یارب
سلام خدمت سروران گرام
دیروز ظهر ثانیه ها و دقیقه های بدی به من گذشت.و حال که کمی آرامش پیدا شد ترس از کارهای که درمحضر خدا انجام دادم بدون ترس از جواب پس دادن به جونم افتاده
امروز حرفی را زدم که نباید میزدم.وقتی حرف حرف زده شده فهمیدم ای داد که چیکار کردم.حالا موندم چه طوری به مامانم بگم داشتم از ترس قبض روح میشدم.خدایا چه طوری به مامانم بگم.وای چی کار کردم!.یعنی عکس العمل مامانم چیه وقتی بفهمه!.چی کار میکنه!.چه طوری سر صحبت وباز کنم و بگم چی شده!! باخنده بگم تا کمتر ناراحت بشه!!رک بگم چی شده!بلاخره مادرم بیدار شد و ماجرا را گفتم.راحت شدم.سبک شدم .چه دقایق بدی گذشت.هنوز که به خاطرم میاد حالم بد میشه.
جالبه از پدر ومادری که میدونیم نهایت دعوامون میکنند که چراحواست را جمع نکردی اینطوری میترسیم ولی ازخدای که وعده داده عاقبت اعمال ناشایست چیه نمی ترسیم!!چرا؟
چرا وقتی دروغی میگیم نمیترسیم که عاقبت رسوا میشیم ؟
چرا وقتی رازی را فاش میکنیم ازعاقبت رودررو شدن با شخص مورد نظر نمیترسیم؟
چرا وقتی وقتی نمازمون از وقتش میگذره با خیال راحت میگیم قضاش را میخونم؟
چرا خیانت میکنیم؟چرا؟چرا؟
وجالب اصلا نمیترسیم!حالا چرا نمیدونم!

یاعلی
   
فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ
در دلِ آنان بيمارىِ [سختى از نفاق] است ، پس خدا به كيفرِ نفاقشان بر بيماريشان افزود ، و آنان را به خاطر آنكه همواره دروغ مى‏گفتند ، عذابى دردناك است .

فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ
پس لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم

انْظُرْ كَيْفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ ۖ وَكَفَىٰ بِهِ إِثْمًا مُبِينًا
با تأمل بنگر چگونه [قوم يهود با ادعاى پاكى خويش در پيشگاه حق] بر خدا دروغ مى‏بندند ، و همين گناه آشكار [براى خوارى و عذاب آنان] كافى است .

وَلَا تُجَادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنْفُسَهُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ مَنْ كَانَ خَوَّانًا أَثِيمًا
و از كسانى كه به خود خيانت مى‏كنند دفاع مكن ؛ زيرا خدا هر كس را كه خيانت پيشه و گناه‏كار است دوست ندارد .