صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: امامت در آيينه انسان کامل

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    امامت در آيينه انسان کامل




    بسم الله الرحمن الرحيم
    اللهم صل على محمد و آل محمد الأطيبين الأطهرين
    و اللعنة الدآئمة الوبيلة على أعدآئهم و ظالميهم أجمعين

    با سلام

    امامت در آيينه انسان کامل
    چکيده
    امام، قلب و قطب عالم امكان، خليفه خدا و حجت او بر روي زمين است كه زمين هيچگاه از او خالي نيست؛ چرا كه او مدار عالم وجود و محور چرخش كائنات است. ساحت قدسي امام مجراي فيض الهي و سرچشمه هدايت در جهان تكوين و تشريع است. بي‌گمان كمال جهان هستي بدون او محقق نمي‌شود، او همان انسان كاملي است كه همه اشياء تحت سيطره، سلطه و انقياد اويند. چنين انساني در حقيقت عالم كبير است؛ در اين نوشتار به شناخت امام و تطبيق انسان كامل به امام اهتمام شده و روشن گشته است كه در عصر حاضر وجود مقدس حضرت بقية‌الله الاعظم عجل الله تعالي فرجه الشريف مصداق اكمل و آن تجلي اعظمي است كه جهان آفرينش از او بهره‌مند است.
    كليد واژه‌ها: امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف، امامت، خلافت، ولايت، انسان كامل.
    اصطلاح «انسان کامل» که درعرفان وتصوف مطرح است، از نظرانسان شناسي و جهان بيني عرفاني مورد توجه ويژه شيعه اماميه وفرقه اسماعيليه در مبحث امامت و ولايت است. شايد نتوان درباره اين اصطلاح تعريف واحدي ارائه داد؛ ولي مي‌توان يک تعريف کلي از آن به دست داد وگفت: انسان کامل، انساني است که متخلق به اخلاق الهي وعلت غايي آفرينش، سبب بقاي عالم وجود، مظهر جامع اسماي الهي، واسطه ميان خالق و مخلوق، واسطه فيض الهي و يگانه خليفه خداوند در زمين است. او به طور يقين، به طريقت، شريعت و حقيقت آگاهي يافته، به ظاهر و باطن راهنماي انسان‌ها است.
    او را شيخ، پيشوا، هادي، مهدي، امام، خليفه، قطب، صاحب الزمان، جام جهان نما، اکسيراعظم، عبدالله، مرآت الحق ناميده‌اند. (جيلي، بي‌تا: ص 125-124و 206-208؛ نسفي، بي‌تا: ص 4-5؛گوهرين، 1376: ج 1و2 ص73) به هر روي، انسان کامل، انساني است که همه ارزش‌هاي انساني‌اش، هماهنگ و متناسب به حد اعلا رشد کرده و در حقيقت تا حد قهرمان همه ارزش‌هاي انساني، ارتقا، عظمت و تکامل يافته باشد. بي‌ترديد چنين گوهر نابي نمي‌تواند يک انسان خيالي و ذهني باشد؛ بلکه او يک حقيقت صاحب نقش مسلم درجهان هستي است که نمونه‌هاي فراواني از او در عالم وجود تحقق يافته و داراي مصداق آشکار مي‌باشد.
    بنا بر اين مي‌توان گفت انسان کامل، کسي است که مراحل تجرد برزخي و عقلي را گذرانده و به تجرد تام عقلي برسد؛ به دليل اين که درطول علل قرارگرفته به همه مراتب پايين‌تر اشراف علمي و تسلط عيني دارد و در علم و عمل از آگاهي کامل برخوردار است (جوادي آملي، 1385: ص 301).
    پيشينه تاريخي بحث انسان کامل
    برخي محققان بر آنند که تعبير «انسان کامل» در ادبيات اسلامي تا قبل از قرن هفتم وجود نداشت و نخستين کسي که مسأله انسان کامل را مطرح کرده محيي الدين عربي، پدر عرفان اسلامي است. پس از محيي الدين عربي، شاگرد برجسته او، صدرالدين قونوي که او هم پس از شيخ اکبر، از بزرگ‌ترين عارفان به شمار مي‌رود، به شرح آثار عرفاني استادش همت گمارده است (مطهري، 1386: ص12).
    بي‌ترديد، کتاب‌هاي انسان کامل اثر ارزشمند عزيز الدين نسفي به زبان فارسي وکتاب انسان کامل تاليف عبدالکريم جيلي و جامع الاسرار و منبع الانوار علامه سيد حيدر، از آثار گرانبهايي هستند که درباره انسان کامل به طور مشروح بحث کرده‌اند. سرانجام مي‌توان گفت عارفان مسلمان معاصر و برجسته اي همچون امام خميني5، علامه حسن زاده آملي و آيت الله جوادي آملي نيز در آثار عرفاني خويش به تفصيل از انسان کامل سخن به ميان آورده و به تبيين آن پرداخته‌اند.
    حقيقت و جايگاه انسان در جهان هستي
    بررسي سرشت و حقيقت انسان و ابعاد وجودي او، از موضوعاتي است که همواره مورد توجه عالمان دين، فيلسوفان و روانشناسان بوده است. عالمان دين، اخلاق، عرفان و فلسفه به فراخور تخصص خود به بررسي جايگاه انسان همت گماشته‌اند.
    آنچه که بدون هيچ شکي مي‌توان درباره انسان گفت، اين است که انسان، موجودي دو بعدي است که يک بعد، همان جنبه مادي آن و ديگري بعد معنوي او است. بي‌گمان انسان تنها با تقويت بعد مادي خويش و مهمل گذاشتن بعد معنوي اش، خويشتن را به سوي غفلت، پستي و ضلالت مي‌کشاند؛ ولي اگر در کنار بعد مادي، به جنبه معنوي نيز توجه کامل کند و به تصفيه و تهذيب روح و نفس بپردازد و بالاخره به تکامل آن بينديشد، به مرحله انسانيت حرکت کرده و راه کمال را طي مي‌کند، تا جايي که مي‌تواند انسان کامل شده و سلطان جهان زميني وخليفه خدا قرار گيرد.
    صدرالمتألهين مي‌گويد:
    خداوند تبارک و تعالي موجودات را بر اساس شرافت و پستي طبق سنت ابداع به نحو مترتب خلق کرد؛ به طوري که در پستي به آخرين درجه خود که همان مواد عنصري به ويژه مواد زميني که منبع پستي و کثرت و دوري از لطافتند رسيد. سپس اراده کرد که موجودات را تا نهايت علو مرتبه و قله شرافت به سوي غايتش ارتقا دهد، تا جايي که موجودات با شرافت و صاحب منزلت را علت غايي و سبب کمال موجودات پست‌تر قرار داد و به همين جهت زمين را براي نبات و نبات را براي حيوان و حيوان را براي انسان و بالأخره آخرين درجه انسان که همان غايت (اکوان) که در مرتبه امامت؛ يعني انسان کامل که سلطان جهان زميني و خليفه الله است در آن قرار داد. پس زمين و آنچه در آن است به خاطر همين انسان کامل خلق شده است.
    وي جاي ديگر مي‌گويد:
    زماني که انسان از انگيزه‌ها و عوامل ظلمت و تاريکي و از اشتغال به شهوت و غضب، وهم و خيال اعراض حاصل کرد و با تمام وجود به حضرت حق و عالم ملکوت اعلا توجه کرد، به سعادت نهايي دست يافته و سر ملکوت براي او آشکار و پاکي جهان لاهوت براي وي منعکس مي‌شود. در اين صورت، عجايب آيات بزرگ الهي را مشاهده خواهد کرد (صدر الدين شيرازي، 1981: ج1، ص 25).
    از چشم انداز امام خميني; سفر معنوي و روحاني از خانه دل و بيت تاريک نفس آغاز مي‌شود. سپس با طي مراحل و مراتب آفاق و انفس به منازل آن راه پيدا کرده و سرانجام به غايت اين سفر که همان ذات حق تعالي است نايل مي‌شود.
    پس از آن که سالک، قدم بر فرق إنيت و انانيت خود گذاشت و از اين بيت خارج شد و در طلب مقصد اصلي و خداجويي، منازل و مراحل تعينات را سير کرد و قدم بر فرق هر يک گذاشت و حجب ظلمانيه و نورانيه را خرق نمود و دل از همه موجودات وکائنات بر کند و بت‌ها را از کعبه دل به يد ولايت مآبي فرو ريخت و کواکب و اقمار و شموس از افق قلبش افول کردند و وجهه دلش يک رو و يک جهت بي‌کدورت تعلق به غير، الهي شد…و فاني در اسماء و ذات و افعال گرديد، پس در اين حال، از خود بي‌خود شود و محو کلي برايش حاصل شود و صعق مطلق رخ دهد؛ پس حق در وجود او کارگر شود و به سمع حق بشنود و به بصرش بيند… به حق نطق کند و به جز حق نطق نکند و از غير حق کور و کر و لال شود و چشمش و گوشش جز به حق باز نشود. اين مقام، حاصل نشود، مگر با جذبه الهيه (امام خميني: 1378ص 590-591).
    بنا بر اين، انسان، همان‌گونه که مي‌تواند به مرتبة پايين‌ترين موجودات و در حد چارپايان، بلکه پست‌تر سقوط کند، همچنان مي‌تواند به بالاترين مقامات بشري صعود کند، تا جايي که خليفه الهي، انسان کامل و جام جهان نماي حق شود. چنين استعدادي، انسان را به اشرف مخلوقات عالم ارتقا داده و با فعليت بخشيدن به اين قوه و استعداد، جايگاه امامت و ولايت الهي را به خود اختصاص داده و ضمن رابط شدن ميان حق و خلق واسطه فيض حق شود. چنين انساني، بر اثر اعتلا و ترقي مراتب وجودي‌اش مي‌تواند به جايي برسد كه هدايت و راهنمايي جهان تکوين و تشريع را بر عهده گرفته و هر پديده اي را به سر منزل مقصود رهنمون شود. خداوند، انسان را معلم فرشتگان قرار داده و آفرينش جهان و گردش فلک را به سبب وجود انسان کامل، توجيه پذير مي‌کند.
    جايگاه و نقش محوري انسان کامل در جهان هستي
    از مطالب پيش‌گفته روشن شد که انسان در مسير ترقي و سعادت مي‌تواند آن‌چنان صعود کند که در جايگاه انسان کامل، قلب تپنده جهان هستي و محور گردش کائنات شود. ساحت قدسي انسان کامل، مدار عالم وجود و محور چرخش کائنات است و حقيقت نوراني و لاهوتي انسان کامل همگان را تحت پرچم خويش با اذن الهي مديريت مي‌کند.
    براي آشنايي با نقش محوري انسان کامل، ضروري است نخست به اين پرسش پاسخ دهيم که راز آفرينش انسان کامل چيست؟
    بي ترديد هيچ کمالي وجود ندارد که خداوند متعال فاقد آن باشد. کمالات اکمل الهي، وابسته به غير نمي‌باشند، وگرنه خداوند بي‌نياز، محتاج غير خود مي‌شد و اين با ساحت منزه حق منافات دارد. از سوي ديگر، کمالات اسمائي نيز مطرح است که همگي اقتضاي اکمليت او را دارند؛ از اين رو ذات الهي سرشار از کمالات است. بنابراين، فيض علي الدوام، اقتضاي پاسخ گويي به هر نياز و استعدادي را دارد. اين‌جاست که آن کمالات متجلي مي‌شوند. از طرفي انسان در عالم ثابت که بر گرفته از مقام علمي الهي است، تقاضاي استعداد و دريافت چنين وجودي را دارد.
    بدين ترتيب، حرکت حبي ايجابي، اقتضاي آفرينش انسان کامل را به نمايش مي‌گذارد و آفرينش او به غايت خود واصل مي‌شود. پس از آن، انسان کاملي که داراي جميع مظاهر تفصيلي و اجمالي و نيز جميع حقايق سري اسماي ذاتي، صفاتي و فعلي است، پا به عرصه هستي مي‌گذارد. او توحيد را با بياني که ناظر به اين سه مرتبه است اظهار مي‌کند و اين است معناي ذکر «لا اله الا الله وحده وحده وحده‌»؛ زيرا عبارت «وحده» تکرار نيست؛ بلکه به ترتيب ناظر به توحيد ذاتي، صفاتي و افعالي است (جوادي آملي، 1372: ص551؛ حسن زاده آملي، 1371: ص 54).
    اساسا از ديدگاه عارفان در جهان هستي تنها يک وجود حکفرما است و ديگران هرچه هستند، تجليات همان يک وجود حقيقي‌اند؛ لذا کليات مراتب وجود که از يک وجود سرچشمه مي‌گيرند، منحصر در پنج مرتبه‌اند که اهل معرفت، از آن به حضرات خمس يا به اعتباري ششگانه تعبير کرده‌اند.
    اول. حضرت ذات است که از آن، به غيب مطلق، عنقاي مغرب و کنز مخفي تعبير شده است.
    دوم. حضرت اسما و صفات است كه در آن مشهد حق متظاهر به اسماي مختلف است و کملين از آن به «الوهيت» و در ادعيه مأثوره به «الاسم الذي خلقتَ به کذا» تعبير کرده‌اند.
    سوم. حضرت افعال و عالم ارواح و عقول مجرده است ـ اعم از عقول طوليه و عرضيه و ملائکه مهيمنه ـ که واسطه در تسيطر و ترقي نيستند.
    چهارم. عالم مثال است كه حق در آن حضرت ظهور دارد به صورت‌هاي مختلف دال بر حقايق.
    پنجم. حضرت حس است. در اين موطن، حق تعالي ظاهر است به صورت کوني متجدد خلقي.
    ششم. کون جامع انساني است که ضابط جميع حضرات مي‌باشديا «حقيقة الإنسانية عبارة عن معاد الوجود» (آشتياني، بي‌تا: ص185-186).
    عبد الکريم بن ابراهيم جيلي مي‌گويد: « اعلم حفظک الله أن الإنسان الکامل هو القطب الذي تدور عليه أفلاک الوجود من أوله إلي آخره و هو واحد منذ کان الوجود إلي أبد الآبدين (جيلي، همان: ص121)؛ بدان ـ خداوند تو را حفظ کند ـ كه انسان کامل، قطبي است که افلاک وجود از نخستين تا واپسين به دور محور او مي‌گردند».
    تقرير استدلال
    تا کنون تا حدي با راز آفرينش انسان کامل آشنا شديم. اينک ضروري است به طور مبسوط به اقامه برهان براي لزوم حضور و وجود انسان کامل بپردازيم.
    مي‌دانيم که هر صاحب کمال، بي‌ترديد به کمالات خود علم دارد؛ ولي اگر همه کمالات او در يک مجموعه هماهنگ از طريق يک منعکس کننده قوي و فوق العاده نمايش داده شود وصاحب کمال همه آن را يک جا مشاهده کند، اين گونه رؤيت براي او از لذت خاصي برخوردار است. براي وضوح بيشتر، ناگزيريم به مفهوم جلائيه و استجلائيه اشاره اي کنيم.
    مراد از جلا، تجلي و ظهور ذات حق در مقام وحدت است ولي استجلا، عبارت است از تجلي و ظهور ذات حق در مراتب کثرت تعينات خارج از ذات در مظاهر.
    جلا، خود را در ذات خويش ديدن است؛ ولي استجلا، خود را در مظاهر خارج از ذات ديدن.
    محيي الدين عربي در اين باره مي‌گويد: «صاحب کمال به کمالات خود علم دارد؛ ولي در آينه ديدن، لذت ديگري است. حال اگر غير، به گونه اي باشد که هر چه در ناظر وجود دارد، نشان دهد، مقصود حاصل شده است».
    از سوي ديگر، با وجود آن‌كه همه عالم مظهر و جلوه گاه حضرت حق هستند، مرآت کامله نيستند؛ چرا که قيود و حدود هر مظهري مانع از انعکاس جامع و کلي اسماي الهي است؛ لذا موجود کاملي لازم است تا بتواند با هويت جمعي اثر، نمايش دهنده جامع و کلي اسماي الهي باشد و آن، تنها انسان کامل است (قيصري، 1363: ص 61؛آشتياني، بي‌تا: ص165).
    به هر روي، انسان کامل، جامع جميع عوالم است؛ به طوري که از جهت روح و عقلش، کتاب عقلي است که به «ام الکتاب» معروف است. از حيث قلبش کتاب «لوح محفوظ» است و از حيث نفس، کتاب «محو و اثبات» است. سپس نسبت عقل اول که همان حقيقت انسان کامل به عالم کبير و حقايق آن عالم است، نسبت روح انساني به بدن و قوايش است و اين که نفس کلي، قلب عالم کبير است؛ چنان‌که نفس ناطقه، قلب انسان است؛ به اين سبب به عالم، انسان کبير گفته مي‌شود (حسن زاده آملي، 1372: ص590).
    « فالعالم کله تفصيل آدم وآدم هوالکتاب الجامع فهو للعالم کالروح من الجسد» (همان ص 655)؛
    تمام عالم، تفصيل وجود آدم است وآدم، همان کتاب جامع است؛ پس آدم نسبت به عالم همچون روح نسبت به جسم است.
    از نگاه فيلسوف نيز کمال جهان هستي، با وجود انسان کامل تحقق پذير است.
    « کمال العالم الکوني أن يحدث منه انسان و سائر الحيوانات و النباتات يحدث إما لأجله و إما لئلاتضيع المادة… وغاية کمال الإنسان تحصيل ا لقوة النظرية للعقل المستفاد» (ابن سينا، بي‌تا: ص99-100)؛
    کمال جهان هستي اين است که از آن انسان کاملي نشأت گيرد و ساير حيوانات و نباتات يا به سبب وجود آن انسان حادث مي‌شوند يا به سبب اين که ماده هستي ضايع نشود و …. غايت کمال انسان، اين است که قوه نظري او به مرتبه عقل مستفاد نايل شود.
    بنابراين مي‌توان نتيجه گرفت که انسان در جهان هستي، از جايگاهي بسيار بلند برخورداراست؛ به طوري که مي‌تواندرابطة ميان خالق و مخلوق، واسطة فيض حق تعالي و صاحب ولايت تکويني و تشريعي شده و به مقام تعليم دهندة فرشتگان نائل شود. چنين انساني بي‌گمان انسان کامل است که جامع جميع عوالم است. اين انسان، عالم کبير و عالم انسان، صغيراست. از آن‌جا که خداوند خواست همة صفات وکمالات خود را درحقيقتي خارج از ذات خود مشاهده کند، انسان کامل را ايجادکردکه کمال جهان هستي با وجود انسان کامل تحقق يابد.

    ادامه دارد ....


    نويسنده :يداالله دادجو
    منبع:
    http://www.entizar.ir/page.php?page=showarticles&id=411
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۳/۲۹ در ساعت ۱۴:۴۷

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تطبيق انسان کامل بر امام
    تا کنون جايگاه انسان کامل بررسي شد. اينک ضروري است به تطبيق انسان کامل بر امام بپردازيم. براي روشن شدن اين حقيقت که امام، همان انسان کامل است، لازم است نگاهي مقايسه‌اي به جايگاه و ويژگي‌هاي انسان کامل و امام بيفكنيم.
    1. انسان کامل، خليفة الله است. «إن الإنسان الکامل لکونه خليفة الله مخلوقا علي صورة الرحمن» (شيرازي، 1981: ج 7، ص 7) انسان کامل از آن جهت که خليفه خداوند است، بر صورت خداي رحمان خلق شده است.
    سر خلافت انسان، در دو سويه بودن او نهفته است؛ يعني چون يک جهت آن، ربوبي و جهت ديگرش خلقي است و چون يک پاي او در عالم است و پاي ديگر او در صقع ربوبي است، همين اتصال او به آسمان، ملاک خلافت الهي او است. (جوادي آملي، 1385: ص 484) از سوي ديگر بر اساس آيه سي‌ام سوره بقره نخستين انسان روي زمين، خليفه الهي بوده است و خداوند تعالي، خليفه خويش را امام براي مردم قرار داده است (بقره، 124).
    از آن‌جا که انسان کامل، همان مقام رفيع آدميت تام است و به شخص خاص آدم اختصاص ندارد (طباطبايي، 1393: ج1، ص116)، بي‌ترديد حضرت علي بن ابي طالب عليه السلام خليفه تام الهي و مصداق بارز انسان کامل است. همچنين اسم «الله» که جامع جميع اسماي الهي و محيط به همه آنها است، ناگزير بايد مظهري جامع داشته باشد. آن مظهر، خليفه خداوند است که به همه کائنات احاطه و حاکميت دارد و اصل و منشأ کائنات در نزول و صعود و سرّ فيض و امداد است. مقام نبوت و امامت، مظهري از اين خلافت و ولايت تکويني است (يثربي، 1387: ص225).
    2. همواره يک انسان کامل در عالم وجود دارد. انسان کامل و خليفه الهي، همواره در زمين وجود دارد؛ چرا که خداوند متعال، براي بيان موضوع جعل خليفه از فعل ماضي (جعلتُ) يا مضارع (اجعل) که بر انجام يک بار فعل دلالت دارند، استفاده نکرده است؛ بلکه آن را با صيغه اسم فاعل آورده که بر استمرار اين امر دلالت دارد. (حسن زاده آملي، 1372: ص105) نسفي نيز در کتاب انسان کامل مي‌گويد: … و اين انسان کامل، هميشه در عالم باشد و زيادت از يکي نباشد؛ از جهت آن‌که تمامت موجودات، همچون يک شخص است و انسان کامل، دل آن شخص است و موجودات، بي‌دل نتوانند بود و دل، زيادت از يکي نبود (نسفي، بي‌تا: ص5).
    انسان کامل، قطب جهان هستي است که احکام عالم بر محور او مي‌چرخد و او از ازل تا ابد، مرکز دايره وجود و واحد است. «فالقطب الذي عليه مدار أحکام العالم و هو مرکز دائرة الوجود من الأزل إلي الأبد واحد باعتبار حکم الوحدة» (ابن عربي، 1425: ج6، ص5).
    از سوي ديگر، يک امام و حجت نيز همواره در جهان وجود دارد و هيچ‌گاه عالم، خالي از او نيست. اميرالمؤمنين عليه السلام مي‌فرمايد: اللهم بلي؛ لا تخلو الارض من قائم لله بحجة إما ظاهرا مشهورا و إما خائفا مغمورا لئلاتبطل حجج الله و بيناته… (نهج البلاغه: ص1158) بار خدايا البته چنين است که هيچ گاه زمين از حجت الهي تهي نخواهد ماند؛ چه آشکار باشد و شناخته و چه نگران ازستمگران و پنهان، تا حجت‌هاي الهي و بينات او از بين نرفته و باطل نشود.
    علامه طباطبائي با استفاده از آيه شريف هفتادم سورة اسراء[1] مي‌فرمايد: «إن الإمام لايخلو عنه زمان من الأزمنة و عصر من الأعصار» (طباطبايي، 1393: ج1، ص273)؛ هيچ زماني از امام خالي نيست و هيچ عصري بدون امام متصور نيست.
    استاد مطهري مي‌گويد:
    بنابراين در قرآن، يک چنين برداشت عظيمي براي انسان هست که اولين انساني که پا در اين عالم مي‌گذارد، به عنوان حجت خدا، پيغمبر خدا و موجودي که با عالم غيب پيوستگي و ارتباط دارد، پا مي‌گذارد. تکيه کلام ائمه ما روي همين اصالت انسان است؛ به اين معنا که اولين انساني که روي زمين آمده است، از آن سنخ بوده و آخرين انساني هم که روي زمين باشد، از همين تيپ خواهد بودو هيچ گاه جهان انسانيت، از موجودي که جامع روح «إني جاعل في الأرض خليفة» باشد خالي نيست. (اصلا محور مسأله اين است ) ساير انسان‌ها کأنه موجوداتي هستند فرع بر وجود چنين انساني، و اگر چنين انساني نباشد، انسان‌هاي ديگر هم هرگز نخواهند بود (مطهري، 1386: ج4، ص944).
    3. از ويژگي‌هايي که هم براي انسان کامل و هم براي امام ذکر شده، مقام ولايت تکويني است.
    «قدرت وجودي انسان کامل، ولايت تکويني او نام دارد. ولايت تکويني انسان کامل، از آن جهت است که هر علتي تکوينا ولي معلول و هر معلولي تکوينا زير پوشش ولايت علت خود است» (جوادي آملي، 1385: ص301).
    شيخ محمد حسين اصفهاني مي‌گويد: «النبي و الأئمة لهم الولاية المعنوية و سلطنة الباطنية علي جميع الأمور التکوينية و التشريعية…فهم وسائط التکوين و التشريع» (اصفهاني، 1418: ج2، ص379)؛ پيامبر و امامان، صاحب ولايت معنوي و سلطنت باطني براي جميع امور تکويني و تشريعي هستند. آنان، وسايط تکوين و تشريع مي‌باشند.
    صدر المتالهين مي‌گويد: «حجت خدا و امام، واسطه در ايجاد خلق است». (صدرالمتالهن، 1367: ج2: ص468).
    انسان‌هاي کامل معصوم، همان گونه که در نظام تشريع حجت بالغ خداوندهستند، در نظام تکوين نيز حجت بالغ الهي‌اند (امام خميني، 1360: ص177؛ جوادي آملي، 1381: ج3، ص90). اساسا در مکتب شيعه امامت، خلافت خدا و رياست معنوي بر دين و دنيا است. امام، انسان کاملي است که واسطه فيض خداوند و تنظيم کننده رابطه اسماي حسناي الهي است (همان: ج1، ص431). البته بدون ترديد مظاهر ولايت، مراتب گوناگوني دارند. مظهر اتم و اکمل اين اسم شريف، صاحب ولايت کليه، يعني امير‌المؤمنين عليه السلام است. آن حضرت، در تکوين و تشريع، مظهر ولايت اتم خداوند سبحان است؛ از اين رو در کائنات تصرف مي‌کند و قواي زميني و آسماني را زير تسخير و تسلط خود دارد (همو: ص431).
    به هر روي دو جريان بسيار اساسي و سرنوشت ساز به وجود حجت و خليفه الهي بستگي دارد؛ يکي سامان داشتن کائنات ارضي و ديگري سامان يافتن اجتماعات بشري. جريان نخست به تداوم نظم و تکوين در جهان و جريان دوم به سامان يافتن زندگي و حرکت انسان مربوط است؛ به بيان ديگر، جريان اول به ولايت تکويني و جريان دوم به ولايت تشريعي مربوط است (حکيمي، 1382: ص 186).
    سر انجام چنان که پوشيده نيست، بررسي تطبيقي همه ويژگي‌هاي انسان کامل و امام براي تبيين يگانگي انسان کامل و امام در اين مقاله ميسور نيست. به نظر مي‌رسد با توجه به شمارش برخي ويژگي‌هاي انسان کامل و امام که از سويي هر دوخليفة الهي و صاحب مقام ولايت هستند و ازسوي ديگر، هيچ‌گاه جهان از حجت خدا، انسان کامل و خليفة حق خالي نيست و تنها يک حجت الهي در هر زماني وجود دارد، براي دريافت وحدت مصداقي آن‌ها و نيل به اين‌که امام، مصداق اتم و اکمل انسان کامل است، کافي باشد.
    امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف جام جهان نماي دوران
    تاکنون با توجه به مباحث پيش گفته روشن شد که امام، همان خورشيد فروزاني است که در آيينة انسان کامل مي‌درخشد. اينک به اين حقيقت توجه مي‌کنيم که انسان کامل عصر و جام جهان نماي دوران ما، حضرت مهدي عليه السلام است و اين مطلب، از آيات و روايات استفاده مي‌شود. خداوند متعال مي‌فرمايد: (يا ايهاالذين آمنو ا اطيعوالله واطيعوا الرسول و اولي الامر منکم) (نساء، 59)؛ اي کساني که ايمان آورده‌ايد! از خدا و رسول و صاحبان امر، پيروي کنيد.
    اين آيه، دلالت مي‌کند بر اين که مراد از «اولوالامر»، امامان معصوم عليهم السلام هستند. اگر کسي بگويد در اين زمان، ما به امام معصوم دسترسي نداريم و نمي‌توانيم از او دين و دانش فرا بگيريم و بنا بر اين، آيه شامل حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف نمي‌شود، پاسخ اين است که عدم دسترسي به امام معصوم در اين زمان، مستند به خود امت و به دليل سوء رفتار و خيانت آنان است؛ بنا براين، حکم آيه شامل امام عصر عليه السلام مي‌شود (طباطبايي، 1393: ج5، ص399 ـ 400).
    امام زين العابدين عليه السلام در اين باره مي‌فرمايد: «صاحبان امر و انسان‌هاي کاملي که خداوند تعالي اطاعت از آنان را واجب کرده است، امامان هستند و دوازدهمين ولي خدا، از اوصياي رسول خدا و امامان بعد از آن مي‌باشد (طبرسي 1416: ج2، ص152) امام صادق عليه السلام نيز مي‌فرمايد: «نحن قوم فرض الله عزوجل طاعتنا» (کليني، بي‌تا: ج1، ص264 ) ما گروهي هستيم که خداوند، اطاعت ما را واجب کرده است. امام حسن عسکري عليه السلام خطاب به فرزند گرامي‌اش مي‌فرمايد: «فأنت صاحب الزمان و أنت المهدي و أنت حجةالله في أرضه»؛ پس تويي صاحب زمان و تويي مهدي و حجت خدا بر زمينش». (حر عاملي، 1366: ج7، ص21) امام حسين عليه السلام مي‌فرمايد: «دوازده امام هدايت يافته از ما هستند؛ اولشان اميرمؤمنان علي بن ابي طالب عليه السلام وآخرشان نهمين فرزند من است. او همان کسي است که حق را به پاي مي‌دارد و خداي سبحان، به وسيلة او زمين را پس از مرگ، زنده مي‌سازد و دين حق را بر همة اديان پيروزمي کند؛ اگرچه مشرکان را خوش نيايد» (همان: ج2، ص333). در زيارت جامعة کبيره مي‌خوانيم: «و أنتم نور الأخيار و هداة الابرار و حجج الجبار بکم فتح الله و بکم يختم» (طوسي، بي‌تا: ج6، ص 107)؛ شما روشني قلب نيکان و هدايت کنندة خوبان و حجت‌هاي خداوند مقتدر هستيد. خداوند، به شما آغاز کرد و به شما به پايان مي‌برد.
    همچنين متصوفه ـ اعم از شيعه و سني ـ درباره قطب و خليفه الهي و انسان کامل عقيده شيعه را پذيرفته و امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف را خاتم اوليا و انسان کامل عصر معرفي کرده‌اند (مطهري، 1386: ج4، ص944) ابن عربي دربارة خصوصيات امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌گويد:
    اما ختم ولايت؛ مهدي، مردي از عرب است. او در زمان ما موجود است و من در سال 595 او را شناختم و علامتي از او که حق تعالي از ديدة بندگان پوشانده است، مشاهده کرده‌ام و خداوند، آن را براي من آشکار کرد، تا جايي که خاتَم ولايت را از او ديدم (ابن عربي، 1425: ج12، ص64 و121).
    وي جاي ديگر مي‌گويد:
    جميع مراتب و مقامات نبوت و رسالت و ولايت در ظاهر و باطن، به حقيقت محمديه باز مي‌گردد. به تعبير ديگر، همه انبيا و اوليا به لحاظ اصل و حقيقت اصلي، همه بر يک حقيقت، يعني حقيقت محمديه‌اند که به لحاظ شرايط اجتماعي و جغرافيايي، به صورت انبيا و اولياي مختلف در آمده است؛ تا اين‌که در نهايت، کمال جلوة آن حقيقت در سلسلة انبيا در بدن عنصري حضرت خاتم الأنبياء ظهور يافته و در سلسله اوليا نيز در بدن عنصري خاتم الاولياء حضرت مهدي که ولايتش با ولايت باطني و ظاهري رسول اکرم متحد است، متجلي شده است و اولياي الهي، از اديان و مذاهب گوناگون نيز از مشکات اين ولي خاتم استرزاق مي‌کنند (ابن عربي، 1400: ص62).
    علامه سيد حيدر آملي مي‌فرمايد:
    ولايت (مطلقه تامه) اصالتاً براي حقيقت محمدي است که به امير المومنين و فرزندان معصوم او که از ناحيه خداوند به امامت و خلافت برگزيده شده‌اند تعلق گرفته است. بنابراين امام عصر خاتم اولياي مقيده است، و خاتم ولايت و کسي است که به وسيلة او صلاح دنيا و آخرت، به نهايت کمال مي‌رسد (آملي، 1368: ص 383).
    امام خميني; در تفسير سورة مبارکه «والعصر» چنين مي‌گويد:
    عصر هم محتمل است که در اين زمان حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف باشد يا انسان کامل باشد که مصداق بزرگش رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و ائمه هدي عليهم السلام و در عصر ما حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است. قسم به عصاره موجودات عصر، فشرده موجودات، آن فشرده همه عوالم است. يک نسخه است نسخه تمام عالم. همه عالم در اين موجود در اين انسان کامل عصاره شده است. خدا به اين عصاره قسم مي‌خورد (امام خميني، 1378: ج12، ص423).
    شهيد مطهري مي‌گويد:
    شيعه معتقد است که با رفتن پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دين جديد نمي‌آيد؛ اما مسأله حجت و انسان کامل ـ که اولين انسان روي زمين چنين بود و بايد آخرين انسان، چنان باشد ـ هرگز در ميان افراد بشر تمام نشده است. در ميان اهل تسنن، تنها طبقة متصوفه است که اين مسأله را قبول دارند؛ منتها به نام‌هاي ديگر. اين است که ما مي‌بينيم متصوفه اهل سنت با اين که متصوف هستند، مسأله امامت را در بعضي بيان هايشان طوري قبول کرده اندکه يک شيعه قبول مي‌کند. محي الدين ـ که اهل اندلس و سني مطلق و ناصبي است ـ روي ذوق عرفاني معتقد است که زمين از حجت، خالي نيست. او نظر شيعه را قبول و اسم ائمه را ذکر مي‌کند؛ تا مي‌رسد به حضرت حجت» (مطهري، 1386: ص 8 و 40 و 65 و86).
    بدين روي با توجه به آيات و روايات و سخنان انديشوران بزرگ دين، ثابت مي‌شودکه امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف انسان کاملي است که چراغ هدايت وکشتي نجات امت و خليفه خدا و حجت وي در اين زمان مي‌باشد.
    نتيجه
    انسان، تجلي اعظمي است که حق تعالي خود را آن‌گونه که هست، در آن مي‌بيند و او همان مخلوقي است که به صورت الهي به معناي حقيقي تحقق يافته است؛ به همين سبب، همه چيز، تحت سيطره، سلطه و انقياد او است. به انسان از آن روكه در عين صغرش، مشابه آنچه در عالم هست، در خود دارد، عالم صغير اطلاق مي‌کنند؛ هر چند از نظر معنا و مرتبه، انسان، عالم کبير است. انسان کامل، قطبي است که همه افلاک وجود از اول تا آخر گرد محور او مي‌چرخد؛ يعني ساحت قدسي انسان کامل، محور گردش کائنات است.
    با بررسي انجام شده، اين نتيجه به دست آمد که جايگاه و ويژگي انسان کامل و امام از هم جدا و ناسازگار نيست و از اين رو، انسان کامل همان مقام رفيع آدميت است، نه شخص خاص آدم؛ پس بي‌ترديد اميرالمؤمنين عليه السلام و نيز امامان معصوم عليهم السلام خليفه تام الهي و مصداق بارز انسان کامل هستند. در زمان ما از آن‌جا که جهان از موجودي جامع، خليفةالله و حجت الله خالي نيست، امام عصر عليه السلام صاحب ولايت معنوي و سلطنت باطني بر تمام امور تکويني و تشريعي است.
    منابع و مآخذ
    قرآن کريم
    نهج البلاغه
    1. ابن سينا، المبدا والمعاد، تهران، موسسة مطالعات اسلامي مک گيل با همکاري دانشگاه تهران، 1363ش.
    2. آشتياني، سيد جلال الدين، هستي از نظر فلسفه و عرفان، تهران، نهضت زنان مسلمان، بي‌تا.
    3. ----------------، شرح مقدمه قيصري، تهران، امير کبير، چ 3، 1370ش.
    4. آملي، سيد حيدر، جامع الاسرار و منبع الانوار، تهران، علمي فرهنگي، 1368ش.
    5. ابن عربي، محمد بن علي، الفتوحات المکيه، بيروت، دارالکتب العلميه، 1425ق
    6. ----------------، فصوص الحکم، بيروت، دارالکتاب العربي، 1400ق.
    7. جوادي آملي، عبدالله، هدايت در قرآن، قم، اسراء، چاپ دوم، 1385ش.
    8. ----------------، تحرير التمهيد القواعد، قم، الزهرا، 1372 ش.
    9. ----------------، ادب فناي مقربان، قم. اسراء، چ2، 1381ش.
    10. ----------------، شميم ولايت در آثار آيت الله جوادي آملي، قم، اسراء، بي‌تا.
    11. جيلي، عبدالکريم، الانسان الکامل في معرفة الاواخر والاوايل، لبنان، تاريخ العربي، 1420ق.
    12.. الحر العا ملي، محمدبن حسن، اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، تهران، دارالکتب الاسلاميه چ3، 1366ش.
    13. حسن زاده آملي، حسن، انسان کامل از ديدگاه نهج البلاغه، قم، قيام، 1372ش.
    14. ----------------، ولايت تکويني، قم، قيام، 1371ش.
    15. ----------------، يازده رساله، تهران، مؤسسه مطالعات، 1363ش.
    16. ----------------، عيون مسائل النفس، تهران، امير کبير، 1371ش.
    17. خميني، روح الله، اربعين حديث، تهران، مؤ سسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چ2، 1371ش.
    18. ----------------، صحيفه‌ي امام، تهران، موسسة تنطيم و نشر آثار امام خميني، 1378ش.
    19. ----------------، مصباح الهداية و الخلافة والولاية، تهران، پيام آزادي، 1360 ش.
    20. دادجو، يدالله، بقيةالله فروغ حيات بخش هستي، قم، دارالفکر، 1387ش.
    21. نسفي، عزيزالدين، الانسان الکامل، تصحيح ماريژان موله، تهران، کتابخانه طهوري، بي‌تا.
    22. صدر الدين، محمد شيرازي، الحکمة المتعاليه في الاسفار الاربعه، بيروت، داراحياءالتراث العربي، چ3، 1981م.
    23. ----------------، شرح اصول کافي، تهران، موسسه مطالعات وتحقيقات فرهنگي، چاپ اول، 1367ش.
    24. طباطبائي، محمد حسين، الميزان، قم، اسماعيليان، چ2، 1393ق.
    25. طبرسي، ابي منصور، احتجاج، قم، اسوه، چ2.
    26. قيصري، داود بن محمد، شرح القيصري علي فصوص الحکم، قم، بيدار، 1363 ش.
    27. کليني، محمدبن يعقوب، كافي، دفتر نشرفرهنگ اهل‌بيت عليهم السلام ترجمه وشرح رسولي محلاتي، بي‌جا، بي‌تا.
    28. گوهرين، صادق، شرح اصطلاحات تصوف، تهران، زوار، تهران، 1376 ش.
    29. مطهري، مرتضي، انسان کامل، تهران، صدرا، چ9، 1386ش.
    30. ----------------، مجموعه آثار، قم، صدرا، چ11، 1387ش.
    31. يثربي، يحيي، فلسفه امامت، قم، وثوق، 1387ش.

    تاريخ دريافت: 8/6/1388
    تاريخ تأييد: 10/8/1388

    [1]. >يوم ندعو کل اناس بامامهم<؛ روزي که هر انساني را به امامش مي‌خوانيم.




    [مجله شماره 30 : - مقالات]

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    انسان كامل و اثبات امامت (1)
    رحيم لطيفى

    http://www.entizar.ir/page.php?page=showarticles&id=184

    اشاره‌
    نوشتار پيش‌رو بر آن‌ است‌ تا با بهره‌گيري‌ از پشتوانه‌هاي‌ لزوم‌ وجودِ انسانِ كامل، وجود مستمر امام‌ در جهان‌ هستي‌ را اثبات‌ كند.
    قرآن‌ مجيد و روايات، امام‌ را شخصيت‌ جامع‌ ويژگي‌هاي‌ آسماني‌ و زميني‌ معرفي‌ مي‌كند. بحث‌ انسان‌ كامل‌ بيش‌تر در عرفان‌ نظري‌ مطرح‌ است؛ تا آن‌ جا كه‌ موضوع‌ آن‌ در دو كلمهِ‌ توحيد خداي‌ يگانه‌ و موحّد (انسان‌ كامل) خلاصه‌ شده‌ است.
    آگاهي‌ از دلايل، ويژگي‌ها، وظايف‌ و جايگاه‌ انسان‌ كامل‌ در گرو شناخت‌ توحيد عرفاني‌ (چينش‌ نظام‌ هستي) است.
    نوشتار حاضر در دو بخش‌ سامان‌ مي‌يابد:
    بخش‌ نخست‌ شامل‌ مباحث: پيشينهِ‌ انسان‌ كامل‌ در مكاتب‌ فكري، ريشهِ‌ اصطلاح‌ انسان‌ كامل‌ و جايگاه‌ او در نظام‌ هستي، طرح‌ و تحليل‌ برهان‌ عرفاني‌ مدعي‌ وجود انسان‌ كامل، تحكيم‌ برهان‌ از راه‌ پاسخ‌ به‌ پرسش‌هاي‌ احتمالي‌ و اين‌ اصل‌ كه‌ در هر زمان‌ تنها يك‌ نفر انسان‌ كامل‌ پا در ركاب‌ است.
    بخش‌ دوم‌ شامل‌ مباحث: دلايل‌ ديگر بر لزوم‌ انسان‌ كامل، تطبيقِ انسان‌ كامل‌ بر امام‌ از راه‌ كاوش‌ و بررسيِ جايگاه، اوصاف‌ و وظايف‌ امام، در آيات‌ و روايات‌ (فرهنگ‌ ديني) و بيان‌ و بررسيِ جايگاه، اوصاف‌ و وظايف‌ انسان‌ كامل‌ در متون‌ و نوشته‌هاي‌ عرفانِ اصيل، حكمت‌ متعاليه‌ و فرهنگ‌ ادبي، خاطرنشان‌ كردنِ موارد اشتراك‌ و افتراق‌ اين‌ دو ديدگاه، ارزيابي‌ و بيان‌ كاستي‌هاي‌ انسانِ كامل‌ در برخي‌ از قرائت‌هاي‌ عرفاني‌ و ادبي، ديدگاه‌ برخي‌ فرزانگان‌ مبني‌ بر صحت‌ تطبيقِ انسان‌ كامل‌ بر وجود شريف‌ امام(ع)، حضرت‌ حجت(ع) همان‌ انسانِ كاملِ مورد نظر مكاتب‌ فكري، و بررسي انسان‌
    كامل‌ در كلام‌ و عرفان‌ غرب.
    نوشتار پيش‌رو در پي‌ اثبات‌ مستمر وجود امام‌ معصوم(ع) در گسترهِ‌ عالم‌ هستي‌ است:
    آن‌ها كه‌ داراي‌ شئونات‌ گوناگون‌ مانند، رهبري‌ سياسي‌ و اجتماعي، مرجعيت‌ ديني‌ ولايت‌ تكويني‌ و تشريعي‌ و در يك‌ كلمه‌ خليفه`‌اللّه1، روح‌ اللّه2 و عبداللّه3 هستند.
    آن‌ها كه‌ به‌ خاطر شايستگي‌هاي‌ ذاتي‌ و اكتسابي‌)جعلنا منهم‌ ائمه` يهدون‌ بامرنا لما صبروا(4، به‌ فرمان‌ الهي‌ انتخاب‌ شده‌اند. (وجعلناهم‌ ائمه` يهدون‌ بامرنا)5، (واجعلنا للمتقين‌ اماماً)6
    سرآمد تمامي‌ شئونات‌ مقام‌ امامت، ولايتي‌ است‌ كه‌ به‌ اذن‌ خداوند بر عالم‌ و آدم‌ دارند، و با نور آن‌ به‌ ارشاد، هدايت‌ و دست‌گيري‌ انسان‌ها در ظاهر و باطن‌ مي‌پردازند.
    پيروان‌ مكتب‌ اهل‌ بيت(ع) با تكيه‌ بر رواياتي‌ كه‌ تشيع‌ و تسنن‌ آن‌ را پذيرفته‌اند، بر اين‌ باورند كه، منصب‌ امامت‌ الهي‌ فراتر از حكومت‌ دنيايي‌ است. امام‌ موجودي‌ است‌ كه‌ <من‌ مات‌ و لم‌ يعرف‌ امام‌ زمانه‌ مات‌ ميته` الجاهليه`7>. موجودي‌ كه‌ در كنار كتاب‌ اللّه، هم‌ چنان‌ پاينده‌ و نجات‌ دهنده‌ از گمراهي‌هاست.8
    چنين‌ مقامي‌ شايستهِ‌ هر كسي‌ نيست، تا با انتخاب‌ و گزينش‌ صاحب‌ اين‌ مقام‌ به‌ وسيلهِ‌ آرا يا اعمال‌ نفوذ نوبت‌ به‌ برخي‌ ديگر برسد؛ هر چند واقعي‌ترين‌ نمايش‌ مردمي‌ پس‌ از رحلت‌ پيامبر اكرم(ص) تنها پيرامون‌ خانهِ‌ علي(ع) و فرزندش‌ امام‌ حسن‌ مجتبي(ع) برگزار شد و يك‌بار ديگر انتخاب‌ توده‌ها هم‌ سو با انتخاب‌ وحي‌ گرديد.
    به‌ حكم‌ اني‌ جاعل‌ في‌ الارض‌ خليفه 9 امام‌ و خليفهِ‌ الهي‌ بايد همواره‌ باشد، اين‌ سنت‌ در طول‌ تاريخ‌ جاري‌ بوده؛ از اين‌ رو حضرت‌ ابراهيم(ع) هنگامي‌ كه‌ به‌ اين‌ مقام‌ مي‌رسد، خواستار پايداري‌ آن‌ در نسل‌ خود مي‌شود، ولي‌ پاسخ‌ مي‌شنود كه‌ اين‌ سنت‌ تنها در غيرظالمين‌ پايدار است.10 اين‌ موضوع‌ يك‌ بار ديگر پايداري‌ وجود امام‌ الهي‌ را در گسترهِ‌ تاريخ‌ انساني‌ گوشزد مي‌كند: )وجعلها كلمه` باقيه` في‌ عقبه(11 تا به‌ پيامبر اكرم(ص) و ذريّهِ‌ پاك‌ او مي‌رسد.
    چكيدهِ‌ آن‌ چه‌ گفته‌ شد در سخن‌ غزالي‌ به‌ ظهور رسيده:
    والعجب‌ من‌ حق‌ واحد، كيف‌ ينقسم‌ ضربين، والخلافه` ليست‌ بجسم‌ ينقسم‌ ولا بعرض‌ يتفرق‌ ولا بجوهر يُحدّ فكيف‌ توهب‌ او تباع؟!12

    برهان‌ انسان‌ كامل‌ و اثبات‌ امامت‌
    برهان‌ انسان‌ كامل‌ با توجه‌ به‌ ويژگي‌هاي‌ وجودي‌ و باطني، به‌ اثبات‌ ولايت‌ و امامت‌ مي‌پردازد.
    انسان‌ كامل‌ كه‌ در فرهنگ‌ تصوف‌ اصيل‌ و عرفان‌ اسلامي‌ مطرح‌ است، وجودي‌ با خصوصيات‌ و مقامات‌ ويژه‌اي‌ است‌ كه‌ تنها در فرهنگ‌ ديني‌ اهل‌ بيت‌ در قالب‌ نبيّ، وليّ و امام‌ مصداق‌ پيدا مي‌كند و آن‌ جا نقطهِ‌ تلاقي‌ اين‌ دو انديشه‌ است.
    شيعهِ‌ اهل‌ بيت(ع) براي‌ امام‌ وظايف، مقامات‌ و مراتب‌ وجودي‌ را مي‌شناسد كه‌ هرگز تعطيل‌ بردار و قابل‌ واگذاري‌ نيست. آن‌ها مانند خورشيد پشت‌ ابر هستند كه‌ يك‌ پردهِ‌ ابر نمي‌تواند آن‌ها را از نور افشاني‌ باز دارد.
    باور به‌ وجود هميشگي‌ چنين‌ انسان‌ و امامي‌ وجه‌ مشترك‌ ميان‌ تشيع‌ و تصوف‌ است. البته‌ نبايد اين‌ تعبير را با حرف‌هاي‌ مستشرقين‌ در اين‌ زمينه‌ سنجيد و با آن‌ها يكي‌ دانست؛ هر چند كه‌ آن‌ها نيز مسئله‌ را به‌ همين‌ شكل‌ مي‌آرايند.
    اين‌ مساله‌ يكي‌ از باورهايي‌ است‌ كه‌ در ميان‌ عرفا شديداً مطرح‌ است‌ و در تشيع‌ نيز از صدر اسلام‌ مطرح‌ بوده‌ براي‌ مثال، هانري‌كربن‌ حدود ده‌ سال‌ پيش‌ در مصاحبه‌اي‌ كه‌ با علامه‌ طباطبايي‌ داشت، يكي‌ از پرسش‌هايش‌ اين‌ بود كه‌ اين‌ مسئله‌ را شيعه‌ از متصوفه‌ گرفته‌ است‌ يا متصوفه‌ از شيعه؟ (در واقع‌ مي‌خواست‌ بگويد از اين‌ دو، يكي‌ از ديگري‌ گرفته.) علامه‌ طباطبايي‌ فرمود متصوفه‌ از شيعه‌ گرفته؛ براي‌ اين‌ كه‌ مسئله‌ از زماني‌ مطرح‌ است‌ كه‌ هنوز تصوف‌ صورتي‌ به‌ خود نگرفته‌ بود.13
    تورآندره14 بر اين‌ گمان‌ است‌ كه‌ تكامل‌ فكر انسان‌ كامل‌ در اسلام، به‌ گونه‌اي‌ با نظريهِ‌ امامت‌ در شيعه‌ مربوط‌ است.15
    سيد حيدر آملي‌ تلاش‌ فراواني‌ كرده‌ تا انديشهِ‌ عرفان‌ و تشيع‌ را به‌ هم‌ نزديك‌ كند و در اين‌ زمينه‌ مي‌فرمايد:
    سرچشمهِ‌ هر دو (تشيع‌ و عرفان) يكي‌ است؛ يعني‌ علي(ع) و اولاد بزرگوارش‌ ؛ يكي‌ (تشيع) شريعت‌ و ظاهر است‌ و ديگري‌ (عرفان) حقيقت‌ و باطن‌ است.16
    نوشتار ما، دربارهِ‌ عرفان‌ و تصوف، بر پايهِ‌ معناي‌ اصيل‌ و اسلامي‌ آن‌ و معناي‌ مورد تأييد دانشمندان‌ كلام‌ اسلامي‌ مي‌باشد؛ نه‌ عرفان‌ و تصوف‌ افراطي‌ و انحرافي‌ كه‌ در آن‌ عبارات‌ و واژگان‌ مخالف‌ با آموزه‌هاي‌ ديني‌ و باورهاي‌ مسلم‌ شرعي‌ ديده‌ مي‌شود. مانند اين‌ ادعا كه‌ خداوند در جسم‌ صوفي‌ حلول‌ مي‌كند و...
    اوصاف‌ و مقاماتي‌ را كه، براي‌ وجود امام‌ و انسان‌ كامل‌ به‌ دنبال‌ آن‌ هستيم‌ تنها در چار چوب‌ سخنان‌ خود معصومين(ع) مي‌جوييم؛ نه‌ اوصافي‌ كه‌ صوفيّهِ‌ افراطي‌ و يا انديشهِ‌ باطنيه‌ و اسماعيليه17 به دنبال‌ آن‌ هستند.
    براي‌ نمونه‌ يكي‌ از انديشمندان‌ در توصيف‌ انسان‌ كامل‌ تا آن جا پيش‌ مي‌رود كه‌ مي‌گويد:
    <تميز و تشخيص‌ او از خدا دشوار است>.18 و يا مانند اين‌ اشعار:
    در دشت‌ جنون‌ من، جبريل‌ زبون‌ صيدي‌
    يزدان‌ به‌ كمند آور، اي‌ همت‌ مردانه19
    در جاي‌ ديگر انسان‌ كامل‌ را مايهِ‌ دردسر و خون‌ دل‌ براي‌ خدا معرفي‌ مي‌كند.
    چنان‌ موزون‌ شود اين‌ پيش‌ پا افتاده‌ مضموني‌
    ‌كه‌ يزدان‌ را دل‌ از تأ‌ثير او پر خون‌ شود روزي.20

    ريشه‌هاي‌ انديشهِ‌ انسان‌ كامل‌
    آثار و منابع‌ موجود نشان‌ دهندهِ‌ آن‌ است‌ كه‌ باور به‌ وجود انسان‌ كامل‌ در پهنهِ‌ هستي، مهمان‌ خوان‌ بسياري‌ از مكاتب‌ فكري‌ و انديشه‌هاي‌ انساني‌ بوده‌ است. اديان، مذاهب‌ و مكاتب‌ بر پايهِ‌ برداشت‌ و شناختي‌ كه‌ از حقيقت‌ انسان‌ دارند، هر يك‌ به‌ گونهِ‌ لزوم‌ و يا رسيدن‌ به‌ مقام‌ عالي‌ انساني‌ كه‌ همان‌ انسان‌ كامل‌ باشد را پذيرفته‌اند و براي‌ آن‌ ويژگي‌ها، القاب‌ و وظايفي‌ را بيان‌ كرده‌اند.21
    در هند باستان‌آيين‌هاي‌ بودا، يوگا، بهاكتي‌و....از انسان‌كامل‌به‌ نام‌هاي‌ <ارهات> و <انسان‌ آزاده> ياد كرده‌اند.22
    اگر فلسفه‌ يونان‌ بيش تر به‌ شناسايي‌ هستي‌ و عالم‌ وجود پرداخته، در عوض‌ فرهنگ‌ هندي‌ سوداي‌ رستگاري‌ و نجات‌ انسان‌ با توجه‌ به‌ درون‌ آدمي‌ را در سر دارد.
    ارهات؛ يعني‌ مرد ارزنده‌ يا مرد تمام‌ كه‌ نه‌ به‌ چيزي‌ دلبستگي‌ دارد و نه‌ از آن‌ بيزار است.23
    در انديشه‌هاي‌ چيني‌ مانند: تائوئيزم‌ و كنفوسيوس‌ نيز از <تائو> و انسان‌ آزاده‌(Kiun Tsen) سخن‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ كم‌ و بيش‌ انديشهِ‌ انسان‌ كامل‌ را فرا ياد مي‌آورد.24
    انسان‌ كامل‌ كنفوسيوس‌ همانندي‌ بسياري‌ با انسان‌ كامل‌ در باور تصوف‌ و عقايد اسلامي‌ دارد.
    در آيين‌ كنفوسيون‌ بالاترين‌ مقام‌ انساني‌ را <انسان‌ قديس‌ و پاك> داراست. چنين‌ انساني‌ از آغاز زاده‌ شده، داراي‌ ويژگي‌هاي‌ نيك‌ بوده‌ و دست‌ غيبي‌ او را به‌ كمالات‌ والاي‌ انساني‌ آراسته‌ است. او تك‌ بعدي‌ و خود خواه‌ نيست‌ كه‌ تنها به‌ خود بپردازد، بلكه‌ تلاش‌ او براي‌ نجات‌ ديگران‌ نيز مي‌باشد.25
    در يونان، سرزمين‌ انديشه‌ و سخن، نيز متفكران‌ به‌ انسان‌ كامل‌ پرداخته‌اند؛ افلاطون‌ ويژگي‌هاي‌ انسان‌ كامل‌ را در فيلسوف‌ مي‌بيند. فلاسفه‌ كساني‌ هستند كه‌ وجود ابدي‌ و لايتغير را درك‌ مي‌نمايند... و در پايان‌ به‌ ياري‌ همان‌ جزء نفس‌ به‌ قرب‌ و وصال‌ وجود حقيقي‌ نايل‌ گشته‌ و خرد و راستي‌ را توليد مي‌كنند.26
    ارسطو <انسان‌ بزرگوار> يا <انسان‌ بزرگمنش> را برمي‌گزيند و در توصيف‌ او چنين‌ مي‌گويد:
    رفتارش‌ متوجه‌ افتخار است؛ چون‌ افتخار با بزرگ‌ منشي‌ وابسته‌ است، او همواره‌ آمادهِ‌ نيكي‌ كردن‌ به‌ ديگران‌ است‌ و در ضروريات‌ زندگي‌ و در موارد بي‌اهميت‌ زبان‌ به‌ شكوه‌ نمي‌گشايد و... .27
    زردشت‌ نيز از انسان‌ آرماني‌اش‌ سخن‌ گفته‌ و او را داراي‌ اوصاف‌ آسماني‌ و برتر مي‌داند:
    <پروردگارا! مرد نيك‌ انديش‌ و پارسايي‌ كه‌ روانش‌ با راستي‌ همگام‌ است، تنها به‌ تو مي‌انديشد و كردار نيك‌ خود را به‌ تو نياز مي‌كند>.
    هم‌چنين‌ در آيين‌ زردشت‌ از نجات‌ دهنده‌اي‌ كه‌ او را <سوشيانت> نام‌ نهاده‌اند، سخن‌ به‌ ميان‌ آمده‌ است:
    اي‌ مزدا كجا سپيده‌ دم‌ به‌ در آيد و جنس‌ بشر به‌ سوي‌ راستي‌ روي‌ كند، كي‌ نجات‌ دهنده‌ (سوشيانت) بزرگ‌ با گفتار پر از حكمت‌ خويش‌ به‌ مراد رسد.28
    <انسان‌ كامل> در انديشهِ‌ كلام‌ و فلسفه‌ و عرفان‌ غرب‌ نيز بسيار مورد توجه‌ است.29
    كه‌ اين‌ جا مجال‌ طرح‌ و بررسي‌ آن‌ نيست‌ كه‌ اگر شدني‌ بود، در پايان‌ نوشتار به‌ صورت‌ ضميمه‌ خواهد آمد.
    تعريف‌ و پيشينهِ‌ اصطلاح‌ انسان‌ كامل‌
    انسان كامل اصطلاحي است كه در عرفان (عملي و نظري) و تصوف مطرح است.
    اين‌ بحث‌ از ديد انسان‌شناسي‌ و جهان‌شناسي‌ عرفاني‌ و به‌ خاطر نظريهِ‌ امامت‌ و ولايت‌ در انديشهِ‌ اماميه‌ و اسماعيليه‌ اهميت‌ ويژه‌اي‌ دارد.
    از آن‌ جا كه‌ انديشمندان‌ بسياري‌ به‌ بحث‌ انسان‌ كامل‌ پرداخته‌اند و هر كدام‌ فراخور نياز و با برداشت‌ خاص‌ خود، تعريف، توصيف و نشاني‌ از آن‌ به‌ دست‌ داده‌اند؛ لذا آوردن‌ تعريفي‌ فراگير بسي‌ دشوار مي‌نمايد.
    با اين‌ حال‌ در زير تلاش‌ شده‌ است‌ تا يك‌ تصوير عمومي‌ از تعريف‌ انسان‌ كامل، ارائه‌ شود.
    انسان‌كامل‌ انساني‌ است‌ كه‌ اخلاق‌ خدا گونه‌ دارد و علت‌ غايي‌ خلقت، سبب‌ آفرينش‌ و بقاي‌ عالم، مظهر جامع‌ اسماء الهي، واسطهِ‌ ميان‌ خلق‌ و خالق، يگانه‌ خليفهِ‌ خدا در زمين است كه‌ علم‌ او به‌ شريعت، طريقت‌ و حقيقت‌ قطعيت‌ يافته، به‌ ظاهر و باطن‌ راهنماي‌ انسان‌ها است. او را شيخ، پيشوا، هادي، مهدي، امام، خليفه، قطب، صاحب‌ الزمان، جام‌ جهان‌ نما، اكسيراعظم، عبدالله‌ و عندالله‌ نيز ناميده‌اند و هيچ‌ زماني‌ از وجود آن‌ خالي‌ نخواهد بود.
    فرشتگان‌ به‌ خاطر او سجده‌ به‌ آدم‌ كردند و آدميان‌ طفيل‌ اويند.
    او ثمرهِ‌ جهان‌ آفرينش، قطب‌ الاقطاب‌ و....است.30
    اصطلاح‌ انسان‌ كامل‌ در قرآن‌ و روايات‌ ديده‌ نشده، ولي‌ ريشهِ‌ اصلي‌ آن‌ مانند ديگر اصطلاحات‌ عرفاني، قرآن‌ و روايات‌ است؛ و نفخت‌ فيه‌ من‌ روحي31؛ انّا عرضنا الامانه` علي‌ السّموات‌ و الارض‌ و الجبال‌ فابين‌ ان‌ يحملنها و اشفقن‌ منها و حملها الانسان32؛ اني‌ جاعل‌ في‌ الارض‌ خليفه33؛ لاينال‌ عهدي‌ اللظالمين‌ و...34
    اين‌ آيات‌ از انسان‌ نمونه‌ الهي‌ سخن‌ مي‌گويد كه‌ وجودش‌ از عرش‌ تا فرش‌ گسترده‌ شده‌ است‌ و براي‌ او جنبهِ‌ زميني‌ و آسماني، اين‌ جهاني‌ و آن‌ جهاني‌ را ثابت‌ مي‌كند.
    در روايات‌ اصطلاحاتي‌ مانند: <نور محمد(ص)>، <عرض‌ اعمال‌ بر پيامبر و اهل‌ بيت>، كنت‌ نبيّاً و آدم‌ بين‌ الماء و الطين،35 انّ الصوره` الانسانيه‌ هي‌ اكبر حجّه` الله‌ علي‌ خلقه‌ و هي‌ الكتاب‌ الذي‌ كتبه‌ بيده، و هي‌ الهيكل‌ الذي‌ بناه‌ بحكمته‌ و...36 براي‌ انبيا و امامان(ع) ويژگي‌ها و وظايفي‌ را مشخص‌ مي‌كند كه‌ عين‌ آن‌ را اهل‌ معرفت‌ براي‌ انسان‌ كامل‌ ثابت‌ مي‌دانند.37
    آثار موجود گواهي‌ مي‌دهند كه‌ ابونصر فارابي‌ (257-339 ق) نخستين‌ فيلسوفي‌ است كه‌ در جهان‌ اسلام‌ درباره‌ فلسفهِ‌ آفرينش، سعادت‌ آدمي‌ و ويژگي‌هاي‌ انسان‌ كامل‌ بحث‌ كرده‌ است.
    او عنوان‌ انسان‌ كامل‌ را ظاهراً به‌ طور مستقل‌ در كتاب‌ احصاءالعلوم‌ به‌ كار برده‌ است.38
    از رسالهِ‌ قشيريه‌ نيز نقل‌ كردند كه‌ مي‌گويد: بايزيد بسطامي‌ (261 يا 262) از انسان‌ كامل‌ تام‌ ياد مي‌كند و مي‌گويد عارف‌ پس‌ از فناي‌ در ذات‌ الهي‌ به‌ اين‌ مقام‌ مي‌رسد.39
    حسين‌ بن‌ منصور حلاج‌ (244 - 309 ق) نيز از انساني‌ كه‌ مراتب‌ كمال‌ را پيموده‌ و مظهر كامل‌ صفات‌ عالي‌ شده‌ نام‌ برده‌ است.40
    با اين‌ حال‌ شماري‌ از پژوهشگران، محي‌ الدين‌ عربي‌ (638) را طراح‌ اصلي‌ اصطلاح‌ و انديشهِ‌ انسان‌ كامل‌ مي‌دانند.41 او بحث‌ انسان‌ كامل‌ را در انسان‌شناسي‌ و جهان‌شناسي‌ عرفاني‌ اسلامي‌ تثبيت‌ كرده، و تجسم‌ آن‌ را در صور نبيّ و وليّ و نيز خلافت‌ الهي‌ را درباره‌ شخصيت‌ او مطرح‌ كرده‌ است.
    پس‌ از ابن‌ عربي، شاگرد بر جستهِ‌ او صدرالدين‌ قونوي‌ (672)، در كتاب‌هاي‌ خويش‌ مانند مفتاح‌ الغيب‌ به‌ تحليل‌ از انسان‌ كامل‌ پرداخته‌ است. شاگردان‌ وي‌ نيز راه‌ استاد را پيش‌ گرفتند كه‌ كساني‌ مانند سعيدالدين‌ فرغاني‌ (وفات‌ 691 ق) در مقدمهِ‌ مشارق‌ الدراري‌ و مؤ‌يد الدين‌ جندي‌ (690) در شرح‌ فصوص‌ الحكم. عبدالرزاق‌ كاشاني‌ (وفات‌ 736 ق) محمد داود قيصري‌ (751) و صائن‌ الدين‌ ابن‌ تركه‌ (770- 835 ق) تا سيد حيدر آملي‌ (وفات‌ 783 ق) و... همه‌ از نام‌ آوران‌ وادي‌ معرفت‌ توحيد و خود نمونهِ‌ يك‌ انسان‌ كامل‌ هستند.
    كتاب‌ الانسان‌ الكامل‌ نوشتهِ‌ عزيزالدين‌ نسفي‌ (پيش‌ از 700 ق) به‌ زبان‌ شيرين‌ فارسي‌ و كتاب‌ الانسان‌ الكامل‌ نوشتهِ‌ عبدالكريم‌ جيلي‌ (805 ق) از اولين‌ تك‌ نگاري‌ها در اين‌ موضوع‌ هستند.


    ادامه دارد ... .
    ویرایش توسط لواء الحسين : ۱۳۹۰/۰۴/۰۱ در ساعت ۱۳:۰۸

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ضرورت‌ وجود مستمر انسان‌ كامل‌ در پهنهِ‌ هستي‌
    مي‌توان‌ انسان‌ كامل‌ را بر عناوين‌ نبيّ، وليّ، وصيّ، امام‌ و حجّت، در اصطلاح‌ متكلمين‌ و بر <اول‌ ما صدر> نزد شيخ‌ اشراق42 و ملاصدرا يا <عقل‌ اول> نزد مشاء، در اصطلاح‌ فلاسفه، و بر <حقيقت‌ نور محمدي‌> و <اول‌ ما خلق> در لسان‌ روايات43 تطبيق‌ كرد؛44 لذا هر كدام‌ براي‌ اثبات‌ وجود مستمر چنين‌ موجودي‌ به‌ اقامهِ‌ برهان‌ و بيان‌ استدلال‌ دست‌ زده‌اند.
    تفاوت‌ تنها در چگونگي‌ استدلال‌ و راه‌ اهل‌ كلام، فلسفه‌ و عرفان‌ در تبيين‌ حقيقت‌ و بيان‌ ضرورت‌ وجود انسان‌ كامل‌ است.
    اهل‌ كلام‌ با استناد به‌ قاعدهِ‌ لطف، وجود انسان‌ كامل‌ را براي‌ راهنمايي‌ و ارشاد جامعهِ‌ بشري‌ ضروري‌ مي‌شمارند.45 فلاسفه‌ در علم‌ النفس‌ با نگاه‌ به‌ مراتب‌ حسي، خيالي، وهمي‌ و هم‌چنين‌ مراتب‌ عقل‌ عملي‌ و نظري‌ و قوهِ‌ قدسيه‌اي‌ كه‌ براي‌ عقل‌ بالمستفاد حاصل‌ مي‌شود، به‌ تبيين‌ حقيقت‌ انسان‌ كامل‌ مي‌پردازند و امكان‌ وجود وي‌ را ثابت‌ مي‌كنند. آنان‌ در مبحث‌ نبوت‌ نيز از راه‌ حكمت‌ واجب، ضرورت‌ آفرينش‌ و فرستادن‌ چنين‌ انساني‌ را ثابت‌ مي‌كنند.46
    وجه‌ مشترك‌ اين‌ دو گروه‌ در نگاه‌ زميني‌ آن‌ها است؛ زيرا بيان‌ و برهان‌ خود را با توجه‌ به‌ نيازها و يا مدارج‌ زميني‌ انسان‌ شكل‌ مي‌دهند، ولي‌ اهل‌ عرفان‌ با نگاه‌ آسماني، ضرورتِ الهيِ وجودِ انسان‌ كامل‌ را ثابت‌ مي‌كنند؛ چنان‌ كه‌ در فلسفه‌ اوج‌ كمال‌ انسان‌ همان‌ عقل‌ مستفاد از عقل‌ فعال‌ است، ولي‌ در عرفان‌ مرتبه‌ عقل‌ فعال‌ از شئون‌ انسان‌ كامل‌ محسوب‌ مي‌شود.47
    در اين‌ برداشت‌ هدف‌ ذاتي‌ و اساسي‌ از خلقت‌ انسان‌ كامل، اصلاح‌ جامعه‌ و اموري‌ كه‌ در دايرهِ‌ تكوين‌ است‌ نمي‌باشد، بلكه، هر چند همه‌ مخلوقات‌ به‌ ويژه‌ جامعه‌ بشري‌ از نعمت‌ وجود او بهره‌مند مي‌شوند. غرض‌ از خلقت‌ او همانا ظهور تام‌ خالق‌ است‌ و اين‌ مطابق‌ با همان‌ تفسير است‌ كه‌ مي‌فرمايد <خلقت‌ الاشياء لاجلك‌ و خلقتك‌ لاجلي>48 و <لايسعني‌ ارضي‌ و لاسمائي‌ بل‌ يسعني‌ قلب‌ عبدي‌ المؤ‌من>49
    اثبات‌ مستمر وجود انسان‌ كامل، كه‌ در فرهنگ‌ عرفاني‌ مطرح‌ است، پشتوانه‌ و دلايل‌ زيادي‌ دارد كه‌ نخست‌ به‌ بيان‌ و بررسي‌ مهم‌ترين‌ و معروف‌ترين‌ آن‌ها پرداخته‌ مي‌شود آن‌گاه‌ بيان‌ كوتاهي‌ از ديگر دلايل‌ و شواهدي‌ كه‌ مي‌توانند مدعا را ثابت‌ كنند آورده‌ مي‌شود.
    قابل ذكر است‌ كه‌ عرفان‌ نظري‌ توجه‌ و اهتمام‌ زيادي‌ نسبت‌ به‌ اثبات‌ و تبيين‌ انسان‌ كامل‌ دارد تا آن جا كه‌ اساس‌ عرفان‌ دو ركن‌ است‌ يكي‌ بيان‌ توحيد و ديگري‌ بيان‌ موّحد (انسان‌ كامل)50.

    ضرورت‌ انسان‌ كامل‌
    يكي‌ از مهم‌ترين‌ راه‌هاي‌ اثبات‌ انسان‌ كامل‌ در عرفان‌ نظري، تبيين‌ و تحليلِ چينش‌ هستي‌ است. محور دستگاه‌ هستي‌شناسي‌ عرفاني، وحدت‌ شخصي‌ جهان‌ هستي‌ است؛ به‌ اين‌ معني‌ كه‌ در همهِ‌ هستي، تنها يك‌ وجود است و غير آن، تجليات‌ آن‌ مي‌باشد.
    منبسط‌ بوديم‌ و يك‌ گوهر همه‌ بي‌ سر و بي‌ پا بديم‌ آن‌ سر همه‌
    يك‌ گهر بوديم‌ هم‌چون‌ آفتاب‌ بي‌گره و صاف هم‌چون آب‌ <مولوي>
    در اين‌ ميان‌ تنها انسان‌ كامل‌ آيينهِ‌ تمام‌ نما و مظهر تمام‌ اسماء و صفات‌ آن‌ وجود يگانه‌ است.
    ناگفته‌ پيدا است‌ كه‌ فهم‌ درست‌ معناي‌ انسان‌ كامل‌ و جايگاه‌ وجودي‌ او در نظام‌ هستي‌ و آوردن‌ دليل‌ علمي‌ آن‌ با شناخت‌ توحيد و شئونات‌ آن‌ گره‌ خورده‌ است. تا آن جا كه‌ پاسخ‌ اين‌ پرسش‌ كه‌ چرا انسان‌ كامل‌ باشد؟ برگشت‌ به‌ اين‌ پرسش‌ دارد كه‌ انتشار و پيدايش‌ كثرات‌ از وجود يگانه‌ چگونه‌ بوده‌ است؟
    از سوي‌ ديگر اثبات‌ پيش‌ فرض‌ها و پاسخ‌ درست‌ به‌ شبهات‌ احتمالي‌ ضرورت‌ طرح‌ مباحث‌ توحيد و چينش‌ هستي‌ را از ديد عرفاني‌ - هر چند بسيار كوتاه‌ - آشكار مي‌سازد؛ از اين‌ رو پيش‌ از آوردن‌ استدلال‌ و ضرورت‌ وجود انسان‌ كامل‌ به‌ گزارش‌ كوتاهي‌ از هستي‌شناسي‌ توحيدي‌ عرفاني‌ بسنده‌ مي‌شود.

    مراتب‌ عرفاني‌ يا چينش‌ نظام‌ هستي‌
    در سراسر هستي‌ تنها يك‌ وجود است، كثرات‌ و تعينات، تجلي‌ اويند و به‌ وجود او موجودند؛ بي‌ اين‌ كه‌ افزايشي‌ بر وجود او باشند. از اين‌ رو اصل‌ وجود تشكيك‌ بردار نيست‌ تنها جلوه‌ها و نمودها هستند كه‌ رابطهِ‌ تشكيكي‌ دارند.51
    اهل‌ معرفت‌ با سير و سلوك‌ و با بهره‌گيري‌ از وحي‌ (قرآن‌ و سنت) و عقل، هفت‌ مقام‌ هستي‌ (وجود حق‌ سبحانه‌ و تجليات‌ او) را به‌ تماشا نشسته‌اند:

    مقام‌ اول: مقام‌ ذات‌
    مراد، اصل‌ همان‌ وجودي‌ است‌ كه‌ همه‌ جايي‌ است، هيچ‌ قيدي‌ ندارد، (قيد <اطلاق>) لذا از اين‌ مقام‌ به‌ مقام‌ بي‌مقامي‌ تعبير مي‌كنند؛ اطلاق‌ مقسمي‌ دارد نه‌ قسمي.52
    به‌ خاطر گستردگي، همهِ‌ اشياء را فرا مي‌گيرد، تمام‌ متقابلات‌ و حتي‌ اموري‌ كه‌ از تناقض‌ برخوردارند زير پوشش‌ او هستند؛ لذا براي‌ او ضّد و ندي‌ (مانند) متصور نيست.53
    در مقام‌ ذات، هيچ‌ اسمي‌ بر اسم‌ ديگر ترجيح‌ و برتري‌ ندارد. منتقم، همان‌ رحمان‌ و مضّل، همان‌ هادي‌ و... نيز هست.54 شناخت‌ تفصيلي‌ اين‌ مقام‌ براي‌ احدي‌ ممكن‌ نيست:<و اما الذات‌ الالهيّه‌ فحار فيهاجميع‌ الانبياء و الاولياء كما قال(ص).<ما عرفناك‌ حق‌ معرفتك.>55 و قال‌ علي(ع)؛ <لايدركه‌ بعد الهمم‌ و لايناله‌ غوص‌ الفتن>.56
    كس‌ ندانست‌ كه‌ منزلگه‌ معشوق‌ كجاست‌ اين‌ قدر هست‌ كه‌ بانگ‌ جرسي‌ مي‌آيد (‌حافظ‌)
    البته‌ اصل‌ وجود و تحقق‌ حق‌ تعالي‌ بسيار واضح‌ است، ولي‌ كنه‌ و حقيقت‌ آن‌ ذات‌ پنهان‌ است.57
    حق‌ سبحانه‌ در مقام‌ ذات، وجود بحت‌ بسيط‌ و بي‌ تعينّي‌ است‌ كه‌ همهِ‌ صفات‌ كمال‌ (وحدت، تشخصّ، وجوب، علم، قدرت‌ و...) زايد بر او نيستند، بلكه‌ به‌ نحو اندماجي‌ (اندراج‌ و استجنان) در او هستند كه‌ در مقام‌ تجلي‌ به‌ صورت‌ افرازي‌ و ابرازي‌ در مي‌آيند كه‌ در موطني، رحمت‌ خود را نشان‌ مي‌دهد و مي‌شود رحمان. در موطن‌ ديگر غضب‌ خود را نشان‌ مي‌دهد و مي‌شود منتقم.
    از اين‌ مقام‌ بيش‌تر موارد با <غيب‌ مطلق>، <هو> <كنز مخفي> <عنقاء مغرب> و... نيز تعبير مي‌كنند.58
    اين، مقام‌ وحدت‌ حقهِ‌ حقيقيه‌ ذاتيه‌ است‌ كه‌ تنها ذات‌ كبريايي‌ را سزا است‌ و كسي‌ را در آن‌ راه‌ نيست؛59 هيچ‌ نبّي‌ مرسلي‌ و وليّ اعظمي‌ و انسان‌ كاملي‌ هم‌ رتبهِ‌ آن‌ نيست.
    بعد از مقام‌ اول‌ (ذات) مقام‌ دوم‌ (تعين‌ اول)، و مقام‌ سوم‌ (تعين‌ ثاني) است‌ كه‌ هر سه‌ مقام‌ ياد شده‌ به‌ عالم‌ صقع‌ ربوبي‌ مربوط‌ مي‌شود. تعين‌ اول‌ و ثاني‌ در توجيه‌ و تعليل‌ پيدايش‌ عالم‌ خلقي‌ كه‌ مقامات‌ بعدي‌ مي‌باشند اهميت‌ فراواني‌ دارند؛ مقام‌ چهارم‌ (عالم‌ عقل) مقام‌ پنجم: عالم‌ مثال، مقام‌ ششم: عالم‌ ماده‌ مربوط‌ به‌ هستي‌ خارج‌ از ذات‌ الهي‌ و (عالم‌ كثرات) مي‌شود، مقام‌ هفتم: نفس‌ رحماني‌ است‌ كه‌ با تمام‌ مقامات‌ گذشته‌ فرق‌ دارد.
    مقام‌ دوم: تعيّن‌ اول60
    در مقام‌ ذات‌ هيچ‌ تعيّني‌ نيست؛ اولين‌ تجلي، علم‌ ذات‌ به‌ ذات‌ است‌ كه‌ تعيّن‌ اول‌ نام‌ دارد؛ علم‌ الذات‌ بالذات‌ من‌ حيث‌ الاحديه` الجمعيه`.
    اين‌ جا پرسشي‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ چه‌ چيزي‌ موجب‌ تعين‌ در مرتبهِ‌ بعد از مقام‌ ذات‌ است؟ عرفا در پاسخ‌ خبر از حلقهِ‌ واسطه‌ بين‌ مقام‌ ذات‌ و تعين‌ اول‌ مي‌دهند و آن‌ وحدت‌ حقيقيهِ‌ اطلاقي‌ است‌ كه‌ در مقام‌ ذات‌ است.
    يعني‌ آن‌ وحدت‌ حقيقيه‌ چون‌ همهِ‌ حقايق‌ را به‌ صورت‌ اندماجي‌ در خود دارد، دو لحاظ‌ نفس‌ الامري‌ مي‌پذيرد: يك‌ بار به‌ اعتبار اندماج‌ها است‌ كه‌ از اين‌ جهت‌ ذات‌ را واحد خوانند و يك‌ بار با عدم‌ لحاظ‌ اندماج‌ها است‌ كه‌ ذات‌ را ا‌حد گويند.61 اين‌ ساحت‌ بي‌رنگي‌ و اطلاق‌ است. در اين‌ لحاظ‌ هيچ‌ وصفي‌ (علم، رحمت‌ و...) بر وصف‌ ديگري‌ غلبه‌ ندارد، هيچ‌ كثرتي‌ وجود ندارد؛ هر چند خاصيت‌ آن‌ كثرات‌ است. به‌ لحاظ‌ اندماج‌ها در همان‌ حقيقت‌ واحد چندين‌ حيثيت‌ موج‌ مي‌زند (علم، عالم، معلوم‌ و...). اين‌ كثرت‌ تنها اعتبار عقل‌ نيست، بلكه‌ نفس‌ الامري‌ است. و واقعاً در خارج‌ صورت‌ پذيرفته‌ و ذهن‌ منفعل‌ از خارج‌ است‌ حقيقتي‌ بوده‌ است.
    پس‌ حق‌ سبحانه‌ در مقام‌ ذات، يكتايي‌ است‌ كه‌ تمام‌ حقايق‌ در او موج‌ مي‌زنند؛ علمٌ كلّه‌ قدره`ٌ كلّه‌ حياه`ٌ كلّه.62
    خلاصه‌ صفت‌ احديّت‌ جانب‌ بطون‌ ذات‌ و صفت‌ و احديّت‌ جانب‌ ظهور ذات‌ مي‌باشد.
    مقام‌ ذات‌ همان‌ طوري‌ كه‌ به‌ جانب‌ احديّت‌ علم‌ دارد، به‌ جانب‌ و احديّت‌ نيز علم‌ دارد. اولي‌ علم‌ ذات‌ به‌ ذات‌ است‌ (تعين‌ اول) و دومي‌ علم‌ ذات‌ به‌ عالم‌ كثرات‌ و شئونات‌ است‌ (تعين‌ ثاني).
    با تجزيه‌ و تحليل‌ بالا، علم‌ ذات‌ به‌ ذات‌ (تعيّن‌ اول) روشن‌ شد و نوبت‌ به‌ پرسش‌ دوم‌ - كه‌ در سرنوشت‌ تبيين‌ انسان‌ كامل‌ اهميت‌ دارد - مي‌رسد، و آن‌ اين‌ كه‌ سرّ پيدايش‌ كثرت‌ از علم‌ حق‌ سبحانه‌ چگونه‌ است؟
    فلسفهِ‌ مشّاء، حكمت‌ متعاليه‌ و اهل‌ معرفت‌ همه، شاه‌ راه‌ رسيدن‌ به‌ كثرات‌ و عوالم‌ بعدي‌ را علم‌ الهي‌ مي‌دانند؛ هر چند در توجيه‌ آن‌ هر كدام‌ راه‌ جدا گانه‌اي‌ برگزيدند: مشائيان‌ پل‌ پيدايش‌ كثرات‌ از ذات‌ حق‌ را همان‌ علم‌ عنايي‌ حق‌ سبحانه‌ به‌ اشيا مي‌دانند كه‌ براي‌ خلق‌ آن‌ها كافي‌ است.
    حكمت‌ متعاليه‌ علم‌ اجمالي‌ عين‌ كشف‌ تفصيلي‌ را پيشنهاد كرده‌اند.63
    اهل‌ معرفت‌ به‌ اين‌ باور دارند كه، از ذات‌ و علم‌ ذات‌ به‌ ذات‌ بي‌واسطه‌ به‌ تعينات‌ خلقي‌ نمي‌توان‌ رسيد؛ چون‌ در ذات‌ نامتناهي‌ حق‌ همهِ‌ نسب‌ و صفات‌ به‌ نحو اند ماج‌ هستند.
    بدون‌ اين‌ كه‌ اسمي‌ بر اسم‌ ديگر غلبه‌ داشته‌ باشد، تا مايهِ‌ پيدايش‌ مسمّاهاي‌ خاص‌ شود.
    در تعيّن‌ اول‌ نيز، مانند ذات‌ حق‌ اسماء و صفات‌ الهي‌ كه‌ موجب‌ پيدايش‌ مي‌شوند، به‌ صورت‌ اندماج‌ است‌ و هيچ‌ اسمي‌ بر اسم‌ ديگر غلبه‌ ندارد؛ به‌ جز اسم‌ احديت‌ كه‌ غلبه‌اش‌ محرز است.64
    خلاصه‌ همهِ‌ تعينات‌ و اشياء از تعين‌ اول‌ ناشي‌ مي‌شوند؛ پس‌ همه‌ به‌ نحو اندماج‌ در او هستند.
    راه‌ رسيدن‌ به‌ كثرات، علم‌ ذات‌ به‌ ذات‌ است‌ ؛ چون‌ لازمه‌اش‌ علم‌ به‌ كثرات‌ است، ولي‌ علم‌ حق‌ به‌ ماسواي‌ خودش‌ همان‌ تعين‌ ثاني‌ مي‌شود، بنابراين‌ مبدا‌ كثرات‌ تعين‌ ثاني‌ خواهد بود.
    اين‌ مقام‌ را <اولين‌ مرتبهِ‌ معلوم> نيز مي‌گويند؛ چون‌ مقام‌ ذات‌ معلومي‌ احدي‌ نبود، ولي‌ اين‌ مقام‌ قابل‌ درك‌ و دريافت‌ است‌ كه‌ تنها پيامبر خاتم‌(ص) و وارثان‌ او به‌ اين‌ مقام‌ مي‌رسند؛ حتي‌ ساير انبياء هم‌ نمي‌توانند به‌ آن‌ برسند.65
    اين‌ مقام‌ كه‌ عالم‌ صقع‌ ربوبي‌ است‌ و هنوز تا عالم‌ خلقي‌ فاصله‌ دارد، انسان‌ كامل‌ صلاحيت‌ راه‌يابي‌ به‌ آن‌ را دارد و بديهي‌ است‌ در مقام‌ سوم‌ (تعين‌ ثاني) نيز انسان‌ كامل‌ حضور خواهد داشت؛ از اين‌ رو مي‌تواند مبدا‌ و منشأ‌ تأ‌ثير در تكوين‌ شود كه‌ معني‌ ولايت‌ الهي‌ است.

    مقام‌ سوم: تعين‌ ثاني‌
    علم‌ ذات‌ به‌ ذات‌ از حيث‌ الوهيت‌ يا تفاصيل، در تعين‌ اول‌ نسبت‌ علمي ‌اندماجي‌ و اجمالي‌ بود كه‌ اين جا تفصيلي‌ است، ولي‌ در هر دو تعين‌ نسبت‌ علمي‌ است‌ و هنوز تعينات‌ خلقي‌ (اشياء خارجي‌ نرسيده).
    تمام‌ آن‌ چه‌ در تعين‌ اول‌ و ثاني‌ مي‌گذرد، در صقع‌ ربوبي‌ است‌ كه‌ اين‌ جا صفات‌ منحاز و جدايند، ولي‌ نه‌ مانند قول‌ به‌ قدماي‌ ثمانيه‌ بلكه‌ امتياز نسبي‌ است.66
    اين‌ جا پرسشي‌ مطرح‌ است‌ كه‌ سرّ پيدايش‌ تعين‌ ثاني‌ چيست؟
    در پاسخ‌ بايد گفت: حلقهِ‌ اتصال‌ اين‌ دو مرحله، كمال‌ ذاتي‌ و كمال‌ اسمايي‌ است.
    كمال‌ ذاتي‌ به‌ كمالي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ پيش‌ از آن‌ كه‌ غيري‌ (شأن، تجلي‌ و طرف‌ اضافه) مطرح‌ باشد، حق‌ تعالي‌ آن‌ كمالات‌ را دارد. مانند حيات، علم‌ و... (صفات‌ عيني‌ واجب).
    اسماء ذاتي‌ عبارت‌ است‌ از كمالاتي‌ كه‌ بعد از شأن‌ و تجلي‌ و غيره‌ مطرح‌ است. مانند رازق‌ خالق‌ و... (صفات‌ فعل) از آن‌ جا كه‌ صفات‌ فرع‌ بر وجودند، سزاوار است‌ حق‌ تعالي‌ اين‌ كمالات‌ را داشته‌ باشد.
    علم‌ به‌ اين‌ كمالات‌ همان‌ تعين‌ ثاني‌ است‌ و اين‌ تفاصيل‌ و تعدد به‌ حسب‌ معلومات‌ است‌ نه‌ به‌ حسب‌ علم.
    اين‌ علم‌ در ذات‌ واجب‌ مرتسم‌ نيست، آن‌ گونه‌ كه‌ مشائيان‌ باور دارند، بلكه‌ ارتسام‌ معلومات‌ در تعين‌ ثاني‌ و در علم‌ حق‌ تعالي‌ است.67
    از آن‌ جا كه‌ در بحث‌ اسماء، امتياز مطرح‌ است‌ و در تعين‌ ثاني‌ هم‌ معلومات‌ متعدد و ممتازند و هر يك‌ صفت‌ خاص‌ خود را دارند، بحث‌ اسماء68 در اين‌ مقام‌ مطرح‌ مي‌شود و هر يك‌ از اسماء در مقام‌هاي‌ بعدي‌ (تعينات‌ خلقي) اقتضاي‌ پيدايشي‌ دارند.
    بعد از شعور ذات‌ حق‌ تعالي‌ به‌ كمالات‌ اسمايي، حركت‌ حبّي‌ و انگيزش‌ و رقيقهِ‌ عشقي‌ براي‌ ايجاد آن‌ كمالات‌ پيدا مي‌شود؛ <كنت‌ كنزاً مخفيّاً فأ‌حببت‌ ان‌ اعرف..>69 پري‌ رو تاب‌ مستوري‌ ندارد، فياض‌ علي‌ الاطلاق‌ است، نمي‌تواند بدون‌ افاضه‌ باشد، اما از آن‌ جا كه‌ هنوز چيزي‌ به‌ وجود نيامده‌ تا در مقابل‌ قبول‌ فيض‌ قابل‌ باشد، اين‌ جاست‌ كه‌ رحمت‌ حق‌ پيشي‌ گرفته‌ و رحمت‌ واسعهِ‌ او ايجاد قابل‌ مي‌كند و اين‌ همان، <كن‌ فيكون> است‌ كه‌ با آن‌ تعين‌ ثاني‌ موجود مي‌شود.
    اگر به‌ تعين‌ اول‌ عنوان‌ احديّت‌ داده‌ شود، تعين‌ ثاني‌ عنوان‌ واحديّت‌ خواهد يافت. احديّت‌ لازمهِ‌ يكتايي‌ و اندماجي‌ است‌ و واحديّت‌ لازمهِ‌ تفصيلي‌ آن‌ است؛ از اين‌ رو عناوين‌ مبدئيت‌ وجوب، وحدت‌ و... در تعين‌ ثاني‌ مطرح‌ مي‌شوند و راه‌ صدور تعينات‌ خلقي‌ را هموار مي‌كنند در تعين‌ ثاني‌ دو جهت‌ وجود دارد يكي‌ جهت‌ اسمايي‌ كه‌ جهت‌ وجوبي‌ است؛ چون‌ همان‌ وجوب‌ به‌ تعين‌ و تجلي‌ در آمده‌ است‌ و اين‌ جهت‌ به‌ جانب‌ حق‌ مي‌كشاند.
    و ديگري‌ جهت‌ اعياني‌ كه‌ جهت‌ كثرات‌ ماهوي‌ و امكاني‌ است‌ و به‌ جانب‌ خلق‌ مي‌كشاند. در تعين‌ ثاني‌ جهت‌ خلقي‌ و حقي‌ به‌ هم‌ گره‌ خورده‌ و با اين‌ تحليل‌ چگونگي‌ پيدايش‌ ممكن‌ از واجب‌ به‌ دست‌ مي‌آيد.70
    به‌ آن‌ بخش‌ از ماهيات‌ و كثرات‌ كه‌ در تعين‌ ثاني، معلوم‌ حق‌ قرار مي‌گيرند، اعيان‌ ثابته‌ مي‌گويند.
    اعيان‌ ثابته‌ در موطن‌ تعين‌ ثاني‌ وجود علمي‌ دارند؛ نه‌ اين‌ كه‌ در خارج‌ از صقع‌ ربوبي‌ موجود باشند.71

    ادامه دارد ... .
    ویرایش توسط لواء الحسين : ۱۳۹۰/۰۴/۰۱ در ساعت ۱۲:۴۷

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مقام‌ چهارم: عالم‌ عقل‌ (ارواح)
    سه‌ مقام‌ پيشين‌ داخل‌ عالم‌ صقع‌ ربوبي‌ بود. اين‌ مقام‌ نخستين‌ مرحله‌ تعين‌ خلقي‌ است.
    اولين‌ وجود در اين‌ جهان‌ خارجي‌ عالم‌ عقل‌ است‌ (عقول‌ و مفارقات)
    عالم‌ عقل‌ شامل‌ جبروت‌ (كروبيان‌ مانند فرشتگان‌ كه‌ جسماني‌ نيستند) و ملكوت‌ (روحانيان‌ يا نفوس‌ ناطقه‌ كه‌ جسم‌ دارند) مي‌شود.72
    از مقام‌ چهارم‌ تا مقام‌ هفتم‌ همه‌ عالم‌ كوني‌ محسوب‌ مي‌شود؛ يعني‌ ما سوي‌ الله.
    به‌ عبارتي‌ عالم‌ در مقام‌ حق‌ سبحانه‌ ملاحظه‌ مي‌شود، ولي‌ تعين‌ اول‌ و ثاني‌ ما سوي‌ الله‌ نيست.
    غير از حق‌ سبحانه‌ (مقام‌ ذات) همه‌ تجلي‌ اويند و مجالي‌ كه‌ حق‌ سبحانه‌ در آن‌ها تجلي‌ كرده‌ حضرت‌ اطلاق‌ مي‌شود. به‌ تعين‌ اول‌ و ثاني‌ حضرت‌ اول، به‌ عالم‌ عقل‌ حضرت‌ دوم‌ به‌ عالم‌ مثال‌ حضرت‌ سوم، به‌ عالم‌ ماده‌ حضرت‌ چهارم، و به‌ انسان‌ كامل‌ حضرت‌ پنجم‌ اطلاق‌ مي‌شود.
    انسان‌ از آن‌ جهت‌ حضرت‌ مستقل‌ است‌ كه‌ كون‌ جامع‌ است؛73 يعني‌ جامع‌ همهِ‌ تعينات‌ عالم‌ ماده، مثال، عقل‌ تا تعين‌ ثاني‌ و حتي‌ تعين‌ اول‌ است.74

    مقام‌ پنجم: عالم‌ مثال‌
    عالم‌ عقل، تجرد عقلاني‌ دارد و چندان‌ ارتباطي‌ با عالم‌ ماده‌ ندارد؛ از اين‌ رو ميان‌ آن‌ دو، عالم‌ مثال‌ قرار گرفته‌ كه‌ برزخ‌ است‌ ميان‌ آن‌ دو. عالم‌ مثال‌ وجودش‌ به‌ تجرد برزخي‌ پايدار است؛ يعني‌ نه‌ كاملاً مادي‌ (عنصري) و نه‌ كاملاً عقلاني‌ است.
    برزخ‌ و عالم‌ مثال‌ دو گونه‌ است: يكي‌ برزخ‌ نزولي‌ كه‌ پيش‌تر آمد و از آن‌ به‌ غيب‌ امكاني‌ (امكان‌ اين‌ كه‌ حقايق‌ به‌ عالم‌ دنيا بيايند) تعبير مي‌كنند و ديگر برزخ‌ صعودي‌ است‌ كه‌ به‌ غيب‌ محالي‌ (محال‌ است‌ انسان‌ از برزخ‌ بعد از مرگ‌ دنيايي‌ به‌ دنيا برگردد) تعبير مي‌كنند.75

    مقام‌ ششم: عالم‌ ماده‌
    عالم‌ ماده‌ عبارت‌ است‌ از: عناصر، معدنيات، گياهان، جانوران‌ و انسان‌ كه‌ به‌ تعبيري‌ انسان‌ ميوهِ‌ آخر عالم‌ ماده‌ است.76
    در عرفان، كون‌ ؛ يعني‌ ما سوي‌ الله‌ و به‌ عبارتي‌ عالم‌ از آن‌ جهت‌ كه‌ در مقابل‌ حق‌ سبحانه‌ قرار مي‌گيرد و به‌ گفتن‌ كن‌ از زبان‌ حق‌ سبحانه‌ كائن‌ و موجود گرديده‌ است، كون‌ ناميده‌ مي‌شود.77
    از ميان‌ شش‌ مقامي‌ كه‌ ذكر شد مقام‌ ذات، تعين‌ اول‌ و تعين‌ ثاني‌ ما سوي‌ الله‌ نيستند؛ پس‌ از عالم‌ كون‌ نيستند، ولي‌ سه‌ مقام‌ بعدي‌ جزء تعينات‌ خلقي‌ هستند.
    در اين‌ ميان‌ انسان‌ كامل‌ كون‌ جامع‌ است‌ ؛ به‌ اين‌ معني‌ كه‌ انسان، جامع‌ همهِ‌ تعينات‌ عالم‌ ماده، مثال، عقل‌ تا تعين‌ ثاني‌ و حتي‌ تعين‌ اول‌ مي‌باشد.78
    چون‌ آدم‌ را فرستاديم‌ بيرون‌ جمال‌ خويش‌ در صحرا نهاديم79
    در پايان‌ مراتب‌ هستي‌شناسي‌ عرفاني‌ پرسشي‌ ديگر جاي‌ طرح‌ و بررسي‌ دارد كه‌ در حقيقت‌ چگونگي‌ و چرايي‌ پيدايش‌ انسان‌ را نيز پاسخ‌ مي‌گويد. آن‌ پرسش‌ اين‌ است: عالم‌ كون‌ و تعينات‌ خلقي‌ چگونه‌ و چرا از تعين‌ ثاني‌ به‌ وجود آمدند؟
    پاسخ‌ اجمالي‌ اين‌ پرسش‌ از لابلاي‌ سخنان‌ پيشين‌ قابل‌ دستيابي‌ است، ولي‌ براي‌ توضيح‌ بيش‌تر نكاتي‌ بيان‌ مي‌شود.
    اسم‌ عرفاني‌ (ذات‌ به‌ اضافهِ‌ صفت‌ خاصي)80 كه‌ موجب‌ ايجاد و مبدئيت‌ است، در تعين‌ ثاني‌ به‌ صورت‌ گسترده‌ موج‌ مي‌زند و تمام‌ تعينات‌ خلقي‌ از اسماء سرچشمه‌ مي‌گيرد. اين‌ جاست‌ كه‌ اسم‌ خالق، رازق، رحيم‌ و... دست‌ به‌ آفرينش، روزي‌ رساني‌ و رحمت‌ مي‌زنند. هر يك‌ از مخلوقات‌ نامتناهي‌ حق، مظهر اسم‌ يا اسمايي‌ است، در واقع‌ اسم‌ جامع‌ است‌ كه‌ مفصل‌ و باز شده‌ و به‌ شكل‌ عالم‌ در آمده.81
    همان‌ گونه‌ كه‌ اشاره‌ شد، رحمت‌ سابقهِ‌ خداوند اعيان‌ ثابته‌ را آفريد كه‌ اين‌ اعيان‌ با زبان‌ استعداد از اسماء و ذات، در خواست‌ وجود مي‌كنند. براي‌ نمونه‌ عين‌ ثابت‌ انسان‌ اقتضاي‌ وجود خارجي، اراده‌ و عقل‌ را دارد و آن‌ها را مي‌خواهد.
    اين‌ خواهش‌ها و اقتضائات، ذاتي‌ اعيان‌ ثابته‌اند ؛ چون‌ اعيان‌ ثابته‌ غير مجعول‌ و در حقيقت‌ همان‌ علم‌ تفصيلي‌ خداوند بودند، پس‌ نياز به‌ جعل‌ زايد بر ذات‌ ندارند.82
    حق‌ سبحانه‌ كه‌ داراي‌ كمال‌ اكمل‌ و فياض‌ علي‌ الاطلاق‌ مي‌باشد، كمالات‌ اسمايي‌ را مشخص‌ و علت‌ تحقق‌ آن‌ها را فراهم‌ مي‌كند. كمالات‌ حق‌ لبريز شده‌ و تراوش‌ و تجلي‌ مي‌كند؛83 اين‌ گونه‌ است‌ كه‌ رب‌ بدون‌ مظاهر نمي‌تواند باشد. رحمت‌ سابقهِ‌ حق‌ سبحانه‌ و عشق‌ جبلي‌ او به‌ خود و فياض‌ علي‌ الاطلاق‌ بودنش‌ نمي‌گذارد كه‌ از مقام‌ خود پايين‌ نيايد، پس‌ انسان‌ موجود و ساير استعدادها تفصيل‌ كمالات‌ الهي‌اند.
    حال‌ كه‌ چينش‌ هستي‌ براساس‌ مباني‌ اهل‌ معرفت‌ تا حدودي‌ روشن‌ شد، راه‌ براي‌ طرح‌ برهان‌ انسان‌ كامل‌ هموار است، ولي‌ پيش‌ از آغاز برهان‌ ذكر چند نكته‌ لازم‌ است:

    حقيقت‌ انسان‌ و جايگاه‌ او در هستي‌
    حقيقت‌ انسان‌ همه‌ حقايق‌ را در خود گرد آورده‌ (تعين‌ اول، تعين‌ ثاني، عالم‌ عقل، عالم‌ مثال‌ و عالم‌ ماده) انسان‌ با اين‌ كه‌ از اكوان‌ (ماسوي‌ الله) است، مي‌تواند مقامات‌ گوناگوني‌ را در خود جاي‌ دهد و جامع‌ جهت‌ حقاني‌ و الهي‌ هم‌ باشد.84 تنها حقيقت‌ انسان‌ است‌ كه‌ تا تعين‌ اول‌ پيش‌ مي‌رود؛ سرّ اشرفيت‌ او نيز همين‌ است.85
    گر تو آدم‌ زاده‌اي‌ چون‌ او نشين‌
    جملهِ‌ ذرات‌ را در خود ببين‌
    چيست‌ اندر خم‌ كه‌ اندر نهر نيست‌
    چيست‌ اندر خانه‌ كان‌ در شهر نيست‌
    سرّ خلافت‌ او نيز همين‌ دو سويه‌ بودن‌ اوست؛ يك‌ جهت‌ او ربوبي‌ و جهت‌ ديگرش‌ خلقي‌ است‌ يك‌ پايش‌ در عالم‌ است‌ و پاي‌ ديگرش‌ در صقع‌ ربوبي.
    حقيقت‌ انسان‌ كامل‌ به‌ حقيقت‌ محمديّه(ص) نيز تعبير مي‌شود.86 كه‌ همان‌ مقام‌ مظهريّت‌ اسم‌ جامع‌ الله‌ در تعين‌ ثاني‌ مي‌باشد. در آن‌ جا هر مخلوقي‌ مظهر اسم‌ خاص‌ يا چند اسم‌ جزيي‌ است‌ و اين‌ تنها انسان‌ كامل‌ است‌ كه‌ مظهر اسم‌ جامع‌ و كلّي‌ الله‌ قرار مي‌گيرد.
    اسدالله‌ در وجود آمد در پس‌ پرده‌ هر چه‌ بود آمد
    در اين‌ تجلي‌ چيزي‌ در پس‌ پرده‌ نمانده؛ جز مقام‌ غيب‌ يا ذات‌ كه‌ همان‌ مقام‌ غيب‌الغيوب‌ است.
    چو آدم‌ را فرستاديم‌ بيرون‌ جمال‌ خويش‌ در صحرا نهاديم87

    و چون‌ مظهر جامع‌ الهي‌ است، واسطهِ‌ جميع‌ فيوضات‌ الهيه‌ و مواهب‌ ربوبي‌ به‌ ما سوي‌ است.88


    ادامه دارد ... .
    ویرایش توسط لواء الحسين : ۱۳۹۰/۰۴/۰۱ در ساعت ۱۵:۰۶

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اصل‌ برهان‌ عرفاني‌ بر ضرورت‌ انسان‌ كامل‌
    همهِ‌ عالم‌ مظهر و جلوهِ‌ حق‌ هستند، مظهريت‌ هر شيء‌ محدود به‌ حدود آن‌ است.
    عالم‌ عقل، تنها اسماء تنزيهي‌ حق‌ سبحانه‌ را مي‌تواند جلوه‌ دهد، عالم‌ ماده، اسماء تشبيهي‌ او را و عالم‌ مثال... در اين‌ ميان‌ تنها انسان‌ است‌ (به‌ خاطر حقيقت‌ هستي‌ و جايگاه‌اش) كه‌ مظهر حق‌ است، آن‌ گونه‌ كه‌ حق‌ مي‌خواهد جلوه‌ كند. قيود و حدود هر مظهري‌ مانع‌ از نمايش‌ جامع‌ و كلي‌ اسماء الهي‌اند و خداوند تنها در مظهر انسان‌ كامل‌ مي‌تواند‌ سراسر اسماء خود را مشاهده‌ كند. خدا هر چه‌ را كه‌ در خود دارد، در او مي‌بيند.
    به‌ عبارت‌ ديگر، اصل‌ اسم‌ جامع‌ الله‌ با هويت‌ جمعي‌اش‌ تنها در انسان‌ جاي‌ مي‌گيرد.
    و اين‌ است‌ سرّ ضرورت‌ انسان‌ كامل‌ در عالم‌ هستي.89
    چون‌ مراد و حكم‌ يزدان‌ غفور بود در قدمت‌ تجلي‌ و ظهور
    پس‌ خليفه‌ ساخت‌ صاحب‌ سينه‌اي‌ تابود شاهين‌ را آيينه‌اي‌
    پس‌ صفاي‌ بي‌حدودش‌ داد او و آن‌ كه‌ از ظلمت‌ ضدش‌ بنهاد او (‌مولوي‌)
    استحكام، كار آمدي‌ و ارزيابي‌ اين‌ برهان‌ به‌ طرح‌ و اثبات‌ پيش‌ فرض‌هايي‌ نياز دارد كه‌ برهان‌ ياد شده‌ بر آن‌ها استوار است‌ كه‌ برخي‌ از آن‌ها با پرسش‌ و پاسخ‌ تبيين‌ مي‌گردد.
    1.كدامين‌ راز، نياز و حكمتي‌ حق‌ سبحانه‌ را بر آن‌ داشت‌ تا معجوني‌ مانند انسان‌ كامل‌ بيافريند، سرّ ضرورت‌ اين‌ كار كجاست؟
    در توضيح‌ هستي‌شناسي‌ عرفاني‌ گفته‌ شد: كمالي‌ نيست‌ كه‌ خداوند داراي‌ آن‌ نباشد. كمالات‌ اكمل‌ الهي‌ به‌ غير وابسته‌ نمي‌باشد و در كنار اين‌ كمالاتِ ذاتي‌ حق‌ سبحانه‌ داراي‌ كمال‌ اسمايي‌ نيز است‌ كه‌ همه‌ مقتضاي‌ اكمليت‌ اويند؛ به‌ اين‌ معني‌ كه‌ ذات‌ الهي‌ سرشار از آن‌ كمالات‌ است.
    فيض‌ علي‌ الدوام‌ او اقتضا مي‌كند به‌ هر نياز و استعدادي‌ پاسخ‌ گويد و اين‌ كمالات‌ ريزش‌ و سرريز و متجلي‌ مي‌شوند90 انسان‌ در عالم‌ ثابت‌ كه‌ برگرفته‌ از مقام‌ علمي‌ الهي‌ است‌ تقاضاي‌ استعدادي، براي‌ دريافت‌ چنين‌ وجودي‌ را دارد.
    بانگ‌ مي‌آيد كه‌اي‌ طالب‌ بيا جود محتاج‌ گدايان‌ چون‌ گدا
    جود محتاج‌ است‌ و خواهد طالبي‌ هم‌ چنان‌ كه‌ توبه‌ خواهد تائبي‌
    بدين‌ ترتيب، حركت‌ حبّي ايجابي‌ سراغ‌ آفرينش‌ انسان‌ كامل‌ مي‌رود و با آفرينش‌ او به‌ غايت‌ خود واصل‌ مي‌شود و انسان‌ كاملي‌ كه‌ داراي‌ جميع‌ مظاهر تفصيلي‌ و اجمالي‌ و جميع‌ حقايق‌ سرّي‌ از اسماء ذاتي‌ و اسماء صفاتي‌ و فعلي‌ است‌ پا به‌ عرصهِ‌ وجود مي‌گذارد.
    او توحيد را با بياني‌ كه‌ ناظر به‌ اين‌ سه‌ مرتبه‌ است‌ اظهار مي‌كند و اين‌ است‌ معني‌ ذكر لااله‌ الا الله‌ وحده‌ وحده‌ وحده؛ زيرا عبارت‌ وحده‌ تكرار نيست‌ بلكه‌ به‌ ترتيب‌ ناظر به‌ توحيد ذاتي، صفاتي‌ و افعالي‌ است.91
    به‌ عبارت‌ ديگر اشتياق‌ به‌ ظهور اسماء حق‌ براي‌ خود ذات‌ در تعينات‌ علت‌ غايي‌ ايجاد موجودات‌ شد.92
    سايهِ‌ معشوق‌ اگر افتاد بر عاشق‌ چه‌ شد ما به‌ او محتاج‌ بوديم‌ او به ما مشتاق‌بود
    تا تماشاي‌ وصال‌ خود كند نور خود در ديدهِ‌ بينا نهاد
    بر مثال‌ خويشتن‌ حرفي‌ نوشت‌ نام‌ آن‌ حرف‌ آدم‌ و حوا نهاد93‌(حافظ‌ )
    بيان‌ فلاسفه‌ و حكمت‌ متعاليه‌ نيز در اين‌ زمينه‌ راه‌ گشاي‌ خوبي‌ است:
    حكمت‌ الهي‌ در آفرينش‌ جهان‌ هدفي‌ را دنبال‌ مي‌كند، و آن‌ هدف‌ پرورش‌ و به‌ سامان‌ رساندن‌ انسان‌ بالفعل‌ (انسان‌ كامل) است. پس‌ چنين‌ انساني‌ همواره‌ هست‌ تا عبث‌ در آفرينش‌ لازم‌ نيايد، شيخ‌الرئيس‌ در اين‌ باره‌ بيان‌ زيبايي‌ دارد:
    و غايه` كمال‌ العالم‌ ان‌ يحدث‌ منه‌ انسان‌ و سائر الحيوانات‌ و النبات‌ تحدث‌ اما لاجله‌ و اما لئلا‌ يضيغ‌ مادّه`... و غايه` كمال‌ الانسان‌ ان‌ يحصل‌ لقوته‌ النظرّيه` العقل‌ المستفاد و لقوّته‌ العمليّه` العداله` و ههنا يختم‌ الشرف‌ في‌ عالم‌ المعاد.94
    مي‌توان‌ از يكجا نمودن‌ اين‌ دو بيان‌ (برهان‌ و عرفان) مفهومي‌ يقين‌ بخش‌ به‌ دست‌ آورد: هر موجودي‌ در اين‌ جهان‌ غايتي‌ دارد كه‌ براي‌ وصول‌ رسيدن‌ و به‌ آن‌ حركت‌ مي‌كند. انسان‌ نيز غايتي‌ دارد كه‌ سعادت‌ و كمال‌ نهايي‌ است. انسان‌ كامل‌ به‌ فعليت‌ رسيده، غايت‌ حركت‌ وجودي‌ انسان‌ است. از سويي‌ هدف‌ از ايجاد چنين‌ موجودي‌ رسيدن‌ به‌ آينهِ‌ تمام‌ نماي‌ <انسان‌ كامل> است، پس‌ اقتضاي‌ آن‌ حركت‌ و اين‌ ايجاد وجود انسان‌ كامل‌ مي‌باشد.95
    2.اگر هدف‌ از آفرينش‌ هستي، انسان‌ كامل‌ بوده‌ تا خداوند تمام‌ اسماء و كمالات‌ خود را در آن‌ مشاهده‌ كند، آيا اسماء و كمالات‌ پيش‌ از آفرينش‌ انسان‌ كامل‌ مجهول‌ و مخفي‌ بوده‌ است؟ خدايي‌ كه‌ شاهد و مشهود است‌ و تمام‌ كمالات‌ را در مقام‌ ذات‌ خود مي‌بيند، و خود را با تمام‌ اسماء و كمالات‌ در آينهِ‌ ذات‌ خود مشاهده‌ مي‌كند، ديگر چه‌ نيازي‌ است‌ كه‌ خود را در مظهر مشاهده‌ كند؟
    در پاسخ‌ مي‌توان‌ گفت، جلاء در خود ديدن‌ و استجلاء خود را در غير ديدن‌ است‌. ابن‌ عربي‌ سرّ وجود انسان‌ را استجلاء مي‌داند و مي‌فرمايد: صاحب‌ كمال‌ به‌ كمالات‌ خود علم‌ دارد، ولي‌ در آينه‌ ديدن، لذت‌ ديگري‌ دارد.
    (لفظ‌ آينه‌ براي‌ اين‌ است‌ كه‌ نشان‌ دهد ظهور در غير است) اگر غير به‌ گونه‌اي‌ باشد كه‌ هر آن‌چه‌ در ناظر است‌ نشان‌ دهد، نهايت‌ مقصود حاصل‌ است.96
    توضيح‌ اين‌ كه: مشاهده‌ خود در نفس‌ خود، نظير مشاهدهِ‌ خود در مظهري‌ كه‌ ممتاز از ظاهر است، نيست. وقتي‌ كه‌ مظهر در خارج‌ و حسّ، از ظاهر ممتاز باشد و احكام‌ مختص‌ به‌ خود را داشته‌ باشد، صورتي‌ كه‌ از خود در آن‌ مشاهده‌ مي‌كند، صورتي‌ است‌ كه‌ مظهر، آن‌ را با خصوصيات‌ خود اظهار نموده‌ است.
    براي‌ مثال، وقتي‌ انسان‌ خود را در آينهِ‌ مشاهده‌ مي‌كند، آينه‌ صورتي‌ را نشان‌ مي‌دهد كه‌ در آينه‌هاي‌ ديگر پيدا نمي‌شود.
    مثلاً آينهِ‌ مستطيل‌ شكل‌ تصوير مستطيلي‌ نشان‌ مي‌دهد.97
    اگر چه‌ آينهِ‌ روي‌ جان‌ فزاي‌ تواند همهِ‌ عقول‌ و نفوس‌ و عناصر و افلاك‌
    ولي‌ كسي‌ ننمايد تو را چنان‌ كه‌ تويي‌ به‌ جز من‌ مسكين‌ بي‌ دل‌ غم‌ ناك‌
    ظهور تو به‌ من‌ است‌ و وجود من‌ از تو فلست‌ تظهر لو لاي‌ لم‌ اك‌ لولاك‌
    نتيجه: گر چه‌ ذات‌ واجب‌ در دو چهرهِ‌ بطون‌ و ظهور، وحدت‌ حقيقي‌ خود را با همهِ‌ اسماء و صفات‌ و لوازم‌ آن‌ها مشاهده‌ مي‌كند، ولي‌ اين‌ دريافت‌ها امر زايد بر ذات‌ نيست‌ و لذا در آن‌ جا مشاهده‌ به‌ گونه‌اي‌ است‌ كه‌ بيننده، آيينه‌ و ديده‌ شده‌ يگانه‌ بوده‌ و هيچ‌ گونه‌ تمايز وجودي‌ و حتي‌ مفهومي‌ نيست.
    3 - حال‌ كه‌ حق‌ تعالي‌ براي‌ مشاهدهِ‌ خود در مظهرهاي‌ بيروني، براساس‌ حركت‌ حبّي‌ و استجلاء ضروري‌ است، چرا عالم‌ كبير (جهان‌ خارج‌ موجود) آن‌
    مظهر نباشد؟
    پاسخ‌ اين‌ پرسش‌ نيز از چينش‌ هستي‌ كه‌ مفصل‌ بيان‌ شد به‌ دست‌ مي‌آيد.
    توضيح‌ اين‌ كه: عالم‌ كبير و جهان‌ موجود بدون‌ حضور انسان‌ كامل‌ وحدت‌ حقيقي‌ ندارد، بلكه‌ عالم‌ كثرات‌ است‌ و هر شيء‌ موجود مي‌تواند به‌ اندازه‌ و محدوديت‌ خودش‌ مظهر باشد.98
    وحدت‌ عالم‌ كبير تنها با وجود انسان‌ كبير تأ‌مين‌ مي‌شود. همين‌ معني‌ از احتجاج‌ هشام‌ بن‌ حكم‌ با عمر و بن‌ عبيد بدست‌ مي‌آيد كه‌ در آن‌ امام‌ را مانند قلب‌ هستي‌ كه‌ عهده‌ دار پيوند اعضا و اجزاي‌ پراكنده‌ است، معرفي‌ مي‌كند.99
    نتيجهِ‌ اين‌ سه‌ پرسش‌ را مي‌توان‌ اين‌ گونه‌ خلاصه‌ كرد: در مقام‌ ذات، تعين‌ اول‌ و تعين‌ ثاني‌ كه‌ جنبهِ‌ وحدت‌ غلبه‌ دارد، مجالي‌ براي‌ بروز اسماء تفصيلي‌ نيست. در اين‌ سه‌ مقام‌ كه‌ صقع‌ ربوبي‌ است‌ هر چند مشاهدهِ‌ ذات‌ و اسماء ممكن‌ است، اما سراسر وحدت‌ است‌ و مشاهدهِ‌ كثرت‌ اسمايي‌ ممكن‌ نيست.
    در عالم‌ عقل‌ و مثال‌ و ماده‌ هر چند مشاهدهِ‌ اسماء ممكن‌ است، ولي‌ همه‌ كثرات‌ و جدا جدايند؛ چون‌ كثرت‌ غالب‌ بر وحدت‌ است، هيچ‌ كدام‌ صلاحيت‌ اظهار جميع‌ اسماء الهي‌ را ندارند.
    آن‌ وحدت‌ بدون‌ كثرت‌ و اين‌ كثرت‌ بدون‌ وحدت‌ است؛ از اين‌ روي‌ براي‌ ايجاد مظهري‌ كه‌ توان‌ ارايهِ‌ مقام‌ جمع‌ و تفصيل‌ را داشته‌ باشد، نياز به‌ انبعاث‌ ديگر است‌ (انسان‌ كامل).
    برهان‌ فوق، ضرورت‌ وجود مظهري‌ را ثابت‌ مي‌كند، كه‌ از يك‌ سو جنبهِ‌ عنصري‌ و طبيعي‌ دارد و مصداق‌ <يأ‌ كل‌ الطعام‌ و يمشي‌ في‌ الاسواق> است‌ و از ديگر سو جنبهِ‌ آسماني‌ دارد و مصداق‌ <دني‌ فتدلي‌ فكان‌ قاب‌ قوسين‌ او ادني> است.
    از سويي‌ ظهور اسم‌ ليس‌ كمثله‌ شي‌ از آن‌ جهت‌ كه‌ همواره‌ خواهان‌ مظهر است‌ و تنها مظهر آن‌ همان‌ كون‌ جامع‌ (انسان‌ كامل) است‌ و با ارتحال‌ انسان‌ كامل‌ از نشأت شهادت‌ به‌ غيب‌ و وفات‌ عنصري‌ آن، بعضي‌ از مراتب‌ آن‌ كون‌ جامع‌ از ظهور به‌ بطون‌ و از شهادت‌ به‌ غيب‌ مستور مي‌شود؛ لذا با غروب‌ هر انسان‌ كاملي‌ طلوع‌ انسان‌ كامل‌ ديگر آغاز مي‌گردد؛ <الا انّ مثل‌ آل‌ محمد كمثل‌ نجوم‌ السماء اذا هوي‌ نجم‌ طلع‌ نجم>.100
    در هر زماني‌ تنها يك‌ انسان‌ كامل‌ قائم‌ است‌
    بر آيند سخنان‌ اهل‌ فن‌ در اين‌ زمينه‌ اين‌ است‌ كه؛ در هر زماني‌ تنها يك‌ مصداق‌ انسان‌ كامل، قائم‌ و عهده‌دار مسئوليت‌هاي‌ سترگ‌ مقام‌ خليفه` اللهي‌ است.
    سرّ اين‌ مطلب‌ از جايگاه‌ انسان‌ كامل‌ در نظام‌ هستي‌شناسي‌ عرفاني‌ - كه‌ توضيح‌ داده‌ شد - هويدا مي‌شود. انسان‌ كامل‌ مظهر تمام‌ نماي‌ اسماء موجودي‌ است‌ كه‌ <ليس‌ كمثله‌ شيء>101 است؛ اگر صاحب‌ مظهر مانندي‌ ندارد، مظهر او نيز متعدد نخواهد بود.102
    انسان‌ كامل‌ براي‌ آسياب‌ جهان‌ آفرينش‌ محور است. تمام‌ نظام‌ گردشي‌ عالم‌ دور يك‌ محور مي‌چرخد103 و تعدد محور موجب‌ اختلال‌ نظام‌ مي‌شود. حال‌ آن‌ كه‌ كوچك‌ترين‌ ناهماهنگي‌ و به‌ هم‌ ريختگي‌ در سراسر نظام‌ آفرينش‌ مشهود نيست.
    <انّ محلّي‌ منها محلّ القطب‌ من‌ الرّحِي> لذا خداي‌ سبحان‌ فرمود: )انّي‌ جاعل‌ في‌ الارض‌ خليفه`(104 و نه‌ خلائف. در شرح‌ قيصري‌ بر فصوص‌ ابن‌ عربي‌ آمده:
    فالقطب‌ الذي‌ عليه‌ مدار احكام‌ العالم‌ و هو مركز دائره` الوجود من‌ الازل‌ الي‌ الابد واحد باعتبار حكم‌ الوحده` 105
    انسان‌ كامل‌ قلب‌ عالم‌ امكان‌ است؛ همان‌ گونه‌ كه‌ قلب‌ آدمي‌ منبع‌ و واسطهِ‌ فيض‌ است‌ و در هر جسمي‌ يكي‌ بيش‌ نيست، قلب‌ جهان‌ آفرينش‌ نيز يگانه‌ است؛ <فبالانسان‌ الكامل‌ ظهر كمال‌ الصوره` فهو قلب‌ لجسم‌ العالم‌ الذي‌ هو كل‌ ما سوي‌ الله>.106
    فالعالم‌ كله‌ تفصيل‌ آدم‌ و آدم‌ هو الكتاب‌ الجامع‌ فهو للعالم‌ كالروح‌ من‌ الجسد...
    و اين‌ انسان‌ كامل‌ هميشه‌ در عالم‌ باشد و زيادت‌ از يكي‌ نباشد؛ از جهت‌ آن‌ كه‌ تمامت‌ موجودات‌ هم‌چون‌ يك‌ شخص‌ است‌ و انسان‌ كامل‌ دل‌ آن‌ شخص‌ است‌ و موجودات‌ بي‌ دل‌ نتوانند بود. و دل‌ زيادت‌ از يكي‌ نبود.107 لذا هرگاه‌ دو نفر كه‌ داراي‌ صلاحيت‌ امامت در يك‌ عصر باشند، حتماً يكي‌ از آن‌ دو امام‌ و ديگري‌ مأ‌موم‌ خواهد بود.108
    بخش‌ دوم‌ اين‌ نوشتار در شمارگان‌ بعدي‌ مي‌آيد.

    ------------------
    پي نوشت ها:
    1. يا داود انّا جعلناك خليفه` في‌الارض‌ فاحكم‌ بين‌ الناس‌ بالحق. (ص/ 26)
    2. ولا تيأ‌سوا من‌ روح‌ اللّه. (يوسف/ 87)
    3. و انّه‌ لمّا قام‌ عبداللّه‌ يدعوه‌ كادوا يكونون‌ عليه‌ لِبَداً. (جن/ 19)
    4. سجده/ 24.
    5. انبياء/ 73.
    6. فرقان/ 74.
    7. علامهِ‌ مجلسي‌ با اسناد چهل‌ گانهِ‌ حديث‌ مذكور چنان‌كه‌ دانشمند محترم‌ آقاي‌ فقيه‌ ايماني‌ با ده‌ها سند و منبع‌ از زبان‌ اهل‌ سنت‌ به‌ تحكيم‌ حديث‌ مذكور پرداخته‌اند؛ شناخت‌ امام، قم‌ 1370، صص‌ 46-27 را ذكر كرده، بحارالانوار، چاپ‌ دوم، موسسه` الوفاء، ج‌ 23، صص‌ 76-95؛ طبراني، ابوالقاسم، معجم‌ الكبير، ج‌ 19، چاپ‌ بغداد، ص338.
    8 .صحيح‌ مسلم، (باب‌ فضايل‌ علي‌بن‌ ابي‌طالب)، مصر، مكتبه` محمدعلي‌ جسيم، ج‌ 7، ص‌ 122، مسندالامام‌ احمدبن‌ حنبل، با حاشيهِ‌ كنزالعمّال، دارالكفر، ج‌ 3، ص‌ 17؛ فخرالدين‌ رازي، تفسير كبير، حاشيهِ‌ ابي‌ مسعود، مصر چاپ‌ اول‌ 1308، جزء 3، ص‌ 18 (ذيل‌ آيهِ‌ اعتصام).
    9. بقره/ 30.
    10. بقره/ 124: <و اذابتلي‌ ابراهيم‌ ربّه‌ بكلمات‌ فاتمهنّ قال‌ اني‌ جاعل للناس‌ اماماً قال‌ و من‌ ذرّيتي‌ قال‌ لاينال‌ عهدي‌ الظالمين>.
    11. زخرف/ 28.
    12. انسان‌ كامل‌ از ديدگاه‌ نهج‌البلاغه، ص‌ 150، حسن‌ حسن‌زاده‌ آملي، چاپ‌ اول، قيام، قم‌ 1372. به‌ نقل‌ از سرّالعالمين‌ منسوب‌ به‌ غزالي، شگفتا! كه‌ يك‌ حق‌ چگونه‌ دو نيمه‌ مي‌شود؟ خلافت‌ جسم‌ نيست‌ تا دو نيمه‌ شود، عرض‌ هم‌ نيست‌ تا جدا شود، جوهر نيست‌ تا تعريف‌ و محدود شود. پس‌ چگونه‌ بخشيده‌ يا فروخته‌ شود؟ (خلافت‌ حقي‌ است‌ كه‌ قابل‌ معامله‌ و واگذاري‌ نيست).
    13. مطهري، مرتضي، مجموعه‌ آثار، ج‌ 4، ص‌ 848. چاپ‌ پنجم، صدرا، تهران‌ 1378.
    14T. Andrae ..
    15. موسوي بجنوردي، كاظم، دائره`‌المعارف‌ بزرگ‌ اسلامي، 10/373 چاپ‌ اول، تهران‌ 1380.
    16. آملي، سيد حيدر، جامع‌ الاسرار، صص‌ 5-3، تصحيح‌ هانري‌ كربن، چاپ‌ دوم، علمي‌ فرهنگي‌ 1368.
    17. آملي، سيد حيدر، جامع‌ الاسرار، ص‌ 388، تصحيح‌ هانري‌ كربن، چاپ‌ دوم، علمي‌ فرهنگي‌ 1368: ذهبوا (الاسماعيليه) الي‌ انّ الاولياء اعظم‌ من‌ الانبياء و انّ علياً(ع)اعظم من نبيّنا(ص)... قالوا (النصيريه) بأ‌لوهيّته‌ <علي‌ (ع)>.
    18. خليفه‌ عبدالحكيم، عرفان‌ مولوي، ص‌ 109، ترجمه‌ محمدي‌ و ميرعلائي، چاپ‌ چهارم، علمي‌ فرهنگي.
    19. لا‌هوري، اقبال، كليات‌ اشعار فارسي، ص‌ 251، كتابخانهِ‌ سنايي، مقدمه‌ احمد سروش.
    20. همان، ص‌ 279.
    21. رزم جو، حسين، كيهان‌ فرهنگي، <انسان‌ كامل>، سال‌ هشتم، مسلسل‌ 79، سال‌ 1370، ص‌ 5.
    22. هيئت تحريريه، انسان‌ كامل‌ از ديدگاه‌ بودا...، موسسه‌ مكاتباتي‌ اسلام‌شناسي‌ (1/13)، تهران‌ 1361؛ معرفت، انسان‌ كامل‌ از ديدگاه‌ روان‌شناسي‌ و صدر المتالهين، علي‌ زينتي، ش‌ 38، بهمن‌ 1379.
    23. همان، 28.
    24. همان، 2/11 - 20.
    25. همان، 22 - 20.
    26. همان، 3/18 -14؛ ر، ك: عبدالله، نصري، سيماي‌ انسان‌ از ديدگاه‌ مكاتب، چاپ‌ چهارم، دانشگاه‌ علامه‌ طباطبايي، تهران‌ 1376.
    27. همان، 38 - 35.
    28. همان، 8/ 52 - 47.
    29. انسان‌ كامل، مرتضي‌ مطهري، ص‌ 9.
    30. مجموع‌ اين‌ اوصاف‌ و القاب‌ از منابع‌ زير به‌ دست‌ آمده:عزيزالدين، نسفي، الانسان‌ الكامل، ص‌ 5-4، تصحيح‌ ماريژان‌ موله‌، تهران، كتابخانه‌ طهوري؛ جيلي، عبدالكريم، ا‌لانسان‌ الكامل‌ في‌ معرفه` الاواخر و الاوايل، تصحيح‌ فاتن‌ اللّبون‌، چاپ‌ اول؛‌ تاريخ‌ العربي، لبنان‌ 1420 ه. صص‌ 208 - 206؛ حسن زاده آملي، حسن، ا‌نسان‌ كامل‌ از ديدگاه‌ نهج‌البلاغه، ص‌ 66، چاپ‌ اول، قيام، قم‌ 1372.
    31. حجر/ 29.
    32. احزاب/ 72.
    33. بقره‌/ 30.
    34. بقره/ 124.
    35. ر. ك:علا‌مه محمد محسن فيض كاشاني، كلمات‌ مكنونه، تصحيح‌ عزيزالله‌ عطاردي، چاپ‌ دوم، فراهاني‌ 1360 ؛ ابن شهر آشوب، المناقب، 1 / 214.
    36.سيد حيدر آملي، جامع‌ الاسرار، تصحيح‌ هانري‌ كربن‌ ص‌ 383، چاپ‌ دوم، علمي‌ فرهنگي‌ 1368.
    37. توضيح‌ بيشتر در بحث‌ تطبيقي‌ خواهد آمد.
    38. هيئت تحريريه، انسان‌ كامل‌ از ديدگاه‌ فارابي‌ و...، ج‌ 5 ص‌ 7؛ سيماي‌ انسان‌ كامل، ص‌ 174 -163.
    39. دائره` المعارف‌ تشيع، 2/549.
    40. انسان‌ كامل‌ از ديدگاه‌ فارابي‌ و...، ج‌ 5، ص‌ 34.



    [مجله شماره 11-12 : - اعتقادي]

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اثبات امامت و انسان کامل (2)
    رحيم لطيفي

    http://www.entizar.ir/page.php?page=showarticles&id=261
    اشاره
    در بخش نخست، پيشينة انسان كامل در مكاتب فكري، پيدايش اصطلاح انسان كامل، تبيين جايگاه او در چينش هستي با ديد عرفاني، بيان شده و يكي از ادلة عرفاني مدعي وجود انسان كامل و اين اصل كه در هر زمان، تنها يك انسان كامل پا در ركاب است، بررسي شد.
    در اين بخش، پس از بيان دليلي ديگر بر اثبات و استمرار وجود انسان كامل و برهاني شدن اين موضوع، به دنبال تطبيق اين اصل اصيل، بر وجود مبارك امام(ع)هستيم و اين مهم را - كه يكي از ادلة عقلي اثبات امامت به شمار ميرود- با نگاه و روشي تازه، به تماشا مينشينيم.
    ابتدا سيما، وظايف و ويژگيهاي نبيّ، وليّ و امام (پيشواي الهي) در پرتوي آيات و روايات ترسيم و پس از آن، سيما، وظايف و ويژگيهاي انسان كامل، در ساية سخنان و آثار عرفا، حكمت متعاليه و متون ادبي تصوير ميشود. آن گاه، تطبيق و همخواني اين دو مفهوم در قالب يك وجود، خاطرنشان ميگردد. براي تأييد و تحكيم اين تطبيق، از سخنان مشاهير فن، گواههايي فراخوانده ميشود، تا بايد و استدلال، جاي شايد و احتمال بنشيند. با نقد و بررسي برخي ديدگاههاي افراطي و تفريطي دربارة انسان كامل، هر مانعي از سر راهِ اين همخواني برداشته ميشود.

    دليل اول لزوم انسان كامل در گسترة هستي
    دليل عمده و مورد توجه بيشتر عرفا- كه بر هستي شناسي عرفاني مبتني بود- در بخش نخست اين نوشتار تدوين شد، كه فشردة آن يادآوري ميشود:
    هر يك از مخلوقات، مظهر و جلوة اسم يا اسماي الهياند و هر چيز، به محدوديت و اندازة خودش آينهاي براي نمايش اسماء الهي است. عالم عقل، تنها اسماء تنزيهي حق- سبحانه- را جلوه ميدهد، عالم ماده، اسماء تشبيهي او را و عالم مثال... هر چند خداوند خود را در ذات خود ميبيند و شاهد و مشهود است، اما جلاء (در خود ديدن)، غير از استجلاء (خود را در غير ديدن) است. صاحب كمال، به كمالات خود علم دارد؛ ولي در آينه ديدن، لذت ديگر دارد؛1 پس در آفرينش، آينههايي هستند؛ ولي تمامنما نيستند و به مظهر و آينهاي نياز است كه نشان‌دهندة همة اسماء و صفات باشد. اين، همان انسان كامل است كه از سويي، جنبة عنصري و طبيعي دارد و مصداق "يأكل الطعام و يمشي في الاسواق"2 است و از سوي ديگر، جنبة آسماني دارد و مصداق "دني فتدلي فكان قاب قوسين او ادني"3 است.

    دليل دوم لزوم انسان كامل
    دليل پيشين ناظر به سرِّ پيدايش عالم و آدم بود؛ يعني پاسخي به اين پرسش كه چرا جهان و انسان كامل، موجود شد؟ دليل حاضر بيشتر به استمرار آفرينش، توجه دارد؛ يعني همانگونه كه پيدايش جهان، طفيل وجود انسان كامل بود، پايداري و نگهداري آن نيز طفيل استمرار وجود انسان كامل است؛ پس براي برقراري جهان، وجود انسان كامل، همواره لازم است.
    انسان كامل داراي شؤون و وظايفي است؛ مانند: رسالت، نبوّت، امامت، ولايت و..... مدار رسالت و نبوت، بر نيازمنديهاي ملكي و پايانپذير، مانند: سياسات، معاملات، و عبادات استوار است. هر گاه تشريع كامل (دين اسلام)، بيايد، به تمام اين نيازمنديها پاسخ گفته شود و آنها برطرف ميشوند؛ درنتيجه به نبيّ و رسول جديد نيازي نيست؛ لذا نبوّت و رسالت، پايانپذير است.4 رسول و نبيّ از اسماءُ الله نيستند. وليّ از اسماء الهي است؛ لذا منقطع نميشود.5 چنانكه وظيفه و مقام امامت، راهنمايي و پيشوايي انسانها به سرمنزل مقصود است. امام، رياست عامه در امور دين و دنياي مردم دارد. تا راه و راهرو و منزل است، راهنما نيز لازم است.6
    اما شأن ولايت، بسيار عميقتر وگستردهتر از مقام نبوّت و حتي امامت است. "وليّ" يعني سرپرست نظام هستي به اذن خداي سبحان7 و ولايت، باطن شريعت است.8
    شيخ عطار در بيان معناي ولايت ميگويد:
    ولايت برتر از طور عقول است/از اين معني كه عقلت بوالفضول است
    ولايت عالم عشق است ميدان/كه عقل آن‌جا بود مدهوش و حيران9

    و در معناي دوام ولايت ميگويد:
    به هر وقتي و هر دور و زماني/بود صاحبدلي در هر مكاني
    وجود او بلاها ميكند دفع/به جمله مردمان از وي رسد نفع
    نباشد ختمشان تا روز محشر/كه گردد اين جهان يكسر مكدر10

    بنابراين، محور برهان حاضر، جنبة امامتي و ولايتي انسان كامل است كه به اذن خداوند و اقتضاي جايگاه وجودياش، اين موهبت را دريافته است. برهان عقلي اثبات اين مقام و جايگاه (ولايت بر آفرينش) براي انسان كامل و تحليل آن، از بررسي ريزش نظام هستي، از مبدأ فياض آشكار ميشود. در بخش نخست اين نوشتار، سرّ پيدايش و ترتيب آن، به طور مشروح بيان شد و طي آن، جايگاه انسان كامل نيز مشخص شد كه اقتضاي مرحلة وجودياش، ولايت بر ديگر موجودات است. فشردة آن بحث اينجا بيان ميشود:
    حقيقت انسان كامل، همة حقايق را در خود گرد آورده است (تعين اول، تعين ثاني، عالم عقل، عالم مثال و عالم ماده). او با اينكه از اكوان (ما سوي الله) است، ميتواند مقامات گوناگوني را در خود جاي دهد و جامع جهت حقاني و الهي باشد. سرّ اشرفيت، خلافت و ولايت او، همين دوسويه بودنش است؛ لذا واسطة فيوضات الهي و مواهب ربوبي، به ما سوا و ماية حفظ آفرينش است.11 اين برهان عرشي، در لسان روايات و سخنان اهل فن، به خوبي در قالب فرشي تمثيل شده است؛ امير بيان فرمود:
    جايگاه من نسبت به خلافت، مانند جايگاه قطب (محور) نسبت به آسياب است؛12

    يعني خلافت الهي، حقيقتي است كه من محور و اساس آن هستم و خلافت، گرد من ميچرخد.

    خلافت الهي، آن امانتي است كه آسمانها، زمين و كوهها از برداشتن آن امتناع ورزيدند.13 علامة طباطبايي با بياني زيبا و استناد به خود قرآن، ثابت ميكند كه مراد از امانت در اين‌جا همان ولايت الهي است.14 بر همين اساس، امام صادق(ع) فرمود: "اگر زمين، بيامام شود، خراب ميشود؛ همانگونه كه آسياب، بدون محور شود".
    امام هشتم (ع) نيز فرمود:
    امام، ابر بارنده، باران سيلآسا، خورشيد رخشنده، آسمان سايه افكن. زمين گسترده، چشمة جوشنده و... است.15
    ابن عربي (متوفاي638ق) نخست، دليل اول را تقرير ميكند كه موجودات ديگر، هيچ‌كدام شايستگي نمايش تمام اسما و صفات الهي را نداشتند و همه بيروح بودند؛ لذا انسان كامل را آفريد، تا آينة تمامنماي او باشد:16
    جلوهاي كرد رُخت ديد ملك عشق نداشت
    عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد17
    پس از آن، به تقرير دومين دليل ميپردازد. اين موجود، انسان ناميده شد. چون حق تعالي به واسطة او به خلق مينگرد و رحمت ميفرستد، پايداري عالم، به وجود او است. نسبت انسان كامل به عالم، مانند نسبت نگين است به انگشتري (ارزش ركاب به نگين است). نگين، محلّ نقش و علامت سلطان است كه با مهر زدن توسط آن، خزائن حفظ ميشود. خداوند همين‌گونه به وسيلة انسان كامل، عالم را حفظ ميكند.18 در جاي ديگر ميگويد:
    انسان كامل، مانند ستون جهان خلقت است؛ همانگونه كه خانه يا خيمه، بدون ستون نميپايد، عالم نيز بدون او برقرار نميماند.19
    قيصري (متوفاي851ق) در شرح سخن ابن عربي، به گوشههاي پنهان اين دليل اشاره ميكند:
    خداوند، آفرينش را به واسطة انسان كامل حفظ ميكند. پيش از آفرينش انسان، خود خداوند حافظ بود. انسان، به سبب خلافتي كه دارد، عالم را حفظ ميكند و به همين سبب خليفه ناميده شد.... حق تعالي در آينة دل انسان كامل تجلّي ميكند و انوار الهي از دل او بر عالم ميتابد؛ پس عالم، به واسطة اين فيض، باقي است20.
    عبدالكريم جيلي (متوفاي 805ق) ميگويد:
    الانسان الكامل، هو القطب الذي تدور عليه افلاك الوجود من أوله الي آخره.21
    سيد حيدر آملي (متوفاي 783 ق) ميگويد:
    نزد محققان ثابت است كه همة عالم، با حقيقت انسان كامل پابرجا است و افلاك، با نفسهاي او ميچرخند.22
    كي جهان بي قطب باشد پايدار/آسياب از قطب باشد برقرار
    گر نماند در زمين قطب جهان/كي تواند بي قطب گشت آسمان
    قطب شير و صيد كردن كار او/باقيان اين خلق باقي خوار او23

    بيشتر محققان ميگويند آية شريف (الله الذي رفع السموات بغير عمدٍ ترونها( 24 به انسان كامل اشاره دارد كه افلاك و املاك به او استوارند.25
    تطبيق انسان كامل بر امام
    تا اينجا اصل لزوم و وجود مستمر انسان كامل، برهاني شد. اکنون مدعا اين است كه چنين وجودي، همان امام و پيشواي الهي است كه شرع مقدس بر وجود مستمر او در پهنة هستي اصرار دارد و تمام اديان الهي بر اصل وجود آن اتفاق دارند.
    در نوشتههاي پيشين، گفته شد كه مراد از وجود مستمر امام، اعم از نبيّ، رسول، امام و جانشين پيامبران است؛ يعني مدعاي نخست، اثبات وجود پيشواي الهي در طول حيات بشري و نياز و اضطرار مردمان به او است؛ بنابراين براي اثبات يگانگي اين دو حقيقت، ابتدا در پرتوي قرآن و احاديث، سيما، وظايف و ويژگيهاي پيشواي الهي را ترسيم ميکنيم و پس از آن، سيماي انسان كامل، وظايف و ويژگيهاي او را با مطالعة متون عرفاني و حكمت متعاليه ترسيم ميکنيم، تا به خوبي روشن شود كه اين دو حقيقت، يك وجودند يا دو وجود؟

    الف. سيما و اوصاف پيشوايان الهي (نبيّ، وليّ و امام) در قرآن

    قرآن كريم، از ويژگيها و وظايف پيشوايان الهي، بسيار سخن گفته است. اينجا به بيان مفاد برخي از آنها بسنده ميکنيم.
    آنها را تنها خدا ميشناسد و انتخاب و معرفي ميكند
    (و اجعل لنا من لدنك ولياً( 26، (و اجعلنا للمتقين اماماً27(، (و اجعل لي وزيراً من اهلي28(
    اين كه امتها و حتي خود انبيا، گزينش وليّ و نبيّ را به خدا واگذار كردهاند و خداوند نيز اين واگذاري را پذيرفته و اين گزينش را انجام داده است، نشانة دو موضوع است: يكي اين که انسانهاي عادي، قدرت شناخت آنها را ندارند و ديگر اين که آنها حق انتخاب آن را ندارند: (انّي جاعل في الارض خليفة29(، (انّي جاعلك للناس اماماً30(.
    آنان معصوم هستند
    (اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم31(، در اين آيه، عطف "اولوالامر" به پيامبر و خدا و دستور پيروي از آنها به طور مطلق (در همة امور) و بدون چون و چرا، گواه بر عصمت آنها است.32
    يك فرد از آنها همواره روي زمين است
    (و اذ قال ربّكَ للملائكة انّي جاعل في الارض خليفة(.33 اولين انسان روي زمين، خليفة الهي بوده و ساير انسانها فرع وجود او هستند. اگر چنين انساني نباشد، ساير انسانها نيز نخواهند بود34. "جاعل"، اسم فاعل است و بر استمرار دلالت ميكند. خداوند به لفظ ماضي (جعلتُ) يا مضارع (اَجعلُ) كه يك بار انجام فعلي را مي‌رساند به کار نبرد و "جاعل" را مقيد به شخص يا زمان خاصي نكرد، تا مانند (اني جاعلك للناس اماماً( 35 محدود باشد.36
    جايگاه و كارهاي شگفت آنها در عالم هستي
    آنان، تنها عبد و بندة خدايند؛ لذا از قيود غير خدا آزادند، به دنبال مقام عبوديت- كه در قرآن، وصف بيشتر پيامبران است- به مقامات بلندي رسيدهاند؛ لذا كارهاي خارق عادت انجام ميدهند: (قال اني عبد الله آتاني الكتاب و جعلني نبيّاً(.37
    معلّم حضرت موسي (ع) (حضرت خضر(ع)) نيز مقام بندگي داشت: (فوجدا عبداً من عبادنا آتيناه رحمة من عندنا( 38 و نيز مانند: (سبحان الذي اسري بعبده ليلاً من المسجد الحرام...(39، (يا عباد لاخوف عليكم اليوم و لاانتم تحزنون( 40، (انّ عبادي ليس لك عليهم سلطان( 41،
    شيطان بر آنها تسلطي ندارد بلكه آنها بر همه چيز احاطه دارند
    (و كلّ شي احصيناه في امام مبين( 42، رسول خدا فرمود: "علي (ع)، امامي است كه خداوند علم همة اشياء را در او گنجانده است".
    معلوم شد آنچه در انسان كامل است، در قرآن است.43
    بالاترين كار غير عادي و شگفت را انجام ميدهند
    (وأبريء الاكمه و الابرص و أحي الموتي باذن الله(.44
    از علم و آگاهي والايي برخورداراند
    (و علّم آدم الاسماء كلّها( 45، (و كذلك نري ابراهيم ملكوت السموات و الارض(.46
    علم غيب دارند
    (وَ أنبئكم بما تأكلون و ما تدّخرون في بيوتكم( 47، (فلا يظهر علي غيبه احداً الاّ من ارتضي من رسولٍ48(، (و ما كان الله ليطلعكم علي الغيب و لكن الله يجتبي من رسله(. 49
    ترس و اندوهي ندارند
    (الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لايخشون احداً الاّ الله( 50، (الا انّ اولياء الله لاخوف عليهم و لاهم يحزنون(. 51
    بر يقين كامل هستند
    (ائمة يهدون بامرنا لمّاصبروا و كانوا بآياتنا يوقنون( 52، (و كذلك نري ابراهيم... وليكون من الموقنين(. 53
    برخي ديگر از صفات آنان، چنين است:
    كارشان تنها براي رضاي خدا است؛54 عهده دار امانت الهياند؛55 به فرمان الهي هدايت ميكنند؛56 براي راهنمايي و به مقصد رساندن ديگران، نهايت تلاش را دارند؛57 پس از تحمل صبر زياد58، و پشت سر گذاشتن آزمايشهاي زياد، به اين مقام سترگ رسيدهاند؛59 اين مقام هرگز به ظالمين نميرسد.60
    ویرایش توسط نسیم حیات : ۱۳۹۰/۱۰/۲۲ در ساعت ۰۰:۳۹ دلیل: اصلاح تایپی

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ب. در لسان روايات
    از آن‌جا كه ختم نبوت، قطعي و مسلم است، پس از حضرت محمد( ولايت و پيشوايي الهي، تنها در قالب امامت استمرار مي‌يابد. مقام امامت و ولايت الهي را جز اهل بيت (ع) كسي ادعا نكرده است. در ميان امت حضرت محمد( نيز چنين جايگاهي را به غير ائمه اهلبيت ( نسبت ندادهاند؛ هر چند كساني را به عنوان حاكم و امام حكومت بر مردم معرفي كردهاند. بنابراين، موضوع اوصاف و وظايفي كه براي وليّ خدا در احاديث نبوي و اهلبيت ( وارد شده است، امامان دوازدهگانة اهل بيت ( هستند.
    به هر حال، اينجا برخي از آن اوصاف و وظايف براي تطبيق امامت بر انسانِ كاملِ مطرح در عرفان، بيان ميشود:
    1. وليّ خدا، از جايگاهي برخوردار است كه تنها براي خدا و اولياي او قابل شناخت است. اولياي امر الهي، در توقيع ناحية مقدسه چنين توصيف شدهاند:
    المأمونون علي سرّك... و آياتك التي لاتعطيل لها في كل مكان يعرفك بها من عرفك، لافرق بينك و بينها إلا انّهم عبادك و خلقك.61
    قطب خوارزمي ميگويد:
    لمّا قدم عليّ رسول الله- ( - بفتح خيبر، قال رسولالله(: لو لا اخاف ان تقول فيك طائفة من امّتي ما قالت النصاري في المسيح لقلت اليوم فيك مقالاً لاتمرّ بملأ الاّ أخذوا من تحت قدمك و من فضل ظهورك يستشفون به و لكن حسبك ان تكون منّي و أنا منك....62
    حضرت امام رضا (ع) فرمود:
    امام، يگانة دهر خود است. كسي را به منزلت او راهي نيست. چون ستارگان آسمان، برتر از دسترسي جويندگان است. عقل آدميان، كجا راه به تشخيص و انتخاب او دارند؟63
    اميرالمؤمنين(ع) به ابوذر فرمود:
    من بندة خدا و خليفة او بر بندگانم.ما را پروردگار قرار ندهيد و در فضل ما، هر چه ميخواهيد بگوييد؛ زيرا شما به كنه و عمق آنچه خدا در ما قرار داده نميرسيد. خداي سبحان، عطايي بزرگتر و برتر از آنچه در قلب شما خطور ميكند و ما را وصف ميكنيد، به ما داده است.64
    2. زمين و عالم آفرينش، هيچگاه از وجود حجت و راهنماي الهي خالي نيست. امام علي (ع) فرمود:
    و لميخل الله سبحانه خلقه من نبيّ مرسل او كتاب منزل او حجة لازمة أو محجة قائمة.65
    در جاي ديگر فرمود: "اللهم بلي، لاتخلو الارض من قائم لله بحجة".66 امام باقر‌(ع) فرمود:
    اگر امام، ساعتي از روي زمين برداشته شود، زمين مانند دريا، بر ساكنانش موج برميدارد.67
    3. حجت و راهنماي الهي، گاهي آشكار و شناخته شده است و گاهي پنهان و بيمناك؛ مانند عالم و آموزگار زمان حضرت موسي (ع): (فوجدا عبداً من عبادنا آتيناه رحمة من عندنا و علّمناه من لدنّا علماً( 68 آشنايي حضرت موسي(ع) با اين عبدالله، به وسيلة وحي الهي بود.69 حضرت موسي (ع) پس از آشنايي، درسهايي از اين مرد گمنام گرفت.70
    حضرت امير(ع) در توصيف حجت الهي فرمود: "اما ظاهراً مشهوراً و امّا خائفاً مغموراً".71 آن حضرت در جاي ديگر فرمود:
    من با رسول خدا، نوري يگانه بوديم. او محمد مصطفي شد و من مرتضي وصيّ او. محمد ناطق شد و من صامت، و ناگزير در هر زماني ناطقي و صامتي است. اي سلمان! محمد، منذر شد و من هادي شدم و اين است تفسير سخن خداوند: (انّما انت منذر و لكل قوم هاد(.72
    حكيم سبزواري (متوفاي1289 ق) ميفرمايد:
    ناطق، عبارت است از نبيّ يا وليّ كه آشكارا به تبليغ و ترويج شريعت و سياست عادله قيام كند و مرجع و مطاع مردم باشد؛ اما صامت كسي است كه چنين نباشد، گرچه از اولياي الهي باشد و مهدي منتظر، صامت اين عصر است.73

    جايگاه حجت و ولي خدا در نظام هستي
    در بخش نخست، انتشار آفرينش از مبدأ هستي توضيح داده شد كه پس از مقام ذات، شش مقام ديگر است؛ جايگاه مقام دوم (تعيّن اول) و مقام سوم (تعيّن ثاني)، در عالم صقع ربوبي و بسي ارجمند است؛74 از روايات به دست مي‌‌آيد كه امام و حجت خدا، در چنين جايگاهي منزل دارد.
    ابوخالد كابلي از حضرت باقر (ع)، تفسير اين آيه را پرسيد: "ايمان آوريد به خدا و رسولش و نوري كه فرو فرستاديم".75 حضرت فرمود:
    به خدا سوگند! آن نور، ائمة آل محمد ( هستند، تا روز قيامت. آنها نور خدا در آسمانها و زمينند.76
    امام صادق (ع) فرمود: "نحن والله الاسماءُ الحسني".77
    امام باقر (ع) در تفسير آيه (عمّ يتسائلون عن النبأ العظيم( 78، فرمود:
    نبأ عظيم، اميرالمؤمنين (ع) است كه خودش فرمود: "براي خداوند آيه و نبأي بزرگتر و بالاتر از من نيست.79
    حضرت امير (ع)فرمود: "فانا صنائع ربّنا و الناس بعد صنائع لنا"80. شيخ محمد عبده در تفسير اين سخن نوراني، ميگويد:
    آل نبيّ، اسيران احسان خداوندند و پس از آن، مردمان، اسيران فضل آنها هستند.81 سخن ابن ابي الحديد نيز دربارة اين جمله، شنيدني است.82
    علامة مجلسي ميفرمايد:
    اين سخن، اسراري دارد كه خرد، از دريافت آن ناتوان است و ما شمهاي از آن را بيان ميكنيم: صنيعة الملك (دست پروردة ملك و شاه) به چيزي گويند كه پادشاه، او را تنها براي خودش پرورش دهد و ارزش او را بالا برد. به همين معنا است سخن خداوند در حق حضرت موسي (ع) (و اصطنعتك لنفسي( 83؛ يعني تو را براي خودم اختيار كردم و پروراندم، تا از اين جهت، هر كاري كه ميكني، از روي اراده و محبت من باشد.84
    نظير همين گفتهها را ابن ابي الحديد در تفسير كلام امام (ع) آورده است.85
    حضرت امير (ع) فرمود:
    خداوند، به ما اسم اعظم را تعليم داد كه اگر بخواهيم با آن، آسمانها و زمين و بهشت و جهنم را ميشكافيم و.... با وجود اين مقام، مانند انسانهاي عادي ميخوريم، ميآشاميم، در كوچه و بازار راه ميرويم؛ چون دستور پروردگار ما همين است و ما بندگان مكرّم او هستيم؛ (والذين لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون( 86
    و در يك كلام، آغاز و انجام، با اهلبيت ( است.87
    وليّ خدا، به سبب همين جايگاه وجودي- به اذن خداوند- در مادة كائنات تصرف ميكند، قواي ارضيه و سماويه را به تسخير خويش درميآورد و هر محالِ (عادي) را ممكن ميكند.88
    اولياي خدا، از هر گونه خطا و گناه به دور هستند89 و از علم و آگاهي ژرف و بلندي برخوردارند.90
    از غيب - به اذن خدا- آگاهي دارند، از گناه و پليدي به دورند، 91 از مرگ نميترسند92 و در يك كلام: "لايقاس بآل محمد ( احدٌ".93

    برخي وظايف حجتها و اولياي الهي
    نجات، دستگيري و هدايت
    "انّما الائمة قوام الله علي خلقه و عرفا به علي عباده. لايدخل الجنة الا من عرفهم..."94، "مثل اهل بيتي فيكم كمثل سفينة النوح، من ركبها نجي"95، "الامام.... النجم الهادي في غياهب الدُّجي.... والدّال علي الهدي و المنجي من الرّدي".96
    امضاي حدود و احكام الهي و مرزباني از كيان اسلام
    "بالامام.... امضاء الحدود و الاحكام و منع الثغور و الاطراف"97، "فهو امامٌ... و كلامه الفصل و حكمه العدل"98، "ليس للامام الاّ... الاحياء للسنّة و اقامة الحدود علي مستحقيها و إصدار السّهمان علي اهلها...".99
    مجري فرمان‌هاي الهي
    (و جعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا( 100، "و الامام...قائم بامر الله"101، "انّه ليس الامام إلاّ ما حمّل من امر ربه".102
    سيماي انسان كامل در فرهنگ عرفاني و حكمت متعاليه (برخي اوصاف و ويژگي‌ها)

    الف. عرفان
    انسان کامل، در ديدگاه عرفاني به لحاظ جايگاهي كه دارد، قابل شناخت كامل نيست.
    قيصري ميگويد:
    و مرتبة الانسان الكامل عبارة عن جمع جميع المراتب الالهية و الكونية، من العقول و النفوس الكلية و الجزئية و مراتب الطبيعة الي آخر تنزلات الوجود و يسمي بالمرتبة العمائية ايضاً. فهي مضاهية للمرتبة الالهية و لافرق بينهما الاّ بالرّبوبية و المربوبية، لذلك صار خليفة الله.103
    عبدالكريم جيلي ميگويد:
    بدان كه انسان كامل، با همة حقايق عالم هستي برابري ميكند؛ با لطافتش، با عالم عِلوي برابري ميكند و با جرمش، با عالم سِفلي... .104
    عالم از وجود او خالي نيست
    عزيز الدين نسفي (قرن7) ميگويد:"و اين انسان كامل، هميشه در عالم باشد".105 ابن عربي ميگويد: "و اعلم أن الولاية هي الفلك المحيط العام و لهذا لمينقطع"106. قيصري، شارح فصوص ميگويد: "اين عالم، تا هنگامي كه انسان كامل موجود است، محفوظ است".107 عبدالكريم جيلي ميگويد: "و هو واحد منذ كان الوجود الي ابد الابدين".
    به سبب جايگاهي كه دارد، در آفرينش تصرف ميكند
    قيصري ميگويد:
    استاد ما در كتاب المفتاح تصريح كرده است كه قدرت بر ميراندن و زنده كردن و امثال اين امور، از نشانههاي انسان كامل است.108
    جيلي -ضمن توضيح و توصيف جايگاه وجودي انسان كامل -ميگويد:
    تصرف او بر اشيا از روي اتصاف و آلت و اسم و رسم نيست؛ بلكه (تصرفي واقعي) مانند تصرّف ما در سخنگفتن و خوردن و آشاميدن است.109
    سيد حيدر مي‌فرمايد:
    عقل اول، ظلّ اول و تمام عالم، ظلّ دوم است و انسان كامل، حقيقت آن عقل است.110
    از غيب آگاهي دارد
    جايگاه وجودي كه در عرفان و حكمت متعاليه براي انسان كامل معين شده، اقتضاي آگاهي گسترده بر عالم هستي را دارد: "و له الحيطة علي مراتب الوجود و منازل الغيوب و الشهود".111 چه بسا چنين علمي غير از علمي باشد كه به سبب مقام نبوت و رسالت، به شخص نبيّ مي‌دهند.
    و‌الاطلاع علي العين الثابتة الذي يتفق لبعض الاولياء كالانسان الكامل يعدّ من العلم الربوبي دون علم الانبياء و الرسل كما ورد في العلم الغيبي، انه يعلم الغيب (مَن ارتضي من رسول112 (.113
    در صحيح مسلم، دربارة حضرت موسي (ع) و مرد داناي ناشناس (حضرت خضر (ع)) روايتي در تأييد گفتار بالا وارد شده است:
    (مرد دانا، به موسي (ع)) گفت: تو علمي داري كه خداوند به تو ياد داده و آن را به من ياد نداده؛ اما من علمي دارم كه خدا به من ياد داده و به تو ياد نداده است.114
    انسان كامل، ترسي ندارد
    نسفي ميگويد:
    (و هذا البلد الامين( 115 عبارت از انسان كامل است... و از آن رو "امين" ميگويند كه انسان كامل، خوف آن ندارد كه از راه بازگردد و ناقص بماند. انسان كامل، به شهري رسيده است كه (من دخله كان امناً(116.117
    انسان كاملِ مولانا نيز از اسرار پنهان، آگاه است:
    شيخ واقف گشته از انديشه‌اش/شيخ چو شير است و دلها بيشه‌اش
    چون رجا و خوف در دلها روان/نيست بر وي مخفي اسرار جهان118

    انسان کامل، عالِم و بي نياز از استاد است
    نسفي ميگويد:
    در ملك و ملكوت، هيچ چيز بر وي پوشيده نمانده است. اشيا و حكمت را آنگونه كه هست، ميداند و ميبيند.119
    ابن عربي ميگويد:
    هر چه در عالم هستي است، در تسخير انسان كامل است و او همة آنها را ميداند.120
    سيد حيدر ميفرمايد:
    عقل اول، به سبب اشتمالش بر همة كليّات حقايق عالم، عالِم كلّي است و نفس كلّي به دليل اشتمالش بر همة جزئيات، عالِم كلّي بر جزئيات است و انسان كامل- كه جامع هر دو است- همه را ميداند.121
    جيلي ميگويد:
    همة اسما و صفات، براي انسان كامل دو گونه قسمت شده است: يك گونة آن، بر جانب راست او است؛ مانند حيات، علم، قدرت، اراده، سمع و بصر و مانند اينها؛ و گونه‌اي ديگر در جانب ديگر او است؛ مانند ازليّت و ابديّت، اولويّت و آخريّت، و مانند اينها.122


    ادامه دارد ... .
    ویرایش توسط نسیم حیات : ۱۳۹۰/۱۰/۲۲ در ساعت ۰۰:۳۹ دلیل: اصلاح تایپی

  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ب. در حكمت متعاليه
    گاهي آشكار و مشهور است و گاهي پنهان
    سهروردي (متوفاي585ق) ميگويد:
    قد يكون الامام المتأله مستولياً ظاهراً و قديكون خفياً و هو الذي سمّاه الكافة "القطب" فله الرئاسة و ان كان في غاية الخمول.123
    انسان كاملِ مولانا نيز - با صرف نظر از جنبههاي منفي آن- گاهي در جمع و گاهي در خلوت و تنهايي است.124
    عالم از وجود او خالي نيست
    شيخ الرئيس (متوفاي428 ق) در كتاب شفاء، وجوب وجود خليفة الله را در هر عصر، به عناوين گوناگون ياد كرده است؛ يكجا به عنوان انسان كامل، جاي ديگر به عنوان حكيم كامل و.... در ادامه ميگويد: "وجود نبيّ، به خاتم انبيا ختم شده، ولي خليفة الله هميشه بايد باشد".125 شيخ شهيد، سهروردي ميگويد:
    و لاتخلو الارض عن متوغل في التأله ابداً... فان المتوعل في التأله لايخلو عنه العالم.126
    به سبب جايگاهي كه دارد، در آفرينش تصرف ميكند
    انسان كامل، از عالم خلقي تا عالم ربوبي راه دارد و تنها مقام ذات، از جولان او به دور است. او خليفه و داراي ويژگيهاي مستخلف عنه ميباشد127 و هر چند ربّ و خدا نيست، ربّاني و خداگونه است؛ پس در عالم هستي (تكوين و تشريع)، به اذن خدا و اقتضاي خلافت، از جانب او دست به تصرف ميزند.
    شيخ الرئيس با بياني منطقي و فلسفي، اصل صدور كارهاي مخالف و برتر از قوانين عادي طبيعي را از انسانهاي عارف، ثابت ميكند. وي با آوردن نمونههاي عيني، چيرگي نفس و اراده را بر بدن و طبيعت، محسوس و ملموس ميكند128 و در ادامه ميگويد:
    از آن‌جا كه فرج و بهجت عارف، به سبب توجه به خداوند، برتر از انسانهاي ديگر است و توانايي وي بر انجام كارهاي غير عادي بيشتر است. از همينجا معناي سخن حضرت امير آشكار ميشود كه فرمود:" به خدا سوگند! درِ خيبر را با نيروي بدني نكندم، بلكه با نيروي ربّاني كندم.129
    ملاصدرا ميگويد:
    صورت انسان بشري، خليفة خدا در زمين است و معناي روح خدايي، يعني خليفة الهي در ملكوت آسمانش130.
    حكيم سبزواري ميگويد:
    انسان كامل بالفعل، داراي وجود جامع، وحدت جمعي، وحدت حقّة ظليّه و وحدت حقّة حقيقيّه است131...، مقامش، برتر از ملكوت و زمانش، بالاتر از دهر است و با وجود اين، جسد پاكش در اين مكان و زمان است و بر همين اساس با همّت و علم فعلي، كارهايي انجام ميدهد، بدون بكارگيري مواد و بدون نياز به اعضاي خارجي.132 انسان كامل، (كل شيء احصيناه في امام مبين(133 و بر همة حضرات محيط است. همة موجودات عالم به منزلة اعضا و جوارح او است و در عالم مادة كاينات تصرف ميكند.134
    داراي علم و آگاهي بلند و بينياز از استاد است
    بوعلي سينا، وضعيت مردمان عادي و انسانهاي نمونه را در كسب علم و دانش چنين توضيح ميدهد:
    و چون اندر ميان مردمان، كس بود كه ورا در بيشتر چيزها معلم بايد، و هيچ حدس نتواند كرد؛ بلكه نيز بود كه از معلم نيز فهم نتواند كرد، شايد كه يكي بود كه بيشتر چيزها را به حدس به جاي آورد و اندكي حاجت بود و را به معلم، و شايد كه كسي بود نادر، كه چون بخواهد بيمعلم اندر يك ساعت از اوائل علوم، به ترتيب حدسي تا آخر برسد، از نيك پيوندي وي به عقل فعّال و چنين پندارد كه از جاي اندر دل وي هميفكنند و اين كس بايد اصل تعليم مردمي از وي بود و اين، عجب نبايد داشتن....135.
    حاجي سبزواري ميگويد: "و هو المتعلّم بجميع الاسماي بالفعل"136:
    فلك دوران زند بر محور دل/وجود هر دو عالم مظهر دل
    هر آن نقشي كه بر لوح از قلم رفت/نوشته دست حق بر دفتر دل

    برخي وظايف انسان كامل
    نجات و هدايت انسانها
    انسان كامل، هيچ طاعتي بهتر از آن نديد كه عالم را راست كند و راستي را در ميان خلق پيدا كند و عادات و رسوم بد، از ميان خلق بردارد، و قاعده و قانون نيك، در ميان مردم نهد، و مردم را به خداي خواند، و از عظمت و بزرگواري و يگانگي خداي، مردم را خبر دهد....، تا دنيا را به آساني بگذرانند، و از بلاها و فتنههاي اين عالمي ايمن باشند، و در آخرت رستگار شوند.137
    شمس تبريزي، معاصر ابن عربي به جاي انسان كامل، اصطلاح "شيخ كامل" و "كاملان" و "خاصان خدا" را به كار برده و او را مسؤول و داراي جاذبه و دافعه معرفي ميكند:
    اگر در اين راه كه ميروي صادقي، چرا ديگري را راه نمينمايي و او را به خواب خرگوش درمياندازي؛ (پس شيخ كامل، كسي است) كه غمخوار عالم است.138
    ادارة جامعه
    ابونصرفارابي (متوفاي339 ق) -كه از انسان كامل، به "الفيلسوف"، "الامام"، "الرئيس الاول" و... تعبير ميكند- دربارة وظايف او معتقد است:
    رهبري مدينة فاضله، شايستة او است؛ چون قلب است در بدن؛ دوستدار راستي و عدالت و دشمن دروغ و ستم باشد؛ دريافتهاي خود را از عقل فعّال بگيرد.139

    نتيجه
    مقايسة متون ديني با متون عرفاني - فلسفي، دربارة وجود، ويژگيها و وظايف انسان كامل، نتايج زير را به دست ميدهد:
    1. هر دو ديدگاه، در موضوعات محوري انسان كامل مشترك هستند؛ مانند:"او داراي وجود برتر و آسماني و براي انسانهاي معمولي غيرقابلشناخت است"، "در عالم هستي، همواره يك فردِ آن حضور دارد؛ گاهي آشكار و معروف و گاهي پنهان"، "به لحاظ جايگاهي كه در عالم هستي دارد، در مراتب هستي تصرف ميكند"، "او معصوم، داراي علم والا و آگاه از غيب است"، " از غير خدا، ترسي ندارد و براي غير او كار نميكند" و "نجات و هدايت انسانها و سرپرستي جامعه، از وظايف او است".
    البته مفهوم "نبيّ" و "امام"، در فرهنگ ديني و "انسان كامل" در فرهنگ عرفان و حكمت متعاليه، نكات افتراق و ويژگيهاي منحصر به خود دارند كه نميتوان گفت هر دو مكتب، در تمام جهات و دقيقاً يك چيز مي‌گويند.
    2. همساني و همسويي مباحث محوري انسان كامل با ولايت و امامت، نشاندهنده وحدت مبنا و مبدأ است سرچشمه و آبريز اين دو رود يكي است.140 حال، اصل و مبدأ کدام است و فرع و مشتق کدام؟ قراين قطعي گواهي ميدهد انديشة ولايت و پيشواي الهي شامل نبي، رسول و امام، اصل و مبدأ بوده است. دست كم، در فرهنگ دنياي اسلام (متن قرآن و احاديث)، گوي سبقت از هر انديشهاي ربوده است و در فرهنگ يونان و روم باستان نيز ميتوان گفت دانش آنها مبناي الهياتي داشته است.
    در ميان عرفا، امامت به معناي ولايت، بسيار مطرح است. و در تشيع نيز از صدر اسلام مطرح بوده. علامه طباطبايي در پاسخ هانري كربن فرمود:
    اين مسأله را متصوفه از شيعه گرفته است؛ چون زماني كه اين مسأله در شيعه مطرح بود، هنوز تصوّف، شکل نگرفته بود.141
    3. استدلال و برهان عرشي و فرشي مدعي انسان كامل، در راستاي اثبات اصل امامت، كارساز و يكي از اوليات عقلي آن، به شمار ميرود.

    ديدگاه فرزانگان
    براي مستند کردن اين پژوهش، سخنان فرزانگان اين وادي را دربارة تطبيق انسان كامل بر نبي و ولي و امام، ميآوريم و پيش از آن، مقدمه‌اي كوتاه بيان مي‌کنيم:
    فارابي - نخستين حكيم مسلمان كه دربارة ويژگيهاي انسان كامل سخن گفته است- نخستين فيلسوف دنياي اسلام است كه به تطبيق و همسانسازي مفاهيم و مقولات فلسفي با آموزههاي ديني پرداخته است. وي فلسفة نظري را جنبة نظري دين و فلسفة عملي را جنبة عبادي آن به حساب ميآورد. تلاش او، رفع تعارضات دين و فلسفه است؛ روي همين اصل، مَلَكِ وحي (روح القدس) در فلسفة فارابي، عين عقل فعّال و انسان كامل نيز نبيّ يا امام ميباشد كه رئيس مدينة فاضله، از همه برتر و همچو قلب در بدن است.142 ارزيابي و تعيين ميزان موفقيت فارابي در اين زمينه مجالي ديگر ميطلبد.
    در دنياي تصوف و عرفان، سيد حيدر آملي شايد نخستين چهرهاي بود كه به شيوة رسمي به تطبيق مفاهيم صوفيّه با آموزههاي ديني و با رويكرد شيعي آن پرداخت. وي در مقدمة كتاب جامع الاسرار- كه با همين هدف نگارش يافته- مينويسد:
    التمس منّي جماعة من اخواني الصالحين... أن أكتب لهم كتاباً مشتملاً.... مبنيّاً علي قاعدة الموحدين، المحقّقين من اهل الله المسمين بالصوفيّة، موافقاً لمذهب الشيعة الاماميّة الاثنا عشرية مطابقاً لاصول كلّ واحد منهم و قواعدهم، بحيث يرتفع به التنازع من بينهم بالكلّية....143
    آثار عرفاني حضرت امام خميني، آکنده از مباحث انسان كامل، در كنار مباحث ولايت و امامت است.144
    استاد حسنزاده، حضرت امير (ع) را انسان كامل و انسان كامل را از همان عقل مستفاد ميداند.145
    پس از اين مقدمة كوتاه، به سخنان اهل فن مي‌پردازيم:
    بوعلي سينا كمال ويژة نفس انساني را اين مي‌داند كه عالم عقلي شود و صورت كل و نظام معقول در او مرتسم گردد و در نتيجه، عالم معقولي شود موازي با عالم موجود؛ سپس اين نادرة فلسفه، آن را بر وجود نبي تطبيق ميكند: "و أفضل هؤلاء هو المستور بمرتبة النبوة".146 در بحث خليفه و امامت، پس از بيان ديگر شرايط و ويژگيهاي امام، ميگويد:
    و من فاز مع ذلك بالخواص النبوّية كاد ان يصير ربّاً إنسانياً و كاد ان تحلّ عبادته بعد الله تعالي و هو سلطان العالم الارضي و خليفة الله فيه.147
    شيخ الرئيس، به اين ترتيب، انسان نمونة دنياي فلسفه را بر نبيّ و وليّ شرع مقدس تطبيق ميكند.
    نسفي، پس از بيان برخي اوصاف و وظايف انسان كامل، ميگويد:
    انسان كامل را شيخ و پيشوا و هادي و مهدي... و امام و خليفه و قطب و صاحب زمان گويند... عيسي گويند كه مرده زنده ميكند، خضر گويند كه آب حيات خورده، سليمان گويند كه زبان مرغان داند و....148
    شمس الدين شهرزوري (قرن7) در توضيح سخن سهروردي، انسان نمونة مورد نظر او را تا آستانة كلام نوراني حضرت امير(ع) در وصف اولياي الهي پيش مي‌برد:
    فوجب ان لاتخلو الارض عن واحد منهم... فهم حفاظ العالم و اوتاده و يتصل الفيض الباري تعالي... و ما احسن ما وصفهم عليّ (ع).. بل لاتخلوا الارض من قائم لله بحججه اما ظاهر مكشوف و اما خائف مقهور...149
    ابن عربي مكرر گفته است كه انسان كامل، انبيا و وجود مبارك رسول اكرم( است.150
    قيصري ميگويد:
    كسي كه نسبتش از لحاظ صورت و معنا به پيامبر(درست باشد، خليفه و امام جانشين او خواهد بود.151
    جيلي ميگويد:
    اسم اصلي آن شخص كه مقام انسان كامل دارد، محمد و كنيه‌اش ابوالقاسم... است.152
    سيد حيدر آملي ميگويد:
    مراد از مطلق انسان كامل به درجة اول، نبيّ سپس رسول، سپس وليّ، سپس وصيّ... است.153

    انسان كامل عصر ما، حضرت مهدي (:
    با بازخواني دلايل لزوم وجود انسان كامل، مطالعة اوصاف و وظايف آن و تصريح علماي صاحب نام عرفان و حكمت متعاليه مبني بر اينكه انسان كامل عصر، پس از نبيّ خاتم، حضرت امير (ع) و فرزندان اويند، و با توجه به اينكه در عصر حاضر، تنها حضرت مهدي (ع) از فرزندان معصوم اهلبيت ( در قيد حيات است، جاي هيچ شك و ترديدي باقي نميگذارد كه انسان كامل عصر ما، تنها او است.
    در ميان امت رسول خاتم، جز علي (ع) و فرزندان معصومش، كسي ادعاي جايگاه رفيع امامت و ولايت را كه حاوي ويژگيهاي انسان كامل باشد154 نكرده است؛155 بر همين اساس، متصوفه (اعم از شيعه و سني) درباره قطب و خليفه و انسان كامل، همان عقيدة امامت تشيع را پذيرفته و حضرت مهدي (، را خاتم اوليا، انسان كامل و قطب عصر معرفي كردهاند.156 دهها روايت در كتب معتبر روايي اهل سنت درباره حضرت مهدي( و وجود مضامين عالي در كتب تفسيري و كلامي و تاريخي دربارة اين موضوع، مؤيّد برداشتِ اهل تصوف است كه بيان مشروح آن، فرصتي ديگر ميطلبد.157 اينجا به ذكر چند نمونه از سخنان اهل عرفان و تصوف در اين زمينه بسنده ميشود:
    عزيزالدين نسفي به صراحت اسم مباركِ هادي، مهدي، امام و صاحب الزمان را بر انسان كامل ميگذارد.158
    ابن عربي در چند جاي فتوحات، به وجود و مشخصات حضرت وليّ عصر( مي‌پردازد:
    و امّا ختم الولاية المحمديّه فهي لرجل من العرب، من أكرمها اصلاً و يداً، و هو في زماننا اليوم، موجود عرّفت به خمس و تسعين و خمس مأة؛ و رأيتُ العلامة التي قد اخفاها الحق فيه عن عيون عباده و كشفها لي بمدينة "فاس" حتّي رأيتُ خاتم الولاية منه.....159
    در جاي ديگر ميگويد:
    از آنجا كه احكام شريعت محمدي (، با احكام ديگر شرايع و انبيا فرق دارد، .... و با آمدن او نبوت ختم شده است، آن حضرت اين استحقاق را دارد كه ولايت خاصّهاش نيز ختم داشته باشد، كه اين (خاتم اوصيا) نامش مطابق نام حضرت (، و اخلاقش در برگيرندة اخلاق حضرت (، باشد. او، همان كسي است كه مهدي نام دارد، معروف و منتظر است و از عترت و سلالة او است....160
    اوج سخن ابن عربي، عصارة سخن پيامبر و ائمه( است، كه دربارة حضرت مهدي(ع) بيان كردهاند و آن، چنين است:
    بدان براي خدا، خليفهاي هست كه بيرون ميآيد و در حالي كه زمين، پر از جور و ستم شده است زمين را پر از عدل و داد مي‌كند. اين خليفه، از عترت رسول(، از وُلد فاطمه(، اسمش اسم رسول، جدش، حسين بن علي بن ابي طالب و شبيه رسول الله... است. خوشبخت‌ترين مردم به واسطه او، اهل کوفه‌اند....
    ألا ان ختم الاولياء شهيد
    هو السيد المهدي من آل احمد
    هو الشمس يجلو كل غيم و ظلمة
    و عين الامام العالمين فقيد
    هو الصارم الهندي حين يبيد
    هو الوابل الوسمي حين يجود161
    سيد حيدر آملي، در توضيح كلام ابن عربي ميفرمايد:
    مراد از انسان كامل در عصر حاضر، خاتم الاولياء محمدي است و آن، همان مهدي صاحب الزمان است كه حضرت (، فرمود:".... ليخرج رجل من وُلدي اسمه اسمي و كنيته كنيتي...."162
    حكيم سبزواري در تفسير صامت العصر ميفرمايد:
    نزد اماميّه اهل حق روشن است كه صامت اين روزگاران، مهدي منتظر قائم به حق است كه موجود و زنده است.163
    امام خميني( در تفسير سورة "عصر" ميفرمايد:
    محتمل است "عصر"، انسان كامل باشد كه مصداق بزرگش رسول اكرم و ائمة هدي و در عصر ما، حضرت مهدي (ع) است.164
    درخشش آفتاب انسان كامل در چهرة ولايت و امامت، در ادبيات عرفاني، بسيار چشمگير است، تا آنجا كه محور انديشة شاعراني چون عطار و مولانا و... قرار گرفته است.165

    ادامه دارد ... .
    ویرایش توسط نسیم حیات : ۱۳۹۰/۱۰/۲۲ در ساعت ۰۰:۳۸ دلیل: اصلاح تایپی

  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقد و تحليل
    همانگونه كه بيان شد، در بيشتر نوشتههاي مربوط به انسان كامل، اين موضوع به چشم ميخورد كه عقلِ مستفادِ در فلسفه، انسانِ كامل در عرفان و حكمت متعاليه، و نبيّ و وليّ و امام در كلام، همه يك چيزند و از يك وجود، حكايت ميكنند.166 چنين ادعايي فيالجمله پذيرفتني است و روي همين اساس، ادلة عرفاني مبني بر اثبات مستمر انسان كامل، براي اثبات عقلي مستمر وجود امام(ع) کارايي دارد؛ ولي، يكسانانگاري اين سه مقوله بالجمله و در تمام ويژگيها و شؤون، قدري مشكل است. اينجا به برخي دوگانگيهاي اين سه مقوله، در اوصاف و شؤون اشاره ميکنيم:
    فلسفه، كمال نهايي انسان را رسيدن به عقل مستفاد از عقل فعال ميداند؛ در حالي كه در عرفان، مرتبة عقل فعال، از شؤون انسان كامل به شمار مي‌آيد.167
    پايان راه حكيم، اين است كه انسان، جهاني از انديشه و فكر شود (صيرورة الانسان عالماً عقلياً مضاهياً للعالم العيني) ديدن جهان نهايت است.168 انسان كامل فلاسفه، انسان ناقص است؛ چون تنها مجسمة دانايي است؛ ولي خالي از شوق، حركت، حرارت، زيبايي و... است و اين، انسان كاملِ اسلام نيست.169 در كتب فلسفي اسلام- حتي كتابهاي ملاصدرا- ايمان را تنها به شناخت تفسير ميكنند و شناختن، همان دانستن است؛ حال آنكه ايمان، شناخت همراه با حركت و گرايش به هدف است.170
    در برخي منابع تصوف، انسان كامل، سالك راه معرفي شده است كه هرگاه تلاش و همّتش، تام و تمام باشد، امام و خليفه ميشود. آنان، اصولاً ادعا و تعيين حجت و خليفة الهي را بيهوده ميدانند وخلافت الهي را در اشخاص مورد ادعاي اهل سنت و شيعه منحصر نميدانند؛171 در حالي كه مقام خلافت و ولايت در فرهنگ ديني، به عدة خاصي مربوط است كه سالك نيستند؛ بلكه به مقصد رسيدهاند.
    در فرهنگ تصوف و عرفان، پايههاي انسان كامل بر دل و عشق، استوار است و عقل و انديشه را به منزلة ابزار ميدانند؛ از اين رو بحث و استدلال و منطق، بيارزش ميشود. از نظر اسلام، اين انسان هم ناقص است. انسان كامل قرآن، انساني است كه كمال عقلي هم يافته باشد.172
    در انسان كامل عرفان بيشتر به جنبة درونگرايي آن توجه شده و بُعد بيرونگرايي فراموش شده است. انسان كامل عرفان، سر در گريبان خود دارد و بس؛ ولي انسان كامل اسلام، ضمن تأييد همة آنچه دربارة دل و عشق و... گفته شد، برونگرا است؛ اگر شب، سر در گريبان دارد و دنيا را فراموش ميكند، روز در متن جامعه است.
    دربارة اصحاب حضرت حجت(ع) آمده است: "رُهبان بالليل و لُيُوثٌ بالنّهار"؛ راهبان شب و شيران نر روز. ذاکران، عابدان... آمران به معروف و ناهيان از منكر جنبة دروني و بيروني دارند.173
    مكتب عرفان، در باب "انسان كامل" از تمام مكتبهاي قديم و جديد غنيتر و زمينههاي اسلامي در او بيشتر است و در عين حال، خالي از نقد نيست.174 انسان كامل، انساني متعادل است كه همة ارزشهاي انساني در او هماهنگ رشد كرده است؛ مانند وجود مبارك حضرت امير (ع)، كه جامع الاضداد است.
    جمعت في صفاتك الاضداد و لهذا عزت لك الانداد175
    انسان كامل در عرفان عام، با انسان كامل در عرفان شيعي فرقهايي دارد كه دومي، با ديدگاه متكلمان شيعه دربارة امام، همخوانيهايي دارد.
    يادآوري اين نكته لازم است كه نقل برخي مطالب از عرفا در اين نوشتار و بخش نخست آن، به معناي تأييد شخصيت يا تمام انديشههاي آنان نيست؛ بلكه فقط براي رديابي انديشة امامت در قالب انسان كامل به آنها پرداختهايم.

    ------------------
    پي نوشت:
    1 . محي الدين ابن عربي، فصوص الحكم، ص 48، تعليقه از، ابوالعلا عفيفي، چاپ اول، الزهراء، تهران، 1366 ش.
    2 . سوره فرقان: 7.
    3 . سوره نجم: 9.
    4 . امام خميني، تعليقات علي شرح الفصوص، ص 178، چاپ دوم، پاسدار اسلام، قم 1410 ق.
    5 . يازده رساله، نهج الولاية، ص 175، چاپ اول، مؤسسه مطالعات، بي‌جا، 1363 ش.
    6 . موضوع پايان نبوت و استمرار ولايت و امامت، در احاديث و سخنان دانشمندان دين بسيار آمده و كاملاً برهاني شده است. رجوع كنيد به: تفسير صافي، ج1، ص 23؛ تهراني، امام شناسي، ج 2، ص 157؛ امام خميني، تعليقات علي شرح الفصوص، ص 178.
    7 . فصوص الحكم، ص 135.
    8 . رجوع كنيد به: مجموعه آثار استاد مطهري، ج4، ص44 - 917، چاپ پنجم، صدرا، تهران، 1378 ش.
    9 . قادر فاضلي، انديشة عطار، ص 109، چاپ اول، طلايه، تهران، 1374 ش.
    10 . همان، ص 105.
    11 . رجوع كنيد به: عبدالرحمان جامي، نقد فصوص، تصحيح ويليام چينيك، ص 30، چاپ دوم، مؤسسه مطالعات؛ صدرالدين قونوي، مصباح الانس، ص 98، چاپ دوم، انشارات فجر، 1363 رحلي؛ آينة پژوهش، انسان كامل از ديدگاه امام خميني، سال دهم، شمارة 58، ص 64.
    12 . نهج البلاغه، خطبة شقشقيه، خطبة 1.
    13 . احزاب: 72. در برخي تفاسير، امانت الهي به حضرت هابيل( تفسير شده است؛ رجوع كنيد به: تفسير خواجه عبدالله انصاري، 8/95، تأليف ابوالفضل ميبدي، چاپ ششم، اميركبير، تهران، 1376 ش؛ حسين بن علي ابوالفتوح رازي، روض الجنان و روح الجنان، ج16، ص27، تصحيح ياحقي، چاپ دوم، آستان قدس، مشهد، 1378 ش.
    14 . محمد حسين طباطبايي، تفسير الميزان، ج16، ص355، چاپ اول، مؤسسه اعلمي، بيروت، 1411 ق .
    15 . اصول كافي، ج 1، ص179، كتاب الحجة، باب ان الارض لا تخلو عن الحجة، حديث 10؛ شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص597، چاپ اول، دارالحديث، قم 1380 ش.
    16 . فصوص الحكم، ص 49.
    17. ديوان حافظ شيرازي .
    18 . فصوص الحكم، ص 50.
    19 . محي الدين ابن عربي، الانسان الكامل، به كوشش محمود محمود غراب، ص 15، دمشق 1410 قمري؛ سيد حيدر آملي، نص النصوص، ص 304، تصحيح هانري كربن، چاپ دوم، توس، تهران، 1367 ش.
    20 . داود بن محمود قيصري، شرح القيصري علي فصوص الحكم، ص 73، بيدار، قم، 1363 ش.
    21 . عبدالكريم بن ابراهيم الجيلي، الانسان الكامل، ص 206، چاپ اول، تصحيح فاتن ليون، بيروت.
    22 . حيدر بن علي آملي، جامع الاسرار و منبع الانوار، تصحيح هانري كربن، چاپ دوم، علمي فرهنگي، بي جا، 1368 ش.
    23 . قادر فاضلي، انديشة عطار، ص 104.
    24 . سوره رعد: 2؛ سوره لقمان:10.
    25 . حيدر آملي، نص النصوص، ص 304.
    26 .سوره نساء: 75.
    27 . سوره فرقان: 74.
    28 . سوره طه: 29.
    29 . سوره بقره: 30.
    30 . سوره بقره: آيه 124
    31 . سوره نساء: آيه 59
    32 . رجوع كنيد به: فخر رازي، تفسير كبير، ج 10، ص116، چاپ اول، دارالكتب العلمية، بيروت، 1421 ق.
    33 . سوره بقره: 30.
    34 . مجموعه آثار استاد شهيد مطهري، ج4، ص933.
    35 . سوره بقره: 124.
    36 . استاد حسن زاده، انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه، ص 105.
    37 . سوره مريم: 30.
    38 . سوره كهف: 65.
    39 .سوره اسراء: 1.
    40 . سوره زخرف: 68.
    41 . سوره حجر: 42.
    42 . سوره يس: 12.
    43. جلال الدين آشتياني، منتخباتي از آثار حكماي الهي، ص 857، (شرح اسرار اسماي حسني، عبدالرحيم دماوندي).
    44. سوره آل عمران: 49.
    45. سوره بقره: 31.
    46. سوره انعام: 75.
    47. سوره آل عمران: 49.
    48. سوره جن: 26 و 27.
    49. سوره آل عمران: 179.
    50 . سوره احزاب: 39.
    51. سوره يونس: 62.
    52. سوره انبياء: 73.
    53. سوره انعام: 75.
    54 . سوره انسان: 9.
    55 . سوره احزاب: 72.
    56 . سوره سجده: 24.
    57 . سوره شعراء: 3.
    58 . سوره سجده: 24.
    59 . سوره بقره: 124.
    60 . فخر رازي، تفسير كبير، ج3، ص37، چاپ سوم، ذيل بقره: 124.
    61 . استاد حسن زاده، انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه، ص 154، (بار الها! آنها امانت دار اسرار تواند... نشانههاي تواند كه هيچجا تعطيل نيستند. هر كسي تو را بشناسد به واسطة آنها ميشناسد. ميان تو و آنان فرقي نيست، مگر اينكه آنان، بندگان و آفريدگان تو هستند).
    62 . جامع الاسرار، ص 11.
    63 . جوادي آملي، تحرير تمهيد القواعد، 548، چاپ اول، الزهراء، 1372؛ شيخ صدوق، كمال الدين، ج2، ص601.
    64 . ميرزا محمد قمي، رسايل، ص 679؛ بحار الانوار، علامة مجلسي، ج26، ص6.
    65 . نهج البلاغه، خطبة 1: (خداوند هرگز انسان ها را بدون پيامبر يا كتاب آسماني يا برهاني قاطع يا راهي استوار رها نساخته است).
    66 . نهج البلاغه، حكمت 147، بند 11 (آري! خداوندا! زمين هيچ گاه از حجّت الهي خالي نيست كه براي خدا با برهان روشن قيام كند).
    67 . اصول كافي، ج1، حديث 12، كتاب الحجة، باب ان الارض لاتخلو من حجةٍ.
    68 . سوره كهف: 65.
    69. علامه طباطبائي، تفسير الميزان، ج13، ص346؛ ابوالفتوح رازي، روض الجنان و روح الجنان، ج13، ص 4- 5.
    70 . سوره كهف: 60 - 66.
    71 . نهج البلاغه، حكمت 147، بند 11.
    72 . ميرزا محمد قمي، رسايل حكيم سبزواري، ص 680، تصحيح آشتياني، چاپ اول، اسوه، 1370 ش.
    73 . همان، ص 730.
    74 . رجوع كنيد به: انتظار، شمارة 11 و 12، ص 117.
    75 . سوره تغابن: 8.
    76 . اصول كافي، ج1، ص194، حديث 1؛ كتاب الحجة، باب ان الائمة نور الله؛ امامت و انسان كامل از ديدگاه امام خميني، ص 69، تدوين رحيم پور، چاپ اول، مؤسسه تنظيم و نشر، تهران، 1381ش.
    77 . همان، ص230، حديث 2 (به خدا سوگند! ما اسماي حُسني هستيم).
    78 . سوره نباء: 1 و 2 (از چه چيزي مي پرسند، ازخبر عظيم؟).
    79 . اصول كافي، ج1، ص207 حديث 3، كتاب الحجة، باب انّ الآيات....
    80 . طبرسي، احتجاج، ج2، ص260، چاپ نجف.
    81 . محمد عبده، نهج البلاغه، ج2، ص 32، چاپ مصر.
    82 . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، 15/ 132 ذيل نامة 28.
    83 . سوره طه: 41.
    84 . علامة مجلسي، بحارالانوار، ج33، ص67، باب كتبه (ع) الي معاوية و ....؛ نهج البلاغه، 5 / 193.
    85 . رجوع كنيد به: شرح نهج البلاغه، ج15، ص194.
    86 . سوره انبياء:27 (كساني كه در گفتار، از او (خدا) پيشي نمي گيرند و به فرمان او عمل ميكنند).
    87 . "و بنا يفتح و بنا يختم" (بحار الانوار، ج7، ص 44؛ غاية المرام، ص 352).
    88 . استاد حسن زادة آملي، انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه، ص 73.
    89 . ر.ك: علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ج2، ص138 - 134.
    90 . كمال الدين، شيخ صدوق، ج2، ص601؛ نهج البلاغه، خطبة 2؛ اصول اكافي، ج1، ص224 باب انّ الائمة ورثوا علم النبي.
    91 . ر.ك: جلال الدين سيوطي، الدرّ المنثور، 6/ 605، چاپ اول، دارالفكر، بيروت؛ حاكم نيشابوري، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص 146، دارالمعرفة، بيروت.
    92 . نهج البلاغه، خطبة 55.
    93 . همان، خطبة 1، بند 13.
    94 . همان، خطبه 150.
    95 . بحار الانوار، ج23، ص 105.
    96 . اصول كافي، ج3، ص 481 باب 45، نوادر؛ شيخ صدوق، كمال الدين، ج2، ص603.
    97 . اصول كافي، ج1، ص 278؛ كمال الدين، ج2، ص 600 .
    98 . نهج البلاغه، خطبة 92.
    99 . همان، خطبة 104.
    100 . سوره سجده: 24.
    101 . كمال الدين، ج2، ص 605.
    102 . نهج البلاغه، خطبة 104.
    103 . شرح القيصري علي الفصوص الحكم، ص 11.
    104 . الانسان الكامل، ص 207.
    105 . همان، ص 5.
    106 . فصوص الحكم، ص 134.
    107 . "فلايزال العالم محفوظاً مادام فيه هذا الانسان الكامل" (شرح القيصري، ص 73).
    108 . همان، ص 75.
    109 . الانسان الكامل، ص 209.
    110 . جامع الاسرار، ص 179.
    111 . امامت و انسان كامل از ديدگاه امام خميني، ص 45.
    112 . سوره جن: 26.
    113 . امامت و انسان كامل، ص 58 (و آگاهي يافتن بر عين ثابته كه براي برخي اوليا مانند انسان كامل اتفاق مي‌افتد، [در واقع] از علم ربوبي حساب مي‌شود، نه از علم انبيا و رسولان؛ چنانكه در بارة علم غيب وارد شده است: "تنها رسولي كه مورد رضايت حق تعالي باشد، ميداند").
    114 . صحيح مسلم، كتاب فضايل، فضايل خضر (، ج7، ص 104، چاپ بيروت.
    115 . سوره تين: 3.
    116 . سوره آل عمران: 97.
    117 . الانسان الكامل، ص 191.
    118 . مولوي، مثنوي معنوي.
    119 . الانسان الكامل ، ص 5.
    120 . فصوص الحكم، ص 199.
    121 . جامع الاسرار، ص 561.
    122 . الانسان الكامل، ص 208.
    123 . شهرزوري، شرح حكمة الاشراق، ص 12.
    124 . انسان كامل از ديدگاه فارابي، عرفا، مولوي، هيئت تحريريه، ص 79، مؤسسه مكاتباتي، 1361 ش، بي جا.
    125 . محمد صالح مازندراني، حكمت بوعلي سينا، ج2، ص 47- 48 تصحيح حسن فضائلي، انتشارات علمي، بي جا.
    126 . شمس الدين محمد شهر زوري، شرح حكمة الاشراق، ص 12، تصحيح ضيايي، چاپ اول، مؤسسه مطالعات.
    127 . (و هو كامل للخلافة، الحريّ بان يكون بصفة المستخلف، (اني جاعل في الارض خليفةً( رجوع كنيد به رسايل حكيم سبزواري، ص 715.
    128 . شرح الاشارات، فصل ششم، نمط دهم، 3ج، ص 416- 395، چاپ اول، نشر البلاغة، قم 1375ش.
    129 . همان، ص398.
    130 . صدرالدين محمد شيرازي، مفاتيح الغيب، ج2، ص 606، تعليقة ملا علي نوري، چاپ اول، مؤسسه تاريخ العربي، بيروت، 1419ق.
    131 . رسايل حكيم سبزواري: 714.
    132 . همان، 722 - 723.
    133 . سورة يس: 12.
    134 . حسن حسن زادة آملي، يازده رساله، نهج الولاية، ص 168.
    135 . دانشنامة علائي، بخش سوم، علم طبيعي، ص 143، تصحيح محمد مشكوة، انتشارات دهخدا، تهران 1353 ش.
    136 . رسايل حكيم سبزواري، ص 714.
    137 . الانسان الكامل، ص 6.
    138 . انسان كامل از ديدگاه فارابي، عرفا، مولوي، ص 48 و 49.
    139 . همان، 5/ 1 -15به نقل از انديشههاي اهل مدينة فاضله، ص 224.
    140 . ر.ك: سيد حيدر آملي، جامع الاسرار و منبع الانوار، ص 4.
    141 . مجموعة آثار استاد مطهري، ج4، ص 848.
    142 . انسان كامل از ديدگاه فارابي و ...، هيئت تحريريه، ص 5 -25.
    143 . جامع الاسرار و منبع الانوار، ص 3.
    144 . امام خميني، مصباح الهداية الي الخلافة و الولاية، چاپ اول، مؤسسه نشر و تنظيم، 1372 ش، بخش دوم، ص 30 - 35؛ امامت و انسان كامل از ديدگاه امام خميني، ص 6 - 32؛ ابوالفضل كياشمشكي، ولايت در عرفان با تكيه بر آراء امام خميني، چاپ اول، 1378 ش، دارالصادقين، قم.
    145 . انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه، ص 183.
    146 . محمد صالح مازندراني، حكمت بوعلي، ج2، ص52.
    147 . الشفاء (الاليهات)، ج1، ص455، تحقيق ابراهيم مركور، مكتبة المرعشي، قم، 1404 ق.
    148 . الانسان الكامل، ص 4 و 5.
    149 . شمس الدين محمد شهرزوري، شرح حكمة الاشراق، ص 24.
    150 . الفتوحات المكيه، تحقيق عثمان يحي، 13 / 283 و 504، هيئة المصريه، قاهره 1408 ق.
    151 . شرح القيصري علي فصوص الحكم، ص 53.
    152 . الانسان الكامل، ص 206.
    153 . نص النصوص، تصحيح هنري كربن، ص 279 و نيز نظر ملا عبدالرحيم دماوندي؛ ر.ك: شرح اسرار اسماءالهي (منتخباتي از حكماي الهي ايران ج3، ص856)؛ ر.ك: رسايل حكيم سبزواري، ص 730 -752.
    154 . ابن عربي، براي خاتم ولايت، اوصافي نقل مي‌كند كه جز بر امام معصوم قابل تطبيق نيست، (الفتوحات المكية، 12 / 123)
    155 . منتخباتي از آثار حكماي الهي، ج3، ص851.
    156 . ر.ك: مجموعه آثار استاد مطهري، ج4، ص944.
    157 . ر.ك: قاضي عبدالجبار معتزلي، شرح الاصول الخمسة، چاپ اول، دار احياء التراث، بيروت 1422 ق، ص 514 . (اعلم ان مذهبنا ان الامام بعدالنبيّ (ص) علي بن ابي طالب و ... ليس يجوز خلو الزمان ممن يصلح للامامة.).
    158 . الانسان الكامل، ص 4 و 5.
    159 . الفتوحات المكية، 12 / 121 و 64.
    160 . همان، 12 / 127 و 128.
    161 . ملا عبدالرحيم دماوندي رازي، شرح اسرار اسماي حسني، در منتخباتي از حكماي الهي ايران، 3 / 859.
    162 . تصحيح هنري كربن، نصوص النصوص، ص 279.
    163 . رسايل حكيم سبزواري، ص 730.
    164 . امامت و انسان كامل از ديدگاه امام خميني، ص 68.
    165 . رجوع كنيد به: عبدالرحيم دماوندي، شرح اسرار اسماي حسني، در منتخباتي از حكماي الهي ايران 3 / 863؛ قادر فاضلي، انديشة عطار، ص 104، به نقل از منطق الطير؛ سيد صادق گوهرين، شرح اصطلاحات تصوف، ص 134، چاپ دوم، زوّار، تهران، 1376 ش.
    166 . ر.ك: منتخباتي از آثار حكماي الهي، ج3، ص858.
    167 . جوادي آملي، تحرير تمهيد القواعد، ص 57.
    168 . استاد مطهري، انسان كامل، ص 142.
    169 . همان، ص 135.
    170 . همان، ص 127 و 128.
    171 . ميرزا حسن صفي عليشاه، عرفان الحق، ص 194 و 195.
    172 . استاد مطهري، انسان كامل، ص 138 الي 151؛ انسان كامل از ديدگاه فارابي، ص 52 و 53.
    173 . همان، ص 152 و 153؛ همان، ص 79.
    174 . همان، ص 158.
    175 . همان، ص 40 و 44.



    [مجله شماره 18 : - مقالات]

صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. زن در آيين مسيح
    توسط حکمتی فرد در انجمن قرآن و معرفی ادیان
    پاسخ: 13
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۱۲/۱۳, ۱۱:۳۱
  2. درباره ي حفظ قرآن راهنماييم كنيد
    توسط فاطما در انجمن حفظ قرآن
    پاسخ: 29
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۸/۲۵, ۱۸:۵۰
  3. زن حايض در آيين يهود
    توسط حکمتی فرد در انجمن قرآن و معرفی ادیان
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۰۱/۰۲, ۲۱:۱۰
  4. تبيين علم ديني از نگاه دكتر گلشني
    توسط theological در انجمن ادیان و فرق در قرآن
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۱۱/۱۸, ۱۶:۴۵
  5. آيين ازدواج در نظام هستى
    توسط mohammadhashem در انجمن ازدواج و خانواده
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۸۶/۱۰/۰۱, ۱۸:۲۳

کلمات کلیدی این موضوع

‌اول‌ ما صدر, قدرت تصرف در بدن, مفهوم استجلائيه, مفهوم جلائيه, مقام ولايت تکويني, مقام‌ ذات‌, ماده به عنوان اصلی معنوی, مراتب‌ عرفاني‌ يا چينش‌ نظام‌ هستي‌, مراد از اولوالامر, نفس کلی و ماده در فلسفه اخوان الصفا, نقش محوري انسان کامل در جهان هستي, نیروها و حرکات نفس کلی, چرا جهان و انسان كامل موجود شد, ولايت, ولايت مطلقه تامه, ويژگيهاي نبيّ وليّ و امام, ويژگيهاي انسان كامل, وظايف انسان كامل, وظايف حجتها و اولياي الهي, کمال انسان در عرفان, کارکردهای نفس کلی در عالم, کتاب‌هاي انسان کامل, امام زمان عج انسان کامل عصر ما, امام زمان عج جام جهان نماي دوران, امام عصر عج, امامت, انسان كامل, انسان كامل و اثبات امامت, انسان كامل عصر ما حضرت مهدي, انسان موجودي دو بعدي, انسان کامل از دیدگاه فلاسفه, انسان کامل در حكمت متعاليه, انسان کامل در ديدگاه عرفاني, انسان‌ كامل‌ كون‌ جامع‌, اول‌ ما خلق, اوصاف پيشوايان الهي (نبيّ، وليّ و امام) در قرآن, اوصاف پيشوايان الهي (نبيّ، وليّ و امام) در روايات, برهان‌ انسان‌ كامل‌ و اثبات‌ امامت‌, برهان‌ عرفاني‌ بر ضرورت‌ انسان‌ كامل‌, تفاوت کمال در مراتب موجودات, تفسیر حکما و عرفا از محدود و نا محدود, تأثیر نفس های پاک و خبیث در وقایع عالم, تطبيق انسان كامل بر نبي و ولي و امام, تطبيق انسان کامل بر امام, تعين‌ ثاني‌, تعيّن‌ اول‌, تعریف اخوان از موارد چهارگانه ماده, جنبه های عرفانی و توحیدی واقعه کربلا, جامع جميع عوالم, جايگاه انسان کامل در جهان هستي, جايگاه انسان در جهان هستي, جايگاه حجت و ولي خدا در نظام هستي, حقيقت محمديه‌, حقيقت‌ نور محمدي‌, حقيقت‌ انسان‌ و جايگاه‌ او در هستي‌, حكمت‌ الهي‌ در آفرينش‌ جهان‌, حضرات خمس, خلافت, خلاصه نظر اخوان درباره ماده, خلع بدن از آثار عبودیت, ريشه‌هاي‌ انديشه‌ انسان‌ كامل‌, راز آفرينش انسان کامل, راز حق در آفرینش انسان, سلوک عرفانی انسان از نظر امام علی ع, ضرورت‌ وجود مستمر انسان‌ كامل‌ در پهنه هستي, ضرورت‌ انسان‌ كامل‌, عقل کلی به مثابه علت فاعلی, عقل در فلسفه اخوان الصفا, عقل‌ اول, علل ماده و تقسیم آن, عالم‌ كون‌ و تعينات‌ خلقي‌, عالم‌ ماده‌, عالم‌ مثال‌, عالم‌ عقل‌ (ارواح)

نمایش برچسب‌ها

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود