صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مقصد قرآن

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2

    مقصد قرآن




    مقاصد قرآن

    اى جهان دیده بودخویش ازتو
    هیچ بودى نبود پیش از تو
    در بدایت بدایت همه چیز
    در نهایت نهایت همه چیز
    (نظامى گنجوى، هفت پیکر)
    شناخت قرآن و مقاصد آن، همان گونه که براى مومنان و معتقدان به آن لازم و ضرورى است، براى عالمان رشته هاى مختلف علوم انسانى به ویژه علوم سیاسى نیز فرض و حتمى است. معتقد به قرآن، مقاصد و اهداف قرآن را مى شناسد تا بدان عمل کند و جامعه شناس، روان شناس، اقتصاد دان، حقوق دان، مورخ و... مقاصد و اهداف قرآن را مى شناسد تا از تإثیرات آن بر روح و روان و رفتار فردى و اجتماعى معتقدان به آن آگاه گردد. البته تفکیکى که صورت گرفت صرفا در بعد نظر است، زیرا چه بسیار عالمانى که خود مومن و معتقد به قرآن بوده، همان گونه که گروهى از معتقدان به قرآن از اهداف و مقاصد آن بى اطلاع یا کم اطلاع هستند.
    بررسى تإثیر قرآن در انتقال جامعه جاهلى به جامعه اسلامى، پیشرفت و گسترش اسلام در قرون اولیه، پیدایش علوم مختلف، شکل دهى به نظامات مختلف سیاسى، اقتصادى، فرهنگى، نظامى، اخلاقى و خانوادگى، شکل دهى به مناسبات بین المللى و نهضت هاى بیدار گرانه معاصر و جنبش هاى رهایى بخش در جهان اسلام و مبارزه مسلمانان با استبداد از مهم ترین مسائلى است که لازم است با روش هاى معتبر علمى به آنها پرداخته شود؛ همان طور که تإثیر قرآن در سرنوشت جهان در چهارده قرن گذشته نیز شایان مطالعه و بررسى است.
    از سوى دیگر و با قطع نظر از ضرورت بررسى هاى عالمانه و کارشناسانه، شناخت محتواى قرآن و بررسى مقاصد و اهداف آن براى امروز ایران و جهان اسلام و بلکه جامعه بشرى فوریتى غیرقابل انکار دارد. قرآن کتاب هدایت است؛ در هر هدایتى تعیین نقطه شروع، نقطه پایان، مسیر، عوامل انگیزشى و موضوع هدایت از عناصر اساسى به شمار مىآید. انسان به عنوان مخاطب کلام خداوند، موضوع هدایت است، چنان که رسولان نیز با دغدغه هدایت انسان آمدند. قرآن بنیان هاى اعتقادى و اندیشگى براى انسان ارائه کرده که آگاهى از آنها براى نیل به مقصد ضرورى است. همچنین اصول تربیتى و اخلاقى و نظامات سیاسى، اقتصادى، فرهنگى، نظامى، حقوقى و خانوادگى را نیز بیان کرده است. نقطه آغاز حرکت از خداست و نقطه پایان نیز اوست: ((انا لله و انا الیه راجعون)) ـ (بقره، آیه156). محرک ها و عوامل انگیزشى در قرآن را مى توان در دو گروه طبقه بندى کرد: عوامل هدایت بخش و عوامل ضلالت بخش. تمسک به دستور العمل ها و توصیه هاى هدایتگر قرآن طریق نجات از بحران هاى کنونى است؛ از این رو جوامعى که به قرآن اعتقاد دارند با آگاهى بیشتر از آن مى توانند بر مشکلات خود فایق آیند و آنان که بدان معتقد نیستند با پذیرش آن، در راه صواب و هدایت گام خواهند گذاشت: ((و ما إرسلناک الا کافه للناس)) ـ (سبإ، آیه 28)؛ دعوت پیامبر اسلام و در نتیجه قرآن براى تمامى انسان هاست: ((هو الذى بعث فى الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه)) ـ (جمعه، آیه 2)؛ بعثت پیامبران دو هدف کلان داشت: تزکیه و پالایش اخلاقى و معنوى جامعه و آموزش و تعلیم کتاب و حکمت. بنابراین از قرآن مى توان دو انتظار داشت: یکى، تصحیح بینش، بینشى که نشان دهنده خط سیرکلى انسان از مبدإ تا معاد است؛ دوم، تعلیم دانش، دانش هایى که اگر قرآن به ما نمى گفت، از آنها آگاه نمى شدیم: ((فاذکروا الله کما علمکم ما لم تکونوا تعلمون)) ـ (بقره، آیه 239).
    بینش و دانش ارائه شده در قرآن عهده دار رهایى انسان از ظلمت ها (بحران ها) به سوى نور است: ((کتاب إنزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الى النور باذن ربهم الى صراط العزیز الحمید)) ـ (ابراهیم، آیه 1). این نور جامع حسنات دنیا و آخرت است، توسعه اى است همراه با تعالى، مادیتى است همراه با معنویت: ((ربنا آتنا فى الدنیا حسنه و فى الاخره حسنه و قنا عذاب النار)) ـ (بقره، آیه 201).
    این بینش و دانش واجد عناصرى است که عوامل بحران ساز را مى خشکاند و از بین مى برد. برخى از این عناصر به قرار زیر است: تإکید بر ولایت الهى: ((الله ولى الذین آمنوا)) ـ (بقره، آیه 357)، حرمت و ممنوعیت هر نوع رهبرى و حکومت غیرالهى و ظالمانه: ((لاینال عهدى الظالمین)) ـ (بقره، آیه 124)، ضرورت اجراى عدالت: ((اعدلوا هو إقرب للتقوى)) ـ (مائده، آیه 8)، واگذارى کارها به افراد متعهد و متخصص: ((ان الله یإمرکم إن تودوا الامانات الى إهلها)) ـ (نسإ، آیه 54)، وجوب اطاعت از خدا و پیامبر و اولوالامر (نسإ، آیه 59)، وفاى به عهد (بقره، آیه 40)، پرهیز از مراجعه به طاغوت (نسإ، آیه60)، آزادى انسان از هر آنچه او را از عبودیت خدا دور مى کند: ((ویضع عنهم اصرهم و الاغلال التى کانت علیهم)) ـ (اعراف، آیه 157)، آمادگى نظامى متناسب با شرایط زمانه (انفال، آیه 60)، خمس و زکات و انفاق براى رفع محرومیت هاى اقتصادى، رعایت حقوق همدیگر و منع غیبت و تهمت و دروغ و افترا براى حفظ کرامت انسان ها، منع قتل و سرقت و مفاسد اخلاقى براى حفظ حقوق بشر، احترام به پدر و مادر و....
    بر همین اساس است که حضرت محمد (ص) تمسک به قرآن و عترت را راه نجات و هدایت دانسته است:
    میراث رسالت من دو وزنه وزین است: یکى کتاب خدا و دیگرى عترت طاهرین و این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا در کنار حوض کوثر با هم بر من وارد شوند و شما نیز اگر به این دو وزنه وزین تمسک کنید، هرگز گمراه نخواهید شد. (محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج23، ص 106).
    قرآن کتابى است که بیانگر همه علوم و معارف ضرورى و سودمند براى بشر یا بیانگر همه حقایق خلقت است: ((نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شىء)) ـ (نحل، آیه 89)؛ البته این بدان معنا نیست که دریافت همه افراد از قرآن به یک میزان باشد. همان گونه که در روایات آمده است، عبارات قرآن براى استفاده توده مردم، اشارات آن براى استفاده خواص، لطایف آن قابل فهم براى اولیا و حقایق آن در اختیار انبیاست. (محمد باقر مجلسى، پیشین، ج75، ص 278).
    مومنان و دانشمندان وقتى به مطالعه و بررسى قرآن مى پردازند، لازم است به مقاصد قرآن توجه داشته باشند و الا ممکن است مجذوب نکات حاشیه اى شوند. تمرکز بر مسائل ادبى قرآن، تلاوت زیباى آن، حفظ و چاپ زیباى آن، از کارهاى خوب و لازم است، اما مقصود اصلى قرآن نیست. تلاش براى فهم مقاصد قرآن مقدمه عمل به آن است.
    ویرایش توسط شهید علی اصغر پازوکی : ۱۳۹۰/۰۴/۲۷ در ساعت ۱۵:۲۵

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    از نکاتى که امام خمینى (ره) در وصیت نامه الهى ـ سیاسى خود بر آن تإکید کرده، افتخار عمل به مقاصد قرآن و سنت است:
    ما امروز مفتخریم که مى خواهیم مقاصد قرآن و سنت را پیاده کنیم و اقشار مختلف ملت ما در این راه بزرگ سرنوشت ساز سر از پا نشناخته، جان و مال و عزیزان خود را نثار راه خدا مى کند. (صحیفه نور، ج21، ص 171 ـ 172).
    ایمان و معنویت،
    قسط و عدل،
    علم و معرفت،
    صفا و اخوت،
    فلاح و رستگارى
    ، سعادت دنیا و آخرت
    ، صلاح ظاهر و باطن،
    اقتدار و عزت و
    حرکت کاروان بشرى به سوى خداوند متعال، از مقاصد قرآن محسوب مى شود
    ؛ اما اگر از لسان قرآن مقصدى اصلى براى آن بیان کنیم، ((قیام لله)) است: ((قل انما إعظکم بواحده إن تقوموا لله مثنى و فرادى)) ـ (سبإ، آیه 46). قیام براى هواهاى نفسانى تاریخ را به سمت و سویى مى برد که رضایت خدا در آن نیست. قیام و تلاش و حرکت و سمت و سوى انسان ها در طول تاریخ به سوى دو جهت و گرایش انجام شده است: آنان که به سمت خدا در حرکت بوده اند و کسانى که به سوى غیرخدا رفته اند. قرآن و عترت ضامن حرکت و چراغ هدایت بشر در مسیر الهى است و قیام لله در صورتى که با استقامت بر آن همراه شود ضامن فلاح و سعادت دنیا و آخرت خواهد بود.
    امر اول را که فرموده اند قیام کنید براى خدا، اطاعت کردید، باقى مانده است امر دوم: ((فاستقم کما امرت و من تاب معک))؛ استقامت کنید، این قیام را حفظ کنید. (امام روح الله خمینى، صحیفه نور، ج6، ص 276).
    تفرقه و تشتت در میان مسلمانان ناشى از اشکال در استقامت بر حرکت در مسیر الهى است. اگر در صدد تحقق مقاصد قرآن و حکومت آن برخود هستیم لازم است مقاصد قرآن را به تفصیل بشناسیم و قوانین آن را براى اجرا، متناسب با شرایط عصر و نسل حاضر، عملیاتى کنیم؛ در غیر این صورت مشمول شکایت پیامبر اسلام در قیامت خواهیم شد که ((ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا)) ـ (فرقان، آیه 30).


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    الله محور مطالب و مقاصد قرآن و نهج البلاغه

    بخش اول : جهان بینی اسلامی در نهج البلاغه
    در نهج البلاغه مثل قرآن مجید. اسم جلاله (الله ) بسیار آمده و محور تمام بحثهای علم الهی این دو کتاب این اسم است زیرا کتاب اول ـ یعنی قرآن مجید ـ اصل و وحی و کلام خدا و کتاب دوم ـ یعنی نهج البلاغه ـ فرع و کلام بشر و حجت خداست .
    قرآن صفات کمال را برای « الله » اثبات می کند و حمد و تسبیح و تنزیه و ذکر و دعا و تقرب به او را تعلیم می دهد و افعال را به مسمای این اسم مستند می سازد : حمد ویژه « الله » رب العالمین (پروردگار جهانیان ) است که کتاب را بر بنده اش نازل کرده و آسمانها و زمین را آفریده و هرچه در آسمانها و زمین است ملک اوست .
    « الله » شکافنده دانه و هسته مالک ملک و مجری فلک است . زنده را از مرده برمی آورد و مرده را از زنده ; آنچه در آسمانها و زمین است تسبیح « الله » می گویند; روزی هر جنبنده ای در روی زمین با « الله » است ; چیزی در آسمانها و زمین از « الله » پنهان نمی ماند; غیر از « الله » معبودی و الهی نیست ; « الله » است که آسمان را بی ستون برافراشته است ; « الله » است که آسمانها و زمین را نگاه داشته و از زوال و سقوط و بیرون رفتن از مسیری که دارند حفظ می کند و اگر آسمانها و زمین متزلزل شوند و از نظام خارج گردند کسی جز او نیست که بتواند آنها را نگه دارد و آرام و ثابت سازد; « الله » احسن الحدیث (قرآن ) را نازل کرده است ; آنچه در آسمانها و زمین است برای « الله » سجده می کنند; « الله » خالق هر چیز است ; از آنچه ستمگران می کنند غافل نیست ; روزی را بسط می دهد و تنگ می سازد; برای هر چیز اندازه ای قرار داده است ; سینه کسی را که بخواهد هدایت کند برای اسلام می گشاید; گناهان را می آمرزد و توبه را می پذیرد; شدیدالعقاب است ; به هر چیزی دانا و به هر کاری تواناست ; بی نیاز بردبار و حکیم است ; ولی و صاحب اختیار مومنان است ; ستم نمی کند; مهربان است ; با پرهیزکاران و نیکوکاران است ; نیکوکاران را دوست می دارد; حکم و فرمان ویژه « الله » است ; انبیا را مبعوث نموده است ; هر کس به غیر آنچه « الله » نازل کرده (و به قانون دیگر) حکم کند فاسق و کافر است ; ابرها را می فرستد و باران را نازل می کند و گیاهان را می رویاند; همه ملک « الله » هستیم و همه به سوی او بازمی گردیم ; و ... و بالجمله در 2702 مورد در قرآن مجید جهان بینی قرآنی و اسلامی مشخص گردیده و اسم جلاله (الله ) برده شده است و با این اسم بزرگ و با منطقی که محور آن « الله » است مشرکان را عاجز و به ضلالت خودشان متوجه کرده است چنانکه می فرماید :
    الله الذی خلقکم ثم رزقکم ثم یمیتکم ثم یحییکم هل من شر کائکم من یفعل من ذلکم من شی سبحانه و تعالی عما یشرکون 1.
    خلق السموات بغیر عمد ترونها و القی فی الارض رواسی آن تمید بکم و بث فیها من کل دابه و انزلنا من السما ما فانبتنا فیها من کل زوج کریم . هذا خلق الله فارونی ماذا خلق الذین من دونه بل الظالمون فی ضلال مبین 2.
    قل ارایتم ما تدعون من دون الله ارونی ماذا خلقوا من الارض ام لهم شرک فی السموات ائتونی بکتاب من قبل هذا او اثاره من علم ان کنتم صادقین 3.
    بدیهی است مشرکان در برابر این جهان بینی و منطق محکم جوابی نداشتند و جهت اینکه قرآن محور کلام را با آنها « الله » قرارداده یکی این است که اگرچه آنها قائل به وجود « الله » نبودند و به زبان آن را انکار می کردند و از آن محجوب شده بودند اما با مراجعه به فطرت خویش در نزد خود نمی توانستند او را انکار کنند و دیگر آنکه « الله » در زبان آنها مفهومش همان ذات مستجمع صفات کمال بوده است که یک مسمی بیشتر ندارد و این افعال و خلق و رزق و اماته و احیا را به غیر او نمی توان مستند کرد.
    در نهج البلاغه
    در نهج البلاغه نیز بر حسب احصای بعضی 4 در 1293 مورد اسم جلاله (الله ) وارد شده است و این کلمه محور بحث الهیات و حمد و ثنای تسبیحی و تمجید و دعا و مواعظ است و اگر بر این 1293 مورد که به صراحت کلمه جلاله ذکر شده است مواردی را نیز که به کنایه و ضمیر بارز یا مستتر به « الله » اشاره شده و محور و موضوع جمله و مطلب قرار گرفته اضافه می کنیم . مثل « لا یبلغ مدحته القائلون و لا یحصی نعماه العادون و لا یودی حقه المجتهدون » 5 و مثل « کلی شی خاضع له . و کل شی قائم به » 6 و مثل « فطر الخلائق بقدرته و نشر الریاح برحمته » 7 ـ از چندین هزار مورد هم بیشتر می شود .


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    محور بحث
    چرا محور بحث و مطلب بیشتر این اسم است چون این اسم و هر اسمی از هر لغت که مرادف با آن باشد ـ چنانکه گفتیم ـ اسمی است که در عرف عرب و اهل هر لسان یک مسمی بیشتر ندارد و آن ذات مستجمع جمیع صفات کمال است و به احدی و کسی و چیزی غیر از او صحت اطلاق ندارد و صحت سلب دارد و وقتی این اسم را بگوییم و هر وصفی از اوصاف کمال را برای آن اثبات نماییم مانند « قضایا قیاساتها معها » ثابت است و کسی نمی تواند بگوید « الله » این وصف کمال را ندارد مثلا خالق و عالم و مالک و رازق و محیی و ممیت نیست و یا این اوصاف کمالیه که در نهج البلاغه است به « الله » مربوط نیست و صف غیر « الله » است زیرا کسی که این صفات را دارد همان « الله » است . به عبارت دیگر یا این اسم و اوصاف آن مسمی و موصوف ندارد (العیاذبالله ) که در این صورت این اوصاف و افعال بدون موصوف و فاعل چگونه توجیه می شود و به چه کسی جز « الله » قابل استناد است 8 و یا مسمی و موصوف دارد که در این صورت مسمی و موصوف آن همان « الله » است و غیر او نمی تواند باشد.
    پس اگر معاندی اصل وجود خدا و مسمای « الله » را انکار کند از او خواهیم پرسید که پس موصوف و فاعل این صفات و افعال کیست و اگر « الله » را انکار نکند دیگر نفی صفتی از صفات کمال او و یا اثبات نقصی بر او معنای معقول ندارد زیرا تمام صفات کمال برای « الله » ثابت است و او از نقص مبراست . به همین جهت است که این لفظ بر غیر او از کسانی که خود را به عنوان الوهیت و ربوبیت و مالکیت بر مردم تحمیل کرده و توده را استعباد نموده اند و یا مردم آنها را از روی جهالت خالق و رب و معبود خود گرفته اند صحت اطلاق ندارد و در عرف اهل لسان به واسطه وضع یا به واسطه غلبه علم از برای الله است و از آن غیر او مفهوم نمی شود و باید صفات خاصه خدا را فقط برای خدا دانست و کسی را به آن صفات نشناخت که شرک است . انبیا و موحدان نیز با مشرکان همواره این بحث را داشته اند که صفات خاصه خدا برای غیر او امکان ثبوت ندارد و محال است .
    بنابراین اگر محور بحث در مطالب توحیدی « الله » باشد (که جهان بینی اسلام و همه ادیان آسمانی از آن درک می شود) و وجود « الله » و اوصاف کمالاتش شناخته شود همه جهالتهای مشرکان و گمراهیهای کسانی که به خدایانی غیر از « الله » معتقد شده اند مرتفع می گردد و چون اصل وجود « الله » در قلمرو اندیشه ها راه یابد آنگاه مفاد این آیه می تواند تحقق یابد که :
    قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سوا بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله 9.
    و تمام مطلب همین است که غیر خدا پرستش نشود و غیر خدا را بدون اینکه خدا به آنها ولایتی داده باشد ارباب و صاحب اختیار خود نگیرند چنانکه یهود و نصاری احبار و رهبانهای خود را ارباب خویش گرفتند و چنانکه در زمان ما رهبران به اصطلاح ملی و انقلابی حزب یا رژیمی غیرالهی را می پذیرند و آن را حاکم می دانند.
    حاصل سخن در باب اسم جلاله (الله ) و اوصافی که در کلام برای آن آورده می شود و فرق آن با اسماالحسنای دیگر خداوند این است که گاهی توصیف شیئی برای تعیین و تمیز آن شی از سایر افرادی است که مفهوم کلی موصوف بر آنها صادق است و گاهی هم توصیف آن به این ملاحظه نیست چون مفهوم لفظ یا شخص معین است و یا مفهومی است که مصداقش منحصر به فرد است بلکه برای این توصیف می شود که همان مفهوم و مسمای معین یا منحصر به فرد به نحو تفصیل معرفی گردد و التفات و توجه به اوصافش حاصل آید و دلیل این تفصیل همان اجمالی است که از لفظ مفهوم می شود مثل جامع جمیع صفات کمال که وقتی پذیرفتیم که « الله » اسم برای آن ذات مستجمع جمیع صفات کمال است تمام این صفات کمال را به تفصیل باید برای او ثابت بدانیم .
    به عبارت دیگر گاهی موصوفی که وصف یا اوصافی برایش ثابت می کنیم اوصاف مختلف می گردد پس در اینجا باید وصفی بیاوریم که فرد آن موصوف را تعیین کند. و گاهی موصوفی است که صادق بر کثیرین نیست یا متعدد بودن فرد آن ممتنع است ; در اینجا وصفی که برای او می آوریم خود او را می شناساند یا مسمایی را که به طور مجمل در مقام اسم گذاری تصور شده است به طور تفصیل معرفی می نماید و به نحوی است که آن موصوف بدون آن صفت وجود پیدا نمی کند مثل لفظ « الله » پس اگر در نهج البلاغه جملاتی نظیر « الحمدلله الذی لا یبلغ مدحته القائلون » یا « لاتدرکه الشواهد » می آید وصف مسمی به « الله » را به تفصیل می فرماید چون مسمی یا « الله » و وجود خارجی معین و جامع جمیع صفات کمالیه است یا مفهومی است که فردش در خارج منحصر به فرد است و احتیاج به اینکه وصفی برای او آورده شود تا از افراد دیگر متمایزش سازد نیست ; علاوه بر اینکه چون چنین نیست ـ یعنی محال است که فرد دیگر داشته باشد ـ اصلا چنین وصفی که او را از فرد دیگر متمایز سازد در او تصور نمی شود و باید او را از اینکه موضوع چنین وصفی باشد منزه دانست . علاوه بر این در مثل جمله « الحمدلله » کلام تمام است و محمود معلوم ولی اگر گفتیم « الحمدللعلیم القدیر » یا « للسمیع البصیر » هرچند الف و لام عهد است اولا محمود صریحا معلوم و معین نیست و چون علیم و قدیر مفهومش صادق بر کثیر است هر وصفی بعد از آن بیاوریم آن وصف موصوف را مشخص و متمایز از سایر افراد مفهوم می کند و فایده اش در اینجا این می شود که محمود همان « الله » است و مصداق قادر و علیم در این کلام خدای قادر و علیم است . پس وقتی می گوییم « الحمدلله » مجال این نیست که کسی بگوید چرا جنس یا جمیع افراد حمد مختص به « الله » است چون ذات مستجمع جمیع صفات کمال باید چنین باشد و نفی این اختصاص مستلزم نفی اصل مسمی است . اما اگر گفتیم « الحمد للخبیر البصیر » هرچند الف و لام در الخبیر و البصیر الف و لام عهد است مجال این سئوال تا حدی باقی است چون سمیع و خبیر و بصیر بودن خود به خود این اقتضا را ندارد اما « الله » این اسم جامع و دردرجه بعد هر اسم دیگر که از اسما مختصه باشد این خصوصیت و صراحت را داراست . لذا جمله هایی مثل « الملک لله » و « لله الامر » و « لله ملک السموات والارض » و « انا لله » و « بحول الله و قوته اقوم واقعد » و « لاحول ولا قوه الا بالله » و « قل هوالله احد الله الصمد » همه و همه در افاده معنی اصرح از جمله های دیگر است و خود جمله مانند دلیل بر مفاد آن است و فرق بین موضوع و محمول و صفت و موصوف و مبتدا و خبر به اجمال و تفصیل است .
    در خاتمه این بیان ـ که تا حدی طولانی شد ـ تذکر این نکته لازم است که از آیات شریفه قرآن مجید استفاده می شود که « الله » در عرف زبان عرب و عصر قرآن مفهومش همان ذات یگانه قادر علیم و جامع جمیع صفات کمال بوده است :
    قل من یرزقکم من السما والارض امن یملک السمع والابصار و من یخرج الحی من المیت ویخرج المیت من الحی و من یدبر الامر فسیقولون الله فقل افلا تتقون 10.
    قل ارایتم ان جعل الله علیکم اللیل سرمدا الی یوم القیامه من اله غیرالله یاتیکم بضیا11.
    قل ارایتم ان جعل الله علیکم النهار سرمدا الی یوم القیامه من اله غیرالله یاتیکم بلیل تسکنون فیه 12.
    از این آیات استفاده می شود که مشرکان نیز در برابر این سئوال که صاحب این صفات و اسما و افعال کیست لااقل از روی فطرت نمی توانستند چیزی یا کسی را غیر از « الله » معرفی کنند و « الله » در عرف آنها اسم برای ذاتی بود که فاعل تمام این افعال و صاحب تمام این صفات کمال بود و غیر از آن ذات یگانه کسی را مسمی به این اسم و جامع جمیع صفات کمال نمی دانستند و این با عدم ایمان بسیاری از آنها به خدا منافاتی ندارد زیرا ایمان نداشتن به جامع جمیع صفات کمال (الله ) با حکم فطرت آنها به وجود او و با فهم این مطلب که : « اطلاق الله به غیر او هرکه باشد به دلیل اینکه جامع جمیع صفات کمال نیست جایز نمی باشد » قابل جمع است .


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    در حدیثی حضرت باقر(ع ) از پدر بزرگوارش حضرت علی ابن الحسین (ع ) روایت فرموده است که امام سجاد فرمود :
    حدیث کرد مرا پدرم از برادرش و او ازامیرالمومنین (ع ) که مردی به آن حضرت عرض کرد : مرا خبر بده از « بسم الله الرحمن الرحیم » که معنای آن چیست فرمود : سخن تو (الله ) بزرگ ترین اسمها از نامهای خدای تعالی است و آن اسمی است که سزاوار نیست غیرخدا با آن نامیده شود و مخلوقی به آن نامگذاری نشده است ... الخ 13.
    حدیث شریف زیر هم موید همان مطلب است .
    در توحید صدوق از ابی هاشم جعفری روایت شده است که گفت : از حضرت ابی جعفر ثانی (ع ) سئوال کردم که : معنی واحد چیست حضرت فرمود :
    الذی اجتماع الالسن الیه بالتوحید کما قال الله عز وجل : « ولئن سالتهم من خلق السموات والارض لیقولن الله » 14.
    معنی اینکه خدا واحد است این است که او آنچنان کسی است که همه زبانها نسبت به او یکی هستند و به توحید او اجتماع و اتفاق دارند چنانکه خدای عز وجل فرموده است : « و اگر بپرسی از ایشان که چه کسی آسمانها و زمین را خلق کرده است هرآینه می گویند : البته خدا » 15.
    این حدیث دلالت می کند بر اینکه توحید « الله » در ذات و صفات مورد اتفاق همگان است .
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ
    .1 روم (30 ) آیه .40
    .2 لقمان (31 ) آیات 10 و .11
    .3 احقاف (46 ) آیه .4
    .4 کتاب الکاشف نوشته حجه الاسلام دکتر مصطفوی . ص 17 ستون 20 ذیل کلمه « الله » .
    .5 نهج البلاغه خطبه .1
    .6 همان .108
    .7 همان .1
    .8 این سوالی است که جز موحد احدی نمی تواند پاسخگوی آن باشد .
    .9 آل عمران (3 ) آیه .64
    10 ـ یونس (10 ) آیه .31
    11 ـ قصص (28 ) آیه .71
    12 ـ همان .72
    13 ـ منهاج البراعه ج 1 ص .253
    14 ـ لقمان (31 ) آیه 25 و زمر (39 ) آیه .38
    15 ـ توحید صدوق مصحح سیدهاشم رسولی محلاتی چاپ جامعه مدرسین قم باب 3 ص .83
    قرآن صفات کمال را برای « الله » اثبات می کند و حمد و تسبیح و تنزیه و ذکر و دعا و تقرب به او را تعلیم می دهد و افعال را به مسمای این اسم مستند می سازد : حمد ویژه « الله » رب العالمین « پروردگار جهانیان » امت که کتاب را بر بنده اش نازل کرده و آسمانها و زمین را آفریده و هر چه در آسمانها و زمین است ملک اوست
    آنچه در آسمان و زمین است برای « الله » سجده می کنند الله خالق هر چیز است ; الله احسن الحدیث (قرآن ) را نازل کرده است. مقصد قرآن تاریخ انتشار در سایت: ۱۵ مهر ۱۳۸۶

    مقصد قرآن منبع: / روزنامه / جمهوری اسلامی ۱۳۸۶/۰۷/۱۵

    مقصد قرآن نقش ها

    مقصد قرآن نویسنده : آیت الله صافی گلپایگانی

    مقصد قرآن 3


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    ایمان و معنویت،



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    قسط و عدل،



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    علم و معرفت،



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    صفا و اخوت،



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    فلاح و رستگارى
    ،


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود