صفحه 1 از 14 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ایابرای همه امتها پیامبر فرستاده شده است؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    نوشته
    643
    مورد تشکر
    568 پست
    حضور
    7 روز 16 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ایابرای همه امتها پیامبر فرستاده شده است؟




    قران ادعا دارد که برای همه امتها پیامبر فرستاده شده است برای نمونه این دو ایه:و لکل امه رسول فاذا جا,رسولهم قضی بینهم. و برای هر امتی رسولی است که وقتی امد داوری میکند بین انها. (یونس-47) ولقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوالله.. و در حقیقت بر انگیختیم در هر امتی رسولی که عبادت کنند خدا را.(نحل-36) ایا این گزاره فرستادن رسول برای همه امتها میتواند درست باشد؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۵/۰۳ در ساعت ۰۰:۵۵


  2. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,117
    مورد تشکر
    5,160 پست
    حضور
    16 روز 2 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط talleb نمایش پست
    قران ادعا دارد که برای همه امتها پیامبر فرستاده شده است برای نمونه این دو ایه:و لکل امه رسول فاذا جا,رسولهم قضی بینهم. و برای هر امتی رسولی است که وقتی امد داوری میکند بین انها. (یونس-47) ولقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوالله.. و در حقیقت بر انگیختیم در هر امتی رسولی که عبادت کنند خدا را.(نحل-36) ایا این گزاره فرستادن رسول برای همه امتها میتواند درست باشد؟


    کارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي
    با عرض سلام و ادب
    با توجه به نصّ صريح آيات قرآني چنين به دست مي آيد كه قوم و گروهي به وجود نيامدند، جز آن كه براي ايشان پيامبري مبعوث شده است،كه خود شما هم به دو نمونه از اين تصريحات اشاره كرده ايد.
    يكي از لوازم نبوت عامه اين است كه هيچ مردمي بدون راهنماي غيبي نيستند و ممكن نيست خداوند ملتي را بدون راهنما رها كند، زيرا خدا مربّي و مدبّر انسان است و انسان مسافري است كه عوالمي را پشت سر گذاشته و عوالمي را در پيش روي دارد. انسان بدون راهنمايي وحي نمي‏داند از چه عوالمي آمده است و به كدام عوالم راه پيدا مي‏كند و جامعه بشري با همه پيشرفتهاي علمي از بسياري از خواص روحي و بدني خويش اطلاع كامل ندارد.

    در جهان پهناور هزارها اسرار ناگشوده و سر به مهر وجود دارد و انسان با بسياري از آنها برخورد دارد و راه حلّ آنها را نمي‏داند. پس قانوني كه سعادت او را تأمين و او را راهنمايي مي‏كند، بايد قانوني غيبي باشد، تا هم مصالح فرد و جامعه در آن ملحوظ شده باشد و هم مصالح طبيعت از بين نرفته باشد، از اين رو هيچ امّتي بدون پيغمبر و راهنما نخواهد بود:«اِنْ مِنْ اُمَََّةٍ اِلاّ خَلا فيها نَذير»{فاطر/ 24}، امكان ندارد جمعيتي در منطقه‏اي زندگي كنند و خداوند براي آنان راهنما نفرستد:«لَمْ يَكُن الَِّذِينَ كَفَرُوا مِنْ اَهلِ الكِتابَ وَ اَلْمُشرِكِين مُنْفِكَِّينَ حَتّي تَأتِيهمْ الْبَيِّنة»{ بيّنه/ 1 }.

    خداوند، مردم را خواه موحد و خواه غير موحد، از نبوت عامه منفك نمي‏كند. اصولا نبوّت از بشريت جدا نمي‏شود. يعني ممكن نيست در عصري يا نسلي، در سرزميني گروهي زندگي كنند و براي آْنان نبوّت نباشد، همان طور كه ممكن نيست خداوند حيوان آبزي را بيافريند و آب را خلق نكند و يا انسان را خلق كند و هوا را نيافريند، همچنين ممكن نيست جامعه بشري را بيافريند و وحي و سروش غيبي را خلق نكند؛ زيرا جامعه بدون وحي حيات انساني نخواهد داشت.

    انفكاك بشريّت و نبوّت ممكن نيست، حال يا پيغمبر خود، در بين يك جامعه معيّن به سر مي‏برد و يا نماينده و جانشين او و يا كتاب و تعاليمش كه عصاره رسالت اوست. پس با توجه به ربوبيت مطلقه و حكمت خداي سبحان بشر بدون نبوّت قابل فرض صحيح نيست. نبوّت از انسانها منفك نمي‏شود، تا وقتي كه كتاب آسماني، به طور روشن در اختيارشان قرار گيرد. اينها دليل نبوّت عامه است كه عقل و وحي، آن را تصديق مي‏كنند.

    در عين حال زندگي مبهم گذشتگان در اطوار و ادوار مختلف تاريخ و نيز افرادي كه امروزه از آداب مدنيّت به دورند و در جنگل ها و غارهاي غير قابل دسترس زندگي مي كنند و به علاوه تداخل اسباب و علل و تزاحم امور در مسائل طبيعي و علل ديگر، اين نكته را تداعي مي‌كند كه گويا آنان هرگز پيامبر و راهنمايي نداشته و از اسباب هدايت كاملاً بدورند و اين مسئله ظاهراً با خطاب آيات و نيز گفتار معصومين(ع) كه زمين از وجود حجت و هدايت كننده خالي نيست، منافات دارد.

    پاسخ به اين شبهه به تحليل و تفسير گسترده اي نياز دارد كه به صورت خصاله مي توان به نظريه اي ديگر در اين باره اشاره كرد: "شرط بهره برداري از فيض نبوّت، آمادگي فكري و روحي و جسمي مردم و ضرورت هاي ايجاب كنندة بعث آن‌ها است و اگر اين شرط منتفي شد، دليلي بر لزوم بعثت وجود ندارد. از نظر برخي، انسان هاي نخستين از نظر فكري و روحي در آن حدّ نبودند كه از فيض نبوّت بهره بگيرند بلكه انسان هايي بودند كه از نظر فكري با حيوانات فاصلة چنداني نداشتند. البته نه به اين معنا كه حيوان انسان نما بودند، بلكه انسان هايي بودند بسان انسان هاي صحرا گرد و بيابان نشين نقاط دور جهان كه از نظر جامعه شناسان بقاياي همان انسان ها به شمار مي‌روند و فكر آن‌ها در حدي بسيط و ابتدايي است... ولي در عين حال براي اين كه مسئلة لغويت در آفرينش پيش نيايد، فطرت هاي دست نخورده و خردهاي بسيط آنان در ارشاد اين انسان ها به مبدأ و معاد و اقامه عدل به معناي عدم تجاوز به حقوق ديگران (در شكل بسيار محدود) كافي بود... هرگاه اين نظر را تصديق كنيم، قهراً بايد بگوييم كه آن آيات و روايات ناظر به اجتماعات چشمگير انسان ها است كه شايستگي دريافت و بهره گيري از اين فيض را داشته و عوامل ايجاب كنندة بعث در آنان موجود بوده است".[ تفسير نمونه، ج 10، ص 108]

    البته افرادي وجود دارند كه احكام الهي و انذار پيامبر به گوششان نخورده و در مسير هدايت قرار نگرفته اند و از اين جهت مقصّر هم نيستند. قرآن‌ از چنين افراد به نام "مستضعفين" ياد كرده و آنان را به رحمت و رأفت الهي اميدوار كرده است. در نتيجه مي توان به دست آورد كه قانون انذار عمومي به دلائل مختلف استثنا بردار است و هستند كساني كه در بعضي از نقاط دور دست جهان نظير قبائل وحشيِ اعماق جنگل هاي آمازون و ديگر نقاط نظاير آن به دور از تمدن شهوي و اطلاعات لازم زندگي مي كنند كه تكليف آن‌ها مشخص است؛ زيرا اين گونه افراد هرگز وجود پيامبري را درك نكرده اند.

    "و اما اين كه علاوه بر اصل اقتضا، انذار هر پيغمبري فعليت هم داشته باشد؛ يعني انذار هر پيغمبر به يك يك امتش برسد و دعوتش يك يك افراد را شامل گردد و كسي از افراد امت باقي نماند كه دعوت پيغمبر به گوشش نرسيده باشد، مطلبي است كه نمي توان آن را به گردن آيات نامبرده گذاشت، زيرا نشئة دنيا نشئة تزاحم علل و اسباب است و اين تزاحم در آن حكمفرما است و نمي گذارد اين غرض حاصل شود".[ تفسير الميزان، ترجمة فارسي، ج 17، ص 58]

    دعوت عمومي پيامبران اگر چه به خطاب جمعي بوده، اما اسباب و عللي وجود داشته است، (مثلاً يكي از آن اسباب دوري و عدم دسترسي به بعضي از مناطق جهان) كه مانع رسيدن انذار عمومي به تك تك افراد مي شده است. "پس نبوت و انذار عمومي هم كه به حكم ادله اي كه گفتيم در آن ابحاث ذكر شده، در هر امّتي لازم و واجب است، مستلزم آن نيست كه به طور ضروري و حتمي تمامي افراد آن آمت از هدايت پيغمبر برخوردار شوند و دعوت او به گوش يك يك اشخاص برسد. و ممكن است بعضي ها دعوت او را از خود او نشنوند، بلكه با واسطه و يا وسائطي بشنوند و بعضي هم اصلاً به گوششان نخورد و علل و اسبابي بين او و آن دعوت حائل نشود، در نتيجه هر فردي كه متوجه او نشد و دعوت پيغمبرش به گوشش نرسيد، حجت بر او تمام نيست و او جزء مستضعفين است كه امرشان به دست خدا است و خدا هم دربارة آنان فرموده: "إلاّ المستضعفين من الرجال والنساء والولدان لا يستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلاً؛ مگر ضعيف شدگاني از مردان و زنان و كودكان كه چاره اي نداشته و نتوانستند راه خدا را بيابند". [سوره نساء،آيه98]


  3. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    نوشته
    643
    مورد تشکر
    568 پست
    حضور
    7 روز 16 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    0



    انفكاك بشريّت و نبوّت ممكن نيست، حال يا پيغمبر خود، در بين يك جامعه معيّن به سر مي‏برد و يا نماينده و جانشين او و يا كتاب و تعاليمش كه عصاره رسالت اوست. پس با توجه به ربوبيت مطلقه و حكمت خداي سبحان بشر بدون نبوّت قابل فرض صحيح نيست. نبوّت از انسانها منفك نمي‏شود، تا وقتي كه كتاب آسماني، به طور روشن در اختيارشان قرار گيرد. اينها دليل نبوّت عامه است كه عقل و وحي، آن را تصديق مي‏كنند.

    با درود این مطالب که اورده اید همه را در تفسیر المیزان و نمونه قبلا مطالعه کرده ام ولی این توضیحات چون مرا قانع نکرد ناچار شدم این تایپیک را ایجاد کنم ولی متاسفانه شما هم همان مطالب مفسران را نوشتید . ادعای فوق ایا مصداقی دارد ؟مثلا پیامبر یا نماینده پیامبر یا کتاب پیامبر امت چین وهند ووو رانام ببرید. شما کل خاورمیانه جمع بزنید جمعیتش نصف چین یا هند نمیشود این چه حکمتیست که هرچه پیامبر است در این جمعیت خاورمیانه مبعوث شده اند؟ حتی بسیاری از انها برای شهر بخصوصی امده اند. یا بسیاری از انها همزمان بوده اند مثل شعیب و موسی یا ابراهیم ولوط . حال نماینده ابراهیم در چین وهند ووو کی بوده ایا کتابی برای انها از طرف ابراهیم فرستاده شده ؟؟؟
    در عين حال زندگي مبهم گذشتگان در اطوار و ادوار مختلف تاريخ و نيز افرادي كه امروزه از آداب مدنيّت به دورند و در جنگل ها و غارهاي غير قابل دسترس زندگي مي كنند و به علاوه تداخل اسباب و علل و تزاحم امور در مسائل طبيعي و علل ديگر، اين نكته را تداعي مي‌كند كه گويا آنان هرگز پيامبر و راهنمايي نداشته و از اسباب هدايت كاملاً بدورند و اين مسئله ظاهراً با خطاب آيات و نيز گفتار معصومين(ع) كه زمين از وجود حجت و هدايت كننده خالي نيست، منافات دارد.

    پاسخ به اين شبهه به تحليل و تفسير گسترده اي نياز دارد كه به صورت خصاله مي توان به نظريه اي ديگر در اين باره اشاره كرد: "شرط بهره برداري از فيض نبوّت، آمادگي فكري و روحي و جسمي مردم و ضرورت هاي ايجاب كنندة بعث آن‌ها است و اگر اين شرط منتفي شد، دليلي بر لزوم بعثت وجود ندارد. از نظر برخي، انسان هاي نخستين از نظر فكري و روحي در آن حدّ نبودند كه از فيض نبوّت بهره بگيرند بلكه انسان هايي بودند كه از نظر فكري با حيوانات فاصلة چنداني نداشتند. البته نه به اين معنا كه حيوان انسان نما بودند، بلكه انسان هايي بودند بسان انسان هاي صحرا گرد و بيابان نشين نقاط دور جهان كه از نظر جامعه شناسان بقاياي همان انسان ها به شمار مي‌روند و فكر آن‌ها در حدي بسيط و ابتدايي است... ولي در عين حال براي اين كه مسئلة لغويت در آفرينش پيش نيايد، فطرت هاي دست نخورده و خردهاي بسيط آنان در ارشاد اين انسان ها به مبدأ و معاد و اقامه عدل به معناي عدم تجاوز به حقوق ديگران (در شكل بسيار محدود) كافي بود... هرگاه اين نظر را تصديق كنيم، قهراً بايد بگوييم كه آن آيات و روايات ناظر به اجتماعات چشمگير انسان ها است كه شايستگي دريافت و بهره گيري از اين فيض را داشته و عوامل ايجاب كنندة بعث در آنان موجود بوده است".[ تفسير نمونه، ج 10، ص 108]

    البته افرادي وجود دارند كه احكام الهي و انذار پيامبر به گوششان نخورده و در مسير هدايت قرار نگرفته اند و از اين جهت مقصّر هم نيستند. قرآن‌ از چنين افراد به نام "مستضعفين" ياد كرده و آنان را به رحمت و رأفت الهي اميدوار كرده است. در نتيجه مي توان به دست آورد كه قانون انذار عمومي به دلائل مختلف استثنا بردار است و هستند كساني كه در بعضي از نقاط دور دست جهان نظير قبائل وحشيِ اعماق جنگل هاي آمازون و ديگر نقاط نظاير آن به دور از تمدن شهوي و اطلاعات لازم زندگي مي كنند كه تكليف آن‌ها مشخص است؛ زيرا اين گونه افراد هرگز وجود پيامبري را درك نكرده اند.

    "و اما اين كه علاوه بر اصل اقتضا، انذار هر پيغمبري فعليت هم داشته باشد؛ يعني انذار هر پيغمبر به يك يك امتش برسد و دعوتش يك يك افراد را شامل گردد و كسي از افراد امت باقي نماند كه دعوت پيغمبر به گوشش نرسيده باشد، مطلبي است كه نمي توان آن را به گردن آيات نامبرده گذاشت، زيرا نشئة دنيا نشئة تزاحم علل و اسباب است و اين تزاحم در آن حكمفرما است و نمي گذارد اين غرض حاصل شود".[ تفسير الميزان، ترجمة فارسي، ج 17، ص 58]

    دعوت عمومي پيامبران اگر چه به خطاب جمعي بوده، اما اسباب و عللي وجود داشته است، (مثلاً يكي از آن اسباب دوري و عدم دسترسي به بعضي از مناطق جهان) كه مانع رسيدن انذار عمومي به تك تك افراد مي شده است. "پس نبوت و انذار عمومي هم كه به حكم ادله اي كه گفتيم در آن ابحاث ذكر شده، در هر امّتي لازم و واجب است، مستلزم آن نيست كه به طور ضروري و حتمي تمامي افراد آن آمت از هدايت پيغمبر برخوردار شوند و دعوت او به گوش يك يك اشخاص برسد. و ممكن است بعضي ها دعوت او را از خود او نشنوند، بلكه با واسطه و يا وسائطي بشنوند و بعضي هم اصلاً به گوششان نخورد و علل و اسبابي بين او و آن دعوت حائل نشود، در نتيجه هر فردي كه متوجه او نشد و دعوت پيغمبرش به گوشش نرسيد، حجت بر او تمام نيست و او جزء مستضعفين است كه امرشان به دست خدا است و خدا هم دربارة آنان فرموده: "إلاّ المستضعفين من الرجال والنساء والولدان لا يستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلاً؛ مگر ضعيف شدگاني از مردان و زنان و كودكان كه چاره اي نداشته و نتوانستند راه خدا را بيابند". [سوره نساء،آيه98]
    بحثهایی که در این قسمت شده هم قانع کننده نیست. موضوع این نیست که پیامبری میان امتی بر انگیخته شود که حالا بدلایلی بعضی از افراد این امت از تعالیم ان پیامبر محروم بمانند. موضوع این است که بیشتر امتهای روی زمین پیامبر و نماینده پیامبر یا از این قبیل نداشته اند. چرا؟؟ موضوع دیگر عقب ماندگی یا پیشرفتگی فرهنگی بعضی اقوام و امتها است که مطرح شده که باز هم استدلال محکمی نیست که باز هم دلیلی برای نفرستادن پیامبر بین انها باشد همین اقوام عقب افتاده هم باید بر اساس ان فطرت خدایی که به ان اعتقاد دارید در حد خودشان راهنمایی میداشتند!! حال فرض بگیریم اقوامی کم فرهنگ بودند ومحروم ماندند ولی ما میبینیم امتهای پیشرفته ای مثل هند وچین یونان هم محروم مانده اند!! شما در استدلالتان هم پذیرفته اید که خدا برای همه امتها پیامبر فرستاده و در پایین مبحث بسیاری امتها را استثنا کرده اید. یعنی خدا گفته لکل امه رسول .. و هیچ استثنایی هم قایل نشده و الا میتوانست بگوید لبعض امم رسول یا لقلیل من امم رسول ..ولی شما هم لکل امه را تایید کرده اید و هم در اخر انرا لبعض امه رسول .. کرده اید.بدرود



  4. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    974
    مورد تشکر
    1,077 پست
    حضور
    1 روز 6 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بر جناب talleb

    آیا در زبان عربی تفاوتی میان واژه های امت و قوم نیست؟

    از منظر زبانشناسی هیچ مترادفی در هیچ زبانی وجود ندارد و آن چه را ما واژه های مترادف می دانیم در زبانشناسی به آنها مترادف نسبی (Partial Synonyms ) گفته می شود.
    مثال : واژه های پرچم ، درفش ، بیرق و علم در زبان ایرانی معاصر مترادف هستند. واژه پرچم از زبان ترکی اویغوری ، واژه درفش از زبان ایران باستان ، واژه بیرق از زبان ترکی مغولی و واژه علم از زبان عربی است. اگر چه این واژه ها از زبانهای مختلف هستند و مدلول همه آنها در زبانهای مبدا خود یکی است ولی کاربرد آنها در زبان ایرانی معاصر متفاوت است. پرچم در متون رسمی ، درفش در متون تاریخی ایران باستان و به ویژه همایی آن با کاوه آهنگر ، بیرق در متون حماسی و جنگی و علم در متون دینی و مذهبی به کار می رود و نمی توان هر کدام از آنها را در هر چهار مورد مذکور به کار برد ، مثلا به جای پرچم ایران گفت علم ایران.

    ویرایش توسط Lachini : ۱۳۹۰/۰۵/۰۴ در ساعت ۲۲:۱۳


  5. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    نوشته
    643
    مورد تشکر
    568 پست
    حضور
    7 روز 16 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط لاچینی نمایش پست
    سلام بر جناب talleb

    آیا در زبان عربی تفاوتی میان واژه های امت و قوم نیست؟

    از منظر زبانشناسی هیچ مترادفی در هیچ زبانی وجود ندارد و آن چه را ما واژه های مترادف می دانیم در زبانشناسی به آنها مترادف نسبی (partial synonyms ) گفته می شود.
    مثال : واژه های پرچم ، درفش ، بیرق و علم در زبان ایرانی معاصر مترادف هستند. واژه پرچم از زبان ترکی اویغوری ، واژه درفش از زبان ایران باستان ، واژه بیرق از زبان ترکی مغولی و واژه علم از زبان عربی است. اگر چه این واژه ها از زبانهای مختلف هستند و مدلول همه آنها در زبانهای مبدا خود یکی است ولی کاربرد آنها در زبان ایرانی معاصر متفاوت است. پرچم در متون رسمی ، درفش در متون تاریخی ایران باستان و به ویژه همایی آن با کاوه آهنگر ، بیرق در متون حماسی و جنگی و علم در متون دینی و مذهبی به کار می رود و نمی توان هر کدام از آنها را در هر چهار مورد مذکور به کار برد ، مثلا به جای پرچم ایران گفت علم ایران.
    درود. خب منظورتون رو بفرمایید.

  6. تشکر


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    نوشته
    643
    مورد تشکر
    568 پست
    حضور
    7 روز 16 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    0



    درود به دوستان. جناب لاچینی و دیگر دوستان لطف کنند نظر خودشون رو بیان کنند.

  8. تشکر


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    1,230
    مورد تشکر
    2,314 پست
    حضور
    1 روز 23 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    0
    گالری
    22



    نقل قول نوشته اصلی توسط talleb نمایش پست
    با درود این مطالب که اورده اید همه را در تفسیر المیزان و نمونه قبلا مطالعه کرده ام ولی این توضیحات چون مرا قانع نکرد ناچار شدم این تایپیک را ایجاد کنم ولی متاسفانه شما هم همان مطالب مفسران را نوشتید . ادعای فوق ایا مصداقی دارد ؟مثلا پیامبر یا نماینده پیامبر یا کتاب پیامبر امت چین وهند ووو رانام ببرید. شما کل خاورمیانه جمع بزنید جمعیتش نصف چین یا هند نمیشود این چه حکمتیست که هرچه پیامبر است در این جمعیت خاورمیانه مبعوث شده اند؟ حتی بسیاری از انها برای شهر بخصوصی امده اند. یا بسیاری از انها همزمان بوده اند مثل شعیب و موسی یا ابراهیم ولوط . حال نماینده ابراهیم در چین وهند ووو کی بوده ایا کتابی برای انها از طرف ابراهیم فرستاده شده ؟؟؟
    سلام بردوستان

    به نظر من منظور این است که برای هر امتی و قومی راهنمایی برای هدایت افراد ان جامعه بسوی خوبیها و
    انذار دهنده بدیها وجود داشته است .مثلا در شرق اسیا که جناب طالب بیان کرده اند راهنمایانان بزرگی
    مثل بودا و غیره بوده اند که اساس تعالیم انها هدایت و رستگاری انسانها بوده است .
    واگر به تعالیم این ادیان مثلا بودایی دقت کنیم شباهتهای زیادی با دین اسلام مشاهده می شود .
    حتی در ادیان بسیار کهن هندی خدایان بیشماری می بینیم .این نشان دهنده این است د ر ابتدا یک هدایت کننده
    وجود داشته است که احتمالا بعد ها ان دین منحرف شده و به صورت دین هندوی فعلی در امده است .
    به نام الله.......به یاد الله .......برای الله

    بیا تا ما فلک راسقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    نوشته
    643
    مورد تشکر
    568 پست
    حضور
    7 روز 16 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نظر من منظور این است که برای هر امتی و قومی راهنمایی برای هدایت افراد ان جامعه بسوی خوبیها و
    انذار دهنده بدیها وجود داشته است .مثلا در شرق اسیا که جناب طالب بیان کرده اند راهنمایانان بزرگی
    مثل بودا و غیره بوده اند که اساس تعالیم انها هدایت و رستگاری انسانها بوده است .
    واگر به تعالیم این ادیان مثلا بودایی دقت کنیم شباهتهای زیادی با دین اسلام مشاهده می شود
    درود. دوست گرامی اشخاصی مثل بودا و کنفسیوس ووو پیامبر نیستند پیامبر از نامش معلوم است که پیام را از کسی دریافت میکند و انرا به دیگران میرساند از نظر اسلام اینها پیامبر خدا بسوی مردم نیستندو حتی خودشان هم چنین ادعایی نکرده اند در کتابها و اثارشان هم ادعا نشده که اینها پیامبر خدا هستند اینها را میتوان مصلحان یا اندیشمند و فیلسوف نامید در این ادیان حتی حرفی از خدا به شکلی که ادیان ابراهیمی تصویر کرده اند وجود ندارد حرفی از معاد و بهشت و جهنم نیست البته بشکل ادیان ابراهیمی مثلا بودا معتقد به تناسخ است که در نهایت انسانی که به کمال مطلق برسد به نیروانا ملحق میشود و دیگر تناسخ نخواهد داشت و روحش برای ابد فنا میشود که همان بهشت مورد نظر اوست ولی عذاب یا جهنم از نظر او برگشت دوباره یا تناسخ است که دوباره به دنیا بر میگردد و بشکلی دیگر زندگی خواهد کرد و چون از نظر بودا زندگی یعنی رنج در واقع همان جهنم افراد بدکار است. همه اینها نشان میدهد که این عقاید هیچ سنخیتی با اصول اولیه ادیان ابراهیمی از جمله اسلام ندارد پس نمیتوان این دینها را الهی دانست.کنفسیوس هم که یک فیلسوف بوده و در باره تنها چیزی که حرف نزده خدا و معاد است و اصلا اعتقادی به اینها نداشته.و در بعد شباهت در بعضی مسایل دلیل اینکه این ادیان الهی هستند نیست چون این یک امر طبیعی است که هر مصلحی یا اندیشمندی بخواهد مردمش را هدایت کند انها را به انجام اموری و برکناری از امور دیگر دستور میدهد ایا اگر مصلحی بگوید بیکدیگر کمک کنید یا زنا نکنید یتیم نوازی کنید حتما باید پیامبر باشد اینها یک سری امور اخلاقی و فطری است که همه انسانها انها را قبول دارند. توجه کنید قران گفته ما برای همه امتها پیامبر فرستادیم یعنی رسولی از جانب خود و با وحی منظورش هر شخص اندیشمند و مصلح نیست.
    حتی در ادیان بسیار کهن هندی خدایان بیشماری می بینیم .این نشان دهنده این است د ر ابتدا یک هدایت کننده
    وجود داشته است که احتمالا بعد ها ان دین منحرف شده و به صورت دین هندوی فعلی در امده است
    شما از کجا میدانید در اول یک خدا داشته اند و بعد منحرف شدند و چند خدایی شده اند؟؟ با ظن و گمان که نمیشود نتیجه گیری کرد!!



  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    1,230
    مورد تشکر
    2,314 پست
    حضور
    1 روز 23 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    0
    گالری
    22



    نقل قول نوشته اصلی توسط talleb نمایش پست
    درود. دوست گرامی اشخاصی مثل بودا و کنفسیوس ووو پیامبر نیستند پیامبر از نامش معلوم است که پیام را از کسی دریافت میکند و انرا به دیگران میرساند از نظر اسلام اینها پیامبر خدا بسوی مردم نیستندو حتی خودشان هم چنین ادعایی نکرده اند در کتابها و اثارشان هم ادعا نشده که اینها پیامبر خدا هستند اینها را میتوان مصلحان یا اندیشمند و فیلسوف نامید در این ادیان حتی حرفی از خدا به شکلی که ادیان ابراهیمی تصویر کرده اند وجود ندارد حرفی از معاد و بهشت و جهنم نیست البته بشکل ادیان ابراهیمی مثلا بودا معتقد به تناسخ است که در نهایت انسانی که به کمال مطلق برسد به نیروانا ملحق میشود و دیگر تناسخ نخواهد داشت و روحش برای ابد فنا میشود که همان بهشت مورد نظر اوست ولی عذاب یا جهنم از نظر او برگشت دوباره یا تناسخ است که دوباره به دنیا بر میگردد و بشکلی دیگر زندگی خواهد کرد و چون از نظر بودا زندگی یعنی رنج در واقع همان جهنم افراد بدکار است. همه اینها نشان میدهد که این عقاید هیچ سنخیتی با اصول اولیه ادیان ابراهیمی از جمله اسلام ندارد پس نمیتوان این دینها را الهی دانست.کنفسیوس هم که یک فیلسوف بوده و در باره تنها چیزی که حرف نزده خدا و معاد است و اصلا اعتقادی به اینها نداشته.و در بعد شباهت در بعضی مسایل دلیل اینکه این ادیان الهی هستند نیست چون این یک امر طبیعی است که هر مصلحی یا اندیشمندی بخواهد مردمش را هدایت کند انها را به انجام اموری و برکناری از امور دیگر دستور میدهد ایا اگر مصلحی بگوید بیکدیگر کمک کنید یا زنا نکنید یتیم نوازی کنید حتما باید پیامبر باشد اینها یک سری امور اخلاقی و فطری است که همه انسانها انها را قبول دارند. توجه کنید قران گفته ما برای همه امتها پیامبر فرستادیم یعنی رسولی از جانب خود و با وحی منظورش هر شخص اندیشمند و مصلح نیست.
    باسلام

    مطالبی که می خوام بگم عقاید شخصی بنده است . که می خوام انها رو در معرض قضاوت بزارم .

    از نظر من کسی که به مقام مصلحی اجتماع می رسه به نوعی تحت هدایت الهی قرار داره پس می تونه به نوعی
    رسول یا فرستاده باشه .
    بهرحال اگر شخصی توفیق پیدا کنه مصلح اجتماعی برای میلیونها انسان باشه حتما با توفیق خاص الهی به این مقام رسیده .

    اما انها در تعالیمشان انسانها رو به سمت همه خوبیها دعوت کرده اند و از انجام بدیها منع کرده اند . اگر نظام جهان را یک نظام
    پاداش و جزای قانونمند در نظر بگیریم انجام همین امور بصورت خودکار باعث سعادت انسان می شود .
    حال چه باور به بهشت و جهنم داشته باشیم چه نداشته باشیم . اتفاقا باور نداشتن می تونه بهتر باشه چون انسان دیگه به
    طمع بهشت یا ترس از جهنم کار رانجام نمیده . که این حالت بهترین حالت یک انسانه . و تاکید خدا در ادیان ابراهیمی به پرستش و اطاعت خدا هدف نهاییش همین انجام خوبیها و عدم انجام بدیها می باشد . من به شخصه نظام پاداش و کیفر
    حاکم برجهان رو یک نظام قانونمند می دونم که هیچ پارتی بازی و هرج و مرجی درش وجود نداره .

    چون اگر فکر کنیم چرا در ادیان ابراهیمی اینهمه تاکید بر خلوص نیت یک عمل برای رضای خدا شده است .
    چون ان عمل در این حالت به بهترین شیوه ممکن اجرا می شود . و همین بهترین شیوه ممکن بیشترین پاداش رو
    رو طبق قانون حاکم بر جهان می تونه دریافت کنه . وگرنه


    خدا مگر مثل ما انسانها دارای احساس هست که خشنود باشد یا ناراحت بشود یا راضی باشد .
    برای همین است که گفته می شود کسانی که اسم و رسمی از دین نشنیده اند . ولی انسانهای خوبی باشند
    مورد عذاب واقع نمیشوند .چون هدف اصلی انجام اعمال نیک بوده است که انها به ان اقدام کرده اند . و اصولا تمام اهداف
    ادیان ابراهیمی و توحید که مهمترین اصل ان است هدایت انسان به سمت انجام اعمال صالح است .




    نقل قول نوشته اصلی توسط talleb نمایش پست
    شما از کجا میدانید در اول یک خدا داشته اند و بعد منحرف شدند و چند خدایی شده اند؟؟ با ظن و گمان که نمیشود نتیجه گیری کرد!!
    اتفاقا در دین هندو خدای اصلی یکی است که برهمن نامیده می شود و خدایان دیگر تحت فرمان خدای برهمن قرار دارند
    درست مثل فرشتگانی که ما در دین اسلام داریم و اعتقاد داریم این فرشتگان اوامر خداوند را انجام می دهند .
    بهرحال اگر متون و نیایش هایی که در دین هندو وجود دارد را بخوانیم انچنان عارفانه و زیبا با خداوند صحبت می کنه
    که واقعا هر کسی با شنیدنش احساس می کنه این مطالب باید ریشه خدایی داشته باشه .
    البته این نظر شخصی بنده است . و من خودم شخصا با رسیدن به این عقاید خیلی از شبهاتی رو که دیگران قادر به پاسخگویی به ان نیستند و همچنان بصورت شبهه در اذهان باقی مونده برای خودم حل کردم . مثلا من پاسخ جناب
    پاسخگوی محترم را در همین مبحث قانع کننده نمی بینم . خوب ایشون هم از روی تفاسیر گفتن .
    به نام الله.......به یاد الله .......برای الله

    بیا تا ما فلک راسقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    974
    مورد تشکر
    1,077 پست
    حضور
    1 روز 6 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بر جناب talleb

    چهار واژه ای را که به عنوان مثال مطرج کردم سه مورد غیر ایرانی و یک مورد ایرانی بود ولی روشن است که کاربردها و همایی آنها باهم متفاوت است هر چند که هر چهار مورد دارای مدلول یکسانی حداقل در زبانهای مبدا خود هستند.

    در هیچ زبانی نمی توان دو واژه را پیدا کرد که همه اجزاء معنایی ( Meaninig Components ) آنها یکسان باشند. در قران سه واژه امت ، قوم و قرن به کار رفته اند. هر سه این واژه ها بر گروهی از مردم اطلاق می شوند یعنی در این جزء معنایی باهم مشترک هستند ولی تفاوت آنها چیست؟

    یکی از تفاوتها این است که امت می تواند حتی به تنها یک نفر اطلاق شود ولی دو واژه دیگر اینگونه نیستند :

    النحل : 120 إِنَّ إِبْراهيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنيفاً وَ لَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكين‏ : همانا ابراهيم تنها شخص موحدّ ( امت ) بود و مطيع و فرمانبردار خدا بود و هرگز بر خداى يكتا شرك نياورد.

    یعنی ابراهیم در زمان خودش تنها فرد موحد بود و دیگران حتی پدر یا عمویش مشرک بودند و بنابر این ابراهیم به تنهایی یک امت محسوب می شود.

    بنابر این شاید بتوان امت را اینگونه تعریف کرد: گروهی متشکل از یک یا جند نفر که دارای بنیانهای فکری و عقیدتی و عملی و به اصطلاح ایدئولوژی یکسانی هستند ولی این تعریف را نمی توان برای دو واژه دیگر یعنی قوم و قرن به کار برد.

    به محض ارسال پیامبر به قومی و ایمان آوردن همه یا بخشی از آن قوم به رسالت پیامبر امت تشکیل می شود یعنی قوم تبدیل به امت می شود.

    دو آیه ای زا که مطرح فرموده بودید:

    یونس : وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ (47) : و براى هر امّتى رسولى است كه هرگاه رسول آنها آمد و حجّت تمام شد، بر مؤمن و كافر حكم به عدل شود و بر هيچ كس ستم نخواهد شد.

    النحل : وَ لَقَدْ بَعَثْنا في‏ كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً . . . (36) : و همانا برانگيختيم در هر امّتى پيامبرى را . . .

    اگر در این آیات قوم مطرح می شد استنتاج شما درست بود یعنی مثلا : وَ لَقَدْ بَعَثْنا في‏ كُلِّ ِقَوْمٍ رَسُولاً

    به آیه زیر دقت کنید:
    الأعراف : 164 وَ إِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَديداً قالُوا مَعْذِرَةً إِلى‏ رَبِّكُمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُون‏ : و چون گروهى از آنها گفتند براى چه گروهى را كه خدا هلاكشان مى‏كند يا عذاب سختشان مى‏كند پند مى‏دهيد، گفتند: پند دادن ما عذر جويى به پيشگاه پروردگارتان است و به اين اميد كه شايد پرهيزكارى كنند. ( ترجمه تفسیر المیزان )

    علامه در اینجا هر دو واژه را به معنای گروهی از مردم در نظر گرفته است.

    می توانیم با همکاری در این خصوص تحقیق کنیم.




صفحه 1 از 14 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود