صفحه 2 از 2 نخست 12
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تفاوت قرآن با سایر کتاب های آسمانی

  1. #11

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    5,609 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    ج:منتقدکوچولو




    زن در ادیان بودا، زرتشت، یهود، مسیحیت و اسلام

    زن حقیقتی است که در طول تاریخ، فراز و نشیب‌های فراوانی را تحمل کرده و از زنده به گور شدن تا خدایی شدن را به خود دیده است. زن غیر از حقیقت انسانی، رازی در خود نهفته دارد که باید جلوه‌های مختلف آن کشف و صورت‌های گوناگونش پدیدار شود تا آن گونه که هست، شناسایی و معرفی گردد.

    زن در اسلام، مظهر قداست و پاکی، موجب خیر و برکت شناخته شده و از ارزش و احترام فوق العاده‌ای برخوردار است. هویت زن، هویت جامعه است و در واقع ارزش گذاشتن به زن و کمالات و خدمات بی پایان او، ارزش گذاشتن به تمام اقشار جامعه می‌باشد. این ارزش گذاشتن به زن ، فقط در دین اسلام نیست و به طور کلی در فرهنگ وحی از زن به عظمت یاد شده است. برای نمونه می‌توان به حضرت مریم(س) اشاره کرد. حضرت مریم(س)، نمونه یکی از بزرگ‌ترین اعجازهای آسمانی معرفی می‌شود و وجود عیسی(ع) یکی از تجلیات کمال روحانی این زن به شمار می‌رود. حضرت مریم(س)، با تقوا و درایت بود و لحظه‌ای از توجه به پروردگارش باز نمی‌ماند و بر اثر همین فضائل، آغوشش مهد پرورش عیسی(ع) گردید.

    با نظری به تاریخ حیات زن در اعصار پیشین و جستجو در رویدادهای گوناگونی که زن عهده‌دار نقش آنها بوده این نکته آشکار می‌شود که هرگاه زن جان و روان خویش را پاک نماید، به عوالم روحانی گراید و هربار که ضمیر خویش را از نگار هوس و ظاهرسازی‌ها بزداید، چنان با عظمت و نیرومند می‌شود که حتی ممکن است تعیین سرنوشت تاریخ ملتی، به اراده او بستگی پیدا کند.

    بنابراین زن، مربی بشریت است و کانون تربیت خانواده، بدون این مربی شایسته، جامعه رنگ سعادت نخواهد دید و خانه، حضور مسئولانه و مدبرانه مادری کاردان را می طلبد. این نقش نمی تواند تشریفاتی یا حتی قراردادی باشد و حق تعالی در نظام زیبا و حکیمانه آفرینش زن را در چنین جایگاهی قرارداده است. زن کانون هستی و پایگاه مهرورزی و عشق خانواده، مرکز آموزش صفا، صمیمیت، ایثار و عطوفت به همگان است.

    در این مقاله بررسی و تبیین مختصری از دیدگاه ادیان گذشته تا اسلام نسبت به مقام و منزلت زن ارائه می‌شود.

    مقام زن در آیین بودا

    در این مسلک اگر چه زن موجودی است با ظاهر فرشتگان، اما اعماق عمیق قلبش روح شیطانی و دام خطرناک شیطان نهفته و گسترده است. از این رو تا مدتی هیچ زنی را به کیش خود نمی‌پذیرفتند و اظهار می‌داشتند: «خدایا ما را از شر شیطان و نفس لئیم و زن، حفظ کن.» و شعار آنان این بود: «نجات، در مصاحبت با زن تحصیل نمی‌شود!»

    اگر چه بودا زنان را هم برای ترک دنیا به نحوی قبول می‌کند، اما این پذیرفتن مشروط به دو شرط است:

    1- باید سلوکِ زن، به طور کلی تحت نظر مردان راهب اداره شود.

    2- در هر پانزده روز، حتماً خود و اعمالش را به مردان راهب عرضه کند.

    زمانی که آناندا یکی از گرامی‌ترین پیروان بودا سؤال می‌کند که چرا زنان محرومند؟ بودا این طور جواب می‌دهد: «از زن به کلی بر حذر باش ای آناندا! زنان شرورند، زنان حسودند، زنان بخیل و پستند، زنان از خرد و اندیشه به دورند.» وقتی آناندا می‌پرسد که اگر به حکم ضرورت با زنی مواجه شدم چه می‌شود. بودا پاسخ می‌دهد: «کاملاً بیدار باش، اگر پیرند با آنان چون مادر سلوک کن و اگر جوانند آن‌ها را خواهر بدان، چون زن مثل تمساح و نهنگ سهم‌گین و خون‌آشام است که در رود زندگی می‌نشیند تا شناوری را صید و طمعه‌ی خویش سازد.»1

    مقام زن در آیین زرتشت

    در یکی از بخش‌های اوستا که به «یسنا» یا «گات‌ها» معروف است، در «گات» 46 گفته شده است: «منم زرتشت آن برانگیزاننده‌ی اهورا مزدا که برای نخستین بار آموختم که تویی مزدای بی‌همتا آن داور بی‌همال که مردم را به توسط من به میانجی، ‌منش نیک و بهترین راستی به کار و کوشش به روی زمین خواندی که ستوران را پیداد نکنند و پیرو راه نیکی و راستی باشند. این چنین کسان، مردان و زنانی که دستورات دین را به کار برند، رستگار خواهند بود و به پاداش به گزینی‌شان در آن سرزمین جاویدانی اهورایی وارد شوند و همه‌‌ی آنانی که آیین‌پذیرند نیز رستگاری یابند و من با همه‌ی آنان سرودگویان از پُل چینوت (صراط مستقیم) خواهیم گذاشت.» می‌بینیم در این فراز از زنان و مردان یاد می‌شود و تمام کسانی که از زن و مرد به این آیین بپیوندند و دستورات این آیین را رعایت کنند، مسیر تکامل را خواهند گذراند، یعنی؛ تفاوتی میان زن و مرد در دین‌داری و پیروی از این آیین وجود ندارد و به صورت مشترک به آن تصریح شده است. اما در «گات» 53 بیش‌تر به جایگاه اجتماعی زن و مرد اشاره شده است. در این فراز آمده است: «اینک ای دختران شوی‌کننده و ای جوانانی که پیوند زناشویی می‌بندید، سخنان مرا خوب به یاد بسپارید، با آموزه‌های دین راه نیک‌منشی را بگزینید و از روی مهر و فرزانگی هر یک از شما باید بر آن باشد که در مهرورزی، پاکی و درستی و پارسایی بر دیگری پیشی جوید، چه این بهترین شیوه‌ی کام‌یاری در زندگی خواهد بود.» تمام آن چیزی که در متن اوستا در مورد زن و مرد وجود دارد، همین دو فراز است و از همین دو متن کلی برداشت در برابری و همانندی میان زن و مرد شده است. در متون دیگر زرتشتیان مطالب تحقیرآمیز فراوانی میان زن و مرد دیده می‌شود. در کتاب مادیکان هزار دادستان نوشته کریستیان پارتلمه آمده است زن شخصیت حقوقی نداشته و به عنوان شخص شناخته نمی‌شده و در حکم شی، مطرح بوده است. بر اساس عقاید زرتشتیان اگر زنی از خود پسری نداشته باشد، بسیار دشوار خواهد بود که از پلی که در رستاخیر به بهشت متصل است، عبور کند، یعنی تنها داشتن فرزند پسر، عامل نجات و گذر از پل صراط فرض شده است.

    مقام زن در آیین یهودیت

    تصویر حوّا، در روایات یهودی به عنوان یک وسوسه‌گر، منتج به دیدی بی‌نهایت منفی نسبت به زنان شده است و همه‌ی زنان به عنوان کسانی تصور شده‌اند که از مادرشان، یعنی حوّا، گناه، حیله و تلبیس را به ارث برده و در نتیجه همه‌ی آنان نادرست کار و از نظر اخلاقی پَست و گناه‌کارند.

    برای روشن شدن نقش به غایت منفی وارثان مؤنث حوّا به ذکر یک موعظه از «مواعظ سلیمان» می‌پردازیم:

    «و زنی را که مثل دام‌هاست و دلش تله‌هاست و دست‌هایش کمندهاست یافتم، که تلخ‌تر از مرگ است. کسی که در حضور خدا پسندیده است از او رهایی خواهد یافت، اما گناه‌کار گرفتار وی خواهد شد، اینک واعظ می‌گوید؛ که این را دریافتم، بعد از شمردن چیزها یک به یک تا آن کیفیت حساب را دریابم، که جان من الی الآن در جستجویش می‌باشد و نمی‌یابد. این است که یک مرد از هزار پیدا کردم، از تمامی آن‌ها زنی را پیدا نکردم.»2

    در بخش دیگری از ادبیات عبری که در انجیل کاتولیک3 یافت می‌شود می‌خوانیم: «هیج شرارتی، در هیچ جایی به پای شرارت زنان نمی‌رسد... گناه با یک زن شروع شد و به لطف اوست که همه‌ی ما مجبوریم بمیریم!»

    ربی‌های یهود 9 لعنت را که بر زنان به خاطر هبوط و سقوطشان، تحمیل شده است، چنین برمی‌شمارند: «9 لعنت که خداوند همراه با مرگ به زنان تحمیل نموده است عبارتند از: «1ـ تحمل بارداری، 2ـ تحمل درد زایمان، 3ـ تحمل بزرگ کردن فرزند، 4ـ این که به عنوان گواه و شاهد پذیرفته نمی‌شود، 5ـ پس از همه‌ی این‌ها مرگ پاداش اوست و...»4

    ربی‌های یهود، این را به عنوان وظیفه‌ای برای مردان می‌دانند که برای تکثیر نژاد منشأ زاد و ولد باشند و رجحان واضحشان را برای فرزندان مذکر پنهان نمی‌کنند.

    «برای آنانی که فرزندشان مذکر است خوشی و برای آن‌هایی که فرزندشان مؤنث است ناخوشی است. هنگام تولد پسر همه خوش‌حالند و هنگام تولد دختر همه غم‌زده‌اند. هنگامی که پسری پا به جهان می‌گذارد صلح به جهان می‌آورد و هنگامی که دختری متولد می‌شود، هیچ!»5

    قلب یهود، تورات است و تورات یعنی؛ قانون، اما بر طبق تلمود6 زنان از مطالعه‌ی تورات معافند. بعضی از ربی‌های یهود به شدت تابع این عقیده‌اند که «بهتر است کلمات تورات به آتش بسوزد تا این که زنان از آن بهره‌مند شوند. و هر کس دخترش را تعلیم دهد مانند این است که او را وقاحت تعلیم نموده است.»7

    زنان در جامعه‌ی یهودی قدیم اجازه‌ی شهادت نداشته‌اند و ربی‌ها می‌گفتند؛ زنان به خاطر چند لعنتی که بر آن‌ها تحمیل شده است حق شهادت ندارند، زنان در اسرائیل کنونی نیز حق شهادت دادن در دادگاه ربیون را ندارند.8

    در یهود، نظارت پدر بر دختر آن اندازه مطلق است که حتی اگر بخواهد می‌تواند دخترش را بفروشد و این نکته در نوشته‌های ربیون آمده است: «مرد می‌تواند دخترش را بفروشد، اما زن نمی‌تواند، مرد می‌تواند دختر را نامزد کند، اما زن نه.»9

    ربیون یهود، حق شوهر بر دارایی‌های همسرش را به عنوان یک نتیجه‌ی فرعی از مالکیت شوهر بر همسر می‌دانند. اگر شخصی، مالک‌ زنی شود آیا به این نتیجه نمی‌رسیم که او مالک دارایی‌های او نیز هست؟ و اگر او زن را به دست آورد. آیا دارایی او را به دست نمی‌آورد؟10

    تلمود، وضعیت دارایی و مالی همسر را این‌گونه شرح می‌دهد:

    «چگونه زن می‌تواند چیزی از خود داشته باشد، در صورتی که او مال شوهرش است؟ هر چیزی در شوهر است برای شوهر است و هر چه با اوست (همسر) نیز برای شوهر است... در آمد و هر چه در خیابان‌ها به دست می‌آورد مال شوهر است. متاع در خانه، حتی خرده‌نان‌های روی میز مال اوست (شوهر)... . او (همسر) اگر مهمانی را به خانه کند و غذایش دهد از شوهر خویش دزدی نموده است.»11

    یهود، طلاق را بدون هیچ استثنایی جایز می‌شمارد، عهد قدیم، این حق را به شوهر می‌دهد که حتی اگر زنش را دوست نداشته باشد او را طلاق دهد.

    «مکتب شمایی12می‌گوید؛ که مرد نباید زنش را طلاق دهد، مگر این‌که گناهی از نوع «سوءرفتار جنسی» از او ببیند، در حالی که مکتب هیلّل13 می‌گوید؛ که او می‌تواند زنش را صرفاً برای این که غذایش را فاسد کرده طلاق دهد. ربّی اَخیبا14 می‌گوید؛ او حتی اگر دید که زن دیگری زیباتر از زن خودش است می‌‌تواند او را طلاق دهد.»15

    عهد جدید، نظر شمایی را پذیرفت، در حالی که قانون یهود نظر هیلل و ربی اخیبا را پیروی نمود.16

    مقام زن در آیین مسیحیت

    گناه حوّا نقش اساسی در ایمان همه‌ی مسیحیان دارد، زیرا به تصور مسیحیان علت مأموریت عیسی مسیح(ع) بر روی زمین نافرمانی و سرپیچی حّوا از دستور خداوند سرچشمه می‌گیرد. او گناه کرد و سپس آدم را اغوا نمود که درخواستش را اجابت کند. بنابراین خداوند هر دوی آنان را از آسمان به زمین هبوط داد، زمینی که به خاطر آنان لعنت شده بود. آن دو گناهانشان را که از سوی خداوند بخشیده نشده بود به همه‌ی نسل‌هایشان واگذار نمودند و بنابراین تمام انسان‌ها زاییده می‌شوند و برای پاک کردن انسان از گناه نخستین، خداوند مجبور بود که عیسی مسیح(ع) را که به منزله‌ی پسر خدا بود به صلیب قربانی نماید.

    «و باید که زن به آرامی و با کمال اطاعت گیرد و زن را به تعلیم دادن اجازت نمی‌دهیم تا آن که زیر دست مرد باشد، بلکه سکوت اختیار کند، آدم خلق شد و حوّا، آدم فریفته نشد، بلکه زن فریفته شد و از حد تجاوز نمود.» (پولس)17

    مارتین لوتر18هیچ سودی جز بچه‌دار شدن و به دنیا آوردن کودکان تا سر حد امکان، بدون توجه به جوانب آن، برای زنان قائل نیست.

    «اگر آن‌ها از پا در آمدند و یا حتی مُردند، مسئله‌ای نیست، بگذارید آنان در زایمان بمیرند، زیرا این دلیل بودن آن‌ها در اینجاست.»

    انجیل کاتولیک می‌گوید: «زایش دختر یک خسارت است.»19

    دختر به عنوان مولودی دردناک و منبعی نهایی برای آبروریزی پدرش به حساب آمده است:

    «دختر تو نافرمان است؟ به شدت مراقب او باش که باعث نشود تو سبب خنده‌ی دشمنانت واقع شوی و سر زبان‌ها بیفتی و در معرض شایعات مردم قرار گیری و آبروی خود را در میان مردم بریزی.»20

    اگر یک مرد زنش را متهم به بی‌عفتی نماید، شهادت آن زن به هیچ‌وجه مورد ملاحظه قرار نخواهد گرفت. زن متهم شده باید مورد محاکمه‌ی سختی قرار گیرد تا مشخص شود او مُجرم است یا بی‌گناه.»21

    بر طبق انجیل، اگر مردی عهدی با خدا بست، باید به طور کامل آن را عمل نماید و نباید عهدش را بشکند، اما نذر زن برای او الزام‌آور نیست و باید با موافقت پدرش باشد. اگر در خانه‌ی پدری زندگی می‌کند و یا اگر ازدواج کرده است باید با موافقت شوهرش باشد. و چنان‌چه پدر و یا شوهر عهد و نذر او را باطل بدانند هر گونه ضمانتی که توسط او انجام گرفته، پوچ و بی‌معنا خواهد بود.

    «اما اگر پدرش او را در روز شنیدنش مانع آید پس تمامی نذرها و قیدهایی که بر خودش بسته است ثابت نخواهد شد... اگر شوهرش آن‌ها را فی‌الواقع باطل ساخته است، در روز شنیدنش، پس هر چه که در باب نذرش و در باب مقید ساختن خودش از لبانش جاری شده باشد استوار نخواهد شد، چون که شوهرش آن‌ها را باطل گردانیده است.»22

    مسیحیت روی هم رفته از طلاق نفرت و انزجار دارد، عهد جدید صریحاً از ازدواج لاینحل و ابدی جانب‌داری می‌کند. این نسبتی است که به عیسی(ع) می‌دهند، او گفته است:

    «اما من به شما می‌گویم؛ هر کس زنش را طلاق دهد، مگر در مورد بی‌ایمانی در امر ازدواج، باعث گردیده که او به انحراف کشیده شود و هر کس زن طلاق داده شده را به نکاح در آورد مرتکب انحراف شده است.»23

    اجبار نمودن زوج‌های از هم بریده به ماندن در کنار هم و مقاومت کردن در مقابل خواسته‌ها، نه مؤثر است و نه عقلانی، تعجب ندارد که جهان مسیحیت مجبور به طلاق کلیسایی شده است.

    تلمود، چندین عمل جزئی و کوچک را مطرح نموده که شوهران را مجبور می‌سازد تا زنان را طلاق دهند:

    «اگر در خیابان غذا خورد، اگر نوشیدنش در خیابان طولانی شد، اگر در خیابان فرزندش را شیر داد، در هر مورد، ربی‌میر24 می‌گوید؛ باید شوهرش را ترک کند.»25

    زنی که در طول ده سال نزاید، ربی‌ها به ما تعلیم نموده‌اند که اگر یک مرد زنی را گرفت و با او به مدت ده سال زندگی کرد و او بچه‌دار نشد، مرد باید او را طلاق دهد.»26

    «اما می‌خواهم شما بدانید که سر هر مرد مسیح است و سر زن مرد» (رساله پولس، اول قرنتیان، 3:11) زنان از مسیح محرومند.»

    «زیرا که مرد نباید سرخود را بپوشاند، چون که او صورت و جلال خداست اما زن جلال مرد است.» (رساله پولس، اول قرنتیان، 7:11) فقط مردان می‌توانند جلال خدا باشند.»

    «شوهر سر زن است، چنان که مسیح نیز سر کلیسا» (افسسیان، 23:5)

    «ای زنان! شوهران خود را اطاعت کنید، چنان‌ که خداوند را.» (افسسیان، 22:5)

    «هم‌چنان‌که کلیسا مطیع مسیح است، زنان نیز شوهران خود را در هر امری مطیع باشند.» (افسسیان، 24:5)

    «و نیز مرد به جهت زن آفریده نشد، بلکه زن برای مرد.» (قرنتیان، 9:11)

    یکی از احکام که در عهد عتیق ذکر شده احکام فروختن دختر به عنوان کنیز است و برای آن قوانینی وضع نموده‌اند و مسیحیان این احکام را از جانب خداوند می‌دانند. (سفر خروج، 7:21)

    مطابق کتاب مقدس زن، پس از ده بار طلاق ناپاک می‌شود.» (تثنیه، 4:24)

    مقام زن در دین مبین اسلام

    اسلام در حق زن نظریه‌ای ابداع کرده که از روزی که جنس بشر پا به عرصه‌ی دنیا گذاشت تا آن روز، چنین طرز تفکری در مورد زن وجود نداشت. اسلام در این نظریه‌ی خود، با تمام مردم جهان در افتاده و زن را آن طور که هست و بر آن اساسی که آفریده شده به جهان معرفی کرده اساسی که به دست بشر منهدم شده و آثارش نیز محو گشته بود. اسلام عقاید و آرائی که مردم درباره‌ی زن داشتند و رفتاری که عملاً با زن می‌کردند را بی‌اعتبار نمود و خط بطلان بر آن‌ها کشید.

    «و ای آدم، تو با جفت خود در بهشت منزل گزینید و از هر چه بخواهید تناول کنید، لیکن نزدیک این درخت نروید که بدعمل شده، بر خویش ستم خواهید کرد. آن‌گاه شیطان هر دو را به وسوسه انداخت و فریب داد تا زشتی‌های پوشیده‌ی آنان پدیدار شود و به دروغ گفت: خدا شما را از این درخت نهی نکرد جز برای آن که مباد دو پادشاه شوید یا عمر جاویدان یابید. و برای آن دو سوگند یاد کرد که من خیرخواه شما هستم و شما را به خیر و صلاح دلالت می‌کنم. پس راهنمایی به فریب و دروغ کرد تا چون از آن درخت تناول کردند، زشتی‌هایشان آشکار گردید و بر آن شدند که از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند. خداوند ندا کرد؛ آیا من شما را از این درخت منع نکردم و نگفتم که شیطان سخت دشمن شماست؟ گفتند: خدایا ما بر خویش ستم کردیم و اگر تو ما را نبخشی و به ما رأفت و محبت نفرمایی سخت از زیان‌کاران شده‌ایم.»27

    قرآن با کمال صراحت در آیات متعددی می‌فرماید: که زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظیر سرشت مردان آفریده‌ایم. قرآن درباره‌ی آدم اول می‌گوید: «همه‌ی شما را از یک پدر آفریدیم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار دادیم.»28 و درباره‌ی همه‌ی آدمیان می‌گوید: «خداوند از جنس خود شما برای شما همسر آفرید.»29

  2. #12

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    5,609 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    دیدگاه قرآن نسبت به زنان متفاوت از مردان نیست. آنها هر دو، مخلوقات خداوند هستند که هدف والای آنها بر روی زمین عبادت خداوند و عمل صالح و پرهیز از شیطان و بدی است. آنها هر دو، بر طبق آن پاداش می‌گیرند. قرآن هرگز نمی‌گوید که زنان دروازه‌ی شیطان هستند و یا طبیعتاً اغواگر و فریبکارند و نیز نمی‌گوید که مرد تمثال خداست. همه بر طبق قرآن مخلوقات خداوندند. نقش زن بر روی زمین فقط زاییدن نوزاد نیست. او بایسته است که همان اعمال خوبی که مردان انجام می‌دهند را انجام دهد. قرآن هرگز نمی‌گوید که هیچ زن درستکاری وجود ندارد. در مقابل، قرآن همه‌ی مؤمنان را، چه مرد و چه زن، به تبعیت از آن دسته از زنان که مانند حضرت مریم(س) و آسیه زن فرعون هستند راهنمایی می‌کند «و باز خداوند مثل می‌زند برای مؤمنان [آسیه] زن فرعون را هنگامی که [از شوهرش بیزاری جست] و عرض کرد: بار الها [من از قصر فرعون و عزّ دنیوی گذشتم] تو برای من خانه‌ای در بهشت بنا کن و مرا از شر فرعون کافر و کردارش و از قوم ستمکار او نجات بخش، و یادآور عمل مریم دختر عمران را که رحمش را پاکیزه داشتیم، آن گاه در او روح قدسی خویش دمیدیم که آن مریم تصدیق کرد کلمات پروردگار خود و کتب آسمانی را با کمال ایمان و از بندگان فرمانبردار ما بود.»30

    «پس خدا دعاهای ایشان را اجابت کرد که البته من که پروردگارم عمل هیچ کس از مرد و زن، بی مزد نگذارم، بعضی از مردم بر برخی برتری ندارند مگر به طاعت و معرفت.»31

    «هر کس از مرد و زن، کار نیکی، به شرط ایمان به خدای، به جای آورد، ما او را در زندگی خوش و با سعادت زنده می‌گردانیم و اجری بسیار بهتر از عمل نیکی که کرده به او عطا می‌کنیم.»32

    «مردان و زنان مؤمن همه یاور و دوستدار یکدیگرند، خلق را به کار نیکو وادار و از کار زشت منع می‌کنند و نماز به پای می‌دارند و زکات می‌دهند و در هر حال خدا و رسول را اطاعت می‌کنند. آنان را البته خدا مشمول رحمت خود خواهد گردانید که خدا صاحب اقتدار و درست کردار است.»33

    اسلام هیچ تفاوتی بین پسر و دختر قایل نیست و حتی تولد دختر را هدیه از جانب خداوند می‌داند؛ همانند تولد یک پسر، در قرآن حتی به تولد دختر به عنوان یک هدیه اشاره می‌کند.

    «خداست تنها مالک آسمان‌ها و زمین، هر چه را که بخواهد می‌آفریند، به هر که بخواهد فرزند دختر و به هر کس بخواهد فرزند پسر عطا می‌کند.»34

    «هر کس دخترش را بزرگ گرداند و با او رفتار نیک داشته باشد، آنها از جانب خداوند، در مقابل آتش دوزخ حراست خواهند شد.»35

    در اسلام نذر و پیمان هر مسلمانی، چه مرد و چه زن، برای خودش الزام‌آور است و عدم پایبندی به عهد و نذر، چه برای مرد و چه برای زن، مستوجب کفّاره است.

    قرآن در این‌باره می‌فرماید:

    «خداوند به قسم‌‌های لغو و بیهوده [که به زبان است نه به دل] شما را مؤاخذه نخواهد کرد ولی آن قسمی که از روی عقیده‌ی قبلی یاد کنید مؤاخذه خواهد نمود. کفاره‌ی آن قَسَم، طعام ده فقیر است؛ از آن طعام متوسط که برای اهل خود غالباً تهیه می‌کنید و یا جامه بر آنها (فقیران) پوشانیده و یا بنده‌ای آزاد کنید ...»36

    اسلام شخصیت مستقل زن را تضمین کرده است. شوهر اجازه ندارد که سهمی در مایملک همسرش داشته باشد، مگر آنهایی را که همسر با رضایت کامل و آزادانه به او تقدیم کرده است.37

    «و مهریه زنان را در کمال رضایت و طیب خاطر بپردازید، پس اگر چیزی از مهر خود را از روی رضا و خشنودی به شما بخشیدند برخوردار شوید که آن شما را حلال و گوارا خواهد بود.»38

    زوج و زوجه هر دو از یکدیگر ارث می‌برند، علاوه بر این، در اسلام، زن متأهل استقلال شخصیتی و قانونی‌اش را و نام و نام‌خانوادگی‌اش را حفظ می‌کند.39

    در خصوص طلاق، اسلام برای هر دو حق در نظر می‌گیرد. اسلام حق طلاق را به شوهر می‌دهد و به زن نیز حق فسخ ازدواج را به طریقی که به آن خلع می‌گویند می‌دهد.40

    «و اگر خواستید زنی را رها کرده و زنی دیگر به جای او به همسری اختیار کنید و مال بسیار بر او مهر قرار داده‌اید، البته نباید چیزی از مهر او باز گیرید، آیا به وسیله‌ی تهمت زدن به زن مهر او را می‌گیرید؟ و این عمل گناهی بزرگ و زشتی آن آشکار است.»41

    در برخی موارد، زن مسلمان دوست دارد زندگی زناشویی را حفظ کند اما به خاطر دلایلی از قبیل ظلم شوهر و یا بی‌وفایی و ترک بی‌مورد شوهر یا ناتوانی شوهر در امر زناشویی و ... مجبور به تقاضای طلاق می‌شود. در این‌گونه موارد، دادگاه اسلامی ازدواج را فسخ می‌کند.42

    بنابر آنچه گفته شد ثابت می‌شود که مرد و زن دو فرد، از یک نوع و از یک جوهرند، جوهری که نامش انسان است، چون تمامی آثاری که از انسانیت در صنف مرد مشاهده شده، در صنف زن نیز مشاهده شده است، (اگر در مرد فضائلی از قبیل سخاوت، شجاعت، علم، خویشتن‌داری و امثال آن دیده شده در صنف زن نیز دیده شده است) آن هم بدون هیچ تفاوت، بطور مسلم ظهور آثار نوع، دلیل بر تحقق خود نوع است، پس صنف زن نیز انسان است، بله این دو صنف در بعضی از آثار مشترکه (نه آثار مختصه از قبیل حامله شدن و امثال آن) از نظر شدت و ضعف اختلاف دارند ولی صرف شدن و ضعف در بعضی از صفات انسانیت، باعث آن نمی‌شود که بگوییم نوعیت در صنف ضعیف باطل شده و او دیگر انسان نیست. و با این بیان روشن می‌شود که رسیدن به هر درجه از کمال که برای یک صنف میسر و مقدور است برای صنف دیگر نیز میسور و ممکن است و یکی از مصادیق آن استکمال‌ معنوی، کمالاتی است که از راه ایمان به خدا و اطاعت و تقرب به درگاه او حاصل می‌شود . بنابراین «انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکراو انثی، بعضکم من بعض».

    نتیجه‌گیری

    همان‌طور که گفته شد زن در ادیان توحیدی و غیرتوحیدی دارای مقام و منزلت متفاوتی است. در آیین بودا زن مانند تمساح و نهنگ مخوف در رود زندگی منتظر می‌نشیند تا شناوری را شکار کند. در آیین تحریف شدة یهود، برای زن هیچ‌گونه شخصیت و منزلتی قائل نبودند. البته شکی نیست که تمام پیامبران، مدافع ارزش و مقام زن و مخالف ستم به او بوده‌اند، ولی قانون‌های تحریف شده کتاب‌های مقدس، سبب شد در آیین یهود زن و دختر را مایه ننگ بدانند زن در آیین زرتشت نه انسان، بلکه شیء به شمار می‌آمد. زن به اندازه‌ای کم ارزش بود که حتی در اندیشه و سخن و رفتارش از خود اراده‌ای نداشت و دیدیم در آیین مسیحیت نیز گرچه سراسر مهربانی و رحمت است و در آن به مدارا با زنان سفارش شده، ولی پس از تحریف، ارزش زن در آن بسیار پایین آمد. زن شری ضروری، وسوسه‌ای طبیعی و ... است و زن را همان «حوای مجسم» می‌دانند که آدم را از فردوس برین محروم ساخت و هنوز آلتی در دست شیطان است.

    اما با ظهور اسلام، دریچه‌های روشنایی به سوی زن باز شد. در اسلام ارزش ویژه‌ای به زن بخشیده شد و یازده امام را از صلب دخترش رسول خدا(ص) قرار داد.

    پیامبر اسلامی با گرامی‌داشت زنان و به ویژه تکریم دخترش فاطمه(س) نقش مؤثری در باطل کردن سنت‌های خرافی جاهلیت داشت. پیامبر(ص) می‌فرمایند: «دختران خود را ناپسند مدانید، به درستی که دختران، مونس انسان و گران بهایند.»43

    رسول گرامی(ص) در گرامی‌داشت و احترام به دخترش فاطمه(س) پیش‌گام و الگوی دیگران بود و می‌فرماید: «در هدیه دادن به فرزندانتان برابری را رعایت کنید، ولی اگر ناگزیرید برخی از آنها را بر دیگری ترجیح دهید، دختران را بر پسران مقدم دارید.»44

    برخلاف دیدگاه‌هایی که همسر را همچون شیء می‌دانست و برای او ارزشی قائل نبود. پیامبر گرامی(ص) می‌فرماید: «بهترین شما کسی است که برای زن و دخترانش بهترین باشد.»45

    پس از رسول خدا(ص)، جانشینان آن حضرت، یعنی امامان معصوم(ع) بر کرامت و منزلت زن تأکید کرده‌اند: امام صادق(ع) می‌فرماید: «بهترین زنان کسانی هستند که در هنگام نعمت، شکرگزار باشند و در صورت نداری، راضی و خشنود باشند.»46 و نیز می‌فرماید: «مردی که زنان را بیشتر دوست داشته باشد، ایمانش فزونی می‌یابد.»47

    حضرت مهدی(عج) می‌فرماید: «دختر پیامبر برای من الگویی نیکوست.»48 این اوج شخصیت و ارزش انسانی زن را نشان می‌دهد.

    بنابراین پیامبر دین مبین اسلام حضرت محمد(ص) با سیره رفتاری خویش به زنان همچون مردان ارزش بخشید، چنان که در جریان بیعت، زنان نیز هم‌پای مردان، با ایشان بیعت کردند. در جریان ظهور و قیام منجی جهان نیز خواهند بود و بر اساس روایت، پنجاه زن در رکاب ایشان به همراه مردان، خواهند جنگید. در سرتاسر قرآن کریم از زنان، همسان و هم‌دوش با مردان یاد شده است، آنجا که می‌خوانیم: «همانا کلیه مردان و زنان مسلمان، مردان و زنان با ایمان و مردان و زنان اهل طاعت و عبادت و مردان و زنان راستگوی و مردان و زنان صابر و مردان و زنان خدا ترس و خاشع و مردان و زنان خیرخواه مسکین‌نواز و مردان و زنان روزه‌دار و مردان و زنان خوددار از تمایلات حرام و مردان و زنانی که یاد خدا بسیار کنند، برای همه‌ی آنها خدا مغفرت و پاداش بزرگ مهیا ساخته است.»49

    کلام آخر

    خلاصه اینکه صدق و ایمان، خشوع و صبر و تمام برتری‌ها و ویژگی‌ها در دین مبین اسلام میان مردان و زنان به صورت برابر بیان شده و این نشان‌دهنده‌ی استعداد و توانایی زنان در رسیدن به مراتب والای کمال و قرب الهی است. نیک به خاطر داریم که حضرت امام خمینی(ره) فرموند:‌ از دامن زن، مرد به معراج می رود.

    منابع

    . اپستین، لوئیس، ازدواج در یهودی، نیویورک 1973 م.

    . انجیل عیسی، ترجمه تفسیری عهد جدید، تهران: (بی نا)، 1357.

    . بداوی، لیلا، زن در دین اسلامی، لندن 1994م.

    . تلمود (Talmud): مجموعه سنتهای ربانی که قوانین و مقررات حضرت موسی(ع) را شرح و تفسیر می کند.

    . حر عاملی، محمدحسن، وسائل الشیعه فی تحصیل مسائل الشریفه، بیروت: داراحیاء الترات العربی، 1403ق = 1983م.

    . سویدلر، زن در یهود.

    . ستاره تورانتو، 1995م.

    . سابق،‌سید، فقه السنه؛ مردم سالاری 1387.

    . قرآن مجید.

    . کارمودی،دنیس، یهودیت.

    . متقی، علی بن حسام الدین، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال؛ بیروت: موسسه الرساله، 1401ق = 1981م.

    . مجلسی، باقر بن محمدتقی، بحارالانوار.

    . مواعظ سلیمان.

    . نوری، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، میرزا النوری الطبرسی، قم: موسسه آل البیت(ع) الاحیا الترات، 1412ق = 1991م.

    . نبی حسینی، محمدصادق، ادیان و مذاهب جهان.

    . هازلتون، لسلی، زنان اسرائیلی.

    پی نوشت

    1- ادیان و مذاهب جهان، محمدصادق نبی‌حسینی/ صص 1186 و 1187.

    2- مواعظ سلیمان، فصل 7، آیات 26 تا 28.

    3- سومین قسمت از عهد عتقیق ار مجموعه‌ی کتب مقدس است. در عهد عتیق، (انجیل کاتولیک) در بین سرود سلیمان و مرائی واقع شده است و مترجمین مسیحی انگلیسی آن را بین مزامیر و مواعظ سلیمان قرار داده‌اند.

    4- زن در یهود، لئونارد، ج، سویدلر، 1976م، ص 115.

    5- زن در یهود، سویدلر ، ص 140.

    6- تلمود: مجموعه سنت‌های ربانی که قوانین و مقررات حضرت موسی(ع) را شرح و تفسیر می‌کند.

    7- یهودیت، دنیس، ال، کارمودی، ص 197.

    8- زنان اسرائیلی، حقیقت در پشت پندار، لسلی‌ هازلتون.

    9- زن در یهود، سویدلر، ص 141.

    10- زن در یهود، سویدار، صص 164 و 165.

    11- تلمود، گیت 62.

    12- مکتب شمایی یکی از دو مکتب فراسیسی یهودی است که توسط بت شمایی پایه‌گداری شد.

    13- مکتب هیلل یکی از دو کتب فراسیسی یهودی است که نسبت به مکتب شمایی درباره‌ی اوامر مذهبی قابل انعطاف‌تر می‌باشد..

    14- اخیبا بن یوسف، حکیم یهودی (135- 140م) پایه‌گذار اصلی ربانیت یهودی است.

    15ـ تلمود، گیت 9.

    16- ازدواج یهودی، اپستین، ص 196.

    17- نامه‌ی اول پولس به تیمو تسیوس، باب دوم، آیات 11 تا 14.

    18- بانی آیین پروتستان (1483 تا 1546م).

    19- انجیل کاتولیک، فصل 3، آیه‌ی 22.

    20- انجیل کاتولیک، فصل 3، آیه‌ی 22.

    20- انجیل کاتولیک، فصل 26، آیات 10 و 11.

    21- نوم، فصل 5، آیات 11 تا 31.

    22- سفر اعداد، فصل 30، آیات 2 تا 15.

    23- انجیل متی، فصل 5، آیه‌ی 32.

    24- ربی‌میربن باروخ (1215 تا 1293م) یکی از مفسرین تلمود می‌باشد.

    25- تلمود، گیت، 89.

    26- تلمود، یب (Yeb (64.

    27- سوره‌ی اعراف، آیات 19 تا 23.

    28- سوره‌ی نساء، آیه‌ی 1.

    29- سوره‌‌های نساء، نحل و روم.

    30ـ تحریم، آیات 11 ـ 13.

    31ـ آل عمران، آیه 195.

    32ـ نحل، آیه 97.

    33ـ توبه، آیه 71.

    34ـ شوری، آیه 49.

    35ـ کنزالعمال، ج 16، ص 452.

    36ـ مائده، آیه 89.

    37ـ فقه السنه، السید السابق، قاهر، 1996م، ص 218ـ 229.

    38ـ سوره نساء، آیه 4.

    39ـ زن در دین اسلام، لیلا بداوی، لندن، 1994م، ص 102.

    40ـ ستاره تورانتو، ص 318 ـ 329، و نیز رجوع شود به قضیه‌ی المرأه بین التقالیر الرقیده‌ی والوفیه، محمد غزالی، قاهره، دارالشروق، چاپ چهارم، 1992م، ص 178 ـ 180.

    41ـ سوره نساء، آیه 20.

    42ـ ستاره تورانتو، ص 313 ـ 318.

    43-«لاتکرهوا البتات فانهن المؤمنات الغالیات»، کنزالعمال، حدیث 74 453

    44-کنزالعمال، حدیث 46 435 .

    45-مستدرک الوسایل، محدث نوری، ج 14، ص 55.

    46-کشکول، ج 2، ص 50.

    47-وسائل الشیعه، ج 12، ص 9.

    48-بحارالانوار، ج 53، ص 80.

    49-احزاب، آیه 35.

  3. #13

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    5,609 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    ج : منتقد کوچولو:


    پایان‌ حقوق بشر غربی

    آنچه‌ در پی‌ می‌آید، تلخیص‌ و نقدی‌ است‌ بر کتاب‌ بربریت‌ مدرن‌ در اروپای‌ هزاره‌ سوم‌ که‌ توسط‌ احمد سیف‌ گردآوری‌ و ترجمه‌ شده و در سال‌ 1381 از سوی ‌نشر قطره‌ و در شمارگان‌ 2200 و در 160 صفحه‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌. این‌ کتاب‌، به‌ استثنای‌، پیش‌ درآمد و مقدمه‌، موضوعات‌ زیر را در برمی‌گیرد.


    طرح‌ مسأله‌
    بربریت‌، کلمة‌ دیر آشنا که‌ امروزه‌ در چهره‌ای‌ جدید به‌ نام‌ تمدن‌ و دفاع‌ از حقوق بشر رخ‌ نمایانده‌، آن‌ هم‌ از طرف‌ بربرمنشانی‌ که‌ خود بویی‌ از آزادی‌ و انسانیت‌ و تمدن‌ نبرده‌اند، این‌ بربرمنشان‌ بر سر مردم‌ بی‌گناه‌ عرا ق، یوگسلاوی‌ و بسیاری‌ از مردم‌ مظلوم‌ کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ بمب‌ می‌ریزند و در آخر اعلام ‌می‌کنند که‌ ما از حقوق بشر و تمدن‌ بشری‌ دفاع‌ می‌کنیم و البته‌ خود نیز می‌دانند که‌ این‌ها فقط‌ شعارهای‌ پوچ‌ و توخالی‌ است‌. آن‌ها فقط‌ به‌ خاطر منابع‌ و ثروت‌کشورهاست‌ که‌ به‌ آنان‌ حمله‌ می‌کنند، نه‌ برای‌ آسایش‌ و تمدن‌ و آزادی‌ مردم‌. اینان ‌مانند گرگ‌ گرسنه‌ای‌ هستند که‌ ادعا می‌کنند، می‌خواهند از گوسفندان‌ در برابر خطرات‌ دفاع‌ کنند و اگر نسبت‌ به‌ کارهای‌ آن‌ها اعتراض‌ کنند، لقب‌ تروریسم‌ به‌ آن‌ مردم‌ می‌دهند و می‌کوشند معترضان‌ را از صفحه‌ روزگار محو کنند. این‌ بربرمنشی‌ به‌ همین‌‌جا ختم‌ نمی‌شود، بلکه‌ گسترده‌تر است‌، زیرا از نظر آن‌ها اگر انسان‌هایی ‌بی‌گناه‌ در نیویورک‌ کشته‌ شوند، جنایتی‌ بر علیه‌ بشریت‌ بوده‌ و حال‌ اگر مردم ‌بی‌گناه‌ در بغداد، افغانستان‌ یا در ویرانه‌ای‌ به‌ نام‌ هرات‌ کشته‌ شوند، موضوع‌ فرق می‌کند و از دیدگاه‌ این‌ مردم‌ دیو سیرت‌ و بربرمنش‌، جنایتی‌ به‌ حساب‌ نمی‌آید؛ بلکه‌ مبارزه‌ بر علیه‌ تروریسم‌ و دفاع‌ از حقوق بشر و تمدن‌ نامیده‌ می‌شود. به ‌ویژه ‌پس‌ از سقوط‌ سوسیالیسم‌، ایده‌پردازان‌ غربی‌ از هیچ‌ کوششی‌ برای‌ به‌ هیبت‌ دیو درآوردن‌ جهان‌ پیرامون‌، مضایقه‌ نکرده‌اند. این‌ کوشش‌ آنها در اغلب‌ موارد، به‌ صورت‌ جنگ‌ بر علیه‌ شهروندان‌ جهان‌ پیرامون‌ نمایان‌ شد. به‌ تعبیر دیگر، پیامد این‌ جنگ‌ دائمی‌ بر علیه‌ مردمی‌ به‌ نام‌ جهان‌ سوم‌ است‌. در صورتی‌ که‌ اگر دقت‌ کنیم، می‌بینیم‌ که‌ جهان‌ چهارمی‌ هم‌ به‌ وجود آمده‌ و آن‌ها مردمانی‌ هستند که‌ نه ‌مرزبندی‌ ویژة‌ خود دارند و نه‌ زبان‌ واحد و نه‌ پول‌ خاص‌ خویش‌ را. دست‌ بر قضا، این‌ جهان‌ چهارم‌ در بطن‌ جهان‌ اول‌ شکل‌ گرفته‌ و بخشی‌ از مردم‌ این‌ جهان‌، زندانی‌اند و برخی‌ دیگر بر اثر گرسنگی‌ و بی‌کاری‌ جان‌ می‌دهند. آن‌ هم‌ به‌ خاطر این‌که‌ از همان‌ ابتدا بدون‌ هیچ‌ ظاهرسازی‌ اعلام‌ کرده‌اند که‌ از سرزمین‌های‌ دیگر آمده‌اند. لذا اینها برای‌ آن‌ نظام‌ پول‌ سالارانه‌، نه‌ تنها اهمیت‌ ندارند، بلکه‌ نیازهای‌ آن‌ها اصلاً نیاز به‌ حساب‌ نمی‌آید.

  4. #14

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    5,609 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    ادامه

    جهان‌ سومی‌های‌ تروریست‌؟!
    از دیدگاه‌ بسام‌ همان‌گونه‌ که‌ تجربه‌ نشان‌ داده‌ است‌، دموکراسی‌ها به‌ دشمنان‌ دیو هیبت‌ نیازمندند و این‌ نیاز در طول‌ جنگ‌ سرد باعث ‌تسهیل‌ بربریت‌ مدرن‌ شد. چرا این‌ نیاز وجود دارد؟ یک‌ دلیل‌ آن‌ نیاز دموکراسی‌های‌ غربی‌ به‌ تنش‌ دائمی‌ برای‌ برآوردن‌ اهداف‌ شرکت‌های‌ عظیم‌ نظامی‌ است‌. زیرا در دنیای‌ پرتنش‌، تقاضا برای‌ سلاح‌ و سیستم‌های‌ نظامی‌ بیشتر خواهد بود، به‌ در خصوص‌ سال‌های‌ اخیر، اساس‌ نظام‌ اقتصادی‌ سرمایه‌سالاری‌ بر مبنای‌ نابرابری‌ بیشتر و امتیازات‌ استوار بوده و این‌ امر به‌ افزایش‌ تنش‌ در جهان‌ انجامیده‌ است‌. علی‌رغم‌ همة‌ داستان‌های‌ گفته‌ شده‌ از تمدن‌ و آزادی‌، مدرنیسم‌ و پسامدرنیسم‌، ایده‌سازان‌ و صاحبان‌ قدرت‌ در جوامع‌ سرمایه‌سالاری‌ از دشمنان ‌دیوهیبت‌ سخن‌ می‌گویند. هدف‌ آنها، از این‌ کار، یکی‌ این‌ است‌ که‌ شهروندان‌ به ‌آنچه‌ دارند، راضی‌ باشند و دیگر آن‌که‌، مردم‌ را برای‌ حفاظت‌ از نظم‌ و نظام‌ سرمایه‌سالاری‌ آماده‌ نگاه‌ دارند؛ چرا که‌ دشمنان‌ دیوهیبت‌ و غیرمتمدن‌، در کمین‌نشسته‌اند. این‌ دیو جهان‌ سوم‌ است. جهانی‌ که‌ یک‌ دست‌ نیست‌ و به‌ همین‌ خاطر آنان‌ با ابزار «تفرقه‌ بینداز و حکومت‌ کن‌» به‌ بهترین‌ صورت‌ ممکن‌، به‌ نفع‌ خود بهره ‌می‌جویند. سیاست‌پردازان‌ غربی‌ می‌کوشند که‌ بقیه‌ جهان‌ را به‌ وجود چنین‌ خطری‌ متقاعد نمایند و خود نیز، همان‌گونه‌ که‌ وولیامی‌ در روزنامة‌ آبزرور می‌گوید، هیچ ‌چیز را به‌ اندازة‌ دشمنان‌شان‌، جدی‌ نمی‌گیرند. چون‌، بدون‌ دشمن‌، این‌ سرزمین‌عبوس‌، مالیخولیایی‌ و بدون‌ هدف‌ خواهد بود. سیاست‌پردازان‌ آمریکایی‌می‌کوشند که‌ نشان‌ دهند دشمنانشان‌ برای‌ همة‌ مردم‌ مضر هستند و آن‌ها برای‌ همة‌ بشریت‌ خطر نظامی‌ دارند؛ در صورتی‌ که‌ خود این‌ مدافعان‌ آزادی‌ عمده‌ترین‌ سازندگان‌ سلاح‌های‌ مخرب‌اند و علاوه‌ بر این‌، آن‌ها اقتصاد جهان‌ را نیز کنترل ‌می‌کنند و در عمل‌ نیز، ملاحظات‌ اقتصادی‌ بر دیگر ملاحظات‌ آنان‌ می‌چربد و مقولات‌ جذابی‌ هم‌چون‌ آزادی‌ و دموکراسی‌ و حقوق بشر از عرصة‌ حرف‌ فراتر نمی‌رود. در جایی‌ دیگر، مدافعان‌ حقوق بشر برای‌ رسیدن‌ به‌ پول‌ بیشتر، اسلحه‌ به‌کشورهای‌ دیگر می‌فروشند. آن‌ هم‌ با مبالغ‌ هنگفت‌ و اگر کسی‌ معترض‌ شود، مانند محمدالمساری‌ ـ ناراضی‌ عربستان‌ سعودی‌ ـ او را از انگلستان‌ اخراج‌ می‌کند. نمونه‌های‌ دیگری‌ وجود دارد که‌ دست‌ دولت‌های‌ غربی‌ را در حمایت‌ از دولت‌های‌فاسد حاکم‌ بر کشورهای‌ پیرامون‌ افشا می‌کند. برای‌ مثال‌، در یک‌ گزارش‌ مفصل‌ که ‌در ابزرور 9 ژوئن‌ 1996 چاپ‌ شد، جان‌ پیلجر از حمایت‌ گستردة‌ دولت‌ امریکا و انگلستان‌ از آدم‌کشان‌ خمرسرخ‌ در کامبوج‌ پرده‌ برداشت‌. بر اساس‌ این‌ گزارش‌ سازمان‌ ملل‌ متحد نیز، گناه‌کار بوده‌ است‌. از سوی‌ دیگر، بر اساس‌ خلاصة‌ اسنادی‌که‌ در نشریة‌ statewatch چاپ‌ شده‌، انگلستان‌ به‌ نیروهای‌ نظامی‌ گواتمالا که‌ سرگرم ‌قتل‌ عام‌ نیروهای‌ بومی‌ مایان‌ بوده‌اند، تعلیمات‌ نظامی‌ می‌داده‌ است‌. وزارت‌ کشور آلمان‌ می‌گوید: در طول‌ سال‌های‌ 1981 تا 1986، هیجده‌ متخصص‌ مسائل‌ پلیسی ‌و امنیتی‌ ترکیه‌، دوره‌های‌ عالی‌ تاک‌تیک‌، تکنیک‌های‌ ضدتروریستی‌ که‌ چند ماه ‌طول‌ می‌کشید، شرکت‌ کرده‌اند. اما سؤال‌ اینجاست‌ که‌ واقعاً این‌ کشورها فقط‌ به ‌خاطر مبارزه‌ با تروریست‌ این‌ همه‌ از خود لطف‌ و مرحمت‌ نشان‌ داده‌اند و یا برای‌ هدف‌ دیگری‌ این‌ همه‌ خود را به‌ آب‌ و آتش‌ زده‌اند. واقعاً از دیدگاه‌ آنها، تروریست‌کیست‌؟ و چه‌ کسانی‌ را آن‌ها تروریست‌ معرفی‌ می‌کنند؟ برای‌ پاسخ‌ به‌ این‌ سؤالات‌ یا نمونه‌ای‌ از این‌ باره‌ اشاره‌ می‌کنیم‌: آمریکایی‌ها اعلام‌ کرده‌اند بمب‌های‌ عظیمی‌که‌ مراکز دولتی‌ را در اوکلاهماسیتی‌ ویران‌ کرد، از جانب‌ تروریست‌هایی‌ بوده‌ شبیه ‌مردم‌ خاورمیانه. اما پس‌ از تحقیق‌ و بررسی‌ معلوم‌ می‌شود که‌ تروریست‌ها از یک‌گروه‌ راست‌گرای‌ آمریکایی‌ بودند که‌ هیچ‌ شباهتی‌ به‌ مردم‌ خاورمیانه‌ نداشتند. در ژوئن‌ 1992 وزرای‌ پیمان‌ ناتو تصمیم‌ گرفتند تا به‌ جای‌ اینکه‌ از اسلحه‌ها و بمب‌های‌ اتمی‌ استفاده‌های‌ نامعقول‌ کنند، سعی‌ کنند که‌ آن‌ را در راه‌ پاسبانی‌ و پاسداری‌ از صلح‌ به‌ کار برند. فرار آن‌ها از صلح‌، صلح‌ برای‌ کمک‌ به‌ کشورهایی ‌مانند آمریکا است‌. در این‌باره‌ تاچر گفته‌ است‌ ما باید برتری‌ نظامی‌ را به‌ کشورهایی‌ بدهیم‌ که‌ به‌ آن‌ها اعتماد داریم‌. مثل‌ آمریکا نه‌ به‌ کشورها که‌ بدون‌ تأمل‌ از آنها استفاده‌ می‌کنند. مدتی‌ از این‌ اظهار وجود ناتو نگذشته‌ بود که‌ فرانسه‌، بی‌اعتنا و بی‌توجه‌ به‌ اعتراضات‌ بین‌المللی‌ آزمایشات‌ هسته‌ای‌ را انجام‌ می‌دهد و بالاخره‌ ناتو به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ اگر با دقت‌ و مهارت‌ از بمب‌ اتمی‌ استفاده‌ شود مانعی ‌ندارد. اروپا هم‌زمان‌ با تروریست‌ها نیز مبارزه‌ می‌کند. تروریست‌ از نظر جامعة‌ نژادپرست‌ اروپا، مردم‌ جهان‌ سوم‌ و مهاجرانی‌اند که‌ از کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ می‌آمدند. رنگ‌ پوست‌ این‌ مهاجران‌ تعیین‌کننده‌ رنگ‌ جلد پاسپورت‌ آنان‌ بود. پس‌ این‌ نشان‌ می‌دهد که‌ آلمان‌ به‌ جای‌ اینکه‌ با نژادپرستان‌ نئوفاشیست‌ مبارزه‌ کند، پناهجویان‌ را تحت‌ فشار قرار داده‌ و حتی‌ برای‌ راضی‌ کردن‌ نژادپرستان‌، مواردی‌ از قانون‌ اساسی‌ کشور را تغییر داده‌ است‌.

    پناهجویان‌ بخت‌ برگشته‌؟!
    در فرانسه‌ حتی‌ کارفرمایانی‌ را که‌ به‌ پناهجویان‌ کار می‌دهند، مجازات‌ می‌کنند. هم‌چنین‌ طبق‌ توافق‌نامة‌ دوبلین‌، پناهجو باید از اولین‌کشوری‌ که‌ به‌ آن‌ پناهنده‌ می‌شود حق‌ پناهندگی‌ بگیرد و اگر آن‌ کشور به‌ او حق‌پناهجویی‌ ندهد، دیگر حق‌ پناهجویی‌ از کشور دیگری‌ را ندارد و تقاضای‌ او از سوی‌ جامعه‌ وحدت‌ اروپا رد می‌شود. خلاصة‌ کلام‌ این‌ است‌ که‌ هدف‌ اصلی‌ و نهایی‌ این‌ سیاست‌ها، درآوردن‌ جامعه‌ وحدت‌ اروپا به‌ صورت‌ قلعه‌ای‌ محصور برای ‌اروپایی‌هاست‌. از این‌ رو، به‌ عقیدة‌ فرانسیس‌ وبر، دولت‌های‌ اروپای‌ غربی‌ نه‌ تنها به‌ پناهجویان‌ خیانت‌ می‌کنند، بلکه‌ به‌ آرمان‌های‌ بشری‌ که‌ کنوانسیون‌ ژنو و اعلامیه ‌جهانی‌ حقوق بشر مشخص‌ کرده‌اند، خیانت‌ نموده‌اند. این‌ خیانت‌ آنان‌ به‌ آروزهای ‌بشریت‌ خیانتی‌ به‌ مردم‌ اروپا، جهان‌ و خیانتی‌ به‌ دموکراسی‌ نیز به‌ شمار می‌رود. دولت‌های‌ اروپای‌ غربی‌، حقوق اساسی‌ بشر را که‌ می‌توان‌ آنها را به‌ قرار زیر فهرست‌‌بندی‌ کرد، نقض‌ می‌کنند. این‌ حقوق عبارتست‌ از حق‌ زندگی‌، آزادی‌ و امنیت‌ فردی‌، حق‌ احترام‌، زندگی‌ در آزادی‌، به‌ دور از شکنجه‌ و رفتارهای‌توهین‌آمیز، حق‌ تعیین‌ سرنوشت‌ و مقاومت‌ در برابر سرکوب‌، حق‌ آزادی‌ اندیشه‌، آگاهی‌ و بیان‌، حق‌ زندگی‌ خانوادگی‌ و حق‌ بهره‌مندی‌ از سطح‌ زندگی‌ متعارف‌ و کافی‌ و حق‌ پناهجویی‌. در حالی‌ که‌ گاه‌، پناهجویان‌ را به‌ پذیرش‌ خطر مسافرت‌ غیر قانونی‌ مجبور کرده‌اند، مثلاً هفت‌ پناهجوی‌ آفریقایی‌ که‌ در یک‌ کشتی‌ به‌ مقصد فرانسه‌ مخفی‌ شده‌ بودند، در مخفیگاه‌ خود کشته‌ شدند که‌ علت‌ آن‌ را می‌توان‌ سیاست‌های‌ سخت‌ مربوط‌ به‌ دریافت‌ روادید و جریمه‌ سنگین‌ شرکت‌های‌ مسافربری‌ حامل‌ پناهجویان‌ دانست‌. اما در مادة‌ 31 کنوانسیون‌ ژنو دربارة‌ وضع‌ پناهجویان‌ آمده‌ است‌ که‌ دولتها نمی‌توانند پناهجویان‌ را به‌ خاطر ورود و حضورغیر قانونی‌شان‌ در خاک‌ خود، تحت‌ شرایطی‌ که‌ از سرزمینی‌ که‌ زندگی‌ و آزادی‌شان‌ به‌ مخاطره‌ افتاده‌ و می‌گریزند، مجازات‌ نمایند یا تحت‌ فشار قرار دهند. مشروط‌ بر اینکه‌ آنان‌ بدون‌ تأخیر خود را به‌ مقامات‌ معرفی‌ کنند. پناهجویان‌ فاقد مدارک‌ را با اتهام‌ «ورود غیر قانونی‌» به‌ اغلب‌ کشورهای‌ اروپای‌ غربی‌ راه‌ نمی‌دهند. در اوایل‌سال‌ 1994 یک‌ هزار نفر پلیس‌ ایالت‌های‌ فدرال‌ به‌ پاسداری‌ مرزها، مأمور شده‌اند و مرزهای‌ شرقی‌ به‌ وسیله‌ دو خط‌ پلیس‌ و 200 سگ‌ تربیت‌ شده‌ پاسداری‌ می‌شود. نهایتاً این‌که‌ این‌ کشورها با تمام‌ توان‌ نظامی‌ خود به‌ حفاظت‌ از مرزها مشغول‌اند. در صورتی‌ که‌ کمیسیون‌ عالی‌ ملل‌ متحد برای‌ پناهندگان‌ می‌گوید نمی‌توان‌ به‌ این‌ بهانه ‌که‌ می‌شود در کشور دیگری‌ پناه‌ گرفت‌ تقاضای‌ پناهجو را رد کرد و نیز ماده‌ 33کنوانسیون‌ ژنو می‌گوید: هیچ‌ دولتی‌ نمی‌تواند به‌ هیچ‌ صورت‌ و عذر و بهانه‌ای‌ یک‌ پناهنده‌ را به‌ محدودة‌ سرزمین‌هایی‌ که‌ در آنها زندگی‌ یا آزادی‌ او به‌ دلیل‌ نژاد، مذهب‌، ملیت‌، عضویت‌ دو گروه‌ اجتماعی‌ یا سیاسی‌ به‌ مخاطره‌ می‌افتد، اخراج‌کند یا بازگرداند. پناهجویان‌ به‌ کشورها به‌ اصطلاح‌ امن‌ بازگردانده‌ می‌شوند و از آن‌جا به‌ کشورهایی‌ که‌ از آن‌ گریخته‌اند که‌ به‌ این‌ امر، به‌ این‌ سیکل‌، اخراج‌ زنجیره ‌می‌گویند. موارد زیادی‌ وجود دارد که‌ این‌گونه‌ اخراج‌ را در اروپا نشان‌ می‌دهد، مثلاً یونان‌ متهم‌ است‌ که‌ هفتاد هزار پناهجو را اخراج‌ کرده‌ و عراقی‌ها را به‌ ترکیه‌ بازگردانده‌ است‌ و از آنجا به‌ عراق رانده‌ شدند یا اتریش‌ پناهجویان‌ عراقی‌ را به‌ اردن‌ و ترکیه‌ و سومالیایی‌ها را به‌ سودان‌ بازگردانده‌ است‌. یا کشور مجارستان‌ که‌ عنوان‌ کشور ثالث‌، امن‌ برای‌ پناهجویان‌ ارزیابی‌ می‌شود، پناهندگان‌ غیر روپایی‌ را به ‌رسمیت‌ نمی‌شناسند. وقتی‌ هم‌ پناهجو به‌ یک‌ کشور امن‌ اخراج‌ نمی‌شود، شیوة ‌بررسی‌ تقاضایش‌ و جریان‌ تصمیم‌گیری‌ دربارة‌ آن‌ بی‌طرفانه‌ نیست‌. مقررات‌ مربوط ‌به‌ پذیرش‌ پناهجو بسیار سخت‌ است و در نتیجه‌، شامل‌ خیلی‌ها که‌ زندگیشان‌ درخطر است‌، نمی‌شود. تعریفی‌ که‌ کنوانسیون‌ ژنو از پناهجو دارد، بر تعقیب‌ و سرکوب‌ تأکید می‌کند، ولی‌ دولت‌های‌ اروپایی‌ پذیرش‌ جامع‌تری‌ از پناهجو را قبول ‌نمی‌کنند. معنی‌ سرکوب‌ هم‌ در این‌ جوامع‌ شامل‌ خیلی‌ از موارد از قبیل‌: سرکوب‌ به‌ وسیلة‌ یک‌ جمعیت‌ محلی‌ و سرکوب‌ مشخصاً جنسیتی‌ نمی‌شود. پناهجویان‌ اغلب ‌به‌ محض‌ ورود، زندانی‌ می‌شوند. در بعضی‌ از کشورها از قبیل‌ انگلستان‌ همواره ‌چند صد نفر پناهجو در بازداشتند. در آلمان‌ پناهجویانی‌ را که‌ مشمول‌ مقررات‌ ارزیابی‌ سریع‌ می‌شوند، در اردوگاه‌ها و پادگان‌ها نگه‌ می‌دارند. پناهجویان‌ ناموفق‌ ممکن‌ است‌ تا 18 ماه‌ در بازداشت‌گاه‌ها و فرودگاه‌ها نگهداری‌ شوند. در دانمارک‌، هلند، بلژیک‌ نمونه‌های‌ زیادی‌ از فرم‌های‌ مختلف‌ بازداشتگاه‌ برای‌ پناهجویان ‌وجود دارد و موارد زیادی‌ از خودکشی‌ افراد، پس‌ از اینکه‌ اخراج‌ شده‌اند گزارش‌شده‌ است‌. پناهجویان‌ اغلب‌ در شرایط‌ غیرانسانی‌ زندانی‌ می‌شوند. اعتراض‌ به‌ این‌ بازداشتها مجازات‌ در پی‌ دارد، در هلند و در بازداشتگاهی‌ در آمستردام‌، پس‌ از مرگ‌ یک‌ زن‌ پناهجوی‌ زئیری‌ علت‌ مرگ‌ آن‌ را کمبود و فقدان‌ امکانات‌ اعلام‌کرده‌اند. در کشورهای‌ اروپایی‌، بازداشتگاه‌های‌ مهاجران‌ زندانی‌ که‌ منتظر اخراج ‌هستند در مقایسه‌ با زندان‌های‌ معمولی‌ امکانات‌ کمتری‌ دارد. پناهجویانی‌ که‌ بازداشت‌ نمی‌شوند، طبق‌ قانون‌ مجبورند در مناطق‌ خاص‌ زندگی‌ کنند. در چند کشور اروپایی‌، پناهجویان‌ امکان‌ نقل‌ مکان‌ ندارند و در بعضی‌ جاها مانند سوئیس‌ و آلمان‌ نقل‌ مکان‌ برای‌ آنها دارای‌ مجازات‌ است‌، حتی‌ اگر به‌ موجب‌ قانون‌ پدر و مادری‌ ناچار شوند جدا از فرزندان‌ خود در منطقه‌ای‌ دیگر بسر برند. در بعضی‌موارد خانواده‌ها به‌ دلیل‌ نبود وسائل‌ حمل‌ و نقل‌، کودکان‌ خود را نمی‌بینند. دولتهای‌ اروپای‌ غربی‌ می‌خواهند از مسئولیت‌های‌ خویش‌ برای‌ حمایت‌ از خانواده‌ و به‌ هم‌ رسیدن‌ پناهجویان‌ شانه‌ خالی‌ کنند، در صورتی‌ که‌ در مادة‌ 25 اعلامیة‌ جهانی‌ حقوق بشر آمده‌ است‌ که‌ هر کس‌ حق‌ دارد از سطح‌ زندگی‌ کافی‌ برای‌ حفظ‌ سلامت‌ و رفاه‌ خود و خانواده‌اش‌ برخوردار باشد. به‌ پناهجویان‌ اجازة‌ کار کردن‌ نمی‌دهند، در صورتی‌ که‌ در اعلامیة‌ حقوق بشر آمده‌ است‌ که‌ هر کس‌ حق‌ کار کردن‌ دارد. پناهجویان‌ اغلب‌ از سوی‌ سیاست‌مداران‌ به‌ عنوان‌ مهاجران ‌اقتصادی‌ سرزنش‌ می‌شوند. از این‌ رو، سیاستمدارانی‌ چون‌ جان‌ میجر، ژاک ‌شیراک‌ و هلموت‌ کهل‌ در موارد گوناگون‌، پناهجویان‌ را متقلب‌ نامیده‌اند. پناهجویان‌ آفریقایی‌ و آسیایی‌ به‌ طور روزافزون و پناهجویان‌ اروپای‌ شرقی‌ در معرض‌ خشونت‌ و حمله‌های‌ نژادی‌ از سوی‌ نئونازی‌ها، نژادپرستان‌ و پلیس‌ قرار دارند. دولت‌ها به‌ طور روزافزون‌ رفتار خود را با پناهجویان‌ سخت‌تر می‌کنند و این‌ رفتارآنان‌ به‌ خشونت‌ نژادی‌ منجر می‌شود. پلیس‌ نه‌ تنها از حمله‌های‌ نژادی‌ جلوگیری‌ به‌ عمل‌ نمی‌آورد، بلکه‌ به‌ آن‌ها دامن‌ می‌زند. برای‌ مثال‌ در اکتبر 1994 شش‌ نئونازی ‌به‌ یک‌ پناهجوی‌ غنایی‌ با کارد حمله‌ کردند، او را کتک‌ زدند و از پنجرة‌ یک‌ قطار در حال‌ حرکت‌ به‌ بیرون‌ پرتاب‌ کردند، اما پلیس‌ به‌ مطبوعات‌ خبر داد که‌ این‌ مرد از بیمه‌های‌ رفاه‌ اجتماعی‌ سوءاستفاده‌ می‌کرده‌ است‌. در صورتی‌ که‌ در مادة‌ 6 میثاق بین‌المللی‌ حقوق سیاسی‌ مدنی‌ آمده‌ است‌ «حق‌ حیات‌، حق‌ ذاتی‌ هر انسانی‌ است‌ و باید به‌ وسیلة‌ قانون‌ حمایت‌ شود. این‌ حق‌، خودسرانه‌ نباید از هیچ‌کس‌ سلب‌شود.»


  5. #15

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    5,609 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    ادامه

    برده‌داری‌ پسامدرنیستی‌؟!
    بر اساس‌ برآورد مرکز بین‌المللی‌ تدوین‌ سیاست‌ مهاجرت‌ در وین‌، سندیکاهای‌ بزهکار در 1993 از قاچاق انسان‌ بین‌ صد میلیون‌ تا یک‌ میلیارد دلار درآمد داشته‌اند. یک‌ حقوق‌دان‌ ایتالیایی‌ در سال‌ 1995 به ‌برآوردی‌ دست‌ یافت‌ که‌ مشخص‌ نمود در طول‌ دو سال‌، از قاچاِ بیست‌ هزار تن‌، مافیا حدود هفت‌ میلیارد دلار درآمد داشته‌ است‌. هشتادوهشت‌ پاکستانی‌ و دویست‌ و بیست‌ و هفت‌ نفر هندی‌ که‌ عمدتاً زارع‌ بودند، هر کدام‌ نفری‌ هشت‌ دلار پرداخته‌ بودند تا با عبور از مصر، قبرس‌ و ترکیه‌ به‌ اروپا برسند. بر مبنای‌ برآورد موسسة‌ ضد نژادپرستی‌ در برلین‌ هفتاد تن‌ پناهجو به‌ شکل‌های‌ گوناگون‌ برای‌رسیدن‌ به‌ آلمان‌ از بین‌ رفته‌اند. برای‌ دوستان‌ و اعضای‌ خانواده‌های‌ مقیم‌ اروپا، در صورتی‌ که‌ نتوانند به‌ طور قانونی‌ وارد اروپا شوند، به‌ قاچاق‌چیان‌ متوسل‌ می‌شوند تا حمایت‌ بستگان‌ آن‌ها را از مهاجرین‌، در مهاجرت‌ به‌ اروپا جلب‌ کنند. در انگلستان‌ افراد زیادی‌ به‌ علت‌ کمک‌ به‌ ورود غیرقانونی‌ به‌ زندان‌ می‌روند که ‌نیروهای‌ ویژة‌ مجهز به‌ دوربین‌های‌ الکترونیک‌، آنها را شناسایی‌ می‌کنند. البته‌ وکلای‌مدافع‌ متهمان‌ در دفاع‌ از آنان‌ می‌گویند که‌ این‌ افراد چاره‌ای‌ جز این‌ کار نداشته‌اند. بزهکاران‌ و جنایت‌کاران‌، زنان‌ و کودکان‌ را برای‌ برآوردن‌ تقاضایی‌ که‌ در بازارهای‌ اروپا برای‌ هرزگی‌ وجود دارد، به‌ اروپا می‌آورند. زنان‌ را از آفریقا، آمریکای‌ لاتین‌ و به‌ طور روزافزونی‌ از اروپای‌ شرقی‌ با وعدة‌ اجازه‌ کار به‌ غرب ‌می‌آورند، ولی‌ به‌ بردگی‌ می‌فروشند. آنها را زندانی‌ می‌کنند، کتک‌ می‌زنند و مورد تجاوز قرار می‌دهند. کمیسر جامعة‌ اروپا در امور مهاجرت‌ در یک‌ کنفرانس‌ مربوط‌ به‌ تجارت‌ زنان‌ گفت‌ که‌ پانصد هزار زن‌ که‌ به‌وسیلة‌ تاجران‌ بین‌المللی‌ به‌ اروپا قاچاق شده‌اند به‌ طور غیر قانونی‌ زندگی‌ می‌کنند. حتی‌ نوزادان‌ برای‌ گدایی‌ و بزهکاری ‌خرید و فروش‌ می‌شوند. بعضی‌ از کودکان‌ در کاتالوگ‌ها برای‌ فرزندخواندگی‌ تبلیغ‌ می‌شوند. تجارت‌ انسان‌ هم‌، در مطبوعات‌، گزارش‌ می‌شود و جاهت‌ بین‌المللی‌ آن‌را خدشه‌دار می‌کند. زیرا، این‌ کلیشه‌ سازی‌ها، اهداف‌ سیاسی‌ ویژه‌ای‌ دارند. مثلاً وقتی‌ صد هزار آلبانی‌ با قایق‌ ماهی‌گیری‌ می‌خواستند از ایتالیا بگریزند، مطبوعات ‌ایتالیا از تصمیم‌ دولت‌ در نپذیرفتن‌ پناهجویان‌ سخن‌ گفتند؛ در واقع‌ برخورد آن‌ها نسبت‌ به‌ مسئلة‌ قاچاق انسان‌، بی‌تفاوتی‌ کامل‌ به‌ تراژدی‌ انسان‌ و علت‌ مرگ‌ آن‌ است‌. مهاجرت‌ پدیده‌ای‌ جهانی‌ است‌؛ بیش‌ از نیمی‌ از مهاجران‌ اروپایی‌ زن‌ هستندکه‌ در اروپا به‌ کار در خانه‌های‌ اهالی‌ اروپا مشغول‌ می‌شوند. در اروپا، تقاضای‌ زیادی‌ برای‌ کارگران‌ خانگی‌ برای‌ نگهداری‌ بچه‌ها و سالمندان‌ وجود دارد. در اسپانیا ششصد هزار نفر کارگر خانگی‌ و در آلمان‌ هفت‌صد هزار تا یک‌ میلیون‌ نفر برآورد می‌شوند. در پاسخ‌ به‌ اینکه‌ چرا کارگران‌ خارجی‌ به‌ کار گرفته‌ می‌شوند، می‌توان ‌گفت‌ که‌ کارگران‌ خارجی‌ کارهایی‌ را انجام‌ می‌دهند که‌ شهروندان‌ حاضر به‌ انجام‌ آنها نیستند و نیز، زنان‌ اروپا رغبتی‌ به‌ انجام‌ کارهای‌ خانگی‌ ندارند، زیرا ادعا می‌کنندکه‌ باید وقت‌ خود را در امور تولید بیرون‌ از منزل‌ صرف‌ کنند. البته‌ سالمند شدن ‌جمعیت‌ اروپا از دلایلی‌ است‌ که‌ نیاز به‌ کارگران‌ خانگی‌ را بیشتر کرده‌ است‌. در نظام‌های‌ مهاجرت‌، به‌ یک‌ کارگر خانگی‌ ممکن‌ است‌ به‌ عنوان‌ یک‌ عضو خانوادة‌ کارفرما بنگرند. از این‌ روست‌ که‌ در انگلستان‌ کارگران‌ حق‌ تعویض‌ کارفرما را ندارند. بنابراین‌، دولت‌های‌ اروپایی‌ واکنش‌ چندانی‌ در مورد بدرفتاری‌ کارفرمایان‌ نشان‌نمی‌دهند. ازاین‌رو، 87 درصد از کارگران‌ از نظر روحی‌ روانی‌ مورد آزار قرارمی‌گیرند. هم‌چنین‌ کارفرمایان‌ از داشتن‌ کارگران‌ بی‌مدرک‌ نفع‌ می‌برند. این‌ وضعیت‌کارگران‌ را به‌ کارفرمایان‌ وابسته‌ کرده‌، هم‌چنین‌، اگر وضعیت‌ مهاجرت‌ یک‌ کارگرطوری‌ باشد که‌ سند و مدرک‌ نداشته‌ باشد، کارفرما می‌تواند این‌ را به‌ مقامات‌ اطلاع‌بدهد و باعث‌ اخراج‌ او از کشور شود. تنها دلیل‌ استفاده‌ از کارگران‌ خارجی‌ در اروپا فقط‌ به‌ دلیل‌ بهره‌کشی‌ آسان‌ از آنان‌ نیست‌، بلکه‌ نیاز فرهنگی‌ و روانی‌ نیز می‌تواند دلیل‌ دیگری‌ برای‌ این‌ کار باشد. به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ که‌ می‌گویند زنانی‌ که‌ از حبشه ‌می‌آیند، مسئولیت‌پذیر نیستند یا آلبانی‌ها دروغ‌ می‌گویند و یا مثلاً از ابزارهای‌ الکترونیکی‌ سر در نمی‌آورند. در واقع‌ کارگران‌ را بر اساس‌ هویت‌ و نژاد طبقه‌بندی‌می‌کنند. کلیشه‌های‌ نژادپرستانه‌ در آژانس‌های‌ کاریابی‌ هم‌ به‌ چشم‌ می‌خورد. یکی‌ از دلایلی‌ که‌ این‌ موضوع‌ را روشن‌ می‌کند، دادن‌ حقوق به‌ افراد بر اساس‌ رنگ‌ پوست‌ آنهاست‌. در یونان‌ کارفرمایان‌ با تحقیر مستقیم‌ کارگرانی‌ که‌ از اروپای‌ شرقی ‌یا جهان‌ سوم‌ می‌آیند، ارائه‌ هر کاری‌ را برای‌ آن‌ها، نشانة‌ مهربانی‌ خود می‌دانند

    پایان‌ حقوق بشر غربی
    با توجه‌ به‌ ادعاهای‌ کشورهای‌ غربی‌ در زمینة‌ دفاع‌ از حقوق بشر، می‌توان‌ گفت‌ که‌ آنچه‌ این‌ کشورها در ظاهر مطرح‌ می‌کنند، تفاوت‌های‌ زیادی‌ با اعمالی‌ که‌ انجام‌ می‌دهند، دارد. در ظاهر در هر کدام‌ از مجامع‌ بین‌المللی‌ به ‌دفاع‌ از حقوق بشر می‌پردازند و اگر برای‌ یکی‌ از شهروندان‌ این‌ کشورها در هر گوشه‌ای‌ از جهان‌ حادثة‌ کوچکی‌ رخ‌ بدهد، آنرا به‌ موضوع‌ بزرگی‌ مبنی‌ بر دفاع‌ از حقوق بشر تبدیل‌ می‌کنند، اما از طرف‌ دیگر، خود این‌ کشورها دست‌ به‌ جنایاتی‌علیه‌ بشریت‌ می‌زنند که‌ به‌ هیچ‌وجه‌ قابل‌ اغماض‌ نیست‌ و لیکن‌ چون‌ آن‌ را موافق‌ منافع‌ خود می‌بینند، هیچ‌ حرفی‌ به‌ میان‌ نمی‌آورند. حکومت‌های‌ غربی‌ خود را به‌عنوان‌ کشورهای‌ امن‌ معرفی‌ می‌نمایند، اما امکانات‌ پناهجویان‌ ناموفق‌ در این‌کشورها محدود می‌شود و یا اگرچه‌ در گذشته‌ کمپانی‌های‌ غربی‌ برای‌ بهره‌مندی‌ از غارت‌ استعماری‌ آفریقا آغاز به‌ کار کردند، امروزه‌ کمپانی‌های‌ خصوصی‌ برای‌ نمونه‌ کمپانی‌ جیمز باد فرانسه‌ برای‌ سازماندهی‌ کسانی‌ که‌ از اروپا به‌ کشورهای‌ آفریقایی ‌اخراج‌ می‌شوند، در ساحل‌ عاج‌، دفتر نمایندگی‌ دایر کرده‌ است‌. دم‌ از آزادی‌ و انسان‌دوستی‌ می‌زنند، اما در عمل‌ نژادپرستی‌، تجارت‌ انسان‌، خارجی‌ ستیزی‌ و. . . سرلوحة‌ کارهایشان‌ است‌. این‌ کشورها دارای‌ دو رویه‌ هستند: نخست‌ رویة‌ تمدنی‌ و فرزانگی‌ همراه‌ با مفاهیمی‌ چون‌ عقلانیت‌ قانون‌مندی‌، انسان‌گرایی‌ و. . . و رویة‌ دوم ‌جاهلیت‌ و بربریتی‌ است‌ که‌ به‌ معنای‌ کلمه‌ اجرا می‌شود. هر چند که‌ ظاهراً این‌کشورها خود را حامی‌ حقوق بشر می‌دانند، اما رفتارهایشان‌ خود مشخص‌ کنندة نیات‌ درونی‌ آنهاست‌ و این‌ مردم‌ دیگر کشورها هستند که‌ باید با دید عمیق‌ و درست‌ فریب‌ ظواهر را نخورند و خود برداشت‌ درستی‌ از آن‌چه‌ در غرب‌ می‌گذرد، داشته‌ باشند. به‌ امید آنروز که‌ حقوق بشر در معنای‌ درست‌ خود برای ‌رهایی‌ انسان‌ها از سلطه‌ و استعمار، به‌ اجرا درآید

  6. #16

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    5,609 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    رویکرد قرآن به مسأله آرامش در مقایسه با سایر ادیان

    بشر، به طور طبیعى در طول زندگى در این جهان با نگرانى ها و اضطراب هاى بسیارى رو در رو بوده و همواره براى فایق آمدن بر آن ها و از میان بردن عوامل پیدایش آن ها کوشیده است. یکى از اهداف پیداش مجموعه بزرگ اختراعات و اکتشافات بشر، خانواده، قبیله، دولت و دیگر سازمان هاى اجتماعى، دین، مذهب، هنر، آداب و رسوم و حتى گاه جنگ ها، دست یابى بشر به آرامش و آسایش در زندگى بوده است. اندیشه هاى بشرى و مکاتب و آیین هاى گوناگونى نیز در این جهت به ظهور رسیده اند. در این میان، ادیان جهانى و آیین هاى بومى نیز وصول به آرامش روح و روان را یکى از مهم ترین اهداف خویش قرار داده اند.
    سفارش هاى اخلاقى زرتشت در قالب تصویر نزاع مستمر خیر و شر در جهت وصول به آسایش و آرامش و بهروزى انسان و رهایى از رنج و زیان و ناخوشى قابل تفسیر است.(1) کوشش نور براى رهایى از سرزمین تارى در اندیشه مانى نیز در همین جهت قابل فهم است.(2) تلاش براى رسیدن به آرامش و آسایش از دردهاى جسمى و روانى بشر، مورد توجه بسیارى از آیین هاى بومى هند بوده است.(3) آرامش در فلسفه بودا به حالت متمرکز و یک دل و آرام و نیالوده جان تفسیر شده و «نیروانا» برترین و واپسین راه رهایى از چرخه تسلسل وار تولد دوباره و بیمارى و مرگ بوده و رهایى وارستگى هر رنج و عذاب است.(4)
    عهد عتیق و جدید، سراسر آکنده از کوشش هاى فرستادگان خداوند براى رهایى بشر از درد و اندوه و نیل به آرامش و سعادت ابدى در هر دو جهان است. آموزه بشارت و نجات، همواره یکى از بخش هاى مهم آموزه هاى انبیاى بنى اسرائیل بوده که رهایى از رنج و نگرانى فردى و اجتماعى را در خود داشته است.(5) انسان امروز در اثر نگرانى ها و ناآرامى هاى دنیاى جدید، بیش از پیش به احساس امنیت و آرامش نیازمند بوده، هم چنان در پى یافتن راه هاى جدید براى رسیدن به آرامش معنوى است.(6) مکاتب روان درمانى، همگى هدف اصلى خود را رهایى از اضطراب و پدید آوردن احساس امنیت در انسان مى دانند. از میان کوشش هاى فراوانى که براى پیش گیرى از ابتلا به نگرانى و در نتیجه آن، افسردگى و براى روان درمانى افراد مضطرب به عمل آمده، برخى روى کردهاى جدید در میان روان شناسان به تأثیر دین و ایمان در سلامت روان اشاره دارند.(7) ایمان به خدا از نگاه این گروه از روان شناسان در خود سرچشمه اى بى کران از آرامش و قدرت معنوى را داراست که هر گونه اضطراب و نگرانى را از انسان زدوده، در برابر هر گونه فشار درونى و بیرونى به انسان مصونیت مى بخشد. روان شناسان بزرگى از قبیل ویلیام جیمز، کارل یونگ و هنرى لینک تأثیر شگرف ایمان در دین اسلام را در سطحى گسترده تر مورد توجه قرار داده اند. بخش وسیعى از آموزه هاى این دین به ایمان اختصاص یافته و افزون بر ارائه تعریفى جامع از آن به راه کارهاى روانى و رفتارى فراوانى براى دست یابى به این نیاز اصیل بشرى پرداخته شده است. بر این اساس، دانشمندان اسلامى به آرامش، نگاهى مقدس افکنده و آن را پدیده اى الهى شمرده اند که از سوى فرشتگان بر دل هاى مؤمنان فرود مى آید و زمینه ساز تقویت ایمانشان است؛ همان گونه که اضطراب و نگرانى از جانب شیطان بر دل هاى آلوده به گناه چنگ انداخته و زمینه ساز فسق و کفر است.(8)
    ایمان در جایگاه جامع ترین مفهوم دینى در اسلام، از ریشه «أمن» به معناى آرامش جان و رهایى از هرگونه هراس و اندوه است(9) که ارتباط میان پذیرش گفتار خداوند و دست یابى به آرامش روح و روان را نشان مى دهد.(10) آنان که ایمان آورده، آفت ناپاکى را به حریم آن راه ندهند، آرامش از آنِ ایشان است و آن ها همان هدایت یافتگانند:
    «کسانى که ایمان آورده و ایمان خود را با هیچ ستمى نیامیخته اند، اینانند که [از خشم خدا] در امانند و اینان هدایت یافتگان اند»(11) واژه اسلام نیز بیان نگر تسلیم محض انسان در برابر خداوند همه جهانیان است که احساس امنیت و آرامش از پیامدهاى آن به شمار مى رود: «چنین نیست، بلکه هر کس خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، اجرش را نزد پروردگارش خواهد داشت، و هیچ ترسى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد »(12)
    قرآن رویکرد توحیدى را در زندگى، یگانه راه دست یابى به امنیت روح و روان مى شمرد: «و چگونه من از آنچه به وسیله آن شرک مى ورزید بترسم، در حالى که شما از این نمى ترسید که چیزى را شریک خدا ساخته اید که درباره آن دلیلى بر شما نازل نکرده است؟ پس اگر تشخیص مى دهید، کدام یک از این دو گروه (موحّدان و مشرکان) به ایمنى [از خشم خدا ]سزاوارترند؟»(13) انسان یکتاپرستى که در زندگى فقط یک هدف و یک مقصد را دنبال مى کند، هرگز از این جهت با انسان چندگانه گرایى که روح و روانش را در میان اهداف و مقاصد گوناگون تقسیم کرده، یکسان نیست:
    «خدا مَثَلى زده است: مردى که چند مالک ناسازگار در مالکیّت او شریک باشند [و دستورات متضاد به او بدهند] و مردى که اختصاص به یک نفر داشته باشد [و فقط از او دستور بگیرد]، آیا این دو در مثل یکسانند؟ ستایش از آنِ خداست، ولى بیشترشان نمى دانند»(14) ارضاى نیاز فطرى آرامش خواهى و امنیت گرایى انسان در سطوح دیگر از مفاهیم دینى قرآن نیز مورد توجه قرار گرفته است. مفاهیم توکل، فلاح، تقوا، نجات، صبر، توبه، ولایت، رضا و... همگى به گونه اى با موضوع آرامش ارتباط دارند. افزون بر این، واژگان «سکینه» و «اطمینان» به طور ویژه درباره آرامش بحث مى کنند.

    انواع آرامش

    آرامش از نگاه قرآن در یک طبقه بندى کلى به دو بخش دنیایى و آخرتى تقسیم مى شود که دو روى یک حقیقت هستند: «آگاه باشید که دوستان خدا نه ترسى بر آنان است و نه غمگین مى شوند. همانان که ایمان آورده و تقوا پیشه کرده اند. در زندگى دنیا و در آخرت مژده براى آنان است. سخنان خدا تغییرپذیر نیست. این است آن کامیابى بزرگ» آرامش، خود ماهیتى روحى و روانى دارد؛ اما از آن جا که عوامل پدیدآورنده آن و موانع به هم زننده آن ممکن است ماهیتى اعتقادى، روانى یا طبیعى داشته باشند مى توان به تقسیم آن پرداخت.

    1- آرامش اعتقادى
    تقاضاى حضرت ابراهیم(ع) از خداوند براى مشاهده نمونه اى کوچک از رستاخیز، براى دست یابى به نوعى آرامش اعتقادى بوده است. او به این وعده الهى، ایمانى کامل و محکم داشت؛ اما ذهن انسان به طور طبیعى باورهاى غیر محسوس را به سان باورهاى محسوس، پذیرا نگشته، همواره پرسش هایى درباره ماهیت و کیفیت آن ها در پندار مى آفریند. این پرسش ها آرامش و ثبات اعتقادى انسان مؤمن را از او مى گیرد؛ از این روى ابراهیم براى رهایى از این حالت، خواهان مشاهده چگونگى تحقق آن فعل الهى مى شود.(15) حواریون عیسى نیز بنا به دیدگاه برخى تفاسیر از عیسى مائده اى آسمانى طلبیدند تا به وسیله آن، پیامبرى او و راستى ادعاهایش برایشان آشکار شود و یا با خوردن آن به آرامش اعتقادى دست یابند.(16)

    2- آرامش روانى
    جان انسان همواره طلب رسیدن به مراحل کمال وجودى خویش است؛ بدین سبب همواره از حالى به حالى دیگر در مى آید؛ اما در هیچ مرحله اى به نهایت مطلوب خویش دست نیافته، باز خواهان دست یابى به مرحله اى دیگر است. قلب انسان در اثر این حالت، همواره از نگرانى و اضطراب آکنده است تا آن که در سیر حرکت خویش به خداوند در نقش مبدأ و مقصد همه جهان هستى و جامعه همه کمالات وجودى توجه کند؛ آن گاه خود را در آرامشى بى کران مى یابد: «همانان که ایمان آورده اند و دل هایشان با یاد خدا آرام مى گیرد»(17) این احساس آرامش مطلق فقط در این حالت پدید مى آید: «آگاه باشید که دل ها فقط با یاد خدا آرامش مى یابد»(18)
    انسان هاى برخوردار از آرامش الهى، خود آرامش بخش دیگران نیز هستند؛ از این رو خداوند به پیامبر خویش فرمان مى دهد که بر مؤمنان درود فرستد تا بدین وسیله، آنان را در راه ایمان، آرامش بخشد: «و براى آنان دعا کن، زیرا دعاى تو برایشان موجب آرامش است»(19)
    آرامش روانى در نگاه برخى مفسران معاصر، در آرامش اعتقادى نیز تأثیرگذار است. آن که نور ایمان به اعماق وجودش راه یافته باشد، دیگر نه معجزه مى طلبد و نه در پى برهان و استدلال بر مى خیزد؛ بلکه همه هستى خویش را در برابر حقیقتى که با تمام وجود تجربه کرده است، تسلیم مى کند.
    «و کسانى که کفر ورزیده اند مى گویند: چرا از جانب پروردگارش معجزه اى بر او نازل نشده است؟ بگو: بى تردید، خدا هر کس را بخواهد گمراه مى سازد و هر کس را که [به او] باز گردد، به سوى خود هدایت مى کند. همانان که ایمان آورده اند و دل هایشان با یاد خدا آرام مى گیرد. آگاه باشید که دل ها فقط با یاد خدا آرامش مى یابد. کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده اند، [در دنیا ]زندگى خوش و [در آخرت ] بازگشتگاه نیکو براى آنان خواهد بود»(20)
    اهمیت آرامش روانى در بحران هاى روحى و اجتماعى دو چندان نمایان مى شود. به نمونه هاى بارزى از این موارد در قرآن اشاره شده است. مادر حضرت موسى(ع) در سخت ترین حالات روانى که فرزند خود را از ترس کشته شدن در گهواره اى چوبى نهاده، به رود نیل سپرد، فقط یاد خدا آرام بخش او بود که به یارى آن توانست این آزمایش را تا سرانجام با کام یابى به پایان رساند: «و دل مادر موسى واله و نگران شد، به طورى که اگر قلبش را استوار نساخته بودیم که از باوردارندگانِ [وعده ما ]باشد، نزدیک بود آن [ماجرا] را فاش سازد»(21) بنى اسرائیل هنگام فراز از مصر در حالى که لشکریان فرعون را در پى خویش مى دیدند، فقط با سخنان موسى که با اطمینان از یارى خدا سخن مى گفت، آرامش یافتند:
    «و چون آن دو گروه یکدیگر را دیدند، اصحاب موسى گفتند: ما قطعاً به چنگ آنان خواهیم افتاد. [موسى ] گفت: چنین نیست. بى تردید پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمایى خواهد کرد.»(22) اصحاب کهف در میان مردم مشرک و توحیدستیز شهرشان، در اثر برخوردارى از آرامش الهى با شهامت تمام در برابر همه قدرت ها و جاذبه هاى زندگى مادى ایستاده، شعار توحید سر دادند: «و دل هایشان را استوار ساختیم، آن گاه که قیام کردند و گفتند: پروردگار ما خداوندگار آسمان ها و زمین است، و هرگز جز او معبودى را نمى خوانیم ...»(23) در تاریخ صدر اسلام نیز یارى خداوند به مسلمانان در جریان هجرت پیامبر، جنگ بدر و حنین و صلح حدیبیه دیگر موقعیت هاى سخت در قالب نزول آرامش خداوندى بر دل هاى مسلمانان تجلى کرد.

    3- آرامش طبیعى
    برخى پدیده ها در این جهان از طبیعتى آرام بخش برخوردارند. شب را سکونت بخش: «اوست آن که شب را براى شما قرار داد تا در آن بیارامید ...»(24) و خواب را مایه آسودگى و استراحت: «و اوست آن که شب را براى شما وسیله پوشش و خواب را مایه آرامش قرار داد»(25) قرار داده است.(26) آرامش حاصل از تاریکى شب به حالت ویژه نظام عصبى انسان نیز ارتباط داشته، واقعیتى علمى به شمار مى رود27) از دیگر مصادیق آرامش طبیعى آن است که خداوند براى انسان از نوع خویش همسرانى آفریده: «اوست آن که شما را از یک تن آفرید، و جفتش را از جنس او قرار داد تا در کنارش آرامش بیاید»(28) و میان آن ها محبت و مودت پدید آورد و بدین وسیله هر یک را آرامش بخش دیگرى قرار داد: «و از نشانه هاى [قدرت او این است که براى شما از جنس خودتان همسرانى آفرید تا در کنارشان آرام گیرید، و میان شما محبت و شفقتى قرار داد»(29) خانه نیز محلى براى آسایش و آرامش جسم و روح آدمى است: «و خدا براى شما خانه هایتان را مایه آرامش قرار داد»(30)

    پى نوشت ها:
    1) اوستا، دفتر یکم، یسنه هات 30، بند 11 ؛ یسنه هات 46، بنده 2 - 8.
    2) زبور، مانى، فرگرد نخست، مزبور 223.
    3) تاریخ تمدن، 1 / 479 - 485 و 490.
    4) بودا، ص 555 و 556 و 571.
    5) معجم اللاهوت الکتابى، 321 - 325.
    6) آرامش بیکران، ص 87 - 155.
    7) دین و روان، ص 178.
    8) الروح، ابن قیم، ج 1، ص 256 و 257.
    9) العین، ص 55 ؛ مفردات، ص 90؛ لسان العرب، ج 1، ص 223، «لمن».
    10) بیضاوى، ج 1، ص 211.
    11) انعام/ 82.
    12) بقره/ 112.
    13) انعام/ 81.
    14) زمر/ 29.
    15) بقره/ 260 ؛ قرطبى، ج 3، ص 195 ؛ المیزان، ج 2، ص 373 ؛ نمونه، ج 2، ص 304 و 305.
    16) مائده/ 112 - 114 ؛ قرطبى، ج 6، ص 236 ؛ المیزان، ج 6، ص 233 و 234.
    17) رعد/ 28؛ التفسیر الکبیر، ج 19، ص 50.
    18) رعد/ 28؛ روح المعانى، مج 8، ج 13، ص 214.
    19) توبه/ 103 ؛ التحریر و التنویر، ج 11، ص 33؛ الدر المنثور، ج 4، ص 281.
    20) رعد/ 27 - 29 ؛ فى ظلال، ج 4، ص 2061.
    21) قصص/ 10 ؛ قرطبى، ج 13، ص 169 و 170 ؛ الدرالمنثور، ج 5، ص 229 ؛ فى ظلال، ج 5، ص 2678 - 2680.
    22) شعراء/ 61 - 62؛ مراغى، مج 17، ج 19، ص 67 - 68.
    23) کهف/ 14؛ فى ظلال، ج 4، ص 2336 ؛ قرطبى، ج 10، ص 238.
    24) یونس/ 67.
    25) فرقان/ 47 ؛ نبأ/ 9.
    26) جامع البیان، مج 11، ج 19، ص 27.
    27) نمونه، ج 8، ص 343 و 344 ج 15، ص 564.
    28) ]. اعراف/ 189.
    29) روم/ 21؛ مجمع البیان، ج 8، ص 470 ؛ الکشاف، ج 3، ص 473 ؛ فى ظلال، ج 5، ص 2763.
    30) نحل/ 80.

صفحه 2 از 2 نخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود