صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: قرآن در مثنوى

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2

    قرآن در مثنوى




    قرآن در مثنوى

    از نمودهاى آشکار و جلوه هاى برجسته مثنوی حضور گسترده وکم نظیر قرآن در جاى جاى آن است که خود نشان از تأثیر عمیق و بى چون و چراى صحیفه وحى براندیشه وتفکر اندیشه وران و متفکران عالم وعارف دارد و نیز حکایت از قرآن آگاهى عمیق وکم نظیر مولوى به عنوان بزرگ پرورده مکتب عرفان دارد.
    مصطفى را وعده داد الطاف حق
    گربمیرى تو نمیرد این سبق
    من کتاب ومعجزت را رافعم
    بیش وکم کن را زقرآن دافعم
    کس نتاند بیش وکم کردن درو
    تو به از من حافظى دیگر مجو
    تا قیامت باقیش داریم ما
    تو مترس از نسخ دین اى مصطفى
    دفتر سوم
    قرآن مجید، کتاب دین وقانون زندگى است. حیات فردى واجتماعى مسلمانان در گستره تاریخ هزار وچند ساله خویش مبتنى بر قرآن وپیوند خورده با معارف بلند آن است. طلوع نور وحى از همان آغاز به فضاى تنفّس انسان، عطرى تازه بخشید وپیام روحبخش آن براى مرده جانان، حیاتى نو ین را به ارمغان آورد.
    این پیوند، چنان گسترده وعمیق است که امروزه نمى توان بعدى از ابعاد زندگى مسلمانان را جست که قرآن در آن تأثیر نگذاشته باشد واندیشه وحى درآن راه نیافته باشد. از جمله عرصه هاى آشکار این تأثیر گذارى، گستره ادب پارسى در تمامى بیکرانه آن است.
    بى تردید یکى از بزرگترین سرمایه هاى پرارزش وجاودانى ما ایرانیان، ادبیات سرشار وپربارى است که از دیرباز در کنار زیبایى ولطافت، عمق واصالت معنى را نیز به همراه داشته است و اندیشه هاى حکیمانه وتأمّلات عارفانه ودقایق هوشمندانه در جاى جاى آن موج مى زند.
    پى جویى اصالت وعمقى چنین دیرپا وشگرف، انسان را با تأثیر گذارى مستقیم باورهاى دینى و وحیانى براین فرهنگ روبه رو مى سازد. راه جستن دین وپیام توحید در مسیر حیات وپویایى فرهنگ کهن ایرانى، روند پیشین را تغییر داد و آهسته آهسته تأثیر خویش را درزندگى فردى، اجتماعى وادبى این ملت نمودار ساخت وبنایى مستحکم از فرهنگ وادب، با شالوده اى دینى پى ریخت. به گونه اى که امروز نوشته ها و سروده هاى سخنوران و شاعران این ملت در عبارت پردازى واستدلال، تمثیل، اشاره، اقتباس ودیگر فنون وصناعات ادبى ونیز محتوا ومفهوم، سرشار از تأثیر گذاریهاى قرآن وحدیث است. وبس ناپذیرفتنى است که فردى دعوى صاحب نظرى در ادب پارسى را بکند واز ظرایف ودقایق بهره مندیهاى بزرگان ادب این مرز و بوم چون مولوى، سعدى، حافظ، سنایى، عطّار و... از معارف والاى قرآن بى خبر باشد واگر بگوییم پیام جاودانه و زوال ناپذیر قرآن، دیرپایى و بارورى را براى آثار این بزرگان به ارمغان آورده است، سخنى به گزاف نگفته ایم.

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    یکى از گنجینه هاى ادب پارسى، مثنوى معنوى، سروده عارف نامى وشاعر متفکر، مولانا جلال الدّین محمد بلخى رومى است، که بحق چون ستاره اى درخشنده بر تارک ادب این مرز و بوم مى درخشد وبا اسلوبى زیبا وپیامى ادیبانه و والا، به فرهنگ ملت ما توان مى بخشد.از نمودهاى آشکار وجلوه هاى برجسته این اثر ادبى شگرف، حضور گسترده وکم نظیر قرآن در جاى جاى آن است که خود نشان از تأثیر عمیق وبى چون وچراى صحیفه وحى براندیشه وتفکر اندیشه وران ومتفکران عالم وعارف دارد ونیز حکایت از قرآن آگاهى عمیق وکم نظیر مولوى به عنوان بزرگ پرورده مکتب عرفان دارد که به ما این اجازه را مى دهد تا از او به عنوان مفسّرى بلند مرتبه در کنار مقام عرفان وسلوکش نام ببریم.
    به اعتراف تمامى عرفان شناسان واشراق مداران، قرآن وحدیث آبشخور اصلى این مکتب در معارف وتعالیم آن است. سنائى گوید:
    قائد وسائق صراط اللّه
    به زقرآن مدان وبه زاخبار
    جزبه دست و دل محمّد(ص) نیست
    حلّ وعقد خزینه اسرار
    مولوى چون دیگرعارفان حقیقى وسالکان راستین، عارفى است که از دوسرچشمه فیاض قرآن وحدیث سیراب مى شود وطریقت را در پیروى از شریعت مى جوید واعتنا به علوم حقیقت را بسته به وانزدن از ناحیه شریعت مى داند:
    شرع چون کیل و ترازو دان یقین
    که بدو خصمان رهند از جنگ وکین
    گر ترازو نبود آن خصم از جدال
    کى رهد از وهم حیف و احتیال
    انبیا در نظر وى طبیبان روح بشرند ودستورات ایشان شفابخش نابسامانیهاى وجودى انسان است که از منشأى ربّانى سرچشمه گرفته و درجهت راهنمایى وى لباس نزول پوشیده است.
    سراسر مثنوى خود برترین گواه براین سخن است که مولوى یکى از عاشقان قرآن وهم از آگاهان از معارف وتفسیر آن است. دامنه تأثیر قرآن بر مثنوى، تنها محدود به الفاظ و تعبیرات آن که بسیار برگرفته ازقرآن کریم است، خلاصه نمى شود، بلکه اوج بهره ورى مولوى از قرآن را در پیام ومحتواى مثنوى که در قالبهاى مختلفى چون داستان، حکایت، تمثیل و پند و... نمودار مى شود، به خوبى مى توان دید. این نوشتار تصویرى است از تابش خورشید تابناک قرآن بر تارک مثنوى

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    صور گوناگون تجلى قرآن در ادب پارسى
    نویسندگان وسرایندگان مسلمان ایرانى به صورتهاى گوناگون از آیات مبارک قرآن بهره برده ودر هریک از فنون بلاغت ومباحث معانى، بیان وبدیع به شاهدى از قرآن تمسک جسته اند که یادآورى تمامى آنها به منزله تدوین یک دوره این علوم است.
    عرب زبانان در کتابهاى معروف خویش براى بیان انواع صناعات ادبى چون استعاره، مجاز، ایجاز، سلب، اشاره، تلمیح، اقتباس و... از آیات قرآن کمک گرفته ومثال آورده اند. فارسى گویان نیز در اشعار ونوشته هاى خویش از این صناعات بهره جسته ودر این راه بسیار از فنون موجود درقرآن بهره گرفته اند. در این میان، کاربرد صناعاتى چون اقتباس، تلمیح، حلّ، درج، ترجمه آیات واحادیث وتمثیل، از بقیه نمایان تر است. ما در نوشتار حاضر تنها به ذکر بخشى از این فنون که به گونه اى گسترده در مثنوى به کار رفته است، بسنده مى کنیم و خواهندگان شرح بیشتر را به متن مثنوى و سروده هاى مولوى ونیز نگاشته هاى مشروح در این زمینه ارجاع مى دهیم.

    اقتباس
    اقتباس در لغت به معنى پرتو نور و فروغ گرفتن است، چنانکه پاره اى از آتش را بگیرند وبا آن آتش دیگرى برافروزند یا از شعله چراغى، چراغ دیگر را روشن کنند وبه این مناسبت فراگرفتن علم وهنر وادب آموختن یکى را از دیگرى (اقتباس) مى گویند ودر اصطلاح اهل ادب آن است که حدیثى یا آیتى ازکلام اللّه مجید یا بیت معروفى را بگیرند وچنان در نظم ونثر بیاورند که معلوم باشد قصد (اقتباس) است، نه سرقت و انتحال1.
    سعدى مى گوید:
    دوچیز حاصل عمرست نام نیک و ثواب
    وزین دو درگذرى کلّ من علیها فان
    که اقتباس است از آیه شریفه:
    (کلّ من علیها فان ویبقى وجه ربّک ذوالجلال والاکرام) رحمن/ 26ـ 27
    ونیز در جاى دیگر گوید:
    چو دوزخ که سیرت کند از وقید
    اگر بانگ دارد که هل من مزید
    که اقتباس است از آیه شریفه:
    (یوم نقول لجهنّم هل امتلأت وتقول هل من مزید) ق /30
    مولوى به گونه اى گسترده وکم نظیر در جاى جاى سروده هاى خویش از صنعت (اقتباس) بهره جسته است ودر پرتو نورانیت آیه هاى وحى، به چهره مثنوى فروغ وجاودانگى بخشیده است. چون ذکر تمامى این موارد به تدوین دفترى مستقل ومشروح مى انجامد، تنها به ذکر نمونه هایى چند بسنده مى کنیم:

    1. عرفان، شهود عظمت حقّ است با چشم دل وبا تکیه بر معرفت که ارمغان آن محبت است ومحبت حقیقت عبادت، خضوع وخشوع، فقر ونیاز ودر اوج این فقر آزادى از خودپرستى و رهایى از اسارت مادیت ومنّور شدن جان به نور الهى را به دنبال دارد. وعارف آن انسان باکرامتى است که با شعور ودرایت، با اراده وقدرت وبراساس معارف الهى در صراط مستقیم حقّ حرکت کرده تا جایى که قلبش عرش خدا گشته وخانه دلش به نور ملکوت منوّر شده است.
    مولانا مى گوید:
    ماالتّصوّف؟ قال وجدان الفرح
    فى الفؤاد عند اتیان التّرح
    آن عقابش را عقابى دان که او
    در ربوده موزه را زآن نیک خو
    تا رهاند پاش را از زخم مار
    ا ى خنک عقلى که باشد بى غبار
    گفت (لاتأسوا على ما فاتکم)
    ا ن اتى السّرحان وأردى شاتکم
    لیک گفت آن فوت شد غمگین مشو
    ز آن که گرشد کهنه آید باز نو
    گر بلا آید ترا انده مبر
    و رزیان بینى غم آن را مخور
    کان بلا دفع بلاهاى بزرگ
    وآ ن زیان منع زیانهاى سترگ
    راحت جان آمد اى جان فوت مال
    ما ل چون جمع آمد اى جان شد وبال
    دفتر سوم
    مولوى در این اشعار، بدین حقیقت اشارت دارد که عرفان واقعیتى است الهى که به صورت جذبه وحال در نهاد انسان ریشه دارد وسرچشمه آن رحمت وعنایت خداست وعارف حقیقى کسى است که از هرجهت تسلیم حقّ و راضى به قضاى الهى است وخود را در پیشامدهاى روزگار در معرض امتحان وآزمون الهى مى بیند و دراین مسیر درد ورنجها را، آگاهى وبیدارى مى بیند وهرکس که صاحب درد است به هراندازه که در عالم درد دارد، بیدارتر وآگاهتر از آن کسى است که دردى را احساس نمى کند.
    درد بهتر آمد از ملک جهان تا بخوانى مرخدا را در نهان خواندن با درد از دل بُردگى است خواندن بى درد از افسردگى است
    این پیام بلند، برگرفته از مضمون کریمه قرآنى است که مولوى آن را اقتباس کرده است:
    (لکیلا تأسوا على مافاتکم ولاتفرحوا بما آتاکم واللّه لایحبّ کلّ مختال فخور) حدید/ 3
    تا به آنچه از شما فوت شده است، متأسّف نباشید وبه آنچه خدا به شما داده است شادمان نگردید وخداوند هیچ متکبّر وبه خود فخرکننده اى را دوست ندارد.

  5. تشکر


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    2. انسان موجودى است که در مسیر کمالات وترقى آهسته آهسته سیر مى کند. رسیدن به قلّه کمالات، امرى نیست که دستیابى بدان بسادگى براى همگان میسور باشد، بلکه همواره گروهى اندک بوده اند که در گذرگاه بى نهایت هستى توانسته اند شخصیت حقیقى خود را دریابند. این مهم حاصل نمى آید مگر به کمک و دستگیرى راهبرى الهى که انسان خاکى را به سرمنزل ماوراى طبیعى وپیشگاه ربوبى راهنمون گردد. از این رو، به هنگام درک محضر اولیا درنگ روا نیست وآدمى را سزاست که با کنار زدن پرده هاى غرور، دامان مربى الهى را چنگ زند وراه را با هدایت او جست وجو کند.
    دامن او گیر زوتر بى گمان
    تا رهى از آفت آخرزمان
    کیف مدّ الظّلّ نقش اولیاست
    کو دلیل نور خورشید سماست
    ا ندرین وادى مرو بى این دلیل
    لااحبّ الآفلین گو چون خلیل
    و رحسد گیرد تو را ره در گلو
    در حسد ابلیس را باشد غلو
    کو زآدم ننگ دارد از حسد
    با سعادت جنگ دارد از حسد
    عقبه اى زین صعبتر در راه نیست
    اى خنک آن کش حسد همراه نیست
    خاک شو مردان حقّ را زیر پا
    خاک برسرکن حسد را همچو ما
    دفتر اول
    مولوى در افکندن این پیام بلند و واقعیت راه سلوک، اقتباس از دو آیه کریمه قرآنى جسته است:
    (ألم تر الى ربّک کیف مدّ الظّلّ ولو شاء لجعله ساکناً ثمّ جعلنا الشّمس علیه دلیلاً ثمّ قبضناه الینا قبضاً یسیراً...) فرقان/ 45ـ 46
    آیا ندیدى چگونه پروردگارت سایه را گسترانید؟ واگر مى خواست آن را ساکن قرار مى داد، سپس خورشید را بروجود آن دلیل قرار دادیم وسپس آن را آهسته جمع مى کنیم.
    یا:
    (فلمّا جنّ علیه اللّیل رأى کوکباً قال هذا ربّى فلمّا أفل قال لااحبّ الآفلین) انعام/ 76
    هنگامى که تاریکى شب او را پوشانید، ستاره اى دید وگفت: این خداى من است، امّا هنگامى که آن ستاره غروب کرد، گفت: من غروب کنندگان را دوست ندارم.

  7. تشکر


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    3. انسان جهانى در درون دارد بسى برتر و شگفت تر از جهان بیرونى که اگر دیده اى باطنى بر روى آن بگشاید خواهد دید که آن جهان پوشیده را که در روح وى آشکار است ابرى وآبى وآفتابى وآسمانى دیگر است. انسان در آغاز آفرینش موجودى است که از شمارى از عناصر به وجود آمده است وچون کم کم به مراتب تکامل وجودى و رشد شخصیت رسید ودر مسیر تعالى روحى گام نهاد، مرحله اى جدید و تولّدى دوباره دراین جهان براى او رخ مى دهد ودر این تولّد عالمى مى شود مانند جهان عینى خارجى، امّا مشاهده این جهان درونى ودرک حقایق آن،تنها براى آنان میسور است که گام از خور و خواب و خشم وشهوت فراتر نهاده باشند:
    گر تو بگشایى زباطن دیده ای
    زود یابى سرمه اى بگزیده اى
    غیب را ابرى وآبى دیگر است
    آ سمان و آفتابى دیگر است
    ناید آن الاّ که برخاصان پدید با
    قیان (فى لبس من خلق جدید)
    دفتر اول
    دراین سروده ها اقتباس جسته است از این آیه شریفه:
    (أفعیینا بالخلق الاوّل بل هم فى لبس من خل ق جدید) ق/15
    آیا ما از آفریدن انسانها در نخستین بار ناتوان گشتیم؟ بلکه آنان در باره آفرینش جدید در اشتباهند.

  9. تشکر


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    ادامه

    4. پروردگار هستى ساختار وجودى عالم آفرینش واز جمله انسان را برحرکت وتلاش پى ریخته است وحیات آدمى را وامدار تلاش وى ساخته است.
    (لقد خلقنا الانسان فى کبد) بلد/ 4
    (یا أیّها الانسان انّک کادح الى ربّک کدحاً فملاقیه) انشقاق/ 6
    بنابراین دستیابى به هدفها و آرمانهاى والا با تن آسایى ودل به رکود وخمودى دادن ناسازگار است، چه والاترین هدف در زندگى، حرکت وپویایى است.
    آنچه مى تواند روح خفته و پژمرده آدمى را نسبت به این حقیقت بیدار وحسّاس گرداند، توجه به این دقیقه لطیف است که خداوند آفریدگار هستى، دمى بیکار و ایستا نیست، پس چگونه آدمى که موجودى حقیر وضعیف در این صحنه هستى است، مى تواند با ایستایى و رکود وبیکارگى به هدفها و آرمانهاى والا دست یابد:
    مرد غرقه گشته جانى مى کند
    دست را در هر گیاهى مى زند
    تا کدامش دست گیرد در خطر
    دست وپایى مى زند از بیم سر
    دوست دارد یار این آشفتگی
    کوشش بیهوده به از خفتگى
    آ ن که او شاه است او بیکار نیست
    ناله از وى طرفه کو بیمار نیست
    بهراین فرمود رحمان اى پسر
    (کلّ یوم هو فى شأن) اى پسر
    اندرین ره مى تراش و مى خراش
    تا دم آخر دمى فارغ مباش
    تا دم آخر دمى آخر بود
    که عنایت با تو صاحب سر بود
    هر که مى کوشد اگر مرد و زنست
    گوش وچشم شاه جان بر روزنست
    دفتراول
    مولانا در این ابیات، اقتباس. از این آیه شریفه قرآن جسته است:
    (یسئله من فى السّموات والأرض، کلّ یوم هو فى شأن) رحمن/ 29
    تمام کسانى که در آسمانها وزمین هستند از او تقاضا و سؤال مى کند و او هر روز در شأن و کارى است.
    ویرایش توسط شهید علی اصغر پازوکی : ۱۳۹۰/۰۴/۲۶ در ساعت ۲۰:۳۰

  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    5. نفس امّاره عنصرى است که در مثنوى بارها ازآن سخن به میان آمده است ودر مسیر معرفى چهره واقعى آن، تمثیلها به کار برده شده است. حیله پردازیهاى نفس نام و نشان معینى ندارد، مرزى نمى شناسد. هنگامى که نفس انسانى موجودیت او را جولانگاه خواسته هاى خود بسازد به طورى که تمامى موجودیت آدمى تحت سیطره نفس قرار بگیرد، حتّى تعقل و وجدان و گرایش مذهبى نیز در استخدام آن باشد، دیگر احتیاجى نخواهد داشت که دست به حیله ومکر و افسون دراز کند، بلکه این قوا به شکل مأموران سرسپرده در خدمت اجراى فرمانهاى پایان ناپذیر نفس درخواهند آمد:
    اى شهان کشتیم ما خصم برون
    ماند خصمى زو بتر در اندرون
    کشتن این کار عقل وهوش نیست
    شیر باطن سخره خرگوش نیست
    دوزخ است این نفس و دوزخ اژدهاست
    کو به دریاها نگردد کم و کاست
    هفت دریا را در آشامد هنوز
    کم نگردد سوزشش آن خلق سوز
    سنگها وکافران سنگ دل
    اندر آیند اندرو زار وخجل
    عالمى را لقمه کرد و در کشید
    معده اش نعره زنان (هل من مزید)
    مولانا دراین سروده ها ضمن معرفى گوشه اى از ماهیت دوزخى نفس وگوشزد خطر آن به انسان، (اقتباس) مى جوید از آیه کریمه قرآنى:
    (یوم نقول لجهنّم هل امتلأت وتقول هل من مزید) ق/ 30
    روز رستاخیز به دوزخ خواهیم گفت آیا پر شدى؟ پاسخ خواهد داد: آیا افزونى هست؟

    تلمیح
    در لغت به معنى (سبک نگریستن) و (به گوشه چشم اشاره کردن) و در اصطلاح بدیع، بدین معناست که گوینده، نویسنده یا شاعر در ضمن کلام وسخن خود به داستان، مثل، آیه ویا حدیثى اشاره کند بدون آن که به مورد استفاده خویش تصریح کند..
    حافظ که خود مدعى است که قرآن را به چهارده روایت مى داند، گوید. :
    یا ربّ این آتش که درجان من است
    سرد کن آن سان که کردى بر خلیل
    که تلمیحى است به داستان حضرت ابراهیم خلیل اللّه که در آتشش افکندند وآتش، سرد وسلام گردید وگزندى بدو نرسید که مأخوذ از آیه 69 سوره انبیاست:
    (قلنا یا نار کونى برداً وسلاماً على ابراهیم)
    گفتیم اى آتش بر ابراهیم سرد وسلامت باش.ادامه.
    ویرایش توسط شهید علی اصغر پازوکی : ۱۳۹۰/۰۴/۲۶ در ساعت ۲۰:۳۲

  12. تشکر


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    ادامه.....

  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    مولوى نیز بسان دیگر پارسى سرایان مسلمان، دریاى مثنوى را با امواج قرآن خروشان ساخته، گاه گاه در بیتى ویا ابیاتى اشارتى دارد به کریمه هاى قرآنى و لطایف وحیانى، از آن جمله است مواردى چند که در ذیل اشاره وار مى آید:

    1. انسان در عالم خاک با همه وسعت وگستردگى، راه به سوى حقایق پشت پرده هستى مادّى وطبیعت خاکى ندارد، چگونه مى توان عظمت جهان خارج از رحم مادر را براى جنین ترسیم کرد وبه او فهماند که در ماوراى این محبس تنگ و تاریک، جهانى است پهناور که با نظمى شگفت انگیز در جریان است وزمینى خرّم که سرشار از نعمتهاست و آسمانها وکهکشانها و آفتاب وبادها و انسانهایى که درآن به زندگى مشغولند، زندگى آمیخته با غمها و شادیها، اندوهها ولذّتها، همراه با شگفتیهایى وصف ناپذیر. همین گونه مغز نارسیده وفهم محدود انسان دنیا آشنا، هرگز نخواهد توانست اندازه داربودن وتنگى جهان مادّى را در برابر حقایق وعظمت آن سوى پرده طبیعت درک کند وچاه نشینان دنیا ودلبستگان به مزایاى حیوانى لذتهاى جسمانى زودگذر هرگز نخواهند توانست به حیات حقیقى راه یابند و بر آستان بلند آن قدم نهند ودیدگان جان روحانى را روشن وحق بین گردانند:
    گرجنین را کس بگفتى در رحم
    هست بیرون عالمى بس منتظم
    یک زمین خرّمى با عرض وطول
    اندرو صد نعمت وچندین اکول
    کوهها وبحرها و دشتها
    بوستانها، باغها و کِشتها
    آسمانى بس بلند و پر ضیا
    آفتاب وماهتاب وصد سها
    ازجنوب و از شمال واز دَبور
    باغها دارد عروسى ها وسور
    در صفت ناید عجایبهاى آن
    تو درین ظلمت چه یى در امتحان؟
    خون خورى در چارمیخ تنگنا
    در میان حبس وأنجاس وعنا
    او به حکم حال خود منکر بدی
    زین رسالت معرض وکافر شدى
    کاین محال است و فریب است وغرور
    زان که تصویرى ندارد وهم کور
    جنس چیزى چون ندید ادراک او
    نشنود ادراک منکر ناک او
    همچنان کى خلق عام اندر جهان
    زان جهان ابدال مى گویندشان
    این جهان چاهى است بس تاریک و تنگ
    هست بیرون عالمى بى بو و رنگ
    هیچ در گوش کسى زایشان نرفت
    کاین طمع آمد حجاب ژرف و زفت
    گوش را بندد طمع از استماع
    چشم را بندد غرض از اطلاع
    دفتر سوم
    این سروده ها تلمیحى است به آیاتى در قرآن مجید که ملکوت و حقایق پنهان عالم هستى را براى خاکیان و دنیا زدگان یادآور مى شود:
    (یعلمون ظاهراً من الحیوة الدّنیا وهم عن الآخرة هم غافلون) روم/ 7
    بیشتر مردمان تنها ظاهرى از زندگانى این جهان را مى دانند واز زندگانى آن جهان غافل مانده اند.
    (وماهذه الحیوة الدّنیا الاّ لهو ولعب وانّ الدّار الآخرة لهى الحیوان لو کانوا یعلمون) عنکبوت/ 64
    این حیات دنیا خیال وفریبى بیش نیست واگر مردم مى دانستند به خوبى مى یافتند که منزل آخرت منزل حیات و عین حیات است.
    آرى موجودیت حیات دنیا بر پایه جهل وغفلت ویژه اى است واگر این جهل وغفلت برطرف شود وآدمى آگاه گردد، خیال وفریب بودن آن روشن شده، شاهد حقیقت رخ مى نماید وانسان شیفته وجوینده آن حقیقت خواهد شد.

  15. تشکر


  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    استن این عالم اى جان غفلت است
    هوشیارى این جهان را آفت است
    هوشیارى زان جهان است وچوآن
    غالب آید، نیست گردد این جهان
    هوشیارى آفتاب وحرص یخ
    هوشیارى آب واین عالم وسخ
    زان جهان اندک ترشّح مى رسد
    تا نخیزد در جهان حرص وحسد
    گر ترشّح بیشتر گردد ز غیب
    نى هنر ماند درین عالم نه عیب
    دفتر اول

صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود