جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: داستان خلق قرآن چه بوده و از زمان كدام خليفه ؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    87
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    داستان خلق قرآن چه بوده و از زمان كدام خليفه ؟




    سلام داستان خلق قرآن چه بوده و از زمان كدام خليفه و در كدام مقطع تاريخی بوجود آمده و رواج يافته است؟ لطفاً توضيح دهيد



    کارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۵/۰۶ در ساعت ۱۳:۰۰

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    83 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط shamime_yas نمایش پست
    سلام داستان خلق قرآن چه بوده و از زمان كدام خليفه و در كدام مقطع تاريخی بوجود آمده و رواج يافته است؟ لطفاً توضيح دهيد:rose:



    کارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي
    با عرض سلام و ادب
    بحث از قدیم بودن یا حادث بودن قرآن کریم،یکی از داغترین و مهمترین جریان های فکری و عقیدتی در طول تاریخ اسلام بوده که اوج آن در دوره امامت امام هادی(ع) بوده است.معتزله طرفدار مخلوق بودن قرآن بودند ودر مقابل اشاعره و اهل حدیث قائل به قدیم بودن قرآن بودند و همواره برسر این موضوع با هم درگیربوده اند.حال آنکه این مسأله در میان شیعیان انعکاسی نداشت و علت آن هم تدبیر حکیمانه ائمه اطهار(ع) بود که شیعیان را از ورود به اینگونه مباحث بیهوده باز می داشتند.

    به گفتة اهل تحقيق، بحث پيرامون مخلوق بودن قرآن، از اواخر حكومت بني اميه آغاز گرديد (اوائل قرن دوم هجري) و نخستين كسي كه اين بحث را در محافل اسلامي مطرح كرد، «جَعْد بن درهم» معلم «مروان بن محمد» آخرين خليفه اموي بود. او اين فكر را از «ابان بن سمعان» و «ابان» نيز از «طالوت بن اعصم» يهودي فرا گرفته بود.
    «جَعْد» پس از طرح اين بحث مورد تعقيب قرار گرفت و به كوفه فرار كرد و در آنجا اين نظريه را به «جَهْم بن صفوان ترمزي» منتقل كرد.(1)

    اما آنچه از برخی از منابع تاریخی بدست می آید این است که «جعد بن درهم» در زمان هشام بن عبدالملک(حکومت از105-125ه ق)این موضوع را مطرح کرده بود،«جعد بن درهم» در زمان هشام عقيده خود را در خلق قرآن (مانند ساير اشياء آفريده شده) اظهار كرده بود هشام او را گرفت و نزد خالد قسرى بعراق فرستاد و دستور داد او را بكشد. خالد او را حبس كرد و نكشت هشام آگاه شد. بخالد نوشت كه چرا او را نكشتى. ملامتش كرد و تاكيد نمود كه او را بكشد. خالد روز عيد قربان او را از زندان بيرون آورد در حاليكه او در قيد و غل بود. خالد نماز عيد را خواند و خطبه نمود و در آخر خطبه گفت: برويد و قربان كنيد خداوند از شما قبول خواهد كرد من هم ميخواهم امروز «جعد بن درهم» را قربان كنم.{2}

    برخي بر اين باورند كه اعتقاد به قديم بودن قرآن از مسيحيت به جامعه اسلامي نفوذ كرده بود، زيرا آنان «مسيح» را «كلمة الله» مي دانستند و در نتيجه، كلام خدا ـ كه از خداست ـ از نظر آنان «قديم» شناخته مي شد. مؤيد اين نظريه اين است كه مأمون در بخشنامه اي كه در اين مورد به «اسحاق بن ابراهيم» حاكم بغداد نوشت، «اشاعره» را متهم كرد كه در مورد قرآن همچون سخنان مسيحيان در مورد حضرت عيسي، سخن مي گويند. در هر حال در زمان خلافت «هارون»، «بِشْر مَريسي»، كه گفته مي شود يهودي تبار بوده، اين بحث را دنبال كرد و مدت چهل سال به ترويج فكر مخلوق بودن قرآن پرداخت و چون روزي شنيد كه هارون سخنان او را شنيده و وي را غياباً به مرگ تهديد كرده است، متواري شد. اين بحث همچنان بين دو گروه مطرح بود تا آنكه «مأمون» به آن دامن زد و آتش اختلاف را شعله ورتر كرد.[3]

    اكثر منابع و مهمترين آنها، داستان خلق قرآن را در زمان مأمون، داغ و جنجالي مي دانند. او كه هفتمين خليفه است در سال 218 هجري قمري، به اسحاق بن ابراهيم، حاكم بغداد، نامه اي نوشت و دستور داد كه «فقهاء و علماء و محدثين ما جمع و درباره قرآن امتحان كنيد (به اين معني قرآن را مخلوق خداوند بدانند زيرا خدا منزه از گفتن و خطاب است) هر كس بگويد: قرآن مخلوق و احداث شده است آزاد و رها شود، و هر كس اين عقيده را نپذيرد به خود مأمون گزارش داده شود كه درباره او دستور بدهد، نامه خود را هم با ادلّه و براهين، مفصل نمود. هر كس هم به آن عقيده قائل نشود، ترك و طرد شود...»[4]

    اين جريان در تاريخ به «مِحْنَةُ القرآن» شهرت دارد و در ذيل حوادث سال 218 هـ ق در همه كتب تاريخي مي توان يافت. طبري هم اين واقعه را در كتابش آورده است. وي مي گويد: مأمون به همه عاملان خويش در ولايتهاي شام، حمس، اردن و فلسطين نامه نوشت و آنها را مورد امتحان قرار داد.[5]

    يعقوبي مورخ شيعه در كتاب خويش از ادامه اين واقعه در زمانهاي بعد از مأمون صحبت مي كند يعني در دوران معتصم و واثق. و اينكه متوكل دستور منع و جمع اين بحث ها و گفتگوها را صادر مي كند: «... متوكل مردم را از بحث درباره قرآن نهي كرد و زندانيان شهرها و كساني را كه در خلافت واثق دستگير شده بودند، آزاد كرد و همه را رها نمود و همگان را خلعت پوشانيد و برنامه هايي در نهي از جدال و خصومت به اطراف نوشت و مردم (از جدل) باز ايستادند.»[6]

    پی نوشتها:
    1. تاريخ ‏ابن‏ خلدون/ترجمه‏متن،ج‏2،ص:211
    2. ابن اثیر، الكامل/ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی،ج‏14،ص:169
    3. احمد امین،ضحی الاسلام،ج3ص163
    4. ابن اثير، عزالدين علي،تاريخ كامل، عباس خليلي، ج 11، ص 53.
    5. طبري، محمد بن جري، تاريخ طبري، ج 13، ص 5751،ترجمه ابوالقاسم پاينده،
    6. يعقوبي، احمد بن ابي يعقوب، تاريخ يعقوبي، ج 2،ص491،ترجمه محمدابراهيم آيتي،

  5. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود