می کنند که هنگامی که ابوبکر و عمر به خلافت رسیدند گفتند:«انا ولی رسول الله»و «انا ولی ابی بکر»[4] که ولی در اینجا به معنای جانشین استعمال شده است و نه محب و یاور واین امر حاکی از آن است که کسی در مفاد حدیث غدیر و سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله شک و ابهامی نداشته است.


    [1]. مرحوم علامه امينى مدارك اين قسمت از حديث را در جلد 1، صفحات 43، 165، 231، 232، 233 و 235 آورده است.
    [2]. براى آگاهى از اسناد تهنيت شيخين، به الغدير، ج 1، ص 270، 283 مراجعه شود.
    [3]. راهنمای حقیقت، آیت الله سبحانی، ص329.
    [4].صحیح البخاری، ج4، ص44، دارالفکر.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۱/۱۱/۳۰ در ساعت ۲۱:۱۸
    فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم.
    الجاثیة:37

  7. تشکرها 2


  8. #5
    صدرا آنلاین نیست. کارشناس پاسخگوی مباحث اهل سنت و وهابیت

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    209
    مورد تشکر
    544 پست
    حضور
    7 روز 15 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تصريح برخي از علمای اهل سنت به تعین معنای اولویت

    سبط بن جوزی [1] در کتاب «تذکرة الخواص» در تبیین مراد از حدیث غدیر بعد از نقل معانی و استعمالات واژۀ مولی می نویسد:«فتعین الوجه العاشر و هو الاولی و معناه من کنت اولی من نفسه فعلی اولی به و قد صرح بهذا المعنی الحافظ ابو الفرج یحیی بن السعید الثقفی الاصبهانی فی کتابه المسمی ب(مرج البحرین) فانه روی هذا الحدیث باسناده الی مشایخه و قال فیه: فاخذ رسول الله صلی الله علیه وآله بید علی علیه السلام فقال من کنت ولیه و اولی به من نفسه علی ولیه فعلم ان جمیع المعانی راجعة الی الوجه العاشر....»؛[2]

    پس متعین است وجه دهم که مراد از معنای مولی: به معنای اولی خواهد بود، ومعنای حدیث چنین می شود:هر كس كه من بر او از خودش اولويت دارم على نيز بر او اولويت دارد.

    و به این معنا تصریح نموده حافظ ابو الفرج اصفهانی در کتاب مرج البحرین که وی حدیث غدیر را به اسناد مشایخش چنین نقل می کند:پس پیامبر صلی الله علیه و آله دست علی علیه السلام را گرفتند و فرمودند: هر کس که من ولی و اولی به تصرف از خودش نسبت به او هستم علی نیز ولی او خواهد بود. پس مشخص می شود که جمیع معانی گفته شده به احتمال دهم برگشت می نماید.

    موفق باشید.


    [1]. وی نوه ابن جوزی حنبلی می باشد، سبط ابن جوزی حنفی مذهب بود و به سال 654وفات یافته است، وی در زمینه های مختلف صاحب نظر بوده است، کتاب تذکرة الخواص از اثار باقیه وی می باشد.
    [2].تذکرة الخواص، ص60، چاپ ذوی القربی.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۱/۱۲/۰۱ در ساعت ۱۵:۵۶
    فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم.
    الجاثیة:37

  9. تشکرها 2


  10. #6
    صدرا آنلاین نیست. کارشناس پاسخگوی مباحث اهل سنت و وهابیت

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    209
    مورد تشکر
    544 پست
    حضور
    7 روز 15 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    جمع بندی:

    سؤال:
    در باره‌ي حديث غدير، و لفظ (مولي)، با توجّه به آيات قرآن كه به معاني متفاوتي (ياور، سزاوار، و ارث، خويش، دوست) آمده، چگونه مي‌توان بر مدعای تشیع استشهاد كرد؟

    جواب: در تبيين مدلول و محتوای حديث غدیر و اینکه مولی به معنای «اولی» بوده، در دو مقام سخن می گوئیم:

    مقام اول: آيا در لغت عرب، لفظ «مولى» به معنى «اولى» آمده است؟
    در پاسخ به این سوال می گوئیم: روشن ترين گواه بر اين كه لفظ «مولى» در زبان عرب به معنى «اولى» آمده است، برخی از آیات قرآن است، همچون: (فَالْيَومَ لا يُؤخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَهٌ وَلا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْويكُمُ النّارُ هِىَ مَولاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ)؛[1] امروز (روز رستاخيز) نه از شما و نه افرادى كه كفر ورزيده اند، عوضى گرفته نمى شود، جايگاه شما آتش است و آن براى شما اولى و سزاوار است و چه بازگشتگاه بدى است!.

    بسیاری از مفسران اهل سنت تصریح نموده اند که لفظ «مولى»، در اين آيه به معنى اولى است؛ زيرا براى اين افراد بر اثر اعمال ناشايستى كه مرتكب شده اند، جز آتش چيزى شايسته و سزاوارشان نيست.[2]

    همچنین برخي از متکلمين اهل سنّت نیز به اين معنا برای کلمه «مولی» تصريح کرده‏اند. تفتازانی بعد از آنکه معنای «مولی» در این آیه ی شریفه را «اولی» دانسته، می نویسد: «استعمال (مولی) به معنای متولّی و مالک امر و اولی به تصرّف در کلام عرب شايع و از بسياري از ائمه ی لغت نقل شده است.[3] بنابراین این آیه به طور اجمال ثابت می نماید كه يكى از معانى «مولى»؛ «اولی» می باشد.

    مقام دوم:
    در صورت صحت چنين معنايى، آيا مقصود از «مولى» در حديث همان «اولى» است؟
    در پاسخ به این سوال می گوئیم: بنابراین که مولی در اصل وضع لغت بر معانی گوناگونی از جمله یاور؛ محبوب؛ ولی و...وضع شده باشد و یا در این معانی استعمال شده باشد؛ اما معنا و استعمال این لفظ در مورد حدیث غدیر با توجه به دلائل و قراین متعدد جز به معنای اولویت در تصرف نخواهد بود که این قرینه ها عبارتند از:


    قرینه اول:
    پيامبر اکرم (صلَّى اللّه عليه و آله) پيش از بيان متن حديث فرمود:«الَسْتُ أَولى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ»؟ در اين جمله، پيامبر (صلَّى اللّه عليه و آله) لفظ «اولى به نفس» به كار برده و از همه مردم درباره اولويت خود نسبت به جان آنان، اقرار گرفته است، سپس بلافاصله فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ».[4] هدف از تقارن اين دو جمله چيست؟ آيا جز اين است كه مى خواهد همان مقامى را كه خود پيامبر(صلَّى اللّه عليه و آله) به نص قرآن دارد، در مورد على (عليه السَّلام) نيز ثابت كند؟ در نتيجه معنى حديث چنين خواهد بود: هر كس من نسبت به او اولى و سزاوارتر هستم، على نيز نسبت به او اولى است. و اگر مقصود پيامبر (صلَّى اللّه عليه و آله) جز اين بود، ديگر لزومى نداشت براى اولويت خود از مردم اقرار بگيرد.

    قرینه دوم: پيامبر (صلَّى اللّه عليه و آله) در آغاز سخن، از مردم در مورد سه اصل مهم اسلامى اقرار گرفت و فرمود: «أَلَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنْ لا إِلهَ إِلّا اللّهُ وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَأَنَّ الْجَنَّهَ حَقٌّ وَالنّارَ حَقٌّ؟»؛ هدف از اين اقرارگيرى چيست؟ آيا جز اين است كه مى خواهد ذهن مردم را آماده كند، تا مقام و موقعيتى را كه در ادامه براى على(علیه السلام ) ثابت خواهد كرد، به سان اصول پيشين تلقى نمايند و بدانند كه اقرار به ولايت و خلافت وى، در رديف اصول سه گانه اى است كه همگى به آن اقرار و اعتراف دارند؟ اگر مقصود از مولى، دوست و ناصر باشد، در اين صورت رابطه جمله ها به هم خورده و كلام، بلاغت و استوارى خود را از دست مى دهد، زيرا: اوّلًا: لزوم دوستی امام علی (علیه السلام) بر مسلمانان امر جدیدی نبود؛ بلکه همه بدان واقف بودند. ثانياً: اين مسأله (دوستى و يارى) چندان اهميت نداشت كه در رديف اصول سه گانه قرار بگيرد.

    قرینه سوم: پيامبر (صلَّى اللّه عليه و آله و سلّم) پس از جمله «من كنت مولاه...» چنين فرمود: «اللّهُ أَكْبَرُ عَلى إِكْمالِ الدِّينِ وَإِتْمامِ النِّعْمَهِ وَرِضَى الربّ بِرسالَتى وَالْولايَهُ لِعَلىّ مِنْ بَعْدِى».[5] اگر مقصود پيامبر (صلَّى اللّه عليه و آله) دوستى و نصرت فردى از مسلمانان است، چگونه با ايجاب مودّت و دوستى على و نصرت او، دين خدا تكميل گرديد و نعمت او به پايان رسيد؟ روشن تر از همه اين كه مى فرمايد: خداوند به رسالت من و ولايت على (عليه السَّلام) راضى گرديد.[6]

    قرینه چهارم:
    چه گواهى روشن تر از اين كه شيخين و گروه بى شمارى از ياران رسول خدا (صلَّى اللّه عليه و آله وسلّم) پس از فرود آمدن از منبر خطابه، همگى به على (عليه السَّلام) تبريك گفته و موضوع تهنيت تا وقت نماز مغرب ادامه داشت و شيخين از نخستين افرادى بودند كه به امام اين چنين تهنيت گفتند: «هَنيئاً لَكَ يَابنَ أبى طالِب أَصْبَحْتَ وَأَمْسَيْتَ مَولاىَ وَمَولى كُلِّ مُؤْمِن وَمُؤمِنَه».[7][8] امام على(عليه السَّلام) در آن روز چه مقامى به دست آورد كه شايسته چنين تبريكى گرديد؟ آيا جز مقام زعامت و رهبرى امت كه تا آن روز به طور رسمى به او ابلاغ نشده بود، شايسته چنين تهنيت هست؟

    قرینه پنجم: اگر مقصود همان مراتب دوستى على(علیه السلام) بود، ديگر لازم نبود كه اين مسأله در چنين هواى گرمی مطرح گردد كاروان چندین هزار نفرى را از رفتن باز دارد و مردم را در آن هواى گرم روى ريگ و سنگ هاى بيابان بنشاند و خطابه ی مفصل بخواند. [9] وقرائن دیگری که در این جریان موجود است که ما به خاطر اختصار متعرض آنها نمی شویم.

    اما نکته ای که در اینجا قابل تامل است این است که خلفا به هنگام رسیدن به قدرت خود با همین لفظ از زعامت و رهبری خود بر مردم سخن گفتند؛ همچنان که بخاری و دیگران روایت می کنند که هنگامی که ابوبکر و عمر به خلافت رسیدند گفتند: «انا ولی رسول الله»و «انا ولی ابی بکر»؛[10] که ولی در اینجا به معنای جانشین استعمال شده است و نه محب و یاور واین امر حاکی از آن است که کسی در مفاد حدیث غدیر و سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله شک و ابهامی نداشته است.

    نکته ی پایانی:تصريح برخي از علمای اهل سنت به تعیّن معنای اولویت:
    سبط بن جوزی[11]در کتاب «تذکرة الخواص» در تبیین مراد از حدیث غدیر بعد از نقل معانی و استعمالات واژه ی مولی می نویسد: «فتعیّن الوجه العاشر و هو الاولی و معناه من کنت اولی من نفسه فعلی اولی به و قد صرّح بهذا المعنی الحافظ ابو الفرج یحیی بن السعید الثقفی الاصبهانی فی کتابه المسمی ب(مرج البحرین) فانه روی هذا الحدیث باسناده الی مشایخه و قال فیه: فاخذ رسول الله صلی الله علیه وآله بید علی (علیه السلام) فقال من کنت ولیه و اولی به من نفسه علی ولیه فعلم انّ جمیع المعانی راجعة الی الوجه العاشر....»؛[12] پس متعیّن است وجه دهم که مراد از معنای مولی: به معنای اولی خواهد بود، ومعنای حدیث چنین می شود: هر كس كه من بر او از خودش اولويت دارم على نيز بر او اولويت دارد. و به این معنا تصریح نموده حافظ «ابو الفرج یحیی بن سعید اصفهانی» در کتاب «مرج البحرین» که وی حدیث غدیر را به اسناد مشایخش چنین نقل می کند: پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) دست علی (علیه السلام ) را گرفتند و فرمودند: هر کس که من ولی و اولی به تصرف از خودش نسبت به او هستم علی نیز ولی او خواهد بود. پس مشخص می شود که جمیع معانی گفته شده به احتمال دهم باززگشت می نماید.


    پی نوشت:

    [1] . الحدید(57)، 15.

    [2] . جامع البیان، الطبری، ج27،ص131: «و قوله: هِيَ مَوْلاكُمْ يقول: النار أولى بكم»؛ غریب القرآن، ابن قتیبه، ج1،ص390: « مَأْواكُمُ النَّارُ، هِيَ مَوْلاكُمْ أي هي أولى بكم»؛ بحرالعلوم، سمرقندی،ج3،ص405: « هِيَ مَوْلاكُمْ يعني: هي أولى بكم بما أسلفتم من الذنوب»؛ زادالمسیر، ابن الجوزی، ج4،ص236: «هِيَ مَوْلاكُمْ قال أبو عبيدة: أي: أولى بكم»؛ انوار التنزیل، البیضاوی،ج5،ص187: «مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ هي أولى بكم»؛ الکشاف، الزمخشری، ج4،ص476؛ کشف الاسرار، میبدی، ج9،ص485: «هِيَ مَوْلاكُمْ‏، اى- هى اولى بكم لما اسلفتم من الذنوب»؛ فتح القدیر، الشوکانی، ج5،ص205: « النار هِيَ مَوْلاكُمْ أي: هي أولى بكم»؛ روح المعانی، آلآلوسی،ج14،ص178؛تفسیر الجلالین، سیوطی،ج1،ص545: « مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ‏»؛ تفسیر ابن کثیر،ج8،ص52: « هِيَ مَوْلاكُمْ‏أي هي أولى بكم..» و...

    [3] . شرح المقاصد، ج‏5،ص 273 : مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ‏ أي أولى‏ بكم‏. ذكره أبو عبيدة و قال النبي (صلى اللّه عليه و سلّم): أيما امرأة نكحت نفسها بغير إذن مولاها .. أي الأولى بها و المالك لتدبير أمرها، و مثله في الشعر كثير.و بالجملة استعمال المولى بمعنى المتولي و المالك للأمر، و الأولى بالتصرف شائع في كلام العرب منقول عن كثير من أئمة اللغة.

    [4] . المستدرک علی الصحیحین، الحاکم النیسابوری،‌ ج3، ص613، ح6272، دار الكتب العلمية – بيروت: أخبرني محمد بن علي الشيباني بالكوفة ثنا أحمد بن حازم الغفاري ثنا أبو نعيم ثنا كامل أبو العلاء قال : سمعت حبيب بن أبي ثابت يخبر عن يحيى بن جعدة عن زيد بن أرقم رضي الله عنه قال : خرجنا مع رسول الله صلى الله عليه (وآله) وسلم حتى انتهينا إلى غدير خم فأمر بروح فكسح في يوم ما أتى علينا يوم كان أشد حرا منه فحمد الله و أثنى عليه و قال: يا أيها الناس أنه لم يبعث نبي قط إلا ما عاش نصف ما عاش الذي كان قبله وإني أوشك أن ادعى فأجيب و إني تارك فيكم ما لن تضلوا بعده كتاب الله عز و جل ثم قام فأخذ بيد علي رضي الله عنه فقال: يا أيها الناس من أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا: الله و رسوله أعلم ألست اولى بكم من أنفسكم؟ قالوا : بلى قال : من كنت مولاه فعلي مولاه». حاکم در حکم این حدیث که مورد تأئید ذهبی است می نویسد: «هذا حديث صحيح الإسناد و لم يخرجاه». «تعليق الذهبي قي التلخيص : صحيح».

    [5] . مناقب علی بن ابی طالب و ما نزل من القرآن فی علی، ابن مردویه الاصبهانی، ح334؛ مناقب خوارزمی، ح152؛ فرائد السمطین، الحموینی، ج1، ص74؛ شواهد التنزیل، الحسکانی، ج1، ص201؛ و...

    [6] . مرحوم علامه امينى مدارك اين قسمت از حديث را در جلد 1، صفحات 43، 165، 231، 232، 233 و 235 آورده است.

    [7] . ذهبی در سیر اعلام النیلاء به نقل خود این فقره را چنین آورده است: «من كنت مولاه، فعلي مولاه "أن عمر قال لعلي: بخ بخ، أصبحت مولى كل مؤمن ومؤمنة».(سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج19، ص328).

    [8] . براى آگاهى از اسناد تهنيت شيخين، به الغدير، ج 1، ص 270، 283 مراجعه شود.

    [9] . مسند الإمام أحمد بن حنبل ،ج32، ص73، ح19325، مؤسسة الرسالة: «حَدَّثَنَا عَفَّانُ حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ عَنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ أَبِي عُبَيْدٍ عَنْ مَيْمُونٍ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ زَيْدُ بْنُ أَرْقَمَ وَأَنَا أَسْمَعُ نَزَلْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ (وآله)وَسَلَّمَ بِوَادٍ يُقَالُ لَهُ وَادِي خُمٍّ فَأَمَرَ بِالصَّلَاةِ فَصَلَّاهَا بِهَجِيرٍ قَالَ فَخَطَبَنَا وَظُلِّلَ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِثَوْبٍ عَلَى شَجَرَةِ سَمُرَةٍ مِنْ الشَّمْسِ فَقَالَ أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَوَلَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنِّي أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ قَالُوا بَلَى قَالَ فَمَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَإِنَّ عَلِيًّا مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَوَالِ مَنْ وَالَاهُ». زید بن ارغم می گوید:همراه رسول خدا «صلی الله علیه وآله» در وادی ای به نام غدیر فرود آمدیم. پیامبر امر به نماز نمود و در گرمای زیاد نماز را خواندند وبعد از آن خطبه ای ایراد نمودنددر حالی که برای حضرت با پارچه ای بر روی در خت سمرة سایه بانی زده شده بود به خاطر گرمای خورشید...

    [10] . صحیح البخاری، ج5، ص201، باب فرض الخمس، ح2762، وزارة الاوقاف- مصر؛ صحیح مسلم، ج3، ص1379، باب حکم الفیء، ح49، دارالحدیث.


    [11] . وی نوه ابن جوزی حنبلی می باشد، سبط ابن جوزی حنفی مذهب بود و به سال 654وفات یافته است، وی در زمینه های مختلف صاحب نظر بوده است، کتاب تذکرة الخواص از اثار باقیه وی می باشد.

    [12] . تذکرة الخواص، ص60، چاپ ذوی القربی.

    فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم.
    الجاثیة:37

  11. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود