صفحه 1 از 25 1231121 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دليل عقلي بیارید بر اين‌ كه قرآن از جانب خداست؟!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    54
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    دليل عقلي بیارید بر اين‌ كه قرآن از جانب خداست؟!




    سلام لطفا دليل عقلي بیارید بر اين‌ كه قرآن از جانب خداست؟!


    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث کلامي

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۳/۲۸ در ساعت ۱۳:۵۰


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط arameshe_zendeghi نمایش پست
    سلام لطفا دليل عقلي بیارید بر اين‌ كه قرآن از جانب خداست؟!


    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث کلامي
    وجود قرآن دلالت مي کند که از جانب خداست و غير خدا حتي پيامبر را توان بر انشاي چنين کتابي نيست. با صراحت تمام هم اعلام کرده که از جانب خداست و پيامبر و غير پيامبر را در ايجاد آن دخالتي نيست . خود را آيت خدايي شمرده و اعلام کرده اگر در خدايي بودن قرآن شک داريد و مرا ساخته بشر از جمله پيامبر مي دانيد و معتقديد و مدعي هستيد که بشر را توان انشاي چنين کتابي هست ، پس يک سوره مثل سوره هاي من بياوريد و به جامعه عرضه کنيد و در معرض قضاوت سخن شناسان قرار دهيد.

    با وجود آن که دشمنان از صدر اسلام در صدد بودند که آسماني بودن قرآن را انکار کنند و آن را ساخته ذهن پيامبر يا ديگران معرفي کنند ، ولي نتوانستند به مبارزه طلبي قرآن پاسخ دهند و تا ابد هم نخواهند توانست . الان سرسخت ترين دشمن اسلام ، يهوديان صهيونيست هستند كه از تمام امكانات شان براي نابودي اسلام استفاده مي كنند، ليكن تاكنون نتوانسته‌اند حتي يك سوره مثل قرآن را بنويسند.

    قرآن مجيد از جهات گوناگون معجزه است و خدايي بودن خود را فرياد مي زند. چند نمونه را ذكر مي‌كنيم :

    - از جنبه هاي اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت آن است. قرآن از فصاحت و بلاغتي برخوردار است كه از عهده بشر خارج است. از اين رو عرب جاهلي که در فصاحت و بلاغت و شعر و ادب تخصص بلكه نبوغ داشت، وقتي در برابر قرآن قرار گرفت و در فصاحت آن دقت كرد، به معجزه بودن آن پي برد و اظهار عجز و ناتواني نمود. به سبب اعجاز فصاحتي قرآن ، عده‌اي از آنان وحي بودن قرآن را پذيرفته و نبوت پيامبر اسلام را تصديق نمودند . بقيه نيز گر چه ايمان نياوردند، ولي هماوردي نکردند . عجز خود را از آوردن حتي سوره اي کوچک فرياد زدند و اين خود بزرگ ترين دليل بر آسماني بودن قرآن است. ثابت مي‌كند كه آوردن كتابي مثل قرآن از دايره قدرت بشر بيرون است . بنا بر اين قرآن بهترين گواه بر آسماني بودن خويش است.

    - همه قبول دارند که رسول خدا (ص) امي يعني درس نخوانده بود ، ولي با وجود اين، كتابي آورد كه پر است از معارف عقلي و دقايق علمي و فلسفي ، به طوري كه اين كتاب افكار فلاسفه و دانشمندان را به خود جلب كرده و متفكران شرق و غرب عالم را مبهوت و متحير ساخته است.
    امي و درس ناخوانده بودن پيامبر و بيگانه بودن ايشان و محيط زندگي شان از دانش روز و ناتواني او از مراحل ابتدايي خواندن و نوشتن که معلوم همگان بود ، بهترين دليل بر اين است که قرآن محصول فکر و فهم ايشان يا تعليم گرفته از ديگران نبوده است . پيامبر پيش هيچ کسي زانوي شاگردي به زمين نزده است . از هيچ کس تعليم نگرفته و قبل از بعثت هيچ سخن و کلامي شبيه قرآن از او شنيده نشده و اين معارف و آيات به ناگاه بر زبان او جاري شد .
    قرآن بر اين موضوع تکيه کرده و آن را يکي از نشانه هاي آسماني بودن خود شمرده است:
    و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بيمينک اذا لارتاب المبطلون؛( عنکبوت(29)،آيه 48)
    پيش از نزول قرآن هيچ نوشته اي را نمي خواندي و با دست راست خود (که وسيله نوشتن است)نمي نوشتي . اگر قبلا مي خواندي و مي نوشتي، ياوه گويان شک و تهمت به وجود مي آوردند.

    و کذلک اوحينا اليک روحا من امرنا ما کنت تدري ما الکتاب و لا الايمان ؛( شوري(42)،آيه 52)
    قرآن را که روح و حيات است، از امر خود بر تو وحي کرديم . قبلا نمي دانستي نوشته و ايمان چيست.




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اين آيات صراحت دارد که پيامبر قبل از نزول قرآن با خواندن و نوشتن و معارف بلند قرآن بيگانه بوده ، اين ها نه تراوش ذهن او، بلکه نازل شده از جانب خداوند حکيم است.

    -دليل محکم ديگر بر وحي بودن و آسماني بودن قرآن و اين که حتي آيه اي از جانب پيامبر نمي باشد ، اين است که پيامبر مومن و خدا ترس و راستگو بود . در ايمان و خداترسي و راستگويي هيچ شکي نيست. چنين کسي هيچ گاه به خود اجازه نمي دهد تراوش فکر و ذهن خود را به خدا و آسمان نسبت دهد، زيرا يقين دارد که نسبت دادن مطلبي به خدا، افترا به خدا و بزرگ ترين گناه است و با قهر خدا مواجه خواهد شد و هيچ قدرتي نيست تا او را از قهر خدا برهاند.
    اگر افرادي غير از پيامبر بودند، ممکن بود به خود اين جرات را بدهند که مطالب ساخته ذهن و روح خود را به خدا نسبت دهند تا بهتر مقبول خلق گردد، ولي از مومن بي نظيري چون پيامبر با آن مرحله خداترسي چنين کاري محال است .

    قرآن افترا و نسبت دادن چيزي را به خدا بزرگ ترين گناهان مي شمارد :

    و من اظلم ممن افتري علي الله کذبا ؛( انعام(7)،آيه 21 و آيات فراوان ديگر)

    چه کي ستمکارتر از کسي است که به دروغ چيزي به خدا ببندد؟!

    از زبان پيامبر اعلام مي کند که از خدا چنان ترسي دارد که هيچ گاه چيزي بر خدا نمي بندد، زيرا مي داند کسي نمي تواند نگهدار او از قهر خدا باشد:

    قل ان افتريته فلا تملکون لي من الله شيئا ؛( احقاف(46)،آيه 8)

    بگو اگر آن را به خدا بسته باشم ، نمي توانيد در قبال خدا مالک و نگهدار من باشيد.

    -اگر قرآن تراوش ذهن و روح پيامبر بود، براي نزول آيات انتظار نمي کشيد . موضع گيري هايي نمي کرد و بعد آياتي را از خود بگويد و آن موضع گيري ها را تخطئه کند. هيچ عاقلي خودش را تخطئه نمي کند ،در حالي که قرآن چند بار پيامبر را تخطئه کرده و بر اعمالي که از او يا از پيروانش صادر شده، توبيخ کرده است .

    بارها بود که مسئله اي پيش مي آمد يا سوالي مطرح مي گرديد و پيامبر جواب و حکم آن را نمي دانست .منتظر نزول وحي مي نشست تا جواب و حکم آن را بگيرد. در مکه که پيامبر زير ذره بين قريش بود، تعدادي از يهود آمدند و سوال هايي از رسول خدا مطرح کردند . پيامبر به پشتگرمي وحي، وعده جواب در فردا را به آنان داد . خدا براي تاديب پيامبر و تعليم پيروان ايشان چندين روز نزول وحي را به تاخير انداخت ،به نحوي که مشرکان شايعه کردند که خداي محمد با او قهر کرده و او را واگذارده است(تفسير نمونه،ج12،ص385).

    طبيعي است که اگر قرآن جوشش روح و روان پيامبر بود، حضرت جواب آنان را به تاخير نمي انداخت تا دشمنان شادکام گردند و دوستان اندوهگين شوند و...

    منافقان براي يافتن بهانه براي شرکت نکردن در جنگ و جهاد از پيامبر براي شرکت در ميدان جنگ اجازه مي طلبيدند -در حالي که براي انجام وظيفه احتياج به اجازه گرفتن نيست - يا به بهانه هاي مختلف از حضرت اجازه تخلف و شرکت نکردن مي خواستند . پيامبر نيز به دليل محذوريت هاي اخلاقي گاهي افرادي را اجازه تخلف مي داد . آيه نازل شد و پيامبر را تخطئه و توبيخ کرد که چرا اجازه تخلف داده است.( توبه(9)آيه 43)

    در مکه سران مشرکان خدمت رسول خدا رسيده و در اين وقت مومن نابينايي هم براي استفاده به محضر رسول خدا مي شتابد . با توجه به نابينا بودنش متوجه نيست که رسول خدا ميهمان دارد و...

    فردي از اطرافيان ناراحت مي شود و روي در هم مي کشد که چرا نابينا آمده و مزاحم اين جلسه مهم شده و.. آيات نازل مي شود و پيامبر را بر گناه ناکرده توبيخ مي کند که چرا روي ترش کردي و به سران شرک بها دادي و براي مومن نابينايي اهميت کافي قائل نشدي و...( عبس(80).)
    اگر قرآن جوشش روح و روان پيامبر بود، معنا نداشت که پيامبر خود را در مکه به جهت بها دادن به مشرکان که در نگاه عادي به سود مسلمانان است و...، اين گونه توبيخ کند.

    با توجه به دلايلي که گذشت، نمي توان گمان کرد قرآن جوشش روح پيامبر يا تعليم ديگران به او بوده ، قطعا اين آيات و سوره ها از عالم غيب بر قلب ايشان نقش بسته ،ايشان مامور به ابلاغ آن ها بوده است.



    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 3 : ۱۳۹۰/۰۳/۲۸ در ساعت ۱۹:۲۰


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,095
    تشکر:
    1
    حضور
    10 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    197
    آپلود
    13
    گالری
    0



    سلام علیکم جمیعا

    نوع سوال شما طوری است که برخی از مفاهیم را قبلا خودتان باید تعئین کنید.

    اول اینکه شما به وجود خدا اعتقاد دارید یا خیر.
    اگر پاسخ سوال اول مثبت بود خدائی که میشناسید چه مشخصاتی دارد ؟

    چراکه همه ما میدانیم حتی در ادیان ابراهیمی دیگر خدا تعریف مشترکی ندارد ( بواسطه ظهور مکاتب انحرافی و عرفانی جعلی ) حال مکاتب و ادیان دیگر جای خود را دارند.

    لذا آن خدائی را که میشناسید و به آن اعتقاد دارید را با تعریف کوتاهی معرفی نمائید تا پاسخگویان و اساتید بدانند به چه مواردی استناد کنند.

    یاحق
    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
    اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعلی اولاد الحسین عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.

  6. تشکرها 2


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جمع بندي

    پرسش:

    سلام لطفا دليل عقلي بیارید بر اين‌ كه قرآن از جانب خداست؟!

    پاسخ:

    وجود قرآن دلالت مي کند که از جانب خداست و غير خدا حتي پيامبر را توان بر انشاي چنين کتابي نيست. با صراحت تمام هم اعلام کرده که از جانب خداست و پيامبر و غير پيامبر را در ايجاد آن دخالتي نيست . خود را آيت خدايي شمرده و اعلام کرده اگر در خدايي بودن قرآن شک داريد و مرا ساخته بشر از جمله پيامبر مي دانيد و معتقديد و مدعي هستيد که بشر را توان انشاي چنين کتابي هست ، پس يک سوره مثل سوره هاي من بياوريد و به جامعه عرضه کنيد و در معرض قضاوت سخن شناسان قرار دهيد.

    با وجود آن که دشمنان از صدر اسلام در صدد بودند که آسماني بودن قرآن را انکار کنند و آن را ساخته ذهن پيامبر يا ديگران معرفي کنند ، ولي نتوانستند به مبارزه طلبي قرآن پاسخ دهند و تا ابد هم نخواهند توانست . الان سرسخت ترين دشمن اسلام ، يهوديان صهيونيست هستند كه از تمام امكانات شان براي نابودي اسلام استفاده مي كنند، ليكن تاكنون نتوانسته‌اند حتي يك سوره مثل قرآن را بنويسند.

    قرآن مجيد از جهات گوناگون معجزه است و خدايي بودن خود را فرياد مي زند. چند نمونه را ذكر مي‌كنيم :

    - از جنبه هاي اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت آن است. قرآن از فصاحت و بلاغتي برخوردار است كه از عهده بشر خارج است. از اين رو عرب جاهلي که در فصاحت و بلاغت و شعر و ادب تخصص بلكه نبوغ داشت، وقتي در برابر قرآن قرار گرفت و در فصاحت آن دقت كرد، به معجزه بودن آن پي برد و اظهار عجز و ناتواني نمود. به سبب اعجاز فصاحتي قرآن ، عده‌اي از آنان وحي بودن قرآن را پذيرفته و نبوت پيامبر اسلام را تصديق نمودند . بقيه نيز گر چه ايمان نياوردند، ولي هماوردي نکردند . عجز خود را از آوردن حتي سوره اي کوچک فرياد زدند و اين خود بزرگ ترين دليل بر آسماني بودن قرآن است. ثابت مي‌كند كه آوردن كتابي مثل قرآن از دايره قدرت بشر بيرون است . بنا بر اين قرآن بهترين گواه بر آسماني بودن خويش است.

    - همه قبول دارند که رسول خدا (ص) امي يعني درس نخوانده بود ، ولي با وجود اين، كتابي آورد كه پر است از معارف عقلي و دقايق علمي و فلسفي ، به طوري كه اين كتاب افكار فلاسفه و دانشمندان را به خود جلب كرده و متفكران شرق و غرب عالم را مبهوت و متحير ساخته است.
    امي و درس ناخوانده بودن پيامبر و بيگانه بودن ايشان و محيط زندگي شان از دانش روز و ناتواني او از مراحل ابتدايي خواندن و نوشتن که معلوم همگان بود ، بهترين دليل بر اين است که قرآن محصول فکر و فهم ايشان يا تعليم گرفته از ديگران نبوده است . پيامبر پيش هيچ کسي زانوي شاگردي به زمين نزده است . از هيچ کس تعليم نگرفته و قبل از بعثت هيچ سخن و کلامي شبيه قرآن از او شنيده نشده و اين معارف و آيات به ناگاه بر زبان او جاري شد .
    قرآن بر اين موضوع تکيه کرده و آن را يکي از نشانه هاي آسماني بودن خود شمرده است:
    و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بيمينک اذا لارتاب المبطلون؛(1)
    پيش از نزول قرآن هيچ نوشته اي را نمي خواندي و با دست راست خود (که وسيله نوشتن است)نمي نوشتي . اگر قبلا مي خواندي و مي نوشتي، ياوه گويان شک و تهمت به وجود مي آوردند.

    و کذلک اوحينا اليک روحا من امرنا ما کنت تدري ما الکتاب و لا الايمان ؛(2)
    قرآن را که روح و حيات است، از امر خود بر تو وحي کرديم . قبلا نمي دانستي نوشته و ايمان چيست.


    اين آيات صراحت دارد که پيامبر قبل از نزول قرآن با خواندن و نوشتن و معارف بلند قرآن بيگانه بوده ، اين ها نه تراوش ذهن او، بلکه نازل شده از جانب خداوند حکيم است.

    -دليل محکم ديگر بر وحي بودن و آسماني بودن قرآن و اين که حتي آيه اي از جانب پيامبر نمي باشد ، اين است که پيامبر مومن و خدا ترس و راستگو بود . در ايمان و خداترسي و راستگويي هيچ شکي نيست. چنين کسي هيچ گاه به خود اجازه نمي دهد تراوش فکر و ذهن خود را به خدا و آسمان نسبت دهد، زيرا يقين دارد که نسبت دادن مطلبي به خدا، افترا به خدا و بزرگ ترين گناه است و با قهر خدا مواجه خواهد شد و هيچ قدرتي نيست تا او را از قهر خدا برهاند.
    اگر افرادي غير از پيامبر بودند، ممکن بود به خود اين جرات را بدهند که مطالب ساخته ذهن و روح خود را به خدا نسبت دهند تا بهتر مقبول خلق گردد، ولي از مومن بي نظيري چون پيامبر با آن مرحله خداترسي چنين کاري محال است .

    قرآن افترا و نسبت دادن چيزي را به خدا بزرگ ترين گناهان مي شمارد :

    و من اظلم ممن افتري علي الله کذبا ؛(3)

    چه کي ستمکارتر از کسي است که به دروغ چيزي به خدا ببندد؟!

    از زبان پيامبر اعلام مي کند که از خدا چنان ترسي دارد که هيچ گاه چيزي بر خدا نمي بندد، زيرا مي داند کسي نمي تواند نگهدار او از قهر خدا باشد:

    قل ان افتريته فلا تملکون لي من الله شيئا ؛(4)

    بگو اگر آن را به خدا بسته باشم ، نمي توانيد در قبال خدا مالک و نگهدار من باشيد.

    -اگر قرآن تراوش ذهن و روح پيامبر بود، براي نزول آيات انتظار نمي کشيد . موضع گيري هايي نمي کرد و بعد آياتي را از خود بگويد و آن موضع گيري ها را تخطئه کند. هيچ عاقلي خودش را تخطئه نمي کند ،در حالي که قرآن چند بار پيامبر را تخطئه کرده و بر اعمالي که از او يا از پيروانش صادر شده، توبيخ کرده است .

    بارها بود که مسئله اي پيش مي آمد يا سوالي مطرح مي گرديد و پيامبر جواب و حکم آن را نمي دانست .منتظر نزول وحي مي نشست تا جواب و حکم آن را بگيرد. در مکه که پيامبر زير ذره بين قريش بود، تعدادي از يهود آمدند و سوال هايي از رسول خدا مطرح کردند . پيامبر به پشتگرمي وحي، وعده جواب در فردا را به آنان داد . خدا براي تاديب پيامبر و تعليم پيروان ايشان چندين روز نزول وحي را به تاخير انداخت ،به نحوي که مشرکان شايعه کردند که خداي محمد با او قهر کرده و او را واگذارده است(5).

    طبيعي است که اگر قرآن جوشش روح و روان پيامبر بود، حضرت جواب آنان را به تاخير نمي انداخت تا دشمنان شادکام گردند و دوستان اندوهگين شوند و...

    منافقان براي يافتن بهانه براي شرکت نکردن در جنگ و جهاد از پيامبر براي شرکت در ميدان جنگ اجازه مي طلبيدند -در حالي که براي انجام وظيفه احتياج به اجازه گرفتن نيست - يا به بهانه هاي مختلف از حضرت اجازه تخلف و شرکت نکردن مي خواستند . پيامبر نيز به دليل محذوريت هاي اخلاقي گاهي افرادي را اجازه تخلف مي داد . آيه نازل شد و پيامبر را تخطئه و توبيخ کرد که چرا اجازه تخلف داده است.(6)

    در مکه سران مشرکان خدمت رسول خدا رسيده و در اين وقت مومن نابينايي هم براي استفاده به محضر رسول خدا مي شتابد . با توجه به نابينا بودنش متوجه نيست که رسول خدا ميهمان دارد و...

    فردي از اطرافيان ناراحت مي شود و روي در هم مي کشد که چرا نابينا آمده و مزاحم اين جلسه مهم شده و.. آيات نازل مي شود و پيامبر را بر گناه ناکرده توبيخ مي کند که چرا روي ترش کردي و به سران شرک بها دادي و براي مومن نابينايي اهميت کافي قائل نشدي و...
    اگر قرآن جوشش روح و روان پيامبر بود، معنا نداشت که پيامبر خود را در مکه به جهت بها دادن به مشرکان که در نگاه عادي به سود مسلمانان است و...، اين گونه توبيخ کند.

    با توجه به دلايلي که گذشت، نمي توان گمان کرد قرآن جوشش روح پيامبر يا تعليم ديگران به او بوده ، قطعا اين آيات و سوره ها از عالم غيب بر قلب ايشان نقش بسته ،ايشان مامور به ابلاغ آن ها بوده است.



    1. عنکبوت،آيه 48
    2. شوري،آيه 52
    3. انعام،آيه 21
    4. احقاف،آيه 8
    5. تفسير نمونه،ج12،ص385
    6. توبه آيه 43



    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    29
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    دليل عقلي بیارید بر اين‌ كه قرآن از جانب خداست؟




    با سلام
    هیچ دقت کردید اصحاب پیامبر از ایشان معجزه نمیخواستند بسیاری از پیروان معاصر ایشان و حتی بعد از ایشان دنبال معجزه نبودند و در واقع معجزه برای مخالفان بود و آنهم که چندان تاثیر نداشت
    حضرت مولانا در این مبحث نظرات زیبایی دارد که انشاالله در آینده عرض خواهم کرد..
    یا علی

  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۰
    نوشته
    160
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 3 نمایش پست
    وجود قرآن دلالت مي کند که از جانب خداست و غير خدا حتي پيامبر را توان بر انشاي چنين کتابي نيست. با صراحت تمام هم اعلام کرده که از جانب خداست و پيامبر و غير پيامبر را در ايجاد آن دخالتي نيست . خود را آيت خدايي شمرده و اعلام کرده اگر در خدايي بودن قرآن شک داريد و مرا ساخته بشر از جمله پيامبر مي دانيد و معتقديد و مدعي هستيد که بشر را توان انشاي چنين کتابي هست ، پس يک سوره مثل سوره هاي من بياوريد و به جامعه عرضه کنيد و در معرض قضاوت سخن شناسان قرار دهيد.

    با وجود آن که دشمنان از صدر اسلام در صدد بودند که آسماني بودن قرآن را انکار کنند و آن را ساخته ذهن پيامبر يا ديگران معرفي کنند ، ولي نتوانستند به مبارزه طلبي قرآن پاسخ دهند و تا ابد هم نخواهند توانست . الان سرسخت ترين دشمن اسلام ، يهوديان صهيونيست هستند كه از تمام امكانات شان براي نابودي اسلام استفاده مي كنند، ليكن تاكنون نتوانسته‌اند حتي يك سوره مثل قرآن را بنويسند.

    قرآن مجيد از جهات گوناگون معجزه است و خدايي بودن خود را فرياد مي زند. چند نمونه را ذكر مي‌كنيم :

    - از جنبه هاي اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت آن است. قرآن از فصاحت و بلاغتي برخوردار است كه از عهده بشر خارج است. از اين رو عرب جاهلي که در فصاحت و بلاغت و شعر و ادب تخصص بلكه نبوغ داشت، وقتي در برابر قرآن قرار گرفت و در فصاحت آن دقت كرد، به معجزه بودن آن پي برد و اظهار عجز و ناتواني نمود. به سبب اعجاز فصاحتي قرآن ، عده‌اي از آنان وحي بودن قرآن را پذيرفته و نبوت پيامبر اسلام را تصديق نمودند . بقيه نيز گر چه ايمان نياوردند، ولي هماوردي نکردند . عجز خود را از آوردن حتي سوره اي کوچک فرياد زدند و اين خود بزرگ ترين دليل بر آسماني بودن قرآن است. ثابت مي‌كند كه آوردن كتابي مثل قرآن از دايره قدرت بشر بيرون است . بنا بر اين قرآن بهترين گواه بر آسماني بودن خويش است.

    - همه قبول دارند که رسول خدا (ص) امي يعني درس نخوانده بود ، ولي با وجود اين، كتابي آورد كه پر است از معارف عقلي و دقايق علمي و فلسفي ، به طوري كه اين كتاب افكار فلاسفه و دانشمندان را به خود جلب كرده و متفكران شرق و غرب عالم را مبهوت و متحير ساخته است.
    امي و درس ناخوانده بودن پيامبر و بيگانه بودن ايشان و محيط زندگي شان از دانش روز و ناتواني او از مراحل ابتدايي خواندن و نوشتن که معلوم همگان بود ، بهترين دليل بر اين است که قرآن محصول فکر و فهم ايشان يا تعليم گرفته از ديگران نبوده است . پيامبر پيش هيچ کسي زانوي شاگردي به زمين نزده است . از هيچ کس تعليم نگرفته و قبل از بعثت هيچ سخن و کلامي شبيه قرآن از او شنيده نشده و اين معارف و آيات به ناگاه بر زبان او جاري شد .
    قرآن بر اين موضوع تکيه کرده و آن را يکي از نشانه هاي آسماني بودن خود شمرده است:
    و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بيمينک اذا لارتاب المبطلون؛( عنکبوت(29)،آيه 48)
    پيش از نزول قرآن هيچ نوشته اي را نمي خواندي و با دست راست خود (که وسيله نوشتن است)نمي نوشتي . اگر قبلا مي خواندي و مي نوشتي، ياوه گويان شک و تهمت به وجود مي آوردند.

    و کذلک اوحينا اليک روحا من امرنا ما کنت تدري ما الکتاب و لا الايمان ؛( شوري(42)،آيه 52)
    قرآن را که روح و حيات است، از امر خود بر تو وحي کرديم . قبلا نمي دانستي نوشته و ايمان چيست.

    با سلام
    با توجه به پاسخي كه شما داديد چند سوال تو ذهن من به وجود اومده
    شما گفتيد هيچ كس نمي تونه سوره اي مثل قران بياره و در واقع به تحدي قران اشاره كردين
    سوال من اينه كه حالا يكي يه سوره اي اورد و گفت اين سوره مثل قرانه چه كسي بايد درستي يا نادرستي مدعاي اون رو بررسي كنه
    يه سوال ديگه هم كه پيش مياد اينه كه از چه جنبه اي بايد مثل قران باشه
    يه سوال ديگه هم اينه كه شما گفتين از جنبه فصاحت و بلاغت در حالي كه اينها يه صفات نسبي هستند و مثل زيبايي شناختي مي تونه در افراد مختلف متفاوت باشه پس اين امكان هست كه مثلا يكي بياد بگه فلان كتاب از جنبه فصاحت و بلاغت از قران بهتره و.....
    يه نكته ديگم كه هست اينه كه يه عده سوره هايي اودن كه شبيه قران بوده ولي ....

    و اما در باره امي بودن حضرت محمد بايد گفت اين كه شما مي گيد همه قبول دارن من مي تونم اسنادي رو رو كنم كه نشون مي ده همه قبول ندارن
    من زياد با اون كار ندارم سوال من اينه كه به نظر شما كسي نمي تونه در خفا به كسب علم بپردازه يا حضرت محمد نمي تونسته تو نوشت قران از افراد با سوادي كه اطرافش بودن كمك بگيره و....
    در كل حرف من سر اينه كه تاريخ به راحتي تحريف پذيره به ويژه در اون زمان پس با استناد به تاريخ نمي شه مدعايي رو اثبات كرد و...
    ترجيح مي دهم حقيقتي ازارم دهد تا اين كه دروغي ارامشم بخشد


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۰
    نوشته
    160
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    يعني كسي پاسخ گوي اين سوال ساده نيست
    اميدوار بودم حداقل چند نفر بتونن دليل عقلي بيارن ولي ...
    ترجيح مي دهم حقيقتي ازارم دهد تا اين كه دروغي ارامشم بخشد


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    18
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    26 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دوستان عزيز سلام.
    به نظر من بيام يه طور ديگري به اين سوال نگاه كنيم.ميخوام در مورد اينكه پيامبر(ص) آيا واقعا راستگو بوده يا نه يا اينكه از كساني كمك گرفته يا نه و اينكه قرآن معجزه الهي بوده يا نه با شما صحبت كنم. به نظر شما در همين عصر آيا واقعا كسي هست كه بگويد واقعا به تمام قرآن به نحو احسنت عمل ميكند؟در اين زمان با آنكه ما مثلا همه چيز را در مورد عدالت ميدانيم آيا واقعا به آن عمل ميكنيم؟اول اگر به قرآن به ديد يك كتابي كه مجموعه درست زندگي كردن را به ما ميآموزد نگاه كنيم ميفهميم كه اگر واقعا و با تمام معنا هر كسي به آن عمل كند زندگي در اين دنيا به بهشت واقعي تبديل خواهد شد.اگر نگاهي به كتب روانشناسان معروف دنيا نگاه بياندازيم ،ميبينيم حتي خودمان هم با آن كه به اندازه آنان كه در اين مطالب مطالعاتي نداشته ايم ميتوانيم آن نظريات را تكذيب كنيم. واقعا در اين دنيا چيزي پيدا كرده اييد كه بتوانيد با كمال اطمينان بگوييد اين اثر را كسي نمي تواند رد كند يا اينكه روي دست اين علم يا اين اختراع كسي نميتواند بلند شود. ولي اگر با چشماني باز به كتاب قرآن نظر بياندازيم ميبينيم كه هيچ گونه خطايي در آن نيست و اين كتاب به بهترين نحو ممكن عدالت اجتماعي را توصيف كرده كه اگر واقعا به آن عمل بشود مشكلات امروز جامعه و مشكلات شخصي كه همه ما كم و بيش با آن سرو كار داريم وجود نخواهد داشت.چند نمونه از قرآن ميآورم.مثلا گناهان كبيره كه در قرآن نكوهش شده و خطا كاران هم در آن دنيا به عذاب الهي دچار خواهند شد.خب به نظر شما آيا غيبت ،تهمت،حسادت،قتل و ديگر گناهان كاري درست است يا اينكه واقعا در كل دنيا اين اعمال مورد رنجش ديگران خواهد شد؟ پس عمل به قرآن در همه جاي دنيا قابل اجراست و نميتوان بهتر از آن را تصور يا بوجود آورد از جمله احترام به بزرگتران ،محرباني به كودكان،بخشش،رسيدگي به نيازمندان و خيلي چيزهاي ديگر كه اگر به همه ي انان عمل شود زندگي در اين دنيا بينظير خواهد بود چون نه ديگر فقري هست نه نا امني نه ستمي و.....خب با اين توصيفات به نظر شما آيا قرآن ،آن هم در آن دوران كه مردم از دنياي اطراف خود چيزي نميدانستند و در ظلمت و سياهي به سر ميبردند يك معجزه نبوده.واقعا در اين زمان هنوز و شايد50 درصد خود مسلمانان از درون قرآن و پيشنهادات آن براي بهتر زندگي كردن آگاه نيستند و آيا اين انتظار از مردمان آن زمان كه شايد يكي از خودش اين قرآن رانوشته زياد نيست.در همين عصر اگر بخواهيم در تك تك آيات نگاه عميقي داشته باشيم معجزات خارق العاده ايي خواهيم ديد. مثلا هر كاري را با نام خدا آغاز كنيم. يك دانشمند ژاپني در تحقيق 8 ساله خود به اين نتيجه رسيده با الفاظ مختلف ميتوان شكل مولكولهاي آب را تغيير داد يعني با دعا ميتوان شكل آن را به بهترين وجه تغيير داد.80 درصد بدن انسان را آب تشكيل ميدهد و اگر نام خدا مدام بر زبانمان جاري باشد مسلما در جسم و بعد بر روحمان هم تاثير خواهد گذاشت و اين خود يك معجزه هست كه از يك انسان بر نميآيد.قرآن همه حكمت و معجزه است. واما خود پيامبر كه به امين معروف بوده آيا ميتوانسته چنين كتابي با اين محتوا كه هم مربوط به پيشينيان خود و هم آينده است را بنگارد و يا كمك بگيرد.به نظر شما چه كسي آن هم در آن زمان ميتوانسته چنين كاري بكند؟و اگر خودش مينوشته مطمئنا با فشارهايي كه به ايشان مياوردند كنار ميكشيدند.در حال حاضر سلمان رشدي كه كتاب آيات شيطاني را نوشته به ظاهر زندگي ميكند ولي اگر زندگيش را مطالعه كنيد ميبينيد كه در اين چند سال چه فشاري از ترس اينكه كشته نشود به او آمده كه حتي گفته اند بعضي شبها از ترس در كمد لباسهايش ميخوابد.خب با اين توصيفات قاطعانه ميگويم كه اگر پيامبر (ص)خودش قرآن را نگاشته بود بالاخره زير بار فشارها دوام نميآورد و تسليم ميشد. و اينكه تا آخرين لحظه خودش به تمام معنا به قرآن عمل مي كردند و هم به ديگران توصيه به آن ميكردند.و همچنين چه كساني را ديده اييد كه كتابي بنويسند و خودشان تا آخرين لحظات زندگي به آن عمل بكنند؟


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب

    برادر
    محترم قرآن كريم از جنبه هاي متفاوتي اعجاز دارد يكي از جنبه هاي اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت آن است ؛ این جنبه از اعجاز قرآن در درجه اوّل برای کسانی حجت است که بر زبان عربی تسلط داشته و سخن فصیح و بلیغ را هم می شناسند ؛ اما برای دیگران با واسطه می تواند حجّت باشد ؛ قرآن کریم با صراحت تمام در آیات (هود/13) ، (اسراء/88) و (یونس / 38) مبارزه طلبی می کند و از منکرین پیامبر می خواهد که اگر قبول ندارید که قرآن کلام خداست پس مشابه آن یا مشابه ده سوره یا یک سوره ی آن ــ مثلا مشابه سوره ی کوثر ــ را بیاورید ؛ اما تا کنون هیچ کس نتوانسته است حتی یک سوره ی کوچک نظیر سوره کوثر یا سوره عصر را هم بیاورد ؛ در طول تاریخ خیلی از عرب زبانان غیر مسلمان به این کار اقدام کردند ولی آنچه ساخته بودند در برابر فصاحت و بلاغت قرآن کریم به بازیچه شباهت داشت ؛ بزرگترین ادیبان عرب در طول تاریخ اعتراف نموده اند که فصاحت و بلاغت قرآن کریم فراتر از قدرت انسان عادی است ؛ بلکه تمام ادیبان عرب در مقابل فصاحت و بلاغت نهج البلاغه ، که کلام امیر المومنین (ع) است ، سر فرود آورده و آن را معجزه دانسته اند ؛ در حالی که فصاحت و بلاغت نهج البلاغه در مقابل فصاحت و بلاغت قرآن ، بسیار پایین است .
    لذا ما غیر عربها گرچه خودمان فصاحت و بلاغت قرآن را مستقیماً ادراک نمی کنیم ، ولی از راه اعتراف متخصصان و ادیبان عرب و بخصوص از اعتراف ادیبان عرب غیر مسلمان، یقین پیدا می کنیم که این کتاب دارای اعجاز ادبی است ؛ عقل سلیم می گوید که اگر واقعا آوردن یک سوره مثل سور قرآن ممکن بود ، حتما دشمنان اسلام در طول این هزار و چهار صد سال مشابه آن را می آوردند ؛ امروزه آمریکا و اسرائیل و دیگر کشورهای ضد اسلام سالیانه میلیاردها دلار خرج مبارزه با اسلام می کنند ؛ اگر واقعا امکان آوردن یک سوره مثل سوره های قرآن وجود داشت این کشورها با دادن پول به ادیبان و جمع نمودن آنها در یکجا ، مشابه یک سوره را می آوردند و اسلام را شکست می دادند ؛ ولی چنین نکرده اند ؛ حتی قرآن نمی گوید که شما حتما مشابه یک سوره را به زبان عربی بیاورید ؛ بلکه این مبارزه طلبی عامّ است؛ یعنی اگر می توانید سخنی به زبان دیگر بیاورید که فصاحت و بلاغتش در حدّ قرآن باشد.

    حتّی قرآن کریم نمی گوید مضمون را از خودتان بیاورید ، بلکه این اجازه را می دهد که مضمون را از خود قرآن گرفته با کلمات دیگری آن را بیان کنیم به شرط آنکه استحکام آن در حدّ قرآن باشد. بر همین اساس ، در مدّت این حدود هزار و چهار صد سال نه تنها کسی نتوانسته سوره ای مثل سور قرآن بسازد بلکه حتّی کسی نتوانسته است ترجمه ی بی عیب و نقصی از قرآن نیز ارائه دهد. چرا که ترجمه ی تمام عیار قرآن کریم نیز محال است. علاّمه طباطبایی در مورد پنج آیه ی اوّل سوره بقره فرموده است که این پنج آیه با توجّه به قواعد دستور زبان عربی ، بیش از یک ملیون معنی ظاهری دارد. حال چگونه کسی غیر از خدا ، می تواند در نیم صفحه ، این همه معنی را جا دهد.

    پس راه فهم اعجاز ادبی قرآن برای ما غیر عربها هم ، از راه اعتراف همه ادیبان عرب ممکن است ؛ این یک روش عقلائی است ،که ما در هر زمینه ای که خودمان تخصص نداریم به متخصصین آن امر مراجعه می کنیم ؛ و درک آنها را برای خود حجّت می دانیم ؛ بخصوص زمانی که همه ی متخصصین یک امر در موردی اتفاق نظر دارند ؛ مثلا اگر همه پزشکان بگویند که کشیدن سیگار موجب سرطان می شود ، ما یقین پیدا می کنیم که کشیدن سیگار موجب سرطان است ؛ همچنین از ناتوانی دشمنان اسلام بر آوردن یک سوره مثل سور قرآن یقین پیدا می کنیم که آوردن مثل قرآن ــ به هر زبانی ــ محال است .

    مثل اینکه کسی ادعا کند که قویترین مرد جهان است ؛ و بگوید اگر در این امر شک دارید پهلوانان خود را آماده کنید تا من خودم شهر به شهر بیایم و همه را بر زمین بزنم ؛ اگر این شخص شهر به شهر گشت و هیچ کس نتوانست او را بر زمین بزند معلوم می شود که در ادعای خود صادق است ؛ قرآن کریم هزار و چهارصد سال است که شهر به شهر می گردد و مبارز می طلبد ؛ و کسان زیادی هستند که آرزو می کنند قرآن را شکست دهند ؛ ولی در این مدت همه ناکام مانده اند .



    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي


صفحه 1 از 25 1231121 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود