صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تمدن اسلامی / حوزه نفوذ/عوامل رشد و اسیب شتاسی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2

    تمدن اسلامی / حوزه نفوذ/عوامل رشد و اسیب شتاسی




    تمدن اسلامی چیست؟
    ایا شناخت ان لازم است؟
    ایا گسترش حوزه نفوذ ان بر ما واجب است؟
    عوامل رشد و...................؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۴/۱۵ در ساعت ۲۳:۵۸

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط کیانوش نمایش پست
    تمدن اسلامی چیست؟
    ایا شناخت ان لازم است؟
    ایا گسترش حوزه نفوذ ان بر ما واجب است؟
    عوامل رشد و...................؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي
    با عرض سلام و ادب
    تمدن اسلامي يا آنچه بعضي به اشتباه تمدن عرب مي‌نامند نامي است که به تمدن شرق همزمان با قرون وسطي اطلاق مي‌شود. تمدن اسلامي تمدن يک ملت يا نژاد خاص نيست بلکه مقصود، تمدن ملتهاي اسلامي است که عرب‌ها، ايرانيان، ترک‌ها و ديگران را شامل مي شود،(1) که به وسيله دين رسمي يعني اسلام و زبان علمي و ادبي يعني عربي با يکديگر متحد شدند.(2) اين تمدن با هنر ايراني و رومي و ساير جوامع ترکيب گرديد و تمدني به نام تمدن اسلامي به وجود آورد.(3) اين تمدن به درجه‌اي از عظمت و کمال و پهناوري است که آگاهي از همه جنبه‌هاي آن و احاطه بر همه انحاي آن کاري بس دشوار است. با پيدايش اسلام و انتشار سريع و گسترده آن در ميان اقوام و ملل و جلب و جذب فرهنگ‌هاي گوناگون بشري بناي مستحکم و عظيمي از فرهنگ و تمدن انسان پايه‌گذاري شد که در ايجاد آن ملل و نژادهاي مختلفي سهيم بودند. اين ملل با ارزش‌ها و ملاک‌هاي نوين اسلامي موفق به ايجاد تمدني شدند که بدان تمدن اسلامي گفته مي‌شود.
    مطالعه در اطلس تاريخ اسلامي و چگونگي انتشار اسلام در جهان نشان مي دهد که : اسلام در طول چند قرن بر بيشتر سرزمين‌هاي آباد آن روز جهان مسلط شد و قسمت اعظم آسيا، آفريقا و قسمتي از اروپا را تحت سلطه و اقتدار خود درآورد.(4)
    آندره ميکل در مورد محدوده جغرافيايي تمدن اسلامي مي‌نويسد:
    «يک جغرافيدان عرب در قرون وسطي، روزي تصميم مي‌گيرد که تعريف مناسبي از سرزمين‌هاي اسلامي در اطراف دو بيابان ارائه دهد. از اين رو سرزمين‌ها را به دو منطقه ايالات عربي شامل عربستان و سوريه و ايالات غير عربي شامل ايران آن روز تقسيم مي‌کند. اين تعريف، عليرغم نارسايي‌هاي آن يکي از تقسيم‌بندي‌هاي اساسي سرزمين‌هاي اسلامي است.»(5)
    در مرکز از عراق، ايران، افغانستان و در شرق تا چين و هند امتداد داشت. از جانب شمال شرقي تا سمرقند و بخارا و خوارزم تا کوه‌هاي يکي از فرغانه را شامل مي‌شد.(6)
    اين مناطق با فرهنگ و دين مشترکي به هم وصل شده بود‌ند و ساکنان آن خود را عضو تمدن واحد و وسيعي مي‌دانستند که مرکز روحاني و مذهبي آن مکه و مرکز فرهنگي و سياسي‌اش بغداد بود.(7) اين تمدن بيش از همه تمدن‌ها به علم و دانش اهميت داده و کهن ترين دانشگاه‌هاي جهان را پديد آورده است و با تلفيق علوم گوناگون و افزودن برآنها ميراث عظيم و تکامل يافته‌اي را تحويل بشريت داد. با اين اوصاف مي‌توان گفت منظور از تمدن اسلامي مجموعه افکار، عقايد، علوم، هنرها و صنايع است که با الهام از آموزه هاي ديني توسط مسلمين پديد آمده است.
    در مورد لزوم شناخت تمدن اسلامی و تلاش در گسترش آن باید عرض کنم:
    بر هر یک از ما مسلمانان،لازم است تا نسبت به تمدنی که داشته ایم و روزگاری غربی ها و اروپاییان از تمدن ما استفاده می کرده اند،شناخت و آگاهی داشته باشیم و با توجه به عواملی که سبب انحطاط آن تمدن درخشان شده است،به احیای آن پرداخته و در گسترش و پیشرفت آن تلاش کنیم.

    پی نوشتها:
    1 - مجموعه مقالات اولين کنفرانس بين المللي فرهنگ و تمدن اسلامي، ص 191
    2 - برررسي مختصر فرهنگ و تمدن اسلامي، و.و بار تولد، علي اکبر ديانت، تبريز: ابن سينا، ج اول 1337 ص 7.
    3 - احمد تاج بخش، تاريخ تمدن و فرهنگ ايران از اسلام تا صفويه، شيراز: نويد شيراز ، ج اول 1381شمسي، ص 99.

    4 - علل پيشرفت اسلام و انحطاط مسلمين، زين العابدين قرباني، بي جا، دفتر نشر فرهنگ اسلامي ج پنجم 1374، ص 18 .
    5 - اسلام و تمدن اسلامي، آندره ميکل، ترجمه حسن فروغي ، تهران ، سمت ، ج اول ،1381 ، ج 1 ، صص 21-20
    6 - علل پيشرفت اسلام و انحطاط مسلمين، ص 17
    7 - همان منبع ، ص 16


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط کیانوش نمایش پست
    تمدن اسلامی چیست؟
    ایا شناخت ان لازم است؟
    ایا گسترش حوزه نفوذ ان بر ما واجب است؟
    عوامل رشد و...................؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي
    عوامل رشد و گسترش تمدن اسلامی:

    ارمغان جاودانه اسلام برای بشریت فرهنگ و تمدن عظیم و انسانی جامعی بود که بشریت را برای همیشه وامدار خود نمود. این تمدن در دوره‌ای ظهور نمود که جهان در تاریکی فرو رفته و مردم در گمراهی بودند.
    مهم‌ترین و اولین ویژگی تمدن اسلامی اصالت و غنای فرهنگ اسلام است. در این تمدن قرآن کریم مرکز ادبیات مدون عرب و نقطه اساسی علم و علم‌آموزی شد. در مرتبه پس از قرآن، سخنان و تعالیم پیامبر که از آن به سنت تعبیر می‌شود و در مرحله بعد تعالیم ائمه و بزرگان دین قرار دارد. با استفاده از این ویژگی بود که مسلمانان توانستند در همان قرن نخست هجری و پیش از انتقال علوم دیگران، خود صاحب فرهنگی اصیل، وسیع و عمیق گردند.
    از ویژگی‌های دیگر این تمدن که باعث تمایز آن شده، عقل‌محوری و ارزش نهادن به معنویت است. تمدن اسلامی در حقیقت همان تمدن عقل می‌باشد نه هوا و هوس، زیرا محور اساسی این تمدن تعالی انسان است که قوام او عقل او می‌باشد. آیات فراوانی در قرآن مجید انسان را به تفکر و اندیشه دعوت می‌نماید. این آیات عقل انسان را ترغیب می‌کند که در آیات الهی بیندیشد تا به شناخت واقعی و درست دست یابد.
    ویژگی دیگر تمدن اسلامی توجه به علم و دانش و توجه ویژه به دانشمندان است. اسلام از همان ابتدا به حمایت از علم و دانش برخاست و تحصیل علم را برای هر فرد لازم شمرد و علما را به آموزش شاگردان و توسعه و گسترش فرهنگ و دانش تشویق و ترغیب کرد.
    از امتیازات خاص تمدن اسلامی به عنوان یک ویژگی خاص زبان واحد علمی و دینی آن است که میلیون‌ها مسلمان همه به یک زبان عبادت می‌نمایند و زبان علمی آنها عربی بود که خود عامل مهمی در پیشرفت تمدن اسلامی به شمار می رود.
    از ویژگی‌های دیگر تمدن اسلامی عدم تمرکز علمی است. با وجود اینکه برخی دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمی در شهرهای بزرگ قرار داشت ولی در کنار آن در بسیاری از شهرهای کوچک و حتی روستاها، مخصوصاً در ایران، مدارس علوم اسلامی تاسیس شد که در آن رشته‌های گوناگون علوم تدریس می‌شد و چه بسا که به یمن حضور یک یا چند تن از بزرگان اساتید و شخصیت‌های برجسته علمی، یک شهر دورافتاده یا یک روستا، کانون جاذبه علمی نیرومندی می‌شد که جویندگان علم و محققان و دانشمندان رده‌های عالی را به سوی خود جذب می‌کرد و حوزه‌های معروف و بزرگی چون بلخ، بخارا، نیشابور، مشهد، ری، قم و نجف بدان محتاج بودند.
    در کنار این ویژگی‌ها، ویژگی‌های دیگری نیز مانند مساوات و برابری انسان‌ها و ارزش نهادن به انسان، شناخت دیگران و دیگرپذیری، سازگاری و دگرگونی را نیز می‌توان نام برد. باید یادآوری نمود که این تمدن، تمدن قوم و ملت خاصی نیست و این امر نیز در جای خود ویژگی مهمی به شمار می‌رود.
    نهضت شکوفایی علمی در تمدن اسلامی
    ارج نهادن قرآن به علم و کتابت و سفارشات موکد پیامبر اسلام و بزرگان دین در امر آموختن علوم و دانش‌ها، مسلمین صدر اسلام را به گونه‌ای شگفت‌آور به فراگیری علم، کتابت و تدوین علوم هدایت نمود. در این راه قرآن کریم و سیره پیامبر (ص) دو منبع اصلی و پراهمیت برای بالا بردن سطح دانش و فرهنگ مسلمین بودند. افکار مسلمانان با آموزشهای گرانبهای این دو منبع بزرگ که مشتمل بر عقائد، حقوق، ادبیات و هنر، ضرب‌المثل‌ها، داستان‌های آموزنده و تاریخ بود در سطح بالایی قرار گرفت. دکتر زرین‌کوب در این زمینه می‌نویسد: «آمادگی مسلمین برای اخذ و نشر علوم و احادیثی که از پیغمبر (ص) در تشویق به دانش‌طلبی نقل می‌باشد، به علاوه وجود اسباب و موجبات دیگر، شروع یک نهضت علمی را در قلمرو اسلام سبب شد.»
    مسلمانان از همان ابتدا با الهام از این دو منبع شروع به تدوین و تالیف علوم انسانی نموده گام‌های بزرگی در این راه برداشتند. نتیجه این امر تقویت مبانی دینی و هدایت فکری و نیز تکامل علمی بود. پیروان اسلام طی معرفت خالق و آشنایی با فلسفه عالی خلقت که به منزله زیربنای کلیه تعالیم دین و سنگ بنای ترقی و تعالی است، با منشا و ریشه علوم نیز آشنا شدند. این مرحله، آغاز نهضت علمی در اسلام بود که تدریجا توسعه پیدا کرد و مسلمانان را به کسب علوم و دانشهای سایر ملل واداشت. نهضت علمی در اسلام نهضتی اصیل بود که متعاقب نهضت عقیدتی و ایمانی و بر اثر آن به وجود آمد. مسلمانان ابتدا هدف اصلی قرآن از توجه و تفکر در هستی را مد نظر قرار داده با تقویت بنیه ایمانی به استفاده از سایر علوم پرداختند. این توجه به علوم دیگران در نیمه دوم قرن دوم هجری صورت گرفت. زیرا مسلمانان تا پایان قرن اول و قسمتی از قرن دوم هجری به دلیل اشتغال به فتوحات مجال چندانی برای پرداختن به مسائل غیر نظامی نداشتند. لذا در این مدت گام‌های اندکی در فراگیری علوم و تعلیم و تربیت برداشته شد. با فروکش کردن تدریجی دامنه فتوحات و ارتباط با ملل دیگر و نیز آرامش نسبی و رفاه اقتصادی نوعی حرکت و نهضت علمی در آنها پدید آمد و در کنار علوم نقلی توجه به علوم عقلی نیز رایج شد.
    در دوره بنی‌امیه در ممالک اسلامی گفتگوی چندانی از علم و حکمت در میان نبود، اما از دوره عباسیان کم‌کم میدان برای فعالیت‌های علمی باز شد و طولی نکشید که سیل دانش مسلمین، سراسر دنیای اسلام را فراگرفت. علاوه بر دو منبع ذکر شده، ترجمه نیز یکی از پایه‌های جهش فکری مسلمانان به شمار می‌رود. آنان پیوسته آثاری از زبان‌های مختلف به عربی برمی‌گرداندند. کار ترجمه و نقل علوم از زبان‌های مختلف به عربی در قرن دوم و سوم با قوت تمام در بیت‌الحکمه و دیگر مراکز علمی دنبال شد و در قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم ادامه یافت. هارون و مامون مترجمان بسیاری را در رشته‌های مختلف، مأمور ترجمه و تالیف نمودند و بدین ترتیب کلیه آثار و اندیشه‌های علمی دنیای قدیم در اختیار دانشمندان مسلمان قرار گرفت و ایشان با استفاده از آنها و تجارب و اطلاعات خویش قدم‌های بلندی در هر یک از علوم برداشتند. حاصل این فرایند شکوفایی تمدن اسلامی و بارور شدن آن در قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم هجری بود. در این دوره بزرگ‌ترین علمای اسلامی در هر یک از شعب علوم عقلی و نقلی ظهور کردند.
    این دوره را به دو علت دوره طلایی تمدن اسلامی نام نهاده‌اند: دلیل اول این است که در این دوره دولت اسلامی هم از لحاظ ثروت و سیادت و هم از حیث فرهنگ و معرفت به قله مجد و رفعت رسید. دلیل دوم این است که بیشتر علوم اسلامی در این دوره نشأت یافت و بیشتر علوم « دخیله» در این روزگار به زبان تازی (عربی) ترجمه شد.
    از نتایج شکوفایی علمی، طبقه‌بندی علوم توسط دانشمندان مسلمان بود. ایشان علوم را به دو دسته علوم اسلامی و غیر اسلامی تقسیم نمودند. علوم اسلامی شامل قرائت، تفسیر، حدیث، فقه، اصول، کلام، تصوف، عرفان، و علوم غیر اسلامی شامل ریاضیات، نجوم، فیزیک و مکانیک، طب، کیمیا، فلسفه، منطق، تاریخ، جغرافیا و ادبیات می‌شد.

    علل اعتقادی، فرهنگی و اجتماعی شکوفایی تمدن اسلامی
    در پیدایش و شکوفایی تمدن اسلامی علل و عوامل مختلفی نقش داشتند که پرداختن به همه آنها کاری بس دشوار و خارج ازحوصله بحث ماست. آیین اسلام مهم‌ترین قوه محرکه تمدن اسلامی بوده و هنوز هم یکی از عوامل اساسی این تمدن است و شالوده‌ای لایتغیر بدان داده است. لذا به برخی از مهم‌ترین آنها به صورت خلاصه اشاره می‌شود.
    توصیه قرآن و سنت: بی‌تردید قرآن و تعالیم پیامبر (ص) مهم‌ترین عامل توجه مسلمین به کسب علم و دانش بود. نخستین آیه‌ای که بر پیامبر نازل شد نیز تاکید بر همین امر داشت: «بخوان به نام پروردگارت.» اگر قرآن را به دقت بخوانیم برتری انسان نسبت به سایر مخلوقات را در علم و دانش او می‌داند. قرآن عامل بسیار موثری در بالا بردن فکر و اندیشه مسلمانان بود و ایشان را به تفکر و تحقیق سوق می‌داد. «قرآن، پس از جلب نفوس به فلسفه خلقت و پی‌ریزی شالوده ایمان و زیربنای اصلاحات، افکار را برای هرچه بهتر و بیشتر اندیشیدن و آموختن بسیج کرد، پی در پی مردم را به تفکر و تعقل ترغیب کرد و جهل و بی‌خبری را نکوهش نمود و مردم نادان و بی فکر را کر و کور و لال و در ردیف چهارپایان به شمار آورد. در سراسر قرآن کلماتی از ماده علم و حکمت، معرفت، بصیرت، شعور، فکر، فهم، عقل، تدبر، و استنباط، با اسلوبی موثر و موکد، بسیار آمده است. این بیانات موجب افزایش ارزش علم و تفکر در نزد عموم و در نتیجه جامعه نیز به سوی دانش و اندیشه سوق یافت. در کلام نبوی و ائمه نیز مطالب بسیاری در مورد آموختن علم و دانش وجود دارد.
    وجوب طلب علم: دعوت اسلام به ایمان همراه با آگاهی و شناخت بود. هر مسلمانی مکلف بود که تحصیل ایمان کند و در این نظام کسب آگاهی و شناخت بر هر مسلمان به عنوان مقدمه ایمان شخصی و اجتهادی به اندازه توانایی عقلی او واجب است.
    برتری دانشمندان: اهمیتی که دین اسلام به عالمان و دانشمندان داده است بسیار روشن است. اگر آیات الهی و سخنان پیامبر و ائمه را در تکریم دانشمندان گرد آوریم صفحات چندین جلد کتاب را پرخواهد نمود. همین تعالیم والا بود که جامعه اسلامی را از بزرگ و کوچک به سوی طلب علم و آگاهی سوق داد. بعضی احادیث رسول اکرم (ص) که به اسناد مختلف نقل می شد حاکی از بزرگداشت علم و علماء بود. با توجه به این مطالب مسلمین دین، علم و اخلاق را ملاک بزرگی اشخاص می دانستند و در این فرایند رنگ و نژاد و ملیت نقشی نداشت.
    شوق، شور و اراده: غیر از موارد مذکور و عوامل تحت تاثیر آنها، اراده و شور و شوق زیادی نیز برای کسب علم ایجاد شد. گوستاولوبن در این مورد می‌نویسد: جدیتی که مسلمانان در فراگرفتن علوم از خود نشان دادند، حقیقتاً حیرت‌انگیز است. آنها هر وقت شهری را می‌گرفتند اولین اقدامشان بنای مسجد و آموزشگاه بوده است.
    نقش حکومت‌های اسلامی: امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) ضمن بیان یک رشته سخنان پرارزش، توسعه علم و دانش و گسترش و بسط فرهنگ را از وظایف حکومت اسلامی دانسته می‌فرماید: «ای مردم من بر شما حقی دارم و شما نیز بر من حقی، اما حق شما بر من این است که همواره شما را اندرز و نصیحت کنم و خیرخواهتان باشم و سرمایه‌های مالی و حقوقی‌تان را زیادتر کنم و برای آنکه در جهل و نادانی نمانید و در مقام عمل خوشرفتار و مودب باشید نسبت به آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت شما قیام کنم.»
    حکومت‌های اسلامی به دلایل مختلف علاقه‌مند بودند امور رعایا را در مسیر طبیعی و صحیح قرار دهند. لذا تا حدود زیادی امور تعلیمات را به دست گرفتند. فرزندان اقشار مختلف در مقابل مبلغی اندک در مدارس مشغول تحصیل بودند. اکثر معلمین توسط حکام به کار گماشته می‌شدند و در برخی موارد آموزش رایگان بود. رقابت حکام در حمایت و جذب علما نیز در بالا بردن علم و دانش نقش زیادی داشت.
    ایجاد مدارس و دانشگاه‌ها: به تدریج که جامعه اسلامی جلوتر می‌رفت نیاز به موسسات تعلیمی در آن بیشتر احساس می شد. مساجد و مکتب‌ها نخستین محل تعلیم و تربیت بودند. تشکیل دارالعلم‌ها و در مرحله بعد بیت‌الحکمه و در کنار آن کتابخانه‌ها و رصد‌خانه‌ها نقش عمده‌ای در شکوفایی تمدن مسلمانان داشت. این روند با تاسیس جامع‌الازهر و نظامیه‌ها به اوج خود رسید. غیر از موارد یادشده علل دیگری مانند ممنوع بودن احتکار علم و دانش، قائل نبودن زمان خاص برای کسب علم، کسب علم از هر کس که باشد و لو غیر مسلمان، نیز در سیر و پیشرفت مسلمین موثر بوده است.
    تأثیر فرهنگ‌ها و تمدن‌های پیشین
    فرهنگ و تمدن اسلامی تمدنی اصیل و بر پایه قرآن و سنت بود و این اصالت در همان سده اول خود را نشان داد. ولی در کنار این دو، بر اثر فتوحات عظیمی که در نیمه اول همین قرن نصیب مسلمین گردید ایشان خود را در مقابل تمدن‌ها، فرهنگ‌ها و عقاید گوناگون و ریشه‌داری یافتند و جامعه اسلامی محل تلاقی این تمدن‌ها گردید و فرهنگ نوپای اسلامی علاوه بر سرمایه‌های عظیم معنوی خود میراث‌دار تمدن‌های مختلف آن روز شد. البته نباید از این نکته غافل شد که تمدن اسلام که بدینگونه وارث فرهنگ قدیم شرق و غرب شد، نه تقلید کننده صرف از فرهنگ‌های سابق بود، نه ادامه دهنده محض؛ بلکه ترکیب کننده بود و تکمیل سازنده.
    زمانی که مسلمین به اخذ علوم دیگران روی آوردند صاحب روحیه اجتهادی و تحقیقی بودند. ایشان با نظری مشرفانه به استفاده از علوم دیگران پرداختند. برخی از مطالب را پسندیدند و برخی را نه، و هرچه را نیز نپسندیدند در بوته تحقیق گداختند و آن را تنقیح کردند و به اصلاح آن مبادرت نمودند.
    آلفرد گیوم در این مورد می‌نویسد: «عده‌ای ممکن است بگویند که تمدن اسلامی آنچه اشاعه و انتشار داده چیزی به غیر از آنچه از دیگران به ارث برده نیست، ولی این موضوع تا اندازه‌ای منصفانه نیست و اگر چنین بگوئیم اهمیت واقعی معرفت دنیای اسلامی را کوچک کرده‌ایم.»

    در رابطه با عوامل ضعف و انحطاط تمدن اسلامی به لینک زیر مراجعه بفرمایید:

    http://farsi.khamenei.ir/others-article?id=12662

    منابع و مآخذ:
    1- استانیلاس گویارد، سازمان‌های تمدن امپراطوری اسلامی، سید فخرالدین طباطبائی بی جا، زرین نگارپویا ج اول، 1379.
    2- تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، علی محمد الماسی، تهران، نشر دانش امروز، ج اول، 1370.
    3- اصول و پایه های تمدن اسلامی، سید محمد تقی مدرس، محمد صادق پارسا، تهران، محبان الحسین، ج اول، 1379.
    4- دستاوردهای تمدن اسلامی و نقش اسلامی آن در رنسانس، عبدالله ناصح علوان و مولود مصطفایی، تهران، احسان، ج اول، 1384.
    5- تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران
    6- منابع فرهنگ اسلامی، م. م شریف، ترجمه سید خلیل خلیلیان، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، ج اول 1359.
    7- دانش مسلمین، محمد رضا حکیمی، قم، دلیل ها، ج یازدهم، 1382.
    8- دین و دولت در اندیشه اسلامی، محمد سروش، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ج اول، 1378.
    9- کارنامه اسلام ‘ عبدالحسین زرین کوب، تهران، امیر کبیر، ج پنجم 1376.
    10-سیر حکم در اروپا، محمد علی فروغی، تهران، هرمس، ج اول، 1383
    11-تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، علی جواهری کلام، تهران، امیرکبیر، ج دوم 1336.
    12-تمدن اسلام و عرب، گورستان ولوبون، سید هاشم حسینی، تهران، اسلامیه، ج سوم، 1358.
    13-تاریخ دانشگاههای بزرگ اسلامی، عبدالرحیم غنیمه - نورالله کسائی - یزدان - ج اول، 1364.
    14-فرهنگ اسلام در اروپا، زیگرید هونکه، مرتضی رهبانی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ج ششم 1383.
    15-مدارس نظامیه و تاثیرات علمی و اجتماعی آن، نورالله کسائی، تهران، امیر کبیر، ج سوم، 1374.
    16-خدمات متقابل اسلام و ایران، مرتضی مطهری، تهران، صدرا، ج 28، 1379
    17-نقش فرهنگ و تمدن اسلامی در شکل گیری رنسانس، تابان، ج اول، 1378
    18-میراث اسلام، زیر نظر سرتماس آرنولد و آلفردگیوم، ترجمه مصطفی علم، تهران، کتابفروشی مهر، بی تا.
    19-تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، تهران، انتشارات مجید، ج اول 1384.
    ویرایش توسط مقداد : ۱۳۹۰/۰۴/۱۶ در ساعت ۱۲:۲۹


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    عوامل شکوفایی تمدن اسلامی

    ارمغان اسلام
    ارمغان جاودانه اسلام برای بشریت فرهنگ و تمدن عظیم و انسانی جامعی بود که بشریت را برای همیشه وامدار خود نمود. این تمدن در دوره‌ای ظهور نمود که جهان در تاریکی فرو رفته و مردم در گمراهی بودند. مهم‌ترین و اولین ویژگی تمدن اسلامی اصالت و غنای فرهنگ اسلام است. در این تمدن قرآن کریم مرکز ادبیات مدون عرب و نقطه اساسی علم و علم‌آموزی شد. در مرتبه پس از قرآن، سخنان و تعالیم پیامبر که از آن به سنت تعبیر می‌شود و در مرحله بعد تعالیم ائمه و بزرگان دین قرار دارد. با استفاده از این ویژگی بود که مسلمانان توانستند در همان قرن نخست هجری و پیش از انتقال علوم دیگران، خود صاحب فرهنگی اصیل، وسیع و عمیق گردند.
    از ویژگی‌های دیگر این تمدن که باعث تمایز آن شده، عقل‌محوری و ارزش نهادن به معنویت است. تمدن اسلامی در حقیقت همان تمدن عقل می‌باشد نه هوا و هوس، زیرا محور اساسی این تمدن تعالی انسان است که قوام او عقل او می‌باشد. آیات فراوانی در قرآن مجید انسان را به تفکر و اندیشه دعوت می‌نماید. این آیات عقل انسان را ترغیب می‌کند که در آیات الهی بیندیشد تا به شناخت واقعی و درست دست یابد.
    ویژگی دیگر تمدن اسلامی توجه به علم و دانش و توجه ویژه به دانشمندان است. اسلام از همان ابتدا به حمایت از علم و دانش برخاست و تحصیل علم را برای هر فرد لازم شمرد و علما را به آموزش شاگردان و توسعه و گسترش فرهنگ و دانش تشویق و ترغیب کرد.
    از امتیازات خاص تمدن اسلامی به عنوان یک ویژگی خاص زبان واحد علمی و دینی آن است که میلیون‌ها مسلمان همه به یک زبان عبادت می‌نمایند و زبان علمی آنها عربی بود که خود عامل مهمی در پیشرفت تمدن اسلامی به شمار می رود.
    از ویژگی‌های دیگر تمدن اسلامی عدم تمرکز علمی است. با وجود اینکه برخی دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمی در شهرهای بزرگ قرار داشت ولی در کنار آن در بسیاری از شهرهای کوچک و حتی روستاها، مخصوصاً در ایران، مدارس علوم اسلامی تاسیس شد که در آن رشته‌های گوناگون علوم تدریس می‌شد و چه بسا که به یمن حضور یک یا چند تن از بزرگان اساتید و شخصیت‌های برجسته علمی، یک شهر دورافتاده یا یک روستا، کانون جاذبه علمی نیرومندی می‌شد که جویندگان علم و محققان و دانشمندان رده‌های عالی را به سوی خود جذب می‌کرد و حوزه‌های معروف و بزرگی چون بلخ، بخارا، نیشابور، مشهد، ری، قم و نجف بدان محتاج بودند.
    در کنار این ویژگی‌ها، ویژگی‌های دیگری نیز مانند مساوات و برابری انسان‌ها و ارزش نهادن به انسان، شناخت دیگران و دیگرپذیری، سازگاری و دگرگونی را نیز می‌توان نام برد. باید یادآوری نمود که این تمدن، تمدن قوم و ملت خاصی نیست و این امر نیز در جای خود ویژگی مهمی به شمار می‌رود.

    نهضت شکوفایی علمی در تمدن اسلامی
    ارج نهادن قرآن به علم و کتابت و سفارشات موکد پیامبر اسلام و بزرگان دین در امر آموختن علوم و دانش‌ها، مسلمین صدر اسلام را به گونه‌ای شگفت‌آور به فراگیری علم، کتابت و تدوین علوم هدایت نمود. در این راه قرآن کریم و سیره پیامبر (ص) دو منبع اصلی و پراهمیت برای بالا بردن سطح دانش و فرهنگ مسلمین بودند. افکار مسلمانان با آموزشهای گرانبهای این دو منبع بزرگ که مشتمل بر عقائد، حقوق، ادبیات و هنر، ضرب‌المثل‌ها، داستان‌های آموزنده و تاریخ بود در سطح بالایی قرار گرفت. دکتر زرین‌کوب در این زمینه می‌نویسد: «آمادگی مسلمین برای اخذ و نشر علوم و احادیثی که از پیغمبر (ص) در تشویق به دانش‌طلبی نقل می‌باشد، به علاوه وجود اسباب و موجبات دیگر، شروع یک نهضت علمی را در قلمرو اسلام سبب شد.»
    مسلمانان از همان ابتدا با الهام از این دو منبع شروع به تدوین و تالیف علوم انسانی نموده گام‌های بزرگی در این راه برداشتند. نتیجه این امر تقویت مبانی دینی و هدایت فکری و نیز تکامل علمی بود. پیروان اسلام طی معرفت خالق و آشنایی با فلسفه عالی خلقت که به منزله زیربنای کلیه تعالیم دین و سنگ بنای ترقی و تعالی است، با منشا و ریشه علوم نیز آشنا شدند. این مرحله، آغاز نهضت علمی در اسلام بود که تدریجا توسعه پیدا کرد و مسلمانان را به کسب علوم و دانشهای سایر ملل واداشت. نهضت علمی در اسلام نهضتی اصیل بود که متعاقب نهضت عقیدتی و ایمانی و بر اثر آن به وجود آمد. مسلمانان ابتدا هدف اصلی قرآن از توجه و تفکر در هستی را مد نظر قرار داده با تقویت بنیه ایمانی به استفاده از سایر علوم پرداختند. این توجه به علوم دیگران در نیمه دوم قرن دوم هجری صورت گرفت. زیرا مسلمانان تا پایان قرن اول و قسمتی از قرن دوم هجری به دلیل اشتغال به فتوحات مجال چندانی برای پرداختن به مسائل غیر نظامی نداشتند. لذا در این مدت گام‌های اندکی در فراگیری علوم و تعلیم و تربیت برداشته شد. با فروکش کردن تدریجی دامنه فتوحات و ارتباط با ملل دیگر و نیز آرامش نسبی و رفاه اقتصادی نوعی حرکت و نهضت علمی در آنها پدید آمد و در کنار علوم نقلی توجه به علوم عقلی نیز رایج شد.
    در دوره بنی‌امیه در ممالک اسلامی گفتگوی چندانی از علم و حکمت در میان نبود، اما از دوره عباسیان کم‌کم میدان برای فعالیت‌های علمی باز شد و طولی نکشید که سیل دانش مسلمین، سراسر دنیای اسلام را فراگرفت. علاوه بر دو منبع ذکر شده، ترجمه نیز یکی از پایه‌های جهش فکری مسلمانان به شمار می‌رود. آنان پیوسته آثاری از زبان‌های مختلف به عربی برمی‌گرداندند. کار ترجمه و نقل علوم از زبان‌های مختلف به عربی در قرن دوم و سوم با قوت تمام در بیت‌الحکمه و دیگر مراکز علمی دنبال شد و در قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم ادامه یافت. هارون و مامون مترجمان بسیاری را در رشته‌های مختلف، مأمور ترجمه و تالیف نمودند و بدین ترتیب کلیه آثار و اندیشه‌های علمی دنیای قدیم در اختیار دانشمندان مسلمان قرار گرفت و ایشان با استفاده از آنها و تجارب و اطلاعات خویش قدم‌های بلندی در هر یک از علوم برداشتند. حاصل این فرایند شکوفایی تمدن اسلامی و بارور شدن آن در قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم هجری بود. در این دوره بزرگ‌ترین علمای اسلامی در هر یک از شعب علوم عقلی و نقلی ظهور کردند.
    این دوره را به دو علت دوره طلایی تمدن اسلامی نام نهاده‌اند: دلیل اول این است که در این دوره دولت اسلامی هم از لحاظ ثروت و سیادت و هم از حیث فرهنگ و معرفت به قله مجد و رفعت رسید. دلیل دوم این است که بیشتر علوم اسلامی در این دوره نشأت یافت و بیشتر علوم « دخیله» در این روزگار به زبان تازی (عربی) ترجمه شد.

    از نتایج شکوفایی علمی، طبقه‌بندی علوم توسط دانشمندان مسلمان بود. ایشان علوم را به دو دسته علوم اسلامی و غیر اسلامی تقسیم نمودند. علوم اسلامی شامل قرائت، تفسیر، حدیث، فقه، اصول، کلام، تصوف، عرفان، و علوم غیر اسلامی شامل ریاضیات، نجوم، فیزیک و مکانیک، طب، کیمیا، فلسفه، منطق، تاریخ، جغرافیا و ادبیات می‌شد.





  7. تشکر


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    ادامه
    نهادهای سیاسی، اجتماعی و علمی تمدن اسلامی
    برای شناخت تمدن اسلامی بایستی با نهادهای تشکیل دهنده آن و وظایف هر کدام آشنا شویم.
    حکومت اسلامی: مهم‌ترین نهاد در تمدن اسلامی نهاد حکومت است. با تشکیل حکومت اسلامی در مدینه اولین نهاد تمدن اسلامی نیز شکل گرفت. البته این دولت نوپا که تحت اداره مستقیم پیامبر بود بیشتر به یک دولت‌شهر ابتدایی شبیه می‌باشد. زیرا هنوز سازمانهای اداره کننده‌ای تشکیل نشده بود، ولی سنگ بنای کلیه نهادهای اعصار بعدی ریشه در این مرحله دارد. هر چه سرزمین‌های اسلامی گسترش می‌یافت، احتیاجات جدید، ایجاد موسسات و دیوانهای خاصی را موجب می‌شد و سبب تکمیل این نهادها مطابق نیازهای زمان می‌شد؛ ولی پایه و شالوده تمام آنها همان اساسی بود که پیشوای بزرگ اسلام با وحی الهی بنا کرده بود. گسترش اسلام به خارج از مرزهای شبه جزیره عربستان لزوم اداره این سرزمین‌ها و شهرهای بزرگ و ساکنان آنها موجب شد تا دستگاه‌های مختلف اداری به نام دیوان به وجود آید. این دیوان‌ها بسته به نوع فعالیت، نام‌های مختلفی به خود گرفت:
    دیوان خراج یا استیفا: یکی از اولین و در عین حال مهم‌ترین دیوان‌های تشکیل شده دیوان خراج یا استیفا بوده است. وظیفه این دیوان آنگونه که از نامش مشخص است سرپرستی امور مالی سرزمین‌های اسلامی بود. ثبت دارایی سرزمین‌های اسلامی، گردآوری خراج، تقسیم بیت‌المال و رتبه‌بندی مسلمانان جهت دریافت سهم خود از بیت‌المال مهم‌ترین وظیفه این دیوان بود. این دیوان که در سرزمین‌های اسلامی حضور فعالی داشت در اعصار بعدی گسترش بیشتری یافت و فعالیت و وظایف آن نیز پیچیده‌تر شد. محاسبه عایدات عمومی، تنظیم و برآورد هزینه‌ها، و اعزام متولیان مالیاتی به نقاط مختلف از وظایف این دیوان به شمار می‌رفت.
    دیوان برید: این دیوان برای خبررسانی، انتقال فرامین و اخبار از اطراف به مرکز و بالعکس فعالیت می‌نمود ولی کم‌کم تبدیل به مهم‌ترین سازمان امنیتی سرزمین‌های اسلامی شد و به تدریج وظیفه جاسوسی نیز بر آن اضافه شد. مسئول این دیوان که صاحب برید نامیده می‌شد یکی از ارکان مهم حکومت به شمار می‌رفت. در امپراطوری اسلامی نیز به تقلید از تمدن‌های دیگر و برای تسریع امر اطلاع‌رسانی به توسعه راه‌ها و کاروانسراها توجه خاصی به عمل آمد. در این کاروانسراها و ایستگاه‌ها همیشه تعدادی اسب تازه‌نفس وجود داشت که در آنها اقدام به تعویض اسب می‌نمودند.
    دیوان انشاء یا رسائل: از نوشته‌های تاریخی چنین به نظر می‌رسد که این دیوان در عصر پیامبر شکل گرفته است زیرا آن حضرت پیوسته با سران قبایل و سرزمین‌های همسایه مکاتبه می‌نمود، اما به مرور زمان وظایف این دیوان نیز گسترش یافت. مهم‌ترین وظیفه این دیوان تنظیم و ارسال نامه‌ها و فرامین خلفا و حکام به سراسر قلمرو اسلام بود.
    دیوان جیش یا جند: با وحدت شبه جزیره عربستان دولت مدینه صاحب نیروی نظامی شد که تا آن روز در عربستان تشکیل نشده بود. لذا در زمان خلیفه دوم به تشکیل آن به مقیاس کوچکی اقدام شد. وظیفه این دیوان در آغاز تاسیس، سرشماری و تهیه اسامی شرکت کنندگان در جنگ‌های صدر اسلام بود تا سهم هر یک به میزان شرکت در آنها محاسبه شود. به مرور زمان وظیفه این دیوان گسترش یافت و سرپرستی نیروهای نظامی و تهیه آمار جنگاوران و تهیه سلاح و لوازم نبرد و همچنین پرداخت حقوق نظامیان بر عهده این دیوان نهاده شد. در منابع سرپرست این دیوان را ناظر‌الجیش نوشته‌اند. این دیوان بعدها تبدیل به «دیوان عرض» شد.
    دیوان بیت‌المال: سابقه تشکیل بیت‌المال به صورت یک دیوان به عصر خلیفه دوم بازمی‌گردد. در این دوره قسمتی از مسجد پیامبر (ص) را به محل نگهداری بیت‌المال اختصاص دادند و عده‌ای را برای نگهداری آن به کار گرفتند. به مرور زمان یکی از مهم‌ترین نهادهای مالی حکومت از دل آن بیرون آمد. این دیوان درآمدها و مصارف معینی داشت. درآمدهای آن از محل «فیء» «غنائم» و صدقات فراهم می‌شد و صرف تهیه وسایل مورد نیاز مردم و بالا بردن سطح زندگی مسلمین و نیز جهت پرداختن حقوق مجاهدان، تهیه اسلحه و آزادی اسیران و غیره می‌گردید.
    دیوان مظالم: یکی از دیوان‌های بزرگ اسلامی که می‌توان آن را با دادگستری امروز مقایسه نمود، دیوان مظالم است. این دیوان وظیفه رسیدگی به شکایات و اختلافات مردم را به عهده داشت. کار اداره این دیوان بر عهده قاضی‌القضات بوده است. منصب قضاوت لقب مخصوص کسانی بود که واجد خصائص برجسته و صفات عالی بودند. این قضات وظیفه اداره محاکم را به عهده داشتند.
    اداره حسبه: نهاد دیگری که نقش مهمی در کنترل اوضاع شهرها داشت و بر روی فعالیت‌های افراد در جامعه و به ویژه اصناف و بازار و جلوگیری از اعمال منافی عفت نظارت داشت حسبه نامیده می‌شد. مسئول اداره حسبه را «محتسب» می‌نامیدند که بایستی دارای شرایط ویژه‌ای بود. وظایف محتسب عبارت بود از 1- نظارت بر بازارها و حرفه‌ها 2- نظارت بر اخلاق عمومی جامعه 3- نظارت برقیمت‌ها و ترازها 4- نظارت براجرای عبادات مردم 5- نظارت بر راه‌ها و ساختمان‌ها 6- وظایف قضایی محدود مانند بررسی کم‌فروشی و حیله در فروش 7- وظایف موردی و متفرقه. محتسب تنها وظیفه نظارتی داشت و نمی‌توانست خطاکاران را تنبیه کند.
    مراکز علمی: غیر از نهادهای سیاسی، اجتماعی نهاد مهم‌تری وجود داشت که نقش اصلی را در گسترش و استحکام تمدن اسلامی به عهده داشت. نهادهای علمی از مراکز مختلفی تشکیل شده بود که در ادامه به چند نمونه از آن به اختصار پرداخته می شود.
    مسجد: مسجد به عنوان محل تجمع و عبادت نقش خاصی را در عصر نبوی به عهده داشت و علاوه بر مرکزیت اداری سیاسی، محل علم و آموزش و به منزله محلی برای وعظ و ارشاد و حل و فصل اختلافات مسلمین و نخستین مرکز تعلیم به شمار می رفت. در سال‌های آغاز قرن دوم تحولی جدید در آن به وجود آمد و نقش عمده‌ای در زمینه آموزشی و علمی به عهده گرفت که نتیجه آرامش بعد از عصر فتوحات بود. شکوفایی مساجد تا پایان سده سوم هجری ادامه داشت ولی بایستی یادآوری نمود که در همه مساجد به امر آموزش پرداخته نمی‌شد و این امر منحصر و محدود به دسته‌ای مساجد بود که به خاطر شرایط محلی، فرهنگی و مذهبی و برخی عوامل دیگر بر سایر مساجد برتری داشتند و نقش نوعی دانشگاه عمومی را عهده‌دار بودند. نخستین مرکز رسمی جهت گسترش علوم و فنون، بیت الحکمه نام داشت که در بغداد عصر عباسی تاسیس شد. اساس آن از کتابخانه‌ای کوچک پایه‌ریزی شده بود و در زمان مامون توسعه یافت.
    از دیگر مراکز علمی دارالعلم‌ها بودند که در شهرهای مختلف دنیای اسلام وجود داشتند. مکتب نیز از محل‌های آموزش بود که در نقاط مختلف مخصوصاً در مساجد وجود داشت و توسط مکتبداران اداره می‌شد. همچنین مدارس نیز که نخستین آنها توسط ناصر کبیر در آمل ایجاد شد در گسترش علوم نقش داشتند.
    مشهورترین و مهم‌ترین مرکز علمی که درمقابل الازهر قاهره قرار گرفت مدارس نظامیه بودند که به سعی خواجه نظام‌الملک، ابتدا در شهرهای بغداد و نیشابور ایجاد شدند. اکثر اساتید این دانشگاه‌ها مانند ابواسحاق شیرازی، غزالی، عمر خیام و... از افراد بنام زمان خود بودند. از مراکز دیگر آموزشی در جهان اسلام بیمارستان‌ها و دانشکده‌های پزشکی را می‌توان نام برد. این مراکز غیر از درمان بیماران مرکز تحقیق و مطالعه نیز بود و کتابخانه‌های تخصصی در زمینه‌های مورد نیاز داشتند. غیر از این موارد خانقاه‌ها و رصدخانه‌ها نیز محل انتشار علم در تمدن اسلامی بودند.

    علل اعتقادی، فرهنگی و اجتماعی شکوفایی تمدن اسلامی
    در پیدایش و شکوفایی تمدن اسلامی علل و عوامل مختلفی نقش داشتند که پرداختن به همه آنها کاری بس دشوار و خارج ازحوصله بحث ماست. آیین اسلام مهم‌ترین قوه محرکه تمدن اسلامی بوده و هنوز هم یکی از عوامل اساسی این تمدن است و شالوده‌ای لایتغیر بدان داده است. لذا به برخی از مهم‌ترین آنها به صورت خلاصه اشاره می‌شود.
    توصیه قرآن و سنت: بی‌تردید قرآن و تعالیم پیامبر (ص) مهم‌ترین عامل توجه مسلمین به کسب علم و دانش بود. نخستین آیه‌ای که بر پیامبر نازل شد نیز تاکید بر همین امر داشت: «بخوان به نام پروردگارت.» اگر قرآن را به دقت بخوانیم برتری انسان نسبت به سایر مخلوقات را در علم و دانش او می‌داند. قرآن عامل بسیار موثری در بالا بردن فکر و اندیشه مسلمانان بود و ایشان را به تفکر و تحقیق سوق می‌داد. «قرآن، پس از جلب نفوس به فلسفه خلقت و پی‌ریزی شالوده ایمان و زیربنای اصلاحات، افکار را برای هرچه بهتر و بیشتر اندیشیدن و آموختن بسیج کرد، پی در پی مردم را به تفکر و تعقل ترغیب کرد و جهل و بی‌خبری را نکوهش نمود و مردم نادان و بی فکر را کر و کور و لال و در ردیف چهارپایان به شمار آورد. در سراسر قرآن کلماتی از ماده علم و حکمت، معرفت، بصیرت، شعور، فکر، فهم، عقل، تدبر، و استنباط، با اسلوبی موثر و موکد، بسیار آمده است. این بیانات موجب افزایش ارزش علم و تفکر در نزد عموم و در نتیجه جامعه نیز به سوی دانش و اندیشه سوق یافت. در کلام نبوی و ائمه نیز مطالب بسیاری در مورد آموختن علم و دانش وجود دارد.
    وجوب طلب علم: دعوت اسلام به ایمان همراه با آگاهی و شناخت بود. هر مسلمانی مکلف بود که تحصیل ایمان کند و در این نظام کسب آگاهی و شناخت بر هر مسلمان به عنوان مقدمه ایمان شخصی و اجتهادی به اندازه توانایی عقلی او واجب است.
    برتری دانشمندان: اهمیتی که دین اسلام به عالمان و دانشمندان داده است بسیار روشن است. اگر آیات الهی و سخنان پیامبر و ائمه را در تکریم دانشمندان گرد آوریم صفحات چندین جلد کتاب را پرخواهد نمود. همین تعالیم والا بود که جامعه اسلامی را از بزرگ و کوچک به سوی طلب علم و آگاهی سوق داد. بعضی احادیث رسول اکرم (ص) که به اسناد مختلف نقل می شد حاکی از بزرگداشت علم و علماء بود. از دیدگاه امام علی (ع) پاداش عالم نزد خداوند از پاداش روزه‌دار نماز‌شب‌خوان که در راه دین جهاد نماید، بیشتر است و امام صادق (ع) عالمان را میراث‌داران پیامبران معرفی نموده است. با توجه به این مطالب مسلمین دین، علم و اخلاق را ملاک بزرگی اشخاص می دانستند و در این فرایند رنگ و نژاد و ملیت نقشی نداشت.
    شوق، شور و اراده: غیر از موارد مذکور و عوامل تحت تاثیر آنها، اراده و شور و شوق زیادی نیز برای کسب علم ایجاد شد. گوستاولوبن در این مورد می‌نویسد: جدیتی که مسلمانان در فراگرفتن علوم از خود نشان دادند، حقیقتاً حیرت‌انگیز است. آنها هر وقت شهری را می‌گرفتند اولین اقدامشان بنای مسجد و آموزشگاه بوده است.
    نقش حکومت‌های اسلامی: امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) ضمن بیان یک رشته سخنان پرارزش، توسعه علم و دانش و گسترش و بسط فرهنگ را از وظایف حکومت اسلامی دانسته می‌فرماید: «ای مردم من بر شما حقی دارم و شما نیز بر من حقی، اما حق شما بر من این است که همواره شما را اندرز و نصیحت کنم و خیرخواهتان باشم و سرمایه‌های مالی و حقوقی‌تان را زیادتر کنم و برای آنکه در جهل و نادانی نمانید و در مقام عمل خوشرفتار و مودب باشید نسبت به آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت شما قیام کنم.»
    حکومت‌های اسلامی به دلایل مختلف علاقه‌مند بودند امور رعایا را در مسیر طبیعی و صحیح قرار دهند. لذا تا حدود زیادی امور تعلیمات را به دست گرفتند. فرزندان اقشار مختلف در مقابل مبلغی اندک در مدارس مشغول تحصیل بودند. اکثر معلمین توسط حکام به کار گماشته می‌شدند و در برخی موارد آموزش رایگان بود. رقابت حکام در حمایت و جذب علما نیز در بالا بردن علم و دانش نقش زیادی داشت.
    ایجاد مدارس و دانشگاه‌ها: به تدریج که جامعه اسلامی جلوتر می‌رفت نیاز به موسسات تعلیمی در آن بیشتر احساس می شد. مساجد و مکتب‌ها نخستین محل تعلیم و تربیت بودند. تشکیل دارالعلم‌ها و در مرحله بعد بیت‌الحکمه و در کنار آن کتابخانه‌ها و رصد‌خانه‌ها نقش عمده‌ای در شکوفایی تمدن مسلمانان داشت. این روند با تاسیس جامع‌الازهر و نظامیه‌ها به اوج خود رسید. غیر از موارد یادشده علل دیگری مانند ممنوع بودن احتکار علم و دانش، قائل نبودن زمان خاص برای کسب علم، کسب علم از هر کس که باشد و لو غیر مسلمان، نیز در سیر و پیشرفت مسلمین موثر بوده است.

    تأثیر فرهنگ‌ها و تمدن‌های پیشین
    فرهنگ و تمدن اسلامی تمدنی اصیل و بر پایه قرآن و سنت بود و این اصالت در همان سده اول خود را نشان داد. ولی در کنار این دو، بر اثر فتوحات عظیمی که در نیمه اول همین قرن نصیب مسلمین گردید ایشان خود را در مقابل تمدن‌ها، فرهنگ‌ها و عقاید گوناگون و ریشه‌داری یافتند و جامعه اسلامی محل تلاقی این تمدن‌ها گردید و فرهنگ نوپای اسلامی علاوه بر سرمایه‌های عظیم معنوی خود میراث‌دار تمدن‌های مختلف آن روز شد. البته نباید از این نکته غافل شد که تمدن اسلام که بدینگونه وارث فرهنگ قدیم شرق و غرب شد، نه تقلید کننده صرف از فرهنگ‌های سابق بود، نه ادامه دهنده محض؛ بلکه ترکیب کننده بود و تکمیل سازنده.
    زمانی که مسلمین به اخذ علوم دیگران روی آوردند صاحب روحیه اجتهادی و تحقیقی بودند. ایشان با نظری مشرفانه به استفاده از علوم دیگران پرداختند. برخی از مطالب را پسندیدند و برخی را نه، و هرچه را نیز نپسندیدند در بوته تحقیق گداختند و آن را تنقیح کردند و به اصلاح آن مبادرت نمودند.
    آلفرد گیوم در این مورد می‌نویسد: «عده‌ای ممکن است بگویند که تمدن اسلامی آنچه اشاعه و انتشار داده چیزی به غیر از آنچه از دیگران به ارث برده نیست، ولی این موضوع تا اندازه‌ای منصفانه نیست و اگر چنین بگوئیم اهمیت واقعی معرفت دنیای اسلامی را کوچک کرده‌ایم.»
    چهار مرکز عمده که مسلمین از ایشان متاثرشدند عبارتند از: ایران، مصر (اسکندریه)، مراکز سریانی و هند.
    ایران: ایران از جمله مراکزی است که قبل از ظهور اسلام دارای تمدن درخشانی بود و با وجود حاکم بودن نظام طبقاتی به عنوان کانون علم و دانش محسوب می‌شد. از مراکز مهم علمی در عصر ساسانی شهرهای مداین، جندی‌شاپور و ریواردشیر و برخی مراکزعلمی دیگر را می‌توان نام برد. ایرانیان تا این زمان در علوم مختلف مانند موسیقی، طب و ریاضیات بر اثر ارتباط با مشرق و مغرب و مللی مانند هندوان و بابلیان و ملل آسیای صغیر به پیشرفت‌هایی نائل شده بودند. در عصر ساسانی ریاضیات و نجوم از علوم مورد توجه بوده و وجود زیج‌هایی که مورد استفاده منجمین اسلامی قرار می‌گرفت، پیشرفت ایرانیان در این زمینه را روشن می‌کند. علاوه بر آن کتابخانه‌هایی مشتمل بر کتب مختلف پهلوی و یونانی وجود داشت. بعضی از این کتاب‌ها را ابن‌مقفع و پسر او محمد به عربی ترجمه کردند.
    مصر (حوزه علمی اسکندریه): از دوره بطالسه یعنی جانشینان بطلمیوس (323 - 282‌ق. م‌) یکی از سرداران اسکندر که کنترل مصر را به دست گرفت، اسکندریه کم‌کم مرکزیت علمی پیدا نمود و تبدیل به وارث تمدن یونانی و محل تلاقی افکار علمی به ویژه در زمینه فلسفه شد و کم کم مدارس و کتابخانه و رصدخانه‌ای در آن ایجاد شد و دانشمندان بزرگی در ریاضیات و نجوم و طبیعیات و طب و جغرافیا از آنجا ظهور کردند که عمدتاً دنباله‌رو فلاسفه یونان بودند. از جمله علمای تربیت یافته این حوزه اقلیدس، ارشمیدس، ابولونیوس و بطلمیوس را می‌توان نام برد. شهرت این مرکز در طب و تشریح به خاطر وجود اطبایی مانند سقراط است. علاوه بر این در فلسفه نیز مقام والایی داشت و روش‌های جدیدی را در فلسفه ارائه نمود. از فلاسفه معروف، فیلون اسکندرانی و سکاس بنیانگذار فلسفه افلاطونی جدید، وابسته به این مرکز علمی بودند. این حوزه تا اواخر قرن اول هجری فعال بود ولی اندکی بعد به انطاکیه منتقل شد. تقریباً همه آثار آن مورد استفاده مترجمان و طبیبان حوزه‌های علمی بعدی بخصوص حوزه علمی بغداد قرار گرفت.
    سوریه (مرکز علمی سریانی): سریانی یکی از لهجه‌های آرامی است. در آغاز دوره مسیحیت آرامیان در ناحیه وسیعی که شامل سوریه، بین‌النهرین، شوش و الجزیره می‌شد پراکنده بودند و به زبانهای مختلف که ریشه آرامی داشت صحبت می‌کردند. این مناطق در محل برخورد دو قدرت آن روز قرار داشت و غالباً دست به دست می‌گشت، لذا از هر دو تمدن ایران و روم تاثیر پذیرفته بود. از شهرهای مهم این بخش رها، نصیبین، قنسرین و آمد مشهورتر بودند. شهر رها بعدها تبدیل به مرکز تبلیغ مسیحیت شد و انجیل به سریانی نوشته شد و لهجه سریانی تبدیل به زبان کلیسا گردید و در شرق فرات انتشار یافت. ایشان برای تمایز از آرامیان غیر مسیحی خود را سریانی نامیدند. از منسوبین به این حوزه البردیصانی وهرمونیوس را می‌توان نام برد. دانشمندان سریانی‌زبان در عین اثبات اصول معتقدات دینی و مذهبی خود به علومی یونانی مثل منطق، ریاضیات، طبیعیات، الهیات، نجوم، کیمیا و طب سرگرم بوده و به ترجمه کتب معتبر یونانی خاصه ارسطو، افلاطون و افلاطونیان جدید به سریانی توجه بسیار داشته و از کتب پهلوی نیز ترجمه می‌کرده‌اند. این مدارس بعد از اسلام نیز مدتی رونق خود را حفظ کردند. این قوم واسطه نقل علوم یونانی به عربی شدند و تقریبا کلیه کتب فلاسفه، اطباء، ریاضی و نجوم یونانی و اسکندرانی را به عربی ترجمه کردند و بیش از سایر اقوام در انتقال علوم یونانی به تمدن اسلامی نقش داشتند. ایشان در عصر اسلامی نیز به عنوان معلمین و اساتید برخی از قدرتمندان نقش واسط را ایفا نمودند.
    معارف هندوان: یکی دیگر از مراکز علمی تاثیرگذار در تمدن اسلامی علوم هندوان است که انتقال آن عمدتاً به وسیله ایرانیان صورت گرفت و در این انتقال مرکز علمی جندی‌شاپور نقش زیادی داشت. مهم‌ترین آثار طبی، ریاضی و نجومی هندوان در فاصله میان قرن سوم پیش از میلاد و قرن هشتم میلادی به وجود آمد. دانشمندان و پزشکان هندی در آغاز دوره عباسی در ترجمه کتب هندی به عربی نقش داشتند. از جمله این افراد کنکه و ابن‌دهن و سندهانتا را می‌توان نام برد.
    در اینجا بایستی این نکته را نیز روشن نمود که بغداد مهم‌ترین محل گفتگو و تلاقی این تمدن‌ها بود و اسلام موفق شد بسیاری از علوم را به زبان اصلی خود که در همه جا، چه در نزد توده‌ها و چه به وسیله بزرگان به کار گرفته می‌شد، بیان نماید.




  9. تشکر


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    خدمات متقابل اسلام و ایران
    خدمات متقابل اسلام و ایران را می توان به دو برهه زمانی تقسیم کرد:
    الف- ارتباط و تعامل قبل از عصر فتوحات
    ب- ارتباط و تعامل بعد از تشکیل امپراطوری اسلامی
    از همان ابتدای اسلام، ایرانیان مقیم یمن به رهبری باذان و شهربن‌باذان موجب تقویت اسلام در آن ناحیه شدند. شهید مطهری در این‌باره می‌نویسد:
    علاقه ایرانیان به دین مقدس اسلام از همان آغاز ظهور این دین مقدس شروع شد. قبل از اینکه شریعت مقدس اسلام توسط مجاهدین مسلمان به این سرزمین بیاید، ایرانیان مقیم یمن به آیین اسلام گرویدند و با میل و رغبت به احکام قرآن تسلیم شدند و از جان و دل در ترویج شریعت اسلام کوشش نمودند و حتی در راه اسلام و مبارزه با معاندین نبی اکرم (ص) جان سپردند.»
    این ایرانیان در زمان انوشیروان یمن را تصرف نموده و دولتی ایرانی در آنجا ایجاد نمودند. همزمان با دعوت اسلامی باذان اسلام آورد و در پی آن عده‌ای از ایرانیان مسلمان شدند. در زمان جنگ‌های رده و ارتداد، ایرانیان نقش خاصی ایفا نمودند و شورش اسود انسی را که نخستین مرتد در اسلام بود با کشتن وی از بین بردند. این نخستین خدمت ایرانیان به اسلام بود. از جمله ایرانیانی که در این جریان نقش داشتند، فیروز، دادویه، جیش دیلمی، آزاد و شهر‌بن‌بازان را می‌توان نام برد. این حوادث پیش از رحلت پیامبر (ص) بود‌ه است. بعد از رحلت پیامبر، قیس بن عبد یغوث از دین خارج شد و با فیروز به جنگ پرداخت. او با مکر و فریب سعی در از میان برداشتن سرداران ایرانی کرد و عده‌ای را با نیرنگ کشت. در این جریان نیز ایرانیان خدمتی دیگر به اسلام نمودند. با شروع فتوحات و سقوط امپراطوری ساسانی دوره‌ای جدید در حیات ایرانیان آغاز شد و عظمت و واقعیت اسلام را در نظر ایرانیان بیشتر کرد. خدمتی که اسلام به ایرانیان نمود به صورت برآوردن یک نیاز مقطعی نبود و بسیار اساسی بود و بیشتر در ایجاد تحول در اندیشه و روح یک ملت بود و موجب ایجاد طرز فکری نو و واقع‌بینانه شد و جامعه از نظر اخلاقی و تربیتی بهبودی حاصل نمود و سنن و نظامات کهنه و دست و پاگیر را برانداخت. اسلام به جای عقاید شرک‌آمیز ایمان و ایده‌ای عالی به ایرانیان بخشید و هیجان کار، کوشش، دانش‌طلبی، نیکوکاری و ازخودگذشتگی را در جامعه تقویت نمود. بررسی اوضاع فکری و اعتقادی، اجتماعی، خانواده، اخلاق و سیاست ایران عصر ساسانی و مقایسه آن با بعد از اسلام عمق و عظمت خدمت اسلام به ایران را به روشنی نشان می‌دهد. در اینجا به اختصار چند نمونه مورد بررسی قرار می‌گیرد:
    ادیان و ایران: همزمان با شروع دعوت اسلامی شاهد حضور جدی ادیان و مذاهب مختلف در ایران ساسانی می‌باشیم که هر یک در ناحیه‌ای خاص در حال گسترش بودند. از جمله این ادیان یکی آیین مسیحیت بود که بعد از فشارهای مختلف راه خود را در ایران باز کرد و آسیب‌پذیر بودن مبادی اعتقادی زرتشتیان نیز بدان یاری می‌رساند. این دین در اواخر عهد ساسانی چنان گسترش یافته بود که حتی وابستگان به دستگاه حکومت و برخی خاندان‌های اصیل زرتشتی نیز بدان گرویده بودند. اگر اسلام ایران را فتح نکرده بود مسیحیت در غرب ایران گسترش می‌یافت و آیین زرتشت به دست عیسویان از بین می‌رفت.
    غیر از مسیحیت، ادیان غیر آسمانی نیز حضوری جدی در ایران داشتند و از جمله ادیان بودایی، مانوی و مزدکی را می‌توان نام برد که اولی از سمت شرق در حال گسترش بود. آیین بودا با حضور اسلام در ایران تاب مقاومت نیاورد و به تدریج از صحنه ایران محو شد. آیین مانوی و مزدکی هر دو از داخل ایران برخاستند و برای مدتی به‌سرعت در ایران گسترش یافتند. با وجود فشار و سختگیری و سرکوب، این دو فرقه تا عصر اسلام، تا دو سه قرن به حیات خود ادامه دادند و در جریان نهضت‌های ضد اسلامی نقش زیادی داشتند. مسلماً اگر اسلام ظهور نمی‌کرد این دو آیین به واسطه خصوصیاتی که داشتند و عللی که موجب پیدایش آنها شده بود دوباره مجال ظهور و بروز می‌یافتند.
    حضور اسلام موجب شد تشتت افکار و عقاید مذهبی برای اولین بار به وحدت در عقیده تبدیل شود. استاد مطهری در مورد نقش اسلام در حذف سایر ادیان در ایران می‌نویسد: آن چیزی که به فعالیت بودایی در ایران خاتمه داد و مسیحیت را در اقلیت ناچیزی قرار داد، و جلوی پیشروی بودایی به سمت غرب و پیشرفت مسیحیت به سمت شرق را گرفت که هنوز هم کشیشان و مستشرقان کشیش‌مسلک آه حسرت آن را می‌کشند، اسلام بود.

    منابع و مآخذ:
    1- استانیلاس گویارد، سازمان‌های تمدن امپراطوری اسلامی، سید فخرالدین طباطبائی بی جا، زرین نگارپویا ج اول، 1379.
    2- تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، علی محمد الماسی، تهران، نشر دانش امروز، ج اول، 1370.
    3- اصول و پایه های تمدن اسلامی، سید محمد تقی مدرس، محمد صادق پارسا، تهران، محبان الحسین، ج اول، 1379.
    4- دستاوردهای تمدن اسلامی و نقش اسلامی آن در رنسانس، عبدالله ناصح علوان و مولود مصطفایی، تهران، احسان، ج اول، 1384.
    5- تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران
    6- منابع فرهنگ اسلامی، م. م شریف، ترجمه سید خلیل خلیلیان، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، ج اول 1359.
    7- دانش مسلمین، محمد رضا حکیمی، قم، دلیل ها، ج یازدهم، 1382.
    8- دین و دولت در اندیشه اسلامی، محمد سروش، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ج اول، 1378.
    9- کارنامه اسلام ‘ عبدالحسین زرین کوب، تهران، امیر کبیر، ج پنجم 1376.
    10-سیر حکم در اروپا، محمد علی فروغی، تهران، هرمس، ج اول، 1383
    11-تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، علی جواهری کلام، تهران، امیرکبیر، ج دوم 1336.
    12-تمدن اسلام و عرب، گورستان ولوبون، سید هاشم حسینی، تهران، اسلامیه، ج سوم، 1358.
    13-تاریخ دانشگاههای بزرگ اسلامی، عبدالرحیم غنیمه - نورالله کسائی - یزدان - ج اول، 1364.
    14-فرهنگ اسلام در اروپا، زیگرید هونکه، مرتضی رهبانی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ج ششم 1383.
    15-مدارس نظامیه و تاثیرات علمی و اجتماعی آن، نورالله کسائی، تهران، امیر کبیر، ج سوم، 1374.
    16-خدمات متقابل اسلام و ایران، مرتضی مطهری، تهران، صدرا، ج 28، 1379
    17-نقش فرهنگ و تمدن اسلامی در شکل گیری رنسانس، تابان، ج اول، 1378
    18-میراث اسلام، زیر نظر سرتماس آرنولد و آلفردگیوم، ترجمه مصطفی علم، تهران، کتابفروشی مهر، بی تا.
    19-تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، تهران، انتشارات مجید، ج اول 1384.

  11. تشکر


  12. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    قبل از این که ادامه بحث دهم باید روشن شود که امریکی ها با حمایت از دیکتاتور ها و یا اشغال حوزه های تمدنی اسلامی ،نسبت به سرکوب مسلمانان و نابودی تمدن اسلامی اقدام نموده اند
    اخراح تمام انان تا وقتی که به خونریزی و حنابت ادامه میدهند ،به همه واجب است
    و شاید خونشان مباح


    ویرایش توسط شهید علی اصغر پازوکی : ۱۳۹۰/۰۴/۱۶ در ساعت ۱۳:۰۶

  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    تمدن اسلامی

    علی‌رغم آنکه تمدن اسلامی از نظر وسعت جغرافیائی امتداد زمانی و عمق و عظمت علمی و هنری در تاریخ بشری بی‌مانند بود و هیچ حوزة تمدنی دیگری نتوانسته بود تا به این حد در فراخنای جهان بشریت گسترده شود و قریب هفت قرن پابرجا بمان و آن همه تاثیرات شگرف بر تاریخ بشر بگذارد، اما به محض شروع‌شدن نوزائی تمدن مغرب‌زمین و جاری‌شدن زرق و برق انقلاب صنعتی، گوئی چشم عقل مردم بسته شد و آن عظمت بی‌مانند را بکلی فراموش کردند. فراموشی و از خودبیگانگی ملل شرق و به ویژه مسلمین یکی از مهم‌ترین لوازم و شرایط برای بقا و توسعه تمدن مبتنی بر استثمار غرب جدید بود؛ لذا به این بیماری و بی‌عاری شرقیان هر چه بیشتر دامن زدند و حتی در بستر پژوهش‌ها و فرآورده‌های علمی ـ فرهنگی نیز بر عظمت و اعتلای بی‌مانند مسلمانان در تاریخ تمدن بشری، غبار فراموشی و غفلت نشاندند.

    اما با وقوع انقلاب اسلامی ایران و بنیان‌گذاری پایگاه تمدن اسلامی توسط حضرت‌امام خمینی‌(ره) در کشوری ریشه‌دار و پابرجا چون ایران آن جامهای زهرآگین غفلت را واژه‌گونه ساخت و بار دیگر تمدن اسلامی جوانه زد و در حال تناورشدن است. در این راه البته که اندیشمندان و نخبگان بودند که بسترسازی کردند و پایه‌های اولیه و نژادهای نخستین را به وجود آوردند. چه حکومتگرانی همچون کریمخان زند، عباس میرزای قاجار و امیرکبیر و چه اندیشمندان همچون سیدقطب، سیدجمال‌الدین اسدآبادی، اقبال لاهوری، سیدحسن مدرس، علامه مطهری و امام خمینی(ره)؛ که هر کدام به نوبة خود بسترهای علمی و عملی احیاء تمدن اسلامی را فراهم ساختند تا اینکه به انقلاب شکوهمند اسلامی منجر شد. در مقاله‌ای که پیش‌ روی شماست به بررسی گوشه‌هائی از نظریات چهار شخصیت بزرگ احیاءگر در تاریخ معاصر اسلام مورد توجه قرار گرفته است که می‌تواند مشوق خوانندگان عزیز در مطالعات و پژوهشهای بیشتر باشد.


    تمدن اسلامی از نظرگاه دانشمندان اسلامی تاکنون بارها از زوایای گوناگون مورد توجه و کنکاش قرار گرفته است. این تحقیقات در بسیاری موارد تنها صبغه تحلیلی داشته، و از سوی کسانی ارائه می گردد که مستقیما در ایجاد آن تمدن نقش نداشته اند. شرایط اجتماعی و اقلیمی، خصوصیات فردی و حکومتی، فشارها، اختناقها و یا آزادیها، همچنین‌ حوزه‌گسترده دانش افراد ونوع نگرشی که از لحاظ مکتب فکری، به دین اسلام داشته اند، تاثیرات بسیاری بر این تحلیلها برجای گذاشته اند. چنانچه بخواهیم نظریات تمامی دانشمندان اسلامی را در این مورد بررسی کنیم، قطعا در این مجال نمی گنجد و خود کتابی مستقل می طلبد. خوانندگان محترم می توانند در این زمینه به کتابهای مرجعی همچون دائره المعارف بزرگ اسلامی و یا کتابهای دیگری که نظرات اندیشمندان اسلامی از ابتدا تاکنون را مورد توجه قرار داده اند، مراجعه نمایند. در این مقاله سعی شده بخشی از باورهای چهارتن از صاحبنظران تمدن اسلامی را که خود نیز در شکل گیری آن تاثیر گذار بوده اند، یادآور شویم. از آنجا که برای بررسی یک جریان تاریخی هر چه به گذشته بازگردیم نتیجه گیری دقیق تر و بهتر خواهد بود، چهارتن از متفکرین تمدن اسلامی گزینش شده اند که عبارتند از؛ سید قطب، سید جمال الدین اسدآبادی، شهید مرتضی مطهری و امام خمینی(ره). البته این بدان معنی نیست، که در این فاصله زمانی اندیشمندان و یا نظریات دیگری در این زمینه نداشته ایم بلکه به علت کوتاهی مقال و تاثیرات ژرفی که این صاحبنظران بر روند شکل‌گیری تمدن معاصر اسلامی داشته اند، بدان بسنده می شود. پر واضح است، که موارد ذکر شده در این گفتار تمامی نظرات ایشان در زمینه تمدن اسلامی را برنمی تابد و تنها مشتی از خروار است تا علاقه مندان را به تحقیق و مراجعه بیشتر در منابع مربوطه تحریک نماید.

    در خصوص دامنه تاثیر این اندیشمندان باید گفت؛ سید قطب، بر نگرش به تمدن اسلامی در مصر و حوزه پیرامون آن، سید جمال برتمامی شرق اسلامی و شهید مطهری و امام خمینی(ره) بر انقلاب اسلامی ایران به عنوان بزرگترین پیامد تمدن اسلامی از آغاز تا کنون تاثیر گذار بوده اند.

    سید قطب و تمدن اسلامی
    جامعه اسلامی تنها یک شکل تاریخی مجرد نیست که از خاطرات و آرمانهای پیشین سخن بگوید. جامعه اسلامی، جامعه ای در تلاش برای رفاه و آسایش حال و آرزوی سعادت آینده، زندگی ساز و آینده نگر می‌باشد. هدف ایدئولوژی اسلام ایجاد امکان برای حفظ شرافت و احترامی در خور انسان برای تمام ابنای بشر است. اسلام برای امروز و فردای نوع بشر و بازیابی ارزش و شرف راستین آن دارای هدف و برنامه است تا بلندی مقام و علو مرتبه یابد و از جاهلیت و زندگی جاهلی که او را در مرحله ای از خواری و پستی حیوانی نگاه داشته، نجات دهد. حال چه زندگی ملت های پیشرفته صنعتی و مادی و یا زندگی عصر جاهلی ملل عقب مانده باشد. هدف اصلی را که بدان اشاره کردیم، هرگز انسان بدان نائل نخواهد شد مگر دورانی که تمدن اسلامی پایه گذاری شود. بنابراین لازم است، آنچه را که بدان به عنوان تمدن اسلامی توجه و ایمان داریم روشن گردد. تمدنی که اصل انسانی و پایگاه شرف انسان در مرتبه والای آن پایه گذاری شود جامعه ای نیست که همه پیشرفتهای آن فقط در زمینه صنایع اقتصاد و علم باشد در حالیکه اصل انسانی و پایگاه شرف انسان در آن جامعه عقب مانده و در مراحل پایین تری قرار داشته باشد. این اصل، پنداری و تصوری‌ نیست بلکه اصلی است عینی، حقیقی و واقعی که امکان تحقق و دست یابی به آن با کوشش بشر وجود دارد. البته تحقق این امر در سایه عمل به مفاهیم درست اسلامی بی تردید برای تمام جوامع بشری ممکن خواهد بود در صورتیکه انسان بتواند از تسلط وچیرگی اوضاع اجتماعی رهایی یافته و خود را از جبر محیطی نجات دهد. بی شک رسیدن بدان مرحله از زندگی انسانی، نه تنها با پیشرفت صنعتی و اقتصادی و علمی منافاتی ندارد، بلکه سیر تکامل مسایل علمی و اقتصادی را سریع تر می کند و فرد مومن را در راه تسخیر هر چه بیشتر معمای طبیعت و اسرار حیات ثابت قدم تر و در عین حال فعالتر می سازد. مومن با ایدئولوژی اسلام به راستی می کوشد در تمام زمینه ها اصل خلافت و جانشینی را محقق ساخته و امانت دار الهی باشد. در حالیکه در جامعه جاهلی او در سرزمینی که هرگز به او امکان پیشرفت در چنین عرصه ای را نمی دهد، دست بسته و محکوم است. تمدن اسلامی نه تنها با هیچ پیشرفتی مخالف نیست، بلکه ممکن ترین راه برای زیست انسانی در هر مکان و جامعه ای را در دسترس قرار می دهد. با این حال تمدن اسلامی و انسانی با موانع مادی بی شماری که سدی عظیم در راه تحقق این آرمان اند روبروست، زیرا هر جامعه ای مقدرات موجود در محیط را به خدمت خود گرفته و اکنون تنها براساس آن به رشد و نمو دروغین ادامه می دهد و خود را ناگزیر از ادامه همین خواری می بیند. بنابراین جامعه اسلامی از جهت شکل و حجم و نیز از جهت نوع زندگی وگذران مسلط بر آن صورت و شکل تاریخی و ثابت ندارد اما وجود آن تمدن رکنی است که به اصلی تاریخی و ثابت بر می گردد. هنگامی که می‌گوییم ((تاریخی)) غرض این نیست که این اصل برای تاریخ معینی در نظر گرفته شد چرا که این اصل از ساخته های تاریخ نیست و طبیعت و سرشت آن مناسبتی با زمان ندارد. این اصل حقیقتی است که از خاستگاه ربانی بر بشر نازل شده و برای حیات دایمی بشر فرا رسیده است. تمدن اسلامی در ترکیب و فرم بندی تشکیلاتی خود ممکن است اشکال متنوع و گوناگونی بپذیرد، لکن پایه ها و اصولی که براساس آن بپاخاسته همواره ثابت است. پایه های ثابت و دایمی این تمدن عبودیت و بندگی پروردگار یگانه می باشد. جامعه اسلامی، جامعه ای بهم پیوسته براساس پیوند عقیده و ایدئولوژی برتری انسانیت و شرف انسانی بر ماده است تا بدین وسیله اصل انسانیت را در وجود انسان رشد دهد. تمدن اسلامی که بر این اساس و پایه های ثابت بپاخیزد و استوار گردد بر درجات پیشرفت صنعتی، اقتصادی و علمی خواهد افزود. در چنین شرایطی جامعه اسلامی از فعالیت و کار هر موجودی در اجتماع و خانواده بهره خواهد گرفت. در اینصورت تمدن اسلامی ناگزیر به دگرگون سازی است تا با شایستگی و سازندگی کافی، تمام جوامع و خانواده ها را در اقطار اسلامی فراهم آورده و با کیفیت برآمده از اصول و پایه های اسلامی در نظام برابر سازی و تحرک آفرینی، همگان را به تحرک و تلاش وادارد. این سازندگی نخست با ملایمتی همراه خواهد بود که از اشکال خارجی و نهادهای غیر اصیل این تمدن است و در ایدئولوژی اسلامی چنین اصلی واجب نشده و مفروض نیست. این حالت برآیندی است روییده از پایه های این تمدن، همراه با بهره گیری از سرشت آن البته به شرطی که این ملایمت و مدارا به بی توجهی و آسان نگری تعبیر نشود که اختلاف میان این دو بسیار زیاد و بی نهایت دور است. این اسلام بود که در مرکز آفریقای عقب مانده، مردم لخت و عاری از هرگونه امکانات اجتماعی، تمدن و پیشرفت را به مرحله‌ ای عالی رساند. اسلام به محض ورود خویش به آفریقا، اجسام لخت ساکنین آن سرزمین را لباس انسانی پوشاند و آنان را در پوشش راستین تمدنی قرار داد که ماهیت اصولی اسلام آنرا می طلبید. اسلام آنها را از سستی و خمودی به شور و نشاط در جهت رشد مناسبات تولیدی، فعالیت، کوشش و عمل برای به خدمت گرفتن گنجهای مادی طبیعت واداشت. نیز آنان را از دام تنگ و محدود قبیله بیرون برده و از رابطه محدود عشیره ای به مرتبه گسترده و نامحدود کلمه امت و پیوند عقیدتی امت خواهی ارتقا داد. اسلام آنان را از پرستش گوشه گیرانه توتمهای گوناگون به پرستش پروردگار جهانیان انتقال داد. اینک کدام تمدنی است که بتواند با اسلام رویاروی گردد؟ کدام تمدن را سراغ دارید که بهره ای مستقیم از اسلام نداشته باشد؟ تمدنی که امروزه در این قاره می توان یافت، همه برخاسته از امکاناتی است که قائم به اسلام است. اما باید دانست هنگامی که اسلام در جمعی دیگر واردشود با اصول و پایگاه استوار و ثابت خویش به شکلی دیگر از اشکال تمدن، همه موجودات آن محیط را در خدمت گرفته و تمام امکانات عملی و فعلی را در اختیار کشیده و آنها را به رشد و نمو سوق می دهد.
    بدین ترتیب رشد و پویایی این تمدن زمان نمی شناسد و متوقف نمی شود. البته هنگامی که با روش درست اسلام و برنامه آن عمل شود تمدن اسلامی بر درجه معینی از پیشرفت صنعتی و اقتصادی و علمی اکتفا نمی کند. اگر تمدنی از قبل وجود داشته باشد، به هنگام خیزش و پیشرفت تمدن اسلامی در بطن آن جامعه، تمدن پیشین با شتاب بیشتری به جلو رانده می شود و اهداف و خواسته های آن بلندی و برتری می گیرد. جامعه جدید به چنان رشد و پیشرفتی نایل آید، که هرگز شبیه و مانندی برای آن نباشد. اسلام در هر حالت یعنی چه در جامعه ای که تمدن و فرهنگ پیشرفته ای دارد و چه در جمعی که فاقد تمدن و فرهنگ پیشرفته ای است وارد گردد، همیشه در اصول و حالات خود استوار، پایدار، مستقل و در سایه نظام خود به پیش می راند. جامعه اسلامی همیشه با نهاد و سرشت الهی در انسان یعنی همان پایگاه نخستینی که اسلام بدان وسیله از تمام جوامع جاهلی متمایز و جداست سرو کار دارد.
    اسلام در موردآنچه که فرای علوم صرف و ساخته های علمی است، دو نوع فرهنگ را به رسمیت شناخته و معتبر می داند. نخست فرهنگ برخاسته از پایه های ایدئولوژی اسلامی و دیگری فرهنگ های جاهلی برپا شده با روشهای گوناگون که البته همه این فرهنگها به پایگاه اندیشه نوع بشری و نه به پروردگار و میزان عدل او باز می‌گردد.
    فرهنگ اسلامی دربردارنده تمام زمینه های رشد فکری وبارور شدن واقعی نوع انسانی است. در این فرهنگ قواعد، پایه ها، برنامه ها، خصایل و ویژگیهایی وجود دارد که رشد و تعالی دایمی حیات را تضمین می کند. کافی است تا از نکات تجربی دقیقی که تمدن صنعتی عصر حاضر اروپا بر آن اساس بنا شده است، آگاه باشیم. تمدنی که برخلاف تصور برای بار نخست، در اروپا رشد نیافته بلکه این تمدن ابتدا در جوامع اسلامی، اندلس و مشرق شکل گرفت. ریشه این تمدن در ایدئولوژی اسلامی، رهنمودها و دقایق آن در جامعه نهفته است و به کمک تعالیم اسلام بارور شده و به مرحله حیات و طبیعت واقعی خویش رسیده است. بنابراین باید گفت نهضت علمی در اروپا بر اساس همین برنامه شروع شده، دوام یافته و به رشد و فعالیت خویش ادامه می دهد. این روند درست پس از همان دورانی بود که این حرکت و تلاش در جوامع اسلامی ترک شده و راکد مانده بود. افسوس که ملل اسلامی از رهنمون اسلام و حرکت و تلاش سازنده منتج از آن چشم پوشیده و به تدریج از اندیشه اسلامی فاصله گرفتند تا هنگامی که به کلی اسلام منسوخ گردید. هر چند باید دانست این حالت نتیجه فعالیت برخی عوامل بود که در ترکیب جامعه اسلامی کمین کرده بود و به صورت هجوم صلیبیون و صهیونیست ها خودنمایی نمود. اروپا پس از رشد و ترقی فرهنگی، تمام ارتباطی را که میان برنامه اقتباس کرده و اصول اعتقادی اسلامی وجود داشت، قطع کرد. بر این اساس بطور نهایی و قاطع میان این برنامه و مرکز اصلی آن فاصله ای بعید ایجاد گردید. این در حالی بود که تمدن اروپایی از کلیساها فاصله می گرفت و با فعالیتی کم نظیر دشمنی و کینه به نام خدا را در میان خلق می گسترد.
    بدین ترتیب باید گفت نتایج اندیشه و افکار اروپایی با همه گستردگی و دامنه اش دارای مرتبه ای در خور اندیشه و فکر جاهلی است. اما این واقعیت در نظر ملل اسلامی به صورتی دیگر جلوه کرده که از پایگاه ایدئولوژی اسلامی جدا و مغایر است. از همین هنگام بود که افراد به اصطلاح مسلمان به اشتباه در وجود خویش کینه و نفرتی علیه اسلام احساس کردند. اینک برهر فرد مسلمان واجب است که به همان پایگاه نخستین خویش بازگردد و نیز بداند که برنامه زندگی را با تمام شمول آن از همان خاستگاه ربانی برگیرد. اگر در این کار، خود قادر بودکه چه نیکو وگرنه جز از فردی مسلمان و پرهیزکار نپذیرد و تنها از فردمسلمان این راه را فراگیرد. مطمئن گردد کسی را انتخاب کرده است که براستی هم در این راه آگاه است و هم بیغرض و با تقوا می باشد.2

    ادامه دارد

  14. تشکر


  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    نظر سید جمال الدین اسدآبادی در مورد تمدن اسلامی
    سید جمال الدین اسدآبادی معتقد است برای تبیین و تعلیل مسایل مربوط به عقب ماندگی و انحطاط جوامع یا ترقی آنها، همچنین کشف علمی قانونمندیهای حاکم بر تغییرات و تحولات اجتماعی، قبل از هر چیزباید به مطالعه در تاریخ آن جوامع پرداخت. نخستین کار، گشودن کتاب تاریخ و حیات بشری است تا طی آن از اوضاع و احوال ملتهای گذشته آنان آگاه و از تحولات ادواری آن مطلع شویم. بدین وسیله می توانیم، به علل ترقی و پیشرفت ملل شرقی پی برده و با مطالعه تاریخ در یابیم که ملتها چگونه به فضای عظمت و بزرگی قدم گذاشتند؟ سپس براساس چه عواملی از آن مقام شامخ پایین آمده، نابود شده اند، به طوریکه جز نام آنها در تاریخ اثری از آنان باقی نمانده است. بهتر خواهد بود برای یافتن پاسخ این پرسشها و درک نظرات اسدآبادی به گفته هایش استناد کنیم.
    ‹‹ طبیب نفوس و ارواح که به راهنمایی جامعه بر می خیزد سزاوار است که آشنا به تاریخ ملت بوده تا بتواند فرزندان خود را راهنمایی کند. با تاریخ دیگر ملل آشنا باشد تا بداند که رمز تقدم و انحطاط ملل در تمام ادوار تاریخی در چه عواملی نهفته است. سیر اخلاق را به روش دانایی بکشاند تا بداند اسباب بیماری جامعه چیست. آشنا به درجات بیماری و دردهای جامعه گردد و بداند که دوای امراض اجتماعی کدام است. باید به بحث شناخت اجتماعی آشنا باشد تا مانند یک پزشک مهربان، دوست بیمار گردد و به پستی و زشتی آن بیماری ننگرد. پیشوایان اجتماعی و تربیتی باید پندگویان جامعه باشند و مردم را به راه راست و فضیلت رهبری کنند.›› تا بدین طریق‹‹آنانی را که همت بلند دارند به مقاصد عالیه نایل گردانند و وطن فروشی نکرده و برای مسایل مادی و دنیوی و رسیدن به جاه و مقام نزدیک امیران و بزرگان نشوند. چه هر گاه جامعه چنین رهبران حقیقی را دارا باشد آن جامعه به سعادت و صلاح خواهد رسید.››
    ‹‹ دین مایه تمام نیک بختیهای انسان است پس اگر بر رکن های محکم و پایه های استوار گذاشته شده باشد، البته آن دین به یقین سبب سعادت همه مردم و رفاه کلیه ابنای بشر خواهد گردید. به طریق اولی، موجب پیشرفتهای مادی و معنوی شده، شهر نشینی و تمدن را در میان پیروان خود بسط خواهد داد و همه دینداران را به تمامی کمالات جسمی و روحی نایل خواهد گردانید.››
    مسلمانان به واسطه آن عقایدی که از نیاکان خود فراگرفته اند و بوسیله چیزهایی که در ذهن آنان از احکام اسلامی رسوخ کرده، فقط به کمی تنبه و بیداری نیاز دارند تا نهضت مهمی را شروع کنند و آنچه را که از دست داده اند دوباره به دست بیاورند و آن را نگهدارند تا در نزد خداوند به مقام پسندیده و شایسته برسند.
    تنها راه علاج بیماری ملتهای اسلامی آن است که مانند گذشته نخست به قواعد اصلی دین خویش برگردند و احکام آن را دقیقا اجرا کنند و با موعظه هایی که برای پاک ساختن دلها و مهذب نمودن اخلاق، در روشن کردن آتش غیرت و متحدالقول ساختن و بیدار کردن ارواح آنان برای بدست آوردن شرف و افتخار گذشته خویش مؤثر است، مردم را به سوی حقایق آن دین هدایت و ارشاد نمایند.
    ‹‹ علت حقیقی و سبب اصلی سعادت تامه هر امتی از اهم عقل و بصیرت و نزاهت و اعتدال اخلاق آن امت است وآنچه که باعث شقاوت و موجب پریشان حالی است زوال علتهای پیشین است ...››
    هرگز اصلاح برای مسلمانان حاصل نمی شود، مگر آنکه رؤسای دین توانایی خود را نشان دهند و از علوم و معارف خویش ثمره بردارند.‹‹ و حقیقت چون نظر شود دانسته می شود که این خرابی و تباهی که حاصل شده است ابتدا در علما و بزرگان دین ما حاصل شده است و پس از آن در سایر امت سرایت کرده است.››
    مسلمانان درصدر اسلام بواسطه اعتقاد به اسلام اصیل که احکام دقیق، اصول نیرومند، قواعد محکم و دستوراتش همه رموز زندگی فردی و اجتماعی را شامل بود، با هم وحدت کلام داشتند و بلاد اسلامی و مسلمین در راه نیرومندی و عظمت گام نهادند. اما راه یافتن خلل در ارکان هستی امت اسلامی و نزول از آن مقام شامخ فقط ناشی از ترک آن اصول محکم و کنارگذاردن قواعد پا بر جای آن بود که با ترک آن اصول بدعتهای ناروا میان آنان بوجود آمد. گرچه آن بدعتها در بدو امر زیاد قابل توجه نبود ولی معتقدین، آن بدعتها را جانشین اصول ثابت کردند و از راه راستین که دین به آنان نشان داده بود، روگردان شدند. این عده همه آن چیزهایی که دین به خاطر آنها آمده بود و حکمت الهی برای تامین سعادت در دین گنجانده بود، به دور انداختند و جز نام چیزی از آنها باقی نگذاردند و در نهایت فقط عبارت وجملاتی که به لفظ خوانده می شد باقی ماند.این بدعتها وسنتهای ابداعی، میان امت و حقیقت حایل و مانع شد. تعلیم احکام اسلام در آن زمان ناقص و ارشاد مردم به سوی اصول ثابت دین که پیامبر و اصحاب او به آنها معتقد بودند، نارسا و غیر مفیدبود. آموزش احکام متقن اسلام با روش اولیه خود اجرا نمی شد و فقط در چند مورد ویژه و میان تعدادکمی روش اصلی اعمال می گردید.
    اجتماع همین عوامل مفسده انگیز، سبب انحطاط و رکود مسلمانان گردید و عامل از بین رفتن آنان شد. وقتی در امتی این اوصاف رذیله رسوخ کند بنای جامعه آن امت می شکند، اعضایش از هم جدا می شود و نفاق و فساد میان آنان پدید می آید. پس از این تزلزل و سستی، طبیعت آن جامعه اقتضا می کند که نیروی بیگانه بر آن جامعه تسلط یافته با جبر و قهر، آن جامعه را بگیرد و افراد آن را با اجبار و اکراه وادار به زندگی انسانی کند. از آنجا که زندگی انسان نیاز به وجود جامعه دارد و بقای جامعه هم با آن اوصاف ممکمن نیست، پس قوه دیگری باید آن جامعه را تا حدودی که لازمه زندگی است اداره کند.
    در این صورت ریسمان محکم همیاری پاره شده و رابطه های همکاری و معاضدت از هم گسیخته می شود. اراده های افراد آن جامعه سست گشته و از آنچه که حافظ هستی و شخصیت آن ملت است، روگردان می شود. هر فرد در محیط شخصی خویش فقط به فکر تقویت جسمی و مالی خود می باشد. دیدگان آنها کوچکترین شراره ازحقوق کلی و جزیی دیگران را نمی بینند. تنها به فکر خود می باشند غافل از اینکه آنها به نیازهای زندگی خود نمی رسند مگر به کمک افراد دیگری که در سلسله زنجیر ملیت و دین با هم زندگی می کنند.
    گرچه اغلب مسلمین از لحاظ عقاید دینی پا برجا هستند ولی آنان در رفتار و کردار خویش به راه روشن شریعت نمی روند و همین امر سبب شده در نیروی اجتماعی آنان ضعف و ناتوانی پدید آید. به عبارت دیگر میزان ضعف آنان بستگی به مقدار انحراف آنها از جاده اعتدال در فضایل اخلاقی واعمال دینی آنان دارد چراکه خداوند می فرماید: آنچه که از مصایب به شما رو می آورد، نتیجه اعمال و رفتار شماست.
    ‹‹ بلاشک تعاضد مفقود و روح الحیات و قوه محر‌که وجدانیه معدوم و جهت حرکت هر فردی از افراد آن قوم مخالف جهت حرکت دیگری خواهد شد چون که زوال علت لامحاله مستلزم زوال معلوم است و به سبب تنافی اراده تخالف سجایا و تغایر اهویه نفوس و تباعد طبایع و تضارب آرا و تدافع افکار و تضاد صفات و تباغض قلوب و تباین اخلاقی طبقات و آحاد، آن قوم را درآن هنگام حاصل می شود. اجتماع و ائتلافی که قوام بشر و مایه زیست و موجب بقای نوع اوست از برای ایشان ممتنع خواهد بود مگر به سبب قاسر خارجی و قاهر اجنبی و حیات وبودن کم خردان فاسدالاخلاق و تباهکاران دشمن، حفظ جان خودها ممکن نباشد مگر در تحت اراده دیگری.››
    بدون شک دشمنی های پنهان و روح زندگی و نیروی تحرک وجدانی چنین جامعه ای از بین رفته و جهت حرکت هر فردی از افراد آن قوم مخالف جهت حرکت دیگری خواهد شد. زیرا نابودی علت اصلی در گروی نابودی علت فرعی است. و به سبب تضاد اراده، خصلت های اخلاقی متضاد، مغایرت داشتن هواهای نفسانی و دور بودن سرشتها از هم اتحاد و اجتماع که سبب ماندگار بودن نوع بشر و بقای آنهاست غیر ممکن می شود مگر با وجود ستم بیگانگان و سلطه خارجیان و زندگی و تلاش افراد کم تحمل که دچار فساد اخلاق هستند و دشمنان جان محسوب می شوند.
    بدیهی است که افراد چنین جامعه ای هدفشان با هم مختلف و رفتارشان یا یکدیگر متفاوت است. مانند بدنی که فلج باشد و نتواند حرکات اعضا و جوارح خود را کنترل کند.
    ‹‹ بقای امم و رشد و تکامل آنها را در گرو فضایل اخلاقی قرار داده، هلاک و نابودی آنها را هم در بیرون رفتن از آن فضایل مقدر کرد، اینها سنتهای ثابت خداوند هستند که با عوض شدن اقوام و گذشت زمان عوض نمی شوند...›› 3 سید خطاب به جوانان هندی نیز چنین می‌گوید: ‹‹ می توانم مسرت خود را ظاهر کنم که این قدر جوانان هندی نژاد اینجا نشسته اند و همه بحلیه فضل و کمال آراسته و در تحصیل علم، جد و جهد می نمایند و البته که از دیدن این نو نهالهای هند بسیار خوش بشوم. به جهت اینکه اینها نهالهای آن هندی هستند که مهد انسانیت و گهواره آدمیت است. این جوانان از همان زمین هستند که اول دایره معدل النهار در آنجا معین شده است و ایشان از همان ملت هستند که ‹‹ منطقه البروج›› را نخست ایشان فهمیدند و غایت ‹‹ بعد منطقه البروج›› را از معدل النهار تعیین کردند و معلوم است که تعیین این دو دایره نمی شود تا آنکه در هندسه کمال حاصل بشود و در افکار فلسفه بدرجه اعلی رسیده بودند ... خاک هند همان خاک است و هوا همان هوا و این جوانانی که اینجا حاضر هستند ثمره همان آب و خاک و هوا هستند، پس من بسیار خشنود هستم که ایشان بعد از خواب دراز، متنبه شده ارث خود استرجاع می نمایند و میوه های درخت خود را می چینند. ›› 4

    دیدگاه شهید مطهری در مورد تمدن اسلامی
    مرتضی مطهری بارها در آثار و سخنانشان نظرات دانشمندان مختلف را در این زمینه مورد تجزیه و تحلیل قرار داد است. به عنوان مثال ازکتاب ‹‹ ایران از نظر خاورشناسان›› فصل سوم تحت عنوان ‹‹ منابع هنر اسلامی›› تالیف دیمند، رئیس قسمت هنر خاور نزدیک در موزه متروپل، چنین نقل می کند: ‹‹ در زمان حضرت محمد(ص) عرب ازخودش صنعتی نداشت، یا اگر داشت ناچیز بود. بعد از فتح سوریه، بین النهرین، مصر و ایران بود که اعراب هنرهای این ممالک را اقتباس کردند. از منابع و صحف چنین بدست می‌آیدکه خلفای اموی از تمام ولایات مفتوحه، مصالح و استادانی را جلب کرده و در بنای شهرها و قصرها و مساجد مورد استفاده قرار می دادند. معرق سازهای بیزانسی و سوری برای تزیینات مساجد دمشق استخدام می شدند و تحت ریاست یک استاد ایرانی به کار می پرداختند. همچنین برای ابنیه در مکه صنعتگرانی از مصر و قدس و دمشق آورده شدند. این استفاده از مصالح و عمله تا عصر عباسیان ادامه یافت. طبری نیز در تاریخ خود می‌گوید: برای بنای بغداد استادانی از سوریه و ایران و موصل و کوفه استخدام گشتند. با این ترتیب به تدریج یک اسلوب اسلامی که از دو منبع یعنی عیسوی شرقی و ساسانی سرچشمه می گرفت به وجود آمد.
    در جای دیگر از قول نهرو در نگاهی به تاریخ جهان می گوید: ‹‹ ارتش اعراب، در حالی که به سوی آسیای مرکزی و شمال آفریقا پیش می رفت و گسترش می یافت نه فقط مذهب تازه را همراه خود می برد، بلکه یک تمدن جوان و در حال رشد را نیز با خود داشت. سوریه، بین النهرین و مصر همه در فرهنگ عربی(اسلامی) جذب شده و تحلیل رفتند. زبان عربی زبان عادی و رسمی آنها شد و از نظر نژادی نیز با اعراب آمیخته و شبیه یکدیگر شدند. بغداد، دمشق و قاهره مراکز بزرگ فرهنگ عربی و اسلامی شدند و بر اثر جهش نیرومندی که از تمدن جدید بوجود آمده بود، ساختمان های زیبای بسیاری در آنها بر پا گردید... هر چند ایران شبیه اعراب نشد و در ملیت عربی تحلیل نرفت اما تمدن عرب(اسلام) تاثیر فوق العاده ای در آن داشت. اسلام در ایران هم مانند هند یک حیات تازه برای فعالیت هنری ایجاد کرد و در مقابل، هنر و فرهنگ عربی(اسلامی) هم تحت نفوذ و تاثیر ایران واقع شد››.5

    ادمه دارد

  16. تشکر


  17. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    امام خمینی و احیای حکومت و تمدن اسلامی
    امام خمینی معتقد بودند تمدن اسلامی با حکومت اسلامی ایجاد می گردد و حکومت اسلامی نیز با عزم راسخ امت مسلمان به ویژه جوانان شکل می گیرد. در واقع دو فضا برای تحرک جوانان در چنین موردی تعریف شده است: 1- فضایی که پیش از ایجاد حکومت اسلامی در راه بوجود آوردن آن تعریف می شود و بیشترین جنبه فرهنگی و بیداری و تحرک و تقابل با استعمار را دارد. 2- فضایی که پس از ایجاد حکومت اسلامی در مقابل جوانان قرار گرفته و روند شکل گیری تمدن اسلامی را رقم می زند. این مجموعه بیشتر جنبه تمدنی و پس از آن حالت آسیب شناسی دارد و موانعی که در راه این تحرک و تلاش جهت احیای تمدن اسلامی در جوانان به وجود می آید را ذکر می‌کند. در ذیل، به مواردی از نقطه نظرات ایشان در این زمینه ها اشاره می شود با این توضیح که این گفتار در بردارنده تمام نظریات حضرت امام در این خصوص نیست.

    استعمار سرچشمه خطر:‹‹ تبلیغ کردند، که اسلام دین جامعی نیست، دین زندگی نیست. برای جامعه نظامات و قوانین ندارد، طرز حکومت و قوانین حکومتی نیاورده است. اسلام فقط احکام حیض و نفاس است، اخلاقیاتی هم دارد. اما راجع به زندگی و اداره جامعه چیزی ندارد. تبلیغات سوء آنها، متاسفانه موثر واقع شده است.››6
    ‹‹ از توطئه های مهمی که در قرن اخیر، خصوصا در دهه های معاصر و به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی به چشم می خورد، تبلیغات دامنه دار با ابعاد مختلف برای مایوس نمودن ملتها و خصوصا ملت فداکار ایران از اسلام است که مثلا نمی تواند در عصر حاضر کشورها را اداره کند و یا آن که اسلام، یک دین ارتجاعی است و با هر نوآوری و مظاهر تمدن مخالف است و در عصر حاضر نمی شود کشورها از تمدن جهان و مظاهر آن کناره گیرند.›› 7
    ‹‹ دستهای اجانب برای این که مسلمین و روشنفکران مسلمان را که نسل جوان ما باشند از اسلام منحرف کنند وسوسه کرده اند که: اسلام چیزی ندارد، اسلام پاره ای احکام حیض و نفاس است. آخوندها باید حیض و نفاس بخوانند. حق هم همین است! آخوندهایی که اصلا به فکر معرفی نظریات و نظامات و جهان بینی اسلام نیستند و عمده وقتشان را صرف کاری می کنند که آنها می گویند وسایر کتابهای اصولی اسلام را فراموش کرده اند، باید مورد چنین اشکالات و حملاتی قرار بگیرند. آنها هم تقصیر دارند، مگر خارجی ها تنها مقصرند... ››8
    ‹‹ اسلام و حکومت اسلامی پدیده الهی است که با به کار بستن آن، سعادت خود و فرزندان خود را در دنیا و آخرت به بالاترین وجه تامین می‌کند. اسلام قدرت آن را دارد که قلم سرخ بر ستمگریها و چپاولگریها و فسادها وتجاوزها بکشد و انسانها را به کمال مطلوب خود برساند. اسلام مکتبی است که برخلاف مکتبهای غیر توحیدی در تمام شئون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته ولو بسیار ناچیز که در تربیت انسان و جامعه و در پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد، فروگذار ننموده است. اسلام موانع و مشکلات سر راه تکامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آن کوشیده است.›› 9
    ‹‹ اگر در صدر خلقت، عدالت اجتماعی باید جاری و از ستمگری و چپاول و قتل باید جلوگیری شود، امروز چون قرن اتم است آن روش کهنه شده و ادعای آن که: اسلام با نوآوریها مخالف است، همان گونه که محمدرضا پهلوی مخلوع می گفت که: اینان می خواهند با چارپایان در این عصر سفر کنند، یک اتهام ابلهانه بیش نیست. زیرا اگر مواد از مظاهر تمدن و نوآوری ها، اختراعات و ابتکارات و صنعتهای پیشرفته که در پیشرفت و تمدن بشر دخالت دارد است هیچ گاه اسلام و هیچ مذهب توحیدی با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد. بلکه علم و صنعت، مورد تاکید اسلام و قرآن است. اگر مراد از تجدد و تمدن به آن معنی است که بعضی روشنفکران حرفه ای می گویند: که آزادی در تمام منکرات و فحشا و حتی هم جنس بازی و از این قبیل، تمام ادیان آسمانی و دانشمندان و عقلا با آن مخالفند گرچه غرب و شرق زدگان به تقلید کورکورانه، آن را ترویج می کنند. ›› 10
    در بخش معرفی صحیح اسلام، موضوع پیوند دین با سیاست، بیش از همه مورد توجه امام خمینی (ره) است. از نظر امام استعمارگران برای این مقصود از دو راه بسیار مرموز و ظریف وارد شدند:
    1- انکار وجود سیاست در اسلام و القا این فکر که؛ رابطه ای بین اسلام و سیاست وجود ندارد. امام عزیز (ره) دراین باره چنین می فرمایند: (( جدایی دین از سیاست را ... استعمارگران و عمال سیاسی آنها درست کردند.تا دین را از تصرف امور دنیا و تنظیم جامعه مسلمانان برکنار سازند و ضمنا علمای اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادی جدا کنند... ››11
    2- راه دیگر که از ظرافت دقیقی برخوردار بود، تحقیر سیاست و سبک شمردن آن برای علما به منظور دور کردن آنان از صحنه سیاست است.
    ‹‹‌ گاهی موذیانه و شیطنت آمیز به گونه ای طرفداری از قداست اسلام را تبلیغ می کنندکه؛ اسلام و دیگر ادیان الهی با معنویات و تهذیب نفوس و تحذیر از مقامات دنیایی و دعوت به ترک دنیا و اشتغال به عبادات و اذکار
    و ادعیه که انسان را به خدای تعالی نزدیک و از دنیا دور می کند سرو کار دارند و حکومت و سیاست و سررشته داری برخلاف آن مقصود بزرگ و معنوی است. چه اینها برای تامین دنیاست و آن مخالف مسلک انبیای عظام است. مع الاسف، تبلیغ به وجه دوم در بعضی از روحانیان و متدینان بی خبر از اسلام، تاثیر گذاشته که حتی دخالت در حکومت و سیاست را به مثابه یک گناه و فسق می دانستند و شاید بعضی بدانند. این فاجعه بزرگی است که اسلام مبتلای به آن بود. ›› 12
    ‹‹ باید به این نادانان گفت که: قرآن کریم و سنت رسول الله(ص) آن قدر که در حکومت و سیاست احکام دارند، در سایر چیزها ندارند. بلکه بسیاری از احکام عبادی اسلام، عبادی- سیاسی است، که غفلت از این موضوع مصیبت هایی را به بار آورده . پیامبر اسلام(ص) با همین ویژگی تشکیل حکومت داد. ››13
    ‹‹ از یک دوره کتاب حدیث که حدود پنجاه کتاب است و همه احکام اسلام را در بر دارد، 3 یا 4 کتاب مربوط به وظایف انسان نسبت به پروردگار است. مقداری از احکام هم مربوط به اخلاقیات است. بقیه مربوط به اجتماعیات، اقتصادیات، حقوق، سیاست و تدبیر جامعه است.›› 14
    درمتون اسلامی، فقیه، به عنوان حاکم برجامعه معرفی شده است. علما و فقهای گذشته نیز بر ولایت و رهبری فقها تاکید کرده اند.
    ‹‹ اعتقاد به ضرورت تشکیل حکومت و برقراری دستگاه اجرا و اداره، جزیی از ولایت است. رسول اکرم(ص) هم تشکیل حکومت داد... احکام اسلام تا ابد باقی ولازم الاجرا است و تنها برای زمان رسول اکرم(ص) نیامده تا پس از آن متروک شود. هر که اظهار کند: تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد، منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده است و جامعیت احکام و جاودانگی دین مبین اسلام را انکار کرده است. لازم است فقها، اجتماعا یا انفرادا، برای اجرا حدود و حفظ ثغور و نظام، حکومت اسلامی تشکیل دهند. اگر این امر برای کسی امکان داشته باشد، واجب عینی است وگرنه واجب کفایی است.›› 15
    ‹‹ حکومت حق، برای نفع مستضعفان و جلوگیری از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعی... از بزرگترین واجبات و اقامه آن از والاترین عبادات است.›› 16
    از دیدگاه امام خمینی(ره) ایجاد تفرقه، سیاست استعمار است که باید با آن به مبارزه برخاست. دامن زدن به اختلافات مذهبی و فرقه ای، تنها در جهت سیاست دشمنان اسلام است. در سایه حفظ وحدت است که می توان دشمنان اسلام را سرکوب نمود و به مسلمانان عزت از دست رفته خویش را بازگرداند. در این صورت دست ابر قدرتها از کشورهای اسلامی کوتاه و برقراری حکومت اسلامی محقق خواهد شد.
    ‹‹ اسلام آمده تا تمام ملل دنیا را، عرب را، عجم را، ترک را، فارس را همه را با هم متحدکند و یک امت بزرگ به نام امت اسلام در دنیا برقرارکند، تا کسانی که می خواهند سلطه‌ای بر این دولتهای اسلامی و یا مراکز اسلامی پیدا کنند، بواسطه اجتماع بزرگی که مسلمین از هر طایفه هستند، نتوانند. نقشه قدرتهای بزرگ و وابستگان آنها در کشورهای اسلامی این است که: این قشرهای مسلم را که خدای تبارک و تعالی بین آنها اخوت ایجاد کرده است و مومنان را به نام اخوت یاد فرموده است، از هم جدا کنند و به اسم: ملت ترک، ملت کرد، ملت عرب، ملت فارس، از هم جدا بلکه با هم دشمن‌کنند. و این، درست برخلاف مسیر اسلام و مسیر قرآن کریم است. تمام مسلمین باهم برادر و برابرند و هیچ یک از آنها از یکدیگر جدا نیستند. همه آنها زیر پرچم اسلام و زیر پرچم توحید باید باشند. اینهایی که با اسم ملیت و گروه گرایی، ملی گرایی، بین مسلمین تفرقه می اندازند، لشگرهای شیطان و کمک کنندگان به قدرتهای بزرگ و مخالفین قرآن کریم هستند...››17
    ‹‹‌ هان! ای مسلمانان جهان و مستضعفان تحت سلطه ستمگران بپاخیزید و دست اتحاد به هم دهید و از اسلام و مقدرات خود دفاع کنید. از هیاهوی قدرتمندان نهراسید که این قرن به خواست خداوند قادر، قرن غلبه مستضعفان بر مستکبران و حق بر باطل است. ››18
    تمدن اسلامی برای احیای خود نیاز به جوانان فرهیخته و اندیشمند دارد. اینگونه جوانان که در واقع نخبگان اسلامی اند، در دامان دو مرکز بزرگ رشد فهم و اندیشه، یعنی حوزه و دانشگاه تربیت‌ می شوند. اما چه چیزی آنان را از دست پروردگان مراکز علمی دیگر کشورها جدا می‌کند و بدانان هویت اسلامی و نیروی برانگیزاننده، جهت ایجاد و استقرار تمدن متکی بر خداپرستی، عدالت وقسط می دهد. چه چیزی باعث می شود تا این جوانان دانسته های خود را در راههای انحراف به کار نگیرند و در عوض تمامی آنها با وجود استعدادها، خط فکرها، منش ها و خواسته های متفاوت در راستای هدفی واحد به حرکت درآیند و کنش های متقابل را با واکنش های همگرایانه در بطن حرکت اجتماع سامان دهند.چه چیز باعث می شود تا هنر و عاطفه با علم و تعقل مکمل یکدیگر گردند و مسیری بدیع را در پیش روی بشریت نهند. باید گفت آن چیز تنها تربیت و تهذیب است. آری بواسطه تهذیب است که انسانها می توانند پیش از آنکه اندیشه خود را سامان دهند، انسانیت خود را شکلی ویژه بخشند و روح بلند و متعالی خویش را در بلندای ‹‹ اذله علی المونین›› به تعامل با یکدیگر و در عرصه ‹‹ اغره علی الکافرین›› به تقابل با آنچه با این تمدن و هنجارهای آن سرناسازگاری دارد، فراخوانند. جوانانی که با این روند تزکیه وتربیت شوند و در سایه اسلام و قرآن و تعلیمات انبیا و امامان(ع) پرورش یابند همچنانکه خود قرآن و سیره پیامبران و امامان معصوم (ع) هرگز گوشه ای با گوشه دیگر‌تعارض ندارد و مجموعه آن یک کل بهم پیوسته توانمند و نورانی را با اجزای مکمل در پیش روی می نهد، درجایگاه امر به معروف تعامل با یکدیگر و در روند نهی از منکر، تقابل با روشهای متعارض را آشکار می سازند. بنابراین حکومت اسلامی و احیای برقراری تمدن آن وابسته به مقوله امر به معروف و نهی از منکر است که بوسیله انسانهای اندیشمند و مهذب پی گرفته می شود. امام خمینی(ره) در رابطه با این دو گروه جوانان متفکر جامعه اسلامی چنین می فرمایند: ‹‹‌دانشگاه و حوزه های علمیه(روحانیون) می توانند دو مرکز باشند برای تمام ترقیات و همه‌ پیشرفتهای کشور و می توانند دو مرکز باشند برای تمام انحرافات و تمام انحطاطات. از دانشگاه هست که اشخاص متفکر و متعهد بیرون می آید...››19
    ‹‹ اگر دانشگاه، واقعا دانشگاه باشد و دانشگاه اسلامی باشد؛ یعنی در کنار تحصیلات محقق، در آنجا تهذیب هم باشد، تعهد هم باشد، یک کشوری را اینها می توانند به سعادت برسانند. اگر حوزه های علمیه مهذب باشند، و متعهد باشند یک کشور را می توانند نجات بدهند... تمام این ادیانی که ساخته شده است از دانشمندان و علما سرچشمه گرفته است، علمی که پهلوی آن اخلاق و تعهد اسلامی نبوده است تهذیب هم نبوده است، دنیا را دانشگاه به فساد کشانده است و دنیا را دانشگاه می تواند به صلاح بکشد... فرقی بین دانشگاه و حوزه های علمیه نیست. باید با این دو بال علم، تعهد و تزکیه باشد. با این دو بال علم و اخلاق و عمل، مملکت و کشور خودشان را نجات می دهند... منشا همه گرفتاریهای یک کشور از دانشگاه هست و حوزه های علمیه ... و همه اشخاصی که علاقه دارند به این کشور، علاقه دارند به اسلام، علاقه دارند به این ملت، باید توانشان را روی هم بگذارند برای اصلاح دانشگاه. خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه ای بالاتر است. چنانچه خطرحوزه های علمیه هم از خطر دانشگاه بیشتر است. یک کسی که از آن، بیرون می‌آید باید بفهمد که: من با بودجه این ممکلت تحصیل کردم متخصص شدم... باید برای مملکتم کار کنم. از آن طرف هم، از دانشگاه اشخاص شریف بیرون می آیند و ما هم می خواهیم همه آنها شریف باشند.››20
    از نظر امام خمینی(ره) وحدت، مهمترین عنصر پیوند دهنده اجزای مختلف حکومت اسلامی است تا بدین وسیله احیاگران بتوانند، در فضایی مملو از امنیت به احیای تمدن اسلامی بپردازند.
    ‹‹ لکن یک جایی نقشه شان گرفت و آن جدا کردن روحانیت از دانشگاهها بود. یک روحانی حق نداشت از یک دانشگاهی صحبت کند، می گفتند مارکسیست است....››21
    یکی دیگر از عوامل احیای اسلام و گسترش آن از دیدگاه امام خمینی، برگزاری شعائر اسلامی و استفاده درست از آن است. پیش از آن که اهمیت شعائر اسلامی و نقش آن در احیای اسلام را بیان کنیم، لازم است تعریفی از شعائر ارائه شود. شعائر جمع شعیره به معنای علامت و نشانه است. در میان شعائر اسلامی، حج از اهمیت بیشتری برخوردار است و امام (ره) احیای حج را احیای اسلام و مسلمانان می دانست و در این جهت و بیداری مسلمانان نسبت به فلسفه حج هشدارها دادند:
    ‹‹ یکی از فلسفه های بزرگ حج، بعد سیاسی آن است. دستهای جنایتکار از همه طرف برای کوبیدن این بعد در کار هستند. تبلیغات دامنه دار آنها، مع الاسف در مسلمین هم تاثیر کرده است. بسیاری از مسلمین سفر حج را یک عبادت خشک وخالی، بدون توجه به مصالح مسلمین می دانند. حج از آن روزی که تولد پیدا کرده بعد سیاسی اش کمتر از بعد عبادی اش نیست››. امام در جهت چگونگی برگزاری حج چنین توصیه می کنند:‹‹ مسلمین باید در حج وقتی که می روند، یک حج زنده یک حج کوبنده و یک حجی که محکوم کننده این شوروی جنایتکار و آن آمریکای جنایتکار باشد، انجام دهند. یک همچون حجی مقبول است. اگر ما حج برویم و مصالح مسلمین را در نظر نگیریم، بلکه برخلاف مصالح مسلمین هی روی جنایتها پرده بپوشیم، نگذاریم مسلمین صحبت بکنند از جنایتهایی که بر مسلمین می‌گذرد و جنایت هایی که از حکومتها و از قدرت بزرگ بر مسلمین می‌گذرد، این حج نیست یک صورت بی معناست...››22
    امام خمینی(ره) موانعی برای احیای دین و حکومت وتمدن اسلامی برمی شمرندکه از آن جمله می توان به استعمار، حکام کشورهای اسلامی، روشنفکران وابسته، مقدس نماها و ملی گرا اشاره کرد.
    ‹‹ در شرایطی کنونی که سیاستهای استعماری و حکام ستمگر و خائن و یهود و نصاری و مادیون در تحریف حقایق اسلام و گمراه کردن مسلمانان تلاش می کنند، در این شرایط مسئولیت ما برای تبلیغات و تعلیمات بیش از هر وقت است. از طرف دیگر؛ عده ای از مستشرقین که عمال تبلیغاتی مؤسسات استعماری هستند، مشغول فعالیت اند. حقایق اسلام را تحریف و وارونه می کنند. مبلغین استعماری سرگرم کارند. در هر گوشه از بلاد اسلامی جوانهای ما را با تبلیغات سوء دارند از ما جدا می کنند. نه این که یهودی و نصرانی کنند، بلکه آنها را فاسد و لاابالی و بی دین می سازند و همین برای استعمارگران کافی است. درتهران ما، مراکز سوء کلیسا و صهیونیسم و بهاییت به وجود آمده که مردم را گمراه می کند و از احکام و تعالیم اسلام دور می سازد. آیا هدم این مراکز که به اسلام لطمه می زند وظیفه ما نیست؟››
    ‹‹ من به صراحت اعلام می کنم که جمهوری اسلامی ایران با تمام وجود برای احیای هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایه گذاری می کند. دلیلی هم ندارد‌که مسلمانان جهان را به پیروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکند و جلوی جاه طلبی و فزون طلبی صاحبان قدرت و پول و فریب را نگیرد.ما باید برای پیشبرد اهداف و منافع ملت محروم ایران، برنامه ریزی کنیم. ما باید در ارتباط با مردم جهان و رسیدگی به مشکلات و مسایل مسلمانان وحمایت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش کنیم و این را باید از اصول سیاست خارجی خود بدانیم. ما باید خود را آماده کنیم تا در برابر جبهه متحد شرق و غرب ، جبهه قدرتمند اسلامی- انسانی، با همان نام و نشان اسلام و انقلاب تشکیل شود و آقایی وسروری محرومین و پابرهنگان جهان جشن گرفته شود.›› 23
    ‹‹ باید شدیدا با روشنفکران غربزده مبارزه کرد. از این جهت، شما ماموریت دارید با همکاری کارمندان مسلمان و متعهد و غیر منحرف این سازمان را تصفیه کنید، بدون این که خوف از کسی یا گروهی داشته باشید...››24
    ‹‹ امروز، جامعه مسلمین طوری شده که مقدسین ساختگی جلو نفوذ اسلام و مسلمین را می گیرند و به اسم اسلام به اسلام صدمه می زنند. ریشه این جماعت که در جامعه وجود دارد، در حوزه های روحانیت است. در حوزه های؛ نجف، قم، مشهد و دیگر حوزه ها، افرادی هستند‌که روحیه مقدس نمایی دارند و از آنجا روحیه و افکار خود را به نام اسلام در جامعه سرایت می دهند.›› 25
    ‹‹ این که من مکرر عرض می‌کنم، که این ملی گرایی اساس بدبختی مسلمین است برای این است که: این ملی گرایی، ملت ایران را در مقابل سایر ملتهای مسلمین قرار می دهد. ملت عراق را در مقابل دیگران و ملت کذا را در مقابل کذا. اینها نقشه هایی است که مستعمرین کشیده اندتا مسلمین با هم مجتمع نباشند. در عراق، حکومت عراق، حکومت سابق تر از این حکومت که این بدتر از آن است، اینها طرح می‌کردند که ما می خواهیم مجدد بنی امیه را احیا کنیم در مقابل اسلام. اسلام که آمده بود، همه مجدها را فانی کند در مجدالله، اینها می‌گفتند ما مجد بنی امیه را باید احیا کنیم و این چیزی نبود که شعور اینها برسد، تلقینی بود که ابرقدرتها می کردند که اسلام متفرق بشود، مسلمین با هم متفرق بشوند، دشمن هم شوند. در ایران از سالهای طولانی اشخاص بی اطلاع از اساس مسایل ولو فرض کنید بعضی شان مغرض نبودند، اینها هم هی طبل ملیت را کوبیدند. همان ملیتی که می خواست اساس اسلام را در ایران برچیند. اسلام آمده است که همه نژادها با هم باشند، مثل دنده های شانه می مانند، هیچ کدام بر هیچ کدام تفوق ندارند. نه عرب برعجم نه عجم بر عرب و نه ترک برهیچ یک از اینها و نه هیچ نژادی بر دیگری و نه سفید بر سیاه و نه سیاه بر سفید، هیچ کدام بر دیگری فضیلت ندارند. فضلیت با تقوی است، فضیلت با تعهد است، با تعهد به اسلام است. اینها تبلیغاتی بوده است وتلقیناتی بوده است از ابر قدرتهاکه می خواستند ما را بچاپند و مع الاسف بعضی اشخاص مسلمان صحیح هم باورشان آمده است.››26
    ‹‹ مشکل اسلام، دولتهای اسلامی هستند. این مشکل باید حل شود. اگر دولتهای اسلامی به خود بیایند و گرایش کنند به اسلام و از عربیت برگردند به اسلامیت و از ترکّیت برگردند به اسلامیت حل می شودمسایل... تا به اسلام رسول خدا(ص) برنگردیم، نه می توانیم قضیه فلسطین را حل کنیم، نه افغانستان را و نه سایر جاها را.››27

    پی نوشت
    1- این مقاله بخشی از تحقیق ‹‹ تمدن اسلامی و نقش جوانان در آن›› اثر علی نوری مطلق می باشد.
    2- سید قطب ، چراغی برافراز راه، نشر حر.
    3- سیداحمد موثقی، علل و عوامل انحطاط مسلمین در اندیشه های سید جمال الدین اسد آبادی، دفتر فرهنگ اسلامی.
    4- محمد محیط طباطبایی، نقش سید جمال الدین اسدآبادی در بیداری مشرق زمین، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم.
    5- مرتضی مطهری،خدمات متقابل اسلام و ایران، نشر انتشار.
    6- ولایت فقیه صص 8،9،11
    7- وصیتنامه امام خمینی (ره)
    8- ولایت فقیه
    9- وصیتنامه امام خمینی(ره)
    10- همان.
    11- ولایت فقیه ص 19
    12- وصیتنامه امام خمینی (ره)
    13- همان مدرک.
    14- ولایت فقیه صص 6،7
    15- همان مدرک ص57
    16- وصیتنامه امام خمینی(ره)
    17- صحیفه نور، ج 12 ص 225 و ج 7 ص 3 و 59
    18- همان مدرک.
    19- در جستجوی راه از کلام امام (ره)، دفتر هشتم ص336.
    20- همان مدرک ص343.
    21- همان مدرک ص333.
    22- از بیانات امام(ره) در دیدار با روحانیون کاروانهای حج 26/5/62
    23- منشور دوم انقلاب ، مجله حوزه، ص26.
    24- صحیفه ی نور، ج 12 ص84
    25- ولایت فقیه ص73
    26- صحیفه ی نور، ج12 ص 280
    27- همان مدرک.

  18. تشکر


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود