جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ☼☼☼اصحاب ايكه چه كساني بودند؟☼☼☼

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    6,000
    مورد تشکر
    77 پست
    حضور
    117 روز 12 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    19
    گالری
    71

    ☼☼☼اصحاب ايكه چه كساني بودند؟☼☼☼





    شعيب پيامبر (عليه السلام) در ميان " اصحاب ايكه " رفته وآنان را به پرستش خداي يگانه فرا مي خواند اما آنان همانند اقوام گذشته خود ، در برابر فرمان او گستاخانه ايستادگي كرده و او را جادوگر خواندند .
    قرآن درباره ساكنان بيشه ‌زارى كه بر اثر كم‌ فروشى و در پى تكذيب حضرت شعيب عليه السلام با عذاب الهى نابود شدند، چنين مي فرمايد : « وَ إِنْ كانَ أَصْحابُ اْلأَيْكَةِ لَظالِمينَ؛ اصحاب الأيكه [= صاحبان سرزمينهاي پردرخت = قوم شعيب] مسلماً قوم ستمگري بودند »1
    « وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحابُ اْلأَيْكَةِ أُولئِكَ اْلأَحْزابُ ؛ و (نيز) قوم ثمود و لوط و اصحاب الأيكه [= قوم شعيب]، اينها احزابي بودند (كه به تكذيب پيامبران برخاستند) »2
    «وَ أَصْحابُ اْلأَيْكَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعيدِ ؛ و اصحاب الايكه [= قوم شعيب] و قوم تبّع (كه در سرزمين يمن زندگي مي‏كردند) ، هر يك از آن ها فرستادگان الهي را تكذيب كردند و وعده عذاب درباره آنان تحقّق يافت ».3

    "ايكه" به چه معنايي است؟
    "ايكه" به معناى درخت ، و جمع آن " أيْك " به معناى انبوه درختان است .4 قرآن كريم اصحاب ايكه را امت حضرت شعيب عليه السلام معرفى ‌مى‌ كند : « كَذَّبَ أَصْحابُ اْلأَيْكَةِ الْمُرْسَلينَ إِذْ قالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَ لا تَتَّقُونَ ؛ اصحاب ايكه [= شهري نزديك مدين] رسولان (خدا) را تكذيب كردند ، هنگامي كه شعيب به آن ها گفت : « آيا تقوا پيشه نمي ‏كنيد؟! ».5



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    6,000
    مورد تشکر
    77 پست
    حضور
    117 روز 12 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    19
    گالری
    71




    چرا " اصحاب ايكه"؟!
    ناميدن آنان به اصحاب ايكه يا از آن رو بوده است كه در منطقه ‌اى پر آب و درخت با ميوه فراوان زندگى مى ‌كردند و يا از آن رو كه ايكه (درختى) را مى ‌پرستيدند. 6

    بزرگترين انحراف " اصحاب ايكه " !
    بزرگ ‌ترين انحراف اصحاب ايكه ، كم فروشى بوده است ؛ از اين ‌رو حضرت شعيب عليه السلام ضمن دعوت آن ها به كامل دادن پيمانه ، آنان را از كم فروشى نهى مى ‌كرده و از آنان مى‌ خواسته است كه با ترازوى درست و كفه ‌هاى برابر وزن كنند و از ارزش اموال مردم نكاهند كه چنين كارى فساد است و آنان نبايد با كم ‌فروشى در زمين فساد‌ كنند : « أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرينَ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقيمِ وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِي اْلأَرْضِ مُفْسِدينَ ؛حق پيمانه را ادا كنيد (و كم فروشي نكنيد) ، و ديگران را به خسارت نيفكنيد و با ترازوي صحيح وزن كنيد و حق مردم را كم نگذاريد ، و در زمين تلاش براي فساد نكنيد ».7 برخى از مفسران فساد مورد اشاره اين آيه را به راهزنى ، غارت اموال ، نابود كردن زراعت و احياناً قتل ، تفسير كرده و اين اعمال را نيز از جمله انحراف ها و كارهاى نارواى اصحاب ايكه برشمرده ‌اند .8



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    6,000
    مورد تشکر
    77 پست
    حضور
    117 روز 12 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    19
    گالری
    71



    باز هم انحراف از قوم و قبيله اي!
    اصحاب ايكه در برابر دعوت حضرت شعيب عليه السلام ايستادگى و او را جادو شده معرفى كردند و با برابر دانستن حضرت شعيب عليه السلام با خودشان ، او را در ادعاى رسالتش از جانب خدا دروغگو شمردند و ناباورانه و با استهزا به او پيشنهاد دادند كه اگر در ادعايش راستگوست ، پاره آسمان بر سر آنان فرود ‌آورد ، اما شعيب با واگذاردن امر آنان به خداوند و اينكه خداوند به فرجام آنان داناست ، به آنان فرمود : « خدا به آنچه مى ‌كنيد ، داناتر است »؛ يعنى اختيار عذاب به دست من نيست .
    اصحاب ايكه حضرت شعيب عليه السلام را تكذيب كردند و در پى تكذيب آنان ، عذاب روزِ سايبان يا ابر ، آنان را فرو گرفت . روز نزول عذاب بر اصحاب ايكه به « روز بزرگ » وصف شده است. 9




  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    6,000
    مورد تشکر
    77 پست
    حضور
    117 روز 12 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    19
    گالری
    71



    سرانجام اصحاب ايكه چه شد؟
    روايات ، درباره كيفيت عذاب اصحاب ايكه چنين مي گويند : پس از آنكه آنان حضرت شعيب عليه السلام را تكذيب كردند و ناباورانه از او خواستند تا پاره‌اى از آسمان يا ابر بر آنان بيفكند، خداوند هفت شبانه روز گرماى شديدى را بر آن ها مسلط كرد و باد را ساكن گرداند ؛ به ‌گونه ‌اى كه نفس كشيدن بر آنان دشوار شد و آرامش را از آنان گرفت . پناه بردن به درون خانه ‌ها و سرداب ها و استفاده از آب و سايه نيز براى خنك شدن برايشان سودى نبخشيد . آنگاه پس از هفت روز خداوند ابرى (ظُلّه) را به سوى آنان فرستاد . اصحاب ايكه به سوى سايه آن ابر رو آوردند. ناگهان از آن ابر آتش باريد (صاعقه آنان را فرا‌ گرفت) و همه آنان را نابود كرد .10
    در برخى نقل ها تعبيرهاى مبالغه ‌آميزى در باره عذاب نازل شده بر اصحاب ايكه ، ديده مى ‌شود كه مى ‌توان آن را تعبيرهايى مَجاز به شمار آورد ؛ مانند اينكه خورشيد آنان را به سان ملخى كه در ظرف پخته شود ، سوزاند يا اينكه خداوند درى از دوزخ بر روى آنان گشود ، آنگاه كه اصحاب ايكه زير آن ابر گرد آمدند ، چون كوهى بر سر آنان فرود آمد و بر اثر آتشى كه از ابر بر آنان باريد، همگى خاكستر شدند .11
    آنچه از برخي آيات به دست مي آيد، اين است كه آثار سرزمين اصحاب ايكه تا زمان نزول قرآن باقى و در كنار بزرگراه عمومى در معرض ديد كاروان هاى تجارتى مكيان بوده است . مفسران اتفاق نظر دارند كه سرزمين اصحاب ايكه ، ميان مدينه و شام قرار داشته است. برخى آن را نزديك مدين و برخى ديگر آن را مابين ساحل دريا[ى‌سرخ] و مدين دانسته ‌اند.12



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    6,000
    مورد تشکر
    77 پست
    حضور
    117 روز 12 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    19
    گالری
    71



    پاسخ به يك سؤال!
    يكى از پرسش هاى مهم درباره اصحاب ايكه، اين است كه با توجه به اينكه پيامبر هر دو قوم (اصحاب ايكه و اصحاب مدين )در قرآن كريم ، حضرت شعيب عليه السلام معرفى شده است ، آيا آنان يك قوم و ملت بودند كه قرآن كريم از آنان با دو عنوان ياد كرده است يا آنكه دو قوم و گروه مستقل با پيامبرى مشترك و با اعمالى مشابه و فرجامى تقريباً نزديك به هم بودند؟
    بيشتر مفسران معتقدند كه اصحاب ايكه غير از اهل مدين بوده ‌اند و شعيبِ پيامبر ، ابتدا به سوى قوم خودش ـ اصحاب مدين ـ مبعوث شد و پس از نابودى آنان، رسالت هدايت اصحاب ايكه را بر عهده گرفت.13 گروهى از مفسران از جمله ابن‌عباس نيز معتقدند كه اصحاب ايكه، همان اهل مدين ‌اند .14
    زهرا ارضائيان
    بخش قرآن تبيان
    پي نوشت:
    1. حجر ، 78
    2. ص ، 14
    3. ق ، 14
    4. لسان‌العرب ، ج‌1 ، ص‌289
    5. شعراء ، 177- 176 و نيز ر.ك: كشف الاسرار ، ج‌ 7، ص‌148؛ الكشاف ، ج‌3 ، ص‌333 و الميزان ، ج15 ، ص313
    6. جامع ، ج‌14، ص‌64 و قصص‌الانبياء، ص‌171
    7. شعراء ، 183-181
    8. الكشاف ، ج‌3 ، ص‌332 و تفسير بيضاوى ، ج‌3 ، ص‌263
    9. شعراء ، 189- 185
    10. الميزان، ج15 ، ص313
    11. بحارالانوار ، ج‌ 12، ص‌383
    12. الميزان ، ج‌15 ، ص‌312 و الدر المنثور، ج‌6 ، ص‌318
    13. مع الانبياء فى القرآن ، ص‌203
    14. جامع‌البيان ، ج‌19، ص‌130‌ـ ‌131



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    85
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 9 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اصحاب ایکه در منابع تاریخی و تفاسیر




    در قرآن کریم در چهار آیه نام اصحاب ایکه آورده شده است.
    وَ إِنْ كانَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ لَظالِمينَ (حجر78)
    كَذَّبَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلينَ (176شعرا)
    وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ أُولئِكَ الْأَحْزابُ (13ص)
    وَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعيدِ (ق14)

    أَصْحابُ الْأَيْكَةِ كيانند؟
    خداوند شعيب را به پيامبرى و رهبرى دو گروه از مردم برانگيخت: يكى قوم خود او كه اهل شهر مدين بودند و ديگر «اصحاب الايكه».
    بعضى ( تفسير شريف لاهيجى، ج 3، ص 393)گفته‏اند ایکه بیشه ای بوده در نزديكيهاى مدين كه طايفه‏اى در آن زندگى مى‏كرده‏اند و از جمله پيامبرانى كه به سويشان مبعوث شده شعيب (ع) بوده، وى اهل آن محل نبوده است و با مردمش بيگانه بوده، به دليل اينكه در اين داستان مانند داستانهاى قبل، پيغمبر مورد بحث را برادر آن قوم نخوانده و نفرموده" اخوهم شعيب" به خلاف هود و صالح كه هم وطن با قوم خود بوده‏اند، و هم چنين لوط كه از راه مصاهره و سببى فاميل قوم خود بود و لذا درباره اين سه تن فرموده:" اخوهم هود" و" اخوهم صالح" و" اخوهم لوط" تفسير بقيه الفاظ آيه گذشت.( ترجمه الميزان، ج‏15، ص: 441)
    ایکه سرزمينى معروف و پر از آب و درخت، در سر مسیر راه حجاز به شام بوده است. (تفسير نمونه، ج‏15، ص: 331) مردم آنجا زندگى مرفه و ثروت فراوانى داشتند و به همين جهت، غرور و غفلت آنها را فرا گرفته بود و مخصوصا دست به كم‏فروشى و فساد در زمين زده بودند.
    قوم شعيب اندازه راستى و درستى را نگه نداشتند. ولى خداوند در روزى ايشان فراخى و گشايشى فراهم آورد. باز هم حد راستى و درستى را شكستند و باز هم خداوند ايشان را از فراوانى و فراخى روزى بهره‏مند ساخت همينطور، هر چه آنان به‏ نادرستى و ناراستى مى‏افزودند، خداوند به روزى ايشان مى‏افزود. ايشان هنگام فروش كم فروشى مى‏كردند و هنگام خريد و پرداخت بها نيز از درهم‏هائى كه ميبايست به فروشنده بدهند مقدارى مى‏بريدند و مى‏كاستند.( الكامل/ترجمه،ج‏2،ص:159)
    پنج دستور اقتصادی خداوند به قوم ایکه
    شعيب ، آنها را از اين كارشان بر حذر داشت از آنجا كه مهمترين انحراف اين قوم مرفه نابسامانيهاى اقتصادى، و ظلم فاحش و حق كشى و استثمار بود، قرآن بيش از همه روى اين مسائل تكيه كرده است.
    نخست مى‏فرماید:
    " حق پيمانه را ادا كنيد" (كم‏فروشى ننمائيد). (أَوْفُوا الْكَيْلَ).
    " و مردم را به خسارت و زيان ميفكنيد" (وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ).
    " با ترازوى مستقيم و صحيح، وزن كنيد" (وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ)
    " حق مردم را كم نگذاريد، و بر اشياء و اجناس مردم، عيب ننهيد" (وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ).
    و در روى زمين فساد مكنيد (وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ).
    در اين سه آيه اخير، شعيب" پنج دستور" در عباراتى كوتاه و حساب شده به اين قوم گمراه مى‏دهد، بعضى از مفسران چنين تصور كرده‏اند كه اينها غالبا تاكيد يكديگر است در حالى كه دقت كافى نشان مى‏دهد اين پنج دستور در واقع اشاره به پنج مطلب اساسى و متفاوت است و يا به تعبير ديگر چهار دستور است و يك جمع بندى كلى.
    براى روشن شدن اين تفاوت توجه به اين حقيقت لازم است كه قوم شعيب (مردم" ايكه" و" مدين") در يك منطقه حساس تجارى بر سر راه كاروانهايى كه از حجاز به شام، و از شام به حجاز و مناطق ديگر رفت و آمد مى‏كردند قرار داشتند.
    مى‏دانيم اين قافله‏ها در وسط راه، نيازهاى فراوانى پيدا مى‏كنند كه گاهى مردم شهرهايى كه در مسير قرار دارند از اين نيازها حد اكثر سوء استفاده را مى‏كنند، اجناس آنها را به كمترين قيمت مى‏خرند و اجناس خود را به گرانترين قيمت مى‏فروشند (توجه داشته باشيد كه در آن زمان بسيارى از معاملات به صورت معامله جنس با جنس انجام مى‏شد).
    گاه بر اجناسى كه مى‏خرند هزار عيب مى‏گذارند، و جنسى را كه در مقابل آن مى‏فروشند صد گونه تعريف مى‏كنند، و هنگام وزن و پيمانه جنس خود را دقيقا مى‏سنجند و گاه كم‏فروشى مى‏كنند ولى جنس ديگران را با بى اعتنايى وزن مى‏نمايند و گاهى بيشتر از مقدار لازم برمى‏دارند، و چون طرف مقابل به هر حال محتاج و نيازمند است ناچار است به تمام اين مسائل تن در دهد! گذشته از كاروانهايى كه در مسير راه هستند اهل خود منطقه نيز آنها كه
    ضعيفتر و كم‏درآمدترند و مجبورند جنس خود را با سرمايه‏داران گردن كلفت معامله كنند سرنوشتى بهتر از اين ندارند.
    قيمت متاع، اعم از جنسى را كه مى‏خرند و جنسى را كه مى‏فروشند به ميل آن ثروتمندان تعيين مى‏شود، پيمانه و وزن نيز در هر حال در اختيار آنها است و اين بينواى مستضعف بايد مانند" مرده‏اى در دست غسال" تسليم باشد!.
    با توجه به آنچه گفتيم: به تعبيرات گوناگون آيات فوق باز مى‏گرديم:
    در يك مورد آنها را دستور به ادا كردن حق پيمانه مى‏دهد، و در جاى ديگر توزين با ترازوى درست، و مى‏دانيم كه سنجش كالاها يا از طريق كيل است و يا وزن، مخصوصا روى هر يك از اين دو جداگانه انگشت مى‏گذارد، تا تاكيد بيشترى باشد بر اين دستور كه در هيچ موردى اقدام به كم‏فروشى نكنند.
    تازه كم‏فروشى هم طرقى دارد، گاهى ترازو و پيمانه درست است ولى حق آن ادا نمى‏شود، و گاه ترازو خراب و پيمانه نادرست و قلابى است، و در آيات فوق به همه اينها اشاره شده است.
    و از آنجا كه نابسامانيهاى اقتصادى سرچشمه از هم گسيختگى نظام اجتماعى مى‏شود، در پايان اين دستورات به عنوان يك جمع بندى مى‏گويد (وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ":" در زمين فساد نكنيد، و جامعه‏ها را به تباهى نكشانيد" و به هر گونه استثمار و بهره‏كشى ظالمانه و تضييع حقوق ديگران پايان دهيد.
    اينها نه تنها دستوراتى كارساز براى جامعه ثروتمند و ظالم عصر شعيب بود كه براى هر عصر و زمانى كارساز و كارگشا است و سبب عدالت اقتصادى مى‏شود.
    سپس شعيب در آخرين دستورش در اين بخش از سخن بار ديگر آنها را به تقوى دعوت مى‏كند، و مى‏گويد:" از خدايى بپرهيزيد كه شما و اقوام پيشين را آفريد" (وَ اتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ).
    شما تنها قوم و جمعيتى نيستيد كه روى اين زمين گام نهاده‏ايد، قبل از شما پدرانتان و اقوام ديگر آمدند و رفتند، گذشته آنها، و آينده خويش را فراموش نكنيد.
    " جبلة" از" جبل" به معنى كوه است، به جماعت زياد كه در عظمت همچون كوهند گفته شده، بعضى عدد آن را ده هزار ذكر كرده‏اند. و نيز به طبيعت و فطرت انسان" جبلة" اطلاق شده چرا كه غير قابل تغيير است همچون كوه كه نمى‏توان آن را جابجا كرده. در مجمع البيان فرموده كلمه" جبلة" به معناى خلقى است كه هر موجودى بر آن خلق مفطور شده (مجمع البيان، ج 7، ص 201.)
    تعبير فوق ممكن است اشاره به اين حقيقت نيز باشد كه آنچه من درباره ترك ظلم و فساد و اداى حقوق مردم و رعايت عدالت گفتم در درون فطرت انسانها از روز نخست بوده، و من براى احياى فطرت پاك شما آمده‏ام.
    اما متاسفانه سخنان اين پيامبر دلسوز و بيدارگر در آنها مؤثر نيفتاد و پاسخ تلخ و زشت آنها را در برابر اين گفتار منطقى در آيات آينده خواهيم ديد.(تفسير نمونه، ج‏15، ص: 337)

    ویرایش توسط پاسخگوی تاریخی 2 : ۱۳۹۰/۰۹/۱۷ در ساعت ۱۵:۵۷

  8. تشکر


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    85
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 9 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اصحاب ایکه در منابع تاریخی و تفاسیر(2)




    عکس العمل مردم «ایکه» به سفارشات شعیب نبی
    قالُوا إِنَّما أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ (185) گفتند تو فقط ديوانه‏اى!
    وَ ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ إِنْ نَظُنُّكَ لَمِنَ الْكاذِبِينَ (186) (بعلاوه) تو تنها بشرى مثل ما هستى، تنها گمانى كه درباره تو داريم اينست كه دروغگو مى‏باشى!
    فَأَسْقِطْ عَلَيْنا كِسَفاً مِنَ السَّماءِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (187) اگر راست مى‏گويى، سنگهايى از آسمان بر سر ما فرو ريز!
    قالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ (188) (شعيب) گفت: پروردگار من به اعمالى كه شما انجام مى‏دهيد آگاه‏تر است.
    فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كانَ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (189) سرانجام او را تكذيب كردند و عذاب روز" ابر سايه‏افكن" آنها را فرو گرفت، كه اين عذاب روز بزرگى بود.
    إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (190) در اين ماجرا آيت و نشانه‏اى است ولى اكثر آنها ايمان نياوردند.
    وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (191) و پروردگار تو عزيز و رحيم است.
    سرنوشت قوم لجوج ایکه!
    جمعيت ظالم و ستمگر كه خود را در برابر حرفهاى منطقى شعيب بى دليل ديدند براى اينكه به خودكامگى خود ادامه دهند، سيل تهمت و دروغ را متوجه او ساختند.
    نخست همان برچسب هميشگى را كه مجرمان و جباران به پيامبران مى‏زدند به او زدند و گفتند:" تو فقط ديوانه‏اى"! (قالُوا إِنَّما أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ) «1».
    تو اصلا يك حرف منطقى در سخنانت ديده نمى‏شود، و گمان مى‏كنى با اين سخنان مى‏توانى ما را از آزادى عمل در اموالمان بازدارى؟!.
    بعلاوه تو فقط بشرى هستى همچون ما، چه انتظارى دارى كه ما پيرو تو شويم، اصلا چه فضيلت و برترى بر ما دارى؟ (وَ ما أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا).
    " ما تنها گمانى كه درباره تو داريم اين است كه فرد دروغگويى هستى"! (وَ إِنْ نَظُنُّكَ لَمِنَ الْكاذِبِينَ).
    بعد از گفتن اين سخنان ضد و نقيض كه گاهى او را دروغگو و انسانى فرصت‏ طلب كه مى‏خواهد با اين وسيله بر آنها برترى جويد، و گاه او را مجنون خواندند، آخرين سخنشان اين بود كه بسيار خوب" اگر راست مى‏گويى سنگهاى آسمانى را بر سر ما فرو ريز" و ما را به همان بلائى كه به آن تهديدمان مى‏كنى مبتلا ساز تا بدانى ما از اين تهديدها نمى‏ترسيم! (فَأَسْقِطْ عَلَيْنا كِسَفاً مِنَ السَّماءِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ).
    و به اين ترتيب بى شرمى و وقاحت را به آخر رساندند و كفر و تكذيب را به بدترين صورتى نشان دادند. " شعيب" در برابر اين سخنان ناموزون، و تعبيرات زشت و زننده، و تقاضاى عذاب الهى، تنها پاسخى كه داد اين بود" گفت پروردگار من به اعمالى كه شما انجام مى‏دهيد آگاهتر است" (قالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ).
    اشاره به اينكه اين امر از اختيار من بيرون است، و فرو باريدن سنگهاى آسمانى و عذابهاى ديگر به دست من سپرده نشده كه از من مى‏خواهيد، او اعمال شما را مى‏داند و از ميزان استحقاقتان با خبر است، هر زمان شما را مستحق مجازات ديد و انذارها و اندرزها سودى نداد و به قدر كافى اتمام حجت شد، عذاب را نازل كرده، و ريشه شما را قطع خواهد نمود.
    اين تعبير و مانند آن كه در بعضى ديگر از داستانهاى انبياء به چشم مى‏خورد به خوبى نشان مى‏دهد كه آنها همه چيز را موكول به اذن و فرمان خدا مى‏كردند و هرگز ادعا نداشتند كه از خودشان چيزى دارند.
    ولى به هر حال زمان پاكسازى صفحه زمين از اين آلودگان فرا رسيد و چنان كه قرآن در آيه بعد مى‏گويد:" آنها شعيب را تكذيب كردند و به دنبال آن عذاب روز" ابر سايه‏افكن" آنها را فرو گرفت"! (فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ).
    و" اين عذاب، عذاب روز بزرگى بود" (إِنَّهُ كانَ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ).
    بسيارى از مفسرين در ذيل آيه چنين نقل كرده‏اند مردم ایکه که در مکانی پر آب و درخت و خوش آب و هوا زندگی می کردند ، هفت روز، گرماى سوزانى سرزمين آنها را فرا گرفت، و مطلقا نسيمى نمى‏وزيد، ناگاه قطعه ابرى در آسمان ظاهر شد و نسيمى وزيدن گرفت، آنها از خانه‏هاى خود بيرون ريختند و از شدت ناراحتى به سايه ابر پناه بردند.
    در اين هنگام صاعقه‏اى مرگبار از ابر برخاست، صاعقه‏اى با صداى گوش خراش، و به دنبال آن آتش بر سر آنها فرو ريخت، و لرزه‏اى بر زمين افتاد، و همگى هلاك و نابود شدند.
    مى‏دانيم" صاعقه" كه نتيجه مبادله الكتريسته نيرومند در ميان ابر و زمين است هم صداى وحشتناكى دارد، و هم جرقه آتشبار بزرگى، و گاهى با لرزه شديدى نيز در محل وقوع صاعقه همراه است، به اين ترتيب تعبيرات گوناگونى كه راجع به عذاب قوم شعيب در سوره‏هاى مختلف قرآن آمده، همه به يك حقيقت بازمى‏گردد، در سوره اعراف آيه 91 تعبير به" رجفة" (زمين لرزه) و در سوره هود آيه 94 تعبير به" صيحة" (فرياد عظيم) و در آيات مورد بحث، تعبير به" عَذابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ" آمده است.
    بعضى از مفسرين مانند" قرطبى" و" فخر رازى" احتمال داده‏اند كه اصحاب" ايكه" و" مدين" دو گروه بودند و هر كدام عذاب جداگانه‏اى داشتند،

    ویرایش توسط پاسخگوی تاریخی 2 : ۱۳۹۰/۰۹/۱۷ در ساعت ۱۶:۰۴

  10. تشکر


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    اصحاب ايكه چه كساني بودند؟ لطفاً توضیحاتی بفرمایید؟


    پاسخ:
    در قرآن کریم در چهار آیه نام اصحاب «ایکه» آورده شده است.
    «وَ إِنْ كانَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ لَظالِمينَ»(1)
    «كَذَّبَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلينَ»(2)
    «وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ أُولئِكَ الْأَحْزابُ»(3)
    «وَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعيدِ»(4)

    _ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ
    خداوند شعيب را به پيامبرى و رهبرى دو گروه از مردم برانگيخت: يكى قوم خود او كه اهل شهر مدين بودند و ديگر «اصحاب الايكه».
    بعضى گفته‏ اند «ایکه» بیشه ای بوده در نزديكي هاى مدين كه طايفه‏ اى در آن زندگى مى ‏كرده ‏اند و از جمله پيامبرانى كه به سويشان مبعوث شده شعيب (علیه السلام) بوده، وى اهل آن محل نبوده است و با مردمش بيگانه بوده، به دليل اينكه در اين داستان مانند داستانهاى قبل، پيغمبر مورد بحث را برادر آن قوم نخوانده و نفرموده" اخوهم شعيب" به خلاف هود و صالح كه هم وطن با قوم خود بوده‏ اند، و هم چنين لوط كه از راه مصاهره و سببى فاميل قوم خود بود و لذا درباره اين سه تن فرموده:" اخوهم هود" و" اخوهم صالح" و" اخوهم لوط" .(5)

    «ایکه» سرزمينى معروف و پر از آب و درخت، در سر مسیر راه حجاز به شام بوده است.(6) مردم آنجا زندگى مرفه و ثروت فراوانى داشتند و به همين جهت، غرور و غفلت آنها را فرا گرفته بود و مخصوصا دست به كم ‏فروشى و فساد در زمين زده بودند.
    قوم شعيب اندازه راستى و درستى را نگه نداشتند. ولى خداوند در روزى ايشان فراخى و گشايشى فراهم آورد. باز هم حد راستى و درستى را شكستند و باز هم خداوند ايشان را از فراوانى و فراخى روزى بهره‏ مند ساخت همينطور، هر چه آنان به‏ نادرستى و ناراستى مى ‏افزودند، خداوند به روزى ايشان مى‏ افزود. ايشان هنگام فروش كم فروشى مى‏ كردند و هنگام خريد و پرداخت بها نيز از درهم‏ هائى كه مي بايست به فروشنده بدهند مقدارى مى‏ بريدند و مى‏ كاستند.(7)

    _ پنج دستور اقتصادی خداوند به قوم «ایکه»
    شعيب، آنها را از اين كارشان بر حذر داشت از آنجا كه مهم ترين انحراف اين قوم مرفه نابساماني هاى اقتصادى، و ظلم فاحش و حق كشى و استثمار بود، قرآن بيش از همه روى اين مسائل تكيه كرده است.
    در آیات 181 تا 183 می فرماید:
    " حق پيمانه را ادا كنيد" (كم‏ فروشى ننمائيد). «أَوْفُوا الْكَيْلَ».
    " و مردم را به خسارت و زيان ميفكنيد" «وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ».
    " با ترازوى مستقيم و صحيح، وزن كنيد" «وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ».
    " حق مردم را كم نگذاريد، و بر اشياء و اجناس مردم، عيب ننهيد" «وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ».
    و در روى زمين فساد مكنيد «وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ».

    حضرت شعيب پنج دستور در عباراتى كوتاه و حساب شده به اين قوم گمراه مى‏ دهد، بعضى از مفسران چنين تصور كرده‏ اند كه اينها غالبا تاكيد يكديگر است در حالى كه دقت كافى نشان مى ‏دهد اين پنج دستور در واقع اشاره به پنج مطلب اساسى و متفاوت است و يا به تعبير ديگر چهار دستور است و يك جمع بندى كلى.
    براى روشن شدن اين تفاوت توجه به اين حقيقت لازم است كه قوم شعيب (مردم" ايكه" و" مدين") در يك منطقه حساس تجارى بر سر راه كاروان هايى كه از حجاز به شام، و از شام به حجاز و مناطق ديگر رفت و آمد مى‏ كردند قرار داشتند.
    مى‏ دانيم اين قافله‏ ها در وسط راه، نيازهاى فراوانى پيدا مى‏ كنند كه گاهى مردم شهرهايى كه در مسير قرار دارند از اين نيازها حداكثر سوء استفاده را مى‏ كنند، اجناس آنها را به كمترين قيمت مى‏ خرند و اجناس خود را به گران ترين قيمت مى‏ فروشند (توجه داشته باشيد كه در آن زمان بسيارى از معاملات به صورت معامله جنس با جنس انجام مى‏ شد.)

    گاه بر اجناسى كه مى‏ خرند هزار عيب مى‏ گذارند، و جنسى را كه در مقابل آن مى‏ فروشند صد گونه تعريف مى‏ كنند، و هنگام وزن و پيمانه جنس خود را دقيقا مى‏ سنجند و گاه كم‏ فروشى مى‏ كنند ولى جنس ديگران را با بى اعتنايى وزن مى ‏نمايند و گاهى بيشتر از مقدار لازم برمى‏ دارند، و چون طرف مقابل به هر حال محتاج و نيازمند است ناچار است به تمام اين مسائل تن در دهد! گذشته از كاروان هايى كه در مسير راه هستند اهل خود منطقه نيز آنها كه ضعيف تر و كم‏ درآمدترند و مجبورند جنس خود را با سرمايه‏ داران گردن كلفت معامله كنند سرنوشتى بهتر از اين ندارند.
    قيمت متاع، اعم از جنسى را كه مى‏ خرند و جنسى را كه مى‏ فروشند به ميل آن ثروتمندان تعيين مى‏ شود، پيمانه و وزن نيز در هر حال در اختيار آنها است و اين بينواى مستضعف بايد مانند" مرده‏اى در دست غسال" تسليم باشد!.

    _ عکس العمل مردم ««ایکه»» به سفارشات شعیب نبی
    «قالُوا إِنَّما أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ *
    وَ ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ إِنْ نَظُنُّكَ لَمِنَ الْكاذِبِينَ * فَأَسْقِطْ عَلَيْنا كِسَفاً مِنَ السَّماءِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ * قالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ * فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كانَ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ * إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ * وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ»؛ گفتند تو فقط ديوانه‏ اى! (بعلاوه) تو تنها بشرى مثل ما هستى، تنها گمانى كه درباره تو داريم اينست كه دروغگو مى‏ باشى! اگر راست مى‏ گويى، سنگ هايى از آسمان بر سر ما فرو ريز! (شعيب) گفت: پروردگار من به اعمالى كه شما انجام مى‏ دهيد آگاه ‏تر است. سرانجام او را تكذيب كردند و عذاب روز" ابر سايه‏ افكن" آنها را فرو گرفت، كه اين عذاب روز بزرگى بود. در اين ماجرا آيت و نشانه‏ اى است ولى اكثر آنها ايمان نياوردند. و پروردگار تو عزيز و رحيم است.(8)

    _ سرنوشت قوم لجوج «ایکه»!
    جمعيت ظالم و ستمگر كه خود را در برابر حرفهاى منطقى شعيب بى دليل ديدند براى اينكه به خودكامگى خود ادامه دهند، سيل تهمت و دروغ را متوجه او ساختند.
    نخست همان برچسب هميشگى را كه مجرمان و جباران به پيامبران مى‏زدند به او زدند و گفتند:" تو فقط ديوانه‏ اى"! «قالُوا إِنَّما أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ».
    تو اصلا يك حرف منطقى در سخنانت ديده نمى‏ شود و گمان مى‏ كنى با اين سخنان مى ‏توانى ما را از آزادى عمل در اموالمان باز دارى؟!.
    بعلاوه تو فقط بشرى هستى همچون ما، چه انتظارى دارى كه ما پيرو تو شويم، اصلا چه فضيلت و برترى بر ما دارى؟ «وَ ما أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا».
    " ما تنها گمانى كه درباره تو داريم اين است كه فرد دروغگويى هستى"! «وَ إِنْ نَظُنُّكَ لَمِنَ الْكاذِبِينَ».
    بعد از گفتن اين سخنان ضد و نقيض كه گاهى او را دروغگو و انسانى فرصت‏ طلب كه مى‏ خواهد با اين وسيله بر آنها برترى جويد و گاه او را مجنون خواندند، آخرين سخنشان اين بود كه بسيار خوب" اگر راست مى‏ گويى سنگ هاى آسمانى را بر سر ما فرو ريز" و ما را به همان بلائى كه به آن تهديدمان مى‏ كنى مبتلا ساز تا بدانى ما از اين تهديدها نمى ‏ترسيم! «فَأَسْقِطْ عَلَيْنا كِسَفاً مِنَ السَّماءِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ».

    و به اين ترتيب بى شرمى و وقاحت را به آخر رساندند و كفر و تكذيب را به بدترين صورتى نشان دادند. "شعيب" در برابر اين سخنان ناموزون، و تعبيرات زشت و زننده، و تقاضاى عذاب الهى، تنها پاسخى كه داد اين بود" گفت پروردگار من به اعمالى كه شما انجام مى‏ دهيد آگاه تر است" «قالَ رَبِّي أَعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ».
    اشاره به اينكه اين امر از اختيار من بيرون است، و فرو باريدن سنگ هاى آسمانى و عذاب هاى ديگر به دست من سپرده نشده كه از من مى‏ خواهيد، او اعمال شما را مى ‏داند و از ميزان استحقاقتان با خبر است، هر زمان شما را مستحق مجازات ديد و انذارها و اندرزها سودى نداد و به قدر كافى اتمام حجت شد، عذاب را نازل كرده، و ريشه شما را قطع خواهد نمود.
    اين تعبير و مانند آن كه در بعضى ديگر از داستانهاى انبياء به چشم مى‏ خورد به خوبى نشان مى ‏دهد كه آنها همه چيز را موكول به اذن و فرمان خدا مى‏ كردند و هرگز ادعا نداشتند كه از خودشان چيزى دارند.
    ولى به هر حال زمان پاكسازى صفحه زمين از اين آلودگان فرا رسيد و چنان كه قرآن در آيه بعد مى‏ گويد:" آنها شعيب را تكذيب كردند و به دنبال آن عذاب روز" ابر سايه ‏افكن" آنها را فرو گرفت"! «فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ».
    و" اين عذاب، عذاب روز بزرگى بود" «إِنَّهُ كانَ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ».

    بسيارى از مفسرين در ذيل آيه چنين نقل كرده‏ اند مردم «ایکه» که در مکانی پر آب و درخت و خوش آب و هوا زندگی می کردند ، هفت روز، گرماى سوزانى سرزمين آنها را فرا گرفت، و مطلقا نسيمى نمى ‏وزيد، ناگاه قطعه ابرى در آسمان ظاهر شد و نسيمى وزيدن گرفت، آنها از خانه ‏هاى خود بيرون ريختند و از شدت ناراحتى به سايه ابر پناه بردند.
    در اين هنگام صاعق ه‏اى مرگبار از ابر برخاست، صاعق ه‏اىی با صداى گوش خراش، و به دنبال آن آتش بر سر آنها فرو ريخت، و لرزه ‏اى بر زمين افتاد، و همگى هلاك و نابود شدند.
    مى‏ دانيم" صاعقه" كه نتيجه مبادله الكتريسته نيرومند در ميان ابر و زمين است هم صداى وحشتناكى دارد، و هم جرقه آتشبار بزرگى، و گاهى با لرزه شديدى نيز در محل وقوع صاعقه همراه است، به اين ترتيب تعبيرات گوناگونى كه راجع به عذاب قوم شعيب در سوره‏ هاى مختلف قرآن آمده، همه به يك حقيقت بازمى‏ گردد، در سوره اعراف آيه 91 تعبير به" رجفة" (زمين لرزه) و در سوره هود آيه 94 تعبير به" صيحة" (فرياد عظيم) و در آيات مورد بحث، تعبير به" عَذابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ" آمده است.

    _______
    (1) حجر/ 78.
    (2) شعرا/ 176.
    (3) ص/ 13.
    (4) ق/ 14.
    (5) تفسير شريف لاهيجى، ج 3، ص 393. ترجمه الميزان، ج‏15، ص: 441.
    (6) تفسير نمونه، ج‏15، ص 331.
    (7) الكامل/ترجمه،ج‏2،ص159.
    (8) شعراء/ 185_ 191.

    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۰۸/۰۹ در ساعت ۲۰:۰۷ دلیل: همکار ویراستار تدوین
    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.

  12. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۳/۱۶, ۱۴:۲۳
  2. * î•^❀^•î اعتكاف ؛ يكى از رويش‌هاى انقلابى î•^❀^•î
    توسط كبوتر دل در انجمن ویژه نامه های قرآنی
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۳/۱۳, ۰۲:۲۲
  3. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۱۲/۰۷, ۱۴:۵۴
  4. آمار زنان نيكوكار كمتر از مردان نيكوكار در قرآن ؟!!
    توسط جوشش در انجمن حقوق و جایگاه زن در قرآن
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۱۰/۱۳, ۱۵:۲۹
  5. اعجاز علمی قران در مورد تاريكى دريا
    توسط اخلاقي در انجمن اعجاز
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۸۷/۰۴/۳۱, ۱۴:۱۸

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود