صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ذاتي بودن علم خدا

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    54
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ذاتي بودن علم خدا




    سلام آيا ذاتي بودن علم خدا با آياتي مثل «الانَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفاً» و «وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالاخِرَةِ» منافاتی ندارد؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث کلامي
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۴/۱۴ در ساعت ۱۹:۴۰


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب
    آیه شریفه ای که مرقوم فرمودید با علم ذاتی الهی منافاتی ندارد چون بنابر دلایل عقلی و نقلی علم الهی ذاتی است و گذشته و آینده تفاوتی برای ذات مقدسش ندارد اما این آیه داستانی دارد که تقدیم حضور می کنیم:
    مراد از «ضَعف» در آيه، ضعف در ايمان و روحيّه است، چون سپاه اسلام از نظر عِدّه و عُدّه، كم نشده بود. در اين آيه و آيه‏ى قبل، به سه مسأله‏ى روحى كه عامل پيروزى است و نبود آن زمينه‏ساز شكست است، اشاره شده است: صبر، ايمان و آگاهى. البتّه نقش اصلى در پيروزى، اذن و اراده‏ى خداست وگرنه در جنگ حُنين، با آن همه جمعيّت، مسلمانان شكست خورده و گريختند: «أعجبتكم كثرتكم ... ثم ولّيتم مدبرين» احكام متفاوت اين آيه و آيه‏ى قبل، در ارتباط با دو گروه مختلف و در شرايط متفاوت است، نه اينكه حكم اوّل نسخ و باطل شده باشد.
    1- در مديريّت، گاهى بايد به دليل تغيير شرايط و متناسب با مخاطب، آيين‏نامه‏ها تغيير كند و اين منافات با قاطعيّت ندارد. «الآن خفّف»
    2- تعيين تكليف و تغيير قانون، تنها به دست خداوند است. «خفّف اللّه»
    3- ايمان، قابل كاهش و افزايش است. «اَنّ فيكم ضَعفاً»
    4- همه جا جمعيّتِ زياد سبب قوى‏شدن روحيّه نيست، گاهى جمعيّت زياد مى‏شود، ولى روحيّه تنزّل پيدا مى‏كند. «انّ فيكم ضَعفاً»
    5 - در قانونگذارى بايد به روحيّه و توان افراد نيز توجّه داشت. «خفّف اللّه عنكم و علم انّ فيكم ضَعفاً»
    6- عامل اصلى شكست، از درون است نه بيرون. «فيكم ضعفاً»
    7- فرماندهان بايد به روحيه، نشاط، ايمان و تصميم سپاه اسلام توجّه داشته باشند. «علم أن فيكم ضعفاً»
    8 - ضعف اراده، گاهى توان رزمى و روحى ده برابر را به دو برابر كاهش مى‏دهد. (يعنى هشتاد درصد كاهش) «مائة يغلبوا مأتين» در حالى كه در آيه‏ى قبل آمده بود: «مائة يغلبوا ألفاً»
    9- مسلمانان حتّى در حال ضعف روحيّه نيز بايد دو برابر كافران قدرت داشته باشند. «فيكم ضعفاً... ان يكن منكم ألف يغلبوا ألفَين»
    10- به پيروزى خود مغرور نشويم كه پيروزى با اراده‏ى اوست. «باذن اللّه»
    11- انسان صابر، محبوب خدا و در پناه او و مشمول امدادهاى الهى است. «واللّه مع الصّابرين»
    12- شعار «واللّه مع الصابرين» بايد در جبهه‏هاى جنگ و هرجا كه نياز به مقاومت و صبر است، تلقين شود. «واللّه مع الصابرين»


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    5,567
    صلوات
    200
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    59 روز 4 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    3
    گالری
    196



    متاسفانه بحث به این مهمیه

    ولی کسی بهش بها نمیده

    کاش این بحث بحثه داغی بشه

    ***************************


    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿


    ***************************


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    2,773
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام
    سوالی که برای من همیشه بوده و هنوزم هست اینه که
    اصل وجودی خدا چیه؟
    وقتی می گیم خدا یعنی چی به جز اون تکیه گاه روحی که در سختی ها داریم یا دلیل منطقی برای وجود این جهان؟
    وقتی مدرسه میرفتیم اگه میپرسیدیم می گفتن این حرفا باعث گمراهی آدم میشه چون ما قادر به درک خدا نیستیم
    ولی حتما این سوال یه جوابی هم داره
    فرق علم خدا با علم انسان در چیه؟

    مغزهاي بزرگ درباره ايده ها فکر مي کنند

    مغزهاي متوسط درباره حوادث

    و مغزهاي کوچک درباره مردم !

    شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حال که به آن دعوت شدي تا ميتواني زيبا برقص
    .


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط khaleghifar78 نمایش پست
    سلام
    سوالی که برای من همیشه بوده و هنوزم هست اینه که
    اصل وجودی خدا چیه؟
    وقتی می گیم خدا یعنی چی به جز اون تکیه گاه روحی که در سختی ها داریم یا دلیل منطقی برای وجود این جهان؟
    وقتی مدرسه میرفتیم اگه میپرسیدیم می گفتن این حرفا باعث گمراهی آدم میشه چون ما قادر به درک خدا نیستیم
    ولی حتما این سوال یه جوابی هم داره

    با سلام و عرض ادب



    آنچه که موجب گمراهی انسان در مورد سوال از خداوند و تفکر در رابطه با خدا می شود تفکر در ذات الهی است که احدی حتی رسول خدا (ص) نیز به مقام ذات لایتناهی راه ندارد ، اما سوال نمودن از صفات و اسماء الهی و تفکر در اسماء الهی نه تنها مذموم نبوده بلکه ممدوح هست و موجب معرفت بیشتر انسان نسبت به قادر متعال می شود .



    تشریح اینکه اصل وجودی خدا چیست بسیار مشکل و درک آن مشکل تر است ؛ اما با توجه به سوالی که مطرح فرمودید توضیح مختصری در این رابطه عرض می کنم :



    اگر به عالم هستی نگاهی بیافکنیم جلوه ای از ذات هستی بخش را مشاهده می کنیم ، می بینیم که وجود و هستی در همه حای عالم جاری و ساری است و هر چیزی سهمی از وجود دارد ، خدا همان وجودی است که در اشیاء و در همه جای عالم جاری است خدا نغمه حیات و زندگی است که از موجودات عالم بر می خیزد .



    خداوند همان وجودی است که در من و شما جاری است و موجب شده است من و شما به دار هستی راه پیدا کنیم ، منتهی این ها تجلی ذات خداوند است در حقیقت عالم هستی جلوه الهی است که به صورت موجودات تجلی پیدا کرده است . اصل وجود و حقیقت وجود خداوند سبحان است که در اصطلاح فلاسفه به وجود محض و وجود صرف تعبیر می شود .



    اگر خواستار توضیح بیشتر هستید بنده در خدمت شما هستم



    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 3 : ۱۳۹۰/۰۴/۲۸ در ساعت ۱۷:۱۳


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط khaleghifar78 نمایش پست
    سلام


    فرق علم خدا با علم انسان در چیه؟
    با عرض سلام و ادب
    خداوند بر حسب ظرفیت هر موجودی و وظیفه محوله به ان از صفات کریمه خود به ان اعطاء فرموده و ما میدانیم که صفات خداوند عین ذات او است و ان چیزی که در انسان به امانت داده شده صفات کریمه خداوندی است و چون صفات عین ذات است یعنی داری تمام همان قدرت است خوب انسانها هم از همان چشمه جوشان داری صفات کریمه شدند پس انسانها داری علم و عقل و صفاتی هستند که از منبع اصلی به ما رسیده و تنها فرق علم خدا با علم انسان در درک و شناخت از علم و صفات است خداوند درک کامل از تمام صفات خود دارد ولی انسان با خلق صفات رزیله میتواند به درک صفات کریمه برسد چون از متضاد به اصل میرسد برای همین است با اینکه تمام انسانها داری مغز و عقل یکسان دارند ولی علم انسانها با هم متفاوت است چون درک و شناخت انها از محیط متفاوت است خداوند علم کامل است چون درک و شناخت کامل از ان دارد و هر انسانی بر حسب درک و شناخت و امورش داری علم میشود
    زمانی که انسان صفات رزیله را خلق میکند تا به صفات کریمه اشنا شود ممکن است در این دامی که خود برای شناخت و درک درست کرده کرفتار شود و وظیفه دین رهنمای انسان است تا اینکه
    تا انها را برای ادامه راه یاری دهد و در اصل لزوم دین این میباشد که انسان را رهمنمای کند که در صفات رزیله که خلق خود اوست گرفتار نشود

    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    5,567
    صلوات
    200
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    59 روز 4 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    3
    گالری
    196



    علم الهي يكي از پيچيده‌ترين مباحث الهيات خاص در باب صفات الهي است. ملاصدرا با استفاده از مباني و اصول ويژة فلسفة خود، از جمله قاعدة «بسيط‌الحقيقه» نظرية نويني را در باب علم واجب تعالي به ماسوي عرضه داشته است. بر این اساس، خداوند در مرتبة ذات خويش، به جميع ماسوي علم اجمالي (بسيط) دارد، كه در‌عين‌حال، كاشف از تفاصيل ماسوي است. وي همچنين بر پاية اصول فلسفي خويش، از ذاتي بودن و ضروري بودن علم الهي دفاع مي‌كند. هرچند در حکمت صدرایي، علم خداوند به ماسوي علمي ذاتي و بسيط است، اما از آنجا که مشاهد و مظاهر و مجاري حق تعالي متعددند، به اعتبار تعدد معلوم و در مقام کثرت، می‌توان علم حق تعالي را داراي مراتبي دانست كه عبارتند از: عنايت، قضاء، قدر، قلم، لوح و دفتر وجود.
    ***************************


    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿


    ***************************


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط khaleghifar78 نمایش پست
    سلام

    فرق علم خدا با علم انسان در چیه؟

    با سلام و عرض ادب

    همچنانكه ذات خداوند سبحان لايتناهي است و درك ذات الهي براي احدي ميسور و مقدور نيست اسماي حسناي الهي و همچنين صفات خداوند تبارك و تعالي براي احدي مقدور نمي شود ، براي پاسخگويي به پرسش حضرت عالي درابتدا لازم است مشخص شود كه علم خداوند چگونه علمي است .


    تقسيم علم به حضوري و حصولي


    در يك تقسيم‌بندي مشهور علم به دو گونه حصولي و حضوري تقسيم مي‌شود، معلوم در علم حضوري، خود شيئ است حال آن‌كه در علم حصولي معلوم صورت ذهني شيئ است و شيئ به واسطه صورتش مورد ادراك قرار مي‌گيرد. علم ما به ذات خويش و نيز علم ما به احوال نفساني خود مانند ترس، خشم، دوستي... علمي حضوري است و علم ما به محسوسات و معقولات در زمره ادراك حصولي قرار دارد.


    با توجه به تقسيم‌بندي فوق، مي‌توانيم تعريفي جامع از علم و ادراك، كه شامل هر دو قسم حصولي و حضوري گردد ارائه دهيم. «علم» عبارت است از حضور معلوم در نزد عالم. جامعيت اين تعريف از آن رو است كه در علم حصولي، صورت ذهني شيئ در نزد عالم حضور دارد و در علم حضوري، خود شيئ، ليكن در هر دو صورت معلوم نحوة از حضور در نزد عالم دارد و بر اساس اين حضور، عالم داراي احاطه علمي بر معلوم است. از آن‌جا كه تعريف بالا خالي از قيود مربوط به علوم موجودات امكاني است و هيچ شائبه نقص و نقصاني در آن راه ندارد، مي‌توان آن را براي اشاره به علم الهي نيز به كار گرفت. بنابراين وقتي سخن از علم خدا به ميان مي‌آيد، مقصود آن است كه همه امور تمام اشياء در نزد خدا حاضرند و اين حضور، ملاك علم خدا به ذات خود و همة موجودات است. [مطهري، مرتضي، اصول فلسفه و روش رئاليسم، (مجموعه آثار)، انتشارات صدرا، ص272.]


    علم الهي را مي‌توان به دو نوع تقسيم كرد:



    علم به ذات و علم به غير، مقصود از قسم اول علم خدا به ذات خويش و مقصود از قسم دوم علم خدا به ساير موجودات است. از آن‌جا كه ساير موجودات مخلوق خداوندند و حق تعالي آن‌ها را ايجاد مي‌كند، مي‌توان اين قسم اخير را به دو نوع تقسيم كرد: علم خدا به ديگر موجودات قبل از ايجاد آن‌ها، و علم به ديگر موجودات پس از ايجاد آن‌ها؛ بدين ترتيب علم الهي داراي سه مرتبه است:

    1. علم به ذات
    2. علم به اشياي ديگر قبل از ايجاد آن‌ها
    3. علم به اشياي ديگر پس از ايجاد آن‌ها.[ سعيدي مهر، محمد، آموزش كلام اسلامي، مؤسسه فرهنگي طه، ج1، ص223ـ224]

    چنانكه بيان گرديد براي واجب تعالي سه نحوه علم تحقق دارد: اول علم حضوري به ذات خود،‌دوم علم حضوري تفصيلي به اشياء در مرتبه ذات خود و قبل از ايجاد آن‌ها و اين علم عين ذات الهي است. سوم علم حضوري تفصيلي به اشياء در مرتبة هستي‌هاي آن‌ها، و اين علم خارج از ذات الهي است و معلوم است كه علم خداوند به معلولات (موجودات) مستوجب علم او به علم حاصل نزد آن‌ها نيز مي‌باشد، زيرا علم آن‌ها نيز در حقيقت معلول خداوند است، پس خداوند كه علم به موجودات دارد علم به علم آن‌ها نيز دارد.





    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 3 : ۱۳۹۰/۰۷/۲۳ در ساعت ۲۱:۲۳


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0





    علم خداوند به ذات


    اما اين‌كه گفتيم خداوند عالم به ذات است چون خداوند مجرد است و هر مجردي خود را تعقل مي‌كند پس كسي كه تجرد و عدم ماديّت ذات الهي را شناخته باشد به آساني مي‌تواند درك كند كه ذات مقدسش عين علم به خويش است، چنانكه در هر موجود مجرد مستقل چنين است. و اگر كسي در لزوم علم به ذات در هر موجود مجردّي شك داشته باشد در مورد خداي متعال مي‌توان براي او چنين استدلال كرد علم به ذات يكي از كمالات وجودي است كه در بعضي از موجودات مانند انسان يافت مي‌شود و خداي متعال همة كمالات وجودي را به طور نامتناهي دارد پس اين كمال را هم در بالاترين مرتبه‌اش خواهد داشت.[ مصباح يزدي، محمدتقي، آموزش فلسفه، انتشارات سازمان تبليعات اسلامي، ج2، 1366، ج2، ص380]

    علم خداوند به ماسوا علم حضوري و تفصيلي است

    از ديدگاه حكمت متعاليه، خداوند هم به ذات خود و هم به ساير موجودات عالم است و در هر دو مورد علم او حضوري است نه حصولي و نيز علم خداوند به ماسواي خود چنانكه بيان گرديد دو مرحله دارد يكي مرحله قبل از ايجاد كه عين ذات الهي بوده و علم اجمالي در عين كشف تفصيلي مي‌باشد و ديگري مرحله بعد از ايجاد كه خارج از ذات بوده و علم تفصيلي است.[ . رباني گلپايگاني، علي، شرح بدايته الحكمه، انتشارات اشراق، 1374،‌ج2، ص540] و مهمترين اصل براي تبيين اين قول همان اصل تشكيك خاص در وجود مي‌باشد كه بر اساس آن، وجود معلول شعاع و جلوة از وجود علت به شمار مي‌رود و علت هستي بخش در ذات خود، داراي كمالات معلولاتش هست پس حضور ذات براي خودش عين حضور آن‌ها خواهد بود.[ آموزش فلسفه، ج2، ص381]




  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    علم خداوند قابل تغيير نيست

    چون علم خداوند از صفات اوست و صفات خداوند عين ذات اوست، چون ذات از هر جهت كامل است و كمال مطلق است، نقص و تغيير در او راه ندارد. علم خداوند هم قابل نقص و تغيير و اضافه نيست. اما علم خداوند به غير ذات،‌خداوند از ازل از آن‌چه واقع مي‌شود و آن‌چه واقع نمي‌شود آگاه است و هيچ حادثه‌اي از علم ازلي الهي پنهان نيست از طرفي علم الهي نه تغيير پذير است و نه خلاف پذير؛ يعني نه عوض مي شود و صورت ديگر پيدا مي كند، زيرا تغيير با تماميت و كمال ذات واجب الوجود منافي است، و نه ممكن است آن‌چه او از ازل مي‌داند با آن‌چه واقع مي‌شود مخالف و مغاير باشد، زيرا لازم مي‌آيد علم او علم نباشد. جهل باشد اين نيز با تماميت و كمال وجود مطلق منافي است به اين ترتيب

    1. خداوند از همه چيز آگاه است؛

    2. علم الهي نه تغييرپذير است و نه خلاف‌پذير و ذات حق به ذات همة اشياء از ازل تا ابد محيط است و ذات هر چيز نزد او حاضر است، امكان ندارد در تمام سراسر هستي موجودي از او پنهان بماند او همه جا است و با همه چيز است.[ مطهري، مرتضي، انسان و سرنوشت، ‌تهران، انتشارات صدرا، چ2، 1372، ص124ـ125]

    «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»[ بقره/ 15] به هر سو رو كنيد خدا هست «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»[ ق/ 16] ما به او از رگ قلبش نزديكتريم «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ»[ حديد/ 3] اول و آخر و پيدا و نهان اوست و او به هر چيز دانا است.

    بنابراين تغيير در علم خداوند معني ندارد و تغيير در علم خداوند مستلزم اين است كه علم خداوند علم انفعالي باشد و علم انفعالي معنايش اين است كه اول اشياء وجود داشته باشند و چون اشياء وجود دارند همانطوي كه ما اشياء را احساس مي‌كنيم واجب الوجود هم آن‌ها را به نحوي احساس كند و درك كند اين به دلائلي براي وجوب الوجود محال است و نمي‌شود كه به اشياء علم انفعالي داشته باشد وعلمش متأخر از معلوم باشد علم واجب الوجود به اشياء علم فعلي است يعني اول آن علم وجود دارد و سپس به واسطه وجود علم معلوم وجود پيدا مي‌كند.[ مطهري، مرتضي، الهيات شفاء انتشارت حكمت، چ1، 1370،‌ج2، ص373] و به اين ترتيب كم و زياد شدن و تغيير در علم خداوند محال مي‌شود.




صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود